اهميت و ضرورت تحقيق :
خانواده بايد از يك سو مركز تندرستي . بهداشت جسمي . عقلي واز سوي ديگر مركز پرورش ، پرورش تن ، رشد روان واز سوي سوم محلي براي آماده كردن فرد جهت زنگي اجتماعي باشد نتيجه ديگري كه از اين بحث عايد مي شود اين است خانواده اولين و مهمترين كانون پرورش صحيح ، احيا ء و شكوفائي استعداد هاست هر گونه تحول و تغيير اجتماعي بايد از آغاز شود وهر اقدام اصلاحي نخست بايد خانواده راشامل گردد و حتي كه در خانواده هاي كودكي به دنيامي آيد چهر ه زندگي عوض مي شود و هدف زندگي از پدر و مادر بسوي سومي جهت مي گيرد والدين نه تنها براي خود بلكه براي كودك هم كه شده بايد الگوي مهر و صفا باشند سعادت و آسايش خود را براي سعادت و آسايش ديگري مخصوصا كودك خويش بخواهد
( شعاري نژاد . حسين 1380 )
فرضيه تحقيق :
1- بين نگرش صميمانه والدين و عزت نفس رابطه معني داري وجود دارد
2- بين نگرش صميمانه والدين و تاييد از خويشتن رابطه معني داري وجود دارد .
تعاريف واژه و مفاهيم :
عزت نفس . عبارت است اعتماد و اعتقادي كه فرد نسبت به خوددارد وادراك و برداشتي كه توام با نياز به احساس ارزش به نحو سالم و متعادل آن واين حس باعث سلامت و تعادل رواني بالا و حتي تكامل وجودي در او مي شود و بالاخره عبارتند از نمره اي است كه از آزمون عزت نفس بدست آورده است . تاييد خويشتن . عبارتند از احساس ارزش ، درجه تصويب ، تاييد و پذيرش وارزشمندي است كه شخص نسبت به خويشتن احساس مي كند اين احساس ممكن است به فرد نزديك بوده واحساس ارزش فرد را بيشتر و متعادل تر مي كند و مهمترين تصوير خود و ارزش درك خويشتن از دادن كه ديگران نسبت به فرد و بويژه كودك است و بالخره نمره اي است كه آزمودني از آزمون درك از خويشتن را جرز بدست آورده است
رفتار صميمانه : عبارت است رفتار و كردار سنجيده و مهربان در عين حال برنامه ريزى شده والدين محبت تربيت و شكوفايي فرزندان
تعاريف عملياتي واژه ها و مفاهيم :
عزت نفسي . نمره اي كه در آن آزمون عزت نفس بدست مي آيد.
تاييد خويشتن : نمره اي كه از آزمون تاييد خويشتن بر مي آيد .
رابطه صميمانه : عبارت از نمره اي است كه آزمودني از آزمون رابطه صميمانه والدين بدست مي آورد.
فصل دوم

انگيزه هاي فيزيولوژيائي در سطح تحقق نفس
انگيزه هاي رواني در سطح بقاي نفس
1- انگيزه نظم ، فهم ، پيش بيني
2- انگيزه كفايت . شايستگي وامنيت
3- انگيزه محبت و ووابستگي
4- انگيزه تعلق ، پذيرش ، تاييد
5- انگيزه عزت نفس ، ارزش داشتن و هويت
6- انگيزه ارزش ، معني ، هدف و اميد
تفاوت عزت نفس با خود پنداره
ريشه ها و ابعاد عزت نفس
تاييد خود
عزت نفس داراي دو جنبه وابسته به يكديگر به شرح زير است
عزت نفس بالا و پايين
چه چيز ي باعث ضعف عزت نفس مي شود
شيوه برورش
بدرفتاري جسماني يا جنسي
ظاهر جسماني
جنس
رويداد هاي جاري زندگي

عزت نفس والدين
تغييرات در خود پنداره
تغييرات در عزت نفس
راههايى بسوي هويت
وضعيت هويت و سلامت رواني
عواملي كه بررشد هويت تاثير مي گذارند
انگيزه هاي فيزيولوژيائي در سطح تحقق نفس :

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

انگيزه هاي فيريولوژيائي در سطح كمال وخود شكو فائي را مي توان در رشد بدني رفتارهاي جنسي و زناشويي ، تشكيل خانواده و بچه دار شدن دانست كه كوششي است براي تداوم و حفظ نوع و گونه . انسان جاودانگي خويش را از طريق داشتن فرزند جستجو مي نمايد زيرا پس از مرگش وجود فرزند ، بويژه فرزند پسر مي تواند نام وي را زنده نگاه دارد به همين دليل است كه كساني كه فاقد فرزند از نظر رسيدن به كمال در سطح فيريولوژيائي احساس كمبود و نارسائي مي نمايند بسياري از افراد براي جاودان ماندن نام خويش از طريق ساختن بناهاي خيريه مانند مسجد ، بيمارستان ، مدرسه واز اين قبيل اقدام مي كنند عده اي ديگر از طريق بر جاي گذاشتن آثار علمي ، ادبي ، هنري و مانند آن براي رسيدن به اين هدف مي كوشند .
انگيزه هاي رواني در سطح بقاي نفس
انگيزه ه هاي رواني مربوط به بقاي نفس عبارت است از 1- نظم ، فهم و پيش بيني 2- كفايت ، شايستگي و امنيت 3- محبت ووابستگي 4- عزت نفس ، ارزش داشتن و همسان سازي 5- تعلق ، پذيرش و تاييد 6- اميد ، ارزش و هدف
انگيزه نظم ، فهم ، پيش بيني
انسان فطر تا كنجكاو است او براي فهميدن و رسيدن به تصويري معني دار از دنياي خويش همواره در تلاش است اگر فرد نتواند نظم و ترتيب را در محيط خويش بيايد قادر نيست كه پاسخهاي مناسب و هوشمندانه اي نسبت به آنها داشته باشد آداب و رسوم و قوانين اجتماعي تا حدودي انعكا سهائي از انگيزه نظم و فهم و پيش بيني هستند كوشش بشر براي نظم ، فهم و پيش بيني در كنجكاوي وي درباره خويش و جستجوي دانش درباره دنياي اطرافش آشكار مي شود براي اين مقصود همواره تجارت جديد براساس پيش فرضهاي موجود و قديمي مورد تعبير و تفسير قرار گرفته غربال مي شوند چنان كه فستينگر 1 در 1962 نشان داده است وقتي اطلاعات جديد با اطلاعات و پيش فرضهاي قبلي و موجود مغاير باشند شخص نا هماهنگي شناختي تجربه مي كند و تا زماني كه اختلافات را تا حدي باهم وقف ندهد يا خود را متقاعد نسازد كه اين اختلافات وجود ندارند ناراحت باقي خواهد ماند .
2- انگيزه كفايت ، شايستگي وامنيت
هر فرد نياز دارد كه احساس كند قادر است در رفع مسائل خويش اقدام كند. احساس كفايت تا حد زيادي به رشد شايستگيهاي فرد بستگي دارد نياز امنيت به نياز شايستگي و لياقت وابسته است و با آن رشد مي كند احساس عدم امنيت تا حد زيادي به رفتار فرد تاثير مي گذارد و بصورت مزمن و توسعه يافته غالبا منتهي به ترس . تشويش و قصور در شركت كامل فرد باد نياي خود مي شود هر قدر شخص بيشتر احساس كفايت نمايد وهر قدر سطح شايستگي وي بالاتر باشد نياز به امنيت را كمتر احساس مي كند و براي كشف راههاي نا آشنا و آزادي براي خود جهت يابي 1يابي ارزش مي نهد .
Festinger-1
Cognitivedissondce-2
3- انگيزه محبت و وابستگي
انگيزه محبت كردن و مورد محبت واقع شدن براي رشد شخصيت و عمل سالم فرد قطعي و مسلم انگيزه همبستگي نزديك با افراد ديگر در سراسر زندگي ادامه مي يابد و به ويژه درمواقع با استرسهاي شديد اهميت بيشتري پيدا مي كند در تحقيق كه بارد 2 در 1966 روي بيماران سرطاني انجام داد دريافت كه بتدريج كه مرگ آنان نزديكتر مي شود انگيزه وابستگي و محبت افزايش مي يابد . يك تجربه جالب درباره انگيزه محبت ووابستگي تحقيقي است كه توسط بميارد 3 در 1954 صورت گرفته است وي به تنهائي مدت 65 روز با يك قايق پاورئي4 كه براي نجات غرق شدگان كشتي مورد استفاده واقع مي شود روي دريايي آتلانتيك گردش كرد . هدف بميارد از اين عمل آن بود كه ثابت كند افرادي كه در اثر سانحه كشتي غرق مي شوند تا مدت زماني طولاني مي توانند زنده بمانند اوهيچ غذايي با خود نداشت ودر اين فقط با غذائي كه از دريا مي توانست بدست بياورد سركرد بمبارد در باره اين دوره تنهائي چنين اظهار مي دارد سن شديدا” مي خواستم كه كسي را داشته باشم…. كه احساسات مرا تاييد كند يا حتي بهتر از آن درباره آنها بحث نمايد
seLf-direction-1
Bard-2
BemBard-3
Life Raft-4
اين احساس در من شروع شده بود كه …. قادر به تشخيص بين درست و نادرست نيستم.

4- انگيزه تعلق پذيرش تاييد
خردسال در حال رشد براي زنده ماندن بطور كامل به كمك و حمايت ديگران وابسته است او به سرعت مي آموزد كه اگر به طريقه هاي مطلوب اجتماعي رفتار كند پاداشي مي بيند و اگر بر خلاف آن رفتار نمايد تنبيه مي شود در آغاز اين الگو فقط در گروه خانواده صورت مي گيرد ولي بعدا در مي يابد كه مورد قبول و پذيرش ديگران واقع شدن بصورت فزاينده اي ضرورت مي يابد را جزر1 ( 1971 ) به اهميت قاطع توجه مثبت براي رابطه خوب و سالم بين افراد تاكيد مي ورزد .
نياز انسان براي تعلق پذيرش و تاييد از طريق تجربه گروه كوچكي از دانشمندان افسران و كاركناني كه دواطلبانه موضوع آزمايش معيني واقع گرديدند به اثبات رسيده است (ر اهرر2 ، 1961 ) اين افراد براي مدتي طولاني در جزيره اي در قطب شمال باهم زندگي كردند در خلال اين مدت گاهي نسبت به افراد پردرد سر. رفتار خاموش3 . فرد توسط گروه مورد بي توجهي كامل قرار مي گرفت چنان كه گوئي وجود ندارد. صورت مي گرفت اين حالت انزوا منتج به حالتي گرديد كه سندرم چشم به راه4 ناميده شده ويژگي آن عبارت بود ار بيخوابي ، گريه هاي ناگهاني ، توهمها ، انحطاط عادت بهداشتي شخصي بي هدف به اطراف راه رفتن وبه پشت خوابيدن وبه فضا خيره شدن هنگامي كه آن فرد مجددا مورد قبول واقع شد و اجازه يافت تا با افراد ديگر گروه ارتباط داشته باشد اين نشانه ها از بين رفتند.
ROjers-1
Rohrer-2
siLent treatment-3
Longeye-4

5- انگيزه عزت نفس . ارزش داشتن وهويت
انگيزه داشتن احساس خوب نسبت به خويشتن واحترام از جانب ديگران به احساس كفايت و تاييد اجتماعي بسيار نزديك است بطور معمول ارزش شخص تا حدزيادي بر حسب ارزشها و استانداردهاي افراد ديگر گروهي كه شخص جزء آن است مورد قضاوت واقع مي شود.
عزت نفس و ارزش داشتن با هويت شخص در هم تنيده اند بدين معني كه وقتي احساس شخص از هويت خويش و تداوم آن دچار اختلال گردد چنان كه در سيكوزها ديده مي شود تجربه آن واقعا دردناك است.
6- انگيزه ارزش معني هدف و اميد
افراد بعضي الگوهاي ارزشي را كه مي توانند بدان عمل نمايند يا تسليم آن شوند جستجو مي كنند رابطه نزديكي بين ارزشهاي فرد و هدفهاي و نقشه هاي وى وجود دارد بعبارت ديگر شخص در گذشته . حال و آينده زندگي مي كند به نظر مي رسد كه اين انگيزه هسته اصلي انگيزه هاي رواني باشد كه از طريق ارتباط طبيعي فرد باد نياي خويش ظاهر مي شود و بطور معني دار به رفتار وي جهت مي دهد اگر افراد قادر نباشند كه الگوهاي ارزشي رضايت بخشي بيابند ، بي هدف يا فاقد اميد خواهد بود ارزش ، معني و هدف مانند يك كاتاليزور عمل مي كنند كه در اثر آن انرژي رواني به حركت در آمده شايستگيها رشد يافته ، استعدادها ظاهر شده مورد استفاده واقع مي شوند بدون آنها زندگي پوچ و بيهوده است اين موضوع بايد تاكيد شود كه انگيزه هاي رواني و فيزيولوژيائي در ارتباط نزديك با يكديگرند بطوري كه شكست در رسيدن به انگيزه هاي معيني ممكن است به طرز بدي برتمام الگوهاي انگيزشي فردا اثر بگذارد.
تفاوت عز نفس با خود پنداره :
عزت نفس را از خود پنداره متفاوت معني مي كند خودپنداره عبارت است از مجموعه ويژگيهايي كه فرد براي توصيف خويشتن بكار مي برد كه شامل افكاري راجع به شخصيت ظاهري ودروني ماست مثلا اين كه وزن فرد چند كيلو است يا اگر محصل است چگونه دانش آموزي است اينها جزء خود پنداره است اما عزت نفس عبارت است از ارزشي كه اطلاعات درون خود پنداره براي فرددارد و از اعتقادات فرد در مورد تمام صفات وويژگيهايي كه در اوهست ناشي مي شود اگر نزديك كودك دانش آموز ممتاز بودن ارزش زيادي داشته باشد ولي خودش دانش آموز متوسط يا ضعيفي باشد وي از پائين بودن عزت نفس خود رنج مي برد با اين وجود ممكن است توانائي بدني و محبوبيت همين كودك در ميان همسالانش بيشتر از توانيي تحصيلي اش باشد حال اگر اودر هر دو زمينه ممتاز باشد نفس بالا خواهد داشت پس عزت نفس هر فرد براساس تركيبي از اطلاعات عيني درمورد خودش وارزشهاي ذهني كه براي آن اطلاعات كامل است بنا نهاده مي شود.
ريشه ها وابعاد عزت نفس :
انسان مانند يك درخت است درختي با همه اجزا آن ريشه . تنه. شاخه ها. برگها. شكوفه ها و ميوه ها. هر درختي براي زنده ماندن . تازه وسرسبز بودن . رشد و نمو كردن وبارورشدن نياز به ريشه هاي قوي و سالمي دارد كه مواد غذايي مورد نياز را از زمين اطراف بدست آورد عزت نفس ريشه هاي درخت انسان است كه وظيفه تهيه مواد غذايي لازم را به عهده دارد پدر ومادر در اولين منبع قابل دسترسي جهت تقويت ريشه هاي عزت نفس هستند آنها با اولين تماس بانوزاد خود قبول او به همان صورتي كه توليد يافته . قبول همه عكس العملهاي او يادر آغوش كشيدنهاي بي شمار با نوازشهاي ممتد و بعدها با تحسين ها و تشويق هاي شفاهي و عملي با ملايمتها ، توجهات ، مراقبت ها و خلاصه با قبول صددرصدو بي چون چرا مواد غذايي اوليه را در اختيار ريشه ها قرار مي دهند اما متاسفانه همه فرزندان اين مواد حياتي لازم را از والدين خود دريافت نمي دارند ودر نتيجه ريشه آنان محكوم وقوي نمي شود اين افراد ياد مي گيرند به خود اعتماد نكنند به خود اميد نداشته باشند با خود صميمي و همراه نگردند و بهبارت ديگر با كلمه “نه ” رشد نمايند .
بدين ترتيب به افرادي متزلزل و سست مبدول مي شوند كه قادر نيستند به روي پاي خود استوار بمانند و براي زندگي كردن به اطذافيان . دوستان . همسر و حتي فرزندان خود نياز دارند. براي گروهي داشتن كمال و فضيلت . كار و موفقعيت . خلاقيت و ابتكار موجب تقويت ريشه هاي جهت تقويت اعتماد به نفس ضروري است همه اينها موادي تقويتي براي محكم ساختن ريشه هاي عزت نفس هستند و هيچكس حق ندارد بگويد كه كدام يك از اين مواد بيشتر مورد نياز يا مقوي است هر فردي مي تواند درمورد خود شخصا” تشخيص دهد كه چه چيز براي تقويت عزت نفس او موثر است عزت نفس با داشتن احساس مثبت نسبت به خود و قبول و پذيرش خود . رشد ونما مي يابد و براي استحكام و پايداري به يك سيستم حمايتي ثابت و قابل انكار نيازمندند كه موجب شده مردم بدنبال گروهها و اجتماعاتي باشند كه با پيوستن بدانها پشتيباني و پشت گرمي لازم را بدست آورند ( نينوايي . 1372) عدم اعتماد به نفس مادرزادي نيست اين كيفيت در جريان و طول زندگي كم كم تضعيف مي شود اين امر چگونه صورت مي گيرد ؟ خيلي ساده محروميت هاي ناشي از تجارت گمراه كننده اي كه انسان تحمل مي كند روي هم متراكم شده و اطمينان خاطر او را كم كم به تحليل مي برند منظور از تجارت گمراه كننده فقط موقعيت هايي نيست كه انسان در آن قرار مي گيرد بلكه تجربه مخصوص است كه انسان درمورد خودش ودر طول سالها بدست مي آورد كمبودهاي شديد شخص شكست اجتماعي ويا عدم موفقيت شخصي ( پترلستر1 )
تاييدخود
كساني كه براي خود عزت و اعتبار زيادي قايلند اساسا به خود اعتماد دارند چنين حالتي آنها را علاقمند مي سازد كه باتمام وجود به استقبال مسائلي بروند وابزار وجود نمايند اين امر به آنها شجاعت مي دهد تا در مقابل تهديد ها اسيتادگي نمايند چنين افرادي گوشه گير و تنها نبوده انتقادرا مي پذيرند ناكاميها را تحمل مي كنند و شكست آنها را از پادرنمي آورند
Peter Lester(1372)-1

از نظر جسمي سلامتند واز زندگي لذت برده ديد يا نگرش مثبت دارند يا وجودي كه از نقاط ضعف و قدرت خود آگاه هستند از خود انتقاد نكرده ايراد نمي گيرند ( ستوده . 1374) .
عزت نفس داراي دو جنبه وابسته به يكديگر به شرح زير است
1- اعتماد به نفس را حساس سودمندي
واقعيت مرتبا انسان رادر سر چند راه قرار مي دهد كه ناگزير بايد يكي از چند راه را انتخاب نمايد خوشبختي انسان در گروه انتخاب صحيح و برگزيدن راه درست است درستي در استدلالها ودرستي در انتخاب انسان در تنهاموجودي است كه مي تواند وسيله حيات و بقاء يعني نيروي تفكر خود رامردود يا تخريب يا به دشمن تسليم كند وهم اوست كه مي تواند به وسيله تمرين و تربيت ، نيروي عقلاني خويش را مساعد و شايسته زيستن نمايد واين مسئليت عمده اودر فرايند زندگي است انسان هرچند بيشتر خود را به شناخت متعهد بداند به همان اندازه آگاه و بيدا مي شود وبه سوي سودمندي در شناخت سوق داده مي شود برعكس هر چند انسان در بيدار و هوشيار ساختن هدف تنظيم كننده عمل خود آگاهي دچار شكست شود يا از آن امتناع نمايد به همان ميزان از كوشش ذهن و مسئوليت استدلال بدور مي ماند كه نتيجه آن ناسودمند كردن نيروي شناخت است ( ستوده 1374)
2- احترام به خود ( احساس ارزشمندي )
شخصيت يك انسان مجموعه اصول وارزشهايي است كه راهنماي اودر انتخاب روشهاي اخلاقي است كودك در جريان رشد اوليه خود از قدرت خويش در انتخاب اعمالش آگاه مي شوند همانطور كه احساس شخصيت و موجوديت مي كند به همان نحونيازمند است خويشتن رادر مقام يك انسان درست و موجه ببيند يا لحاظ رفتار و روش و اعتقاد بپذيرد كه انسان خوب و شايسته اي است .
انسان نياز دارد به خود احترام بگذارد زيرا براي نيل به ارزشها ناگزير از عمل است وبه منظور آنكه وارد عمل شود نياز دارد كه به ثمره عمل خود ارج نهد به قول مولوي
گرنبودي ميل واميد ثمر كي نشاندي باغبان بيخ شجر
براي آنكه انسان خواهان ارزشهايي باشد خود را مستعد لذت بردن از آنها بداند و براي آنكه براي نيكبختي تلاش نمايد خود را شايسته آن بداند ( ستوده ، 1374)
عزت نفس بالا و پايين
عزت نفس بالا بعنوان يك ديدگاه سالم از خود مورد بررسي قرار گرفته است يعني ديدگاهي كه بطور واقع گرايانه كمبودها و نقاط ضعف رادر برمي گيرد. ولي نه به آن شدتي كه منجر به انتقاد شديد از فرد شود شخصي كه از عزت نفس برخودار است خودش را به گونه مثبتي ارزشيابي كرده برخورد مناسبي به نظريات مثبت خود و ديگران دارد .
در مقابل كسي كه به عزت نفس پايين متبلا است اغلب نوعي نگرش مثبت مصنوعي نسبت به دنيا دارد ودرنا اميدي تلاشي مي كند تا به ديگران وخودش نشان دهد كه او شخصي لايقي است ويا ممكن است به درون خويش انزوا گزيند واز ارتباط با ديگراني كه از آنها مي ترسد. اجتناب نمايد. شخص مبتلا به عزت نفس پايين اساسا فردي است كه احساس غرور كمي در خودش ادارك كرده است ( بيا بانگرد ، 1373)
چه چيزي باعث ضعف نفس مي شود
يك روز يك كودك را ديدم كه برروي پيش بندش اين جمله ها نوشته شده است ” من مامانم را دوست دارم ، من بابام را دوست دارم ، من همه را دوست دارم ” اين پيام مي توانست شامل اين نيز باشد ” من خودم را دوست دارم ” بچه ها فكر مي كنند ك هر چيزي و هركسي دوست داشتني است از جمله خودشان ، آنان زماني كه خودشان هستند و مجبور نيستند تظاهر كنند احساس شادي مي كنند آنها عميقا از زندگي لذت مي برند گرايش اساسي به داشتن احساسي خوب نسبت خود ودنياي اطراف چيزي است كه همه ما با آن بدنيا مي آييم با اين حال ، با گذشت زمان ، اين تمايل طبيعي به طرق مختلف مورد تهديد قرار مي گيرد در اين خصوص ، پژوشگران متغيرعاي زيادي را بررسي كرده اند از جمله شيوه پرورش بدرفتاري جسماني يا جنسي ظاهر جسماني ، جنس و رويدادهاي جاري زندگي .
شيوه پرورش
به نظر مي رسد كه كيفيت روابط در كودكي اهميت اساسي داشته باشد زيرا در اين زمان است كه بذرهاي عزت نفس كاشته مي شود تصور مي شود كه مادر ( يا جانشين مادر ) از اين لحاظ نقش محوري ايفا مي كند اگر رابطه مادر – فرزند سالم باشد ( يعني كودك احساس كند كه مادرش قادر است به احساسات و نيازهاي او به سرعت و بطور موثر واكنش نشان دهدو آنها را درك كند) كودك خواهد توانست در مورد خودو توانايي برقراري روابط شخصي صميمي در بزرگسالي ، احساس مثبت داشته باشد عقيده براين است كه عكس اين موضوع نيز در صورت ضعيف بودن رابطه نادر مي تواند به اضطراب دايمي ناشي از بي توجهي ياطرد منجر شود .
پيامهايي كه كودكان به مرور با گذشت زمان از افراد مهم پيرامون خود در مورد خودشان دريافت مي كنند براي عزت نفس آنها بسيارمهم است كودكان معمولا همه چيز را بدون چون و چرا بعنوان حقيقت قبول مي كنند.
عزت نفس ود پدر ومادر نيز مي تواند برروي فرزندان تاثير بگذارد اين عقيده وجود دارد كه فعاليت پدر ومادر براي كار برروي غزت نفس شخصي خودشان بيشتر از آموزش مستقيم اين موارد، بر كودكانشان تاثير دارد در دوران كودكي ، ابتدا ياد مي گيريم كه با نسخه برداري از رفتار پدر و مادر با خودمان رفتار كنيم در نتيجه اگر پدر يا مادر ايراگير باشند خود انتقادي ما بيشتر خواهد شد . سرانجام تصور مي شود كه عملكرد و ساختار خانواده نيز در عزت نفس مهم است مطالعات نشان مي دهد كه فرزندان والدين طلاق گرفته و بي خانمانها مي توانند بر اثر اين وضعيت از عزت نفس ضعفي برخودار باشند .
بدرفتاري جسماني يا جنسي
هر كه بيشتر محبت مي كند بيشتر كتك مي زند . جمله اي است كه اغلب براي توجيه بدرفتاري جسماني با بچه ها بكار مي رود اين گونه بدرفتاري اغلب دليل ويژه اي ندارد پيش بيني نشده است وبه مرور زمان در قربانيان احساس درماندگي بوجود مي آورد تنبيه جسماني يا تهديد شدن به آن مي تواند عزت نفس را به شدت تحت تاثير قرار دهد .
آثار بدرفتاري جنسي در دوران كودكي نيز خودرا در سراسر زندگي قرباني نشان مي دهد باورهاي منفي در باره خود. كه از بدرفتاري جنسي دوران كودكي تناشي مي شوند . عزت نفس را پايين مي آورند قربانيان اين گونه بدرفتاري اغلب باوردارند كه بي ارزش يابد هستند و نسبت به ديگران احساس حقارت مي كنند گايل ليندنفليد1 در كتاب خود زير عنوان عزت نفس مي گويد حتي ايماو اشاره يا كنايه هاي جنسي نامناسب ، بي دليل و غير مستقيم به كودك نيز مي تواند رشد يك خود انگاره مثبت را تهديد كند
ظاهر جسماني
نگاه سريع به صفحه هاي هر يك از جمله هاي مدنشان دهنده اهميتي است كه جامعه به خوش ظاهر بودن در هر سن مي دهد باور براين است كه خود انگاره جسماني يكي از اولين سنگ بناهاي عزت نفس در كودكان است كساني كه جذاب به نظر مي آيند بيشتر از آنهايي كه ظاهر خوشايندي ندارد مورد توجه قرار مي گيرند . سرانجام باورود فرد به بزرگسالي ، كيفيت ظاهر او مهم تلقي نمي شود بلكه برداشت او از ظاهرش اهميت مي يابد.
GaeL LindenfieLd-1
جنس
در گذشته به رغم نبود شواهد قاطع بسياري از نويسندگان تمايل داشتن از نگرشهاي سنتي راجع به جنس پيروي كنند و بطور كلي اعتقاد داشتند كه زنان در مقايسه با مردان عزت نفس ضعيفتري دارند پژوهشهاي جديدتر نشان مي دهد كه پسرا و دخترها در خصوص ارزش قائل شدن براي خود خيلي به هم شبيه هستند .
رويدادهاي جاري زندگي
عزت نفس يك فرد هر چقدر هم محكم وقوي باشد زندگي همواره موقعيتهايي پيش مي آورد كه ارزش گذاري مثبت فرد براي خودش را به نظر مي اندازد تحقير شدن يا مورد توهين قرار گرفتن از طريق ديگران ، رد شدن در خواست كار يا پذيرفته نشدن در دانشگاه بيماري يا اخراج شدن از كار ( بعلت اين كار فرمامي خواهد هزينه شركت را پايين بياورد يا علتهاي ديگر ) همه مي توانند بزنگرش مثبتي كه فرد از خود دارد آثار مخربي برجاي بگذارند ( ايلين شيهان ، 1964)
عزت نفس والدين
در اينجا به چند نمونه از والديني كه دچار عزت نفس مختل هستند اشاره مي شود 1 – والديني كه عزت نفس ياييني دارند و خود را باارزش ، توانمند و مثبت ارزيابي نمي كنند و همواره احساس حقارت و ناتواني مي نمايند اغلب نمي توانند عزت نفس فرزندان خود را رشد دهند اينان به همان ميزان و شكلي كه خود را كوچك مي پندارند كودك خودرا هم نارسا وضعيت ارزيابي مي نمايند وبه توانمنديهاي اوكم توجه هستند كودك درحضور چنين والديني ، از جرات كافي براي نشان دادن خود برخوردار نمي شود ودر محيط جامعه هم اين ناتواني را نشان مي دهد
2- گاهي والدين با فشار برفرزندان خود ، در صد جبران حقارتها و شكستهاي زندگي خود بر مي آيند ودر اين مسير توجهي به علائمي واستعداد كودكان خود ندارند براي مثال اگر پدري همواره علاقمند به كسب يك مدرك عالي تحصيلي ( پزشكي ، مهندسي ، …) بوده است ولي به دلايلي موفق نشده سعي مي كنند به اين آرزوي ديرينه خود. از طريق فرزندش دست يابد لذا گاهي با دانشجوياني كه حتي در رشته ايي مانند پزشكي و مهندسي قبئل شده اند بر مي خوريم كه اظهار مي دارند تمايل و علاقه اي به رشته تحصيلي خود ندارند و علاقمندي آنها در مسيرديگري مي باشد بنابراين والديني كه در پي آرزوهاي برآورده نشده خود از طريق فرزندانشان هستند به اين نكته توجه نمايند كه گاهي فرزند آنها داراي علائق و استعداد هاي متفاوتي است واگر سعادت و عزت او را مي خواهند ، بايستي براساس اين علائق و استعداد ها برنامه ريزي نمايند و نه اين كه اورا با فشار ورودر بايستي . التماس و تهديد در مسير زندگي گذشته خود و دستيابي به آرزوهاي تحقق نيافته قرار دهند كه اين خلاف رشد آنها مي باشد .
3- والديني كه در ارزيابي كيفي استعداد ها و توانائيهاي فرزندان خودناتوان هستند و توقع و انتظارات ايده آليستي كه در توان آنها نيست دارند همواره عزت نفس آنها را در معرض فرورريختن قرار مي دهند كودك از يك طرف به تواتائيهاي خود نگا مي كند واز طرفي به ايده آلهاي مورد در خواست والدين ودر مي يابد كه بين اين دو فاصله زيادي قرار دارد عليرغم اين كه اودر مراحل تحصيل خود اين ناتواني را نشان مي دهد ولي گاهي والدين كماكان ، بدون توجه به ناتواني فرزتدشان اورا تحت فشار قرار مي دهند در حالي كه غافل از عواقب آن مي باشند اضطراب . افسردگي . نااميدي. افت تحصيلي . اختلال در رشد روابط اجتماعي و بيماريهاي مختلف رواني مي تواند به دنبال اين فشار طاقت فرسابر فرزند بوجود آيد ( دكتر قرباتعلي اسدالهي و دكتر سيد غفور موسوي )
تغييرات در خودپنداره
كودكان دراواسط كودكي . خودرا بر حسب صفات شخصيت مانند ” من باهوشم ” ” من خجالتي ام ” يا ” من درستكار هستم ” توصيف مي كنند اين تغيير به كودكان امكان مي دهد تا خودهاي گذشته حال و آينده را مرتبط كنند امااظهارات شخص اوايل نوجواني ، مرتبط نيستند و اغلب توصيفات متضادي رادر بردارند براي مثال يك نوجوان 12 تا 14 ساله شايد صفات متضادي از اين قبيل را بر زبان آورد ” باهوش ” و ” كودن ” و يا ” خجالتي ” و ” معاشرتي ” اين تضادها از فشارهاي اجتماعي براي نشان دادن خودمان متفاوت در روابط گوناگون مثلا با والدين . همكلاسيها . دوستان صميمي و معشوقهاي رمانتيك حاصل مي شود ( هارتر ، 1998) .


دیدگاهتان را بنویسید