مشکلات تحصيلي (عملياتي): مشکلات تحصيلي فرزندان بر اساس دفعات ارجاع آنان به دفتر مدرسه به چهار سطح تقسيم مي شود به اين صورت که:
دانش آموزاني که بدليل مشکلات تحصيلي اصلاً به دفتر مدرسه ارجاء داده شده اند:خيلي خوب
بين 1 تا 2 بار ارجاء داده شده اند: خوب
بين 3 تا 5 بار ارجاء داده شده اند: ضعيف
بيش از 7 بار ارجاء داده شده باشند: خيلي ضعيف
درجه بندي مي شوند.
مشکلات رفتاري (عملياتي) : بر اساس نمره انضباط سالانه دانش آموزاني که نمره انضباط آنها به شرح ذيل باشد از نظر رفتاري به اين شکل تقسيم مي شوند:
20 : خيلي خوب
بيشتر از 18 و کمتر از 20: خوب
بين 16 تا 18: ضعيف
کمتر از 16 : خيلي ضعيف
اهميت ضرورت تحقيق:
در مورد آثار و پيامدهاي شوم بي سوادي منحني فراوان است. دو واقع آن چه که باعث استثمار و استعمار کشورهاي جهان سوم شده وجود ناآگاهي و بي سوادي در سطح وسيعي از افراد اين جوامع است . اگر آگاهي را با سواد معادل در نظر گيريم – که در حقيقت هم در جامعه کنوني اينگونه است – همواره آگاهي سبب اطمينان و انقلاب در برابر ستمگران و ظالمان بوده است. شواهد تاريخي نيز گواه آن است که حکومت پادشاهان ستمگر دوام بيشتري داشتند که رعيت خود را ناآگاه نگه مي داشتند. استعمارگران که به غارت کشورهاي جهان سوم مي پرداختند بدان خاطر که با مقاومتي از سوي مردم مواجه نشدند سعي مي کردند مردم را در ناآگاهي و بي سوادي نگه دارند. و بدين خاطر بي سوادي را پديده شوم استکبار نام نهاده اند. متأسفانه کشورهاي اسلامي ما که سالهاست از قيوميت استعمار ازاد گشته ف هنوز با پس مانده هاي معضل بي سوادي در جامعه مواجه است. حقيقتآً براي کشوري که روزگاري مهد علم و تمدن بوده است وام القري ديني است که علم آموختن را بر هر مسلماني فرضيه مي داند مايه تأثر و تأسف است. (عسگريان ، 1363، ص 22)
بي سوادي پديده شومي است که اغلب باعث ايجاد دور باطلي مي گردد که فرزندان افراد بي سواد نيز در آن وارد مي شوند به بيان ديگر يکي از پيامدهاي خطرناک بي سوادي ، تأثير بزرگسالان و والدين بي سواد بر روي آينده سازان جامعه است که لازم است دولتمردان و روشنفکران آن را مورد بررسي قرار دهند و آگاهانه به مبارزه ريشه اي با آن بپردازند. (معيري ، 1375، ص 14).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

از نظر ديگرف روانشناسي – خصوصاً روانشناسي تربيتي – در پي شناخت عوامل تأثير گذار بر رشد و پيشرفت کودک است تا بتواند موجبات بالندگي و رشد افراد جامعه آينده را فراهم سازد. اکنون که مدرسه بهعنوان يک واقعيت لازم در آمده است تا حدود زيادي رشد و تعالي افراد به ميزان پيشرفت تحصيلي آنان بستگي دارد و خانواده به عنوان اولين و مهمترين پايگاه اجتماعي نقش بسزايي بر ميزان پيشرفت تحصيلي کودکان دارد. که در اين ميان يکي از عوامل – که شايد تأثير گذارترين عامل نيز بر پيشرف تحصيلي کودکان باشد – ميزان سواد والدين است. (پارسا، 1374،ص 55).
چرا آموزش و تحصيلات والدين الزامي است؟
بسياري از والدين به اين تشخيص رسيده اند که طرز تفکر کودکان امروزي، با طرز تفکر کودکي خودشان بگلي متفاوت است و اين عامل باعث سر در گمي آنان مي شود والدين مي توانند با مطالعه دقيق کتب مفيد يا راهنمايي خواستن از بزرگان علم روانشناسي رابطه مؤثر تر با فرزندانشان و آموزش آنان بدست آورند.
براستي چرا والدين نياز به آموزش دارند؟ از مدت ها قبل در جامعه براي افرادي که به نحوي با کودکان سر و کار دارند مانند معلمان، مشاورين، روانشناسان و روانپزشکان آموزش ويژه اي وجود داشته است ولي آنان که در زندگي کودکان مهمترين نقش را دارند يعني والدين معمولاً وظيفه پرورش فرزندان را بدون الگوي خاصي بر عهده دارند.
امروزه بعلت تحولات اجتماعي نياز والدين به آموزش به وضوح ديده مي شود.
هر چه تحصيلات والدين بيشتر باشد ميزان آگاهي والدين بيشتر خواهد بود و بهتر مي توانند براي کودک دليل بياورند و با کودک کمتر در تضاد باشد . پدر و مادر آگاه مسئولانه رفتار مي کنند و کودکاني مسئول تربيت مي کنند بطور کلي هيچ جامعه اي بدون اعمال محدوديت بر رفتار اعضايش نمي تواند زنده بماند. (رئيس دانا، 1370، ص 135)
فصل دوم:
بيشينه تحقيق
بيشينه عملي :
مروري بر تحقيقات پيشين در ايران:
گرايش به تحصيل و ادامه آن رابطه جدي در فرهنگ خانواده دارد. اگر تمام فرصت و فراغت خانواده صرف تأمين معاش و نگرانيهاي ناشي از کمبود ها بشود گرايش به مطالعه و لذت بردن از آن، سرگرميها و تفريحات سالم کاهش مي يابد و چه بسا به صفر مي رسد. در خانواده هائيکه به مسائل فرهنگي اهميت داده نمي شود و عادت به مطالعه وجود ندارد بار معنوي خانواده کاهش يافته و تحصيل تحمل ناپذير مي شود . فقر اقتصادي و کمبود فراغت اغلب به فقر فرهنگي منجر مي شود هر چند نمي توان گفت که غناي فرهنگي خانواده حتماً به غناي فرهنگي دانش آموز موجب خواهد شد. بيسوادي و افزايش جمعيت خانواده نيز از موانع بزرگ رشد فرهنگي و در نتيجه موفقيت تحصيلي است. (اسماعيلي، 1371، ص 55)
در تحقيقي که توسط آقاي عباس طباطبايي يزدي در اين زمينه “بررسي چگونگي رابطه بين تحصيلات والدين و پيشرفت تحصيلي دانش آموز” روي سه مقطع تحصيلي (ابتدايي، راهنمايي، دبيرستان) دختر و پسر تهران صورت گرفته نشان مي دهد که: والدين با سواد و تحصيلکرده به عنوان راهنما مي توانند کمک مؤثري در رفع مشکلات درسي فرزندان خود داشته باشند. والدين تحصيلکرده احتمالاً بيش از پدران و مادران کم سواد و يا بي سواد به ارزش و اهميت تحصيلات واقف هستند از همين رو علاقمندي و پيگيري جدي تر در زمينه تحصيلي فرزندان خود نشان مي دهند. والدين تحصيلکرده و با سواد در صورت فراهم بودن امکانات و شرايط از انگيزه بيشتري در فراهم آوردن امکانات مادي و وسايل آموزشي و کمک آموزشي براي فرزندان خود برخوردارند. تحصيلات پدران و مادراني در پيشرفت تحصيلي فرزندان مؤثرتر است که امکانات اقتصادي ، اجتماعي مناسب تري وجود داشته باشد.
تأثيرات تحصيلات پدر و مادر برپيشرفت تحصيلي فرزندان در مقطع ابتدايي و راهنمايي کم و بيش يکسان و تفاوت هاي آن جزئي است. اما در دبيرستان ميزان همبستگي بطور محسوسي افت مي کند که يکي از عوامل آن تخصصي شدن و مشکل بودن دروس مي باشد و والدين نمي توانند کمک مؤثري در رفع مسائل بنمايند.
از سوي ديگر، فرزندان در سنين دبيرستان مستقل تر از سنين مقطعابتدايي و راهنمايي عمل مي کنند و چون از استقلال فکري بيشتري برخوردارند از عهده فراگير دروس خود بر آمده و کمتر وابسته به والدينشان مي گردند بطور خلاصه مهمترين عوامل مرثر در پيشرفت فرزندان عبارت است از: استعداد، علايق فردي و تجربي، کارآزمودگي معلم، روش تدريس، روابط عاطفي، و بالاخره مهمترين آنها تحصيلات والدين که بسيار پر اهميت است. (ملکي، 1378، ص 35)
از جمله تحقيقات انجام شده در رابطه با پيشرفت تحصيلي مي توان به طرح پژوهشي بررسي آراء و نظريات معلمان نسبت به نقش خانواده در پيشرفت تحصيلي فرزندان در مورد دانش آموزان مدارس ناحيه 3 – در سال تحصيلي 1372 که توسط اقايان محمد حسن سبزه بين و رمضانعلي احمد زاده زير نظر استاد جناب آقاي شکيب انجام گرفته است اشاره کرد که اهم نتايج آن به شرح ذيل است:
بين ميزان تحصيلات والدين و پيشرفت تحصيلي فرزندان رابطه معني داري وجود دارد و فرضيه صفر با اطمينان 45% رد مي شود. بين ميزان درآمد والدين و شغل والدين و پيشرفت تحصيلي والدين همبستگي مثبت وجود دارد. بين تعداد اعضاء خانواده و پيشرقت تحصيلي والدين همبستگي مثبت وجود دارد.
اولين تحقيق، بررسي رابطه بين تحصيلات والدين و افت تحصيلي دانش آموزان پسر کلاس پنجم شهرستان تربت جام توسط آقاي عبد الرئوف سليماني احمد آباد و زير نظر استاد عاليقدر جناب آقاي موسوي عمادي در سال 1379 انجام گرفته است که اهم نتايج آن به شرح زير است:
1- بين تحصيلات پدر ا ميزان افت تحصيلي دانش آموزان تفاوت معني داري وجود دارد.
2- ين تحصيلات مادر و ميزان افت تحصيلات فرزندان نيز تفاوت معني داري وجود دارد.
در تحقيق ديگري اقاي حسن طلايي عبدي در پروژه کارشناسي ارشد خود در زمينه تأثير قشر بندي اجتماعي در پشرفت تحصيلي به اين نتيجه رسيده است که ” پيشرفت تحصيلي بعنوان يک ويژگي فرهنگي در ميان قشرهاي يک جامعه موضوعي است که بسياري از متخصصان علوم اجتماعي و علوم تربيتي به مطالعه آن علاقمندند” در گزارشهايي از اين تحقيق تأثير آشکار نا برابريهاي اجتماعي و اقتصادي به خوبي بيان شده است و پس از بررسيهاي زياد مشخص نموده است که وضع اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي والدين مخصوصاً سواد پدر و مادر در ميزان هوش و پيشرفت و شکست تحصيلي دانش آموز مؤثر است.
تحقيقات انجام شده در بعضي کشورها:
بر اساس تحقيقات مربوطه به دکتر “جان بک” در کتاب (چگونه فرزند با هوش تري تربيت کنيم) مي نويسد:
اکنون جامعه شناسان و معلمين مشغول جستجوي طرقي براي جبران محروميت آموزش 6 ساله آن دسته از کودکان هستند که بدون فراگيريهاي اوليه قدرت آموختنشان متوقف شده است.
آموزگاران بر اين باورند که تحريکات سالهاي قبل از شروع مدرسه، بهترين روش بالا بردن هوش و استعداد کودکان است. تعداد زيادي از والدين تحصيلکرده و با سطح سواد بالاتر پي برده اند که کودکان آنها قادرند درسهاي کلاس اول و بالاتر از آن را قبل از رفتن به دبستان فراگيرند و همچنين مي گويند شما پدران و مادران مهمترين و ضروري ترين معلماني هستيد که فرزندان شما در طول زندگي مانند آن را نخواهد داشت. ( جان بک ، 1370، ص 66)
شخصي به نام ” نيوسانز” در انگلستان (1978) در پژوهشي که در ارتباط با اثرات متقابل خانواده و کودک در مدرسه داشتند و مصاحبه اي که با والدين کودکان 7 ساله انجام داد به اين نتيجه رسيده است:
که هر چه سطح سواد والدين بيشتر باشد وضع تحصيلي و فرهنگي کودکان آنها نيز در موقعيت مطلوب تر قرار خواهد داشت و اين قبيل والدين ضمن قرار دادن کتاب هاي زيادي در اختيار کودکان ، بيشترين وقت خود را به مطالعه مي گذرانند.
در تحقيق ديگري که بوسيله ترمن انجام شده است 650 پدر کودکان پر هوش از لحاظ وضع شغلي به 5 دسته تقسيم شدهاند:
1- گروه تحصيلکرده 4/31 درصد.
2- گروه نيمه تحصيلکرده 50 درصد .
3- کارگر کارآزموده 8/11 درصد .
4- کارگر نيمه آزموده 6/6 درصد .
5- کارگر معمولي 13 درصد.
در اين تحقيق معلوم شد که تقريباً اکثر کودکان پرهوش در خانواده هايي پرورش يافته اند که پدران آنها تحصيلکرده و داراي مشاغل تخصصي بوده اند. در اين نوع موقعيت شانس کودک براي بدست آوردن همفکري و همکاري از طرف اولياء زياد است. (دکتر شاملو، 1372، ص 232)
بيشينه نظري:
تأثير نقش والدين بر رشد و پيشرفت کودکان:
رفتار و عملکرد اجتماعي، عاطفي و عقلاني کودک و بطور کلي چگونگي شکل گيري شخصيت او تحت عوامل بي شماري قرار دارد که هر يک به نحوي خاص نقش خود را در اين زمينه ايفا مي کند لکن در اين ميان خانواده و خصوصاً پدر و مادر با تمام ويزگيها و عملکرد خاص خود بالترين سهم را در اين مهم عهده دارند زيرا طرح اساسي و زير بناي شخصيت کودک در اولين سالهاي زندگي و در ميان اعضاء خانواده شکل مي گيرد و پدر و مادر دانسته يا ندانسته به عنوان طراح و بنيانگذار شخصيت کودک ، چگونه زيستن و چگونه بودن او در سالهاي پر فراز و نشيب آينده از همان آغاز زندگي تعيين مي کنند. (احمدي، 1373، ص51)
پدر و مادر نخستين آموزگاران فرزندان خويش مي باشند. هم آنانند که در آموزشکده خانواده، انسانهاي شايسته و والامقام يا مفسدان جامعه خراب کن را تعليم و تربيت مي کنند، آرزوي داشتن مدينه فاضله زماني تحقق مي يابد که خانواده به رسالت عظيم خويش در زمينه اهداف پرورش آگاهي يافته و بدان عمل کند. (مومني، 1371، ص30)

نقش مادر: مادر نخستين کلماتي را بر زبان کودک مي گذارد چه بسار غلطها و اشتباهات اوليه که مادام العمر به علت بدآموزي و اشتباه ما در ذهن کودک باقي مي ماند. تلفظ درست بکار بردن لغات در جاي آن دادن اطلاعات و آگاهيهاي اصل و دور از خرافات از زمينه هاي وظيفه اي مادر است و بايد آن را بياموزد. در جنبه علمي لازم نيست مادر حتماً زني عالمه و مخترع و داراي تحصيلات عاليه باشد ولي دانشتن ولو کم دامنه لازم است تا جلوي برخي از ندانم کاريها را بگيرد، از اتلاف سرمايههاي ملي جلوگيري نمايد. خانواده را از نعمت سلامت بهره دهد و لايق رهبري کودک باشد، کودکان مخصوصاً در دوره ابتدايي خود را با مادر نيز معلم خود را با مادر مقايسه مي کنند و چه بسار بد بيني ها، بي توجهي ها، فاصله گرفتن هاي فرزندان با مادران از آن زمان پايه گذاري مي شود. بدين سان لازم است وسعت فکر و هوش و فراست، مال انديشي مادران با دانستن ولو سطحي همراه باشد. (قائمي، 1356، ص 59)
نقش پدر: جهل و ناداني ، زمينه ساز بسياري از عملکردهاي ناپسند و انحرافات مي باشد. آدمي وقتي به دنيا مي آيد جاهل است ، عوامل متعددي بايستي به دست هم دهند و ريشه آگاهي و علم را در خمير او بکارند. يکي از کساني که مي تواند وظيفه سنگين را در اين جهت بر عهده گيرد پدر است. او مي تواند با راهنمايي و جهت دادن و همين طور ايجاد و تهيه امکانات مورد لزوم براي کودک او را ياري رساند که آگاهي هاي لازم را بدست آورد و توانا شود. کودک نيازمند آن است که زندگي اش مشي روشني را با آگاهي در پيش گيرد و چگونگي موضع گيري در مورد زندگي و اشياء پيرامون را با علم کسب کند. در اين راه پدر مي تواند نقش زير بنايي و ريشه اي داشته باشد. پدر مي تواند علاوه بر پدر بودن يک معلم فداکار نيز بشمار ايد. کودک آنچه را که نمي داند از پدر مي پرسد و قصد کودک اين است که پدر همه چيز را مي داند و از آنچه که در جهان مي گذرد اطلاع دارد. پدر براي کودک درس ادب و انظباط ، فداکاري و گذشت و علم و اخلاق را بايد عملاً در برداشته باشد تا کودک با همانند سازي و پرسش به رشد از طريق پدر برسد. پدر با همکاري و رفت و آمد در مدرسه بايد تلاش کند که هر چه بهتر و بهتر زمينه را مناسب تربيت فرزندش کند و با همکاري و همياري با مسئولين رشد فرزندش را براي يادگيري و آگاهي تسريع کند و کمي و کاستي را با مشورت و همفکري از پيش پا بردارد. پدر بايد انتظارات و توقعات خود را بر اساس ظرفيت و توانايي کودکش بنا گذارد و خود حوصله آن را داشته باشد که کمبود ها را به طريق منطقي و عقلاني رفع کند و اشکالاتي که در امور مختلف احتمال دارد در راه تربيت به وجود آيد را به صورتي معقول رفع کند. (نجاتي، 1371،ص 159
ص160)
نقش و تأثير والدين – خصوصاً سواد آنها – بر پيشرفت تحصيلي کودکان
چند عامل مشخص که بر پيشرفت تحصيلي کودک تدثير دارد.
الف- رشد زبان کودک با ميزان سخن گويي پدر و مادر با کودک رابطه دارد: عوامل محيطي گوناگون در سخن گويي و قدرت بين کودک تأثير دارد. کودکان خانواده هاي تحصيل کرده و تربيت شده با واژه هاي درست و سخنان شايسته سر و کار دارند و با آنها که از اين نعمت محرومند تفاوت دارند. ( پارسا،- بهار 1374، ص 59)
ب- مفيد بودن کمک والدين به پيشرفت تحصيلي فرزندان ضعيف خود از نظر درسي : برخي از والدين فرزنداني دارند که از نظر درسي متوسط و يا اندکي ضعيف هستند اگر تلاش و کوشش مستمر ولي اندک درباره اشان بعمل آيد خواهد توانست خود را همسطح ديگر شاگردان کنند ولي بعلت بي سوادي والدين و يا پايين بودن سطح تحصيلات و اطلاعات انها قادر نيستند به فرزندان خويش کمک کنند همچنين براي اينگونه والدين بسي دشوار است که فرزندان خود را از نظر درسي کنترل کنند. اغلب آنها بخود واگذاشته شده و يا در برخي از موارد با حيله هاي والدين خود را در ناداني نسبت به وضع خود نگه مي دارند. بر اين اساس سطح فرهنگي والدين و و استعداد و امکان آنها به پرداخت نسبت به کودک و کنترل سر به هواي آنان در عقب ماندگي درسي مؤثر است. (قايقي، 1373، ص 52)
ج- نگرش پدر و مادر نسبت به مدرسه: نگرش پدر و مادر نسبت به مدرسه و آينده زندگي در نگرش کودک نسبت به درس و تحقيق تأثير بسزايي دارد. پدران و مادران که درس را کاري بيهوده و اتلاف وقت تلقي مي کنند ممکن است در فرزندانشان نيز همين داوري بوجود ايد و در نتيجه براي آموختن وپيشرفت هاي تحصيلي هيچگونه کوششي به کار نبرد. (پارسا، 1371، ص 116)
د- مشارکت و همکاري والدين با کودکان در انجام تکاليف درسي : کودکان در طول سالهاي تحصيلي بايد تکاليفي در خانه انجام دهند و موقع انجام اين تکاليف دچار مشکلاتي شوند. کودکان در فرصت هاي مناسب پدر يا مادر را به کمک مي طلبند و از آنان مي خواهند که در حل مسائل به آنان کمک کنند و اگر اين همکاري والدين در آموزش کودکان با روش و درست انجام شود مفيد و مؤثر خواهد بود ولي گاهي اوقات هم ممکن است نتايج نامطلوبي به بار آورد. به عنوان مثال اگر کمک هاي والدين به صورت دائمي باشد کودک متکي شده و ممکن است احساس مسئوليت نکند و در انجام تکاليف بدون کمک والدين عاجز بماند. (جهانگرد، 1365، ص 40)
ر- پدر و مادر بايد فرهنگ کتاب خواني و مطالعه را به فرزندان بياموزند: کمک به فرزندان در انتخاب کتاب هاي خوب و متنوع با جاذبه يکي از وظايف مهم والدين است برخي از اولياء فکري کنند وقت بچه ها تنها بايد صرف خواندن کتاب هاي درسي شود اين تصور نادرست است و والدين بايد با تشويق فرزندان به مطالعه راه دانش افزايي آنان را هموار سازند و بخشي از درآمد خانواده را صرف خريداري کتاب هاي آموزنده کنيم و عادت به مطالعه را در فرزندان بوجود آوريم.
برخي افراد براي تأمين پوشاک فرزندانشان مبالغ زيادي خرج مي کنند اما جهت آموزش آنان حاضر نيستند هزينه اي تقبل کنند. نتيجه اين تفکر، ضعف فرهنگ کتابخواني در جامعه شده است در تنظيم اقتصاد خانواده بايد بودجه اي براي اعتلاي فکري فرزندان لحاظ گردد. (زرهاني، اسماعيلي، 1372، ص 139)
ص- نقش والدين در گرايش صحيح نسبت به آموزش: بهترين معلمان کودک والدين هستند که از آموختن پشتيباني کرده و آن را تشويق مي کنند . گرايش صحيح نسبت به آموزش ، مهمترين درسي است که کودکان مي توانند بياموزند . نقش والدين در اين يادگيري کليدي است والدين مي توانند به اين امر صورت تحقق ببخشند . مدارس مي توانند فقط آن را تصديق نموده بر آن پايه آموزش هاي بعدي را پيش ببرند به فرزندان کمک کنيم. گرايش مثبت نسبت به يادگيري داشته باشند به فرزندانتان کمک کنيد از نظر جسماني، اجتماعي عقلاني احساس رشد نمايند. (فرگوس، 1374، ص 112
ص113)
نقش خانواده در پيشرفت تحصيلي فرزندان:
بشر در دوره اي براي سازگاري با محيط و تسلط بر طبيعت نياز به يادگيري داشته است و لذا هميشه با محرک ها و عوامل محيطي اطراف خود درگير بوده است. با نگاهي به تاريخ گذشته زندگي انسان ها مي ينيم کهاين آموزش ها و يادگيري ها از طريق مشاهده مستقيم صورت گرفته و بصورت غير رسمي به نسلهاي بعدي منتقل شده است.
گرچه هوش بعنوان مؤثرترين عامل در پيش بيني پيشرفت تحصيلي به شمار مي رود اما شناسايي ساير عوامل مؤثر بر پيشرفت تحصيلي همواره مورد علاقه معلمان ، پژوهشگران و اولياء دانش آموزان بوده است. عليرغم پيشرفتهايي که در شناسايي اين عوامل حاصل شده است هنوز تأثير دقيق هر يک از عوامل روشن نشده است. از جمله عوامل مرثر بر پيشرفت هوش، انگيزه ، شرايط اقتصادي دانش آموزان، وسايل کمک آموزشيف شيوه ها و روشهاي مطالعه دانش آموزان و نقشي است که خانواده در اين زمينه دارد. (عابدي، 1356، ص 10)
صاحبنظران تعليم و تربيت بر اين عقيده اند که والدين با همکاري و کمک به معلمان در زمينه پيشرفت تحصيلي فرزندان خود مي توانند بسيار مؤثر واقع شوند. اين مسئله بخصوص در دوره ابتدايي بسيار حائز اهميت است. خوشبختانه اکثر والدين بر اهميت راهنمايي تحصيلي واقفند و شايد وقت فراواني در اين زمينه صرف مي کنند واي نکته مهم اين است که تا چه حد وظيفه و مسئوليت را صحيح انجام مي دهند. زماني والدين مي توانند به نحو احسن از عهده اين وظيفه برآيند که بدانند چگونه بجاي کمک به دانش آموز ، مانع پيشرفت و باعث سستي و تنبلي او شوند والدين با شناخت بيشتر و آگاهي از شيوه هاي صحيح تعليم و تربيت بهتر مي توانند به ياري فرزندان خود بشتابند. (شکوري، جهاني، 1371، ص 58)
فلسفه سواد آموزي اجتماعي و آگاه سازي:
فلسفه سواد آموزي و آگاه سازي بر اين اصل استوار است که يادگيري فرد نمي تواند از آنچه او درباره خويشتن و جهان خود مي داند جدا باشد. يادگيري حقيقي در واقع تداوم اطلاعات و دانش انسان در زمينه هاي مختلف فرهنگي سياسي، اقتصادي و فردي است که به کمک آزادي او و تغيير شرايط رنج آور زندگيش کمک مي کند. اين نوع دانش و اطلاعات پيوسته با پرسشي انتقادي درباره شرايط و موقعيت انسان و وضع موجود او در جامعه همراه است تا بدين وسيله، اراده او را براي از ميان برداشتن شرايط ظالمانه اجتماع قوت بخشد و فرد را به بهبود زندگي خود تشويق کند. (اسماعيلي، 1371، ص67)
لحظه اي را به خاطر آوريد که يک روز صبح از خواب برخاسته ايد که نه سواد خواندن، نه سواد نوشتن و نه سواد حساب کردن داريد به عبارتي ديگر بي سواد هستيد چه مي توانيد بکنيد؟
غير از بيان چه ارتباط ديگري بين شما و ديگران وجود دارد؟ کوچکترين مسائل روزمره زندگي عادي براي شما بصورت مسائل لاينحل جلوهگر خواهد شد در چنين وضعي به دنبال چه حرفه اي مي رويد؟ فرزندان شما از چه فرهنگ و رفاهي بهره مند خواهند شد؟
چگونه مي توانيد مخاطراتي را که فرا راه شما در فردا، يکسال ديگر يا يک قرن ديگر قرار دارد پيش بيني کنيد؟ اگر شما بي سواديد از يکي از وسايل اساسي محروم بوده که مي توان با آن جهان را درک کرد و شناخت و در آن نقشي داشت و در غني ساختن آن سهيم گشت از جمله در کمک به فرزندان در امور تحصيلي و فرهنگي . (شکوهي ، 1368، ص 352)
آموختن براي زيستن يا زيستن براي آموختن
انسان در عصر امروز فراموش شده تر از ديروز است. او انساني فطري نيست بلکه عنصر شرطي شده است او برنامه ريز نيست بلکه برنامه ريز شده است. او مي آموزد بي آنکه بداند براي چه زندگي مي کند او زندگي مي کند بي آنکه آموزش را به خدمت زندگي خويش در آورد.
ما کودکاني را به مدرسه مي فرستيم که چه اتفاقي رخ دهد؟ اگر از دانش آموزي سؤال کنيم که براي چه به مدرسه مي روي؟ او احتمالاً پاسخ مي دهد براي اينکه درس بخوانم. از او سؤال کنيم که براي چه درس مي خواني؟ او پاسخ خواهد داد براي اينکه قبول شوم و اگر بپرسيد براي چه قبولي را دوست دارد. او احتمالاً مي گويد چون بتوانم به کلاس بالاتري بروم و به همين ترتيب اين چرخه سؤال پايان ناپذير را اگر ادامه دهيم نهايتاً بهاين نتيجه خواهيم رسيد که “او زندگي مي کند تا بيشتر درس بخواند” حال آنکه ما بايد درس بخوانيم تا بتوانيم ” بهتر زندگي کردن را بياموزيم” ما موفقيت در درس را ” براي درس” نمي خواهيم بلکه براي “موفق زيستن” مي خواهيم. در اين صورت است که در خواهيم يافت که مدلول واپسين اين دور تسلسل چيست؟ واقعاً هدف از يادگيري چيست؟
هدف هاي آموزشي و پرورش بر چه اساسي تدوين يافته اند؟ کودکان ما تا چه اندازه به هدفهاي ” زندگي” خود نزديک مي شوند. آيا آموزش و پرورش براي زيستن در زمان گذشته است يا در زمان حال يا در زمان آينده؟
آيا کودکان بايد آموزش بينند که مانند نسل گذشته تربيت شوند و يا بايد به اقتضاي ضرورتهاي آينده براي زندگي آينده تربيت شوند؟ و يا در همين زمان حال و وضع فعلي بتوانند با محيط فرهنگ خود سازگار شوند؟
در اينجاست که چالش بزرگ و پايان ناپذير ميان فيلسوفان تعليم و تربيت بوجود مي آيد. آيا اهداف آموزش و پرورش بايد ” وضع” شود يا ” کشف شود” . آموزش و پرورش بايد در اختيار استعداد و نياز و علايق دانش آموزان باشد يا دانش آموزان در اختيار آموزش و پرورش مي باشند؟
اينها سؤالاتي است که پاسخ به آنها نيازمند کالبد شکافي ساختار تربيت، هدف ها، روش ها و فلسفه آن است و فراتر از آن پي بردن به فلسفه زندگي است بدين معني که تا ندانيم براي چه زندگي مي کنيم نخواهيم دانست که چگونه ايد تربيت کنيم يا تربيت شويم؟ (شکوري، جهاني، 1371، ص 33)
چنانچه تعليم و تربيت را محدود به آموزش هاي علمي و فرهنگ را معطوف به ميراث هاي گذشته و تربيت را ابزاري براي هنجار پذير به کار گيريم آنگاه چه ارتباطي ميان فطرت و فرهنگ مي توان برقرار نمود. تربيت مصروف تصرف معلومات و نه معطوف به فعليت استعدادهاي ديگر نيست بلکه شبه تربيت است. تربيتي که با رام سازي، اهلي کردن، دست آموزي همجوار گردد و نه پرورش انسان هاي که به شکوفايي درون و خلق انديشه هاي نو دست بيابند.
به گفته پائولو فرير: چنانچه تعليم و تربيت را به معناي توصيه هاي سياسي قلمداد نماييم آنگاه چه توصيه هايي تربيتي بايد عرضه گردند تا با توجه به واقعيت ها و امکانات موجود، اعم از واقعيت هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي براي آينده نسل فردا در چارچوب اين مجموعه جهان رشد مناسب داشته باشد و البته ” امر مناسب” در تعليم و تربيت در ” نبايد مناسب با جامعه” و ” شرايط کنوني” آنان باشد بلکه بايد ناظر بر “آينده” آن نيز باشد نه آنچه که اکنون در شرايط و اقتضاهاي فعلي جامعه مناسب تلقي گردد. آموزش و پرورش بايد در ـتماميت” کودک را در همه ابعاد وجودي و فراتر از زمان و مکان در عين پيوند با اينجا و اکنون در بر گيرد. از سوي ديگر آموزش بايد به پرورش منتهي شود و پرورش به روشنايي دل بيانجامد اگر چنين فرآندي در تعليم و تربيت رخ دهد جلوه دروني آن در متعلم ظهور نور و بصيرت خواهد بود . (علاقه مند، 1372، ص 97)
توسعه و سواد آموزي:
بين بي سوادي و عقب ماندگي ملت ها رابطه مشترکي است. تحقيقات نشان مي دهد که کشورهاي فقير در عين حال کشورهاي بي سوادي نيز هستند در حاليکه کشورهاي غني ، کشورهاي با سواد مي باشند. مي دانيم سرمايه گذاري در ريشه کن کردن بي سوادي را جزء سرمايه گذاريهاي ضروري به حساب مي آورند نه به عنوان يک سرمايه گذاري تفنني. همچنين بي سوادي جلوي دست يافتن به عقايد ترقي را مي گيرد.
براي پيشرفت اقتصادي بايد از روشهاي سريع، کافي ، کم خرج استفاده کرد براي اين منظور بايد فنون جديد اشاعه يابد حال چرا اين اشاعه تحقق نمي يابد؟ چون اشخاصي که بايد ان را اشاعه دهند خود از درک و به کار بستن آن عاجزند. (عمادزاده، 1374، ص 12)


دیدگاهتان را بنویسید