ادراك و ارزيابي و بيان هيجان كه شامل ادراك هيجان مي باشد
تنظيم هيجان
فهم هيجان
كنترل هيجان
در چرخه سيستم شناختي هيجاني اين شاخه شامل بازشناسي و وارد كردن اطلاعات است. هوش هيجاني بدون شاخه اول نمي تواند شروع شود. اگر هر زمان احساس ناخوشايندي به سمت شخص آيد شخص توجهش را از آن منحرف مي سازد چرا كه توجه به احساسات و آموخته است. درك هيجاني، توجه به رمزگشايي پيام هاي هيجاني كه در حالات چهرع تن صدا و آثار هنري نهفته است را بيان مي كند. براي مثال شخص حالات خنده و چيزهايي زياد ديگري را در مورد هيجانات و احساسات ديگران درك مي كند اما فرد ديگري اين هيجانات و حالات را درك نمي كند. اين توانايي ها، پايه و مهارت هاي پردازش اطلاعات مربوط به احساس ها و حالات خلقي هستند. افرادي كه با سرعت و دقت هيجاناتشان را ارزيابي و بيان مي كنند بهتر مي‌توانند به محيط و اطراف خود پاسخ دهند افرادي كه مهارت بيشتري در اين كار دارند و بهتر مي توانند به محيط اجتماعي شان واكنش نشان دهند و مي توانند چهارچوب حمايت اجتماعي مناسبي را براي خويشتن بسازند (ماير و سالووي 1997)
شاخه دوم:
تسهيل هيجاني تفكر كه توانايي اولوين دادن و به كار گرفتن تفكر شخصي بر پايه احساسات در ارتباط با اشياء، وقايع و ساير افراد، توانايي ايجاد يا تقليد هيجانات واضح و فعال جهت تسهيل قضاوت، تشخيص و حافظه مربوط به احساسات، توانايي استفاده از حالات هيجاني براي تسهيل مسئله گشايش و خلاقيت را در بر مي گيرد (براي مثال احساس زمينه خلاقيت را تسهيل مي كند) ين شاخه با استفاده از هيجان براي تقويت پردازش هاي شناختي است. هيجان دو سيستم شناختي را تسهيل مي كند. احساسات شناخته شده، زمانيكه شخص تصور مي كند كه من ناراحت هستم و شناخت هاي متغير، زمانيكه شخص در حالت ناراحتي فكر مي كند كه من خوب نيستم. تسهيل هيجاني بر تفكر و چگونگي ورود داده هاي هيجاني به سيستم شناختي و متغير شناخت جهت مساعدت تفكر، تمركز يافته است.
فردي كه هيجانات و معاني آنها و چگونگي تركيب و بهبود آن ها را درك مي كند، استعداد درك حقايق بنيادي ماهيت انسان در روابط ميان فردي را دارد.
حالات هيجاني و اثرات آن مي تواند افراد را به سوي هدف متفاوت هدايت كند. براي مثال خلق مثبت با احتمال بيشتري بيايد مثبت را ايجاد مي كند در حالي كه خلق منفي پيامد منفي را به دنبال دارد. (ماير، گاسكه و براون 1993)
اين دو سبك متفاوت پردازش اطلاعات به ترتيب براي دو نوع متفاوت تكليف مسأله گشايش نتيجه بخش است و اين تغيير و تفاوت هاي سيستم شناختي ما را براي توجه به جهات اطرافمان از چشم اندازهاي مختلف وا مي دارد.
مثلاً تفاوت ميان شك و خوش بيني، مزيت چنين تفاوت هايي كاملاً آشكار است بيان شك و خوش بيني فرد را براي ديدن نقاط چندگانه و در نتيجه تصور يك مسئله به صورت عميق ترغيب مي كند. افراد با هوش از لحاظ هيجاني قادر به مهار و هدايت كيفيت هاي انگيختگي هستتند. دانش آموزي با يادآوري پيامدهاي منفي شكست و يا ايجاد حالت ترس خود را براي مطالعه تحريك مي كند. و به اين ترتيب منجر به تقويت اعتماد به نفس تداوم و پشتكار در انجام تكليف مي شود. (به نقل از خسرو جاويد 1381)
شاخه سوم:
فهم و تحليل اطلاعات هيجاني
كاربرد دانش هيجاني كه شامل توانايي فهم و چگونگي اربتاط ميان هيجان هاي مختلف است. توانايي ادراك علت ها و پيامد احساسات
توانايي متغيير تحساسات پيچيده نظير هيجانات مختلف و حالات احساسي متناقض توانايي فهم و پيش بيني و بين هيجانات نظير انتقال از عصبانيت به رضايت يا از عصبانيت به شرمساري.
توانايي برچسب زدن هيجانات و بازشناسي روابط ميان هيجانات و كلماتي كه در توصيف آن به كار مي رود اين شاخه با دانش پايه اي سيستم شناختي هيجاني ارتباط دارد. افراد با هوش هيجاني به خوبي تواناي تشخيص اصطلاحاتي كه براي توصيف هيجانات در مجموعه اي از واژگان آشنا و گروهي از عبارات هيجاني كه در طبقه اي از واژگان نامشخص ترتيب يافته اند را دارند.(كلينز 1998)
شاخه چهارم:
تنظيم هوشمندانه هيجان:
– ارتقاء هيجاني و رشد هوشمندانه كه توانايي به تعويق انداختن احساسات خواه خوشايند خواه ناخوشايند.
– توانايي گريز از يك هيجان به صورت متكبرانه بسته به آموزندگي يا ادراك
– توانايي كنترل فكورانه هيجانات در ارتباط با خويشتن و ديگران.
– توانايي تنظيم هيجان در خود و ديگران از طريق تعديل هيجانات منفي و افزايش هيجانات خوشايند
خوشايند بدون سركوب يا اغزاق در اطلاعاتي كه اين هيجانات منتقل مي كنند.
مهارت تنظيم هيجان، منجر به حفظ خلق و راهكارهاي ميدان مي شود نظير اجتناب از فعاليت هاي ناخوشايند يا پرداختن به فعاليت هايي كه پاداش به دنبال دارند.
افرادي كه توانايي تنظيم هيجان را ندارند به احتمال بيشتري عاطف را تجربه مي كند و در حالت روحي ضعيف باقي مي مانند. (ايروبر 96)
ديدگاه مختلط هوش هيجاني (شخصيتي هيجاني اجتماعي)
يكي از نظريه پردازان مدل فوق گلمن (1995) مي باشد. كه مفهوم هوش هيجاني را در اين حوزه قرار داد. گلمن در سال 95 در كتاب خود با عنوان هوش هيجاني در كار 5 مؤلفه را به 25 توانش هيجاني متناوب تقسيم مي كند كه آگاهي سياسي نظم كاركنان اعتماد به نفس هوشياري و انگيزه پيشرفت استعانت اشتياق و خوش بيني را تشكيل مي دهد. و اگر اين گونه نيست پس آنها چه چيزي هستند در پاسخ به اين سؤال ماير (95) الگويي از طبقه بندي مؤلفه هاي شخصيت را عنوان سيستم هاي از بخش اصلي شخصيت ارائه داد. در اين الگو شخصيت به چهار بخش اصلي تقسيم مي‌شود و هر بخش شامل مؤلفه هاي فرعي است كه با آن مي توان متوجه شد كه بخش هاي مختلف هوش هيجاني از نظر گلمن در كجاي سيستم شناختي قرار مي‌گيرند.
اين چهار بخش عبارتند از شبكه انرژي6، كارخانه شناخت7، بازي گر نقش8، مدير هوشيار9
1-شبكه انرژي شامل انگيزه ها و هيجانات فردي است كه در مسير كلي انجام كارها را هموار مي سازد. اين سيستم مشاركت آشكار پايين ترين سطوح انگيزش و هيجاني سيستم شخصيت را نشان مي دهد. بخش اي فرعي آن انگيزش نياز به پيشرفت نياز به قدرت سطوح انگيزش استقامت، شادي فهم افسردگي سبك هيجاني و هيجان خواهي و ثبات هيجاني است.
2-انباره10 . اطلاعات شخيصي: احساسات و تفكرات درباره خود و جهان اطراف خود و عمل كردن بر اساس آن اطلاعات مي باشد. شاخه هاي فرعي آن نيز شامل هوش كلامي و هوش هيجاني سبك هاي شناختي خوش بيني بدبيني توانايي پيشرفت و هوش فضايي مي باشد.
3-طراحي فعاليت هاي اجتماعي مهم نظير رهبري و دريافت اطلاعات از ديگران همدلي و تأثير مثبت گذاردن در ديگران است اين سيستم به سبك هاي برون گرايي و درون گرايي و توانايي ايفاي نقش مرتبط مي شود.
4-مركز هوشياري خودآگاهي شالوده هوشياري و كنترل خود است. اين بخش از شخصيت كه بر تفكر خلاق و عملكرد مطرح بالاي شخصيت كه ضرورت داشته باشد نظارت دارد. شامل هشياري نيروي اراده بالا و پايين آگاهي و ناآگاهي است. اكنون استقامت و اشتياق خوش بيني و بدبيني و شعور سياسي و كنترل خود را بررسي كنيم كه از سوي برخي از محققان جنبه هايي از هوش هيجاني را تشكيل مي دهند.
ثبات، استقامت و اشتياق در شبكه انرژي قر ار دارد كه به هدايت فرد در مواجه با موانع كمك مي كند خوش بيني شيوه اي از پيش بيني محيط اطراف است كه در سيستم دوم يعني كارخانه شناخت قرار مي گيرد. شعور سياسي با بخش بازي كه نقش ارتباط دارد. كنترل خود در شاخصة مدير هوشيار جاي مي گيرد. به نظر مي رسند استقامت خوش بيني و شعور سياسي و كنترل خود خيلي كم با هيجانات هوش در ارتباط باشند به عبارت ديگر آنها خيلي كم يك كل واحد را تشكيل مي دهند. از اين جهت تفاوت ديدگاه توانايي و ديدگاه محتلط هوش هيجاني بسيار اساسي است. ديدگاه مختلط جنبه هاي چندگانه شخصيت را مطالعه مي كند كه ارتباط با مفهوم جديد هوش هيجاني دارد، براي مثال پرسش نامه روان شناختي كاليفرنيا (SPI) تركيبي از مواردي است كه به نظر مي رسد شبيه برخي تست هاي هوش هيجاني مختلط امروزي است نظير پذيرش خود همدلي و جامعه پذيري، تحمل انعطاف پذيري كنترل خود در پاسخ به چنين مواردي عنوان شده است كه هوش هيجاني مفهوم جديدي نيست شايد مقياس هاي از صفات مختلف هوش هيجاني مشابه با پچوهش هاي تخصصي اما با يك نام متفاوت باشد. ارتباط دقيق ميان چنين ديدگاه هاي مختلفي بازنمايي شخصيت و برداشت فهم علت هم پوشي قابل توجه تعارض هاي قديم و جديد را آسانتر ساخته است.
مدل هوش هيجاني بار- آن

يكي ديگر از نظريه پردازان مدل مختلط هوش هيجاني بار- آن (1997) است كه مئلي از توانشهاي هيجاني را ارائه داده است. اين مدل پنج حيطه از مهارت ها و توانايي ها را در بر مي گيرد.
1-مهارت هاي درون فردي كه خودآگاهي يجني (بازشناسي و فهم احساسات خود) جرأت ابراز احساسات، عقايد تفكرات و دفاع از حقوق شخصيتي به شيوه اي سازنده خود تنظيمي (آگاهي فهم و پذيرش و اقدام به خويشتن) خود شكوفايي و تحقق بخشيدن به استعدادهاي بلقوه خويشتن است و استقلال (خود فرماني، خود كنترلي در تفكر و عمل شخصيتي و رهايي از وابستگي هيجاني ) را در بر مي گيرد.
2-مهارت ميان فردي كه شامل روابط ميان فردي- آگاهي- فهم و ادراك احساسات ديگران و ايجاد و حفظ روابط رضايت بخشي و دو جانبه كه به صورت نزديكي هيجاني و وابستگي شخص مي شود. تعهد اجتماعي (عضو مؤثر سازنده گروه اجتماعي خود بودن، نشان دادن خود به عنوان يك شريك خوب و همدلي است.
3.سازگاري: شامل مسئله گشايي و تشخيص و تعريف مسائل همچنين ايجاد راهكارهاي مؤثر (ارزيابي)
مطابقت ميان آنچه به طور ذهني و آنچه به طور غير تجزيه مي شود انعطاف پذيري تنظيم هيجان در تفكر در رفتار به هنگام تغيير موقعيت و شرايط مي‌باشد.
4.كنترل استرس كه تواناي تحمل استرس (مقاومت در برابر وقايع نامطلوب و موقعيت‌هاي استرس زا كنترل تكانه ها و ايستادگي در برابر تكانه ها را شامل مي شود.
5-خلق عمومي كه شامل شادي و احساس رضايت از زندگي خويشتن شاد كردن خود و ديگران خوش بيني نگاه به جنبه هاي روشن زندگي و حفظ نگرش مثبت حتي در مواجه با ناملايمات است.
الگوي 5 بخش هوش هيجاني بار- آن
1-درون فردي
خودآگاهي
جرأت
حرمت نفس
استقلال
2-بين فردي
عمدلي
روابط ميان فردي
مسئوليت اجتماعي
4-قابليت سازگاري و انطباق
حل مسئله
انعطاف پذيري
5-مديريت فشار رواني
عمق فشار رواني
كنترل تكانه
5-خلق عمومي
خوش حالي
خوش بيني
يافته هاي اصلي از مطالعه هاي مربوط به افراد باهوش هيجاني پايين و بالا
هين (1996) بر اساس الگوي ماير، سالووي و كارسوراجع به افراد با هوش هيجاني پايين موارد زير را بيان كرده است.
از مسئوليت احساس هاي خود را بر عهده نمي گيرند.
2-از عبارتهاي مانند “من احساس مي كنم” استفاده نمي كنند.
3-افراد را ملامت مي كنند و به ديگران دستور مي دهند.
4-افراد ديگر را بي اعتبار مي كنند و در مورد آنها قضاوت مي كنند.
5-ديگران را موعظه مي كنند.
6-در مورد احساسهايشان دروغ مي گويند. احساسهايشان را كوچك يا بزرگ نمايي مي‌كنند.
7-احساس هاي خود را به صورت غير كلامي و كنش ابراز مي‌كنند.
8-همدلي و محبت ندارندو
9-احساسهاي ديگران را در نظر نمي گيرند.
10-هنگامي كه به آنها انتقادي شود به فرد مقابل حمله مي كنند.
11-در حالت دفاعي قرار دارند.
12-متعصبانه به نظرهاي خود اصرار دارند. (هين 1996)
يافته هاي اصلي در مورد افراد با هوش هيجاني بالا:
1-احساس هاي خود را به طور مستقيم بيان مي كند.
2-از ابزار احساس هاي خود نمي ترسد
3-روابط غيركلامي را درك مي كنند.
4-احساس هاي خود را به صورت عقلاني بيان مي كند.
5-كاري كه در نظر دارند انجام مي دهند
6-وابسته به ديگران نيستند
7-انتظار موفقيت دارند
8-به احساس هاي يكديگر احترام مي گذارند.
9-از روي ترس با نگراني اقدام به انجام دادن كاري نمي كنند. همين 1996
كودك خياباني و پيشينه تاريخي آن:
از مظاهر صنعتي شدن و پيشرفت تكنولوژي كودك خياباني تكدي و ولگردي است كه شايد قدتي به اندازه تاريخ شهرنشيني داشته باشد. با وقوع انقلاب صنعتي در قرن 18 و سير هجوم روستائيان به شهر براي كار در كارخانه ها و درامد بيشتر آغاز گرديد.
اين امر موجب حاشيه نشيني برخي از افراد جامعه شد كه يا بيكار و يا به جهت عائله مندي و يا عدم مهارت كافي درآمد مناسبي نداشتند در اين موقع كودكان ولگرد يا متكدي به صورت قارچ گونه اي در شهرها رشد كردند كه ردپاي آنها د رادبيات رئاليست اروپا مي توان يافت. اليورتويست يكي از قهرمانان داستانهاي چارلز دي كنز انگيس و گاوروش يكي از شخصيت هاي رمان براي نوايان ويكتور هوگوي فرانسوي است زندگي هايي شبيه كودكان خياباني امروز داشتند.
جنگ كه از عوامل آوارگي و بينوايي انسانهاست تاثير منفي بر كودكان به ويژه ولگردي وتكدي آنها گذارد.
در كنفرانس تعليم و تربيت وبازگشت دادن اطفال به راه راست در اجتماع دكتر ژان شازدل قاضي ددگاه اطفال فراسنسه در سخنراني خود تحت عنوان دسته اي ضداجتماعي اطفال و بازگشت دادن آنها به محيط و جامعه از اصطلاح كودك كوچه استفاده كند و براين باور است كه كودك كوچه را به جهت مشكلات خانوادگي ووضعيت نامطلوب اقتصادي انتخاب مي كند (افتخاري -مواد ولگردي از نظر حقوق جزاي تطبيقي)
كودكان خياباني به دو دسته تقسيم مي شوند
1-كودكان خياباني اينها كودكاني هستندكه در خيابان زندگي مي كنند وروابط بسيار كمي با خانواده خود دارند و يا اصلا خانواده ندارند و يا روابط خود را با آنها قطع كرده اند
2-كودكان در خيابان اينها كودكاني اند كه عمدتا در طول روز در خيابان هستند و شبها به منزل بر مي گردند اينها اغلب كمك معاش خانواده ي مي باشند.
از نظر تربيتي اين كودكان به گروه كودكان غايب11 تعلق دارند يعني به كودكاني كه هر زمان كه به من حضور در مدرسه ابتدايي يا متوسطه را دارند خارج از هر نهاد اجتماعي يا بازپروري باقي مي مانند.
به آنها كودكان در وضعيت دشوار12 نيز گفته مي شود. برخي از كودكان خياباني جز كودكان دشوار13 قلمداد شوند. زيرا مشكلات تربيتي براي پدر و مادر اوليا مدرسه پليس و دستگاههاي قضايي به وجود آورند( صلاحي-جاويد 1354)
پيشينه كودك خياباني و كار
كودك يا صغير اصطلاح حقوقي به كسي گفته مي شود كه از نظر سني به نحو جسمي و روحي بريا زندگي اجتماعي نرسيده باشد براساس تبصره 1 ماده 1210 قانون فلاني ايران كودك به كسي اطلاق مي شود در مورد پسران به پانزده سال تمام به دختران به نه سال تمام قمري نرسيده باشد و به عبارت ديگر بالغ نشده باشد( عبادي- شيرين 1375)
در ماده 1 كنوانسيون حقوقي كودك آمده است : منظور از كودك افراد زير 18 سال هستند مگر آنكه قانون قابل اجرا در مورد كودك من بلوغ را كمتر تعيين كرده باشد.
تعريف واژه كودك خياباني14
يونيسف كودكان خيابان را چنين تعريف مي كند.كودكاني كه عمده وقت خود را بدون مديريت بزرگسالان در خيابان مي گذرانند.
كودك خياباني به تمام كودكاني اطلاق مي شود كه بيشتر وقت خود را در خيابان مي گذرانند چه مشغول به كار باشند و چه نباشند و يا خانواده داشته باشند و يا نداشته باشد.
در منابع علمي روانشناسي كودك خياباني به افرادي اطلاق مي شود كه شب را بدون اجازه والدين خود بيرون از خانه سپري كرده باشد( دكتر محمد گلزاري- روزنامه جمهوري -شماره 14002)
در تاريخ مشاهده ميشود كه گرايان حرفه اي از كودكان به عنوان وسيله ترحم ديگران براي تكدي استفاده مي كردند. دوران قاجار را به جهت فقر وفلاكت و جهل عمومي دوران اوج تكدي و ولگردي دانست. فرد ريچارد در وصف گدايان دوران ناصرالدين شاه مي نويسد انسان تعجب مي كند كه جامعه اي بدان وضع زندگي و ثروت چگونه بر پيكرگرايان مي چسبد بعضي از كودكان تكدي به كلي از پوشيدن لباس خودداري مي كنند. (راوندي -مرتضي 1375)
عوامل بروز پديده كودك خياباني
از مهمترين عوامل اجتماعي بر توان به موارد زير اشاره كرد به نقل از دكتر مسعود غفاري
1-عدم توزيع عادلانه ثروت در جامعه و وجود اختلافات شديد طبقاتي
2-عدم سياست گذاري دولت در زمينه كنترل جمعيت
3-كم رنگ شدن ارزشها و سنت هاي وبي تفاوتي شهروندان نسبت به اشتغال كودكان د رجامعه
4-مهاجرت از شهراي كوچك يا مهاجرت روستاييان بزرگ به علت بلاياي طبيعي فقدان امكانات شغلي و رفاهي و‌اموزشي
5-مهاجرت هاي بين الملي
6-بالابودن هزينه هاي تحصيلي وجذابيت نداشتن سيستم آموزشي
7-فقدان سياست جنايي در مورد كودكان
8-عدم مشاركت دولت ها با مردم در كنترل ومحدود ساختن پديده كودكان خياباني
9-فقدان سازمان يا نهادهايي كه متولي رسيدگي به مشكلات كودكان خياباني باشند
10-جنگ يا اختشاشات داخلي
11-محيط خانوادگي
12-پدران اين كودكان اغلب فاقد مهارت هاي حرفه اي و كارگران ساده با دستمزد كم مي باشند
13-بي سواد يا كم سوادي والدين
14-بي تفاوتي ناآگاهي يا سخت گيري والدين در امر تربيت فرزندان خود
15-جمعيت زياد خانواده
16-كهولت-بيماري يا معلوليت والدين
17-اعتياد والدين
18-بزهكار بودن يكي از اعضاي خانواده
19-فوت يا جدايي والدين

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

20-درگيري و جربحث هاي مداوم والدين با يكديگر
-يكي از مهمترين عوامل افزايش كودكان خياباني بي صلاحيتي خانواده است. خانواده هاي بدون صلاحيت مي توانند يكي از علل پرورش كودكان خياباني باشند كه در اينده بزهكار بلقوه شوند
مشكلات ناشي از ايراد ساختاري جامعه كم توجهي و برخورد غيرتخصصي مسئولان و ميزان رشد جامعهن با مساله پرورش صحيح كودكان وهم چنين فراواني خانواده هاي كم صلاحيت وبي صلاحيت از عومل اصلي افزايش فردي در سالهاي اخير بوده است. (دكتر مسعود غفاري روزنامه اطلاعات شماره 22603)
نظريه ها و ديدگاههاي مبني بر عوامل تعيين كننده كار كودكان
ديدگاه مندلوچ:
مندلوچ معتقد است عوامل اقتصادي ، اجتماعي، فرهنگي در ايجاد زمينه اي كاركودكان نقش به سزايي دارد. علت افزايش اين پديده در كشورهاي در حال توسعه فقر و ضعف در وضعيت اقتصادي است. همچنين سنت هاي تثبيت شده در كشورهاي كمتر توسعه يافته يكي ديگر از اين عوامل به شمار مي رود.
نبود آموزشي رسمي وزير بناي اقتصادي قوي موجب شده تا والدين براي ممانت از بطالت وقوت گذراني كودكانشان در حدود يافتن شغلي مناسب براي آنها باشند.( مندلوچ 1979)
ديدگاه استرلينگ:
براي عوامل تعيين كننده كار كودك رابه دو شاخه تقسيم مي كند.
1-زمينه هاي اقتصادي واجتماعي
2-عوامل رفتاري خرد
در بحث از زمينه هاي اقتصادي و رفتاري ساختار فرايند توليد وبازاركار را در نظر مي گيرد در جوامع اوليه همه اعضاي خانواده در جهت بقا وانسجام اجتماعي انجام وظيفه مي كنند كودكان نيز به فراخود ظرفيتشان كارمي كنند به عبارت ديگر كار قسمتي از فرايند جامعه پذيراي در اين گونه جوامع به شمار مي آيد.
در بخت از عوامل رفتاري خرد سخن از نقش خانواده يا خانوار در نحوه الگوي كاركودك است چرا كه بعد وساختار خانواده در اشغال كودكان وعدم آن نقش تعيين كننده اي دارد.
ديدگاه السون
از ديدگاه اسون كار كودكان نه تنها به جنبه هيا اقتصادي وابسته است بلكه به الگوهاي اجتماعي و فرهنگي نيز بستگي دارد. در حالي كه خود ساختاري اجتماعي است. نقش هايي كه كودكان برحسب جنس بر عهده مي گيرند به عبارت ديگر سازمان والگوي نظام خانواده مجموعه مرتب شده اي از حقوق بزرگسالان بر كودكان وساختار اجتماعي سلسله مرابت سني را مشخص مي كند.(السون 1983)
ديدگاه فانيت:
از ديدگاه وي كاركودكان صرفا پاسخ به فرآيندهاي اقتصادي نيست بلكه منعكس كننده كاركرد هاي معين شده فرهنگي كودكان نيز به شمار مي رود. براين اساس ارزش هاي مرتبط با فعاليت كودكان ماهيت فرايندهاي جامعه پذيري را بيان مي كند و در اين مجموعه عوامل اقتصادي- فرهنگي عميقا با هم ارتباط دارند.كار كودك داراي سازگاري است .كه به وسيله آن نقش هاي جنسي آموخته مي شود.
دروني مي گردد. كاركودكان از تغييرات اقتصادي نيز تاثيري پذيرد. آثار اين روند شامل فقر افزايش توزيع نابرابر درآمد اشتغال بيش از حد بزرگسالان است كه مستقيما كودكان را متاثر مي كند.
با توجه به تمام مطاب فوق كه در فصل 2 به انها اشاره شد از الگوي ساير پيروي مي كنيم زيرا در الگوي بار ـآن مواردي كه مورد توجه قرار گيرند توسط ما بايد پس تاييد شده اند وتنها موردي خلق عمويم موضوع قابل توجه درديدگاه بار آن است. پس با توجه به الگوي مايروسالووي كه در 1990 سطوح كرده اند محقق پرسشنامه خود را تنظيم مي كند.
فصل سوم
طرح پژوهش:
هدف پژوهش حاضر بررسي مقايسه اي هوش مياني كودكان عادي و كودكان كار و خيابان 10 تا 15 سال پسر در شهر تهران است.
جامعه آماري:
جامعه آماري اين پژوهش را كودكان عادي و كودكان كار وخيابان پسر تهران كه بين آنها بين 10تا15 سال است تشكيل مي دهند.
نمونه وروش نمونه گيري:
در اين گروه شامل 15 كودك عادي 10تا 15 سال و 11 كو دك كار و خيابان در همين رنج سني كه جمعا نمونه گري شالم 26 كودك مي باشد. نمونه گيري به صورت در دسترس انجام شده و اين كودكان برحسب اتفاق در خيابان مورد سنجش قرار گرفته اند.
ابزار پژوهش
پژوهشگر از مصاحبه ساخت دار باز پاسخ محقق ساخته به عنوان ابزار مدد گرفته است.
سوالات اين مصاحبه 4 بار پايلوت شده وجهت اطمينان از روش كدگذاري وتحليل محتوي يك دانشجو ديگر كه در زمينه هوش هيجاني تحيقاتي داشته مجددا به نمره گذاري پرداخته ونمرات داده شده توسط رو براي پاسخها 85 درصد معادل نمرات داده شده متوسط پژوهشگر بوده كه نشان مي دهد سوالات از روي محتوي برخوردارند.
روش اجرا
اين مصاحبه به صورت حضوري انجام گرفته وسوالات در مدت كو تاهي از كودك پرسيده مي شود واين گفتگو با استفاده ازضبط صوت و به صورتي كه فرد مصاحبه شده متوجه آن نباشد ضبط شده و در حين انجام مصاحبه به صورت افتخاري پاسخ ها در مقابل سوالات نوشته مي شد و در فرصت مقتضي اين پاسخ ها تكميل مي شدند.
روش نمره گذاري
اين مصاحبه شامل پنج محور خودانگيزي اداره هيجانها هم حس تنظيم روابط خودآقايي است كه بر پاسخ به سوال هر محور به ترتيب نمرات 3و2و1 به سطوح بالا متوسط و پايين اختصاص مي يافت در زمينه خودآگاهي هم ميانگين دومحور خودانگيزي و هم حس با دخالت نظر محقق ملاك قرار گرفت. زيرا بعد از 4 بار پايلوت آزمودني ها نتوانسته به سوال اين محور پاسخ دهند و آزماينده هم نتوانست وسوال مناسب بيابد.
از آنجايي كه محورها به صورت مجزا مورد توجه ونمره گذاري قرار گرفته اند و از آن جهت كه هيچ نظر متقضي در رابطه با تلفيق اين محورها نداشتيم از جمع عادي نمرات اجتناب شده است.
روش تجزيه وتحليل:
با استفاده ازروش هاي ناپارامتريك آماري روش مانوتين مناسب ديده شد ونمرات هر محور در دو گروه مقايسه گرديد.
فصل چهارم
شاخص آماري
گروهتعدادMean Rank
ميانگين رتبهSum of Ranks
مجموع رتبه هاكودكان عادي1513/1700/257كودكان خياباني1155/800/94كل 26
00/28u-من وتيني00/94ويل كاكسون164/3-Z002/Asymp.sig(2-tailed)004/Fxact sig [2*(1-tailed sig)]
از بين محاسبه شده صفر كوچكتر 55/9=M مربوط به كودكان كارو خيابان و M بزرگتر 13/17 M= مربوط به كودكان عادي است در سطح اطمينان 5% مقدار در M جدول برابر 002/0 است. در اين آزمون براي معنادارشدن M محاسبه شده بايستي كوچكتر يا مساوي جدول باشد.
بنابراين نتيجه مي گيريم كه اختلاف معناداري بين دو گروه وجود ندارد و فرض صفر تاييد نمي شود.
2) اداره هيجان
شاخص آماري
گروهميانگين رتبهمجموع رتبه هاتعدادكودكان عادي27/155/22915كودكان خياباني09/110/12211كل 26


دیدگاهتان را بنویسید