ب)يافته هاي مربوط به فرضيه پژوهش ……………………………………………………………………………….. 39
فصل پنجم(بحث و نتيجه گيري)
نتيجه گيري ……………………………………………………………………………………………………………………… 42
محدوديتها ………………………………………………………………………………………………………………………. 42
پيشنهادات ……………………………………………………………………………………………………………………….. 43
منابع ……………………………………………………………………………………………………………………………….. 44
پيوست و ضمائم ……………………………………………………………………………………………………………… 47
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول4-1ميانگين، انحراف معيار حداقل نمره و تعداد نمونه در پرسشنامه ……………………………… 38
جدول 4-2. ميانگين، انحراف معيار حداقل نمره و تعداد نمونه در پرسشنامه ………………………….. 39
جدول(4-3)، نتايج ضريب همبستگي بين نمرات آزمودني ها ………………………………………………. 39
جدول4-4 آزمون تي تک نمونه اي ………………………………………………………………………………….. 40

مقدمه:
در دهه هاي اخير جرأت ورزي توجه بسياري از روان شناسان و پژوهشگران باليني را به خود جلب کرده است. اهميت جرأت ورزي در ارتباط هاي ميان فردي، نقش مؤثر آن در فعاليتهاي اجتماعي و فراواني رفتارهاي غير جرأت ورزانه در جمعيتهاي باليني سبب شده است که در اين زمينه پژوهشهاي زيادي صورت گيرد و برنامه هايي تحت عنوان جرأت ورزي، طرح ريزي شود(بارتل، وتيلاک و فرانکس،1974، مارشال، کلتنر و مارشال،1981؛ اي ملکمپ، و اندرهات و دوريز،1983؛ استاک، دي ويل، وپنل،1983؛ دوبياومک ماري،1985؛ بي سي نين، مک مکاري،
چيزلت،1985؛ استيوارت،1986؛ و هروکافمن،1987؛ اينگرام و سالزبرگ،1990؛ کيپر،1992؛ وين هارت، کاري، کاري و وردشياس،1998).انجام پژوهشهاي عملي و باليني در مورد مفهوم جرأت ورزي و ويژگيهاي آن و همين طور آموزش و درمان رفتارهاي غيرجرأت ورزانه، بيشتر به کارهايي مربوط است که به شرح مفصل جرأت ورزي پرداخت. وي در توصيف و تبيين اين مفهوم به تضاد ميان بارز ساختن هيجان خشم و بازداري از اضطراب، توجه خاصي نشان مي داد. وي اولين دانشمندي بود که اصطلاح جرأت ورزي را به کاربرد و آموزش آن را مدنظر قرار داد(هريوت وپريچارد،2004) روانشناسان معتقد هستند افراد کم جرأت نمي توانند به صورت مناسب با اطرافيان خود تعامل داشته باشند. اين افراد احساس گناه، بي اعتمادي و سلطه پذيري در روابط اجتماعي را تجربه مي کنند و ترس، اضطراب و افسردگي از خود نشان مي دهند(پاچمن وفوي،1978؛ لفرووست،1981؛ پالرمو و نيکلي،1990؛ وان گاندي،2002؛) همين طور ميزان پذيرش خود و عزت نفس در اين افراد پايين است(پرسل، برويک وبيگل1974؛ لورومور1980؛ دلوتي 1981؛ لفرووست،1981) اين افراد ممکن است به جاي رفتارهاي منفعلانه، اقدام به پرخاشگري و رفتارهاي آزارگرانه کنند(اسوارت، چانگ و فارور ،2001)در اين بين رفتارهاي جرأت ورزانه، رفتارهايي متعادل هستند و فرد جرأت ورز ضمن پافشاري برخواسته هاي منطقي و انجام رفتارهايي متعادل هستند و فرد جرأت ورز ضمن پافشاري برخواسته هاي منطقي و انجام رفتار مخالفتي در دفاع از خواسته ها، حقوق و سليقه هاي ديگران را مورد توجه قرار مي دهد و از اجحاف حقوق ديگران و تضييع آنها خودداري مي کند. تونند(1991) معتقد است فرد جرأت ورز داراي اعتماد به نفس است، احساس، افکار و نگرش مثبت نسبت به خود و ديگران دارد و رفتارش با ديگران صريح و صادقانه است. برخي از پژوهشگران گزارش کرده اند که اين افراد حتي در پيدا کردن شغل مناسب و انجام مطلوب آن موفق ترند.(بروکس، ناکرد و ريسلر،2001،لانس بري و همکاران،2003) پژوهش هاي متعددي به وجود رابطه بين جرأت ورزي، عزت نفس و پيشرفت تحصيلي اشاره کرده اند. براي مثال لي_کور بين و دنيکو(1998)، چن، وانگ وچن(2001)و ساک واي ونگ وواتکينس(2001) همگي در پژوهشهاي خود به اين نتيجه رسيدند که بين سه متغير ياد شده رابطه مثبتي وجود دارد. در اين پژوهش به بررسي ميزان جرأت ورزي، عزت نفس و عملکرد تحصيلي دانش آموزان دوم دبيرستان مي پردازيم. بررسي تفاوتهاي دو جنس در ميزان جرأت ورزي، عزت نفس و پيشرفت تحصيلي نيز مورد علاقه پژوهشگران بوده است. جالب اينکه برخي پژوهشهاي انجام شده در خارج به وجود تفاوت معنادار در اين متغيرها بين دو جنس اشاره کرده اند(پالرمو و نيکلي،1990، چرچ و کاتي بک،1992، جيمز،2001،مارکوت و همکاران،2002) اما در ايران پژوهشگران تفاوتي ميان دختر و پسر در متغيرهاي عزت نفس و پيشرفت تحصيلي مشاهده نکردند(معرفت،1377،وجدان پرست،1378، هرمزي نژادشهني ييلاق و نجاريان،1379) و در مورد مقايسه جرأت ورزي دختران و پسران در ايران، تا زمان انجام اين پژوهش تا آنجا که محقق بررسي کرده است، يافته اي وجود نداشت

فصل اول
کليات تحقيق
بيان مسئله
فردي که با جرأت است مي تواند ارتباط نزديک با ديگران برقرار کند، خودش را از سوءاستفاده ديگران دور نگه دارد و دامنه وسيعي از نيازها و افکار مثبت و منفي را ابراز نمايد، بي آنکه احساس گناه و اضطراب کند و يا به حقوق ديگران لطمه بزند. در آموزش جرأت ورزي به فردآموخته مي شود که چگونه رفتار مبتني بر جرأت و جسارت از خود نشان دهد. فرد با تلاش براي کشف و تعريف مشکل، پيگيري هدفهاي موردنظر(همواره بارفتارتوأم باجرأت) تکرار نقش گذاري، واژگون سازي نقش و ارائه تدريجي و متوالي رفتارهاي مطلوب، شيوه هاي مناسب مبتني برجرأت را براي بيان خواسته هاي خود مي آموزد رفتار جرأت ورزانه با خود پنداره مثبت، عزت نفس همگرايي و همبستگي دارد و رفتارهاي غيرجرأت ورزانه بازدارنده و اجتنابي هستند و همبستگي مثبت و بالايي با ترسها، هراسها و اضطراب اجتماعي و انواع پرخاشگريهاي دروني دارند.
جرأت ورزي برخي از نيازهاي فرهنگي قومي و فراگير را ارضاء مي کند و دو هدف عمده دارد:
1- کاهش اضطراب اجتماعي و 2- کسب مهارتهاي اجتماعي .

ضرورت واهميت تحقيق
باتوجه به اينکه دانش آموزان در برقراري ارتباط با ديگران در بعضي از مواقع مشکل دارند و همين مشکل باعث ضعف عملکرد دانش آموزان در تحصيل آنها مي شود لذا به نظر مي رسد که ازطريق آموزش جرأت ورزي بتوانم با اضطراب اجتماعي مقابله کنيم و به پرورش ابزار وجود و تقويت مهارتهاي اجتماعي دانش آموزان همت گماشت. توفيق در عملکرد تحصيلي مستلزم برخورداري از اعتماد به نفس است. اين ويژگيها به دانش آموزان فرصت مي دهند تا در عرصه هاي گوناگون آموزشگاهي، مانند فعاليتهاي گروهي، تعامل با دانش آموزان و انجام تکاليف، به طور فعال و سازنده عمل کنند و به طور کلي در حل مسائل کوشا باشند. هسته هاي مشاوره مدارس در بهبود عملکرد تحصيلي دانش آموزان نقش مهمي برعهده دارند مشاوران مي توانند نحوه جرأت ورزي سالم را به دانش آموزان آموزش دهند و از اين طريق از بروز برخي از اختلالات رفتاري و مشکلات تحصيلي پيشگيري کنند.
دليل اصلي آموزش جرأت ورزي اين است که فرد و شخصيت جرأت ورز کسي است که انتقادگر و انتقادپذير است و با حفظ استقلال رأي خويش از هرگونه رفتار اتکالي، وابسته و دنباله رو پرهيز مي کند؛ در روابط ميان فردي1حساسيت پذيري و نگراني نسبت به نظرديگران راجع به خودنشان نمي دهد؛ در رفتارهاي اجتماعي ثبات رفتاري دارد و در موضع عمل و تصميم گيري ترديد نمي کند؛ در ارتباط هاي ميان فردي، توأم با اطمينان و اعتماد متقابل رفتارمي کندو در عين فعال بودن و کارآمدي در اين ارتباطها، با تساهل و تسامع عمل کرده، رفتاري سازگارانه دارد؛ احساس مثبتي نسبت به خود و ديگران دارد، و به خواسته خود و حق انتخاب خودوديگران احترام مي گذارد؛ با وقوف برحقوق انساني خويش، از آنها با اعتماد به نفس و تسلط و مهارت کامل دفاع مي کند؛ استقلال رأي و افکار و عقايد مستقل، صادقانه و صريحي دارد؛ زمينه مناسبي براي احقاق حقوق ديگران و ابراز نظر و استقلال رأي آنان فراهم مي کند؛ از عذرخواستن و پذيرش اين که اشتباه کرده و تأييد ديگران به دليل انجام دادن کارهاي مثبت ازسوي آنها، ابايي ندارد و اجتناب نمي ورزد؛ در رويارويي با موقعيتهاي جديد و مسائل پيش بيني نشده و با ابتکار و انعطاف عمل مي کند و بدليلهاي مختلف و متعدد رفتاري در ذهن خويش دارد؛ از شنيدن پاسخ نه ناراحت نمي شود و به رفتار واکنشي و اضطرابي مبادرت نمي کند؛ در قياس خود با ديگران به جاي کمتربيني افراد و شخصيتهاي انفعالي و سلطه پذير، و برتربيني افراد و شخصيتهاي پرخاشگر، با خودپنداره مثبت و عزت نفس بالا، همطراز بين است. همچنين حفظ احترام متقابل در روابط اجتماعي، صرف نظر از موقعيت مخاطب، براي او هميشه معياراصلي رفتار ارتباطي است.

هدف پژوهش:
دستيابي به ويژگيهاي دانش آموزان کلاس دوم دبيرستاني ازلحاظ جرأت ورزي، عزت نفس و پيشرفت تحصيلي و عملکرد آنها مي باشد.

سؤال پژوهش:
آيا عزت نفس دانش آموزان دوم دبيرستاني در جرأت ورزي و عملکرد آنها در تحصيلشان مؤثراست؟

فرضيه پژوهش:
به نظرمي رسد عزت نفس دانش آموزان با جرأت ورزي آنها رابطه معناداري وجوددارد.

سازماندهي تحقيق
در فصل اول تحقيق شامل مقدمه، بيان مسئله، ضرورت و اهميت تحقيق اهداف پژوهش(هدف اصلي، سوال، فرضيه) و تعاريف اصطلاحات(مفهومي- عملياتي) مي باشد. در فصل دوم به پيشينه داخلي و خارجي، تعاريف مختلف جرأت ورزي، و نظريه هاي مختلف مورد بررسي قرار گرفته شده است. در فصل سوم به بيان هدف تحقيق، روش تحقيق، جامعه آماري، نمونه هاي آماري و ابزار گردآوري اطلاعات و روشهاي آماري مورد استفاده براي تجزيه و تحليل داده ها استفاده شده است. در فصل چهارم، يافته هاي تحقيق مورد بررسي قرار گرفته شده. در فصل پنجم، نتيجه گيري و پيشنهادات و محدوديت ها را بيان شده است.

اصطلاحات و تعاريف
تعريف مفهومي:
جرأت ورزي به معناي توانايي ابراز خود و نيازهاي خود بدون تجاوز به حقوق ديگران .
تعريف عملياتي :
جرآت ورزي موجب رشد و ابراز خود، افزايش اعتماد به نفس و خودارزشمندي، برانگيختن حس احترام دوستان و آشنايان، افزايش دستيابي به روابط صادقانه و درک بهتر مفاهيم و بازدهي بهتر آنها مي شود و در نهايت موجب افزايش توان تصميم گيري و پيشرفت تحصيلي در دانش آموزان و ساير افراد مي شود.
تعريف مفهومي عزت نفس :
عزت نفس مترادف با تصور فرد از خود يا اينکه به احساسات فرد و به ميزان بهايي که فرد براي خودش قائل مي شود اطلاق مي شود.
تعريف عملياتي عزت نفس :
عزت نفس به عنوان يک متغير شناختي که فرد از خود و توان خود دارد مطرح است که وقتي عزت نفس بالا مي رود فرد ميزان فعاليت خود را افزايش مي دهد و احساس توانايي خود را در مواجهه با مشکلات و انجام وظايف محوله در سطح مطلوب و بالايي ارزيابي مي کند.

فصل دوم:
ادبيات تحقيق

نظريه ها
سلتر غيرجرأت ورزي را با بازدارندگي شخصيتي که ناشي از شرطي شدنهاي منفي است، مشخص مي کرد.و در درمان، براساس نظريه شرطي سازي پاولوفي سعي داشت که با تمرين رفتارهاي ابرازي و تقويت آنها، جنبه بازدارندگي را کاهش داده، جرأت ورزي را افزايش دهد. ولپه و لازاروس به اضطراب به عنوان عامل اصلي بازدارندگي از جرأت ورزي تأکيد داشتند و در درمان بر آن بودند تا با بازداري متقابل اضطراب و تنش، به روش آرميدگي عضلاني، اضطراب را کاهش دهند و به موازات آن جرأت ورزي را که تضاد آشتي ناپذيري با واکنشهاي هيجاني و اضطرابي دارد بالا برند. به اعتقاد ولپه اگر بتوان آمادگي فرد را به تدريج در رويارويي با محرک و موقعيت افزايش داد، محرک و موقعيت ترسناک، اضطراب انگيزي خود را از دست مي دهد. اين روش شرطي سازي، غيرکرتکسي و خودکار است؛ زيرا تنش و اضطراب، و آرميدگي به دو سيستم عصبي تعلق دارند و از اين رو ممکن نيست که فرد هم درحالت اضطرابي باشد و هم در حالت آرميدگي، و عملاً افزايش آرميدگي با روش آرميدگي عضلاني موجب کاهش اضطراب و در نتيجه حذف عامل بازدارندگي جرأت ورزي و افزايش اين رفتار خواهد شد.
ايسنک: نيز در تبيين ايجاد اختلال و سازوکار درمان اضطراب اجتماعي و کمرويي توجه خود را به سيستم عصبي خودکار معطوف کرده است به نظر او رفتار اجتنابي يا رويارويي هاي کوتاه مدت، ترس و اضطراب را افزايش مي دهد و بنابراين در درمان رويارويي با محرک و موقعيت اضطراب انگيز به منظور ايجاد خوگيري تأکيد مي کند.
ايسنک اعتقاد دارد که در همه روشهاي درماني اعم از روانکاوي، انسانگرايي، شناختي و رفتاري، فرآيند درمان به ايجاد نوعي خودگيري منتهي مي گردد. او به ويژه مانند ولپه بر مدت زمان رويارويي در درمان رويارويي تأکيد دارد و نوعي نقطه بحراني تعيين مي کند و معتقداست کمتر از آن بر ترس و اضطراب و بازداري مي افزايد. در حقيقت به زعم ايسنک رويارويي هاي کوتاه مدت همچنان در حيطه رفتار اجتنابي باقي مي ماند؛ در حالي که دررويارويي به اندازه کافي، تبديل به آرامش مي شود. دليل کاهش اضطراب انگيزي موقعيت ايجاد خودگيري در اثررويارويي، عملکرد عکس سيستمهاي عصبي خودمختار سمپاتيک و پاراسمپاتيک است که يکديگر را کنترل مي کنند.
برمبناي نظريه لنگ:
در تبيين سازوکار اختلال، در برخورد با محرک و موقعيت اضطراب انگيز، سه عنصر محرک، پاسخ و معنابخشي با هم مرتبط و تداعي مي شوند. مثلاً در خصوص اضطراب اجتماعي و رفتار غيرجرأت ورز، اولاً محرک و موقعيت اضطراب انگيزي مانند فردي نفوذ و مقتدر قابل تصوير است که توان انجام دادن هر کاري را دارد. ثانياً فرد تصور مي کند قدرت و ياراي انجام دادن رفتار مخالفتي را در برابر او ندارد. ثالثاً در معنا بخشي تعبير ناتواني از رفتارخويش مي کند و بنابراين رفتار گريز و رفتاراجتنابي، ترس از مظهرقدرت و مجاحله و تبعيت از او ضروري است. در فرايند درمان لازم است ميان اين سه مقوله تفکيک شود و تداعي ميان آنها بر هم بخورد. مثلاً اگر فرد، مقتدر، ذي نفوذ، زورگو و پرخاشگراست، چرا بايد از او رسيد و رفتار اجتنابي پيشه کرد و از انجام دادن رفتار مخالفتي بازايستاد. در حقيقت به نظرلنگ در درمان، پاسخ و معنادهي پاسخ ما تغيير مي کند و در وضعيت مخاطب تغييري صورت نمي گيرد. اين نظريه درماني که با حافظه نيز مربوط مي شود، بر تغيير کدگذاري از محرک و موقعيت-صرف نظر از وضعيت آنها- تأکيد دارد و ربط، تداعي و چسبندگي ميان محرک ترسناک و پاسخ ترس را از ميان مي برد. به اين ترتيب هر چند هنوز موقعيت ترس آوراست، اما پاسخ مقابله و رويارويي با آن تداعي مي گردد، نه گريز و اجتناب.
در نظر اليس: مشخصاً افکار غيرمنطقي که ناشي از ادراکي فردي و خاص از محرک و موقعيت و رويداد است، موجب اختلال مي گردد. در نظر اليس و بسياري از رفتار درمانگران شناختي، اضطراب اجتماعي بيشتر از آنکه ناشي از خطر محرک و خطرزايي موقعيت باشد، وابسته به ادراک، تصور بيمار از خطر، و خطرزايي محرک و موقعيت است. از اين رو در”روش بازسازي منطقي” گلد فريد و همکارانش که براساس”روش منطقي عاطفي اليس” راي درمان اضطراب اجتماعي و رفتار غيرجرأت ورزانه تنظيم شده، به اصلاح و بازسازي سازمان ذهني و منطقي بيمار مبادرت مي شود.
مايکن بوم: چون اليس بر تشخيص افکار ناسازگار تأکيد دارد؛ اما علاوه بر بينش مورد نظر اليس به مقابله نيز توجه دارد و همچنين متأثر از لوريا، احساس و رفتار را تبديل به رابطه اي شناختي-زباني مي کند. تجربه اضطراب موجب برداشتهاي شناختي منفي از خود و خودگوييهاي منفي مي شود.
“مثلاً مشاهده جمعيت زياد در زمان سخنراني فرد را دچار اضطراب مي کند و با خود مي گويد از عهده آن بر نخواهم آمد” در فرآيند درمان، با تغييرمحتواي شناختي ناتواني بيمار از او مي خواهيم که به خودگوييهاي مثبت بپردازد. گفتار به علت توانايي در نظم بخشي رفتار، موجب تقويت دروني، توانمندي مقابله با مشکلات و وسايل، و ايجاد افکار سازگار است.

درماني گلدشتاني و ارنکوف و استوارت:
در درمان رفتارهاي غيرجرأت ورز و ايجاد رفتاري تعادلي و سازشي تا حدود زيادي تحت تأثيراين نظريه قراردارد. بک در روش درماني خود بازخوردهاي فرد را نسبت به خود، آينده و جهان تغيير مي داد. در فرآيند شناخت درماني بک، بازخوردي صحيح از اين امور که بر توانايي فرد و از عهده برآيي او استوار است؛ جانشين بازخوردهاي منفي قبلي وي مي شود.
فوآ: نيز به درمان شناختي در اصلاح باورهاي ناصحيح توجه داشت او و کوزک به برآوردهاي ناصحيح از خطر يا تهديد خطر و امکان خطرزايي در فرد و واکنش او اشاره مي کنند و در تنظيم برنامه هاي درماني به جمع آوري اطلاعاتي راجع به اين افکار و برآوردهاي ناصحيح، اهميت زيادي مي دهند.
سليمگن: با اين نظر که فرد احساس مي کند پاسخ او نمي تواند تأثيري بر محرک و موقعيت داشته باشد و نتيجه رفتار هميشه مستقل از پاسخ و فعاليت اوست(ناتواني آموخته شده يا درماندگي اکتسابي) و اينکه فرد قادر نيست محرک و موقعيت را کنترل کند، به تبيين اختلال مي پردازد. به اعتقاد سليگمن بيمار تصور مي کند ناتواني او هميشگي و تغييرناپذير است و با تعميم نارواي اين ناتواني به ديگر موقعيتها، به اين نتيجه مي رسد که ناتواني و ناکارآمدي همه حيطه هاي زندگي او را دربرمي گيرد. او از ميان عوامل متعددي که منجر به بروز مشکلي مي شوند، توجهش عمدتاً معطوف به عوامل دروني شده، گناه اصلي را به گردن خويش مي اندازد. براساس پژوهشهاي بعدي سليگمن ناتواني آموخته شده ضعيفترين شکل خودباوري است. در فرايند درمان اين نوع افکار ناصحيح، بيمار در تبيين امور، مورد دستکاري شناختي قرار مي گيرد. سليگمن ابتدا سعي داشت فرآيند مرضي و درماني را با شرطي سازي پاولفي توضيح دهد. سپس با احساس و ادراک جدا از محرک و موقعيت، مانند نظريه هاي بک واليس توجه کرد و بعد از آن توجهش به شيوه تبيين و تعبير اختصاصي هرفرد و تفاوتهاي فردي معطوف شد.
بندورا: واضع نظريه يادگيري اجتماعي با تأکيد بر يادگيري جانشيني، اثرمندي تقويت جانشيني در تغيير رفتار را پس از عملکرد موفقيت آميز، بسيار زيادي مي داند، رويارويي با محرک و موقعيت در اشکال زنده و نمادين بندورا عامل اساسي در درمان به شمار مي آيد. بندورا هر گونه اختلال را ناشي از قضاوتهاي منفي از کارآمدي خود مي داند و به اين دليل هرگونه روش درماني را فرآيندي براي تغيير مثبت اين قضاوتها و ادراک خودکارآمدي ادراکها، باورها، و ارزشهاي شناختي فرد تغيير مي کند و انتظار کارآمدي فرد نسبت به محيط و موقعيت بالامي رود انتظار خودکارآمدي به تصور فرد از نتيجه يک رفتار معين، و به چگونگي از عهده برآمدن او در آن رفتار بازمي گردد و هدفهاي شخصي و معيارهايش را تحت تأثير قرار مي دهد؛ در حالي که انتظار ناکارآمدي به ناتواني در انجام دادن رفتار معين و اضطراب نسبت به نتيجه رفتار مربوط مي گردد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

تحقيقات داخلي
1-غفاريان زاده سال(1382)در يک پژوهش آزمايشي، تأثير مثبت آموزش جرأت ورزي را بر پيشرفت تحصيلي و مهارتهاي اجتماعي دختران دانش آموز مقاطع راهنمايي و متوسطه14تهران گزارش کرده است.
2- نيسي و شهني ييلاق(1380)نيز در يک پژوهش آزمايشي بر روي دانش آموزان پسر سال اول دبيرستانهاي شهرستان اهواز نشان داده اند که آموزش جرأت ورزي باعث افزايش ابراز وجود، عزت نفس،و بهداشت رواني و کاهش اضطراب اجتماعي مي شود.
3- يعقوبي(1384)در پژوهش خود بر روي دانش آموزان مقطع متوسطه شهرستان تفرش نشان داده است که آموزش جرأت ورزي از طريق ايفاي نقش به صورت گروهي بر بهبود مهارتهاي اجتماعي موثراست.
4- جعفررحيمي، دکتر جمال حقيقي، دکتر مهناز مهرابي زاده هنرمند، کيومرث بشليده در سال (1385) به بررسي تأثير آموزش جرأت ورزي بر مهارتهاي اجتماعي، اضطراب اجتماعي و ابراز وجود در دانش آموزان مقطع دبيرستان پرداختند که در اين تحقيق پي بردن که از طريق آموزش جرأت ورزي مي توان با اضطراب اجتماعي مقابله کرد و به پرورش ابراز وجود و تقويت مهارتهاي اجتماعي دانش آموزان همت گماشت. توفيق در عملکرد اجتماعي و تحصيلي مستلزم برخورداري از اعتماد به نفس، ابراز وجود و مهارتهاي اجتماعي است.
اين ويژگيها به کودکان و نوجوانان فرصت مي دهند تا در عرصه هاي گوناگون آموزشگاهي، مانند فعاليتهاي گروهي، تعامل با دانش آموزان و انجام تکاليف، به طور فعال و سازنده عمل کنند و به طورکلي در حل مسائل کوشا باشند. هسته هاي مشاوره مدارس در بهبود عملکرد تحصيلي و اجتماعي دانش آموزان نقش مهمي برعهده دارند. مشاوران مي توانند نحوه جرأت ورزي سالم را به دانش آموزان آموزش دهند و از اين طريق از بروز برخي از اختلالات رفتاري و مشکلات تحصيلي پيشگيري کنند.
5- جوانشير اسدي و همکاران در سال(1388) در پژوهشي به بررسي و مقايسه جرأت ورزي، اضطراب، افسردگي و فشاررواني در افراد نابينا و بينا پرداخته که نتيجه کلي اين پژوهش نشان داد که جرأت ورزي در افراد نابينا کمتر از افراد بيناست و همين امرمي تواند وقوع افسردگي را در آنها موجب شود. همچنين جرأت ورزي پايين تر در موقعيت هاي غيرقابل اجتناب، فشار بالاتري را در افراد نابينا موجب مي شود.
6- نادره بحري(1389) در پژوهش نشان داده که اختلالاتي مانند افسردگي، اضطراب اجتماعي، گريز از مدرسه و انزواطلبي با فقدان مهارت ابراز وجود و عزت نفس پايين در ارتباط است و افزايش عزت نفس از راه آموزش جرأت ورزي مي تواند يک راهبرد درماني مؤثر باشد
تحقيقات خارجي
1-فالون(2002) روش جرأت ورزي را به تنهايي و نيز توأم با دارويي بنام پراپرانولول برروي افراد مبتلا به فوبيهاي اجتماعي مورد مطالعه قرار داد. نتايج نشان دادند که افزودن پراپرانولول به روش جرأت ورزي نتيجه چنداني نداشت و روش جرأت ورزي به تنهايي روش مؤثري است.

2-آريندل، سندرمن، هاگمن، پيکرزگيل(2004)در پژوهشهاي متعدد و متفاوتي همبسته هاي ابراز وجود را در نمونه هاي باليني و غيرباليني مورد بررسي قراردارند. آنها در هشت بررسي، نشان دادند که بين رفتار جرأت ورزانه با ترسهاي اجتماعي، اضطراب اجتماعي، پرخاشگريهاي دروني برقراري ارتباط با ديگران اتخاذ مي شود عامل مهمي در تعامل اجتماعي مي باشد. ارتباطات ضعيف مي توانند به روابط ناسالم منجر شوند و فشار رواني را افزايش دهند. يکي از عوامل مهم ارتباطات بين فردي، استفاده صحيح از مهارت جرأت ورزي است. افراد با مهارتهاي جرأت ورزي ضعيف هم براي خود و هم براي ديگران مشکلات متعددي را به وجود مي آورند.
3- دلاماتر و مک نامارا(2005)در پژوهش خود نشان دادند که رفتارهاي قاطعانه در روابط بين فردي و درون فردي زنان در موقعيتهاي بحران زا مؤثراست. براساس نتايج اين تحقيق، افرادي که از جرأت ورزي کمتري برخوردار بودند در تعاملات خود با آزمايشگر اضطراب بيشتري نشان دادند.
4- در مورد اثربخشي آموزش جرأت ورزي بر مهارتهاي اجتماعي، پرزل وترينگر،(2008)در پژوهش خود بر روي19بيمار سرپايي و بستري شده، بهبودي معناداري را در مهارتهاي اجتماعي آنان گزارش کرده اند. به نظر آنان آموزش جرأت ورزي توانسته است تأثير بسزايي در افزايش بهداشت رواني اين بيماران داشته باشد.
5- در خصوص تأثير آموزش جرأت ورزي بر اضطراب اجتماعي، و هروکافمن (2006) در پژوهشي، آموزش را بر روي گروهي از نوجوانان مضطرب آزمودند نتايج اين پژوهش افزايش عزت نفس و کاهش پرخاشگري و اضطراب را در نوجوانان نشان داد.
6- هاست، مري و بلوک(2008)شيوه آموزش جرأت ورزي را در پيشرفت تحصيلي و سطح محبوبيت دانش آموزان بررسي کردند و نشان داده اند که پيشرفت تحصيلي معناداري داشته اندو محبوبيت آنها افزايش يافته است.
7- هافمن و نکالستين وولگر(2005) روش جرأت آموزي را بروي تعدادي دانشجويان کالج که مبتلا به اضطراب در صحبت کردن در جمع بودند، به کارگرفتند که نتايج درماني مثبتي گزارش شده است.

تعريف جرأت ورزي2
بيشتر پژوهشگران جرأت ورزي را به اعمال رجحانها و خواسته ها، و احقاق حقوق و بيان عواطف خود، با ملاحظه و در نظر داشتناين حقوق، رجحانها، خواسته ها و عواطف در ديگران، تعريف کرده اند. بنابراين جرأت ورزي از نظر بيان خواسته هاي منطقي و ابراز احساسهاي، مناسب، داراي جنبه ابرازي است و از نظر خودداري و بازداري از ناديده انگاشتن و بي توجهي به اين خواسته ها و احساس ها در ديگران، داراي جنبه اجتنابي است؛ و از اين نظر، ميان دو دسته عمده از رفتارهاي غيرجرأت ورزانه، يعني رفتارهاي انفعالي3و پرخاشگري4 قرار مي گيرد.
رفتار پرخاشگرانه به اعمال رجحانها و خواسته ها، بيان عواطف و احقاق حقوق غالباً تصوري و من عندي خود، همراه با بي توجهي به اين حقوق و عواطف در ديگران و تعدي به خواسته ها و رجحانهاي آنها گفته مي شود. رفتار انفعالي به ناتواني در ابراز رجحانها و خواسته ها و حقوق و عواطف، و نيز بي توجهي به تضييع و ناديده گرفته شدن آنها از جانب ديگران، اطلاق مي شود. از اين رو شدت رفتارهاي ابرازي وضعف رفتارهاي بازدارنده در افراد پرخاشگر، و شدت رفتارهاي بازدارنده و ضعف رفتارهاي ابرازي در افراد منفعل، کاملاً مشهود است. غلبه يکي از اين دو وجه ابرازي و بازداري مي تواند به رفتارهاي پرخاشگرانه و منفعلانه منجر گردد. تعادل ميان اين وجوه ابرازي و بازداري مي تواند به ابزارصحيح و مناسب و بازداري بجا و صحيح، و انجام يافتن رفتار جرأت ورزانه بينجامد.

اولين پژوهشها وآموزشهاي جرأت ورزي
توجه هاي اوليه پژوهشي به رفتارهاي غيرجرأت ورزانه، بيشتر معطوف به شکل بازدارندگي آن بوده و درمانگريهاي اوليه عمدتاً بر درمان افراد انفعالي، سلطه پذير5، خجالتي6، کمرو7، و دچار اضطراب اجتماعي8يا ترس اجتماعي9يا هراس اجتماعي10متمرکز بوده است. آموزش جرأت ورزي11 در ابتدا با هدف ايجاد توانايي ابرازي در درمانجو انجام مي گرفته است. مثلاً ستر(1949) افراد غيرجرأت ورز را دچار اضطراب اجتماعي و هراس اجتماعي مي دانست و سعي داشت براساس اصطلاحهاي پاولوفي، ويژگيهاي افراد دچار بازداري اجتماعي12 و شخصيتهاي کمرو را توضيح دهد. وي اين افراد را که در دامنه وسيعي از ارتباطهاي اجتماعي بازدارنده و غيرجرأت ورز بودند، با عنوان بازداري شخصيتي13 توصيف مي کرد و در درمان، به ابزارعقيده مخالف، پذيرش تحسين نسبت به خود، استفاده از ضمير”من”و ارائه جوابهاي آماده تأکيد مي کرد. يا ولپه که اولين پژوهشهاي نظري و باليني در خصوص جرأت ورزي مربوط به اوست، ابتدا غيرجرأت ورزي را در ميان بيماران مبتلا به اضطراب اجتماعي را که توان انجام دادن رفتار مخالفتي و گفتن کلمه”نه” و رد تقاضاي غيرمنطقي ندارد، شناسايي کرد. وي افراد غيرجرأت ورز را دچار ترس در رويارويي با ديگران مي دانست. به نظرولپه اين افراد از انجام دادن رفتاري که درست و منطقي است، به دليل نگراني بيش از حد از پس آيندهاي رفتار و برآورد خطر غيرواقعي از موقعيت بازداشته مي شوند. ولپه عامل اصلي اين بازدارندگي را اضطراب مي دانست و ميان اضطراب و جرأت ورزي، تضادآشتي ناپذير14قائل بود. او در درمان رفتار غيرجرأت ورزانه سعي داشت به روشهاي مختلفي چون آرميدگي عضلاني15. بازداري متقابل16، شرطي سازي تقابلي17 و حساسيت زدايي منظم18و در نتيجه، تضعيف عامل بازدارنده، اضطراب را کاهش دهد.
با اين حال به تدريج و در پژوهشهاي بعدي بيشتر پژوهشگرها به خطرآميختگي وجه ابرازي جرأت ورز با رفتارهاي پرخاشگرانه توجه نشان دادند و اهميت تعديل ميان دووجه ابرازي و بازداري و همچنين واگرايي19ميان جرأت ورزي و پرخاشگري را – آن چنان که ميان جرأت ورزي و رفتار انفعالي و خجالتي وجود دارد- مورد بحث و بررسي قرار دادند. براي مثال صراحت لهجه در جرأت ورزي ممکن است به مرز گستاخي20بي عاطفگي و بي احساسي نزديک گردد يا پافشاري بر خواسته ها به سماجت21، پررويي، لجاجت، تحميل خواسته ها بر ديگري و استبدادورزي تعبير شود. همچنين تلاش براي متقاعد و محيا کردن22 مخاطب به احتجاج براي مطيع و محکوم کرد او تبديل گردد يا رفتار مخالفتي23 که از بارزترين ويژگيهاي رفتارجرأت ورزانه است، به انواع زيادي از رفتارهاي مخالفتي نظيرسرزنشگري، منفي بافي24، تندي، انتقام، تخاصم و خشونت25 که از ويژگيهاي پرخاشگري است. شبيه شود.


دیدگاهتان را بنویسید