فصل دوم
مباني نظري و پيشينه تحقيق

مباني نظري
عملکرد تحصيلي و توجه به آن در نظام هاي آموزشي يکي از مسايل مهم مي باشد. عملکرد تحصيلي به عنوان يک مساله مهم آموزشي رابطه تنگاتنگي با بهبود کيفيت دانشگاه ها دارد (مک دونالد، 2001). عملکرد تحصيلي به عنوان مبناي قضاوت در ارتباط با مطلوبيت هاي کسب شده توسط دانشجويان در طول دوره اي خاص مي باشد که در تمام دنيا در راس برنامه هاي توسعه ي آموزشي قرار دارد ( ليندمن، دوک و ويلکرسون، 2001).
به منظور پيش بيني وضعيت تحصيلي دانشجويان تعيين ملاک ها و متغيرهاي مناسب، از جمله مهم ترين حوزه هاي پژوهشي است که محققان علوم تربيتي و روانشناسي در آن فعال مي باشند. تحقيقات بسياري در زمينه پيش بيني عملکرد تحصيلي انجام پذيرفته است (جنسن، 1998). عملکرد تحصيلي تحت تاثير ابعاد متعدد زيستي، رواني و اجتماعي قرار دارد (بوکارتس، 1996). هوش به عنوان يکي از متغيرهاي اساسي در پيش بيني عملکرد تحصيلي دانشجويان مي باشد که از دير باز مورد توجه بوده است. در اين رابطه اکسترمرا و فرناندز (2005)، هوش هيجاني را به عنوان پيش بيني کننده عمده اي در بهبود عملکرد افراد در جنبه هاي مختلف زندگي مي دانند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

هوش هيجاني به عنوان مجموعه اي از توانايي هاي غير شناختي ، بر دانش ها و مهارت ها و توانايي رويارويي موفقيت آميز در شرايط مختلف محيطي تأثير مي گذارد (بار-ان، 1997). هوش هيجاني در شکل گيري، گسترش و ادامه تعاملات انساني مؤثر، نقش مهمي دارد و عموماً يکي از عوامل اساسي هوش هيجاني اين است که فرد راهبردهاي ارتباطي را چگونه و در چه زماني و به چه شکل مورد استفاده قرار دهد. هوش هيجاني مجموعه اي از قابليت هاي غيرشناختي است که توانايي فرد را در سازگاري با مقتضيات محيطي و فشارهاي حاصله افزايش مي دهد.
هوش هيجاني مجموعه اي توانايي ها مانند خودآگاهي، همدلي، خودنظم بخشي، انگيزش خود و مهارت هاي اجتماعي مي باشد که بر عملکردهاي رفتاري افراد تأثير مي گذارد (گلمن، 1995). يکي ديگر از عوامل مهمي که مي تواند عملکرد تحصيلي دانشجويان را تحت تأثير قرار دهد خودکارآمدي آنان مي باشد.
باندورا (2000)خودكارآمدي را به عنوان باورهاي افراد به توانائي هاي خود در انجام وظايف بطور موفقيت آميز تعريف كرده است”.باورهاي خود کارآمدي باورهايي هستند درباره شايستگي هاي ادراک شده خود فرد و اين که فرد باور دارد مي تواند کاري را به خوبي يا حد اقل به طور مناسب و کافي انجام دهد”. (گيست و ميچل،1987به نقل از عبداللهي و نوه ابراهيم،1385).
آرمور و همکاران (1976) براي اولين بار خودکارآمدي دانشجويان را به عنوان ” حدي که دانشجو باور دارد مي تواند عملکردهاي خود را کنترل کند” تعريف کرده اند.
اسکالويک (2009) از خود کارآمدي به تعريف بندورا نزديکتر است. آنان خودکارآمدي را به عنوان ” باور دانشجو به تواناييهاي خود براي سازماندهي و اجراي فعاليتهاي لازم براي انجام وظايف تحصيلي در زمينه اي مشخص ” تعريف مي کنند.
خودکارآمدي اطميناني است که شخص، رفتار خاص را با موقعيت به اجرا مي گذارد و انتظار نتايج به دست آمده را دارد (بندورا و اس چاک، 2004). ولترز (2004) در مطالعه اي نشان داد که خودکارمدي مي تواند عملکرد تحصيلي دانشجويان را به نحو مطلوبي بهبود بخشد.
با توجه به مطالب بيان شده توجه به هوش هيجاني و خودکارآمدي دانشجويان به عنوان متغيرهايي که مي تواند زمينه بهبود عملکرد تحصيلي دانشجويان را فراهم آورد از اهميت و ضرورت اساسي برخوردار مي باشد که در اين پژوهش اين موضوع مورد بررسي قرار مي گيرد.

مفهوم خودكارآمدي
خودكارآمدي(Self-efficacy) از نظريه شناخت اجتماعي(Social cognition Theory) آلبرت باندورا (1997) روان‌شناس مشهور، مشتق شده است كه به باورها يا قضاوتهاي فرد به توانائيهاي خود در انجام وظايف و مسئوليتها اشاره دارد. نظريه شناخت اجتماعي مبتني بر الگوي علّي سه جانبه رفتار، محيط و فرد است. اين الگو به ارتباط متقابل بين رفتار، اثرات محيطي و عوامل فردي(عوامل شناختي، عاطفي و بيولوژيك) كه به ادراك فرد براي توصيف كاركردهاي روان شناختي اشاره دارد، تأكيد مي كند. بر اساس اين نظريه، افراد در يك نظام علّيت سه جانبه بر انگيزش و رفتار خود اثر مي گذارند. باندورا(1997) اثرات يك بعدي محيط بر رفتار فرد كه يكي از فرضيه هاي مهم روان شناسان رفتار گرا بوده است، را رد كرد. انسانها داراي نوعي نظام خود كنترلي و نيروي خود تنظيمي هستند و توسط آن نظام برافكار، احساسات و رفتار هاي خود كنترل دارند و بر سرنوشت خود نقش تعيين كننده‌اي ايفا مي كنند.
بدين ترتيب رفتار انسان تنها در كنترل محيط نيست بلكه فرايندهاي شناختي نقش مهمي در رفتار آدمي دارند. عملكرد و يادگيري انسان متاثر از گرايشهاي شناختي، عاطفي و احساسات، انتظارات، باورها و ارزش هاست. انسان موجودي فعال است و بر رويدادهاي زندگي خود اثر مي گذارد. انسان تحت تاثير عوامل روان شناختي است و به‌طور فعال در انگيزه ها و رفتار خود اثر دارد. براساس نظر “باندورا”، افراد نه توسط نيروهاي دروني رانده مي شوند، نه محركهاي محيطي آنها را به عمل سوق مي دهند، بلكه كاركردهاي روان شناختي، عملكرد، رفتار، محيط و محركات آن را تعيين مي كند.
باندورا (1997) مطرح مي كند كه خود كارآمدي، توان سازنده اي است كه بدان وسيله، مهارتهاي شناختي، اجتماعي، عاطفي و رفتاري انسان براي تحقق اهداف مختلف، به گونه اي اثربخش ساماندهي مي شود. به نظر وي داشتن دانش، مهارتها و دستاوردهاي قبلي افراد پيش بيني كننده هاي مناسبي براي عملكرد آينده افراد نيستند، بلكه باور انسان در باره توانائيهاي خود در انجام آنها بر چگونگي عملكرد خويش مؤثر است. بين داشتن مهارتهاي مختلف با توان تركيب آنها به روشهاي مناسب براي انجام وظايف در شرايط گوناگون، تفاوت آشكار وجود دارد. “افراد كاملاً مي دانند كه بايد چه وظايفي را انجام دهند و مهارتهاي لازم براي انجام وظايف دارند، اما اغلب در اجراي مناسب مهارتها موفق نيستند” (باندورا 1997 ص75).
خودشناسي از طريق پردازش مهارتهاي شناختي، انگيزشي و عاطفي كه عهده دار انتقال دانش و توانائيها به رفتار ماهرانه هستند، فعال مي شود. به‌طور خلاصه، خودكارآمدي به داشتن مهارت يا مهارتها مربوط نمي شود، بلكه داشتن باور به توانايي انجام كار در موقعيتهاي مختلف شغلي، اشاره دارد.
باور كارآمدي عاملي مهم در نظام سازنده شايستگي انسان است. انجام وظايف توسط افراد مختلف با مهارتهاي مشابه در موقعيتهاي متفاوت به‌صورت ضعيف، متوسط و يا قوي و يا توسط يك فرد در شرايط متفاوت به تغييرات باورهاي كارآمدي آنان وابسته است. مهارتها مي توانند به آساني تحت تأثير خودشكي (Self-doubt) يا خود ترديدي قرار گيرند، درنتيجه حتي افراد خيلي مستعد در شرايطي كه باور ضعيفي نسبت به خود داشته باشند، از توانائيهاي خود استفاده كمتري مي كنند (باندورا 1997). به همين دليل، احساس خودكارآمدي، افراد را قادر مي سازد تا با استفاده از مهارتها در برخورد با موانع، كارهاي فوق العاده اي انجام دهند(وايت 1982). بنابراين، خودكارآمدي درك شده عاملي مهم براي انجام موفقيت آميز عملكرد و مهارتهاي اساسي لازم براي انجام آن است.
عملكرد مؤثر هم به داشتن مهارتها و هم به باور در توانايي انجام آن مهارتها نيازمند است. اداره كردن موقعيتهاي دايم التغيير، مبهم، غيرقابل پيش بيني و استرس زا مستلزم داشتن مهارتهاي چندگانه است. مهارتهاي قبلي براي پاسخ به تقاضاي گوناگون موقعيتهاي مختلف بايد غالباً به شيوه هاي جديد، ساماندهي شوند. بنابراين، مبادلات با محيط تا حدودي تحت تأثير قضاوتهاي فرد در مورد توانائيهاي خويش است. بدين معني كه افراد باور داشته باشند كه در شرايط خاص، مي توانند وظايف را انجام دهند. خودكارآمدي درك شده معيار داشتن مهارتهاي شخصي نيست، بلكه بدين معني است كه فرد به اين باور رسيده باشد كه مي تواند در شرايط مختلف با هر نوع مهارتي كه داشته باشد، وظايف را به نحو احسن انجام دهد.
رابطه “خودکارآمدي” و پيشرفت تحصيلي
در جوامع امروز، همه ملت‌ها با هر نظام سياسي و اجتماعي پيشرفته و در حال پيشرفت، به مسأله آموزش و پرورش توجه دارند و نسبت به ديگر فعاليت‌هاي اجتماعي بر آن اهميت بيشتري قائل هستند (خيّر، ????). زيرا امروز، تربيت فرزندان را از مهمترين نيازهاي زندگي اجتماعي مي‌شناسند.
يکي از عوامل شخصيت که در کنترل و سازماندهي رفتار فرد مؤثر است خودکارآمدي است. خودکارآمدي “به باورهاي افراد درباره توانايي کنترل زندگي به دست خودشان گفته مي‌شود” (فتسکو و مککور) خودکارآمدي نقش مهمي در رويارويي فرد با مسائل زندگي دارد. چنانچه براون و انيوي کشف کردند کساني که ميزان خودکارآمدي آنان بالاتر است، هنگامي که با مسائل حل نشده‌اي روبرو مي‌‌شوند پايداري بيشتري از خود نشان مي‌دهند.
خودکارآمدي اطمينان به توانايي‌هاي خود در کنترل افکار، احساسات و فعاليت‌هاست و بنابراين بر عملکرد واقعي افراد، هيجانات و انتخاب افراد و سرانجام ميزان تلاشي که شخص صرف يک فعاليت مي‌کند، مؤثر است (ميليتادو سيوني).


دیدگاهتان را بنویسید