3-2-1برانبارش خودکار CMP34
3-2-2برانبارش CO34
3-2-3جستجوي bcs و برانبارش CO CRS35
3-2-4بهينه سازي35
4فصل چهارم اعمال برانبارش CO CRS بر روي داده هاي واقعي
4-1مقدمه38
4-2مشخصات برداشت داده واقعي39
4-3برانبارش CO CRS41
5فصل پنجم نتيجه گيري
نتيجه گيري53
منابع…………………………………………………………………………………………………………………………………..56

فهرست اشکال شماره صفحه
فصل دوم – روش هاي تصويرسازي لرزه اي در حوزه زمان
2-1 نمايش يک تصوير لرزه اي.82-2 مراحل پردازش داده هاي لرزه اي به روش متداول.102-3 تصحيح استاتيک راه حلي براي حذف انحراف از فرم هايپربوليکي. 112-4 رسيدن به مدل سرعت لايه هاي زمين از موج دريافتي با استفاده از ضريب بازتاب حاصله از اعمال واپيچش.122-5 اثرتصحيح NMO بر روي منحني هايپربوليکي حاصل از بازتابها.142-6 شماي کلي نحوه انجام استاتيک باقيمانده.162-7 سطح بازتابنده شيب دار.182-8 سطح بازتابنده منحني شکل.
2-9 نقطه پراش که تمام پرتوها از سطح بر آن عمود در نظر گرفته مي شوند
2-10 کوچ لايه شيب دار به کمک روش ساده گرافيکي18
19
202-11 قسمت پايين، بازتابنده تاقديسي شکل در حوزه عمق، قسمت بالا، سطح آبي رنگ منحني هاي زمان سير و سطح سبز رنگ نشان دهنده عملگر برانبارش CRS است.
2-12 شکل عملگرهاي برانبارش CDS براي تمام زواياي ممکن
23
24فصل سوم – برانبارش سطح بازتاب مشترک با دورافت مشترک3-1 فضاي -h-t 283-2 منحني تقريب زمان سير سهموي.293-3 منحني تقريب زمان سير سهموي.293-4 منحني تقريب زمان سير سهموي.303-5 گروه هاي CMP,CO و CS در حجم داده هاي داراي همپوشاني. گروه ها براي تعيين پنجپارامتر برانبارش در ارتباط با نقطه ي سبز رنگ در نظر گرفته شده اند323-6 نماي شماتيک مراحل برانبارش CO-CRS.35فصل چهارم – اعمال برانبارش CO-CRS بروي داده‌هاي واقعي
4-1 بخشي از داده‌هاي واقعي بعد از انتخاب دورافت مشترک 500 متر.404-2 برانبارش CMP بر روي داده واقعي.414-3 برانبارش CMP بر روي داده واقعي با دور افت مشترک 500 متر.414-4 برانبارش CMP بر روي داده واقعي با دور افت مشترک 1000 متر .424-5 برانبارش CMP بر روي داده واقعي با دور افت مشترک 2000 متر.424-6 برانبارش CRS بر روي داده واقعي.434-7 برانبارش CO CRS بر روي داده واقعي با دور افت مشترک 500 متر.444-8 برانبارش CO CRS بر روي داده واقعي با دور افت مشترک 1000 متر454-9 برانبارش CO CRS بر روي داده واقعي با دور افت مشترک 2000 متر.
4-10 بخشي از مقطع برانبارش46
474-11 بخشي از مقطع برانبارش
4-12 بخشي از مقطع برانبارش CO-CRS بروي داده‌هاي واقعي با دور‌افت مشترک 500 متر
4-13 بخشي از مقطع برانبارش CO-CRS بروي داده‌هاي واقعي با دور‌افت مشترک 1000 متر
4-14 بخشي از مقطع برانبارش CO-CRS بروي داده‌هاي واقعي با دور‌افت مشترک 2000 متر
4-15 بخشي از مقطع برانبارش CRS بروي داده‌هاي واقعي48
48
49
49
50فهرست جداول شماره صفحه
4-1 پارامترهاي هندسي برداشت داده، مربوط به داده واقعي…………………………………………………………………………………..38
4-2 پارامترهاي مورد استفاده در پردازش CRS براي شبيه‌سازي مقطع دورافت صفر، مربوط به داده واقعي………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….39

علائم و اختصارات

AGC : Automatic Gain Control.
AVA : Amplitude Versus Angle.
AVO :Amplitude Versus Offset.
CDP: Common Depth Point.
CIG : Common Image Gather.
CDS : Common Diffraction Surface.
CMP :Common-Mid-Point.
CRP: Common Reflection Point.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

CRS : Common Reflection Surface.
DMO : Dip Move-Out.
FO-CDS : Finite Offset- Common Diffraction Surface.
MZO : Migration to Zero-Offset.
NIP : Normal Incidence Point.
NMO: Normal Move-Out.
PFZ : Project Fresnel Zone.
PostSDM: Post-Stack Depth Migration.
PreSDM: Pre-Stack Depth Migration.
PSPM : Prestack Partial Migration.
S/N: Signal to Noise ratio.
ZO : Zero Offset.

فصل اول
مقدمه

مقدمه:
تقريبا تمامي شرکت‌هاي نفتي به تفسيرهاي لرزه براي انتخاب سايت‌هاي برداشت نفت اعتماد مي‌کنند. بنابراين توجه بيشتر به بهبود بخشيدن مقاطع لرزه‌اي امري اجتناب ناپذير مي‌نمايد. روش‌هاي لرزه‌اي به منظور مطالعات آب‌هاي زيرزميني، مهندسي شهري، تعيين سنگ بستر، سد‌سازي و راه‌سازي نيز بکار گرفته مي‌شوند (شريف1، 1995).
تکنيک اساسي در روش‌هاي لرزه‌اي شامل ايجاد موج لرزه‌اي و اندازه‌گيري زمان برگشت موج از بازتابنده‌هاي زيرسطحي توسط گيرنده‌هاي سطحي مي‌باشد. گيرنده‌ها معمولا بر روي يک خط مستقيم به نام خط لرزه‌اي در نزديکي چشمه لرزه‌اي قرار مي‌گيرند. زمان‌سير مو‌ج‌هاي بازتابي وابسته به خواص الاستيک لايه‌هاي زيرسطحي و همچنين موقعيت، جهت‌يابي و انحناي بازتابنده است. بنابراين مي‌توان با استفاده از زمان رسيد‌هاي موج‌هاي بازتابي اطلاعات مفيدي از لايه‌هاي زيرسطحي بدست آورد.
عموما پيش از اينکه داده‌ها تفسير شوند، يکسري فرآيند پردازشي بايد بر روي داده‌هاي برداشت شده اعمال شود. باتوجه به ايلماز2 (1987) يکسري فرايند‌هاي استاندارد به منظور آماده‌سازي داده‌هاي لرزه‌اي به منظور تفسير لرزه‌اي وجود دارد. سه فرايند مهم پردازش واهماميخت3، برانبارش4 و کوچ5 اساس پردازش‌هاي معمول است. در اين پايان‌نامه به مرحله‌ي برانبارش از فرآيند پردازش پرداخته مي‌شود. مقطع برانبارش اولين تصوير زيرسطحي را در اختيار مفسر قرار مي‌دهد و همچنين داده ورودي براي مرحله‌ي کوچ پس از برانبارش را بدست مي‌دهد.
با جابجايي آرايه چشمه و گيرنده در امتداد خط لرزه‌اي دسته داده‌هاي داراي همپوشاني بدست مي‌آيد. اين دسته داده‌ها، وابسته به موقعيت چشمه گيرنده در روي خط لرزه‌اي است. در نتيجه زمان رسيد‌ها نيز وابسته به موقعيت چشمه و گيرنده است. پس از پردازش، از داده‌هاي سه بعدي براي بدست آوردن تصاوير زيرسطحي دوبعدي استفاده مي‌شود. براي پردازش، طبق معمول داده‌ها براساس نقطه‌ي مياني مشترک ميان چشمه وگيرنده و نيم‌دورافت (نصف فاصله‌ي بين چشمه و گيرنده) ذخيره مي شوند. در اين صورت داده‌هاي داراي همپوشاني در فضاي قرار مي‌گيرند (مربوط به زمان رسيد‌ها است) (برگلر، 2001 ).
متاسفانه دسته داده‌ها فقط شامل سيگنال‌ها (هر رخدادي که به منظورکسب اطلاعات زيرسطحي ثبت مي‌شود‌) نمي‌باشند، بلکه نوفه‌ها نيز به همراه سيگنال‌ها ثبت مي‌شوند. نوفه‌ها به دو دسته‌ي همدوس و ناهمدوس تقسيم مي‌شوند. در بيشتر طرح‌هاي پردازشي فقط از بازتاب‌هاي اوليه استفاده مي‌شود، بازتاب‌هاي چندگانه متعلق به نوفه‌هاي همدوس هستند. نوفه‌هاي ناهمدوس يا تصادفي قابل پيش‌بيني نيستند. يعني نمي‌توان از يک روي ردلرزه اطلاعات ساير ردها را تشخيص داد. نوفه‌هاي تصادفي بر اثر لرزش هايي که بوسيله‌ي باد در گيرنده و يا بوسيله‌ي قدم زدن يک جانور در نزديکي گيرنده ممکن است ايجاد شود (برگلر،2001).
هدف از برانبارش، بالا بردن کيفيت سيگنال‌ها و تضعيف نوفه‌ها بوسيله‌ي جمع بستن رخدادهاي همبسته6 در دسته داده‌هاي داراي همپوشاني است. عملگر برانبارش دورافت صفر7رخدادهاي واقعي را در فضاي در نزديکي نقطه دورافت صفر تقريب مي‌زند. اين نقطه بطور فرضي و با فرض قرارگيري چشمه و گيرنده در يک نقطه در نظر گرفته مي‌شود. نتيجه‌ي برانبارش در امتداد عملگر برانبارش ZO را مي‌توان به نقطه‌ي دورافت صفر نسبت داد. با قرارگيري تمامي اين نقاط برانبارش در کنار هم، مقطع برانبارش دورافت صفر حاصل مي‌شود. روش برانبارش ZO به روش برانبارش نقطه‌ي مياني مشترک8(CMP) و فرايند برونراند نرمال9/برونراند شيب10 (NMO/DMO) معروف شده است. در روش‌هاي معمول براي برانبارش نياز به مدل سرعت دقيق مي‌باشد. اشتباه در مدل سرعت باعث مي‌شود که نتايج برانبارش قابل اتکا نبوده و تصوير‌سازي مطلوبي صورت نگيرد (بايکولوف، 2009 ). در سال‌هاي اخير روش برانبارش جديدي معرفي شده که کيفيت مقطع برانبارش را از نظر نسبت سيگنال به نوفه و همچنين پيوستگي بازتابها بهبود بخشيده است. يکي از اين روش‌ها ، روش برانبارش سطح بازتاب مشترک11 (CRS) است. در اين روش بر خلاف روش‌هاي معمول نيازي به تهيه مدل سرعت براي برانبارش نيست و فقط به سرعت لايه سطحي نياز است. با اين حال اين روش در مواجه با شيب‌هاي متداخل با مشکل روبروست (من12،2002). در چند سال اخير سليماني (2009) با معرفي روش برانبارش سطح پراش مشترک13 (CDS) سعي در بر طرف کردن اين نقيصه داشته است که تا حد مناسبي در اين امر موفق بوده است. با اين حال هر يک از اين روش‌ها در اعماق بيشتر به دليل تضعيف انرژي بازتاب‌ها قادر به تصوير‌سازي مناسبي نمي باشند. بالارستاقي (1391) با استفاده از تکنيک برانبارش CDS در دورافت محدود توانسته بر اين مشکل فائق آيد و بازتاب‌ها در اعماق پايين‌تر بخوبي در اين روش تصوير‌سازي مي‌شوند.
برانبارش دورافت مشترک14 (CO) مشابه برانبارش ZO است، با اين تفاوت که برانبارش براي يک نقطه در گروه15CO انجام مي‌شود. در واقع عملگر برانبارش CO رخداد‌هاي بازتابي را در فضاي در نزديکي نقطه‌اي با دورافت ثابت تقريب مي‌زند. با جمع بستن رخدادهاي همبسته در امتداد عملگر برانبارش و اختصاص دادن اين نقاط به نقاط انتخاب شده در گروه CO، مقطع برانبارش CO بدست مي‌آيد.
در اين پايان‌نامه روش برانبارش CO (برگلر،2001) بر اساس مفاهيم گرفته شده از روش برانبارش CRS براي تصوير‌سازي دو‌بعدي معرفي مي شود. اين روش بر روي داده‌هاي واقعي اعمال مي‌شود و با روش برانبارش CRS مقايسه خواهد شد. روش برانبارش CO نيز نيازي به مدل سرعت ندارد و تنها سرعت لايه سطحي کفايت مي‌کند. اين روش مانند روش برانبارش CRSروشي مبتني بر داده‌ها است و همچنين تمامي مراحل برانبارش بطور خودکار و با استفاده از آناليز همدوسي انجام مي‌شود. پنج پارامتر برانبارش در اين روش توصيف کننده‌ي عملگر برانبارش CO است، که مربوط به نشانگرهاي جبهه‌ي موج هستند. در اين روش علاوه برا اينکه کيفيت رخدادهاي بازتابي افزايش مي‌يابد، نشانگرهاي مهمي از جبهه ي موج بدست مي‌آيند.

فصل دوم
روش‌هاي تصويرسازي لرزه‌اي در حوزه زمان

اصول تصوير سازي لرزه اي:-2-1
يک موج لرزه‌اي هنگام عبور از لايه‌هاي زمين ، وقتي با تغيير در خصوصيات الاستيک زمين مواجه مي شود از سطحي که اين تغييرات به وقوع پيوسته‌، بازتابيده مي شود . هدف لرزه نگاري بازتابي‌، بازسازي هر چه دقيق‌تر و قابل اعتماد تصويرخواص الاستيک لايه‌هاي زيرسطحي از داده هاي برداشت شده در سطح زمين توسط گيرنده‌ها مي‌باشد. در تفسير تصوير مذکور، تشخيص دو نکته از اهميت قابل توجهي برخوردار است. اولين مورد تشخيص موقعيت دقيق هندسي نقاط در افق‌هاي لرزه‌اي مي‌باشد.
زمان سير پديده‌هاي بازتابي و سرعت انتشار موج الاستيک در لايه‌هاي زير سطحي‌، در تصوير‌سازي لرزه‌‌‌اي نقش اساسي را ايفا مي‌کنند.
مورد دوم ، اندازه‌گيري کمي ميزان بازتاب‌، تخمين ضريب بازتاب و توصيف تفاوت در پارامتر هاي الاستيک وقايع زمي‌شناسي مي باشد. اين مرحله بيانگر نوع‌سنگ يا خواصي است که تعيين کننده ضريب بازتاب مذکور مي‌باشند.
در اين بخش اصول تصوير‌سازي نقطه به نقطه لرزه‌اي تشريح مي‌شود.
تصوير‌سازي از سه مرحله اصلي تشکيل شده است:
* انتشار رو به عقب داده‌هاي ثبت شده در سطح
* انتشار رو به جلو منشا انرژي لرزه‌اي
* به کارگيري شرايط تصوير‌سازي
براي به کار گيري سه مرحله فوق الذکر، بايد توجه داشت که قبل از هر چيز سرعت انتشار در لايه هاي زير سطحي بايد محاسبه شود. در روش‌هاي سنتي تصوير‌سازي، ابتدا تعداد داده‌ها در حوضه دورافت با ايجاد يک مقطع دور افت صفر کاهش داده مي‌شود و پس از اين مرحله با انجام کوچ پس از برانبارش رخداد‌هاي بازتابي در جايگاه واقعي خود قرار مي‌گيرند . با انجام کوچ عمقي‌، در مرحله آخر پديده‌ها در جايگاه عمقي واقعي خود ‌قرار گرفته و درواقع تصوير سازي در حوضه عمق انجام مي‌شود‌. روش‌هاي کوچ قبل از برانبارش و روش‌هاي تصوير‌سازي در حوضه زمان از جمله روش‌هاي جديدي هستند، که امروزه به عنوان روش‌هاي مدرن لرزه‌اي در ‌به تصوير کشيدن ساختارها و لايه‌هاي زمين‌شناسي از آنها ياد مي‌شود.
براي ايجاد يک تصوير لرزه‌اي؛ دو عنصر نقش اساسي ايفا مي‌کنند:
* اولين عنصر ماهيت تصوير است؛ که در اثر اختلاف امپدانس در نواحي بازتابنده که همان مرز بين لايه‌هاي زمين هستند؛ خود را نشان داده و در محدوده فرکانسي استاندارد 8 تا 80 هرتز قرار دارند.
* دومين عنصر مربوط به مؤلفه‌اي با فرکانس پايين از ميدان سرعت انتشار موج مي‌باشد؛ که سازنده ميدان سرعت کوچ يا مدل سرعت پس زمينه مي باشد.
بر خلاف تصوري که تصوير‌سازي را فقط به حوضه عمق مربوط مي‌داند با توجه به مطالب بالا و نقش فرکانس در فرايند تصوير‌سازي و با توجه به اين مقوله که فرکانس بيان کننده سرعت تغييرات سري هاي زماني مي‌باشد؛ مي‌توان به مفهوم و اهميت تصوير‌سازي در حوضه زمان پي برد .
دو ماهيت مذکوري که در بالا به آن اشاره شد؛ در فرايند تصوير‌سازي لرزه‌اي در شکل 2-1 نشان داده شده است‌. در اين شکل، يک مقطع از بازتابهاي زيرسطحي به تصوير کشيده شده است . سطوح بازتابنده به صورت واضحي در اين تصوير نشان داده شده‌اند و پيوستگي آنها بيانگر افق هاي بازتابي لرزه‌اي مي باشد . اين تصوير از تعداد زيادي پيکسل که داراي مقادير عددي متفاوتي مي‌باشند؛ تشکيل شده است؛ که در فواصل معيني از يکديگر قرار دارند‌. در اين مثال مقطع لرزه‌اي به صورت مجموعه‌اي از رد‌هاي16 لرزه‌اي که در مجاورت يکديگر قرار گرفته‌اند‌، به صورت گرافيکي نمايش داده شده است‌. مقدار هر پيکسل در اين تصوير بيانگر مقدار دامنه در آن نقطه مي‌باشد؛ که در شکل 2-1 نشان داده شده است‌.
عنصر دوم به صورت تغييرات خفيف در رنگ پس زمينه مقادير دامنه موجود در شکل 2-1 ب نشان داده شده است‌. اين پديده بيانگر مؤلفه فرکانس پايين ميدان سرعت انتشار موج در لايه هاي زير سطحي مي‌باشد‌. اين مؤلفه‌ها معمولا توسط منشا موج لرزه‌اي توليد نمي‌شوند و همچنين در سيستم گيرنده‌ها نيز فيلتر نمي‌شوند . اين اطلاعات‌، اطلاعاتي اساسي در امر تصوير‌سازي لرزه اي بوده و از بين اطلاعات زمان سير بازيابي مي‌شوند.

شکل 2-1 نمايش يک تصوير لرزه اي .تصوير لرزهاي به عنوان يک شماي ديجيتايز شده از ميزان بازتابندگي الاستيک لايه هاي زير سطحي است.همانطور که ديده مي شود در قسمت سوم امپدانس واقعي که خواستگاه نهايي ما مي‌باشد، از سه عنصر فرکانس هاي بسيار بالا که از داده ها حذف گشته اند، امواج دريافتي توسط گيرنده‌ها و فرکانس‌هاي پايين که پس زمينه امپدانس واقعي بوده و بيانگر عنصر ميدان سرعت که نقش حياتي در تصوير سازي ايفا مي کند ، مي باشد.
هدف از تصوير‌سازي لرزه‌اي، نمايش دادن تصوير بازتابها مي‌باشد. اما اين امر جز با آگاهي از مؤلفه هاي سرعت با فرکانس پايين که نقش اساسي را در تصوير سازي لرزه اي ايفا مي‌کنند محقق نمي گردد. بنابر‌اين ساختن يک مدل سرعت بخشي از فرايند تصوير‌سازي محسوب مي‌شود.
2-2- پردازش داده‌ها به روش متداول:
در روش متداول پردازش داده‌هاي لرزه‌اي؛ فرض بر اين است که بر‌داشت داده‌ها با روش CMP يعني نقطه مياني مشترک برداشت شده است. هدف اصلي از پردازش داده‌ها بدست آوردن تصويري واضح از سطوح بازتاب کننده در لايه‌هاي زير‌سطحي است؛ که اين سطوح بيانگر مرز بين لايه‌ها و مشخص کننده ساختار‌هاي زير‌سطحي مي‌باشند. پردازش داده‌ها به روش مرسوم و متداول داراي مراحل متعددي است؛ که شماي کلي آن در شکل 2-2 نشان داده شده است.

2-2-1-پيش پردازش
داده‌هاي لرزه‌اي توسط سيستم ثبت داده‌ها در برداشت‌هاي لرزه اي به شکل ترکيبي17، با فرمتي مشخص ثبت مي‌شوند. اولين مرحله پيش پردازش باز کردن داده‌ها از اين حالت ترکيبي‌، به صورت يک ماتريس است؛ که اطلاعات هر ردلرزه به صورت ستوني در زير هم قرار مي‌گيرد. گام بعدي در پيش پردازش؛ ويرايش ردلرزه‌ها مي‌باشد‌. در اين مرحله ردلرزه‌هاي داراي نويز بسيار زياد ، ردلرزه‌هايي که خراب شده‌اند يا ردلرزه‌هايي که داراي سيگنال تک فرکانسه هستند‌، حذف مي شوند‌. ردلرزه‌هاي با قطبيت معکوس نيز اصلاح مي شوند‌. از ديگر مراحلي که در پيش پردازش صورت مي‌گيرد، مي‌توان فيلترينگ را نام بر‌د. انرژي ‌بازتاب‌ها معمولا در گستره مشخصي از فرکانس واقع شده است؛ اين در حالي است که برخي از نويز‌هاي خاص در گستره متفاوتي با بازتاب‌ها هستند و تشخيص و حذف آنها توسط فيلتر کردن امواج قابل انجام مي‌باشد.

شکل 2-2 ، مراحل پردازش داده هاي لرزه اي به روش متداول

در مرحله بعد، اطلاعات مربوط به هندسه قرار‌گيري منبع موج‌، گيرنده‌ها و CMP مربوطه بايد به اطلاعات هر ردلرزه اضافه شود‌. اطلاعات مربوط به مختصات منبع و گيرنده‌ها و CMP ها از روي اطلاعات نقشه‌برداري و گزارشات مسئول برداشت داده‌ها در صحرا با‌يد به اطلاعات مربوط به هر داده اضافه گردد. در برداشت‌هاي لرزه‌اي خشکي منبع موج و گيرنده‌ها به دليل وجود پستي و بلندي داراي اختلاف ارتفاع مي‌باشند و همچنين به دليل وجود لايه‌هاي هوازده در سطح با سرعت نسبتا پايين‌، بازتاب ها در مکانهاي مورد انتظار در فرم هايپربوليکي خود قرار نگرفته و داراي اختلالات زماني هستند‌. تصحيح استاتيک را‌ه‌حلي براي از بين بردن اين مشکل در مرحله پيش پردازش داده‌ها مي‌باشد؛ که موجبات قرارگرفتن منبع و گيرنده ها را در يک سطح فرضي‌، بدون حضور لايه هوازده فراهم مي آورد‌(شکل2-3 ).

شکل 2-3 ، تصحيح استاتيک راه حلي براي حذف انحراف از فرم هايپربوليکي(ايلماز، 2001).

2-2-2-واهماميخت
واهماميخت به عکس پيچش (‌کانولوشن)‌ باعث کوتاه شدن سيگنال‌ها و حذف بازتاب‌هاي چند‌گانه و در نتيجه افزايش کيفيت ظاهري داده‌ها مي‌گردد‌. در نتيجه عمل واهماميخت، بازتابها نمايان خواهند شد‌. اين عمل را‌، هم قبل از برانبارش و هم بعد از آن بر روي داده‌ها اعمال مي‌کنند. موجي که توسط گيرنده‌ها دريافت مي‌شود حاصل پيچش موج ورودي ارسالي توسط منبع، با سري بازتاب حاصل از اختلاف امپدانس درون زمين مي‌باشد؛ که اين پالسها در واقع بيانگر مرز بين لايه هاي زمين هستند .
x(t) موج دريافتي=w(t) موج مبع* e(t) اثر زمين

شکل 2-4 رسيدن به مدل سرعت لايه‌هاي زمين از موج دريافتي با استفاده از ضريب بازتاب حاصله از اعمال واپيچش(ايلماز، 2001 )

آنچه در پردازش مورد نظر است؛ نمايان شدن بازتابها است‌. پس با فرض دانستن موج ورودي و موج خروجي با عمل واپيچش ، ما به اثر زمين روي موج ورودي يا بازتابها به صورت موجک خواهيم رسيد . عمل واهماميخت با استفاده از فيلتر18 وينير بر روي داده ها اجرا مي‌شود . فيلتر وينير‌، فيلتري است که از پيچش آن با يک موج ورودي مي‌توان موج دلخواه خود را ايجاد نمو‌د. اگر هدف از واهماميخت، کوتاه کردن و فشرده سازي سيگنالها باشد‌، خروجي دلخواه يک اسپايک در نظر گرفته مي‌شود و به عمل واهماميخت صورت گرفته Spiking deconvolution گويند‌. اگر هدف حذف بازتاب‌هاي چند‌گانه باشد، آنگاه خروجي دلخواه موج ورودي با تاخير زماني همراه خواهد بود، و به آن Predictive deconvolution گويند .
2-2-3- تصحيح NMO 19
تمام مراحل پردازش داده که تا کنون در‌باره آن بحث شده مربوط به بهبود کيفيت هر سيگنال به طور جداگانه مي‌باشد . اکنون به منظور بهبود نسبت سيگنال به نويز و همچنين کاهش مقدار داده هايي که قرار است در مراحل بعدي پردازش بيانگر تصوير واضحي از ساختار هاي زير سطحي باشند، چندين تريس با يکديگر جمع مي‌شوند؛ که به اين کار برانبارش گويند. قبل از انجام بر‌انبارش با انجام آناليز سرعت تصحيح NMO بايد بر روي داده‌ها انجام شود. يک پديده بازتابي را روي يک دسته CMP در نظر بگيريد، اختلاف زماني بين زمان رفت و برگشت موج براي يک دور افت مشخص را با زمان رفت و برگشت موج در حالت دور افت صفر را زمان NMO براي آن دورافت گويند. با انجام تصحيح NMO بر روي ردلرزه‌هاي يک CMP که داراي دور افت‌هاي مختلف هستند، در واقع اثر دورافت را از بين برده و همه تريس هاي يک CMP را تبديل به ردلرزه‌هاي با دورافت صفر مي‌کند . با اين کار بازتابها در امتداد يکديگر قرار گرفته و آماده برانبارش خواهند شد (شکل2-5‌ ).

شکل 2-5 ، اثرتصحيح NMO بر روي منحني هايپربوليکي حاصل از بازتابها(ايلماز، 2001).
تصحيح NMO، به سرعت لايه‌ها در بالاي سطح بازتاب کننده‌، مقدار دور افت‌، زمان عبور موج بازتابي در حالت دور افت صفر‌، شيب سطح بازتاب کننده‌، آزيموت منبع-گيرنده نسبت به جهت شيب لايه ها و ميزان پيچيدگي لايه سطحي و لايه بالاي سطح بازتاب کننده بستگي دارد
تصحيح NMO، يک تصحيح ديناميک است. اين بدان معني است که با انجام اين تصحيح مقادير يک ردلرزه مشخص به ميزان‌هاي متفاوتي شيفت داده مي‌شوند. يعني اينطور نيست که کل يک ردلرزه به مقدار زماني مشخصي بالاکشيده شود. در نتيجه اين عمل براي دور افت هاي بالا، کشيدگي1اتفاق مي‌افتد و افزايش طول موج دراين قسمت از داده‌ها رخ خواهد داد. اين اثر در بازتابنده‌هاي سطحي که داراي سرعت پاييني مي‌باشند، به طور قابل توجهي بيشتر است‌. براي کاهش اثر کشيدگي بر روي نتيجه بر انبارش قسمت‌هايي که داراي کشيدگي شديد هستند؛ از داده‌ها حذف مي‌گردند(ايلماز، 2001).
2-2-4-آناليز سرعت
گفته شد قبل از انجام بر انبارش؛ نياز به اين است که بازتاب‌ها در امتداد يکديگر قرار گيرند؛ که براي اين کار به vstak نياز است‌. آناليز سرعت در واقع روش بدست آوردن سرعت مذکور مي‌باشد‌. اين سرعت هميشه سرعت Vrms واقعي لايه‌هاي بالايي نيست‌؛ بنابر‌اين تمايز دو سرعت مذکور امري ضروري است‌. سرعت برانبارش (vstak) سرعتي است که بهترين بر‌انبارش از آن نتيجه مي‌شود . Vrms سرعت واقعي RMS20(جذر متوسط مربع) لايه ها است‌. براي لايه هاي افقي هر دو سرعت برابرند در حالي که در لايه‌هاي شيب‌دار اين دو سرعت برابر نمي‌باشند‌. روشهاي متعددي براي آناليز سرعت وجود دارد؛ که يکي از آنها طيف سرعت مي‌باشد. در واقع طيف سرعت تبديل داده‌ها از حوضه دورافت بر حسب زمان به حوضه سرعت برانبارش بر حسب زمان دورافت صفر مي‌باشد.
دقت و وضوح‌، در انجام آناليز سرعت و تخمين سرعت از داده‌هاي لرزه‌اي معمولا با مخاطره‌هايي همراه است؛ که اين امر به عمق قرارگيري بازتابها‌، نسبت سيگنال به نويز‌، تصحيح استاتيک‌، تعداد بازتابنده‌ها محدوده دورافت داده‌ها‌، پهناي باند داده‌ها و شيب بازتابنده بستگي دارد(ايلماز، 2001).
2-2-5-استاتيک باقيمانده 21
به منظور حذف اثر توپوگرافي و تاثير لايه‌هاي هوازده سطحي، تصحيحات زماني بايد بر روي داده‌ها اصلاح شود. هدف از اين کار شيف زماني ردلرزه‌ها به منظور قرار دادن بازتابها به صورت هر چه دقيق‌تر در روي يک منحني هايپربوليکي مي‌باشد. در بسياري از مواقع با وجود تصحيح استاتيک، باز هم انحراف زماني کوچکي از منحني هايپر‌بوليکي در ردلرزه‌ها ديده مي‌شود؛ که براي رفع اين معضل از روش استاتيک باقيمانده بايد استفاده شود‌. در اين روش براي هر منبع و هر گيرنده يک شيفت زماني در نظر گرفته مي‌شود‌. مقدار شيفت مربوط به هر منبع براي تمام ردلرزه‌هاي مربوطه به آن منبع تصحيح مي‌شود‌. همچنين مقدار شيفت مربوط به هر گيرنده براي تمام ردلرزه‌هاي مربوط به آن گيرنده نيز تصحيح مي‌شود‌. در شکل2-6 نمايي کلي از نحوه انجام تصحيح استاتيک باقي مانده براي داده‌ها نشان داده شده است‌(ايلماز، 2001).

شکل 2-6 ، شماي کلي نحوه انجام استاتيک باقيمانده(ايلماز، 2001 )
2-2-6-کوچ
برانبارش داده‌هاي لرزه‌اي‌، يک تصوير اوليه از لايه‌هاي زير سطحي به ما مي‌دهد‌. اين در حالي است که در شرايط مواجهه با ساختار هاي پيچيده و بازتابنده هاي شيب دار اين تصوير اوليه را نمي‌توان با واقعيت مطابق دانست‌. به اين مرحله از پردازش که موجبات قرار‌گيري بازتابنده‌ها در محل واقعي خود در زير سطح زمين را فراهم مي‌کند‌، کوچ گويند. قبل از برانبارش داده‌ها، لازم است با تصحيح NMO‌، داده ها به حالت دور افت صفر در آيند‌. هدف از اين کار قرار دادن بازتابنده‌ها، درست در زير نقطه CMP خواهد بود‌. ولي واقعيت اين است که حالت دور افت صفر داده‌ها بيانگر وقايع عمود بر لايه هاي بازتابنده مي‌باشد؛ نه وقايعي که الزاما در زير CMP واقع شده‌اند‌. در مواقعي که لايه‌ها افقي و بدون شيب باشد؛ هر دو شرايط‌، يعني زير CMP واقع شدن و عمود بودن بر لايه‌، مرتفع مي‌شود‌. اين در حالي است که در لايه‌هاي شيب‌دار نقطه بازتاب‌، دقيقا در زير CMP واقع نشده و در مجاورت آن قرار دارد‌. در اين حالت تمام نقاط بازتاب ممکن بر روي يک نيم دايره واقع مي‌شوند که شعاع آن به زمان رفت و برگشت موج بستگي دارد. از ساختارهاي متداولي که بوجود آورنده اين انحراف هندسي مي‌باشند؛ مي‌توان به بازتابنده‌هاي شيب‌دار‌، فرورفتگي‌ها و بازتابنده‌هاي نقطه‌اي اشاره کرد.
بازتابنده‌هاي شيب‌دار
داده‌هاي محاسبه شده با دور افت صفر، بيانگر بازتابهاي موجي عمود بر سطح بازتابنده شيب‌دار از نقطه CMP مورد نظر مي‌‌باشد. اين در حالي است که مقطع برانبارش شده بيانگر حالتي است که مسير بازتاب در حالت دورافت صفر‌، عمود بر سطح زمين است‌. در نتيجه‌، تصوير حاصله از بازتابنده شيب‌دار در مقطع برانباشت شده با تصوير واقعي زير سطحي‌، داراي اختلاف شيب خواهد بود‌ ( شکل 2-7 ) اين اختلاف توسط رابطه زير محاسبه مي‌شود(ايلماز، 2001).

فرورفتگي‌ها
در برخي موارد‌، يک تورفتگي حوضچه مانند در وسط يک لايه بازتابي در ساختار ديده مي‌شود؛ که اين پديده باعث ايجاد يک تصوير غير واقعي از داده‌هاي بر انبارش شده مي‌گردد ( شکل 2-8). همانطور که در شکل ديده مي‌شود، از نقطه B که يک CMP در سطح مي‌باشد‌، چندين پرتوي عمود بر سطح بازتابنده ديده مي‌شود، که در حالت دورافت صفر تمام آنها لحاظ شده‌اند. هر يک از اين بازتاب‌ها داراي زمان رفت و برگشت متفاوتي مي‌باشد؛ به طوري که بجاي يک بازتاب‌، سه بازتاب براي نقطه B محاسبه شده است.

شکل 2-7، سطح بازتابنده شيب دار که باخط‌چين نشان داده شده است و نقاط واقع بر آن بيانگر نقاط برخورد پرتو دورافت صفر است، در حالي که مسير واقعي پرتوها مسيري است که بر سطح بازتابنده عمود بوده و با خط پر نشان داده شده است. بنابراين سطحي که در مقطع دورافت صفر ايجاد مي‌شود، سطح با خط پررنگ با زاويه ?t است(ايلماز، 2001).


دیدگاهتان را بنویسید