متغير ديگر تحقيق با عنوان سبك زندگي كه نحوه آن به طبقه اجتماعي ارتباط داده شده است به معني
مي‌باشد كه به وسيله چند شاخص مورد ارزيابي و سنجش قرار گرفته است. جهت سنجش اين متغير از شاخص‌هاي نوع روابط اجتماعي، نحوه گذران اوقات فراغت ، مديريت و نظارت بدني، سليقه، سبك هاي والدين، نحوه صرف هزينه‌هاي زندگي، ارجحيت هزينه‌هاي زندگي، مورد سنجش قرار گرفته است كه فرضيات جزئي از اين بخش استخراج شده است.
جهت سنجش فرضيه جزئي تحقيق با عنوان طبقه اجتماعي افراد و نوع روابط اجتماعي آنها، بدين‌گونه كه افراد واقع در يك طبقه به شيوه‌هاي متفاوت از ديگر طبقات به تنظيم ، تعريف و تعامل با افراد جامعه خود مي‌پردازند سه فرضيه جدگانه طراحي و تدوين و جداگانه مورد بررسي قرار گرفت . فرضيه اول با عنوان طبقه و نوع روابط دوستي افراد مطرح شد كه با شاخص‌هاي تعداد دوستان، فراواني ملاقات‌ها، تركيب جنسي دوستان، محل ملاقات ها، فاصله سكونتي دوستان از فرد، نحوه برخورد والدين با دوستان فرد و اشتياق جهت كسب دوستان بيشتر سنجيده شده است.
به نظر مي‌رسد تعداد دوستان با عضويت در طبقه رابطه مستقيم دارد . بدين صورت كه طبقه پايين به مراتب از دو طبقه ديگر دوستان كمتري دارد . ما در اين رابطه فرض را بر اين مي‌گيريم كه طبقه پايين داراي دايره اجتماعي كوچكتري هستند. به نظر مي‌رسد كه بين فراواني ملاقات‌ها و طبقه افراد نيز رابطه مستقيم وجود دارد. گرچه دوستان در طبقه پايين امكان دارد هر روز يكديگر را به صورت گذري ملاقات كنند اما هدف اين تحقيق ملاقات برنامه ريزي شده است كه براي آن وقت گذاشته مي‌شود. به نظر مي رسد بين تركيب جنسي دوستان وعضويت در يك طبقه رابطه وجود دارد بدين معني كه طبقه پايين داراي تركيب جنسي يكساني نسبت به طبقات متوسط و بالا مي‌باشند.
به نظر مي‌رسد محل ملاقات دوستان در طبقات مختلف متفاوت است . محل ملاقات دوستان در طبقه پايين كوچه و خيابان و بطور كلي بيرون از منزل مي‌باشد و يكي از دلايل آن نبود فضاي مناسب و امكانات مناسب جهت پذيرايي از دوستان فرد در طبقه پايين مي‌باشد . به شيوه ديگري و محل ملاقات افراد طبقه متوسط مكان هايي كه داراي هزينه‌ها مي‌باشد به مانند كافي‌شاپ‌ها، محلهاي آموزشي و مكانهاي تفريحي است . طبقه بالا در اين بخش نيز گرچه نزديك به طبقات متوسط است اما بيشتر ملاقات‌هاي خود را با توجه به وجود فضاي خانه در خانه گذاشته و يا اينكه تفاوت چنداني با طبقه متوسط ندارد. آلن در 1979 استدلال كرد كه فرد واقع در طبقه كارگر دوستان خود را به ندرت در خانه ملاقات مي‌كنند. آيا دوستي معاني متفاوتي در طبقات مختلف دارد؟ به نظر مي رسد طبقه پايين دوست را بيشتر كسي مي‌شمارند كه مي‌توانند در صورت احتياج به كمك به آنهامراجعه كنند وطبقات متوسط اغلب دوستان را به عنوان كساني كه در لذت آنها شريك مي شود تعريف مي‌نمايند. مشاهدات چنين مي‌نماياند كه اغلب دوستان در طبقه كارگر و پايين در ميان همسايگان آنها و دوستان مدرسه مي‌باشند. دوستان طبقه كارگر كاملاً نزديك هم زندگي مي‌كنند و فاصله محل سكونت دوستان طبقه متوسط و بالا بيشتر از يك ساعت راه پياده است در مورد نحوه برخورد والدين بدين گونه است كه احياناً طبقه بالا و تاحدودي طبقه متوسط تعريف شخصيتي به مانند فرزند خود از دوستان فرزندانشان بعمل مي‌آورند و سعي مي‌كنند امكانات لازم را براي آنها فراهم كنند و دايرة اجتماعي و شبكه دوستي فرزندان خود را گسترده كنند در نتيجه گاهاً خانواده‌ها به دليل پيوند دوستانه فرزندانشان با هم ديگر نيز ارتباط برقرار مي‌كنند. در مورد اشتياق به داشتن دوستان بيشتر با توجه به بحث سرمايه اجتماعي به نظر مي‌رسد طبقه متوسط نسبت به دو طبقه ديگر تلاش بسياري در اين زمينه دارند.
براي سنجش اين فرضيه از شاخص‌هاي ذيل استفاده شده :
1. تعداد دوستان : منظور تعداد دوستاني است كه فرد با آنها ارتباط نزديك و به تعبيري همدلي دارد.
2. فراواني ملاقات‌ها : منظور دفعات ديدار هفتگي با دوستان ياد شده است.

3. تركيب جنسي دوستان : منظور دايره ارتباط اجتماعي فرد برحسب جنس مي‌باشد.
4. محل ملاقات : منظور مكاني است كه فرد و دوستانشان انتخاب مي‌كنند كه در آنجا همديگر را ملاقات كنند.
5. فاصله سكونتي : منظور دايره دوستي است كه پراكندگي آن برحسب مناطق جغرافيايي مي‌باشد به مانند همسايه، كوچه، محله ، منطقه.
6. نحوه برخورد والدين : منظور الگوي تعاملي والدين با دوستان فرد مي‌باشد.
7. اشتياق و فعاليت جهت داشتن دوستان : منظور تلاش در جهت افزايش سرمايه اجتماعي در بعد گسترش شبكه اجتماعي مي‌باشد.
فرضيه دوم مربوط به روابط اجتماعي مربوط مي‌شود به رابطه خويشاوندي است . در اين زمينه فرض بر اين است كه طبقات پايين و بالا تأكيدات مساوي با جهت‌هاي متفاوتي برخويشاوندان دارند و طبقه متوسط مقداري كم رنگ تر به خويشاوندان اهميت مي‌دهد. در طبقه پايين حتي اكثر همسايگان خويشاوندان فرد محسوب مي‌شوند افراد واقع در طبقه پايين خويشاوندان را محل كمك و دستگيري تعريف مي‌كنند فراواني ملاقات هاي بي‌شماري با آنها دارد، ازدواج‌هاي فراواني در ميان آنها صورت مي‌گيرد و در كل چگالي ارتباط آنها با خويشاوندان بسيار بالاتر از طبقات ديگر است.
اين فرضيه به وسيله شاخص‌هاي فراواني ملاقات ها ، مسافرت با خويشاوندان، بيشترين ملاقات‌ها با هريك از خويشاوندان سنجيده شده است.
فرض ديگر در ارتباط با طبقه اجتماعي و نوع روابط همسايگي مي‌باشد. در ميان طبقه پايين مسئله همسايگي معمولاً با مسئله خويشاوندي (Overlap) همپوشاني دارد. مطالعات گسترده‌تر در مورد طبقات كارگر در شهرهاي صنعتي نشان مي‌دهد كه همسايه‌ها خيلي متراكم، همگن و محكم به هم جوش خورده‌اند و درجه بالايي از وفاداري و همبستگي و كمك‌هاي چندجانبه و متقابل در مواقع بحراني از ويژگي‌هاي آنها است. همسايگان طبقه متوسط كاملاً متفاوت هستند ، جمعيت كمي دارند، بدون كمك تعريف مي‌شوند، ميل بيشتر به خصوصي بودن دارند. روابط آنها بيشتر رسمي است اين فرضيه توسط شاخص‌هاي فراواني ملاقات ها، شناخت ويژگي‌هاي همسايه مورد سنجش قرار گرفته است. فرض ديگر تحقيق بدين عنوان است كه بين طبقه اجتماعي فرد و نحوه گذران اوقات فراغت رابطه وجود دارد.
در تحليل‌هاي گسترده‌اي كه با عنوان توصيف جامعه مابعد صنعتي (تورن، 1971 – گروز، 1982) و همچنين مباحث مربوط به فرهنگ پست مدرن با شكل‌گيري طبقه متوسط جديد (بورديو، 1984 و ديگران . . . ) اشاره شده است. نگاه سفت و سخت ماركسي به مفاهيمي همچون كار تاحدودي مورد نقد قرار گرفت. در زمينه اوقات فراغت كار پاركر در دسته‌بندي كردن او از فعاليت هاي كار و فراغت كه روابط بين انواع الگوهاي فراغت را با مشاغل تئوريزه مي‌كند (اباذري، 1381:13) سه نوع الگوي رايج معرفي شد. 1. امتداد، 2. تضاد، 3 . خنثايي (پاركر 1971 : 110-109). در الگوي امتداد، كار و فراغت تقريب غيرقابل تمييزند. كار بخش مركزي زندگي است و علايق كاري بر فراغت غلبه دارد و در فراغت نيز دنبال مي‌شود. از نظر پاركر چنين الگويي بين كساني ديده مي‌شود كه موقعيت شغلي‌ آنها مستلزم بالاترين سطوح تحصيلي و آموزش حرفه‌اي است.
در الگوي تضاد. فعاليت‌هاي فراغتي در تقابل شديد با فعاليت‌هاي كاري قرار مي‌گيرد. اين دو فعاليت كاملاً متمايزند و كاركردن اساساً براي تأمين كردن فرصتي براي فراغت است. بنابراين كار اهميت ثانوي و ناچيزي دارد. الگوي خنثي به كساني مربوط مي‌شود كه فعاليت‌هاي فراغتي آنها كاملاً از فعاليت‌هاي كاريشان مستقل است. بورديو، استدلال مي‌كند كه تمايزهاي اجتماعي را مي‌توان در مجموعة متنوعي از اعمال اجتماعي مشاهده كرد، از جمله اعمالي كه به طور سنتي مربوط به فراغت مي‌شوند مثل تعطيلات، ورزش‌ها، مطالعه، موسيقي، سينما و ساير امور ذوقي (اباذري، 1381 : 15) در اين تحقيق فرض بر اين است كه طبقات پايين اگر داراي اوقات فراغت نيز باشند بيشتر اعمالي را انجام مي‌دهند كه در هزينه مادي فراواني براي آنها نداشته باشد از قبيل : تلويزيون نگاه كردن، درازكشيدن و استراحت كردن ، قدم زدن در پارك يا كوچه يا خيابان، به ديدار خويشاوندان رفتن، در هيأت‌هاي مذهبي شركت كردن، به قهوه‌خانه رفتن و طبقه متوسط به كارهايي چون به سينما رفتن ، به تئاتر رفتن، ورزش كردن، از موزه ها يا گالريها بازديد كردن و طبقات بالا، به مسافرت، موسيقي نواختن مي‌پردازند. در اين بخش با توجه به شاخص‌هاي متفاوتي كه بخشي از آنها قبلاً مورد آزمايش قرار گرفته است و بخشي از آنها با ويژگي جامعه ايران متناسب است در 21 عنوان گنجانده شده است كه به صورت طيفي با آيتم هاي هرگز، به ندرت، گاهي اوقات، بيشتر مواقع و هميشه به پاسخگو ارايه شده است.
فرض ديگر اين بود كه طبقات مختلف گرايش به ورزش هاي متفاوتي دارند. به نظر مي رسد كه طبقات پايين بيشتر به ورزشهايي گرايش دارند كه اولاً بدون ابزار باشد و در يك تعريف كلي هزينه‌هاي بسيار كمي داشته باشد. علاوه بر اين به نظر مي‌رسد كه طبقه پايين به دليل نوع زندگي با چالش‌هاي متعدد و فراوان و ديگري و فشار و نوعي مبارزه عجين شده است . لذا بيشتر ورزشهايي را انتخاب مي‌كنند كه ورزشهاي خشن تعريف مي‌شود به مانند كشتي، بوكس، كاراته و . . . و مابين طبقه متوسط و بالا گرايش به ورزشهايي است كه هزينه‌هاي متناسب با جايگاه طبقه متوسط و بالا است و اين نيز مشخص است كه ورزشهايي واقعاً جزء ورزشهاي اشرافي محسوب مي‌شوند و هم هزينه‌هاي بالايي دارند و هم وقت بسيار مي‌خواهد مثل اسب سواري، اسكي، تنيس، لذا در اين پژوهش با دو سئوال برحسب علاقه و نوع ورزش و يا انجام فعاليت ورزشي مورد سنجش قرار گرفته است.
فرض ديگر اين تحقيق در مورد رابطه طبقه اجتماعي فرد و نوع سليقه او مي‌باشد. داين بخش براساس بررسي تجربي بورديو و يا پژوهشگراني كه براساس تئوري وي به انجام كار تجربي مبادرت ورزيده‌اند، انتخاب شده است (جهت مطالعه بيشتر رك، 1997، 1998، Wynne:Grohow) در اين پژوهش ما سليقه را به معني ارجحيت و گرايش افراد در مصرف اقلام خاص در زندگي روزمره و محصولات هنري تلقي كرده‌ايم. در واقع سليقه در سه سطح زير مورد بررسي قرار گرفته است :
1. سليقه ادبي
2. سليقه سينمايي
3. سليقه موسيقيايي
شاخص‌سازي مولفه‌هيا فوق با توجه به ادبيات موضوع صورت گرفته كه به صورت علاقه به چه نوع كتابهايي اعم از داخلي و خارجي و موضوعي كه به نظر مي‌رسد كه طبقات پايين درصورت مطالعه علاقه به زمان هاي عاشقانه و مذهبي خواهند داشت طبقات متوسط بيشتر به كتابهايي علمي ، سياسي و فلسفي و در طبقات بالا به كتاب‌هاي بيوگرافي و اتوبيوگرافي و شعر و ادبيات گرايش دارند . در زمينه سليقه سينمايي به نظر مي رسد كه افراد در طبقات بالا بيشتر فيلمهاي خارجي را مي‌پسندند و طبقه پايين با اين گرايش تمايز دارد،‌ از نظر نوع انتخاب فيلم‌ها براساس ژانرما به نظر مي‌رسد كه طبقه پايين بيشتر فيلم‌هاي هندي خانوادگي ، عشقي ، جنگي و رزمي را انتخاب نموده و علاقه‌مند به ديدن آن هستند در طبقه متوسط فيلم‌هايي با مفهوم‌هاي اجتماعي سياسي مي باشد و در طبقات بالا به نظر مي رسد بيشتر فيلم‌هاي تخيلي و علمي نگاه شود در زمينه موسيقي به نظر مي رسد كه افراد در طبقه پايين بيشتر موسيقي داخلي و گوش مي‌دهند و در طبقه بالا و متوسط اين گرايش به توليدات خارجي و پاپ متمركز است.
فرض ديگر تحقيق بدين گونه است كه بين طبقه اجتماعي فرد و نوع مديريت بدن تمايز وجود دارد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در زمينه فرض بعدي با عنوان طبقه اجتماعي فرد و مديريت بدن رابطه وجود درد و مديريت بدن به معناي نظارت و مراقبت و دستكاري مستمر و ويژگي‌هاي ظاهري و موي بدن است . اين مفهوم به كمك مصرف‌هاي كنترل وزن از طريق ورزش يا رژيم غذايي و يا دارو، دستكاري پزشكي، مثل جراحي بيني و جراحي پلاستيك. مراقبت‌هاي بهداشتي و آرايشي ، استحمام روزانه، اصلاح و آرايش مو، اصلاح و آرايش صورت، استفاده ازعطر و ادكلن و دئودورانت به يك شاخص تجمعي تبديل مي‌شود كه با سه درجه نظارت سطح پاين، متوسط و نظارت سطح بالا دسته‌بندي مي‌شود و به نظر مي‌رسد رابطه طبقه اجتماعي و نظارت بدن مستقيم است بدين معني كه در طبقات پايين نظارت كمتري ديده مي شود.
فرض ديگر تحقيق براساس سبك‌هاي والدين و در سطح كلي‌تر ساختار خانواده تدوين شده است. به نظر مي‌رسد بين طبقه اجتماعي فرد و سبكهاي والديني كه شامل سبك‌هاي مشاركتي ، مشاركتي نسبي مادر محور و پدر محور باشد رابطه وجود دارد. بدين گونه كه در طبقه پايين ساختار خانواده تك قطبي و پدر محور حاكم و اصولاً مشاركتي به نظر مي رسد در طبقات متوسط جامعه مشاركتي مي‌باشد. در اين باره طيفي در جهت سنجش نوع سبك واليدن در ارتباط والدين با يكديگر و با فرزندان در اختيار پاسخگو قرار داده شده است.
فرض ديگر تحقيق اينست كه بين طبقه اجتماعي فرد و اولويت جهت صرف هزينه‌هاي زندگي رابطه وجود دارد در طبقه پايين اگر در صورت وجود مبلغي مازاد و بر رفع نيازهاي روزانه احتمالاً در جهت پس‌انداز براي كسب جايزه ، خريد وسايل خانه صرف مي‌شود، در طبقات متوسط جهت كارهاي ارتقاء آموزش ، خريد سهام و موارد ديگر بكار مي‌رود در طبقه بالا جهت مسافرت‌هاي داخلي يا خارجي، تغيير مبلمان، به كار برده مي شود.

در اين مبحث به چهار موضوع اساسي پرداخته خواهد شد :
1. در مطالعه حاضر چه مفاهيم يا متغيرهايي مورد سنجش قرار گرفته است؟
2. مفاهيم يا متغيرهاي موردنظر چگونه سنجيده شده‌اند؟
3. مفاهيم يا متغيرهاي مربوطه در چه قلمرويي مورد سنجش قرار گرفته‌اند؟
4. تحليل داده‌ها مبتني بر چه روش‌ها و تكنيك هايي مي‌باشد؟
پاسخ به اين چهار محور عمده در ذيل به ترتيب خواهد آمد :
1. مفاهيم و متغيرها :
مفاهيم و متغيرهايي كه در چارچوب مفهومي تحقيق نام برده شده‌اند ، موضوع سنجش اين مطالعه محسوب مي‌شوند . بر اين مبنا متغير در حوزه به شرح جدول مورد مطالعه واقع شده‌اند. در حوزه ويژگي‌هاي زمينه‌اي متغير شامل جنس ، سن، وضع تأهل مورد بررسي واقع شده‌اند.
2.چگونگي سنجش :
گذشته از تعاريف عملياتي متغيرها لازم است سطح و واحد سنجش هر متغير نيز كاملاً معين گردد. در جدول اطلاعات مربوط به تمامي متغيرهاي مورد مطالعه اعم از مستقل، وابسته آورده شده است. در اين جدول بر مبناي پرسشنامه مطالعه، كه پس از انجام پيش‌آزمون (Pretest) مورد بازبيني و تكميل قرار گرفت ، شماره سئوال ها و گويه‌هايي كه هريك از مفاهيم و متغيرها را مورد سنجش قرار مي‌دهد، نيز آورده شده است. چنانچه روشن است متغيراي اين جدول در دو سطح اسمي و ترتيبي و از طريق دو واحد اصلي سئوال يا گويه مورد مطالعه واقع شده‌اند. منظور از سطح اسمي كه منطبق با داده‌هايي كيفي نظير جنس، وضع تأهل و . . . مي‌باشد ، تغيير در نوع خصيصه بدون تغيير در مقدار است . مثلاً مرد يا زن بودن نوعي ويژگي را متفاوت مي‌سازد، ولي اصولاً نمي‌توان تفاوت بين اين دو نوع را با مقدار بيان كرد. در سطح ترتيبي مي‌توان تفاوت رابا اعداد نشان داد، اما اين فواصل كاملاً مساوي و جمع‌پذير نيستند.
بايد توجه داشت سنجش بسياري از مفاهيم اجتماعي با يك يا چند سئوال به خوبي امكان‌پذير نيست، لذا در اين موارد بايد از مقياس‌هايي سود جست كه مبتني بر تعداد گويه هستند و پاسخگويان نظر خود را نسبت به آنها ابراز مي‌دارند و ازتركيب كلي آنها نگرش رد نسبت به آن مفهوم شناخته مي‌شود. در اين بررسي براي شناخت برخي متغيرها به تناسب از تعداد متفاوتي گويه در قالب مقياس‌هاي مختلف استفاده شده و مابقي متغيرها با يك يا چند پرسش متفاوت مطالعه شده‌اند.
3. نوع روش تحقيق :
پژوهش حاضر از نوع بررسي يا پيمايش (Survey) مي‌باشد. پيمايش مطالعه‌اي است در مورد جمعيت نمونه نمايا (Representative) كه معرف كل جامعه آماري است. پيمايش حاضر با دو هدف روش شناختي انجام شده است.
الف ـ هدف توصيفي (Descriptive) : هدف محقق در اين قسمت عبارت است از توصيف عيني، واقعي و منظم خصوصيات يك موقعيت يا يك موضوع كه در اينجا طبقه و سبك زندگي مي‌باشد.
ب ـ هدف تبييني (Explanative) : در اينجا هدف محقق توضيح عوامل مؤثر در بروز پديدة مورد بررسي و نوسانات آن مي‌باشد.
4. ابزارهاي تحقيق :
مهمترين ابزار جمع آوري داده‌ها در اين تحقيق پرسشنامه است. پرسشنامه جهت اندازه‌گيري متغير مستقل و متغير وابسته با درنظرگرفتن متغيرها و شاخصهاي تحقيق طراحي شد . پرسشنامه اوليه مورد پيش‌آزمون قرارگرفته و سئوالات و يا گويه‌هايي كه از بعد آماري اشكال داشته‌اند حذف گرديد كه نتايج پيش‌آزمون درخصوص هريك از متغيرها و شاخصها در بخش توصيف و تحليل داده‌ها خواهد آمد.
2. واحد تحليل و سطح تحليل :
واحد تحليل عبارتست از فرد، گروه، طبقه و يا هر پديدة اجتماعي و موضوعي كه ويژگي‌هاي آن مورد بررسي قرار مي‌گيرد. به بيان ديگر در تعيين واحد تحليل اين سئوال مطرح است كه متغير وابسته تحقيق، صفت چه چيزي يا چه كسي است؟ صفت مورد بررسي صفت فرد است يا صفت گروه يا طبقه و . .. ؟ في‌الواقع واحد تحليل همان موصوف است.
با عنايت به اينكه موضوع تحقيق حاضر بررسي تأثير طبقه اجتماعي بر سبك زندگي در شهر تهران است، لذا واحد تحليل در اين تحقيق “فرد” پاسخگو (جوان) مي‌باشد.
3.جامعه آماري :
جامعه آماري اين تحقيق را كليه جوانان ساكن شهر تهران كه در دامنه سني (29 – 18) سال واقع شده‌اند، تشكيل مي‌دهند. مجموع كل افراد واقع در سنين 29-18 سال شهر تهران براساس نتايج سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1375 به تعداد نفر بوده‌اند كه به عنوان جامعه آماري تحقيق درنظر گرفته مي‌شوند.


دیدگاهتان را بنویسید