شروع رسوب ماتريکس عاجي غير مينراليزه از نوک کاسپ ها رخ مي دهد. به اولين لايه معدني عاج که تشکيل مي شود، منتل دنتين گفته مي شود که ضخامت حدود 20 ميکرون دارد (5).
پس از رسوب اولين عاج، آملوبلاست ها شروع به تشکيل مينا مي نمايند و با کامل شدن رسوب و تشکيل مينا، ريشه هم آغاز به تشکيل مي کند. در محلي که سلول هاي داخلي و خارجي ارگان مينايي به يکديگر متصل مي شوند، لوپ سرويکال گفته مي شود. با شروع رشد اين لوپ سرويکال به ساختاري به نام غلاف اپي تليالي هرتويگ تشکيل مي شود. اين غلاف تعيين کننده اندازه، شکل و طول ريشه هاي دندان مي باشد. در حالتي که دندان تک ريشه باشد، اين غلاف از سمت هاي مختلف به سمت هم رشد مي کنند تا اينکه تنها يک سوراخ کوچک باقي مي ماند. به اين پروليفراسيون، ديافراگم اپي تليالي گفته مي شود. در دندان هاي دو ريشه ديافراگم در دو ناحيه رشد مي کنند و از دو طرف به هم مي رسند و در نتيجه دو سوراخ ايجاد مي شود. در دندان هاي سه ريشه هم اين تکثير در سه جهت رخ داده و سه سوراخ ايجاد مي شود (4).
زماني که اولين لايه عاج در ريشه شکل مي گيرد، سلول هاي دنتال ساک با مهاجرت به نزديک ريشه و نيز تمايز به سمنتوبلاست ها، شروع به تشکيل سمان مي نمايند(5).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

تشکيل ريشه کمي پيش از رويش دندان به داخل دهان آغاز مي شود و زماني که دندان به موقعيت نهايي خود رسيده باشد، حدود دو سوم ريشه تشکيل شده است. کامل شدن ريشه حدود دو الي سه سال پس از تکميل رويش کامل مي شود (5).
2-2-1 نحوه تشکيل کانال هاي لترالي
زماني که يکپارچگي غلاف هرتويگ از بين مي رود و يا يک قسمت از ريشه ادونتوبلاست ها قادر به ساختن عاج نباشند، يک نقص در ديواره عاجي ريشه بوجود مي آيد که در نهايت موجب تشکيل يک کانال فرعي ميان دنتال ساک و پالپ مي شود. اين کانال هاي فرعي در هر منطقه اي از ريشه ممکن است تشکيل شوند اما در يک سوم انتهايي ريشه بيشتر شيوع دارند (6). اما مورد قبولترين تئوري در مورد نحوه تشکيل کانال هاي فرعي، به دام افتادن يک رگ خوني در غلاف اپي تليالي هرتويگ مي باشد. در صورتي که قسمت هاي اطراف اين رگ عاج سازي رخ ندهد در نهايت يک کانال فرعي تشکيل مي شود (7).
3-2-1 شناسايي کانال هاي لترالي
اگرچه اين کانال هاي لترالي ممکن است در بيشتر دندان ها وجود داشته باشند، اما به علت نازکي و قطر کم آنها شناسايي و تشخيص آنها از طريق راديوگرافي هاي پري ايکال اغلب امري دشوار مي باشد. اين کانال ها زماني آشکار مي شوند که کانال ها توسط مواد پرکردگي پر شوند و سيلر داخل اين کانال ها نفوذ نمايد (8).
در مطالعات مختلف، مشاهده شده است که توانايي راديوگرافي هاي معمولي در شناسايي کانال هاي فرعي به صورت معناداري کمتر از روش هاي ديگر مي باشد. براي کشف اين کانال ها، CBCT، ميکرو CT، اولتراسونيک و يا استفاده از ميکروسکوپ از روش هاي کمکي با دقت بالا مي باشند (9).
با اين حال دو علامت راديوگرافيک که مي توانند دال بر وجود کانال هاي فرعي باشد عبارت اند از:
گشاد شدگي لوکاليزه پريودونتال ليگامان در سطوح طرفي ريشه؛
وجود يک ضايعه طرفي واضح که به علت شکستگي ريشه نباشد (10).
در بررسي منشا يک sinus tract در حالتي که گوتا پرکا به سطوح طرفي ريشه متمايل شود، در اين صورت احتمالا ضايعه مربوط به کانال هاي اضافي مي باشد (10).
4-2-1 جايگاه و شيوع کانال هاي لترالي
کانال هاي لترالي در هر سطحي از ريشه ديده مي شوند. اما اين کانال ها بيشتر در يک سوم انتهايي ريشه مشاهده مي شوند. اين کانال ها بيشتر درريشه هاي دندان هاي مولر و پرمولر مشاهده مي شوند. با اين حال اين کانال ها در يک سوم کرونالي ريشه و يا در دندان هاي قدامي نيز مشاهده مي شوند (8).
5-2-1 شکل بندي هاي مختلف کانال هاي ريشه اي
دانشمندان مختلف تاکنون تقسيم بندي هاي متفاوتي براي شکل بندي هاي مختلف کانال هاي ريشه اي در دندان هاي مختلف ارائه داده اند. يکي از اين تقسيم بندي ها، طبقه بندي Wein مي باشد:
Type I: يک کانال که به يک فورامن اپيکالي ختم مي شود.
Type II: دو کانال که به يک فورامن اپيکالي ختم مي شود.
Type III: دو کانال که به دو فورامن اپيکالي ختم مي شود.
Type IV: يک کانال که به دو فورامن اپيکالي ختم مي شود (11).
در يک تقسيم بندي ديگر آقاي Vertucci شکل بندي هاي مختلف کانال ريشه اي را به 8 گروه تقسيم نمود:
Type I: يک کانال منفرد از اتاقک پالپ تا اپکس
Type II: دو کانال جدا از هم از اتاقک پالپ خارج شده و در نزديکي اپکس به هم متصل مي شوند.
Type III: يک کانال اتاقک پالپ را ترک کرده و دو کانال مي شود که در نهايت به هم متصل مي شوند.
Type IV: دو کانال مجزا از اتاقک پالپ تا اپکس
Type V: يک کانال اتاقک پالپ را ترک کرده و دو کانال مي شود که در نهايت به دو فورامن اپيکال مجزا ختم مي شوند.
Type VI: دو کانال مجزا از هم اتاقک پالپ را ترک کرده و در تنه ريشه يکي شده و در نهايت جدا مي شوند و به دو فورامن اپيکال ختم مي شوند.
Type VII: يک کانال اتاقک پالپ را ترک کرده و در تنه ريشه به دو کانال تقسيم شده و دوباره به هم متصل مي شوند و در نهايت جدا مي شوند و به دو فورامن اپيکال ختم مي شوند.
Type VIII: سه کانال مجزا و مشخص از اتاقک پالپ تا اپکس (شکل 1-1) (11).
شکل 1-1: انواع مورفولو‍ژي كانال ريشه بر اساس طبقه بندي Vertucci

در مورد کانال هايي که در طبقه بندي هاي فوق جاي نمي گيرند، طبقه بندي مكمل ديگري به نام طبقه بندي Gulabivala وجود دارد که در شکل 2-1 نمايش داده شده است (2).
شکل 2-1: طبقه بندي مكمل Gulabivala
6-2-1 مورفولوژي دندان هاي مولر اول و دوم ماگزيلا
مولر اول ماگزيلا بزرگ ترين دندان از نظر حجم مي باشد و يکي از پيچيده ترين دندان ها از نظر آناتومي کانال و ريشه است. بيشترين عرض اتاقک پالپي در بعد باکولينگوآل است و داراي 4 شاخک پالپي مي باشد. حدود اتاقک پالپي در سرويکال لوزي مي باشد(11).
مدخل کانال اصلي مزيوباکال در دندان مولر اول ماگزيلا در باکال و مزيال مدخل کانال ديستوباکال قرار دارد. مدخل کانال دوم مزيوباکال (MB2) در پالاتال و مزيال کانال اصلي قرار دارد(11).
در اين دندان بلندترين و قطورترين ريشه مربوط به ريشه پالاتال مي باشد. اين ريشه معمولا در يک سوم اپيکالي به سمت باکال انحنا مي يابد. ريشه ديستوباکال مخروطي بوده و ممکن است يک و يا دو کانال داشته باشد. ريشه مزيوباکال نسبت به هر ريشه ديگري در دهان مورد جستجو و بررسي کلينيکي قرار گرفته است و ممکن است يک، دو يا سه کانال داشته باشد(11).
موقعيت کانال MB2 بسيار متغير است . عبور از اين کانال اغلب دشوار بوده چراکه يک پله عاجي مدخل آن را مي پوشاند. همچنين مدخل کانال بر روي کف اتاقک پالپي يک شيب مزيوباکالي دارد و در مسير آن يک يا دو انحنا شديد وجود دارد. اين کانال را با برداشتن اين موانع عاجي توسط نوک هاي اولتراسونيک در مزيال و اپيکال طول شيار مزيوباکال پالپ مي توان کشف نمود(11).
مولر دوم ماگزيلا از نظر تاجي و آناتومي ريشه و کانال مشابه دندان مولر اول مي باشد. تفاوت هاي ميان اين دو دندان مربوط به نزديکي و به هم چسبيدگي بيشتر ريشه هاي دندان، انحناي بيشتر ريشه هاي دندان و کوتاه تر بودن ريشه هاي دندان مولر دوم نسبت به مولر اول مي باشد(11).
ريشه هاي دندان مولر دوم در بيشتر موارد داراي يک کانال مي باشد و شيوع 4 کاناله بودن اين دندان کمتر از دندان مولر اول مي باشد(11).

7-2-1 انواع روش هاي شناسايي مورفولوژي کانال هاي دنداني به صورت آزمايشگاهي
در مطالعات آزمايشگاهي صورت گرفته، از روش هاي مختلفي براي بررسي شکل بندي هاي مختلف کانال هاي دندان استفاده شده است. يکي از شايعترين روش هاي مورد استفاده، رنگ آميزي با جوهر هندي و سپس دمينراليزاسيون دندان مي باشد. يک روش ديگر برش دادن دندان ها مي باشد که استاندارد طلايي شناسايي مورفولوژي کانال ها مي باشد (9).
در مطالعات جديدتر، از تکنيک Cone-Beam Computed Tomography يا همان CBCT استفاده مي شود. توموگرافي کامپيوتري با اشعه مخروطي (CBCT) تکنولوژي جديدي است براي به دست آوردن تصوير سه بعدي از محل مورد نظراز منبع پرتو مخروطي شکل و همچنين آشکار ساز دو بعدي براي به دست آوردن تصاوير از ناحيه مورد نظر استفاده ميشود. اساس کار اين تکنولوژي ,حرکت همزمان اشعه X در يک طرف و آشکار ساز در طرف مقابل و در واقع يک اسکن چرخشي بيش از 180 درجه، مي باشد. در هنگام چرخش, اکسپوژرهاي متعدد در فواصل معين صورت مي گيرد که به تصاوير حاصله “تصاوير پايه” مي گويند. مجموعه تصاوير پايه توسط برنامه هاي نرم افزاري کامپيوتري به منظور پردازش تصوير نهايي، آناليز مي شوند (9).
اين تکنيک داراي مزايايي نسبت به ساير تکنيک هاي آزمايشگاهي مي باشد. نکته نخست غير تهاجمي بودن آن مي باشد که انجام مطالعات بيشتر بر روي نمونه هاي دنداني را ممکن مي سازد. همچنين اين روش داراي دقت بسيار بالايي مي باشد. برخلاف ساير تکنيک هاي آزمايشگاهي، اين تکنيک علاوه بر نمونه هاي کشيده شده، قادر به انجام بر روي بيماران نيز مي باشد. اما استفاده از CBCT نيازمند تجهيزات و امکانات بيشتري بوده که ممکن است در بعضي مطالعات نتوان از آن استفاده نمود. همچنين بدليل مخروطي بودن اشعه خروجي CBCT، بخش عمده اي از فوتون ها تحت تاثير تداخلات کمپتون قرار مي گيرند و منجر به توليد اشعه X پراکنده مي گردند. اين اشعه پراکنده توسط پيکسل هاي موجود بر آشکار ساز جذب و ثبت مي گردند که باعث ايجاد Noise مي گردد (9و 12).
(3-1) مروري بر مطالعات انجام شده
Abuabara و همکارانش در سال 2013 به بررسي کارايي روش هاي تشخيصي مختلف در شناسايي کانال MB2 در دندان هاي مولر اول ماگزيلا پرداختند. آنها در تصاوير راديگرافيک ابتدايي اين کانال را در 8% دندان ها مشاهده نمودند. در بررسي باليني در 50% موارد و در بررسي با استفاده از CBCT در 54% موارد اين کانال تشخيص داده شد. در بررسي باليني پس از CBCT در 54% و در بررسي باليني با استفاده از ميکروسکوپ در 58% موارد اين کانال شناسايي شد. در استفاده از اولتراسونيک Start X باعث کشف دو مورد اضافي و در مجموع 62% شناسايي MB2 شد. با توجه به طبقه بندي Vertucci 48% ريشه هاي مزيوباکال تيپ I، 28% موارد تيپ II، 18% موارد تيپ IV و در 6% موارد تيپ V بودند. آنها هيچگونه تفاوت معناداري ميان توانايي تشخيصي CBCT و بررسي باليني مشاهده نکردند. اما راديوگرافي پري اپيکال تفاوت معناداري با ساير تکنيک ها داشت. آنها نتيجه گيري نمودند که استفاده همزمان از تکنيک هاي مختلف مي تواند احتمال شناسايي کانال MB2 را بالا مي برد. تفاوتي بين CBCT، ميکروسکوپ و اولتراسونيک در اين مورد وجود ندارد (13).
Domark و همکارانش در سال 2013 به مقايسه سه تکنيک راديگرافي پري اپيکال، CBCT و ميکرو CT در شناسايي کانال هاي دنداني ريشه مزيوباکال مولر اول ماگزيلا پرداختند. آنها 18 ريشه مزيوباکال را مورد ارزيابي قرار دادند. آنها مشاهده نمودند که دقت CBCT در شناسايي کانال هاي ريشه مزيوباکال با ميکرو CT تفاوت آماري معناداري نداشت. در حالي که راديگرافي پري اپيکال به صورت معناداري دقتي کمتر از ميکرو CT داشت. آنها CBCT و ميکرو CT را روش هاي مناسبي براي بررسي مورفولوژي کانالي ارزيابي کردند (14).
Han و همکارانش در سال 2012 به بررسي موقعيت اوريفيس کانال ديستوباکال مولر دوم ماگزيلا با استفاده از CBCT در يک جمعيت چيني پرداختند. آنها 816 مولر دوم را در408 بيمار مورد بررسي قرار دادند. آنها مشاهده نمودند که 51/93% مولر هاي دوم داراي سه يا چهار کانال ريشه اي بودند. فاصله ميان اوريفيس مزيوباکال و ديستوباکال بين 7/0 تا 8/4 ميليمتر بود. فاصله ميان اوريفيس پالاتال و ديستوباکال بين 8/0 تا 7/6 ميليمتر بود. زاويه ميان سه اوريفيس بين 4/69 تا 7/174 درجه بود. آنها نتيجه گيري نمودند که موقعيت کانال ديستوباکال مولر دوم ماگزيلا در جمعيت چيني داراي وارياسيون هاي متعددي است که درمان ريشه موفق نيازمند دانشي کامل از آناتومي اين دندان ها مي باشد (15).
در سال 2012 Shenoi و Ghule در مطالعه خود به بررسي شکل بندي هاي مختلف ريشه مزيوباکال دندان هاي مولر اول ماگزيلا پرداختند. آنها از 30 دندان مولر اول کشيده شده استفاده نمودند. به منظور سنجش شکل بندي آنها از تصوير بردازي توسط CBCT استفاده نمودند. آنها در 80% دندان ها يک وارياسيون در ريشه مزيوباکال مشاهده نمودند. از اين ميان 16/54% کانال اضافي در يک سوم کرونالي، 16/29% در يک سوم مياني و 66/16% در يک سوم اپيکالي بودند. آنها اينگونه نتيجه گيري نمودند که بيش از نيمي از دندان هاي مولر اول ماگزيلا داراي MB2 بوده و انجام مطالعات بعدي با استفاده از حجم نمونه بيشتر را توصيه نمودند(16).
Kim و همکارانش در سال 2012 به بررسي مورفولوژي مولر اول و دوم ماگزيلا با استفاده از CBCT در جمعيت کره اي پرداختند. آنها 814 مولر اول و 821 مولر دوم را در 415 بيمار با نژاد منگوليايي بررسي نمودند. يک ريشه در 25/0% مولر هاي اول و 63/4% مولر هاي دوم مشاهده شد. شيوع ريشه هاي به هم چسبيده در مولر اول 73/0% و در مولر دوم 71/10% بود. در 802 دندان مولر اول سه ريشه اي، در 59/63% ريشه هاي مزيوباکال و 25/1% ريشه هاي ديستوباکال کانال اضافي مشاهده شد. در 660 دندان مولر دوم سه يا چهار ريشه، در 39/34% ريشه هاي مزيوباکال، 3/0% ريشه هاي باکال مياني، 3/0% ريشه هاي ديستوباکال و 82/1% ريشه هاي پالاتال کانال اضافي مشاهده شد. در 10/88% مولر هاي اول و 07/82% مولر هاي دوم کانال MB2 در دو طرف به صورت قرينه وجود داشت. آنها نتيجه گيري نمودند که استفاده از CBCT براي کشف کانال هاي اضافي مناسب مي باشد (17).
Lee و همکارانش در سال 2011 آناتومي کانال مزيوباکال را در مولر اول و دوم ماگزيلا در جمعيت کره اي را با استفاده از CBCT بررسي کردند. آنها 458 دندان مولر اول و 467 مولر دوم را بررسي کردند. در 28/71% مولر هاي اول و در 2/42% مولر هاي دوم آنها کانال MB2 را شناسايي نمودند. شکل بندي شايع بر اساس طبقه بندي Wein تيپ III و II بود. شيوع کانال MB2 با افزايش سن به صورت معناداري کاهش يافت (18).
در مطالعه اي تحت عنوان “ارزيابي آناتومي مولر هاي سوم پايين نهفته توسط CT:آيا انديکاسيوني براي تصوير برداري 3 بعدي وجود دارد؟ ” که در سال 2010 توسط Lubbers و همکاران صورت گرفت ؛ پس از بررسي 707 دندان به اين نتيجه رسيدند که با توجه به بازه ي گسترده ي وارياسيون هاي مشاهده شده و احتمال آسيب به عصب آلوءولار تحتاني ، تجويز يک تصوير برداري 3 بعدي در مواردي که ارتباط نزديکي بين عصب و دندان مشاهده مي شود ، پيشنهاد مي شود(19).
در مطالعه اي تحت عنوان “مطالعه ي مورفولوژي کانال ريشه ي مزيوباکال دندان مولر اول ماگزيلا توسط Micro CT “، در سال 2010 Verma و Love به بررسي مورفولوژي اين ريشه در 20 ريشه برش داده شده پرداختند. آنها از يک دستگاه اسکنر CT با قطر برش هاي 6/11 ميکرون استفاده نمودند. آنها تعداد و شکل بندي کانال ها، حضور کانال اضافي، ارتباط بين کانال ها و تعداد اوريفيس ها را مورد بررسي قرار دادند. آنها مشاهده نمودند که در 90% ريشه ها کانال MB2 وجود داشت. در 55% از کانال ها ارتباط بين کانالي نيز مشاهده شد. در 15% ريشه ها يک فورامن اپيکال، در 20% دو فورامن و در 65% دندان ها بيش از 3 فورامن وچود داشت. در نيمي از ريشه ها، دو اوريفيس در سطح فورکا، در 40% يک اوريفيس و در 10% ريشه ها سه اوريفيس وجود داشت. در 85% ريشه ها کانال فرعي مشاهده شد. همچنين آنها مشاهده نمودند که تنها 60% ريشه ها در طبقه بندي Wein و 70% دندان ها در طبقه بندي Vertucci قابل تقسيم شدن بودند. آنها به اين نتيجه رسيدند که روش Micro CT ، روشي دقيق و کارآمد براي بررسي مورفولوژي کانال هاي دنداني است. به علاوه طبقه بندي هاي موجود براي توصيف سيستم کانال هاي ريشه اي به اندازه ي کافي منعکس کننده ي پيچيدگي هاي موجود نيستند (20).
در مطالعه اي تحت عنوان “ارزيابي مقايسه اي روش هاي رنگ آميزي کانال مديفيه و تکنيک تمييز سازي، CBCT، توموگرافي کامپيوتري کمي محيطي(PQCT)، توموگرافي کامپيوتري مارپيچي (SCT)، و صاف و راديوگرافي ديجيتالي contrast medium-enhanced در مطالعه مورفولوژي کانال ريشه” که در سال 2010 توسط Neelakantan و همکاران صورت گرفت،در مقايسه دقت روش هاي متنوع تعيين مورفولوژي کانال ريشه با روش رنگ آميزي مديفيه و تکنيک شستشو، از 95 دندان استفاده گرديد.نتايج بيانگر اين موضوع بودند که تفاوت روش هاي راديوگرافي ديجيتال مسطح و کنتراست و نيز SCT با روش رنگ آميزي به صورت معني دار بود. در حالي که تفاوت معني داري بين CBCT و PQCT با روش رنگ آميزي مشاهده نشد. آنها نتيجه گيري نمودند که استفاده از CBCT و نيز PQCT داراي دقتي معادل روش رنگ آميزي مي باشند و قابليت استفاده در تعيين مورفولوژي کانال هاي دنداني را دارند (9).
در تحقيقي تحت عنوان “مولر اول مانديبل با مورفولوژي غير عادي ريشه مزيال با CBCT: ارايه مورد” در سال 2010 توسط Krithikadatta و همکاران صورت گرفت، در بيماري با مولر اول سمت راست با 2 ريشه و 2 کانال، بر اساس ارزيابي با CBCT به منطور اطمينان از اين مورفولوژي نادر، هيچ همبستگي بين اطلاعات حاصل از CBCT و تشخيص کلينيکي و راديوگرافيک مشاهده نشد. آنها بر اين مبنا ارزيابي تصاوير کلينيکي در کنار درک تصاوير راديوگرافيک توصيه کردند (21).
در مطالعه اي که Blattner و همکارانش در سال 2010 تحت عنوان “کارايي CBCT به عنوان روشي دقيق در شناسايي حضور کانال هاي مزيوباکال در مولر هاي اول و دوم ماگزيلا:مطالعه اي پايلوت” صورت دادند، به بررسي حضور کانال MB2 در 20 دندان مولر اول و دوم ماگزيلا پرداختند. آنها براي اين منظور از سه روش مختلف استفاده نمودند: راديوگرافي پري اپيکال، CBCT و برش دهي کلينيکي دندان ها که استاندارد طلايي تشخيص MB2 مي باشد. آنها مشاهده نمودند که CBCT حضور يا عدم حضور اين کانال اضافي را در 95/78% نمونه ها به درستي تشخيص داد که از نظر آماري تفاوت معناداري ميان توانايي CBCT و و استاندارد طلايي بررسي مورفولوژي کانال ها يعني روش برش دهي کلينيکي مشاهده نگرديد. آنها نتيجه گيري نمودند که CBCT استاندارد طلايي تشخيص کانال MB2 مي باشد (22).
در مطالعه اي تحت عنوان “شيوع و تقسيم بندي مورفولوژيک ريشه هاي ديستو لينگوال در مولر هاي مانديبل در جمعيت کشور کره” که توسط Song و همکاران در سال 2010 صورت گرفت،CT هاي مقطعي از 1775 بيمار کره اي با منشا منگولوييد جمع آوري گرديد و درصد وجود ريشه ديستولينگوال در دندان هاي مولر اول مشخص گرديد (23).
Zheng و همکارانش در سال 2010 به بررسي مورفولوژي کانال در دندان هاي مولر اول ماگزيلا در جمعيت چيني با استفاده از CBCT پرداختند. آنها 775 تصوير CBCT از بيماران را مورد بررسي قرار دادند که در 627 مورد تنها يک دندان مولر اول مناسب براي بررسي بود و در 74 مورد دندان ها مولر اول به صورت دو طرفه مناسب بودند. آنها تعداد کانال ها و ريشه ها، وجود کانال هاي اضافي و ميزان وجود کانال MB2 دو طرفه را مورد بررسي قرار دادند. ريشه ها به هم چسبيده در 71/2% مولر هاي يک طرفه وجود داشت. شيوع تعداد کانال به اين صورت بود که در 31/0% دوکانال، 21/47% سه کانال، 40/50% چهار کانال، 75/1% پنج کانال و در 31/0% شش کانال مشاهده شد. کانالل هاي اضافي در 24/52% ريشه هاي مزيوباکال، 12/1% ريشه هاي ديستوباکال و 76/1% ريشه هاي پالاتال مشاهده شد. 11/71% کانال هاي MB2 در موارد دو طرفه متقارن بودند. آنها نتيجه گيري نمودند که CBCT روشي مناسب براي بررسي مورفولوژي داخلي دندان ها مي باشد (24).
در مطالعه اي تحت عنوان” قابليت اعتماد CBCT و ساير روش هاي راديو گرافي در ارزيابي قبل از عمل مولر هاي سوم مانديبل” که در سال 2010 توسط Suomalainen و همکاران صورت گرفت، 42 دندان به روش هاي مختاف مورد ارزيابي کلينيکي قرار گرفتند و مشخص گرديد که روش CBCT نسبت به ساير روش ها از دقت و صحت بالا تري به منظور تعيين موقعيت دندان مولر سوم نهفته نسبت به کانال عصب آلويولار تحتاني و نيز مشخص سازي تعداد ريشه ها برخوردار است (25).
Baratto Filho و همکارانش در سال 2009 به بررسي آناتومي داخلي مولر هاي اول ماگزيلا با استفاده از سه روش ex vivo، باليني و CBCT پرداختند. آنها در اين بررسي وجود کانال هاي فرعي و محل آنها، تعداد فورامن ها و نيز تعداد کانال هاي غير قابل رديابي را ثبت کردند. در روش ex vivo 140 دندان مورد بررسي قرار گرفتند. در روش کلينيکي پرونده 291 بيمار که در دو سال گذشته تحت درمان ريشه در دانشکده قرار گرفته بودند بررسي شد. در بررسي CBCT 54 دندان بررسي شدند. آنها مشاهده نمودند که در روش ex vivo در14/67% موارد کانال چهارم مشاهده شد. 85/92% کانال هاي فرعي در ريشه مزيوباکال بودند که در 35/17% موارد قابل رديابي تنها با استفاده از ميکروسکوپ نبودند. در 30/65% کانال هاي فرعي يک فورامن مشاهده شد. در بررسي باليني به ترتيب 26/53%، 35/0% و 35/0% دندان ها داراي 4، 5 و 6 کانال ريشه اي بودند. در 63/95% ريشه هاي مزيوباکال کانال اضافي وجود داشت که در 50/27% قابل رديابي نبود. 38/59% موارد کانال اضافي يک فورامن وجود داشت. در بررسي CBCT 2، 4 و 5 کانال ريشه اي به ترتيب در 85/1%، 05/37% و 85/1% دندان ها مشاهده شد. در 90/90% دندان هاي مورد مطالعه يک فورامن مشاهده شد. آنها نتيجه گيري نمودند که استفاده از ميکروسکوپ و نيز CBCT براي رديابي کانال هاي اضافي بسيار ضروري هستند و CBCT براي شروع شناسايي مورفولوژي کانال ها در مولر اول ماگزيلا روشي مناسب است (26).
در مطالعه اي تحت عنوان “جستجوي شکل بندي کانال ريشه مولر اول مانديبل در جمعيت تايواني چيني” که در سال 2009 توسط Chen و همکاران صورت گرفت، از بين 183 دندان جمع آوري شده، توسط ميکروسکوپ برشي بررسي شدند.در اين مطالعه نوع مورفولوژي توسط تقسيم بندي Vertucci مشخص گرديد و معلوم گرديد که 20% دندان ها ريشه ديستال اضافي داشتند (27).
مطالعه اي تحت عنوان “مورفولوژي کانال ريشه ي دندان هاي مول اول و دوم دايمي مانديبل در جمعيت اوگاندا” در سال 2009 توسط Rwenyonyi و همکاران صورت گرفت. در اين مطالعه از 224 دندان مولر اول و 223 دندان مولر دوم مانديبل استفاده شد. سپس از طريق رنگ آميزي با جوهر هندي مشخص گرديد که اغلب ريشه هاي مزيال از تيپ IV تقسيم بندي Vertucci و اکثر ريشه هاي ديستال تيپ I بودند.همچنين چسبندگي ريشه ها در دندان مولر دوم نسبت به مولر اول به طور مشخصي بيشتر مشاهده شد (28).
مطالعه اي تحت عنوان “مورفولوژي کانال ريشه ي دندان هاي مول اول و دوم دايمي مانديبل در جمعيت اردن” که توسط Al-Qudah و Awawdehدر سال 2009 صورت گرفت، از 685 دندان مولر اول و دوم کشيده شده استفاده گرديد.پس از اعمال حفره دسترسي، بافت پالپ توسط هيپوکلريت سديم حل گرديد و سپس جوهر هندي داخل کانال ها تزريق گرديد.سپس به دنبال دکلسيفيه و دهيدراته نمودن دندان ها،تعداد کانال هاي هر ريشه،تعداد کانال هاي هر دندان، شکل کانال ها، تعداد و محل کانال هاي فرعي، حضور ارتباط بين کانالي مشخص گرديد. اغلب دندان ها 3 کاناله(48%) و 4 کاناله(46%) بودند.همچنين ريشه هاي مزيال عمدتا از تيپ IV و ريشه هاي ديستال تيپ I بودند. به علاوه در 10% دندان ها ريشه C شکل وجود داشت (29).
Khraisat و Smadi در مطالعه خود در سال 2007 به بررسي اشکال مختلف مورفولوژي ريشه مزيوباکال دندان مولر اول ماگزيلا در يک جمعيت اردني پرداختند. آنها در اين مطالعه از تکينيک شفاف سازي بر روي 100 دندان کشيده شده استفاده کردند. آنها مشاهده کردند که در 32/77% از ريشه هاي مزيوباکال کانال دوم وجود داشته است. در اين ميان تيپ IV و II با شيوع 05/35% و 83/27% داراي بيشترين ميزان شيوع بودند. در 86/28% موارد نيز کانال لترالي مشاهده شد که در بيشتر موارد در يک سوم اپيکالي ريشه بودند. در 11/37% موارد نيز ارتباط بين کانالي وجود داشت که بيشتر در يک سوم مياني ريشه بودند. آنها نتيجه گيري نمودند که شيوه MB2 در مولر اول ماگزيلا در جمعيت اردني بالا مي باشد و شايعترين مورفولوژي هم از نوع تيپ IV و II بود (30).
آشفته يزدي و حسني در سال 1384 به بررسي بررسي آناتومي داخلي دندان مولر اول فك بالا پرداختند. آنها آناتومي کانالي 105 دندان مولر اول کشيده شده را با استفاده از تکنيک رنگ آميزي با فوشين 1%بررسي نمودند. آنها براي تشخيص تعداد، نوع كانال، تعداد مدخل كانال نماي كف حفره دسترسي از سه روش بررسي مشاهده‌اي، بررسي كليشه‌هاي راديوگرافي و مقاطع عرضي استفاده کردند. آنها مشاهده نمودند که 100% ريشه‌هاي پالاتال و ديستوباکال تيپ I بودند. در حالي که 8/24% ريشه‌‌هاي مزيوباکال تيپ I، 4/32% تيپ II، 39% تيپ IIIو 8/3% تيپ IVبودند. در ريشه پالاتال در صورت وجود انحنا اكثريت موارد آن به سمت باكال بود. نماي كف كانال حفره دسترسي در 1/58% ذوزنقه، 5/30% مثلث، 8/4% بيضي، 8/2% متوازي‌الاضلاع و 8/3% ذوزنقه معكوس مشاهده شد. آنها نتيجه گيري کردند که در هنگام درمان كانال ريشه مزيوباكال دندان مولر اول فك بالا بهتر است فرض بر وجود كانال دوم گذاشته شود و همچنين احتمال خميدگي ريشه پالاتال به جهت باكال زياد مي باشد كه در راديوگرافي قابل رويت نيست (31).


دیدگاهتان را بنویسید