2-5-2- پژوهش‌هاي خارج از کشور19
فصل سوم: روش‌ پژوهش22
3-1- روش پژوهش23
3-2- متغيرهاي پژوهش23
3-3- جامعه‌ي آماري23
3-4- نمونه و روش نمونه‌گيري23
3-5- ابزار پژوهش (BAI)26
3-6- شيوه‌‌ي اجراي پژوهش27
3-7- روش تجزيه و تحليل داده‌ها27
فصل چهارم: يافته‌هاي پژوهش28
الف) يافته‌هاي توصيفي29
ب) يافته‌هاي استنباطي30
فصل پنجم: بحث و نتيجه‌گيري40
5-1- بحث و نتيجه‌گيري41
5-2- محدوديت‌هاي پژوهش43
3-5- پيشنهادات43
فهرست منابع45
منابع فارسي45
منابع لاتين47
پيوست‌ها48
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول 2- 1: خلاصه پيشينه‌ي تحقيقات داخلي20
جدول 2- 2: خلاصه پيشينه‌ي تحقيقات خارجي21
جدول 3- 1: توزيع جامعه و نمونه آماري به تفکيک جنس، رشته و پايه تحصيلي25
جدول 4- 1: شاخص‌هاي توصيفي اضطراب29
جدول 4- 2: شاخص‌هاي توصيفي اضطراب به تفکيک جنسيت29
جدول 4- 3: شاخص‌هاي توصيفي اضطراب به تفکيک پايه تحصيلي29
جدول 4- 4: شاخص‌هاي توصيفي اضطراب به تفکيک رشته تحصيلي30
جدول 4- 5: شاخص‌هاي توصيفي اضطراب به تفکيک دبيرستان30
جدول 4- 6: شيوع ميزان اضطراب کل دانش‎آموزان30
جدول 4- 7: شيوع ميزان اضطراب دانش‎آموزان به تفکيک جنسيت32
جدول 4- 8: شيوع ميزان اضطراب دانش‎آموزان به تفکيک پايه تحصيلي34
جدول 4- 9: شيوع ميزان اضطراب دانش‎آموزان به تفکيک رشته تحصيلي36
جدول 4- 10: شيوع ميزان اضطراب دانش‎آموزان به تفکيک دبيرستان38
فهرست نمودار
عنوان صفحه
شکل 4- 1: نمودار ميله‎اي شيوع ميزان اضطراب کل دانش‎آموزان31
شکل 4- 2: نمودار ميله‎اي شيوع ميزان اضطراب دانش‎آموزان به تفکيک جنسيت33
شکل 4- 3: نمودار ميله‎اي شيوع ميزان اضطراب دانش‎آموزان به تفکيک پايه تحصيلي35
شکل 4- 4: نمودار ميله‎اي شيوع ميزان اضطراب دانش‎آموزان به تفکيک رشته تحصيلي36
شکل 4- 5: نمودار ميله‎اي شيوع ميزان اضطراب به تفکيک دبيرستان38
چکيده
هدف: هدف از اين مطالعه بررسي ميزان شيوع اضطراب در دانش‌آموزان مقطع متوسطه شهر پاوه مي‌باشد.
روش: روش بررسي اين مطالعه مقطعي و از نوع توصيفي مي‌باشد و نمونه‌گيري به روش طبقه‌بندي از نوع انتساب متناسب انجام شد. 290 نفر از دانش‌آموزان دختر و پسر دبيرستانهاي شهر پاوه انتخاب شدند و بوسيله‌ي پرسشنامه‌اي دو قسمتي که بخش اول شامل اطلاعات دموگرافيک و بخش دوم پرسشنامه‌ي اضطراب بک (1990) بود مورد بررسي قرار گرفتند. براي تحليل آماري از نرم افزار SPSS21 و آزمون آماري کاي اسکوئر استفاده گرديد.
يافته‌ها: 79% دانش‌آموزان به درجات مختلفي از اضطراب مبتلا بودند. 26% اضطراب خفيف، 29% اضطراب متوسط و 24% اضطراب شديد داشتند، ميانگين نمره‌ي اضطراب در دانش‌آموزان 4/17 بود.
ميزان شيوع اضطراب در بين دانش‌آموزان دختر بيشتر از دانش‌آموزان پسر بود. يافتههاي پژوهش لزوم توجه به راهکارهاي عملي در جهت کاهش اضطراب در دانشآموزان دختر را متذکر ميسازد.
واژههاي کليدي: اضطراب، دانش آموزان دختر و پسر
فصل يکم
مقدمه‌ پژوهش

1-1- بيان مسأله
انسان از ديرباز تلاش کرده است با کلمات و واژه‌هاي مختلف حالات، احساسات و هيجانات خويش را ابراز دارد به همين منظور در هنگام کشمکش‌هاي دروني از اصطلاحاتي چون دلهره، دلشوره و نگراني استفاده کرده است که در زبان کنوني روانشناسي اضطراب ناميده مي‌شود.
اضطراب به منزله‌ي بخشي از زندگي هر انسان، در همهي افراد در حدي اعتدال‌آميز وجود دارد و در اين حد به عنوان پاسخي سازشيافته تلقي مي شود به گونه‌اي که مي‌توان گفت، “اگر اضطراب نبود همه‌ي ما پشت ميزهايمان به خواب مي‌رفتيم” (دادستان، 1384).
سطح معيني از اضطراب براي مسائل مختلف زندگي ضروري است با اين حال، فراتر از اين سطح معين، اضطراب نقش انطباقي خود را از دست مي‌دهد و به صورت عامل تخريب موقعيت‌ها در مي‌آيد و همراه با درد و رنجي مي‌گردد که به زحمت مي‌توان آن را تحمل کرد و حالت بيمارگونه به خود مي‌گيرد اين نوع اضطراب است که استعدادها را تخريب مي‌کند، مشکلات در تمرکز و حافظه به وجود مي‌آورد و فرد مبتلا نمي‌تواند با شرايط موجود زندگي و محيطش روبرو شود و با آنها کنار بيايد.
نوجوانان و دانش‌آموزان دبيرستاني در معرض رويدادهاي مختلفي در محيط خانه و مدرسه و در روابط با دوستان و همسالان خود قرار دارند. مسائلي چون نگراني‌هايي درباره تحصيل، آينده شغلي، ازدواج، رضايت والدين، ايفاي نقش خود در جامعه و از همه مهم‌تر تغييرات جسمي و جنسي ناشي از دوره بلوغ براي آنها اشتغال ذهني به وجود مي‌آورد و در نتيجه ناخواسته دچار اضطراب مي‌شوند.
در مطالعه‌اي همهگير شناسانه که برنشتاين1 و همکارانش (1995) انجام دادند به اين نتيجه‌ دست يافتند که بين 8% الي 12% از نوجوانان از اختلالات اضطرابي رنج مي‌برند که در عملکرد روزانه آنها تداخل ايجاد مي‌کند.
در همين راستا در مطالعه‌اي که توسط کندال2 و همکارانش (2010) بر روي نمونه‌اي شامل 488 نفر از نوجوانان 7-17 سال انجام داده شد شيوع انواع اختلالات اضطرابي را بين 10تا 20 درصد گزارش کردند.
يافته‌هاي تحقيق احمدي و همکارانش (1392) با عنوان بررسي شيوع اضطراب در دانش‌آموزان دبيرستاني شيراز نشان داد که درصد بالايي از دانش‌آموزان (54%) دچار اضطراب هستند که شيوع به طور معني‌داري در دختران بيشتر بود ().
در همين راستا در پژوهشي ديگر که توسط مشکاني (1377) بر روي دانش‌آموزان دبيرستان قاسم آباد اسلامشهر انجام گرفت 15 درصد جمعيت مورد مطالعه داراي اضطراب آشکار و 20 درصد داراي اضطراب پنهان بودند.
همچنين بين اضطراب با ميزان جنس، محل تحصيل، پايه تحصيلي و رشته تحصيلي ارتباط معني‌داري يافت نشد. و ميزان اضطراب دختران بالاتر از پسران بود.
از آنجا که يکي از اهداف اساسي روانشناسي ايجاد بهداشت رواني در سطح جامعه و پيشگيري از بيماريهاي رواني است. اگر بتوان بيماريها را در مراحل نخستين و اوليه تشخيص داد و به درمان مؤثر و فوري آن پرداخت. به طور قطعي بسيار مؤثرتر از آن است که بخواهيم بيماري رواني که تمام علائم را داراست درمان نمود اين مسأله در مورد قشر دانش‌آموز که پشتوانه و سرمايه کشور محسوب مي‌شوند اهميت بيشتري پيدا مي‌کند از اينرو اين پژوهش قصد دارد تا به بررسي ميزان شيوع اضطراب در دانش‌آموزان مقطع دبيرستان در شهر پاوه پرداخته و اين موضوع را از جنبه‌هاي مختلف مورد بررسي قرار دهد.

1-2- اهميت و ضرورت پژوهش
دانش‌آموزان بزرگ‌ترين سرمايه‌هاي انساني هر جامعه محسوب مي‌شوند زيرا مي‌توانند با درهم آميختن نيروي جواني، علم و مهارتهاي آموخته شده، باعث پيشرفت جامعه شوند و در تمام کشورها ساليانه سهم زيادي از درآمد ملي صرف آموزش و پرورش مي‌شود.
رسيدن به اهداف آموزشي که مدارس به عنوان هدف اساسي خود به آنها توجه دارند مستلزم تأمين بهداشت رواني دانش‌آموزان است و تحقيقات نشان داده که سلامت رواني دانش‌آموزان با پيشرفت تحصيلي آنها ارتباط دارد و دانش‌آموزاني که به نحوي از مشکلات رواني رنج مي‌برند اغلب با افت تحصيلي مواجه هستند بنابراين ضروري به نظر مي‌رسد جهت نيل به اهداف آموزشي، تربيتي و تضمين سلامت دانش‌آموزان و نوجوانان عوامل بازدارنده آن مورد بررسي قرار گيرد.
در مجموع مرور پژوهش‌هاي انجام شده در داخل کشور نشان مي‌دهد مطالعات همه‌گيرشناسي اضطراب بيشتر در ديگر جهت‌ها انجام شده و معدود مطالعاتي بر روي دانش‌آموزان در همين خصوص انجام گرفته است و از نظر ميزان فراواني اضطراب در دانش‌آموزان آمار قابل توجهي در دست نيست از اينرو نتايج اين تحقيق ضمن آشکار نمودن ميزان اضطراب در دانش‌آموزان مقطع دبيرستان، اطلاعات لازم را در اختيار برنامه‌ريزان قرار خواهد داد که متناسب با نتايج حاصله اقدامات موردنياز را به عمل بياورند.

1-3- اهداف پژوهش
هدف اصلي
هدف اصلي پژوهش حاضر بررسي ميزان شيوع اضطراب بين دانش‌آموزان مقطع متوسطه شهر پاوه در سال تحصيلي 93-1392است.

اهداف اختصاصي
1- شناسايي ميزان شيوع اضطراب در دانش‌آموزان برحسب جنسيت.
2- شناسايي ميزان شيوع اضطراب در دانش‌آموزان برحسب رشته‌ي تحصيلي.
3- شناسايي ميزان شيوع اضطراب در دانش‌آموزان برحسب پايه‌ي تحصيلي.
4- شناسايي ميزان شيوع اضطراب در دانش‌آموزان برحسب دبيرستان محل تحصيل.

1-4- فرضيه‌هاي پژوهش
1- اضطراب در دانش‌آموزان دبيرستاني شيوع يکساني ندارد.
2- شيوع اضطراب در سطوح متغير جنسيت يکسان نيست.
3- شيوع اضطراب در سطوح متغير پايه‌ي تحصيلي يکسان نيست.
4- شيوع اضطراب در سطوح متغير رشته‌ي تحصيلي يکسان نيست.
5- شيوع اضطراب در سطوح متغير دبيرستان محل تحصيل يکسان نيست.

1-5- تعريف متغيرها
1-5-1- تعريف مفهومي
اضطراب:
يک احساس منتشر، بسيار ناخوشايند و اغلب مبهم دل‌واپسي است که با يک يا چند تا از احساس‌هاي جسمي همراه مي‌گردد مثل احساس خالي شدن سر دل، تنگي نفس، تپش قلب، تعريق، سردرد يا ميل جبري ناگهاني براي دفع ادرار، بيقراري و ميل براي حرکت نيز از علائم شايع است (پورافکاري، 1385).

1-5-2- تعريف عملياتي
اضطراب: نمره‌اي است که آزمودني از مقياس اضطراب بک3 به دست آورده است.

فصل دوم
پيشينه‌ي پژوهش

در اين فصل سعي شده است تا ابتدا ادبيات نظري مربوط به پژوهش ارائه شود و سپس يافته‌هاي تجربي حاصل از تحقيقات داخلي و خارجي مرتبط با آن مورد بررسي قرار گيرد.

2-1- تعاريف ارائه شده از اضطراب
يافتن تعريفي جامع براي اضطراب مانند بسياري از حالات عاطفي کار مشکلي است و متخصصان هريک تعريف خاصي را ارائه نموده‌اند شايد بتوان گفت که بيشترين تحقيقات انجام شده درباره اضطراب توسط روانشناسان انجام گرفته است و آنان از بين حالات عاطفي انسان بيش از هر حالت ديگري به مطالعه اضطراب پرداخته‌اند.
در حاليکه ارائه يک تعريف از اضطراب که تمام جنبه‌هاي آن را پوشش دهد بسيار مشکل است ولي هرکس مي‌داند که اين احساس چيست اضطراب يک احساس بسيار ناخوشايند و اغلب مبهم است که با يک يا چند احساس جسمي همراه مي‌گردد در واقع اضطراب يک پاسخ به خطر يا تهديد است، به منظور حمايت ارگانيزم (پورافکاري، 1373).
اضطراب احساس ناراحتي مبهم توأم با دلهره است که در پاسخ به تحريکات داخلي و خارجي ايجاد شده و به علايم شناختي، عاطفي، فيزيکي و رفتاري منجر مي‌گردد (بويد،4 2002، به نقل از غلامعلي لواساني، 1389).
اضطراب عبارت است از واکنش فرد در مقابل يک موقعيت ضربه آميز، يعني موقعيتي که زير تأثير بالاگرفتن تحريکات اعم از بيروني يا دروني واقع شده و فرد در مهار کردن آنها ناتوان است (چاپلين،5 1975، به نقل از دادستان، 1384).
لافون6 (1973) اضطراب را چنين تعريف مي‌کند که عموماً يک انتظار به ستوه آورنده است، به منزله‌ي چيزي است که ممکن است در تنش گسترده و موحش و اغلب بي‌نام، اتفاق افتد. اين حالت که به شکل احساس و تجربه‌ي کنوني مانند هر اغتشاش هيجاني در دو سطح همبسته‌ي رواني و بدني در فرد پديد مي‌آيد، ممکن است به يک تهديد عيني “اضطراب آور” (تهديد سيستم مرگ، حادثه‌ي شوم شخصي يا مجازات) نيز وابسته باشد (دادستان، 1384).
اضطراب عبارت است از پاسخ عاطفي و فيزيولوژيکي به احساس خطر همه جانبه‌ي دروني که به سادگي کنار مي‌رود. اضطراب عمدتاً اختلال افراد جوان است که شروع آن معمولاً در اواسط دهه سوم عمر است. اضطراب با علائم بدني خاصي همراه است (سلطاني، 1378).
يک احساس دلواپسي بسيار ناخوشايند اغلب مبهم که با يک يا چند حس جسمي مانند احساس خالي شدن سردل، تنگي نفس، درد قفسه سينه، طپش قلب، تعريق و … همراه است (ستوده، 1385).
در يک جمع‌بندي کلي، شايد بتوان اضطراب را به عنوان احساس رنج‌آور که با يک موقعيت ضربه‌آميز کنوني يا با انتظار خطري که به شيء نامعين وابسته است، تعريف کرد (دادستان، 1384).

2-2- علايم اضطراب
اين علايم را مي‌توان در 3 نظام پاسخ فيزيولوژيکي، شناختي و رفتاري مشخص کرد:

2-2-1- پاسخهاي فيزيولوژيکي7
شامل پاسخهاي سيستم اعصاب خودمختار،8 پاسخهاي غدد درون ريز و پاسخهاي سيستم ايمني بدن.9
الف) اعصاب خودمختار:
– پاسخ پوستي (مانند سرخ شدگي پوست، تعريق و خراش کف دستها، رنگ پريدگي).
– پاسخهاي عصبي عضلاني (مانند افزايش بازتابها، لرزش سفتي عضلات، بي‌قراري، پلک زدنهاي افراطي، واکنشهاي پرشي، لرزش پاها، بي‌خوابي).
– پاسخهاي دستگاه ادراري (فشار مثانه و تکرار ادرار از طريق دستگاه پاراسمپاتيک)
– پاسخهاي امحاء و احشايي (اشکال در بلع، فقدان يا کاهش اشتها، درد شکم، اسهال، تهوع و احساس سوزش در قلب).
– پاسخهاي تنفسي (تنفس سريع، کوتاهي تنفس، تنفس سطحي، تنفس بريده، احساس فشار در قفسه سينه).
– پاسخهاي قلبي (طپش قلب، افزايش ضربان قلب، افزايش يا کاهش فشارخون، کاهش ضربان نبض).
– پاسخ برقي و حرارتي پوست (به دليل /خصيصه‌ي هدايت الکتريکي پوست و واکنش در برابر تغييرات).
ب) غدد درون ريز:
شامل فعاليت بخش مرکزي و قشري غده‌ي فوق کليوي مي‌باشد. بخش مرکزي ترشح آدرنالين و نورآدرنالين را هنگام اضطراب برعهده دارد. بخش قشري به ترشح کورتيکو استروييدها از جمله کورتيزول مي‌پردازد. کورتيزول در اين ميان هورمون مهميست که حتي بسيار سريعتر از سيستم اعصاب خودمختار به تنيدگي (حتي تنيدگيهاي خفيف) پاسخ مي‌دهد. آزادسازي کورتيزول افزايش سريع قند خون و توليد انرژي، تبديل پروتئين به اسيد آمينه و آمادگي ارگانيزم براي پاسخ به تنيدگي را تضمين مي‌کند. اگر به دليل اضطراب مزمن کورتيزول در حد بالايي باقي بماند اثرات مضري از جمله بازداري سيستم ايمني بدن در مقابل عفونتها را به همراه دارد.
ج) سيستم ايمني:
از طريق ترشح لنفوسيتهاي B و T.

2-2-2- پاسخهاي شناختي
تقليل توجه و تمرکز، افزايش فراموشي و حواس‌پرتي، تقليل حوزه‎ي ادراکي، افزايش خطا در قضاوت، تقليل قدرت سازمان‌دهي، توليد و برنامهريزي درازمدت، تقليل خلاقيت، درهم‌شدگي ذهني، غيرقابل پيش‌بيني شدن سرعت پاسخها، از دست دادن عينيت، ترس از دست دادن مهار خود، ترس از آسيب‌ديدگي يا مرگ، افزايش هذيان و اختلال تفکر، اضمحلال حافظه‌ي کوتاه‌مدت و بلندمدت.

2-2-3- پاسخهاي رفتاري
مشکلات رفتاري مانند لکنت زبان، کاهش علائم و شوق زندگي، تمايل فرد به شانه خالي کردن از زير بار مسئوليت، افزايش رفتارهاي مربوط به سوء مصرف مواد (الکل، نيکوتين و کافئين)، کاهش سطح کلي انرژي، اختلال خواب (مشکل به خواب رفتن يا در خواب ماندن حداقل براي 4 ساعت)، افزايش رفتارهاي منفي درباره‌ي مردم مثل عيب‌جويي، بروز الگوهاي رفتاري نامأنوس و عجيب و غريب (ادا و اطوارهاي بي‌مورد و افراطي)، امکان تهديد به خودکشي (جملاتي مانند ديگر همه چيز تمام شده)، ناتواني براي استراحت کردن، ناآرامي و بي‌قراري، افت فعاليتهاي بين فردي، روي‌گرداني، افزايش تهديد (صادقيان، 1390).

2-3- آسيب‌شناسي اضطراب
2-3-1- ديدگاه روانکاوي
نظريه روانکاوي براين فرض مبتني است که تعارضات دروني و انگيزه‌هاي ناخودآگاه از عوامل تعيين‌کننده اصلي در ايجاد اختلالات اضطرابي هستند (اتکينسون و همکاران، 1383).
فرويد بين سه نوع اضطراب تفاوت قائل شد: اضطراب عيني يا واقعي که هرکسي به آن دچار مي‌شود و مراد از آن تواناي پاسخ‌دهي در برابر وقوع خطر واقعي در دنياي بيروني است از نظر فرويد اين اضطراب هم منطقي است و هم با محرک ترس‌آور تناسب دارد. و پاسخي انطباقي و سريع است که فرد را آماده مي‌سازد تا با خطر روبرو گردد (پاول، انرايت، 1378، ص 42).
دومين شکل اضطراب در نظريه فرويد اضطراب اخلاقي است که به ترس از تنبيه توسط فراخود اشاره دارد و زماني رخ مي‌دهد که نهاد، فرد را مجبور کند تا رفتاري را انجام دهد يا تمايل به انجام آن رفتار را در او برانگيزد و رفتار با هنجارهاي معمول، سازگار نباشد. در چنين مواقعي اضطراب به شکل احساس گناه در مي‌آيد. سومين شکل اضطراب يعني اضطراب روان‌رنجوري نتيجه تهديد نهاد براي تسلط بر خود است که پيامد اجتماعي آن نيز رفتار ناپسند لذت جويانه يا پرخاشگرانه است. کودکي که قبلاً براي اينگونه رفتارها به شدت تنبيه شده، در انتظار تنبيه بعدي دچار اضطراب مي‌شد. “خود” تلاش مي‌کند تا تا تکانه‌هاي نهاد را تحت نظارت فراخود واپسراني نمي‌کند اما موفق نمي‌شود. فرد دچار اضطرابي مبهم و شناور مي‌گردد (همان منبع).

2-3-2- ديدگاه رفتارگرايي
درمانگران و نظريه‌پردازان رفتارگرا، اختلالات اضطرابي را نتيجه‌ي يادگيريهاي غلط و شرطي شدن مي‌دانند، يک موقعيت استرس‌زا که به موقعيتهاي استرس‌زاي قبلي شبيه است ممکن است موجب برانگيختن اضطراب در فرد بشود.
توقعات و مدلهاي نادرست والدين به عنوان علت اضطراب در ديدگاه يادگيري مورد تأکيد واقع شده است والديني که انتظارات خارق‌العاده يا بيش از اندازه از کودکان خود دارند، موجب ايجاد اضطراب در آنان مي‌شوند. به همين ترتيب اگر والدين داراي واکنشهاي اضطراب در برابر موقعيتهاي بي‌اهميت باشند، کودکانشان مي‌آموزند که در برابر مسائل جزئي و بي‌اهميت واکنشهاي اضطرابي شبيه به واکنشهاي والدين خود ظاهر سازند (همان منبع).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

قصور در آموزش مهارتهاي لازم هم مي‌تواند علت اضطراب باشد زيرا شخصي که داراي اين مهارتهاست قادر است مسائل زندگي را حل کند و موقعيت‌ها را تهديدکننده نبيند برخلاف شخصي که مضطرب است به ‌دليل نداشتن مهارتهاي لازم، موقعيت‌هاي معمولي زندگي را تهديدکننده و قلمداد مي‌کند (آزاد، 1374).

2-3-3- ديدگاه انسان‌گرايي و اصالت وجودي
ريشه‌هاي تاريخي اين ديدگاه بر خوب بودن ذاتي و آزادي طبيعت انسان تأکيد دارند. يکي از فرضيه‌هاي اصلي اين نطريه اين است که در هر فرد نيروي فعالي وجود دارد که فرد را به طرف شکوفايي سوق مي‌دهد وقتي که شرايط محيطي مساعد باشد فرد فرصت شکوفايي پيدا مي‌کند برعکس محيطي که شرايط مناسبي ندارد و سد راه شکوفايي فرد است موجب اضطراب در او مي‌شود.
مازلو معتقد است که نوروتيکها (افراد مبتلا به اختلالات اضطرابي) کساني هستند که از رسيدن به نيازهاي اساسي محروم شده‌اند در نتيجه احساس تهديد و عدم امنيت و اضطراب مي‌کنند.
کارل راجرز هسته مرکزي شخصيت فرد را خودفهمي10 مي‌داند، راجرز توانائي عملي فهم خويشتن و تحقق خود را به احساس شخصي احترام به خود و ادراک پذيرش اجتماعي توسط ديگران ارتباط مي‌دهد طبق نظر وي اضطراب مربوط به ناراحتي، پريشاني يا تنشي است که فرد از ناهماهنگي بين ادراک واقعي خويشتن و آرمانهائي که دوست دارد به آنها برسد، ناشي مي‌شود.
نظريه‌پردازان اصالت وجود بر خود تصميمي،11 انتخاب و مسئوليت فردي براي غلبه بر نيروهاي محيطي تأکيد دارند. طرفداران اصالت وجود اعتقاد دارند که افراد براي انتخاب راههاي پيشرفت و فعاليت خود آزادند و دليل اينکه بسياري از افراد ناراضي و ناشاد هستند و رفتار ناسازگارانه دارند اينست که تمام افراد درباره يک موضوع مشابه انتخاب عاقلانه انجام نمي‌دهند.
رولومي12 (1958)، يک درمانگر مشهور و ن امي اصالت وجود، معتقد است که اضطراب زماني ايجاد مي‌شود که شخص با انتخاب يا سؤال اساسي روبرو مي‌شود. فردي که طرد شده است امکان دارد از طريق کنجکاوي درباره‌ي ساير علل ايجاد کننده‌ي اين وضع، از اضطراب خود به نحو سازنده استفاده کند اما اين امکان نيز وجود دارد که به علت گرفتاري زياد و اضطراب ناشي از آن از اين عمل اجتناب ورزد، و در نتيجه از رشد بيشتر خود جلوگيري کند (ساراسون، 1980، 1989، به نقل از آزاد، 1374).

2-3-4- ديدگاه زيستي
در تحقيقات انجام شده در سالهاي اخير گرچه علت عضوي مستقيمي براي انواع اختلالات اضطراب يافت نشده است وليکن اين امر به پيشرفت و رشد شيوه‌هاي درمان پزشکي منجر گشته است. مطالعاتي چند وجود ارتباط بين کارکردهاي جسماني و زيستي فرد و اضطراب را نشان داده‌اند. شواهدي براين امر دلالت داشته که اختلالات اضطراب معمولاً در افراد يک خانواده شايع بوده و حدود 15% از والدين و خواهران و برادران فرد مضطرب به اختلالي مشابه آن دچار بوده‌اند. اين مسئله در دوقلوهاي همسان 40% و در دوقلوهاي ناهمسان 4% يافت شده و نشانگر وجود علت ژنتيکي در اضطراب مي‌باشند (ساراسون، 1989، به نقل از آزاد، 1374).

2-3-5- ديدگاه شناختي
براساس ديدگاه شناختي، اختلالات اضطرابي نتيجه‌ي افکار و باورهاي نادرست غيرواقعي، و غير منطقي هستند به ويژه باورهاي غير منطقي اغراق‌آميز نسبت به مخاطرات محيطي.
در نظريه‌هاي شناختي، اضطراب به واسطه‌ي ارزيابي اشتباه يا نادرست از موقعيت ايجاد مي‌شود.
بک (1975) مي‌گويد: اضطراب آسيب شناختي ناشي از برآورد اضافي و مکرر خطر در يک يا چند مورد از ابعاد زير است:
1- برآورد اضافي احتمال وقوع رويداد ترس‌آور؛
2- برآورد اضافي وخامت يا شدت رويداد ترس‌آور؛
3- دست کم گرفتن توانايي‌هاي خود براي کنار آمدن با مشکل؛
4- ناچيز شمردن احتمال کمک از سوي شخصي ديگر (پاول، انرايت، 1378، ص 47).
بک مي‌گويد افکار اضطراب را در اثر يا يک چند مورد از چهار نوع خطاي مکرر رايج ايجاد مي‌شوند:
1- فاجعه آميز انگاشتن- وقتي که فرد مضطرب در انتظار خطر يا مشکلات باشد، سرنوشتي جز مصيبت و بدبختي را پيش‌بيني نمي‌کند؛
2- مبالغه کردن- اشتباهات يا نقايص ناچيز به شکست مطلق يا خطاهاي جبران‌ناپذير مبدل مي‌شوند؛
3- تعميم افراطي- تنها يک تجربه‌ي ناموفق به قانوني تبديل مي‌شود که همه هستي فرد را زير نفوذ خود قرار مي‌دهد؛
4- ناديده انگاشتن نکات مثبت- چشم‌پوشي کردن از تمام موفقيت‌هاي گذشته، توانايي‌هاي شخصي و توانمندي‌ها.
اليس13 عقيده دارد افراد در صورتي که براي خود اهداف و مقاصدي در نظر بگيرند و فعالانه به دنبال آنها بروند رضايت بيشتري از زندگي خواهند داشت به عقيده اليس شماري از “باورهاي غير منطقي بنيادي”14 عامل اوليه‌ي رنج و ناراحتي آدمي هستند.
اليس به ذکر دوازده باور غير منطقي مي‌پردازد که به نظر او فرضيات اوليه‌اي هستند که شالوده‌ي همه‌ي افکار غير منطقي به شمار مي‌روند:
1- برايم خيلي مهم است که ديگران همواره براي هر کاري که از من سر مي‌زند، به من عشق بورزند؛
2- خيلي وحشتناک است اگر چيزي بر مراد دل من نباشد؛
3- برخي اعمال فجيع و رذيلانه هستند و کساني که به اين اعمال مبادرت مي‌کنند بايد به شدت تنبيه شوند؛
4- اندوه و غم حاصل وقايع و رويدادهاي بيروني هستند که ما را تحت فشار مي‌گذارند و هيچ کنترلي بر آنها نداريم؛
5- اگر چيزي خطرناک يا ترسناک باشد بايد بشدت از آن ناراحت شوم؛
6- کناره‌گيري از مشکلات زندگي راحتتر از مواجهه با آنهاست؛
7- به چيزي بزرگتر يا قوي‌تر از خودم نياز دارم تا برآن تکيه کنم؛
8- من بايد در تمام جنبه‌ها کاملاً کاردان، باهوش و موفق باشم؛
9- از آنجا که يکبار زندگي من عميقاً تحت تأثير آن واقعه قرار گرفت از اين پس همواره آن واقعه بر زندگي من تأثير خواهد گذارد؛
10- بايد بر همه چيز کاملاً کنترل داشته باشم؛
11- با سستي و تنبلي هم مي‌توان خوش بود؛
12- عملاً هيچ کنترلي بر احساسات خود ندارم و در مورد بعضي چيزها نمي‌توانم در برابر احساساتم مقاومت کنم.
به روشني مي‌بينم که چگونه اضطراب ممکن است در افرادي ايجاد شود که عقايد غير منطقي ذکر شده را دارند.

2-4- درمان اضطراب
2-4-1- ديدگاه تحليل رواني
در اين ديدگاه بيمار به سوي بينش پيدا کردن و آگاه شدن از تعارضات ناهشيار خود که ريشه‌ي اضطرابش هستند راهنمايي مي‌شود افراد تبديل به اضطراب به روان درمانگري خوب پاسخ مي‌دهند، يعني اضطرابشان کم شده ولي اضطراب مزمن آنان به ندرت برطرف مي‌شود و نياز به روان درمانگري (تحليل رواني) مجدد دارند (آزاد، 1374).
از ديدگاه روانکاوي هدف درمان ضرورتاً اين نيست که تمام اضطراب از بين برود بلکه تحمل اضطراب بيشتر شود، يعني توانائي تجربه اضطراب و استفاده از آن به عنوان هشدار براي جستجوي تعارض پنهان به وجود آورنده آن است اضطراب در چرخه‌ي زندگي در پاسخ به موقعيت‌هاي گوناگون پديد مي‌آيد و سعي براي دفع آن از طريق ابزار پسيکوفارماکولوژيک به اين معني است که درمان بدون پرداختن به موقعيت زندگي يا وابسته‌هاي دروني آن که حالت اضطراب را به وجود آورده‌اند، صورت مي‌گيرد (پورافکاري، ص 184).
براي درک کامل اضطراب يک بيمار معمولاً انديشيدن برحسب سلسله مراتب رشدي که منبع اضطراب را به مسائل رشد ربط مي‌دهد کمک کننده است.
معمولاً يک مصاحبه روانپريشي سطح اساسي اضطراب را که بيمار با آن مدارا مي‌کند، روشن مي‌سازد (همان منبع).

2-4-2- ديدگاه رفتارگرايي
روشهاي درمانگري براساس اين رويکرد شامل درمانگريهاي مواجهه‌سازي15 (تخيلي16 و واقعي17) و مدل‌سازي18است. حساسيت‌زدائي منظم19 يکي از روشهاي مواجهه سازي است که از روبه‌رو ساختن بيمار با محرک ضعيف و خوشايند شروع شده و بتدريج به محرکهاي قويتر مي‌رسند و اين در شرايطي است که بيمار به هنگام ارائه محرک در حالت آرامش قرار مي‌گيرد و محرکهاي آرامبخش ديگري مانند صداي موسيقي و نوار ملايم با آن همراه مي‌گردد، روش ديگر غرقهسازي20 است که در آن بيمار به سرعت و بي‌درنگ در معرض محرکهاي بسيار شديد و درازمدت قرار مي‌گيرد، روبه‌رو ساختن شخص با موقعيت عيني به جاي موقعيت آزمايشگاهي يا تخيلي اصطلاحاً مواجه‌سازي واقعي ناميده شده است. در مواجهه‌سازي تأکيد بر حذف برخي پاسخهاي هيجاني ناراحت کننده در افراد مبتلا به اختلالات اضطرابي است. ولي در مدل‌سازي معمولاً تأکيد بر اکتساب مهارتهاي رفتاري، يا ايجاد احساس شايستگي در آنان است.
روش درمانگري رفتاري ديگر، يعني مواجه‌سازي تخيلي براين اساس استوار است که اختلالات اضطرابي نتيجه‌ي دردناک گذشته‌اند. بنابراين براي درمان و از بين بردن آنها لازم است که موقعيتهاي گذشته بازسازي شوند؛ به صورتي که شخص بتواند بدون احساس اضطراب و ناراحتي آنها را تجربه نمايد (آزاد، 1374).

2-4-3- ديدگاه انسان‌گرايي و اصالت وجودي
براساس نظر مازلو، درمانگران بايد در اصطلاح حالات اضطرابي مراجعان، فرصتي براي ارضاي نيازهاي اساسي آنان فراهم نمايند. اين عمل با احترام و محبت کافي نسبت به مراجعان همراه بوده، آنان نيز تشويق مي‌شوند تا نسبت به درمانگر و ديگران احترام و محبت داشته باشند. بدين ترتيب و براساس رشد روابط دوجانبه، احترام، محبت و جريان رشد مثبت، رفتار مراجع تشويق مي‌گردد (همان منبع).
راجرز روان‌درمانگري را موقعيتي براي مراجعه و کمک به افراد مضطرب مي‌داند که از خوداحترامي21 پاييني برخوردارند روان‌درمانگري به آنان کمک مي‌کند تا به خود اعتماد داشته باشند و خودهاي غلطي را که ساخته‌اند از بين ببرند وظيفه درمانگران پذيرش بي‌قيد و شرط مراجع است که موجب مي‌شود که درمانگر مراجع را درک کند (همان منبع).
2-4-4- ديدگاه زيست شناختي
آرامبخشها در تسکين اضطراب تا حدي مؤثر بوده، و در کاهش شکايات بدني و تنظيم خواب نقش مؤثر و بسزايي دارند. هرچند تأثير آنها در کاهش شکايات بدني و تنظيم خواب موقت است (همان منبع).

2-4-5- ديدگاه شناختي
براساس نظر دلارد و ميلر، استفاده از نامگذاري،22 که تدبيري شناختي است و بدان وسيله شخص ممکن است پاسخهاي هيجاني خود را طبقه‌بندي نمايد، راهي است براي کنترل واکنشهاي فرد در يک موقعيت خاص اين نوع نامگذاري به فرد کمک مي‌کند تا بتواند بر موقعيتي که برايش استرس‌آور است، غلبه کند منظور از نام‌گذاري آن است که فرد ممکن است موقعيتي را ناراحت کننده بداند و براساس آن واکنش و هيجان‌انگيز دردي ظاهر شود يا برعکس همان موقعيت را عادي تلقي کند و از اين طريق اضطرابش کم شود (همان منبع).
يکي از روشهاي مشهور درمانگري شناختي، بازسازي شناختي23 است که توسط آلبرت اليس ايجاد شده و درمانگري منطقي هيجاني ناميده شده است. در اين روش درمانگر افکار، انتظارات و باورهاي غير منطقي مراجع را مورد بررسي قرار داده به وي کمک مي‌کند تا در آنها تجديدنظر کند، و به صورتي منطقي‌تر به انها نگاه کند. در جلسات درمانگري اين موضوع مورد تأکيد است که چيزهاي غيرمنطقي که فرد به خود مي‌گويد بر رفتارش و هيجانات او اثر مي‌گذارد.
بک، معتقد است که کار درمانگر عبارت است از: کمک به مراجعان تا افکار خود را بازسازي کنند و افکار ناسازگار را به افکاري که در مقابله با موقعيتهاي استرس‌زا مي‌تواند مؤثر باشد، تبديل نمايند (همان منبع).

2-5- پيشينه‌ي پژوهش
2-5-1- پژوهش‌هاي داخل کشور
– يافته‌هاي تحقيقي احمدي و همکارانش (1392) با عنوان بررسي شيوع اضطراب و ارتباط آن با نوع ميان وعده مصرفي در دانش‌آموزان سوم دبيرستان و پيش‌دانشگاهي شيراز که بر روي 480 نفر از اين دانش‌آموزان انجام گرفت نشان داد که درصد بالايي از دانش‌آموزان (5/54%) دچار اضطراب بودند که 5/64% دختر و 7/44% پسر بودند، شيوع به طور معني‌داري در دختران بيشتر بود. () هرچند رابطه بين اضطراب و پايه تحصيلي معني‌دار نبود. () ولي درصد افراد مضطرب (در هر دو جنس) در پايه‌هاي تحصيلي پيش‌دانشگاهي بيشتر از سوم دبيرستان بود.
– طرفي و حکيم نيا (1391) در پژوهشي که با عنوان بررسي اضطراب و افسردگي در بين دختران دانش‌آموز دبيرستان شهرستان انديمشک بررسي نمونه‌اي شامل 100 نفر که به طور تصادفي از هر سه پايه‌ي دبيرستان انتخاب گرديده بودند انجام دادند يافته‌ها نشان داد که 25/42% داراي اضطراب بودند.

– در يک مطالعه مقطعي که سيد نوزادي و همکارانش (1391) با عنوان مقايسه سطح اضطراب در دانش‌آموزان دبيرستاني روستايي و شهري بر روي 340 دانش‌آموز دبيرستاني انجام دادند. ميزان شيوع اضطراب حالت به درجات شديد 23 درصد و ميزان شيوع اضطراب صفت به درجات شديد 19 درصد بود. ميانگين نمرات اضطراب حالت و صفت در دانش‌آموزان روستا و شهر تفاوت معني‌داري داشت به گونه‌اي که سطح اضطراب در دانش‌آموزان روستا بالاتر از شهر بود ().


دیدگاهتان را بنویسید