3-1- انواع يادگيري:
1- يادگيري غير ارتباطي:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

هنگامي که يک حيوان چندين بار در برابر يک محرک قرار ميگيرد اين امکان را مييابد تا با ويژگيهاي محرک آشنا شود و خواص آن را بشناسد که در اصطلاح به آن يادگيري غير ارتباطي گفته ميشود يادگيري غير ارتباطي ميتواند به دو شکل متداول باشد که شامل عادت کردن (غير حساس شدن) و حساس شدن (شرطي شدن کاذب) ميباشد.
الف) عادت کردن: زماني که حيوان در برابر يک نوع محرک که آسيب رسان نيست به طور مکرر قرار ميگيرد نسبت به آن محرک بي تفاوت ميشود و پاسخش نسبت به آن کاهش مييابد
ب) حساس شدن: درست نقطه مقابل عادت کردن است؛ به اين صورت، زماني که حيوان در برابر يک نوع محرک که هم آسيبرسان و هم تکراري ميباشد قرار ميگيرد، نسبت به آن محرک پاسخ جديدي از خود نشان ميدهد که اين پاسخ نسبت به پاسخهاي قبلي نيز شديدتر ميباشد (59،57).
2- يادگيري ارتباطي:
در اين نوع يادگيري حيوان ياد ميگيرد که چگونه بين حوادث مختلف ارتباط برقرار کند که ميتوان آن را به دو دستهي شرطي شدن کلاسيک و شرطي شدن عامل تقسيم کرد.
الف) شرطي شدن کلاسيک:
ايوان پاولف اولين دانشمندي بود که در علوم رفتار چنين يادگيري را مطرح کرد. ايشان اينگونه بيان ميدارد، هنگامي که حيوان ميآموزد بين دو محرک که يکي شرطي و ديگري غير شرطي است ارتباط برقرار کند، شرطي شدن کلاسيک به وجود ميآيد. براي محرک شرطي نياز است که به حيوان آموزش داده شود اما محرک غير شرطي، طبيعي بوده و خود موجب ميشود تا حيوان به طور معمول به آن پاسخ دهد البته شرط پاسخ، فاصله زماني مشخص بين دو محرک است.
ب) شرطي شدن عامل:
در اين يادگيري حيوان ميآموزد که چگونه بين يک رفتار با يک محرک با معني ارتباط برقرار سازد. ادوارد تورنيکه اولين کسي بود که اين يادگيري را کشف کرد و بعد از آن اسکينر براي توسعه اين يادگيري تلاش کرد. در اين فرايند رفتارهايي دخيل هستند که خود به خود اتفاق ميافتند. زماني که تشويق صورت ميگيرد پاسخ به محرک افزايش مييابد و برعکس زماني که حيوان تنبيه ميشود پاسخ به محرک کاهش مييابد، در اين يادگيري فاصله زماني اهميت دارد و براي داشتن يادگيري موفقيت آميز بايد محرک زمان کوتاهي بعد از پاسخ صورت بگيرد (59،4).
3- يادگيري پيچيده:
در اين نوع يادگيري ما محرکها و پاسخهاي بسيار زياد و پيچيده را مييابيم که براي ارتباط دادن آنها با يکديگر با مشکل رو به رو خواهيم شد.
4- نقش بستن تا يادگيري تکويني:
در اين نوع يادگيري حيوان از محيط، گونههايي از رفتارهاي کليشهاي را فرا ميگيرد مثل جوجههاي تازه متولد شده که به دنبال مادر خود راه ميافتند (50).

4-1- انواع حافظه:
حافظه را ميتوان به دو گروه براساس اينکه چگونه اطلاعات ذخيره و چگونه به ياد آورده ميشوند تقسيم کرد که در اين تقسيم بندي ميتوان به دو حافظه اخباري و حافظه غير اخباري اشاره کرد (23).
1-حافظه اخباري:
اين نوع حافظه بيشتر براي وقايع و معلومات ميباشد و با نام حافظه صريح يا حافظه تشخيصي نيز قابل شناسايي است. اين حافظه براي به خاطرآوري تجربيات گذشته به صورت آگاهانه است. براي حفظ خود به هيپوکامپ و ساير بخشهاي لوب گيجگاهي مغز نياز دارد (39).
حافظه اخباري به دو دسته تقسيم ميشود: الف) حافظه سمانتيک و ب) حافظه اپيزوديک
حافظه اپيزوديک: اتفاقات، تجربيات شخصي و حوادث را شامل ميشود.
حافظه سمانتيک: مربوط به دانش ما از واقعيتها و حافظهاي براي کلمات، قوانين و غيره ميباشد (59،19).
در اين جا لازم به ذکر است که حافظه اخباري و بسياري از انواع حافظه غير اخباري در دو گروه ديگر نيز تقسيم بندي ميشوند که شامل حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت است.
1-4-1- حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت
حافظه کوتاه مدت زودگذر و ظرفيت کم و محدود دارد و براي حفظ خود احتياج به تکرار و تمرين دارد و از آن به عنوان حافظه فعال نيز نام برده ميشود که امکان حفظ اطلاعات را در يک زمان فراهم ميکند. حافظه بلند مدت نسبت به کوتاه مدت از ظرفيت بيشتري برخوردار بوده و نيازي به تمرين و تکرار ندارد (27).
حافظه کوتاه مدت (S.T.M): ويژگي حافظه کوتاه مدت آن است که اطلاعات در آن به صورت صوتي، ديداري (عمدتا به صورت صوتي( اکتساب مي‌شوند، مثلا شخصي که مجموعه حروف RLBKSJ را شنيده و آن را به صورت صوتي اکتساب کرده است، در يادآوري ممکن است به جاي حرف B ، حرف T را که صداي مشابهي با حرف B دارد، بيان کند. بازيابي در اين حافظه کم و بيش عاري از خطاست، بطوري که اگر مطلبي در حافظه باشد، حتما قابل دسترسي است.
حافظه دراز مدت (L.T.M): مهمترين ويژگي اين نوع حافظه گنجايش نامحدود آن است، بطوري که مطالب زيادي را در آن مي‌توان نگهداري کرد، بدون آنکه از بين بروند. به عبارتي اطلاعات در اين نوع حافظه از بين نمي‌روند، هرچند ممکن است فراموش شوند. به عنوان مثال کتابخانه بزرگي را در نظر بگيريد که در آن دنبال کتابي مي‌گرديد که قبلا در آنجا قرار داده شده است. اگر نتوانيد به کتاب مورد نظر دست پيدا کنيد، به اين معني نخواهد بود که کتاب مورد نظر در آن کتابخانه وجود ندارد، يا از بين رفته است. ممکن است نحوه قرار دادن آن در محل مناسبي صورت نگرفته، يا پيگردي آن مناسب نيست.
اکتساب مطالب در اين نوع از حافظه به صورت معنايي صورت مي‌گيرد، برخلاف حافظه کوتاه مدت که از رمز صوتي و يا ديداري استفاده مي‌کند. به عنوان مثال اگر فهرستي از کلمات به حافظه دراز مدت سپرده شوند، چند روز بعد از آن در حين يادآوري ممکن است کلمات هم معني با آن کلمات يادآوري شوند، نه خود آن کلمات. اگر به فرض کلمه آفتاب در فهرست بوده، شخص ممکن است کلمه خورشيد را يادآوري کند.
به خاطرآوري در اين نوع حافظه برخلاف حافظه کوتاه مدت با خطا و اشکالاتي همراه است که گنجايش زياد آن و اطلاعات نامحدود موجود در آن و گذشت زمان از دلايل آن مي‌تواند باشد.
1-4-1-1- رابطه بين دو نوع حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت
بر اساس يکي از اين نظريه‌ها که به نظريه حافظه دوگانه معروف است، اطلاعات براي اينکه در حافظه دراز مدت ذخيره شوند، بايد از حافظه کوتاه مدت به آنجا منتقل شوند. بنابراين اطلاعاتي که از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت منتقل مي‌شوند، پايدار مي‌مانند و در غير اين صورت بطور کامل از بين مي‌روند. از مهمترين راههايي که انتقال مطالب از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت را سبب مي‌شود، ايجاد پيوند بين مطالب موجود در حافظه کوتاه مدت با مطالبي است که از قبل در حافظه بلند مدت وجود دارد و روش ديگر مرور ذهني است. مرور ذهني تحکيم و انتقال اطلاعات را به حافظه بلند مدت با سهولت انجام مي‌دهد.

1-4-1-2- تفاوتهاي حافظه کوتاه مدت و بلند مدت
تمايز روانشناختي: مراحل چهار گانه حافظه در هر دو نوع حافظه وجود دارند. اما تفاوتي که وجود دارد اينست که کار‌کرد و فرايند اين چهار مرحله در هر دو موقعيت يکسان نيست. براي مثال حافظه کوتاه مدت اکتساب را به صورت (شنيداري و ديداري) انجام مي‌دهد، در حاليکه اکتساب حافظه بلند مدت به صورت (معنايي و پيوندهاي معني‌دار) است.
تمايز زيست‌شناختي: حافظه کوتاه مدت و بلند از لحاظ ساختار مغزي نيز متفاوت هستند. پژوهش‌ها معلوم ساخته است که هيپوکامپ (Hippocampus) که ساختاري در زير قشر مخ و نزديک به مغز است، فقط در حافظه بلند مدت نقش دارد، ولي در حافظه کوتاه مدت تاثير ندارد. اين در حالي است که مناطق پيشاني قشر مخ (قطعه پيشاني) در حافظه کوتاه مدت دخالت دارند (65).
2- حافظه غير اخباري:
از اين نوع حافظه به عنوان حافظه مفهومي يا رفلکسي نيز نام برده ميشود. براي حفظ خود نيازي به هيپوکامپ ندارد و در ارتباط با هوشياري و آگاهي نيست و به صورت ناخودآگاه به خاطر آورده ميشود و رفتار جاري ما را تحت تاثير قرار ميدهد، اين نوع حافظه به رايط محرک اوليه يادگيري مربوط است و بسيار انعطافپذير ميباشد، اين حافظه را ميتوان به انواع مختلف شامل غير ارتباطي، ارتباطي، اوليه و اجرايي تقسيم کرد (57،39،23).
الف) حافظه غير ارتباطي: درباره خصوصيات يک محرک به تنهايي فرا ميگيرد و عادت کردن و حساسيتزايي را شامل ميشود.
ب) حافظه ارتباطي: در اين نوع حافظه حيوان ميآموزد که بين يک محرک و محرک ديگر ارتباط برقرار کند و شرطي سازي کلاسيک و شرطي سازي عامل را شامل ميشود.
ج) حافظه اوليه: به خاطرآوري اشيايي که قبلا ديدهايم يا کلماتي که قبلا شنيدهايم.
د) حافظه اجرايي: رفتارها، عادات و مهارتهاي را شامل ميشود (19).
1-5- مراحل حافظه:
حافظه در چهار مرحلهي مختلف اما کاملا مرتبط با يکديگر پردازش ميشود که شامل:
1- اکتساب: دريافت اطلاعات حسي اوليه را اکتساب ميگويند. در ابتدا اين اطلاعات وارد حافظه بسيار کوتاه مدت داراي ظرفيت بالايي است ميشود و بعد وارد حافظه کوتاه مدت ميشود و برخي از اين اطلاعات به حافظه بلند مدت ميروند که ظرفيت نامحدودي دارد (58،48).
2- تثبيت: در اين مرحله از پردازش اطلاعات جديد دچار تغيير شکل ميشوند و به صورتي که از حالت ناپايدار خارج نشوند تثبيت ميشوند. داروها و شوک الکتريکي ازجمله عواملي هستند که ميتوانند در اين فرايند اختلال ايجاد کنند (29). فرايند تثبيت در يک دوره زماني طولاني مدت و در مکانهاي مختلف شکل ميگيرد به طوري که در طول چند هفته اول تثبيت وابسته به هيپوکمپ است و سپس به صورت مستقل در ميآيد (2). در طي مطالعات صورت گرفته مشخص شده است که جهت تثبيت حافظه سنتزپروتئين و RNA مورد نياز بوده و همچنين مسيرهاي سيگنالي مولکولي شامل MAP،Ca ،cAMP کينازها و تيروزين کينازها براي تثبيت مورد استفاده قرار ميگيرند.(51،32)
3- بخاطرآوري: اطلاعات از محل يا محلهايي که ذخيره شدهاند فراخوانده ميشوند و يادآوري ميشوند.
4- باز تثبيت: نتايج بدست آمده از مطالعات صورت گرفته در اين زمينه حاکي از آن است که اگر اعمال شوک الکتريکي يک روز پس از آموزش باشد نميتواند منجر به فراموشي شود، اما اگر قبل از اعمال شوک، حافظه تثبيت شده در طي عمل به خاطرآوري مجددا فعال شود، فراموشي ايجاد ميشود. براي اينکه شوک الکتريکي بتواند فراموشي ايجاد کند بايد حافظه تثبيت شده فعال شود و به خاطرآوري انجام شود. حافظه تثبيت شده در طي به خاطرآوري فعال شده و باتوجه به شرايط به خاطرآوري ميتواند توسط فرآيندي وابسته به ساخت پروتئين مجددا تثبيت شده و يا اينکه به فراموشي سپرده شود و توسط اطلاعات جديد جايگزين شود (55،33،25) که در صورت تثبيت مجدد به آن باز تثبيت حافظه گفته مي شود.
5- خاموشي:
در طي به خاطرآوري حافظه ناپايدار ميشود و همين امر ممکن است حافظه به سمت فراموشي برود و با يک تجربه جديد جايگزين شود (62). در واقع تفاوت ميان بازتثبيب و خاموشي را ميتوان مدت زمان و مکان بيان کرد به طوري که اگر مدت فعال سازي کوتاه باشد، تثبيت مجدد اتفاق ميافتد اما اگر اين مدت طولاني باشد، فرايند غالب خاموشي است و از نظر مکاني، براي بازتثبيت وجود آميگدال و هيپوکمپ نياز است و در مورد خاموشي، قشر مياني پروفورانت نقش بازي ميکند (55).
از طرفي دانشمندان از نظر عملي و آزمايشگاهي حافظه را به دو بخش تقسيم کردهاند:
الف) حافظه فعال: به ذخيره اطلاعات آموخته شده در يک زمان محدود از آموزش اطلاق ميشود که اين اطلاعات فقط براي انجام وظايف همان زمان لازم است و پس از گذشت اين زمان به راحتي فراموش ميشود.
ب) حافظه مرجع: اطلاعاتي است که در طي زمان آموزش فرا گرفته ميشود و در تمام دورههاي آموزشي مفيد است و در طول آموزش فراموش نميشود (54).
1-6- ساختارهاي مغزي دخيل در تشکيل حافظه اخباري و غير اخباري
محلي که ممکن است براي ذخيره حافظه طولاني مدت باشد لوب تمپورال است که داخل لوب تمپورال هيپوکمپ قرار دارد که براي حافظه اخباري ضروري ميباشد. هيپوکمپ ساختاري چيندار دارد و در قسمت مياني لوب گيجگاهي قرار گرفته است. تخريب اين لوب سبب فراموشي اساسي ميشود. ديانسفال يکي ديگر از مناطق مغزي است که بيشترين ارتباط را با حافظه دارد. مناطقي از ديانسفال که در پردازش حافظه دخالت دارند عبارتند از: اجسام پستاني، هستههاي قدامي و پشتي مياني تالاموس و همچنين هيپوکمپ که ميتواند نقش اساسي در حافظه فضايي داشته باشد.
از آنجا که حافظه غير اخباري به چند بخش تقسيم و در قسمتهاي متفاوت مغز پردازش ميشوند، اساس نوروني براي اين حافظه پيچيده ميباشد. استرياتوم نقش اساسي و ضروري در تشکيل رفتارهاي عادتي و حافظه اخباري دارد.
از مناطق مغزي دخيل در حافظه فعال ميتوان به دو منطقه مغزي يکي قشر جلو پيشاني و ديگري قشر داخل آهيانهاي جانبي اشاره کرد. مطالعات نشان ميدهد که اگر مهارکننده سنتز پروتئين در موقع آموزش به حيوان تزريق شود، به خاطرآوري دچار مشکل ميشود اما يادگيري به شکل نرمال صورت ميگيرد (27).
1-7- مکانيسمهاي سلولي و مولکولي يادگيري و حافظه
1-7-1- تغييرات مورفولوژيک:
مطالعات گذشته نشان ميدهد که در طي تشکيل حافظه هر دو سطح نورون پيش و پس سيناپسي دچار تغييرات ميشوند که اين تغييرات در سطح پيش سيناپسي عبارتند از؛ تغيير در تعداد و خصوصيات کانالهاي غشا، تغيير در ميزان آزاد سازي ميانجيهاي عصبي، تغيير در تعداد مولکولهاي موجود در هر وزيکول و ايجاد شاخههاي جانبي زياد در آکسون و تغييرات در سطح پس سيناپسي عبارتند از؛ ايجاد شاخههاي جانبي بيشتر در دندريتها، ايجاد سيناپس جديد و توليد دندريت جديد که قابل مشاهده است (5).
1-7-2- تغييرات الکتروفيزيولوژيک:
تغييرات الکتروفيزيولوژيک در مکانيسم درون سلولي تاثير گذار ميباشد، به دين شکل که فاز LTP در ايجاد فازهاي مختلف که به تقويت کوتاه مدت نيز شناخته ميشود، به مدت 45-30 دقيقه دوام دارد. LTP ابتدايي در غشا پس سيناپسي باعث ميشود تا يون کلسيم AMP با اتصال گلوتامات به گيرندهها وارد سلول پس سيناپسي شوند و در نهايت منجر به دپلاريزاسيون سلول گردند، در نتيجه مهار منيزيمي کانالهاي NMDA برداشته ميشود و سبب ميشود تا يون مثبت بيشتري وارد سلولها شود. کلسيم با اتصال به کالمودولين به مراحل بعدي ميرود که همين امر باعث ميشود تا گيرندههاي بيشتري در غشا فسفريله و فعال شوند. وزيکولهاي محتوي اين گيرندهها AMPA به غشا نفوذ ميکنند و سيگنالهاي بازگشتي به نرون پيش سيناپسي ارسال ميشوند و منجر به اين ميشود که ميانجي عصبي بيشتري آزاد شود تا در نتيجه فاز اوليه LTP ايجاد شود که اين فاز وابسته به حضور پروتئين کينازها است.
در فاز نهايي و تاخيري به واسطه فعال شدن پروتئين کيناز A و فاکتور CREB تغييراتي در بيان ژن پس سيناپسي رخ ميدهد و با توليد پروتئينهاي رشد، ارتباطات سلولي افزايش مييابد و بدين ترتيب اين فاز تا ساعتها دوام مييابد. در تشکيل حافظه دراز مدت کلسيم وارد سلولهاي پس سيناپسي ميشود و باعث فعال شدن CaMKll ميشود و بعد از پايين آمدن غلظت کلسيم CaMKll کاهش نمييابد (58،48،27،26).
1-8- گلوکوکورتيکوئيدها
هورمونهاي گلوکوکورتيکوئيدي که در اکثر جانداران کورتيکوسترون و در انسان کورتيزول است از غدد آدرنال در پاسخ به محرکهاي مختلف به ويژه استرس در مقدار زياد ترشح ميشود. استرس سبب ميشود تا محور هيپوتالاموس- هيپوفيز-آدرنال فعاليت خود را آغاز کند و باعث تنظيم مکانيسمهاي فيدبک منفي از طريق گيرندههاي هستهاي و غشايي گلوکوکورتيکوئيدها شود. هورمون کورتيکوتروپين که از هيپوفيز قدامي ترشح ميشود در تنظيم ترشح گلوکوکورتيکوئيدها نقش مهمي دارد (47،6).
1-8-1- گيرندههاي گلوکوکورتيکوئيدها
هنگامي که گلوکوکورتيکوئيدها وارد مغز ميشوند به دو نوع گيرنده خود با نامهاي مينرالوکورتيکوئيدي و گلوکوکورتيکوئيدي متصل ميشود که اين دو گيرنده در قسمتهاي مختلف مغزي بيان ميشوند. گيرنده گلوکوکورتيکوئيدي تمايل زيادي دارد نسبت به آنالوگ سنتتيک گلوکوکورتيکوئيد مثل دگزامتازون و RU28362 ولي تمايل کمي براي کورتيزول و کورتيکوسترون دارد. در مغز جوندگان گيرندههاي گلوکوکورتيکوئيدي به صورت زياد و پراکنده قرار دارند به خصوص در هيپوکامپ و هسته پاراونتيکولار هيپوتالاموس به وفور يافت ميشوند. اما گيرندههاي مينرالوکورتيکوئيدي بسيار تمايل دارد تا به کورتيزول، کورتيکوسترون و آلدسترون متصل شود و بيشتر در هيپوکامپ و سپتوم قرار دارند (41).
1-9- گلوکوکورتيکوئيدها و حافظه
مطالعات اخير نشان ميدهند که گلوکوکورتيکوئيدها بر بسياري از اعمال شناختي تاثير ميگذارند و در برخي از اين مطالعات تاثير مثبت بر روي حافظه و افزايش حافظه مشاهده شده است (46،25،6). در مطالعاتي که به تازگي صورت گرفته اثرات مخرب گلوکوکورتيکوئيدها مورد بحث قرار گرفته است و پيشنهاد شده است که فرآيندهاي حافظه و يادگيري در فازهاي مختلف ميتواند تحت تاثير هورمونهاي گلوکوکورتيکوئيدها قرار گيرند (25). گلوکوکورتيکوئيدها ميتوانند سبب بهبود تثبيت حافظه شوند در صورتي که تزريق آن مدت کوتاهي پس از تست انجام پذيرد سبب اختلال در به خاطرآوري ميشود (41).
1-10- اثرات گلوکوکورتيکوئيدها بر به خاطرآوري
در هنگام استرس به خاطرآوري اطلاعات براي بيشتر مردم سخت و دشوار است. مثلا هنگامي که در شرايطي مشابه با شرايط امتحان دادن قرار ميگيريم و ميزان استرس بسيار بالا است. اثرات استرس بر روي به خاطرآوري وابسته به زمان است هنگامي که موشها 2 دقيقه تا 4 ساعت بعد از دريافت شوک تست ميشوند هيچ اختلالي در به خاطرآوري آنها ديده نميشود که اين زمان با سطح پلاسمايي کورتيکوسترون که پيک آن 30 دقيقه بعد از شوک است و در عرض 4 ساعت به سطح پايه برميگردد مطابقت دارد. بنابراين کيفيت به خاطرآوري اطلاعات تثبيت شده بستگي به ميزان گلوکوکورتيکوئيدها در خون دارد بعلاوه کورتيکوسترون 30 دقيقه قبل ازتست، به خاطرآوري را مختل ميکند. Quervain و همکارانش به اين نتيجه رسيدند که شوک دادن به موش ها 30 دقيقه قبل از تست به خاطرآوري عملکرد موشها را در ماز آبي موريس دچار اختلال ميکند (13).
هنگامي که کورتيکوسترون به صورت سيستميک به ميزان سطح استرس قبل از به خاطرآوري حافظه، به موش صحرايي تزريق ميشود باعث ميشود تا به خاطرآوري هم در دستگاه ماز آبي و هم در احترازي غير فعال مختل شود. علاوه بر اين تزريق سطح استرس گلوکوکورتيکوئيدها در انسان مدتي کوتاه قبل از تست به خاطرآوري سبب مختل شدن يادآوري لغات ياد گرفته شده قبلي وابسته به هيپوکمپ ميشود. تخريب نسبي هيپوکمپ مختل شدن به خاطرآوري حافظه فضايي در ماز آبي موريس را سبب ميشود. غير فعال کردن هيپوکمپ به صورت برگشتپذير توسط آنتاگونيست گيرنده کاينات مدت کوتاهي قبل از تست به خاطرآوري باعث اختلال در به خاطرآوري حافظه در ماز آبي ميشود (43).
مطالعات فوق نشان دهنده اين است که وقتي حافظهها تثبيت شدند، کارايي اطلاعاتي که به خاطر آورده ميشود، در زمان به خاطرآوري نسبت به گلوکوکورتيکوئيدها آسيب پذيرتر است. تجويز خوراکي کورتيزول يک ساعت قبل از تست به خاطرآوري، يادآوري لغات فرا گرفته شده قبلي را دچار مشکل ميکند (14). علاوه بر اين افزايش سطح گلوکوکورتيکوئيد به مدت طولاني اغلب با تخريب حافظه اخباري در بيماران با سندرم کوشينگ دپرسيون ماژور اسکيزوفرني و بيماران آلزايمر در ارتباط است (44).
اختلال در به خاطرآوري در نتيجه فعال شدن گيرندههاي گلوکوکورتيکوئيدي ميباشد، بلوک انتخابي گيرنده مينرالوکورتيکوئيدي منجر به کاهش به خاطرآوري ميشود. منتها آنتاگونيست مينرالوکورتيکوئيدي هم اکتساب و هم به خاطرآوري را مختل ميکند و به نظر ميرسد اين اثر به علت تغيير در رفتارهاي کاوشگرانه حيوان باشد. آگونيستهاي گيرنده گلوکوکورتيکوئيدي در آميگدال قبل از تست به خاطرآوري اثري بر اين فرآيند ندارد اين يافتهها نشان ميدهد که فعال شدن گيرنده گلوکوکورتيکوئيدي در آميگدال براي فرايند به خاطرآوري ضروري نميباشد اما اين نکته قابل توجه است که وروديهاي آميگدال براي بروز اثرات تحريک گيرندههاي گلوکوکورتيکوئيدي هيپوکمپ ضروري ميباشد زيرا ضايعات هسته قاعدهاي جانبي آميگدال اثرات مخرب گلوکوکورتيکوئيدها را بر به خاطرآوري بلوک ميکند (43).
قابل ذکر است که گلوکوکورتيکوئيدها به ميزاني که در هنگام استرس وجود دارند ميتوانند به خاطرآوري حافظه کوتاه مدت را با تاثير برقشر جلو پيشاني مياني مختل کنند (3).
1-11- مکانيزمهاي باز تثبيت حافظه:
بر طبق تئوري باز تثبيت حافظه، در حافظه طولاني مدت برخي از اطلاعات مي توانند مجددا وارد فاز تثبيت مي شود که اين امر مستلزم اين است که حافظه مجدد فعال شده و در يک حالت ناپايدار قرار گيرد البته در اين فاز ناپايداري حافظه ممکن است از بين رفته و توسط اطلاعات جديد جايگزين شود در هر صورت با مهار سنتز پروتئين در فاز ناپايداري تثبيت مجدد اتفاق نمي افتد (17). از دهه 1960 مطالعه روي باز تثبيت آغاز شد (31) ولي در سالهاي اخير مطالعات گسترده اي توسط گروه Nader و همکارانش روي باز تثبيت در مدل ترس شرطي انجام شده است که بر طبق مطالعات ايشان با انفوزيون مهارگر سنتز پروتئين (آنيزومايسين) به داخل آميگدال، بازيابي حافظه دچار اختلال شده است لازم به ذکر است که آنيزومايسين در غياب بازيابي حافظه هيچ اثري روي حافظه ندارد (12).
از طرفي مطالعات قبلي نشان داده که رسپتور NMDA نقش مهمي در بازتثبيت حافظه ايفا ميکند (37). مطالعاتي که صورت گرفته نشان ميدهد هنگامي که پروتئين کيناز A وابسته به cAMP را دستکاري کنند باز تثبيت حافظه تسهيل ميشود و همچنين تزريق مهارگر اين پروتئين کيناز، کاهش باز تثبيت حافظه ترس شنوايي را به دنبال خواهد داشت (61). در تحقيقي ديگر مشخص شد که تحريک تشکيلات مشبک مزانسفال بازتثبيت حافظه را افزايش ميدهد (15).
12-1- اثرات گلوکوکورتيکوئيدها بر بازتثبيت حافظه
مطالعاتي که به تازگي صورت گرفته نشان ميدهد که گلوکوکورتيکوئيدها با مهار بازيابي حافظه و تسهيل در خاموشي جهت درمان اختلالاتي نظير فوبيا و PTSD در انسان موثر بودهاند(52). با توجه به شواهد، تزريق کورتيکوسترون بعد از فعال سازي مجدد حافظه ميتواند به خاطرآوري بعدي را دچار اختلال کند (63). تسهيل حافظه وابسته به قراين ميتواند با اختلالات هيجاني مرتبط بوده و اثر گلوکوکورتيکوئيدها روي به خاطرآوري بعدي مخالف اثر آن روي تثبيت حافظه است چنين اثري ميتواند تقويت خاموشي و مهار بازتثبيت را به همراه داشته باشد. تثبيت و فعال سازي مجدد حافظه ميتواند توسط مکانيزمهايي از جمله فعال شدن رسپتور NMDA و بتا آدرنرژيک و فعال شدن پروتئين باند شونده با cAMP ايجاد شود (22،11). از آنجايي که فعال سازي مجدد حافظه سبب ميشود تا اثرات گلوکوکورتيکوئيدها بر روي حافظه رخ دهند جلوگيري از فعال سازي مجدد حافظه اين اثرات را بر روي حافظه بعدي کاهش ميدهد(12).
تزريق گلوکوکورتيکوئيدها پس از فعال سازي، خاموشي حافظه را تقويت ميکند. تزريق سي دقيقه پس از فعال سازي افزايش خاموشي و تثبيت و کاهش بازيابي حافظه را ايجاد ميکند. به طور خلاصه ميتوان گفت که گلوکوکورتيکوئيدها به طور موقت به خاطرآوري حافظه را پس از فعال سازي مجدد حافظه کاهش ميدهند و اين اثر بيشتر به خاطر تقويت خاموشي است (64). اثر احتمالي گلوکوکورتيکوئيدها بر روي حافظه فعال شده ميتواند به دو صورت باشد: 1- تزريق پس از فعال سازي به خاطرآوري بعدي را کاهش ميدهد. 2- تزريق قبل از فعال سازي به خاطرآوري حافظه را مهار کرده در صورتيکه روي پايداري حافظه بي تاثير است (49).
هر چند مطالعات فوق اثرات گلوکوکورتيکوئيدها را بر به خاطر آوري و بازتثبيت حافظه نشان مي دهند ولي مشخص نيست كه آيا اين اثرات در حافظه هاي دور و نزديك يكي است يا خير. از اين رو، هدف اين مطالعه بررسي اثرات گلوکوکورتيکوئيدها بر به خاطرآوري و بازتثبيت حافظه نزديك ( يعني حافظه اي كه مدت كوتاهي (در اين مطالعه 2 روز از آموزش يادگيري آن مي گذرد) و حافظه دور ( يعني حافظه اي که مدت طولاني (در اين مطالعه 36 روز از آموزش يادگيري آن مي گذرد).
13-1- مطالعات مشابه
از جمله مقالات و پژوهشهاي صورت گرفته در اين زمينه مي توان به مطالعه ابراري و همکارانش در سال 1389 اشاره کرد که اثر کورتيکوسترون را بر روي تثبيت و تثبيت مجدد حافظه در يک مدل شرطي بررسي کردند. که از موشهاي نر نژاد ويستار استفاده کرده بودند و کورتيکوسترون با دوزهاي مختلف به آنها تزريق شد و با اين مطالعه دريافتند که کورتيکوسترون ميتواند تاثيرات متفاوتي بر روي به خاطرآوري حافظه ترس داشته باشد و همچنين دريافتند کورتيکوسترون در دوزهاي متوسط باعث ميشود تثبيت حافظه افزايش يابد ولي تثبيت مجدد حافظه قوي به طور معني داري کم ميشود و اين اثر به طور موقتي اعمال ميشود (1).
در پژوهشي ديگر که با عنوان بررسي اثرات مهار توليد گلوكوكورتيكوئيدها و آنتاگونيستهاي گيرندههاي گلوكوكورتيكوئيدي بر باز تثبيت حافظه در رت توسط نيکزاد و همکارانش در سال 1390 انجام پذيرفت اين نتيجه را در پي داشت که تزريق سيستميك و داخل هيپوكمپي آنتاگونيست گيرنده مينرالوكورتيكوئيد اثر تاخيري بر اختلال باز تثبيت حافظه داشت، اما تزريق داخل بطني آن مشابه آنتاگونيست گيرنده گلوكوكورتيكوئيدي موجب اختلال دائمي باز تثبيت حافظه شد و همچنين نشان دادند که سيستم گلوكوكورتيكوئيدي نقش مهمي در باز تثبيت حافظه بازي مي كند (34).
در تحقيق ديگري جين و همكاران در سال 2007 توانستند با کار بر روي گيرندههاي گلوکوکورتيکوئيدي در هسته بازولترال آميگدال و تاثيري که بر روي تثبيت مجدد حافظه در حافظه ترس شنيداري (AFM) دارد به اين نتيجه دست يابند که تزريق آنتاگونيست GR به درون BLA سبب آسيب رساندن به AFM بلند مدت ميشود ولي AFM کوتاه مدت سالم مي ماند و همچنين نشان دادند که گيرندههاي گلوکوکورتيکوئيدي در BLA براي تثبيت و تثبيت مجدد AFM مورد نياز هستند (20).
در مطالعه ديگر Sandi و همکارش (2006) فعل و انفعالات استرس و حافظه را بر اساس پنج فاکتور از جمله منبع استرس ، مدت استرس و غيره بررسي کردند که نتيجه اين مطالعه نشان داد که استرس در سطوح بالا چه دروني و چه بيروني شرطي شدن پاولفي را تسهيل ميکند ولي براي فرآيند اطلاعات فضايي زيانآور ميباشد ( که با توجه سطوح داخلي استرس يک تاثير معکوس U شکل را دنبال ميکند) (9).
مطالعات Cazakoff و همکاران در سال 2009 نشان داد که استرس باعث اختلال در به خاطرآوري حافظه ميشود و مکانيسم مرتبط به فعال سازي محور هيپوتالاموس – هيپوفيز – آدرنال و تغييرات در انعطاف پذيري سيناپسي glutamatergic تاثيرات استرس بر روي حافظه فضايي و شناختي را تنظيم ميکند (10).
مطالعه ديگري در اين زمينه اثرات ميزان استرس وارده به حيوان و ميزان تحريک و هيجان بر تثبيت و تثبيت مجدد بررسي گرديد و اين نتيجه حاصل شد که وقتي قبلا درحيوان سازگاري ايجاد نشده باشد سطح استرس بالا موجب اختلال در تثبيت ميشود ولي تثبيت مجدد بهبود پيدا ميکند اين در صورتي است که در حيواناتي که در آنها قبلا سازگاري بوجود آمده بود استرس موجب اختلال در هر دو فرآيند تثبيت و تثبيت مجدد مي شود (18).
در پژوهشي ديگر نشان داده شد که تجويز سيستميک کورتيکوسترون به مدت 30 دقيقه قبل از تست، به خاطرآوري حافظه فضايي و اطلاعات زمينهاي را در مدل احترازي غير فعال و ماز آبي موريس مختل ميکند علاوه بر اين تزريق گلوکوکورتيکوئيدها سوژههاي انساني قبل از تست، به خاطرآوري اطلاعات شفاهي وابسته به هيپوکمپ را مختل ميکند (56،39).
در يک مطالعه بر روي گلوکوکورتيکوئيدها مشخص شد که تجويز آنتاگونيست گيرنده بتا آدنورسپتور به هيپوکمپ اثرات تخريبي کورتيکوسترون را برروند به خاطرآوري بلوک ميکند. اين پديده منجر به اين فرضيه ميشود که اثرات گلوکوکورتيکوئيدها بر به خاطرآوري با اثر بر مکانيسمهاي نورآدرنرژيکي در هيپوکمپ صورت ميگيرد (58)
فصل دوم
مواد و روشها
مواد و روش ها
2-1- حيوانات آزمايشگاهي
موشهاي سوري نر بالغ از نژاد آلبينو به وزن تقريبي 25 تا30 گرم که همگي در حيوان خانه مرکز تحقيقات فيزيولوژي دانشگاه علوم پزشکي سمنان پرورش داده شده بودند و به صورت اتفاقي در گروه هاي مورد نظر قرار گرفتند. تعداد حيوان ها در هر گروه 10-12 سر بودند که در طول آزمايش ها به صورت گروهي در قفس هاي پلي اتيلني جداگانه و در يک چرخه شبانه روزي دوازده ساعت روشنايي و دوازده ساعت تاريکي با دماي 24-22 درجه سانتيگراد قرار داشتند و آب و غذا در دسترس آنها قرار داشت.
2-2- داروها
داروي مورد استفاده عبارت بود از:
کورتيکوسترون (تهيه شده از شرکت سيگما) با دوزهاي 1، 3 و10 ميلي گرم به ازاي هر کيلوگرم وزن حيوان که در ترکيب آلي پروپيل گليکول به عنوان حلال حل شد.
2-3- ابزار جمع آوري دادهها
مدت زماني که طول ميکشد تا حيوان براي اولين بار وارد محفظه تاريک دستگاه احترازي غير فعال شود، توسط دستگاه اندازه گيري و در برگه جمع آوري دادهها ثبت شد.
2-4- دستگاه احترازي غير فعال (شاتل باکس)
اين دستگاه يک محفظه پلکسي گلاس مکعب مستطيل با طول 40 سانتي متر و عرض 10 سانتي متر و ارتفاع 16 سانتي متر ميباشد.دستگاه توسط يک درب به شکل گيوتين به دو قسمت تاريک و روشن که طول قسمت تاريک بيشتر است تقسيم ميشود. در کف هر دو بخش ميلههاي ضد زنگ به فاصله نيم سانتي متر از هم قرار دارند و کف قسمت تاريک به يک مدار الکتريکي وصل است که جريان الکتريکي با شدت و مدت معين از کف آن عبور ميکند. دستگاه در مکاني قرار دارد که بدون سر و صدا و رفت و آمد است و لازم به ذکر است که باز شدن درب گيوتيني و سنجش زمانهاي حضور حيوان در قسمت تاريک و روشن به صورت تعريف شده و اتوماتيک انجام ميشد.
2-5- آموزش يادگيري در دستگاه احترازي غير فعال
1-سازش يافتن: هر موش ابتدا در قسمت روشن دستگاه پشت به درب قرار ميگيرد و پدال دستگاه زده مي شود، وقتي که حيوان به سمت در ميچرخد (7 ثانيه بعد از زدن پدال دستگاه) درب باز شده و به موش اجازه داده ميشود تا وارد قسمت تاريک شود. سپس درب بسته شده و پس از سپري شدن چند ثانيه حيوان به قفس بازگردانده ميشود.
2- آموزش: بعد از سپري شدن زماني در حدود 30 دقيقه پس از سازش يافتن، آموزش آغاز ميشود. هنگامي که موش وارد قسمت تاريک شد و درب بسته شد شوک الکتريکي با شدت 1 ميلي آمپر و به مدت 3 ثانيه در کف قسمت تاريک جريان مييابد و به حيوان اعمال ميشود.
3- تست به خاطرآوري: پس از طي شدن مدت زمان مشخص براي تست به خاطرآوري (2روز براي حافظه کوتاه مدت و 36 روز براي حافظه بلند مدت) موش در قسمت روشن پشت به درب قرار ميگيرد و مدت زماني که طول ميکشد تا حيوان به قسمت تاريک وارد شود توسط دستگاه ثبت ميشود.


دیدگاهتان را بنویسید