خادميان (1372) در تحقيق خود اظهار مي‎دارد كه بين نگرش تربيتي والدين و عزت نفس كودكانشان رابطه معني‎داري وجود دارد وي ابراز مي‎دارد كه رابطه نگرش تربيتي والدين با عزت نفس پسران بيشتر و قوي‎تر از رابطه تربيتي والدين با دختران است وي در بررسي فوق دريافت كه در مناطقي كه وضعيت اجتماعي خانواده‎ها متوسط و بالا بوده است رابطه بين نگرش تربيتي والدين و عزت نفس دخترها معني‎دار است و در مناطقي ديگر كه خانواده‎ها از وضعيت اجتماعي پايين برخوردار بوده‎اند، رابطه معني‎داري بين عزت نفس كودكان و نگرش تربيتي والدين آنها مشاهده نشد. تحليل ميانگين نمرات دو گروه نشان داد كه ميانگين نمرات عزت نفس پسران بيشتر از دختران است و ميانگين و ميانگين نمرات عزت نفس در مناطقي كه از وضعيت اجتماعي اقتصادي بالاتري برخوردارند از مناطق سطح پايين بيشتر بوده است.
معماريان، بابايي، زنده‎طلب (1377) گزارش دادند كه در بسياري از موارد عدم آگاهي والدين از نحوه (صحيح) رفتار با كودك علت اصلي پايين بودن ميزان عزت نفس كودكان است. در اين تحقيق، نگرش منفي و مثبت والدين در زمينه عزت نفس نوجوانان قبل و بعد از برنامه مشاركت والدين مقايسه شده،‌ نشان داد كه نگرش منفي والدين بعد از شركت در برنامه مشاركت به صفر رسيد و نگرش مثبت والدين نيز چند برابر شد. در نتيجه بعد از شركت والدين در برنامه آ‌موزش مهارتهاي رفتاري عزت نفس فرزندان آنان افزايش يافت.
تحقيقات انجام شده در خارج از ايران
هيگنز و مارينا (1998) يك نمونه پنجاه نفري والدين كودكان بين سنين 12-5 سال را مورد بررسي قرار دادند. اين والدين رفتارهايي از قبيل خشونت و بدرفتاري با كودكان مرتكب شده بودند اين تحقيق نشان داد كه بدرفتاري والدين تأثير بسزايي بر ابعاد مختلف شخصيت كودكان از جمله عزت نفس آنان گذاشته و باعث كاهش عزت نفس در كودكان شده است.
لوز، ماري و ديگران (1997) بدرفتاري والدين از قبيل سوء استفاده جسمي آنها و سوء استفاده گفتاري، غفلت احساس و ديگر گونه‎هاي بدرفتاري را مورد بررسي قرار دادند و دريافتند كه سوء‌ استفاده جسمي والدين و سوء استفاده گفتاري آنان، موجب خشم و غفلت احساسي موجب تنهايي و انزواطلبي اجتماعي مي‎شود. كه اين فراتر و ماوراء ديگر گونه‎هاي تأثير بدرفتاري جلوه كرد. اين محققان بيان كردند كه بين بدرفتاري والدين و عزت نفس كودكان رابطه منفي وجود دارد و اين رابطه در پسرها قوي‎تر است.
واريا، ريچارد، واس (1996) در پژوهش خود به بررسي ادراك از سوء استفاده “رواني،‌جسماني و جنسي” مي‎پردازند و همچنين تأثير رواني و سازگاري اجتماعي را در يك گروه نمونه مورد بررسي قرار مي‎دهند. در اين ميان ديگر موارد بدرفتاري عزت نفس و مسائل جمعيت‎شناسي مورد بررسي قرار گرفت،‌ تحليل‎ها نشان داد كه افرادي كه مورد سوء استفاده و بهره‎كشي قرار گرفته بودند مشكلات زياد سازگاري رواني و اجتماعي داشتند كه به مراتب پيش از گروهي بود كه مورد سوء استفاده قرار نگرفته بودند كه اين افراد “‌سوء استفاده شدگان” نسبت به ديگر موارد بررسي شده مشكلات بيشتري داشتند از جمله عزت نفس بسيار پاييني داشتند.
كوپر اسميت (1967) در تحقيق خود به اين نتيجه رسيد كه كودكان با عزت نفس بالا افرادي هستند كه احساس عزت نفس، استعداد، خلاقيت و ابراز وجود مي‎كنند و به راحتي تحت تأثير عوامل محيطي قرار نمي‎گيرند. وي اظهار نمود در بررسي‎هاي خود دريافتم كه عزت نفس قابل تعريف و اثبات شدني است. او عزت نفس را به عنوان بازخوردهاي ارزيابي كننده‎اي كه فرد نسبت به خود دارد تعريف نمود كه حوزه‎اي از باورهاي فرد را پيرامون توانمنديها، ارزشمنديها، تأييد، عدم تأييد و مؤثر بودن را دربرمي‎گيرد بنابر ديدگاه وي عزت نفس قضاوت شخص پيرامون و ارزشمندي خود است اين تجربه ذهني است كه موجب افتراق گزارشهاي كلامي و رفتار آشكار افراد از يكديگر است.
فصــل سوم
روش تحقيق
1- مقدمه
2- روش تحقيق
3- جامعه و نمونه
4- روش نمونه‎گيري
5- ابزار اندازه‎گيري

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

6- چگونگي گردآوري داده‎ها
7- روش آماري

مقدمه
مراد از انتخاب روش تحقيق اين است كه مشخص كنيم چه روش تحقيق براي بررسي موضوع خاصي لازم است. يك روش تحقيقي مناسب، با اهداف،‌ ماهيت موضوع پژوهش و امكانات اجرايي آن همگوني دارد. هدف از انتخاب روش تحقيق آن است كه محقق با انتخاب شيوه پژوهش مناسب به صورت دقيق‎تر، آسانتر، سريعتر و ارزانتر به پژوهش‎هاي تحقيق مورد نظر پاسخ دهد و براساس ماهيت موضوع تحقيق و وسعت امكانات اجرايي روش تحقيق مناسب با تحقيق را انتخاب كند.
روش تحقيق
در تحقيق انجام شده از روش علي مقايسه‎اي استفاده شده است به اين صورت كه در پژوهش تجربي در آن اطلاعات و نتايج مورد نظر تحت شرايط جاري و كنترل شده بدست مي‎آيد ولي در روش تحقيق علي پژوهشگر به دنبال كشف و بررسي روابط بين عوامل و شرايط خاص يا نوعي رفتار كه قبلا وجود داشته يا رخ داده از طريق مطالعه نتايج حاصل از آنهاست مثلا در اين تحقيق انجام شده بدرفتاري رخ داده است و ما به دنبال نتايج و اثرات بدرفتاري بر روي عزت نفس دانش‎آموزان هستيم (نادري،‌ نراقي،‌ 1380).
از ويژگي‎هاي اين نوع تحقيق اين مي‎باشد كه اطلاعات لازم جهت بررسي علل وقوع يك حادثه هنگامي جمع‎آوري مي‎شود كه آن حادثه رخ داده است و بنابراين پژوهشگر هيچگونه دخالتي در بروز آن حادثه نداشته است. به عبارت ديگر علت را پس از وقوع مورد بررسي و ارزيابي قرار مي‎دهند.
جامعه و نمونه
جامعه مورد پژوهش مدارس راهنمايي شهرستان ايلام مي‎باشد. براي انتخاب گروه نمونه، به آموزش و پرورش مقطع تحصيلي راهنمايي مراجعه شد و از ميان كليه مدارس راهنمايي شهرستان ايلام دو مدرسه دخترانه و دو مدرسه پسرانه انتخاب شد.
روش نمونه‎گيري
از ميان مدارس دو مدرسه دخترانه و دو مدرسه پسرانه به طور تصادفي انتخاب شدند،‌ با ياري و همكاري مديران مدارس از هر مدرسه 50 نفر بطور تصادفي انتخاب شدند. ميانگين سني گروه نمونه 15 سال مي‎باشد.
ابزار اندازه‎گيري
ابزار جمع‎آوري اطلاعات عبارت بود از مقياس عزت نفس جنيس فيلد (1900) متشكل از 20 سؤال كه 10 سؤال آن منفي و 10 سؤال آن مثبت است و آزمودني در مقابل هر عبارت تنها به يكي از پنج عنوان هميشه، ‌اغلب، بعضي اوقات، هر از گاهي، هرگز پاسخ مي‎دهد، ‌ارزش نمره‎اي هر عرابت به ترتيب از يك تا 5 است. بنابراين حداكثر نمره‎اي كه هر فردي مي‎توانست بدست آورد 100 و حداقل آن 20 مي‎توانست باشد پايايي اين تست 88% و روايي آن 84%‌ است. (پايان‎نامه كارشناسي، اسد جهاني، 1380).
همچنين از پرسشنامه روانشناسي بدرفتاري فيدل (1989) استفاده شد كه حاوي 25 آيتم بود. آزمودنيها در برابر هر آيتم تنها به يكي از شش گزينه‌ مي‎توانستند پاسخ دهند 1- برايم اتفاق نمي‎افتاد، 2- تأثيري بر من نداشت، 3- تأثير منفي كمي بر من داشت، 4- تأثير منفي متوسطي بر من داشت، 5- تأثير منفي زيادي بر من داشت و 6- تأثير منفي خيلي زيادي بر من داشت. ارزش نمره‎گذاري گزينه‎هاي فوق به ترتيب از 0 تا 5 مي‎باشد.
پايايي اين تست 94 و روايي دو عامل مقياس غفلت احساسي و مقياس بي‎تفاوتي 83 و روايي دو عامل مقياس طرد و مقياس پرخاشگري 88 است (پايان‎نامه كارشناسي،‌ اسد جهاني،‌ 1380).
چگونگي گردآوري داده‎ها
جامعه نمونه عبارت است از 100 نفر آزمودني دختر و 100 نفر آزمودني پسر “در مجموع 200 نفر” بود با همكاري مسئولان مدارس در هر مدرسه آزمودنيها در يك سالن گرد آمدند و دو پرسشنامه را همزمان پر كردند. ابتدا براي آنها توضيح داده شد كه اين يك كار تحقيقي است دانش‎آموزان با خيال راحت و بدون اينكه خود را معرفي كنند به پرسشنامه جواب دهند. همچنين از دانش‎آموزان خواسته شد كه قسمت بالاي پرسشنامه را با دقت بخوانند و با صداقت به گزينه‎هايي كه در مورد آنها صدق مي‎كنند پاسخ دهند. چون آزمودنيهاي تحقيق معار دانش‎آموزان مدارس راهنمايي بودند در بعضي موارد لازم شد قسمت بالاي پرسشنامه توسط محقق براي آنها خوانده شود. در موارد لزوم توضيحات بيشتري داده شد و مدت زمان آزمون براي هر چهار گروه 25 دقيقه طول كشيد و بعد از اتمام 25 دقيقه پرسشنامه‎ها جمع‎آوري شدند. پرسشنامه‎ها نمره‎گزاري شد و پرسشنامه‎هاي نيمه تمام جدا و كنار گذاشته شد و در نهايت پرسشنامه 160 نفر آزمودني مورد بررسي قرار گرفت.
روش آماري
در تحقيق حاضر براي بررسي ميزان تأثير بدرفتاري والدين بر عزت نفس كودكان از دو آزمون زير استفاده شد كه عبارتند از :
1- ضريب همبستگي پيرسون
2- آزمون ‎t.test
از ضريب همبستگي پيرسون ‎(r) براي بدست آوردن رابط بين بدرفتاري والدين و عزت نفس كودكان استفاده گرديد.
‎t.test به كار برده شد براي دست يافتن به اين موضوع كه:
آيا بين تأثير بدرفتاري والدين در پسرها و دخترها تفاوت معني‎دار است يا نه؟
آيا بين عزت نفس دخترها و پسرها تفاوت معني‎داري وجود دارد؟
فصــل چهارم
يافته و نتايج تحقيق
مقدمه
يافته‎ها

مقدمه
هسته اساسي تحقيق مربوط به تجزيه و تحليل يافته‎هاست اين قسمت شامل بحث‎هاي كلامي، جداول و نمراتي كه آزمودنيها از پرسشنامه گرفته‎اند و همچنين تجزيه و تحليل اطلاعات است. در اين بخش سعي شده است كه بحث‎هاي كلامي و جداول بصورت مستقل و جدا براي خوانندگان قابل درك باشد و يافته‎هاي تحقيق را به خوبي توصيف كند.
يافته‎ها
همانطور كه قبلاً ذكر شد موضوع تحقيق بررسي تأثير بدرفتاري والدين بر عزت نفس دانش‎آموزان و وجود تفاوتهاي احتمالي بين عزت نفس دو گروه از دانش‎آموزان دختر و پسر در شهرستان ايلام بوده است.
اولين سؤال تحقيق اين بود كه‌ آيا بين بدرفتاري والدين و عزت نفس كودكان آنان “دختر و پسر در مجموع و به تفكيك” رابطه وجود دارد.
بدين منظور ضريب همبستگي بين بدرفتاري والدين و عزت نفس كودكان پسر و دختر در مجموع بدست آمد. يافته‎ها نشان داد كه بين اين دو متغير رابطه معكوس وجود دارد به اين معني كه هر جه بدرفتاري والدين بيشتر باشد، بر عزت نفس كودكان بيشتر تأثير مي‎گذارد اين رابطه در سطح 1/0 معني‎دار است.
جدول 1- تأثير بدرفتاري والدين بر عزت نفس دانش‎آموزان “كل نمونه”
ميانگين‎DFR‍Pعزت نفس دانش‎آموزان
بدرفتاري والدين31/6915927/0-1/033/17 بين بدرفتاري والدين و عزت نفس كودكان پسر از ضريب همبستگي استفاده شده نتيجه نشان داد كه در اين مورد نيز رابطه معكوس و معني‎دار وجود دارد. در اينجا نيز افزايش بدرفتاري والدين باعث كاهش يا پايين بودن عزت نفس در كودكان مي‎گردد اين رابطه در سطح 1% معني‎دار است.
جدول 2- تأثير بدرفتاري والدين بر عزت نفس دانش‎آموزان دختر
ميانگين‎DFR‍Pبدرفتاري والدين
عزت نفس دانش‎آموزان8/208256/0-1%11/67
بين تأثير بدرفتاري والدين و عزت نفس دانش‎آموزان دختر ضريب همبستگي گرفته شد كه نتايج نشان داد بين دو متغير رابطه معكوس وجود دارد يعني هر چه بدرفتاري والدين بيشتر باشد عزت نفس دانش‎آموزان دختر كمتر است اين رابطه در سطح 5% معني‎دار است.
جدول 3- تأثير بدرفتاري والدين بر عزت نفس دانش‎آموزان پسر
ميانگين‎DFR‍Pبدرفتاري والدين
عزت نفس دانش‎آموزان 61/1376245/0-5%68/71 فرضيه دوم تحقيق اين بود آيا بين بدرفتاري والدين در دختران و پسران تفاوت معني‎داري وجود دارد. براي رسيدن به جواب اين سؤال بين ميانگين‎هاي حاصله ‎t.test گرفته شد يافته‎ها نشان داد كه تفاوت حاصله در سطح 1/0 معني‎دار است.
جدول 4- تفاوت ميانگين بدرفتاري والدين پسر و دختر
ميانگين‎DF‍Pبدرفتاري والدين پسر
بدرفتاري والدين دختر 8/2021/061/13
فصــل پنجم
بحث يافته‎ها و تجزيه و تحليل آنها

در تحقيق حاضر تأثير بدرفتاري والدين بر عزت نفس كودكان مورد بررسي قرار گرفت متغيرهاي سن و جنس، كنترل شدند. آزمودني‎ها دانش‎آموزان پسر و دخترهاي 14 تا 15 سال بودند كه بطور تصادفي انتخاب شدند در اين بررسي نتايج نشان مي‎دهد كه بين بدرفتاري والدين و عزت نفس پسرها و دخترها رابطه وجود دارد و اين رابطه هم در پسرها و هم در دخترها معني‎دار است. البته اين رابطه معكوس است يعني هر چه بدرفتاري والدين بيشتر باشد عزت نفس كودكان پايين‎تر است.
يافته‎هاي حاضر با نتايج پژوهش خادميان (1372) مبني بر اينكه نگرش تربيتي والدين بر عزت نفس كودكان تأثير مي‎گذارد همسو مي‎باشد يعني هر چه نگرش تربيتي والدين مثبت‎تر باشد عزت نفس كودكان آنها بالاتر است و در واقع يك نوع رابطه مستقيم وجود دارد.
يافته‎هاي تحقيق حاضر همچنين با نتايج بابايي،‌ زنده‎طلب، معماريان (1377) نيز همسو است. آنان بيان مي‎كنند كه والديني كه در آموزش مهارتهاي رفتاري مشاركت داشتند عزت نفس فرزندانشان افزايش يافت. لذا هر چه رفتار منفي والدين كاهش يابد و رفتارهاي مناسب ومثبت بيشتري جايگزين شود، عزت نفس كودكان آنان بالاتر مي‎رود.
تحليل ميانگين نشان داد كه ميانگين تأثيرپذيري پسران از بدرفتاري والدين بيشتر از دختران است. يعني پسران در برابر بدرفتاري والدين عكس‎العمل شديدتري نشان مي‎دهند. همچنين خادميان (1372) ابراز مي‎دارد كه رابطه نگرش تربيتي والدين با عزت نفس پسران بيشتر و قوي‎تر از رابطه نگرش تربيتي والدين با دختران است كه يافته مذكور با يافته تحقيق حاضر همسو است در اين تحقيق نيز رابطه بدرفتاري والدين با عزت نفس پسران قوي‎تر و بيشتر بدست آمده است.
يافته‎هاي تحقيق حاضر يا يافته‎هاي هيگنز، ماريتا (1998) نيز همسو است. يافته‎هاي اين محققان نشان داد كه بدرفتاري والدين، عزت نفس كودكان را تا حد زيادي كاهش مي‎دهد و بر ابعاد مختلف شخصيت كودكان تأثير مي‎گذارد.
همچنين يافته‎هاي حاضر با نتايج لوز، ماري (1997) همسو است. نتيجه اين پژوهش نيز نشان داد كه بين بدرفتاري والدين و عزت نفس كودكان رابطه منفي وجود دارد. يافته‎هاي واريا، ريچارد، واس (1996) نشان داد كه افرادي كه مورد سوء استفاده و بهره‎كشي قرار گرفته بودند و از اطرافيان بدرفتاري ديده بودند مشكلات زياد سازگاري رواني اجتماعي داشتند. از مشكلات عمده اين افراد داشتن عزت نفس پايين بود در اين تحقيق بيان شد كه عزت نفس افرادي كه مورد استفاده قرار نگرفته بودند اگرچه بدرفتاري‎هاي ديگري چون غفلت احساسي، تحقير و ‎… را تجربه كرده بودند و اين يافته‎ها با يافته‎هاي حاضر مبني بر اينكه هر چه بدرفتاري بيشتر باشد عزت نفس پايين‎تر است همسو است.
فحاشي، بدگويي و بدزباني كردن نسبت به فرزندان، عزت نفس و كرامت آنان را پايين مي‎آورد و باعث احساس حقارت و رذالت در آنان مي‎گردد. در روش صحيح تربيتي جايي براي تنبيه، خشونت و تحقير وجود ندارد. وقتي در انساني احساس عزت نفس شكل گرفت كمتر اتفاق مي‎افتد كه به كارهاي پست و پليد تن دهند “مظاهري، 1377″‌.
تنبيه و خشونت عامل و وسيله تربيت نيست. فقط ممكن است در مواردي خاص براي جلوگيري از طغيان و سركشي مؤثر باشند. تربيت يعني فراهم كردن زمينه رشد استعدادها و فضايل انساني، تنبيه و خشم و هرگونه بدرفتاري ديگر از سوي والدين نمي‎تواند در فراهم كردن چنين زمينه‎اي مؤثر باشد. برخوردها و روشهاي توهين‎آميز كودكان را حقير و عقده‎اي بار مي‎آورد و شخصيت آنها را دچار تزلزل مي‎كند و عزت نفس آنان را پايين مي‎آورد. چنين افرادي ديگر چيزي ندارند كه از آن حفاظت كنند و از اين‎رو به هر كار خلاف و اشتباهي تن مي‎دهند و در مقابل هر كار زشت نيز تنبيهات و تحقيرها و خشونت‎هاي بزرگترها مي‎آيد و اين دو ادامه مي‎يابد. چنين افرادي يا خود باخته و ذلت‎پذير مي‎شوند يا مشرور و جنايتكار و پرخاشگر “مظاهري، 1377”.
كاپلان و پوكوري (1971) گزارش دادند كه طيفي از حوادث منفي باعث ايجاد حس كم‎ارزش بودن در كودك مي‎شود و بالعكس احساسات مثبت باعث افزايش عزت نفس مي‎گردد. اين گزارش يافته‎هاي فوق را تأييد مي‎كنند. بدون شك مهمترين عامل شكل‎گيري اعتماد به نفس در كودك، خانواده است. در خانواده‎اي كه صميميت، محبت و مهرباني وجود دارد كودك مي‎تواند هم اعتماد به نفس بالايي داشته باشد و هم تغييرات مطلوب در شخصيت او ايجاد گردد و بالعكس در خانواده‎هايي كه والدين از روي بي‎اطلاعي يا هر عامل ديگر مرتكب رفتارهاي بد مي‎شوند و جو فشارزاي روحي براي كودكان خود در خانه ايجاد مي‎كنند. كودك اعتماد به نفس خود را از دست مي‎دهد يا عزت نفس او پايين مي‎آيد. نتايج پژوهشگران نشان داده است كه توجه افراطي مادر كه متناسب با سن و وضعيت رشدي فرزند نباشد باعث كاهش اعتماد به نفس، عدم بلوغ عاطفي و نيز اضطراب در كودك مي‎گردد. نوزاد انسان موجودي بسيار وابسته و متكي است و لذا ما در يا جانشين وي بايستي تقريباً بطور تمام وقت در اختيار نيازها و تأمين احتياجات جسمي و رواني اوليه نوزاد باشد. با رشد و نمو جسمي رشد و نمو ذهني و رواني نيز تحقق مي‎پذيرد و آرام، آرام وابستگي به عدم وابستگي و متكي بودن به غير، اتكا به خود و عدم تحمل محروميت به تحمل مشكلات تبديل مي‎شود اين جريان تحول طبيعي مي‎تواند توسط مادراني كه بيش از حد به كودكان خود توجه مي‎كنند و به گونه‎اي افراطي از آنان نگهداري مي‎نمايند و به فرزندان اجازه انجام وظايف و مسئوليتهايي را كه مي‎توانند به راحتي به عهده بگيرند نمي‎دهند، با دشواري و مشكلات توأم مي‎گردد زيرا اينگونه مادران با دخالتها و مواظبتهاي بيش از حد، اجازه رشد طبيعي رواني را از كودكان خود سلب مي‎كنند.

ميزان يا كميت وجودي مادر يا پدر با كودك مطرح نيست، بلكه آنچه بيشتر در رشد رواني كودك حايز اهميت است كيفيت رابطه بين پدر و مادر و فرزند مي‎باشد. براي مثال مادراني كه كار مي‎كنند و به علت گرفتاري شغلي نمي‎توانند زمان زيادي را با كودكان خود بگذرانند اما اوقات كوتاهي كه با كودكان خويش هستند از نظر عاطفي و ابراز محبت رفتاري مناسب دارند. كودكانشان به اندازه كافي احساس امنيت مي‎كنند و دچار كمبود نمي‎شوند.
“سنگرووين” از مطالعات خود به اين نتيجه رسيدند كه اگر احياناً يكي از والدين داراي مشكلات رواني خاصي بوده اما ديگري از سلامت رواني برخوردار باشد امكان پناه بردن كودك به ولي سالم و تأمين سلامت رواني وجود دارد. زيرا آنچه كودك بيشتر درون فكني مي‎كند، ساخت كلي خانواده و روابط بين اعضاء است نه فقط ويژگي‎هاي يكي از اولياء اما اگر والدين هر دو دچار مشكلات شديد رفتاري باشد بطور كلي فضاي رواني حاكم بر خانواده ناسالم باشد، احتمال اختلالات رفتاري كودك از نظر آماري بسيار بالا مي‎رود. چرا كه كودك الگوي مناسب براي تثبيت وضعيت خود ندارد لذا مي‎توان با توجه به اختلالات رواني و رفتاري والدين مشكلات رفتاري آينده كودكان را تا اندازه‎اي پيش‎بيني نمود ضعف در عزت نفس، احساس عدم ارزشمندي، عدم اعتماد و اتكاء به خود از جمله اين مشكلات است.
محدوديت‎هاي تحقيق
1- به دليل طولاني بودن سؤالات پرسشنامه افراد علاقه‎اي به پاسخگويي به سؤالات نداشتند.
2- عدم اطمينان به صداقت آزمودني‎ها در پاسخ دادن به سؤالات و متفاوت بودن ميزان آگاهي و آمادگي جسماني و رواني آنان
3- عدم دسترسي زياد به جامعه نمونه به دليل مسافت زياد و محدوديت زماني
4- از آنجايي كه تحقيق حاضر در سطح كوچك و محدودي انجام شده است و همچنين به دليل نتايج همبستگي‎هايي كه به دست آمده بايد در تعميم نتايج آن به جامعه هدف قدري احتياط به عمل آيد.
5- همكاري دانش‎آموزان بعضي از دانش‎آموزان به نحو مطلوبي به سؤالات آزمونها پاسخ نداده و همكاري لازم را نداشتند.
6- عدم همكاري معاونين دبيرستانهاي دخترانه براي اجراي پرسشنامه.
پيشنهادات تحقيق
1- نحوه رفتار والدين با كودكان خود عامل اصلي شكل‎گيري شخصيت كودك مي‎باشد در اين تحقيق فقط يكي از اجزاي شخصيت كودكان (عزت نفس) بررسي شد.
پيشنهاد مي‎شود در تحقيقات آ‌ينده ابعاد ديگر شخصيت كودكان در رابطه با بدرفتاري والدين مورد بررسي قرار گيرد مثل انعطاف‎پذيري، پرخاشگري و غيره
2- گروه سني بررسي شده 14 تا 15 سال بودند پيشنهاد مي‎شود اين تحقيق در مقاطع سني ديگر نيز انجام گيرد خصوصاً سنين بالاتر چون تأثير سوء بدرفتاري والدين در درازمدت نيز ماندگار است.
3- پيشنهاد مي‎شود در تحقيقات بعدي متغيرها و عوامل تأثيرگذار ديگر نظير شخصيت والدين ميزان درآمد، طبقه اجتماعي و ‎… كنترل شود.
4- همچنين مي‎توان فقط با به كار بردن پرسشنامه بدرفتاري تحليل عامل كرد و فاكتورهاي مختلف اين پرسشنامه را تجزيه و تحليل كرد.
فهرست منابع و ضمائم
ضميمه الف
فهرست منابع


دیدگاهتان را بنویسید