اعتياد و سرگرميهاي آلوده در محيط خانواده، از عوامل ويران كننده و متلاشي كنندة بناي خانواده و تربيت است. كودكي كه شاهد آلودگي‌‌ها و انحرافات والدين خويش است از آنها درس مي‌آموزد، ولي درس خطرآفرين و ويران كنندة والدين با عمل انحرافي خود الگوي بدن براي كودك خود مي‌شوند حتي اگر كودك در سني باشد كه ار اين مسائل سر در نياورد مشاهده آن براي او خطرناك است.
خانه‌اي در آن آمد و شد براي افراد ناباب و معاشران آلوده باشد خانه خوبي نيست زمينه‌ساز انحرافات فكري و اخلاقي براي كودكاني است كه در آنجا زندگي مي‌كنند.
بررسي‌هاي آسيب‌شناختي نشان داده است كه حاصل اعتياد را در اين سردي كانون و سستي پيوند عاطفي در اين كانون و وارض ناشي از تبهكاران و آلودگي والدين، بدآموزي تقليد ناروا، احساس شرمساري، نابساماني زندگي، استعداد انحراف و سرانجام منجر شدن به ارتكاب جرم مي‌باشد معمولاً والدين و اعضاء معتاد خانواده، تنها فكر تهيه مواد جهت رفع خماري خود بوده و نسبت به فرزندان و ساير اعضاي خانوادة خود احساس مسئوليت نمي‌كنند زنداني دوربند شدن والدين به خصوص مادر كه كانون مهر و شرافت و پاكدامني طفل مي‌باشد علاوه بر اينكه باعث جدايي طفل از مادر مي‌گردد باعث عوارض نابهنجاري خواهد گرديد.
از ديگر عوامل خانوادگي كه در بروز انحراف و بزهكاري مؤثر است، مي‌توان از طرد و بي‌مهري، توجه بيش‌‌ از حد به فرزندان، عدم مراقبت و بي‌توجهي والدين و سرپرستان بر امور فرزندان و خانواده و فقر مالي خانواده، مرگ يا جدايي والدين، نفاق و ناسازگاري والدين نام برد. (اقليما، 81: 1380 ـ 45)
فصل سوم:علل فرار
چه كساني از خانه فرار مي‌كنند؟
همة انسانها اگر در جايي كه به سر مي‌برند “اعم از خانه و محل كار” احساس رضايت نكنند و فضاي حاكم بر محيط موجب رنج و عذابشان شود، به فكر فرار مي‌افتند. ولي از ميان خيل انسانهاي ناراضي و ناراحت، درصد بسيار كمي فكر خود را عملي مي‌كنند و آنهايي كه مانده‌اند سعي كرده‌اند مشكلات و موجبات ناراحتي خود را در محيط بر طرف كنند يا خود را با شرايط موجود تطبيق دهند تا محيط قابل قبول و تحمل‌پذير گردد.
تمايل بر فرار از محيط در مورد جوانها به خصوص در افراد 12 ساله تا 20 ساله قويتر و جدي‌تر است. فرار از خانه براي نوجوان، نتيجة يك مسألة عاطفي و لاينحل، براي خانواده يك مسألة مربوط به روابط متقابل و براي جامعه يك مسألة احتمالي است.

فرار نوجوان از خانه، يك مشكل و معضل حاد و عمومي مبتلا به نهاد خانواده نيست، ولي نمود آشكاري از وجود مسأله‌اي عميق‌تر و پيچيده‌تر به نام مسألة ارتباط نوجوان با والدين است.
نوجوان گاهي براي رهايي از رنج و ناراحتي، نجات از سرزنش‌هاي مداوم و تحقيرهاي مكرر و خردشدن شخصيت خود از خانه مي‌گريزد. گاهي براي مقابله و نتبيه والدين و گاهي به خاطر احساس بي‌پنهاي و عدم امنيت. پشت‌پا زدن به عواطف و پاي بنديهاي موجود در خانواده و ناديده گرفتن انتظارات جامعه مسلماً يك نوع رفتار عادي و طبيعي به‌هنجار نيست ولي عكس‌العمل طبيعي و به هنجار، رويارويي و برخورهاي كسالت‌آور و خسته كنندة موجود در محيط نابهنجار خانوادگي است.
جوانان فراري از خانه مانند ولگردن براي تهية مايحتاج زندگي خود و خوراك، مرتكب سرقت، جيب‌بري و اعمال منافي عفت، خودفروشي، و در دختران آشنايي با افراد مفسد به فحشاء كشانده مي‌شوند.
شرايط عمومي افراد فراري:
بررسي‌ها نشان داده است كه افراد فراري از نظر فردي، خانوادگي و اجتماعي داراي اين شرايط هستند: از نظر فردي: اختلال‌منش دارند، افرادي ضعيف‌الاراده‌اند، حساس و زودرنجند، عقب‌ماندگي درسي دارند، براي امور غير درسي ارزش بيشتري قائلند، برخي از آنها عقب‌ماندگي ذهني دارند، شخصيتي تلقين‌‌‌پذير داشته و يا به انحرافات و اختلالات و بيماريهاي رواني از جماه صرع، اسكپرونرمني پارانويا مبتلا هستند و به علت عدم تكوين شخصيت، ثبات و انظباط اجتماعي ندارند. اگر چه افراد باهوش هم در بين آنها اندك نيست و حتي در بين آنها نوابغ هم ديده مي‌شود.
برخي از اينان كه البته بيشترشان نوجوانند دچار رنج عصبي هستند، بيخوابي دارند، احساس گناه آنان را آزار مي‌دهد، دسته‌اي از اين اطفال و نوجوانان از لحاظ وضع جسمي و رواني سالم و عاري هستند. ممكن است تحت تأثير محيط خانوادگي و محيط تحصيلي براي تفريح و خوشگذراني و يا تقليد از فيلم‌ها و ماجراجويي اقدام به فرار كنند.
از نظر خانوادگي:
به علت نفاق، ناسازگاري، اهتياد پدر و مادر، تشنج در محيط خانوادگي، طرد و تحقير، كمبود محبت، از هم گسيختگي خانواده “طلاق، جدايي، فوت” و عدم مراقبت و بي‌توجهي والدين و سرپرستان نسبت به امور تحصيلي بويژه در خانواده‌هاي پر جمعيت، ترس از تنبيه در صورت عدم موفقيت در تحصيل، اقدام به فرار از منزل و ترك تحصيل مي‌كنند. اطفال نازپرورده كه دائم تحت مراقبت، نظارت شديد قرار دارند براي كسب آزادي و استقلال از خانه فرار مي‌كنند.
از نظر اجتماعي:
اغلب در منطقه‌ و محيطي زندگي كرده‌اند كه مناسب براي داشتن حيات شرافتمندانه نبوده است. در محيط اجتماعي‌شان رفتار ضد اجتماعي، آلودگي، اعتياد وجود داشته است. با تيپ بي‌‌بندوبار و پرخاشگر مواجه بوده‌اند. بدآموزي در زندگي‌شان بسيار بوده است، مشكل انظباطي و اخلاقي داشته‌اند. منطقة زندگي‌شان منطقة شكست، خواري‌ها، سرافكندگي‌ها بوده و اين خود زمينة را براي محدود ساختن فرد و حوزة معاشرتي او فراهم كرده است. (همان منبع، 148 و 149)
كاتر در مقاله‌اي تحت عنوان “شناخت فرار نوجوانان و پيشگيري آن” علل فرار از منزل را به شرح زير مي‌داند:
1) اجتناب از عواقب و نتايج ناخوشايند رفتار يا اعمالي كه فرد انتظار دارد، در آينده با آن مواجه شود. مثل تهديد به تنبيه و يا تنبيه والدين در مقابل شكست تحصيلي فرزند.
2) فرار از دام مواجهه با تجربه‌اي مستمر و پيش‌روندة نامطلوب. دردناك يا سخت در زندگي مثل آزار جسمي و جنسي در منزل.
3) پيشگيري از ترك فعاليتها، ارتباطات يا دوستي‌هايي كه براي فرد مهم و با ارزش به نظر مي‌رسند مثل جلوگيري والدين از معاشرت نوجوانان با دوستانش بدون جايگزيني و با تحكم.
4) به منظور بودن با افرادي كه به رغم ايشان حمايتگر، مشوق و فعال هستند، مثل زندگي با همسالان.
5) براي بودن با افراد يا مكانهايي كه آنها را از مشكلات ديگر زندگي‌شان دور مي‌سازد.
6) تغيير يا توقف آنچه كه در حال انجام است يا قرار است انجام گيرد مثل ازدواج نامناسب توأم با تهديد والدين. همچنين معتقد است مشكلاتي كه خطر بروز فرار كودكان و نوجوانان را افزايش مي‌دهد عبارتند از:
1) كودك آزاري يا غفلت نسبت به كودك.
2) استفاده از الكل يا مواد مخدر.
3) طلاق يا جدايي كه مواجهه با آن بدرستي انجام نشده است.
4) رفتار متضاد و، مماند والدين كه با تخيلات نامناسب نوجوان تركيب شده باشد.
5) آميزش با يك گروه همسالان ضد اجتماع
6) مرگ يكي از اعضاي خانواده كه مواجهه با آن به درستي انجام نشده باشد.
در كنفرانسي كه در اكتبر سال 2000 در شهر ادمونتون با عنوان فراهم كردن امنيت در مورد افراد معلول و كاهش خطر آزار و سوءرفتار برگزار شد، يكي از مقالات مطروحه با عنوان سوءرفتار با افراد معلول و يك شخص از اين مقاله در مورد علائم هشدار دهنده بود و در آن يكي از اثرات سوءرفتار را فرار از خانه ذكر كردند.
اقسام فرار:
فرار اقسام مختلفي دارد. از جمله فرار صرعي، فرار هيستريك، فرار فراموشي و فرار معمولي، كه در اين پژوهش فرار معمولي مورد نظر بوده است. در فرار صرعي: بيمار ممكن است دست به جنايت يا قتل بزند و بعد از اتمام آنها را فراموش كند. در فرار عادي كاملاً بر فعاليتهاي خود، چه قبل و چه بعد از فرار آگاهي دارد “بيرجندي، 1346” به عقيدة راندوشستروم ميل به فرار از زير بار فشارهاي خانوادگر و اجتمايي و پناه بردن به محيطي كه نيازهاي نوجوان در آن بهتر صورت پذيرفته و مورد توجه قرار گيرد هميشه در فكر نوجوانان وجود دارد. در اين دوره تمايل به عضويت در گروههاي اجتماعي به اوج مي‌رسد “راندوشستروم، 1356” نوجوان مي‌خواهد از سيطرة خانواده آزاد بوده تا فرديت و استقلال خود را احساس كند. “شاري نژاد، 1364” قائمي اميري در كتاب خود تحت عنوان آسيبها و عوارض اجتماعي، پيرامون علل فرار چنين مي‌نويسد: “فرار از جمله پديده‌هايي است كه عوامل مختلفي مي‌تواند سبب آن گردد.
تحقيقات انجام شده در كنورهاي مختلف هر يك به بخشي از عوامل مؤثر در بروز فرار اشاره دانسته‌اند كه در اينجا به تناسب امكانات به تعدادي از آنها، اشاره مي‌‌شود:
1 – وجود شرايط تنبيه و اذيت و آزار كودك و طاقت‌فرسا بودن محيط خانه
2 – فرار به علت انتقام گرفتن از والدين
3 – از هم گسيختگي خانواده و نبودن سرپرست در خانه
4 – فرار به منظور جلب توجه ديگران
5 – وجود نامادري يا ناپدري در خانه
6 – تبعيض در خانه
7 – دوستان ناباب و مشكل‌دار
8 – آموزشهاي نادرست “بالاخص فيلم‌هاي نيمايي و ويدئويي مبتذل”
9 – ريسك و ماجراجويي و انجام كارهاي متهورانه

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

علل فرار:
1 – فقدان يكي يا هر دو والدين:
فقدان والدين هم براي فرار و هم براي اجتماع عواقب وخيمي را به دنبال دارد. اكثر محققين آن را يكي از مهمترين علل ولگردي، عقب‌ماندگي درسي و تمايل به بزهكاري ذكر كرده‌اند. “صاحب الزماني، 1347” يكي از روانشناسان آلماني در تحقيقي نشان داد كه 40 درصد كودكانيكه در مدرسه مردود شده‌اند اطفال محروم از پدر و 30 درصد بي‌مادر بوده‌اند.
تحقيق ديگري در آلمان نشان مي‌دهد كه از ميان 2704 تبهكار نوجوان بيش از 43 درصد از داشتن يكي از والدين محروم بوده‌اند. تحقيقات انجام شده در آمريكا نيز اين موضوع را مورد تأييد قرار داده است. در تحقيقي كه در مورد دخترانيكه در دارالتاديب نگهداري مي‌شوند انجام شده نشان داده است كه 70 درصد آنان از يك طرف يا دو طرف يعني هم از مادر و هم از پدر محروم بوده‌اند. “صاحب الزماني، 1347”
2 – جدايي و طلاق
جدايي و طلاق يكي از عوامل مهم ايجاد نابساماني در روح كودك و نوجوان به حساب آمده و گاهي وي را بر انجام كارهاي سخت و نادرست توانا مي‌سازد. تحقيقات فراواني اين مطالب را تأييد نموده كه بسياري از بزهكارن نوجوان و مجرمين مسن‌تر از خانواده‌هاي كمتر در اثر طلاق به جامعه تحويل داده شده‌اند و محصول مستقيم طلاق به حساب مي‌آيند. فحشاء تكدي، پرخاشگري، ناسازگاري، توقف يا ايست تحصيلي، مشكلات متعدد شخصيتي، بيماريهاي عصبي و رواني و هزاران آسيب اجتماعي ديگر در كنار ساير عوامل مربوط مي‌شود “كيهان، 1309”. يك پژوهش در كانون اصلاح و تربيت مشهد نشان مي‌دهد كه 26 نفر از آنان متعلق به خانواده‌هايي بوده‌اند كه در آنان طلاق رخ داده است. “احمدي، 1361”
گريف مي‌‌نويسد: “اگر پدر فوت كرده باشد عاطفة مادر مي‌تواند تا حدي آن را جبران نمايد ولي طلاق وضع ديگري پيدا مي‌كند، زيرا اكثراً با مشكلات فراواني نظير زدوخورد، منازعه و كشمكشهاي پدر و مادر و عدم توافقهاي آنها روبروست و يا گرفتار خصومت نامادري است. “جگسون، 1957”
دكتر خزائي در كتاب خود تحت عنوان بزهكاري اطفال چنين مي‌نويسد: “در كشور فرانسه هر ساله نزديك به 2500 ولگرد كمتر از 18 سال نزد قاضي فرستاده مي‌شوند تا تحت اقدامات تربيتي و حمايتي قرار گيرند. اين افراد كه اغلب از خانواده جدا شده‌اند فرار اختيار كرده‌اند.
ضمن ولگردي غالباً به فحشاء و پسرها به روابط جنسي مردانه مي‌پردازند. حمايت از اين قبيل اطفال و پيشگيري از سقوط آنان در دامهاي تبهكاري نيز امروزه شديداً مورد توجه متخصصين مي‌باشد “خزائي، 1373”.
فرار به مبناء انتقام از والدين: بچه‌ها اصولاً دوست دارند در برابر اعمال ناشايست و يا زندگي ناسازگارانه‌اي كه دارند، دست به تلافي بزنند و با افكار محدود خود اين تلافي را به شكل فرار ظاهر مي‌كنند. برخي از اين افراد براي انجام مقصود خويش ماهها اقدام به جمع‌آوري پول توجيبي خود كرده و حتي در بعضي موارد اشياء قيمتي را از خانه ربوده تا بتوانند با فروش آن پولي را بدست آورده و ديگر محتاج والدين نباشد، اينها اكثراً در روزهاي اول فرار با دست و دلبازي فراوان پولهايي را كه همراه دارند خرج مي‌كنند.
ليكن پس از گذشت چند روزي كه پولشان ته كشيد تازه به فكر مي‌افتند كه چه كنند؟
و اين مرحله حساسترين مرحله گريز آنها از خانه و كاشانه مي‌باشد. متأسفانه، تعداد زيادي از والدين به علت بي‌اطلاعي و ناداني با فرزند خود بدرفتاري مي‌كنند و موجب مي‌شوند كه ناراحتيها و غمهاي آشكار و پنهان كودك آنها جانشان را بخورد و بعيد نيست بعدها هم به صورت عقده‌هاي گوناگون كه در مسير كودك و نوجوان نقش بسته به اشكال ديگر تجلي كند.
عدم درك صحيص والدين از موفقيت خاص نوجوانان، عدم درك صحيح والدين از موقعيت خاص نوجوانان و سوءبرخورد آنان با نوجوانان نيز مي‌تواند مشكلاتي را بوجود آورد. زيرا والدين به شرايط خاص نوجوانان كه نيازمند كسب تجربه و استقلال مي‌باشد، توجه نداشته با دخالتهاي بي‌مورد و بي‌جا، روح او را آزار نموده و سبب بروز طغيان و سركشي در وي مي‌گردند. اگر پدر و مادر اين واقعيت روحي و رواني را درك نكنند كه آنرا پديده‌اي غير طبيعي به شمار آورند و اجازه ندهند تا نوجوان اين مرحله را پشت‌سر گذارند، فاصله بين دو نسل هر روز عميق‌تر شده تا جاييكه پدر و فرزند قادر به تحمل يكديگر نخواهند بود و عاقبت مي‌توانند سبب فرار نوجوان از خانه گردد. تحقيقات انجام شده نشان مي‌دهد كه 82 درصد نوجوانان مورد مصاحبه قادر نبوده‌اند مسائل و مشكلات خود را با والدين خود در ميان گذارند. “ملك‌ آبادي. 1355”.
در يك نظرخواهي كه از نوجوانان سطوح راهنمايي و دبيرستان به عمل آمده است اين سؤال مطرح شد كه در برخورد با مسائل و مشكلات مايلند آنرا با چه كساني در ميان گذارند؟ دوست، معلم، والدين و . . . متأسفانه تنها 23 درصد پاسخ‌دهندگان والدين را انتخاب كرده، آنها را محرم اسرار خويش دانسته‌اند، اين پاسخ ضعيف حاكي از آن است كه والدين نتوانسته‌اند رابطة عاطفي سالمي با فرزندان خود برقرار نمايند. “سعيدي، 1371”.
وجود ناپدري يا نامادري:
وجود نامادري و برخورد غرض‌آلود و آكنده از تبعيض او با فرزندان شوهر نيز مي‌تواند محيط خانه را به محيطي ناامن براي زندگي نوجوان تبديل نمايد. تحت چنين شرايطي وقتيكه تحمل آن از عهدة نوجوانان خارج مي‌گردد، فرار را بر قرار در آن خانه ناامن ترجيح مي‌دهند. نامادريها غالباً به محض تولد اولين فرزند خود با فرزندخوانده‌ها از در ناسازگاري در مي‌آيند و از آنها بهانه‌هاي عجيب و غريب مي‌گيرند. آنها را به بداخلاقي و انحرافاتيكه اكثراً زاييده فكر و انديشة خودشان است متهم مي‌كنند. در اين مرحله هنگامي كه نوجوان با بي‌مهري و كج‌خلقي نامادري مواجه مي‌شود، به تدريج مقاومت و تحمل خود را از دست داده و ناگزير از خانه فرار مي‌كند. “مكتب مام، شمارة 86”.
فقر عاطفي
يكي از عوامل مهم ترك خانواده محسوب مي‌شود. اگر خانه كه بايد محل امني براي تأمين نيازهاي عاطفي كودك و نوجوان باشد به محيطي عاري از محبت و عواطف مبدل شود طبيعي است كه نوجوان حساس و زودرنج‌تر شده و در جستجوي محبت پا را از خانه بيرون گذاشته و در ميان گروههاي هم سن و سال يا دسته‌جات خلافكار وارد شود. تجارب تلخي برايش فراهم مي‌سازد مي‌گريزد و از اينكه خود را شريك يا عضوي از آن گروه بداند روي برمي‌گرداند. زيرا توان همسازي رفتار خود با آنان را ندارد.
سيروس ايزدي به تحقيقي كه پيرامون علل فرار نوجوانان در كانون اصلاح و تربيت كرج به انجام رسانيده‌اند اشاره نوجوانان احساس طرد شدگي مي‌كند. محيط طوري است كه نيازها و عواطف او را كه براي رشد شخصيت‌اش لازم و ضروري است مانند استقلال، قبول‌شدن و يافتن محلي براي تخلية هيجانات را ناديده گرفته و مي‌‌كوشد او را در سطح يك كودك نگهدارد نوجوان ترجيح مي‌دهد كه از خانه فرار نمايد، “ايزدي، 1355”.
نقش محبت و تأثير خانواده به خصوص در سالهاي اولية رشد كودك انكارناپذير است. كودكانيكه از مراقبت و نوازش مادر محروم بوده و در پرورشگاهها نگهداري مي‌شوند، رشد عادي آنان دچار اختلال شده و حتي برخي از صاحب‌نظران اعتقاد دارند كه بر رشد ذهني و هوشي آنان نيز تأثير منفي گذارد. كودكان براي رشد متعادل جنسي و رواني و اجتماعي نياز مبرمي به آرامش و امنيت و محبت در خانواده دارند. الاين ايدر مي‌گويد: “ما فرصت پيدا نمي‌كنيم تا به حرف فرزندان و نوجوانان خود توجه كنيم”.
بنابر گزارش وزارت دادگستري تنها در سال 1988 ميلادي، 127 كودك و نوجوان توسط والدين به زور از خانه اخراج شده‌اند كه اين مسأله حاكي از سردي روابط خانوادگي و نابودي پيوندهاي عاطفي در آن مي‌باشد. “اطلاعات، 1369”. تحقيقات نگارنده نيز اين مطلب را تأييد كرده است به عنوان مثال نوجواني اظهار داشت: “پدر و مادرم هميشه مرا مورد شماتت قرار مي‌داده‌اند و مي‌گفتند اگر تو به دنيا نمي‌آمدي وضع ما خيلي بهتر بود، اصلاً تو بد قدم بودي، حتي در مواردي گفته بودند تو اصلاً بچة ما نيستي، از اينجا برو و من هم در يك فرصت مناسب از خانه فرار كردم”.
گاهي نيز علت فرار، تنهايي يا احساس تنهايي بيش از حد نوجوان در خانه است. نوجوان احساس مي‌كند شديداً تنهاست و كسي از اعضاي خانواده با وي تماس عاطفي ندارد و مورد توجه و محبت قرار نمي‌گيرد. تحقيقات نشان داده است كه احتمال بروز بزهكاري نوجوانان در خانواده‌هايي كه خصومت متقابل، بي‌اعتنايي و بي‌احساسي وجود دارد حتي از خانواده‌هاي از هم پاشيده بيشتر است “ماسن، 1981”.
شكست تحصيلي و نگراني از سرزنش يا تنبيه والدين:


دیدگاهتان را بنویسید