الف ) مقبوليت : اگر شاگرد معلم را پذيرفت راه تعليم و تربيت باز مي‌شود البته نه به اين معني كه معلم طبق دلخواه دانش‌آموز عمل كند بلكه مقبوليتي مورد نظر است كه فرد با مراعات حدود و اصول عقلي و اخلاقي در نزد عقلهاي سليم پيدا مي‌كند.
ب ) محبوبيت :‌ علاوه بر مقبوليت شخصيت معلم بايد دوست داشتني باشد . از جمله عوامل محبوبيت ” وارستگي از خود خواهي ” است . صداقت ،‌محبت و صميميت. عوامل تعيين كننده اي در محبوبيت هستند و معلم بايد دانش‌آموز را مانند فرزند خوددانسته ، دلسوز او بوده و بي توقع و انتظار از او باشد.
ج ) موفقيت :‌ معلم علاوه بر دو مورد قبل بايد با تكنيكهاي تربيتي و آموزشي آشنا باشد تا با استفاده از روشهاي صحيح آنان را به مقاصد مورد نظر راهنمايي كند. از جمله عوامل موفقيت معلم اين است كه علاوه بر دين شناس بودن بايد كودكان شناس باشد وشيوه‌هاي برخورد با كودكان را بداند. از جمله اين شيوه‌ها احترام به شخصيت دانش‌آموز و حقوق او ، پرهيز از اهانت و تحقير دانش‌آموز ،‌مراعات اصل آزادي ،‌عدم قرار دادن مقررات سخت و خشك و برخورد محبت آميز با كودكان است.20
در رابطه با اين موضوع مولا علي عليه السلام بياني دارند كه به آن اشاره مي‌كنيم :
” ( معلم ) طبيب سياري است كه با طبابت خويش همواره در سير و گردش است ، ‌مرهم هايش را آماده كرده و ابزارهايش را سرخ و تاخته نموده است . هر جا كه لازم باشد اين يا آن را مي‌نهد ،‌جايي نيش و جايي نوش ، در دلهاي نابينا وگوشهاي ناشنوا ، ‌زبانهاي گنگ داروهاي خود را در جايگاه غفلت و در محل حيرت و آوارگي مي‌نهد و آنان را از غفلت و سرگشتي نجات مي‌بخشد.”21
مي‌بينيم كه امام به نكات مهمي اشاره فرموده اند از جمله درد آشنا بودن ،‌درمان شناس بودن ،‌نيش و نوش را بجا مصرف كردن ومهم از همه سيار بودن مي‌باشد.

تشويق و تنبيه از عوامل مؤثر در تربيت:
طبيعي است كه هر فردي چه كودك چه بزرگسال از بي اعتنايي ديگران نسبت به كارهايش رنج مي‌برد و اين در كودكان بيشتر ديده مي‌شود.
تشويق و تأثير آن :
‌تشويق نيروها و استعدادهاي محصل را بكار مي اندازد و استقامت او در كارها زياد مي‌كند اما نبايد مبالغه و افراط شود تا اينكه رنگ تملق بخود گيرد يا كودك فكر كند با اين كار مي‌خواهند او را بفريبند.
پس تشويق بايد به حد طبيعي و متناسب باشد تا هم حس تأييد طلبي محصل را ارضاء كند هم بطور طبيعي اثر و ارزش كار كودك محفوظ بماند. طفل بايد طوري تربيت شود كه هميشه خود را نياز مند تشويق و تحسين ديگران نداند بلكه داراي استغناي طبع گردد و همچنين خود او هم از خوبيهاي ديگران تشكر نمايد تا به تشكر الهي نيز عادت كند.22
تنبيه ومراحل آن :
معلم مي‌تواند راههاي مختلفي را در راهنمائي و تنبيه محصل خويش انتخاب نمايد. اين مراحل مي‌توانند به اين صورت باشند كه :
1) در مرحله اي كه خطاي كودك ،كوچك است آنرا در سر كلاس يا در جمع دوستان مطرح كند بي آنكه از خطا كار نامي‌ببرد و در پايان معايب وضررهاي مختلف و آثار و خوبيهاي اطاعت از حق را شرح دهد.
2) در مرحلة دوم كه او نافرماني كرده است و خطايش كوچك نيست مي‌توان او را خواست و خطايش را بصورت فردي نه در ميان جمع به او گفت البته با بياني همراه با صفا و صميميت و با زباني كه محصل خطا كار بي نظري معلم خود را درك كند.
3) در مرحله سوم كه خطاي محصل كمي‌بزرگتر است مي‌توان علاوه بر متوجه كردن او بصورت فردي از تحذيف هم استفاده كرد. يعني تهديد به مطرح كردن خطا در ميان جمع نمائيم يا او را از بازي يا چيزي كه علاقه دارد محروم كنيم يا جريمه اش كنيم .
4) در مرحله اي كه خطا برزگ است مي‌توان از راه قهر و قطع رابطه او را متنبه ساخت كه البته ميزان آن بايد متناسب باشد ، شخصي نزد امام هفتم (ع) آمد و راجع به كودك خود شكايت كرد ،‌ايشان فرمودند : با اوقهر كن ولي طول مده و زود آشتي كن . خلاصه طوري رفتار نكند كه كودك فكر كند براي هميشه نزد معلم يا مربي اش منفور شده است.23
تأثير مراقبات مادر هنگام بارداري و شيردهي
از عوامل مؤثر بر تربيت كودك اين است كه مادر آن فرزند در هنگام بارداري چگونه عمل كرده است . دوران حمل براي طفل سرنوشت ساز است و مادر بايد متوجه باشد كه روحياتش در بچه اثر مي‌گذارد. گناه بربچه اثر مي‌گذارد و زمينه شقاوت را در وي فراهم مي‌كند. مهم تر اينكه غذاي حرام حكم آتش و خون را دارد و اثر عجيبي دارد و بچه اي كه گوشت و پوستش از حرام روئيده باشد زمينة شقاوتش فراهم است و از اين جمله است غيبت كردن مادر هنگام بارداري كه گويي گوشت برادر مرده مي‌خورد واز حرام هم بدتر است . غم و غصه نيز بر كودك اثر مي‌گذارد مادر بايد با نشاط باشد ، گناه بي نشاطي مي آورد ، پس مادر بايد مراقب اين امانت الهي باشد و آنرا خوب تحويل جامعه دهد.24
هنگام شير دهي نيز مسائل مهمي‌بايد از جانب مادر رعايت شود :
اول اينكه مادر با تقوا باشد و در هنگام شيردهي گناه در زندگي اش نباشد خصوصاً با وضو شير دهد . دوم اينكه ، با هيجان و عصبانيت شير ندهد چون در روحية بچه اثر مي‌گذارد . سوم اينكه شير مادر از غذاي حلال باشد و چهارم روحيات مادر است مثل عفت او و قناعتش كه تأثير بسيار دارد بر فرزند.25

نقش مادر در تربيت ديني كودك
كودك بيش از هر كس با مادر تماس دارد، مفاهيم مذهبي و اخلاقي را از او مي‌گردد ،‌در رفتار او را نمونه وشاهد خود قرار مي‌دهد ،بر اين اساس پرورش مذهبي و اخلاقي از وظايف اوليه اوست.
اين امر بايد در سالهاي اوليه زندگي پايه گذاري شود ، به هنگامي‌كه طفل هنوز خردسال است كلمة توحيد را بر زبانش جاري سازد و گوش او را با كلمات مذهبي آشنا سازد . در چنين صورتي است كه اين خاطره ها فراموش نمي‌شود و براي هميشه جاويدان مي ماند . پيش از آنكه ديگران ذهن كودك را مغشوش و آلوده نمايند مادر بايد خود را سرگرم او كند ،‌مفاهيم خوب و بد را در ذهنش استوار و ريشه دار سازد . بذرهاي اعتقادي را در دل او بپاشد ، خوبي ها و رفتارهاي او بر اساس سنت الهي جهت دهد.
مهم پيوند برقرار ساختن بين كودك است با خدا كه مادر بايد با روشهاي گوناگون اين كار را انجام دهد. البته روش مادر سرنوشت ساز است او نبايد اظهار ناتواني كند كه اگر اُبهت خود در برابر طفل از دست دهد ديگر قادر به تربيت نيست.26
نقش پدر در تربيت ديني كودك
پدر از راه عرصه عقايد و افكار مي‌تواند فرزند خود را به آداب ديني آگاه كند و با عملكرد خود قادر است فرزند را فردي متدين بار آورد . طفل در اعمال و رفتار ،پدرش را نگاه مي‌كند اگر او پاي بند به مذهب و تعليم آن باشد ، صحيح و درست كار باشد تعليم آن را مورد توجه كودك قرار مي‌گيرد.

بخش سوم : تعليم و تربيت ديني در سخنان معصومين عليهم السلام
سه مرحلة رشد در متون اسلامي
در احاديث وارد شده از معصومان (ع) 20 سال اول زندگي به 3 مرحله تقسيم شده است . پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و اله مي‌فرمايند :
” الولد سيد سبع سنين و خادم سبع سنين و وزير سبع سنين …”27
كودك هفت سال آقا و سرور است و هفت سال زير دست و فرمانبردار و هفت سال وزير و مشاور ( پدر و مادر ) است.
كودك در هفت سال اول بايد آزاد باشد تا بازي كند، عواطف واحساسات صحيح او را بايد رشد داد و با رفتار خوب و گفتار پسنديده او را پرورش داد و بدون توقع اطاعت از او سعي كرد با عمل و گفتار صحيح از حسن تقليدش بهره جست در هفت سال دوم كم كم بايد زشت و زيبا ها را به او بفهماند و در تأديب او كوشش كرد و او را به ارزشها و دزدي از زشتيها رهنمون ساخت. در هفت سال سوم بايد با او به منزله مشاوره رفتاركرد. ديگر بصورت آمرانه اي با او برخورد نشود و وي را عضو بزرگ خانواده ملاحظه كرد و مانند سايرين او را در تصميم گيريها دخالت داد.28
امام صادق عليه السلام نيز در همين رابطه حديثي بيان فرموده اند:” الغلام يلعب سبع سنين و تعليم الكتاب سبع سنين و تعليم الحلال و الحرام سبع سنين”.29
چنانچه تعليم و تربيت در كودكي صورت گرفت دوام و قوام مي‌بايد در غير اينصورت به آموزش در بزرگسالي نمي‌توان اميد چنداني داشت و همانگونه كه بيان شده است:
“العلم في الصغر كالنقش في الحجر”
تعليم و فراگيري در طفوليت مانند نقشي است بر سنگ كه حك كردن آن دشوار است.30
البته تعيين محدوده هاي سني به منزله تغيير ناگهان نيست بلكه اين تغييرات تدريجي اند در مورد آموزش قرآن و نماز نيز احاديث بسياري داريم كه در اينجا به يكي از آنها اشاره مي‌كنيم: عن ابي عبدالله عن ابيه عليهاالسلام قال:
“انا نأمر صبياننا بالصلاه اذا كانوا بني خمس سنين فأمروصبيانكم بالصلاه اذا كانوا بني سبع سنين و نحن نأمر صبياننا بالصوم اذا كانوا بني سبع سنين و بما اطاقوا من صيام اليوم…”31
همانا ما امر مي‌كنيم فرزندانمان را به نماز وقتي كه 5 ساله مي‌شوند پس شما امر كنيد آنها را وقتي 7 ساله مي‌شوند و ما امر مي‌كنيم فرزندانمان را به روزه وقتي 7 ساله اند به آنچه طاقت داشته باشند از روز از روزه… .
تربيت در نهج البلاغه
امام علي عليه السلام در نامه ها، خطبه ها و حكمتهاي خود در جاهاي بسياري به تربيت پرداخته اند در جايي از حكمتها حقوق متقابل پدر و فرزند را اينگونه بيان مي‌فرمايند:
“ان الولد علي الوالد حقاً و … و حق الولد علي الولد أن يحسن اسمه و يحسن ادبه و يعلمه القرآن”32
همانا فرزند به پدر و پدر را به فرزند حقي است… و حق فرزند بر پدر آن است نام نيكو بر فرزند نهد، خوب تربيتش كند و او را قران بياموزد.
و در جايي ديگر در مورد شتاب كردن در تربيت فرزند مي‌فرمايند:
“فبا در تك بالادب قبل أن سقسو قلبك و يشتغل لبك لتستقبل بجد رايك من الامر…”33
پس در تربيت تو شتاب كردم پيش از آنكه دل تو سخت شود و عقل تو به چيز ديگري مشغول گردد تا به استقلال كارهايي بروي كه صاحبان تجربه زحمت آزمون آن را كشيده اند و تو را از تلاش و يافتن بي‌نياز ساخته اند و آنچه از تجربيات آنها نصيب ما شد به تو هم رسيده و برخي از تجربياتي كه بر ما پنهان مانده بود براي شما روشن گردد.

و در فرازي از نامة 31 مي‌فرمايند:
“… و ان ابترئك تبعيم الكتاب الله عزوجل و تأويله و شرايع الاسلام و احكامه و حلاله و حرامه، لا اجاوز ذلك بك الي غيره.”34
پس در اغاز تربيت تصميم گرفتم تا كتاب خداي توانا و بزرگ را همراه با تفسير آيات به تو بياموزم و شريعت اسلام و احكام آن را حلال و حرام به تو تعليم دهم و به چيز ديگر نپردازم.
در احاديث از ائمه معصومين در باب تربيت بسيار سخن رفته است در روايت ديگري از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم است كه مي‌فرمايد:” وقتي معلم به كودك نام خدا بياموزد خداوند معلم و كودك و همچنين پدر و مادر طفل را از عذاب مصون مي‌دارد.”35
و همچنين امام حسن عسگري عليه السلام مي‌فرمايند:
“خداوند به پدر و مادر پاداش بزرگي عنايت مي‌فرمايد، انان مي‌گويند پروردگارا! اينهمه تفضل دربارة ما از كجاست؟ اعمال ما شايسته چنين پاداشي نيست. در جواب گفته مي‌شود: اينهمه عنايت و نعمت پاداش شماست كه بر فرزند خود كتاب خدا را اموختيد و او را در آئين اسلام بصير و بينا تربيت كرديد.”36
بخش چهارم: اصول تربيت ديني

هر مطلب علمي‌داراي اصول ، پايه ها و بنيادهاي است كه بدون دانستن و علم به اين اصول ورود دران علم و بحث، بي اثر يا كم اثر است و انسان را دچار سردرگمي و عدم فهم درست مطالب مي‌كند. علم تربيت را نيز اصولي است كه از آن جمله اند:

1) اصول سهولت
منظور از اصول سهولت اين است كه در آموزش مفاهيم ديني به كودكان بايد توان شناختي و عاطفي و انگيزشي كودكان را در نظر گرفت و از زياده روي، خشونت و سخت گيري در روند آموزش پرهيز نمود زيرا هدف برانگيختن شوق و رغبت كودكان به يادگيري آموزه هاي ديني است نه صرفاً انتقال آگاهي هاي ديني. پيامبر اكرم صلي الله عليه و له و سلم در اين باره مي‌فرمايند:
“آموزش دهيد و آسان بگيريد و سخت گيري نكنيد چرا كه خداوند مرا سخت گير و سر سخت معبوث نفرمود بلكه مرا آموزگاري آسان گير مبعوث نموده است.”
آسان گيري بر كودك او را به اين مفاهيم با ارزش علاقه مند مي‌كند چنانكه خشونت و سخت گيري كودك را نسبت به اصل دين و تعاليم حيات بخش آن بدبين نموده و آثار و پيامد هاي ناگواري در روحيه لطيف او باقي مي‌گذارد.37

2) اصل تدريج
اصل تدريج و رعايت توان و استعداد كودك از اصول ديگر تعليم و تربيت است. در هر دوره رشد انسان خصوصيات ويژه توانايي هاي مختلفي دارد. ما در نزول قرآن مي‌بينيم كه خداوند تدريجاً آيات و احكام را بر مردم نازل كرده تا بتوانند به سطح درك و فهم قابل قبول برسند و مطالب را درك كنند پس در آموزش به كودكان نيز اصل تدريج بايد رعايت شود تا كودك متناسب با رشدش و شكوفايي استعدادش مطالب را درك كند.38

3) اصل مداومت و استمرار
در مكتب اسلام آموزش امري است مداوم و مستمر و مسلمان هميشه بايد در وادي آموزش و فراگيري باشد. همانگونه كه در حديث آمده است”طلب العلم من المهدالي اللحد” پس تحصيل از نظر اسلام زمان معيني ندارد.
آموزش مفاهيم ديني در دوران كودكي از اهميت بسيار بالايي برخوردار است چنانچه آموزه هاي ديني در اين دوران انجام بپذيرد به آموزش در بزرگسالي نمي‌توان اميد چنداني داشت به عبارتي اهميت اين آموزش به كودك از سويي طولاني بودن دورة ساختار ذهني و رواني كودك انسان از سوي ديگر استمرار مداومت در آموزش را مي‌طلبد. از اين رو بايد به موازان رشد عقلي و تحمل رواني كودك، مفاهيم اعتقادي را به كودك انتقال داد و از شتاب و فشار بي مورد در اين امر پرهيز نمود.39
4) اصل آگاهي بخشي
آموزش مبتني بر آگاهي و بصيرت كودك از اصول اساسي نظام آموزشي اسلام است. در آيات و روايات بسياري تأكيد بر آموزش مبتني بر آگاهي و بصيرت و عدم تقليد كوركورانه و بدون تفكر شده است. مثلاً در آيه كريمه 108 سورة يوسف مي‌فرمايد: “قل هذه سبيلي ادعوا الي الله علي بصيره انا و من اتبعني و سبحان الله و ما انا من المشركين” كه در اين آيه شريفه خداوند از انسانها مي‌خواهد بر اساس بصيرت و آگاهي رفتار نمايد و دين حق را بپذيرند و شيوة و دعوت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم نيز بر اساس آگاهي است.
رواياتي نيز مؤيد اين مطلب هستند از جمله مولا علي عليه السلام فرموده اند:
“الا لا خير في علم ليس فيه تفهم، الا لاخير في قراءه ليس فيه تدبر…” هان بدانيد دانشي كه بر اساس انديشه و اگاهي فراگرفته نشود خيري ندارد و يادگيري كه در آن تدبر نباشد نيز خيري نخواهد داشت.40
همچنين از ديدگاه شهيد مطهري هدف تعليم و تربيت اسلامي‌بايد دادن رشد فكري به دانش‌آموز باشد. آنچه بايد مورد توجه باشد تأكيد بر درك و آگاهي مفاهيم است ضمن اينكه فقط برتكرار و تلقين شرط لازم آموزش در سنين كودكي است ولي كافي نيست، تا چون يادگيري كه بر اساس تفكر و فعاليت فكري دانش‌آموز باشد به مراتب سودمند تر از تكرار و مرور آن است.41
5) اصل تفاوتهاي فردي
رعايت تفاوتهاي فردي در آموزش مفاهيم ديني كودكان مهم است چون هرانسان، موجودي مستقل است. بويژه انتخاب و استفاده از روشهاي آموزشي معلمن بايد انعطاف بيشتري داشته باشد و در آموزش به كودكان بطور يكسان عمل ننمايند بلكه متناسب با ويژگيهاي شناختني، عاطفي، انگيزشي ، سوابق خانوادگي و فهم انان از روشهاي گوناگون و موثر استفاده كند، برخي بارشد و داستان و برخي با پرسش و پاسخ بهتر درك مي‌كنند و برخي زودتر و برخي ديرتر آموزش مي‌بينند.42

بخش پنجم : روشهاي تربيت ديني
مقصود از روشها: فنون ، شيوه‌ها و دستورالعمل جزئي است كه اهداف و اصول آموزش مفاهيم ديني را به ثمر مي‌رساند و مهم ترين و دشوار ترين مرحله از فرآيند آموزش تعيين و تشخيص روشهاي آموزشي مفاهيم ديني و استفاده و بكارگيري صحيح و مناسب آن به ويژه براي كودكان مي‌باشد.43

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در اينجا به برخي از اين روشها اشاره مي‌كنيم و همچون روش غير مستقيم و روش فعال كه بيشتر روشهاي ديگر تقريباً زير مجموعة روش غير مستقيم مي‌باشند.
1)روش غير مستقيم
نتايج استفاده از روشهاي غير مستقم در آموزشها بسيار مفيدتر است از روشهاي مستقيم. اين روش امتيازاتي دارد من جمله اينكه:1) تذكرات زياد و متوالي سبب پيدايش لجاجت و مقاومت منفي مي‌شود. 2) بيان ايرادها و نصايح احساسات كودك را جريجه دار مي‌كند. 3) احساس غرور و خودخواهي و احساس خفّت ناشي از پذيرش خطا سبب مقاومت روحي فراگير مي‌شود.44
1-1روش الگويي
از بهترين شيوه‌هاي آموزش غير مستقيم است. امام صادق عليه السلام در اين رابطه مي‌فرمايند:” كونوا دعاه الناس باعمالكم و لاتكونوا دعاه بالسنتكم”
مردم را رفتار خود بسوي حق رهبري كنيد نه با زبان خويش. البته اين مطلب بايد مورد توجه باشد كه استفادة صرف از علاقة بين معلم و شاگرد يا تشويق و تنبيه براي پذيرفتن ارزشها موجب متزلزل شدن اين ارزشها مي‌شود.45
2-1 روش استفاده از مثال
از روشهاي مهم و موثر استفاده از مثال هاي متنوع است كه فهم مسائل انتزاعي را براي كودكاني كه از نظر رشد شناختي و تحول رواني ضعيف و يا در سطح پاييني مي‌باشند آسان مي‌كند. در بيان مطلب عملي و عقلي استفاده از مثال بهترين روش براي هر چه بيشتر آشكار ساختن مطالب، تفهيم ساده تر و در نتيجه درك بهتر و سريع تر آنها است. از اين رو استفاده از مثال يك روش قرآني است. قرآن با استفاده از اين روش مفاهيم عقلي و غير محسوس را در قالب حكايات و مثالهاي سودمند در ذهن مخاطب ملموس و مجسم مي‌سازد. پيامبر نيز از اين روش استفاده مي‌فرمودند. اگر چه اعتقاد به دين وخدا در فطرت كودكان بوده و نيازي به اثبات ندارد اما در كودك نيز نبايد از تقويت زير بناي اعتقادي غافل ماند و مي‌توان آنها را به زباني ساده و با ذكر مثال مناسب و هماهنگ با مقصود براي كودك بيان كرد.46

3-1 روش قصه گوئي
زبان قصه يا داستان از مناسبترين روشهاي آموزش مفاهيم ديني به كودكان است زيرا كودكان شيفتة قصه و خواندن داستان مي‌باشند و اين امر سبب مي‌شود تا بخش عمده تعليم و تربيت كودكان از اين راه انجام پذيرد. ” كونوا دعاه الناس باعمالكم و لاتكونوا دعاه بالسنتكم.”
مردم را با رفتار خود بسوي حق رهبري كنيد نه با زبان خويش. البته اين مطلب بايد مورد توجه باشد كه استفاده صرف از علاقه بين معلم و شاگرد يا تشويق و تنبيه براي پذيرفتن ارزشها موجب متزلزل شدن اين ارزشها مي‌شود.47
4-1 روش استفاده از مثال


دیدگاهتان را بنویسید