آواز بيداد، نائب اسدالله33
رنگ فرح، اکبرخان34
آواز اصفهان، نائب اسدالله37
آواز دشتي، نائب اسدالله38
آواز اکبرخان39
تصنيف بيداد، نايب اسدالله40
نتيجه گيري42
منابع45
ضمائم46
چکيده انگليسي46
عنوان انگليسي47

مقدمه
وضعيت ساز ني و ني‎نوازان در دوران قاجار
دراين دوره به‏علت رواج شريعت گرايي، موسيقي تحريم شد و دانستن ساز و آواز با لهو ولعب به صورت جدي مطرح شد. اين تحريم تا زمان قاجاريه ادامه داشت که اهالي و دوستداران موسيقي با مشکلات زيادي روبرو بودند اما همين که در اين دوره و حتي دوره قاجاريه از اهل موسيقي به عنوان عَمَله طرب ياد مي‎شود، بيانگر آن است که موسيقي با نگاه عيش و طرب ديده مي‎شد و جنبه‎هاي هنري آن مورد توجه نبود. در نزد عوام و در صحنه اجتماعي که تحت تأثير علماي ديني قرار داشتند موسيقي چندان مقامي نداشت و تقريباً به صورت مخفيانه دنبال مي‎شد. جعفر شهري در کتاب تاريخ اجتماعي تهران در قرن سيزدهم مي‎گويد:
“تار زني و تار سازي دو حرف? کافرگونه تلقي مي‎شد که متابعت از شيطان به شمار مي‎رفت و اهل اين دو حرفه طرد و تکفير مي‎شدند نه کسي دوست و مونس آنها مي‎شد و نه کسي به آنها منزل مي‎داد، چرا که اعتقاد داشتند صداي ساز خانه را تبديل به کفرستان و ملائکه را از آن و بلکه از هفتاد خانه مجاور گريزان مي‎کند. از اين گذشته دختر به تار زن و مطرب دادن اهانتي غيرقابل بخشش بود تار که آلت فسق به شمار مي‎رفت فقط در کيسه و صندوق و گوني کاه و زير عبا مي‎توانست حمل شود.”
اما همين طور که اشاره شد به اهل موسيقي عمله طرب مي‎گفتند، بد نيست نگاهي جدي‎تر داشته باشيم به چگونگي و پيدايش اين موضوع:
واژ? مطربي از زمان صفويه به صورت جدي رايج شد که تا زمان قاجار نيز ادامه داشت. در اين ارتباط مي‎توان به قدمت يهوديان و زندگي آنان در ايران اشاره کرد. در دوران صفويه بسياري از کارها براي آنها ممنوع شد اما در زمان قاجار آنها کارهاي مورد تنفر عرف مردم را انجام مي‎دادند يعني مطربي و ساخت و فروش مشروبات الکلي. در اوايل حکومت قاجار بسياري از کليمي‎هاي تصنيف خوان از شيراز به تهران آمدند و ساکن شدند و در آنها دو گروه متفاوت کار موسيقي انجام مي‎دادند گروه اول که ضربي خوان يا تصنيف خوان بودند و کار خود را در کوچه و بازار عرضه مي‎کردند و درواقع شغل آنها مطربي بود و در ازاي دريافت پول اين کار را انجام مي‎دادن. (راهگاني 1377: 158).
گروه دوم که از جهت قدرت نوازندگي در سطح بالاتري قرار داشتند و به اختيار خود نوازندگي مي‎کردند به اين دسته عمله طرب خاصه مي‎گفتند اما همين دسته به ناچار که علت آن را بيان مي‎کنيم به يکي از دستگاه‎هاي حکمران پناه مي‎برند و معاش خود را از اين طريق فراهم مي‎سازند.

بخش اول

تاريخچه مختصر قاجار

دوران قاجار که درواقع دوران حکومت جانشينان کريم‎خان زند بود يکي از سخت‎ترين و بحراني‎ترين دوره‎هاي تاريخي ايران را شامل مي‎شد. پس از حکومت زنديه و آرامش نسبتاً کوتاهي که حاصل شد سلسله قاجار قدرت ايران را به دست گرفت. در اين دوره جنگ‎هاي گوناگون و درگيري‎هاي داخلي و عدم لياقت حکمرانان مملکت را به سمت ويراني و نابودي روانه کرد. ستمگري و قتل‎عام حاکمان قاجار مانند کورکردن مردم کرمان و از دست دادن بخشي از ايران مثل ايروان و نخجوان و گرجستان و بلوچستان و نداشتن مالکيت بر هرات و افغانستان و گرفتن قرض‎هاي سنگين از خارجيان واعطاي امتيازات، کشور را به‏حالت نيمه‏مستعمره تبديل کرد. باتوجه به شرايط ذکر شده اهالي موسيقي چاره‎اي جز پناه‎بردن به دربار نداشتند هم به جهت معاش خود و هم به جهت تأمين امنيت جان خود و يا پشتيباني در مقابل مخالفان (سپنتا 1382: 112).
وضعيت موسيقي در دوره قاجار
در اين دوره به علت جايز نبودن موسيقي براساس اعتقادات مذهبي، تدريس و اجراي موسيقي جنبه خصوصي داشت و در مکان‎هاي غيرعلني انجام مي‎گرفت و چون از طرف مردم که به شدت تحت تأثير خرافات و اعتقادات دين بودند به عنوان حرفه‎اي ناموجه تعريف مي‎شد که همين علت‎ها گاه باعث تهاجم و ضرب و شتم هنرمندان قرار مي‎گرفت (شکستن ساز و در و پنجره کلاس ميرزا عبدالله) (سپنتا 1382: 108).
در چنين دوره‎اي يا بهتر بگوئيم چنين محيطي، موسيقي‎دان‎ها به صورت خاص به اين کار مي‎پرداختند خوانندگي و نوازندگي مثل آقا حسينقلي و حسن خان (حسن سنتور) که خود داراي دسته‎اي هم بودند و در جشن‎ها و مراسم شرکت مي‎کردند ناگفته نماند اين دسته‎ها خود متعلق به شاهزادگان بود (مثل اعتضاديه يا عزيزالسلطان) و برخي از موسيقيدان‎ها شايد به دست برخي از بي‎مهري‎ها يا دشمني‎هاي جسورانه و داشتن منش و روحيات درون‎گرايانه به نوعي تصوف مي‎پرداختند مثل ميرزا عبدالله و سماع حضور(سپنتا 1382: 82).
باتوجه به تاريخچه وضعيت موسيقي در زمان قبل از قاجار و چگونگي آن، در زمان قاجار که حکومت پادشاهان اين دوره به صد و سي سال رسيده است، مهم‎ترين جريان در اين زمان را مي‎توان روابط اقتصادي سياسي و فرهنگي ايران با کشورهاي اروپايي و تأثيرپذيري موسيقي ايراني از غرب دانست. گرچه اين تأثيرپذيري در حکومت هر کدام از شاهان قاجار متغير بود ولي بسيار قوي، مؤثر و يک جانبه بود و در اين خصوص موسيقي نظام هر چند بعدها به جريان مستقل خود ادامه داد اما زمينه اصلي ترويج موسيقي غرب بر موسيقي ايران بود از جمله اين اقدام را مي‎توان به ورود سازهاي غربي به ايران و استفاده از آنها، تشکيل ارکسترهايي نظير مجلسي، سمفونيک، اپرا، باله، نگارش نت نويسي، ارکستراسيون، هارموني، ترکيب سازها و حتي تأسيس مدارس موسيقي نام برد. الهام گرفتن از موسيقي غرب چنان گسترده شد که حتي در تعزيه يا نمايشات مذهبي و به طور عمده سنتي‎ترين شکل‎هاي موسيقي ايراني شايد متأثر از فرهنگ تئاترهاي اروپايي و اپرا بوده و از حالت ابتدايي خود خارج و به شکل منظم و جدي دنبال شد.
حتي اين تأثير براي اولين بار بر نويسندگان ايراني خودنمايي کرد و آنها با استفاده از سازهاي ايراني و بين‎المللي نمايشنامه‎هاي خود را تحت عنوان “اپرت” يا “اپرا” نوشتند اما چون زمان قاجار چندين شاه به حکومت رسيدند تحولات در حکومت اين شاهان نيز داراي تغييرات بوده به صورتي که انقلاب مشروطيت را رقم زد، تحولات موسيقي نيز در حکومت اين پادشاهان روند ثابتي را طي نکرده که به اجمال به بررسي اين حرکت و نحوه زندگي هنرمندان موسيقي در اين ايام مي‎پردازيم. (راهگاني 1377: 343)
وضعيت موسيقي و موسيقيدان در حکومت پادشاهان قاجار
در دور? آقا محمدخان نزاع سياسي در کشور زياد بوده و کشمکش بر سر قدرت بالا گرفته بود و از طرفي مدت حکومت اين شاه کم بوده (دو سال و نيم) لذا فرصتي براي رسيدگي به کار هنرمندان فراهم نشد.
در زمان فتحعلي شاه گرايش‎ها به موسيقي زياد شد و خيلي‎ها به آموختن موسيقي روي آوردند، شخص شاه توجه ويژه‎اي به موسيقي داشت و براي آنها حقوق در نظر گرفته بود. هر چند مدت حکومت فتحعلي شاه به سي و هشت سال رسيد ولي نگاه دربار به موسيقي جنبه عيش و طرب داشت و خالي از نکته‎هاي جدي موسيقي بود و استاد تحصيل کرده يا نداشتيم و يا انگشت شمار بودند و کماکان روحانيت و شرعيت مانع ترويج موسيقي مي‎شدند و آن را حرام مي‎دانستند در اين خصوص از علي نقي وزيري که موسيقي معاصر ايران به اين مرد سخت‎کوش و شاگردانش مديون است. در يکي از سخنراني‎هايش قبل از کنسرت نقل مي‎کند:
موسيقي جنب? بازاري داشته و آواز هم اکثراً يک طرز سوگواري است که مي‎توان يادگار مصائب گذشته دانست. يک بنا نما ممکن است با داشتن مصالح خيلي مرغوب عمارت بدي بسازد همان‎طور که بناي موسيقي ايران در اين اواخر ساخته شده است. چرا؟ به اين دليل که استادان تحصيل‎کرده پيدا نکرديم در نتيجه موسيقي ما مخصوص مجالس کيف شده است و در مورد ديگري به کار نمي‎آيد. به اين ترتيب ناحق نبود که از طرف مقامات روحاني منع شود (خالقي 1390: 454).
در اين مورد اظهارنظرهاي زيادي شده است از يک طرف رکود موسيقي و تنزل آن را به منع شدن و عدم ترويج نسبت دادند و از طرف ديگر احترام قائل نشدن خود هنرمندان نسبت به يکديگر، امّا چيزي که واضح و روشن است در نزد عامه فاقد ارزش و مقام بودند و حتي در مهماني‎ها در پائين مجلس جاي مي‎گرفتند واجازه نشستن سر سفره را با ديگران را نداشتند.
در دوره فتحعلي شاه شاهد دو نوع موسيقي بوديم:
1ـ موسيقي مذهبي
2ـ موسيقي درباري

موسيقي مذهبي که تعزيه پيشرو آن بوده به علت روابط ايران با روسيه رونق يافت در سير تکامل قرار گرفت. حسن مشحون در اين مورد مي‎نويسد:
“در زمان فتحعلي شاه روابط ايران با خارجه به ويژه روسيه تزاري توسعه پيدا کرد. مأموران و سران دولت ايران در روسيه پس از ديدن مجالس نمايش تئاتر و اپرا بعد از مراجعت به ايران در صدد برآمدند آنان را در ايران به صورت نمايش مذهبي درآوردند و در اين زمان شبيه‎هاي واقعه کربلا را از مخالف و موافق هر يک را براي اجراي نقش مهيا ساخته نمايش مذهبي را معمول داشتند.”
در موسيقي درباري کماکان روند سابق طي مي‎شد، دو گروه بزرگ که با هم رقابت داشتند، شکل گرفت گروه استاد مينا و استاد زهره. سازهاي آنان، تار، سه تار، کمانچه، سنتور و ضرب و دايره بود که رقص، آنان را همراهي مي‎کرد، هنوز خبري جدي از ساز ني و نوازندگان اين ساز در اين ادوار نشده است.
اوژان فلاندن که در زمان فتحعلي شاه به ايران آمده، موسيقي ايران را عقب مانده مي‎داند و علت آن را علمي نبودن اين هنر در ايران و سپرده شدن موسيقي به دست لوطيان و اشخاص بي‎پروا مي‎داند. از اتفاقات بزرگ در اين دوره مي‎توان به اولين ضبط صفحات موسيقي اشاره کرد که به‎تدريج سازهاي ضربي وارد ايران شدند. (سپنتا 1382: 212).
محمدشاه که بعد از فتحعلي شاه به حکومت رسيد هر چند خيلي عياش و تجملاتي نبود و به موسيقي‎دانان اظهار علاقه مي‎کرد اما کيفيت موسيقي در اين دوره نيز مانند دوره شاهان گذشته بود و استاداني چون آقا علي‎اکبر، حسن خان خوش‎نواز که از استادان تار، سنتور و کمانچه بودند، ظهور کردند.
بعد از محمد شاه، ناصرالدين شاه به حکومت رسيد، از مهم‎ترين تحولات موسيقي در عصر ناصري مي‎توان به تشکيل دارالفنون، شعبه موزيک نظام و مدرسه موزيک نظام و تأسيس تکيه دولت جهت اجراي تعزيه نام برد. هر چند تکيه‎ي دولت جهت اجراي نمايشنامه ساخته شده بود و در سفري که ناصرالدين شاه به اروپا داشته و تماشاخانه اروپائيان را ديده بود به همين خاطر دستور ساخت اين نمايش‎خانه را صادر کرده بود که قبل از تکميل آن با موجي از مخالفت‎ها روبرو شد و مجبور شدند آن را به تعزيه اختصاص دهند.
در نتيجه‎ي مسافرت‎هاي (ناصرالدين شاه) به اروپا، وي اوضاع تمدن غرب را مشاهده کرده بود. (اروپا شاهد تحولات صنعتي و فکري عظيمي بود) و چون خود شاه به شعر و نقاشي علاقه‎مند بود نسبت به موسيقي بي‎توجه نبود. در دوران اين پادشاه، موسيقي‎دانان بزرگي ظهور کردند و موجب احياي موسيقي شدند و اين را مي‎توان به حمايت دربار از موسيقيدان‎ها دانست اما اين بدين معني نيست که در اين هنگام موسيقي از نظر اجتماعي در مقام بالايي قرار داشت چون که موسيقي به دست لوطيان و افراد بي‎لياقت قرار داشت و کسان صاحب نام اگر از موسيقي آگاهي داشتند و سازي مي‎نواختند، سعي مي‎کردند در خفا انجام دهند.
در دوره ناصري شاهد سه نوع موسيقي بوديم:
اول موسيقي مخصوص ايام فرخنده مثل عيدها، جشن‎ها و سلام‎هاي رسمي.
دوم موسيقي مذهبي که بيشتر شامل تعزيه بود. زيرا تعزيه از نظر مقام هنري نسبت به ساير تئاترهاي مردمي برتري نسبي داشت و از طرف دربار نيز حمايت مي‎شد، رونق يافت و به اوج تکامل خود رسيد. در تعزيه از سازهاي غربي استفاده مي‎شد (شيپور، سورنا، کرنا، ترومپت، طبل و…) و سازهاي ايراني به دليل حجم صوتي کم و ضعف صدادهندگي قادر به جوابگويي با آوازهاي رسا در فضاي باز را نداشتند. تعزيه هم بعدها به دلايلي فرو پاشيد. هر چند رشد تعزيه باعث حفظ نغمه‎هاي ملي و تربيت آواز‎خوان‎ها شده بود.
سوم موسيقي که توسط نوازندگان درباري انجام مي‎شد.
در اين دوره در بيشتر يادداشت‎ها و نوشته‎ها، به دو واژه محله طرب (نوازندگان عادي) و عمله طرب خاصه (نوازندگاني که از طرف شاه حقوق و مقرري داشتند) قيد شده است.
شايد بتوان تأسيس مدرسه موزيک را مهم‎ترين کار در زمان پادشاهي ناصرالدين شاه دانست. در اين دوره کلاس موزيک از دارالفنون جدا شد و به صورت يک مدرسه مستقل درآمد. اين مدرسه اولين آموزش موسيقي غربي به روش علمي در ايران بود و جالب اين که تعداد شاگردان غيرنظامي از شاگردان نظامي بيشتر بودند.
با اقدامات انجام شده تأثير موسيقي غرب بر موسيقي ايران کاملاً محسوس است و موجب رشد مسائل تکنيکي، آموزشي و خلاقيت و ابداع فرم‎هاي مختلف گرديد و امروزه شاهد تأثير آن بر موسيقي ايران هستيم. اما اين تأثيرات را نبايد تحول در موسيقي ايراني قلمداد کرد، چون موسيقي ما دچار تغييراتي شد، ولي تحولي در آن رخ نداده است.
باتوجه به تغييرات به وجود آمده و ظهور نوازندگان و موسيقي‎دانان حرفه‎اي و سازهاي ايراني نيز رونق گرفتند و موسيقي ايراني به صورت جدي مطرح شد. خانواده‎هايي نظير علي‎اکبر، محمد صادق خان و سماع حضور در پيشرفت و اعتلا هنر موسيقي کوشا بودند و سازهاي ايراني شخصيت کاملاً مستقل يافتند و به صورت گروهي و يا تک‎نوازي در کنار آواز مورد استفاده قرار گرفتند.
همه اين اقدامات موجب جنبشي در ايران شد و کشور خواب‎آلود با مردمان خلافاتي تکاني خورد و نشر انديشه آزادي در کشور مطرح شد و انقلاب مشروطيت به پيروزي رسيد.
انقلاب مشروطيت سبب تحول نسبي درزمينه‎هاي‏مختلف زندگي ملت ايران شد. موسيقي نيز از اين‏جريان عقب نماند ودچار تغييراتي شد. اولين سرودملي به نام”سرود سلامتي دولت عليه ايران” توسط سالار معزز ساخته شد و براي اولين بار شاهد اجراي کنسرت‎ها در فضاي باز هستيم. در اين دوره تشکيل اجتماعات و انجمن‎هاي مخفي و علني رواج يافت و مردم نسبت به موسيقي آشنايي بيشتري پيدا کردند.
در همين دوره نوعي شعر و تصنيف رواج يافت که به شرح خودکامگي حکمرانان و مبارزه با استبداد و لزوم رعايت حقوق ملت مي‎پرداخت، اين تصانيف خيلي زود زبان گوياي مردم شد.
(تصنيف انقلابي) و دهان به دهان گشت و رونق گرفت و به يکي از وسايل اشاعه افکار آزادي‎خواهي تبديل شد.

تصنيف ساز مطرح اين دوره عارف قزويني بود. عارف اولين تصنيف‎ سازي است که مضامين اجتماعي و افکار سياسي و انتقاد خود از اوضاع را در لباس شعر و آهنگ مجسم کرده و موسيقي را وسيله نشر و تبليغ عقايد انقلابي و افکار آزادي خواهان نموده است. عارف قزويني در اين مقام صاحب سليقه و ابتکار مخصوص است. او در حقيقت مخترع سبک تصنيف‎هاي وطني است، روح‎الله خالقي در سرگذشت موسيقي مي‎نويسد:
اين فکر (ساختن تصنيف وطني) را در اغلب گويندگان آن زمان بيدار کرد که اشعار و ترانه‎هاي وطني بسرايند. چنانکه ملک‎الشعراي بهار به سرودن اين نوع اشعار آغاز کرد ولي چون موسيقي‎دان نبود آهنگ‎ها را ديگران مي‎ساختند. (خالقي 1390: 357).
اهل ادب به خوبي واقفند که مايه شاعري او کافي نبود و بر او خرده مي‎گرفتند که البته به حق است، گرچه عارف را نمي‎توان شاعر بزرگي ناميد ولي تصنيف سازي محقق و ماهر است، آهنگ و کلام او تأثير به سزايي داشت چنانکه بعضي از تصنيف‎هايش هرگز رنگ کهنگي به خود نخواهد گرفت، روش مطلوبي که او در ساختمان اين تصنيف‎ها به کار برده حاکي از ذوق بسيار لطيف و شور وصف نشدني‎اش است. از جمله خواص تصنيف‎هاي او حزن و اندوه است که سراسر آهنگ‎هاي او را فراگرفته است که اين نشان از دل افسرده و روح پژمرده و فکر بدبين و بدگمان اوست، هر چند اين افکار را روزگار در او ايجاد کرده است. (دروديان 1384: 52).
دکتر شفيعي در”بياد عارف” مي‎نويسد.
زين صرحت که تو داري ره به کينه و مهر
رونق ساز و سر آواز و سرودي ديگر
عجبي نيست پس از مرگ هم دربدري
آفرين بر تو که مجموع? چندين هنري
باري، عارف گفتار را در برابر پندار به زانو درآورده است و متحمل رنجهاي بسيار و دربدري شده است ولي درد او هم مانند برخي صاحبان درد، درماني نيافت چنانکه خودش هم مدت‎ها فراموش شد، بي‎جهت نيست که خود او مي‎نويسد:
صـداي نـال? عـارف بـگوش هـر کـه رسيد چو دف بر سرزد وچون چنگ درخروش آمد
عارف نقش بسزايي در بيدارکردن مردم خرافاتي زمان خود داشت و چه به جا گفت، ملت ايران مي‎داند چه چيز را نمي‎خواهد اما نمي‎داند چه چيز را مي‎خواهد، او در اين طريق از هيچ چيز دريغ نکرد و شايد زحمات او مصداق اين شعر باشد که سروده است:
شادم کـه چـو خـوش گشت نثار وطـن منآن بـود و نبـود و اين جان و تن من
ارتباط بين ايرانيان و اروپائيان از اواخر عهد فتحعلي شاه رو به افزايش نهاد. با ايجاد چاپخانه و تأسيس روزنامه و نشر افکار انقلابي در اواخر عهد ناصرالدين شاه در زمينه فکري جامعه تحولاتي به وجود آورد.
پس از درگذشت مظفرالدين شاه و نيرنگ‎ها و عهد‎شکني‎هاي محمدعلي شاه تقريباً در سراسر کشور جنبش مخالفت با استبداد شاه و عمال او رواج گرفت و انجمن‎هاي مختلفي به وجود آمد که منجر به گريختن محمد علي شاه شد. تربيت يافتگان مدرس? موزيک نظام به فعاليت پرداختند و آهنگ‎هاي سبک جديد با وزن تازه عرضه شدند و تشکيل دسته‎هاي هم‎نوازي بيشتر رواج يافت.
هر چند بيان حال و شرح زندگاني و خدمات موسيقيدان‎هاي تأثيرگذار ايراني از جمله علي نقي وزيري خالي از لطف نيست و جاي گفته‎هاي بسيار دارد اما اين مهم در اين رساله مختصر نمي‎گنجد و لاجرم به شرح حال و وضعيت ني نوازان مي‎پردازيم.

بخش دوم
رابطه ني نوازان و تحولات شکل گرفته در موسيقي دوره قاجار معرفي ني نوازان در دوره قاجار و شرح زندگي آنها

تاريخچه مختصر ساز ني و معرفي ني نوازان در دوره قاجار و شرح زندگي آنها
سازهاي بادي در آسيا از سابقه طولاني برخوردارند. از آنجا که سازهاي بادي نزديک‎ترين سازها به بيان آواز و داراي سيلاب‎هاي شعر هستند، خيلي زود در کنار صداي آدمي مطرح شدند. بيش از هزاران نوع ني در منطقه آسيا وجود دارد که از گياه ني يا بامبوهاي گوناگون ساخته مي‎شود. اگرچه ني با مواد ديگري مانند آهن ساخته شد که در اين ايران قديم مورد استفاده قرار گرفته و در حال حاضر نيز از آن استفاده مي‎شود. اما بيشتر ني را از بامبو مي‎سازند. البته به سازهايي که از ني ساخته نمي‎شود “ني” نمي‎گويند و بيشتر نام ديگري دارد. مانند شمشال کردستاني که از آهن ساخته مي‎شود و با يک نفس زده مي‎شود. اما از نزديک‎ترين ماده به ني چوب است که مشکلاتي را به همراه دارد از جمله آن فواصل ني در صداهاي دوم و سوم نمي‎خواند. (لطفي 1381: 16)
به ني “ناي” نيز گفته مي‎شود که مي‎تواند هم ناي به معني ني باشد و هم به مفهوم ناي يا ريه. در غرب نيز سازهاي اين گونه را تحت نام “سازهاي بادي” يعني سازهايي که با نفس اجرا مي‎شود تقسيم‎بندي کرده‎اند. در قديم به نوازنده اين سازها “ناي زن” مي‎گفتند. در ادبيات قديم هم ناي و هم ني استفاده شده که شکل‎هاي گوناگون داشته است، مانند: ناي بلند، ناي کوتاه، ناي خميده، سورناي، شه‎ناي، ني انبان، ني جفتي و…
اگرچه محققاني همچون فارابي به درستي اين سازها را زير نم “سازهاي بادي” آورده‎اند در ايران اين ساز بر پايه جنسيت ساز نامگذاري شده است و حداقل از زمان مولاناي بزرگ اين ساز به ني شهرت يافته است. مولانا ني را از زمان ارزش‎هاي انساني تلقي کرده است و معتقد است که انسان‎ها بايد درون را همچون ني پاک و خاکي کنند تا به نهاد فطري خود که همه پاکي و زلالي است برسند.
ني ايراني از نيزارهاي حاشيه کوير به دست مي‎آيد که ني‎هاي آن خشک‎تر است و باد کويري جداره آن را مي‎سايد. آن جور ني نبايد خيلي زياد باشد چرا که طول بندها را زياد مي‎کند و اجراي ني و دميدن در آن را ناممکن مي‎سازد. بندهاي آن تا حد امکان بايد مساوي باشد و شکل آن اگر دوکي باشد آواهاي آن درست‎تر مي‎خواند. اگرچه ني ايراني به ني هفت بند معروف است، امروزه اکثر ني‎ها هفت بند نيستند زيرا ني‎ها کوچکتر از چهار و پنج بند نيز درست مي‎شود. ني صوفيان قوميه (ني ترکي) به دليل طول بلند و قطر کمترش اغلب هفت بند است. اما مهم اين است که ني درست بخواند و سوراخ‎ها به تناسب طول ني با دقت سوراخ شود. تعداد سوراخ‎هاي ني ايراني شش عدد مي‎باشد که يکي از آنها در پشت ني با انگشت شصت گرفته مي‎شود و پنج سوراخ ديگر نيز روي ني قرار دارد. (لطفي 1381: 25)
پيشينه تاريخي ساز ني در موسيقي ايران زمين به زمان‎هاي بسيار دور برمي‎گردد، و به طوري که نقش آن بر نگاره‎ها ـ کنده‎کاريها و… مؤيد اين نظر است. نه در ادبيات فارسي جايگاه ويژه‎اي دارد اين ساز به يقين همچون ساير سازها در طول زمان سيري تکاملي را طي کرده که متأسفانه از جزئيات آن کسي را خبر نيست، ولي از شواهد پيداست که ظاهراً در دوره صفويه تحولي اساسي در اين ساز به وجود آمده است و نواختن آن با شيوه‎هاي رايج در ساير کشورها تفاوت پيدا کرده است.
تقريباً در تمامي کشورهايي که ساز ني دارند و حتي در موسيقي محلي ايران مثل مازندران (ساز لله وا)، کردستان و… ني همانند فلوت از گوشه لب نواخته مي‎شود.
در قديم ني با لب نواخته مي‎شد و همان شکل روستايي خود را حفظ کرده بود، اما بعدها هنرمندان ايراني با قراردادن سر ني در بين دو دندان جلويي، مکتب نويني در نوازندگي ني به وجود آوردند که در نوع خود در سطح جهان بي‎نظير است.
“در بخش آکوستيک سازها در دانشگاه پاريس تحقيقات جالبي دربار? انواع سازهاي بادي از جمله ني ايراني انجام گرفته است که در شناخت فيزيکي ـ آکوستيکي اين ساز اهميت چشم‎گيري دارد، نکته‎ي جالب توجهي که در اين تحقيقات در مورد ني ايراني منتشر شده اين است که ني با نحو? توليد صدا در داخل دهان در بين سازهاي خانواده خود داراي غني‎ترين صوت است و تعداد هارموني‎هاي آن در حد ابوا است، که اين ساز خود را در بين سازهاي غربي در طول زمان به‎تدريج به درجه تکامل رسيده و صدايي بسيار دلنشين و لطيف دارد.” (زينعلي، 1390: 6)
با اين تغيير به ظاهر اندک که به درستي تاريخ آن مشخص نيست، صداي ني شفافيت عجيبي پيدا مي‎کند و همين امر باعث مي‎شود که به تمبر صداي سازهاي ديگر مانند تار و سه تار و شفافيت آنها نزديکتر شده، خود را در همراهي مناسب‎تر نمايد. معلوم نيست از چه موقع براي ني “سري” فلزي گذاشته‎اند. اما گذاشتن فلز مي‎تواند دو حالت داشته باشد يکي اينکه صداي بم ني با فلز پر حجم‎تر مي‎شود و شفاف‎تر صدا مي‎دهد. دوم اينکه لبه نازک سري ني که غالباً از برنج ساخته مي‎شود لاي دندان رفته و سري ني را خراب نمي‎کند همچنين با تغيير سري مانند فلوت مي‎شود مايه آواز يا دستگاه را تا حدودي بالا و پايين آورد. البته سري فلزي نيز براي نوازنده مشکل ايجاد مي‎کند. يکي اينکه دندان را خراب مي‎کند و براي سلامت بدن خوب نيست.
ني با دميدن به اجرا درمي‎آيد. هواي ذخيره شده در ريه به لبه ني دميده مي‎شود. زبان اين دهنه را تنگ مي‎کند و هوا توليد صدا مي‎کند. دو شيوه مهم براي قرار گرفتن زبان وجود دارد. يکي اينکه زبان پشت ني به صورت محدب قرار گيرد و يا اينکه زبان به صورت مقعر روي ني و مسلط به سر ني استوار باشد. ني يکي از سازهاي مهم موسيقي شرقي و به‎خصوص ايراني است. چرا که اين ساز و کمانچه تنها سازهاي کلاسيک ايراني‎اند که زخمه‎اي نيستند و اين رنگ‎آميزي و ترکيب اصوات به‎خصوص با تار بسيار زيبا صدا مي‎دهد.
همانطور که اشاره شد ني داراي سوراخ‎هايي مي‎باشد که ممکن است در صورت عدم درست تعبيه شدن، به هم ريخته‎گري فواصل را دربرگيرد.

در ني دو سوراخ است که اهميت زيادي در ارتباط با اجراي موسيقي دستگاهي دارد. يک سوراخ رهاب شور يعني دومي که يک پنجم بالاي آن نيز پرده رهاب است، و سوراخ شصت که هم براي فاصله در ني دو سوراخ است که اهميت زيادي در ارتباط با اجراي موسيقي دستگاهي دارد.
يک سوراخ رهاب شور يعني دومي که يک پنجم بالاي آن نيز پرده رهاب است، و سوراخ شصت که هم براي فاصله خاوران در ماهور چپ کوک و هم براي اجراي گوشه سلمک و شهناز شور چپ کوک استفاده مي‎گردد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

درواقع مي‎توان گفت که چون دستگاه شور و آوازهاي آن مشخصه قومي فارس است. سوراخ‎هاي ني ابتدا براي جواب به آن تنظيم مي‎گرديد و نت سوم و ششم ماهور با دميدن زيادتر حاصل مي‎شود.
امروزه خيلي از ني‎نوازان سوراخ سوم و ششم را به تقليد از فواصل پيانو بيشتر کرده‎اند و همچنين کساني که گوششان متأثر نغمه‎هاي فرنگي است سوراخ‎هاي ني را مناسب کار ارکسي سوراخ کرده‎اند که سبب شده است ربع پرده‎ها بيشتر شود.
ني داراي اندازه‎هاي گوناگون است. در موسيقي شرقي مفهوم استاندارد بسيار نسبي است چرا که فرکانس نغمه‎ها و تغيير آنها در ساز درست نيست و اين موضوع مهمي است. با اين توضيح طول ساز نمي‎تواند استاندارد شود. چون گاهي نوازنده مي‎خواهد مثلاً سه گاه را با فرکانس استاندارد شده دياپازون ننوازد، در اين صورت ساز اين امکان را نمي‎دهد و در عمل به ناچار با کوتاه و بلندکردن ني صورت مي‎گيرد که اصطلاحاً مي‎گويند ني لاکوک، سل کوک، فاکوک … (لطفي 1381: 42).
طول ني در قديم خيلي بلند نبود و ني‎ها بسيار نازک و قطر آنها نيز خيلي کم بود. اين نکته را هم از صداي ني نائب اسداله و هم از عکس‎هايش مي‎شود متوجه شد. بلندخواني خوانندگان قديمي و سرعت تيز و تند اجراها و علاقه فرهنگي مردم آن روزگار از عوامل اين انتخاب بوده‎اند. گاهي به همين دليل صداي دوم و سوم ني کمي مانند فلوت صدا مي‎دهد، چون اجراي ني در راست کوک که اساس آواز مرد و موسيقي رديف را تعيين مي‎کنند سخت است.
ني از چهار صدا برخوردار است. صداي اول آن “بم” نام دارد و درواقع در شش نغمه خاتمه مي‎يابد و ديگر بالاتر نمي‎رود. به همين دليل از اين صدا نمي‎توان در يک ملودي که روند پيوسته دارد استفاده کامل کرد. صداي ديگر ني که همين تن را دارد اما شفاف‎تر و خيلي ملايم، با نفس بسيار کم حاصل مي‎شود و اين صدا نيز از حد شش نغمه تجاوز نمي‎کند. صداي سوم درواقع صداي اصلي است چون مي‎شود يک ملودي را بدون معکوس کردن نغمه‎ها پشت سر هم اجرا کرد و به صداي بعدي “قيس” که با همان شش سوراخ اوليه به دست مي‎آيد وصل شود.
صداي بعدي که از همه مشکل‎تر است صداي چهارم ني يا “پس قيس” نام دارد که مي‎تواند بعد از صداي سوم بيايد و وصعت ني را افزايش دهد يکي از مشکلات همراهي ني نداشتن نت ماقبل آخر يعني “سي” است که نوازندگان سعي مي‎کنند آن را با تغيير حجم دهان و کشيدن لب به وجود آورند. اما مشکل اساسي اين است که سوراخ‎هاي ني تقريبي است و اين گوش حساس “ني‎نواز” است که فواصل را از طريق گوش دروني مي‎شنود.
ني داراي عناصر تشکيل‎دهنده و کيفيت‎هاي گوناگون است که به صورت ايجاز بيان مي‎کند:
1. شکل دهان و زبان که در صفحات قبل نحوه قرار گرفتن زبان برروي ني را اشاره کرديم.
2. انگشتان، باتوجه به اينکه سوراخ‎هاي ني براي اجراي موسيقي دستگاهي کافي نيست و فواصل گوشه‎ها مرتب تغيير مي‎کند استفاده درست و سرعت تغيير نيم انگشت‎ها در ني کار
3. بسيار دشواري است علت دشواري کار در اين است که گوش نوازنده بايد فوق‎العاده حساس باشد و حالت گوشه را درک کرده باشد.
4. نفس: نوازنده ني بايد از ريه قوي و قفسه‎سينه فراخي برخوردار باشد، اگرچه ويژگي جسماني تنها عامل نيست اما دخالت زيادي در حجم صدا و طول نفس دارد. در موسيقي غرب براي جملات، علامت نفس مي‎گذارند و عمل نفس‎گيري منوط به کوتاه و بلندي جملات موسيقي است. از آنجا که در غرب قطعات موسيقي قبلاً ساخته مي‎شود و بر پايه جملات، نفس‎هاي قطعه را تنظيم مي‎کنند کار راحتي است اما در بداهه نوازي توسط اين ساز اين وضعيت مشکل مي‎شود.
اما با اين که ساز ني صداي بسيار جذاب دارد خواستاران مستعد و با ذوق موسيقي از ديگر طبقات اجتماع کمتر به آن توجه کرده و به سازهاي ديگر روي آورده‎اند، شايد اين ساز به علتي که در مجالس سلاطين و پادشاهان کمتر راه داشته در کتاب‎هاي قديمي از استادان و نوازندگان آن کمتر نام و نشاني ديده شده است.
اولين نشانه‎اي که از ساز ني به صورت ضبط شده ديده شده است در زمان قاجار و به وسيله لوله فتوگراف و صفحه گرامافون بوده است، در زمان قاجار هر چند تعداد نوازندگان ني بسيار کم بوده است اما تأثيرات آن به خوبي واضح و پيداست و امروزه شاهد آن هستيم.
در اين دوره نوازندگاني چون سليمان اصفهاني، ابراهيم آقاباشي، عبدالخالق اصفهاني، حسين اصفهاني، حسين ني زن، موسي خان، سرمستي، قلي خان، ستارخان، حسين علي، يدالله ميرزا، عليخان نائب‎السلطنه، سرمست عراقي، اکبرخان، اسدالله کرماني و نائب اسدالله ظهور کرده‎اند که شرايط زندگاني آنان مانند ساير نوازندگان و موسيقي‎دان‎هاي دوره قاجار از فراز و نشيب بسيار برخوردار بود و بارها مورد بي‎مهري و گستاخي درباريان قرار گرفته‎اند، طرد شدن و در عام ظاهر نشدن نوازندگان حاکي از عدم حمايت دربار و شاهزاده‎هاست.
از ديگر نوازندگان اين ساز به علت عدم ارتباط با مراکز حکومتي نام و نشاني در دست نيست زيرا در گذشته بيشتر نوازندگان و هنرمنداني که به شهرت رسيدند به دربار راه پيدا کرده بودند. اينک به سرگذشت چند تن از نوازندگان ني در دوره قاجار مي‎پردازيم. (زينعلي، 1290: 22).


دیدگاهتان را بنویسید