دوم
* انگيزه هاي بيولوژيك و فيزيولوژيك يا بدني و زيستي
* انگيزه هاي اجتماعي (آموخته)
* انگيزه هاي اجرايي يا انگيزه هاي افزايش توانايي به عمل كردن روي محيط
سوم
* انگيزه هاي مركب يا تركيبي از انگيزه هاي نا آموخته و آموخته مانند انگيزه هاي جنسي،‌انگيزه هاي مادي .
هرگاه شخصي انگيزه هاي مذكور را دريابد و بداند كه مثلاً رفتار الف نتيجه انگيزه الف است آن انگيزه را انگيزه خود آگاهي مي‌نامند، اما اگر نتواند به منشأ رفتار الف پي ببرد يعني نداند كه كدام انگيزه او را به رفتار برانگيخته است آن انگيزه را ناخود آگاه مي‌نامند. گاهي تشخيص ميان انگيزه هاي نا آموخته و آموخته غير ممكن است .
در روابط با انگيزه هاي لازم است به برخي از مفاهيم اشاره شود كه عبارتند از :
غريزه : حالت مادرزادي كه رفتار خاصي را در همه انواع يك جنس برمي انگيزد.
نياز : حالت عدم تعادل يا ناشي از به هم خوردن تعادل فرد كه به نيازهاي فيزيولوژيك وابسته است مثل نياز به حرارت و گاهي نيازها روان شناختي هستند مثل نياز به پيشرفت .
سائق : حالتي كه معمولاً از نيازهاي فيزيولوژيك يا علاقه عام فرد به رسيدن به هدفي ناشي مي‌شود و به صورت نيرويي در مي آيد و فرد را تا ارضاي انگيزه موجود نيرومند نگه مي دارد.
با توجه به نيازها انگيزه ها هم به 2 سطح تقسيم مي‌شوند: (‌بيچرانلو ، راشين ، 1378)
1. نيازهايي كه در سطح پائين قرار دارند كه همه انگيزه هاي بيولوژيك و فيزيولوژيك را شامل مي‌شود.
2. نيازهاي ثانوي كه انگيزه هاي ثاوي را با سطح بالاتر به وجود مي آورند.
– انگيزه هاي پيوستگي يا تعلق خاطر
– انگيزه پيشرفت
– انگيزه اقتدار
– انگيزه خودشكوفايي
– انگيزه شناخته شدن
از ميان انگيزه هاي بالا هيچ انگيزه اي به اندازه انگيزه پيشرفت يا موفقيت (vation achievement moti)مورد بحث و تحقيق روان شناسان تربيتي قرار نگرفته است . احتمالاً به اين سبب كه هر شخص در هر كاري كه انجام مي دهد، هميشه تلاش مي‌كند كه موفقيت به دست آورد و از پيشرفت مطلوب برخوردار شود. انگيزه پيشرفت در همه مقاطع تحصيلي مطرح است كه ناكامي در آن طبعاً موجب اضطراب خواهد شد.
ديويد مت كلي لند (1917) معتقد است آدمي در دوران رشد وتكامل خود نياز به پيشرفت و موفقيت را كسب كرده است . اتكينسون چنين فرض مي‌كند كه تفاوتهاي افراد در نيروي نياز به پيشرفت را مي‌توان با نيروي نياز به اجتناب از شكست مقايسه كرد. به نظر او بعضي از مردم موفقيت يا پيشرفت خود را جهت مي دهند و برخي ديگر از شكست خودرن داراي درجه بالاي اضطراب هستند. اين روان شناسان همراه ( ليت وين) ضمن آزمايشي نشان دادند كه افراد رهنموده موفقيت (succes-oriented) احتمالاً براي تحمل و حل دشواري كاري كه مي خواهند انجام دهند بي درنگ هدفهاي شخصي را پيش بيني مي‌كنند بنابراين شانس موفقيت ايشان تقريباً 50% است. در حالي كه رهنموده اضطراب (anxiety oriented) هدفهايي در سطح بالا يا پائين دارند، در كار سخت شكست مي خورند و كسي هم نمي‌تواند ايشان را سرزنش كند و مطمئن هستند كه در كارهاي آسان موفق خواهند شد. (شعاري نژاد ، علي اكبر ، 1378)
پيشرفت، انگيزش اجتماعي مهمترين عامل رفتاري در افراد شناخته شده است . انگيزش در هر فردي تنها به وسيله پاداش يا تحريك رغبت به كار و فعاليت انجام نمي‌گيرد بلكه در هر زمينه يا محيط اجتماعي كه افراد در آن تعامل دارند را هم در برمي‌گيرد. در واقع يادگيري مؤثر و موفق در ميان جمعي يا جو اجتماعي انجام خواهد گرفت كه در آن آرامش احساس كنند و از كاركردن در آن لذت ببرند و مطمئن باشند كه به كار ايشان ارزش مي دهند. هر معلم و مديري تقريباً در تمام مقاطع تحصيلي انتظار دارد كه جامعه نيز پيشرفت آنها را مهم و ارزشمند شمارند . به همين سبب است كه جامعه و تربيت را هم چون دو روي يك سكه مي دانند زيرا مدرسه نمي‌تواند خودش را از جامعه جدا بداند و جامعه هم بدون رشد مدارس امكان پيشرفت ندارد. (‌بيچرانلو ، راشين ، 1378)
مهمترين نظريه هاي انگيزش در آموزش و پرورش عبارتند از :
1. ديدگاه يا نظريه رفتارگرايي كه اين نظريه زير بنايي عمدتاً ماده گرايي (ماترياليستي) دارد. مشهورترين رفترگرايي عصر حاضر اسكينر است كه اهميت تقويت را در مورد تأكيد قرار مي دهد، او با مطالعه روي كبوترها و موشها به اين نتيجه رسيد كه موجودات زنده از جمله انسان اعمال و رفتاري را تكرار مي‌كند كه مورد تقويت قرار گيرد . او روش يا فن آموزش برنامه اي را مطرح ساخت كه امكان مي دهد محصل براي هر پاسخ درست خود تقويت شود.
2. ديدگاه شناختي ( شناخت گرا ) كه برخلاف رفتارگرايان عوامل غير شخصي يا محيطي را تعيين كننده مي پندارند خود شخص يا عوامل شخصي (دروني) را تعيين كننده رفتار ميدانند. اين ديدگاه مدعي است كه رفتار انسان تحت تأثير روشي است كه افراد، اشياء يا محركها را دريافت مي‌كند. مردم در هر لحظه زندگي خود زير سلطه نيروهاي متعددي هستند كه ايشان را به جهات مختلف جذب مي‌كند. جهتي كه رفتار در پيش مي‌گيرد با اين فرض تبيين مي‌شود كه افراد نوعي عدم تعادل احساس مي‌كنند و براي غلبه بر آن و اعاده تعادل مطلوب كشانده مي‌شوند.
پيشينة مطالعه انگيزش:
تاريخ مطالعه انگيزش به زمان پيدايش آدمي‌روي كره زمين بر مي‌گردد. اين تاريخ را بايد در نوشته هاي فيلسوفان قديم از قبيل افلاطون، ارسطو و ديگران جستجو كرد. مثلاً افلاطون مفهوم ازادي اراده را مطرح مي‌كند. به نظر او انسان در فعاليت و انتخاب درست يا نادرست آزاد است . فيلسوفان يونان قديم در تبيين رفتار بشر، مفهوم انگيزه را به كار نبرده اند، بلكه مفهومهاي عقل و آزادي اراده در عمل، مطرح بوده اند عقل يا خرد تعيين كننده رفتار انسان تلقي شده است . به نظر اين انديشمندان ، هدف زندگي ، دنبال كردن خوشبختي است . (شعاري نژاد ، علي اكبر ، 1378)
دوره دوم بحث، از مفهوم انگيزش يا عليت رفتار آدمي‌با انقلاب فكري يا عقلي قرنهاي 16 ، 17 مي‌شود. دراين دوران ، فيلسوفان ودانشمندان ، به تدريج ، مفاهيم علمي‌را جانشين مفاهيم فلسفي مي‌كنند.
رنه دكارت (1650-1596)
رياضي دان و فيزيك دان و فيلسوف فرانسوي ، تقريباً نخستين متفكري است كه نظريه رفتار را مطرح ساخت . به نظر او مي‌توان رفتار را بر حسب نيروهاي بدني و مادي ،‌كه روي موجود زنده عمل مي‌كنند، تبيين كرد. دكارت فيزيولوژي رفتار را مطرح ساخت و رفتار حيوان را بر اساس به هم خوردن دستگاه عصبي ،‌توجيه و تبيين كرد. او بر اين باور بود كه ذهن در معرض هيجانهاي خاصي است كه از تراوش فكر يا از بدن به آن مي‌رسند. از اين رودكارت و پيروانش روي اهميت هيجانها در انگيزش تأكيد دارند . مفهوم انگيزش از ديدگاه دكارت چنين خلاصه مي‌شود : ” طبيعت به حيوان و انسان سرشتهايي داده است كه نوع درست يا مطلوب رفتار ” گرايش هاي عقلي يا رواني و امادگي براي انجام دادن امور مربوط به افزايش رفاه را به وجود مي آورند . ” دكارت بعدها چنين گفت كه رفتار بدن در پايين تر از عمل ارادي قرار دارد و بايد ” ماشين وار” (mechanistically) تبيين شود، در حالي كه ساير رفتارهاي انسان تحت كنترل اراده هستند.

توماس هابز (1679-1588)
فيلسوف انگليسي الاصل ” لذت جويي روان شناختي ” را مطرح ساخت . او همه رفتار يا اعمال و افعال انسان را بر انگيخته لذت والم مي داند و معتقد است كه هدف هر عمل تنها تحت تأثير پيش بيني ها و انتظاراتش است كه از تجربه هاي پيشين شخص سرچشمه مي‌گيرند . هابز تبيين غابت شناختي رفتار انسان را رد مي‌كند.
جان لاك (1704-1632)
فيلسوف تجربه گراي انگليسي اين فرض را مطرح ساخت كه ذهن بچه هنگام تولد يك لوح سفيد است و به تدريج همه معلومات و تجربياتش را از راه حواس خود مي‌گيرد . ذهن آدمي پذيراست و احساس ها و خاطره ها را ، همچون افكار و عقايد ، دريافت مي‌كند. به عقيده او ” انسان داراي اين توانايي است كه در مورد پيامدهاي اعمال گوناگون ،‌كه بايد انتخاب كند ،‌بينديشد ،‌و لذت ترين آنها را برگزيند.ظ
فرانسيس هاچسن در اوايل قرن 18 ، اين نظر را اظهار كرد كه اعمال انسان داراي دوانگيزه هستند:
1ـ انگيزه خود مدارانه ،‌كه دنبال لذت شخصي يا فردي است.
2ـ انگيزه نوع دوستانه كه لذا ديگران را جستجو و دنبال مي‌كند.
ديوپد هيوم (1776-1711)
فيلسوف اسكاتلندي كه بيشتر روان شناسي گرا بود ،‌درباره مفهوم ” اراده ” نظر جديد و متفاوتي مطرح ساخت . او گفت :‌شرايط و عوامل تعيين كننده اعمال انسان عبارتند از: ‌افكار ، احساس ها و اميال . جبرگرايي ذهني يا رواني لاك وهيوم ، جامعه شناسي آن عصر را تحت تأثير قرار داد.
توماس رايد جنبه هاي معيني را از تداعي گرايي لاك و هيوم را تحليل كرد و روان شناسي ملكه اي يا روان شناسي قواي ذهني را بنيان گذاشت. او مفهوم غريزه راب راي تبيين انگيزش رفتار انسان ، مطلوب خواند.
داروين (1882-1809)
طبيعي دان انگليسي ، كه رفتار آدمي‌را محصول تحول و تكامل مي دانست ،‌اهميت غرايز را در انگيزش رفتار تأييد و تأكيد كرد و سبب شد كه روان شناسي تحقيق درباره انگيزه ادمي‌را جدي تلقي كنند.
ويليان مك دوكال (1938-1871)
روان شناس انگليسي ،‌كه مستقيماً تحت تأثير يافته ها و نظرهاي داروين قرار گرفته بود ، ‌غريزه ،‌را منشأ رفتار انسان معرفي كرد . او از غرايز متعدد از قبيل مادري ،‌جمع گرايي ،‌ اظهار وجود و … نام برد . به نظر او مفهوم غريزه به گرايشها يا تمايلات پيچيده موروثي اطلاق مي‌شود كه هر فرد را وا مي دارند به اينكه هدفها ،‌ايثار موقعيتها را دريابد و به آنها توجه كند در ادراك آنها هيجانهاي مثبت و منفي را تجربه كند و به عملي كه موجل بقايش مي‌شود بپردازد .
زيكموند فرويد (1939-1856)
عصب شناس و روان پزشك اتريشي چنين مطرح ساخت كه منبع هر انرژي بي بيدو (libido) يا شور زندگي است و جهت رفتار به يادگيري و شناخت بستگي دارد . هدف فرويد به عنوان يك درمانگر ،‌كمك به مردم بود كه كشف كنند چرا انرژي غرايزشان را به راه هاي نامناسب برگردانده و منحرف كرده اند و نيز به آنها كمك كند كه با ارضالي غرايز طبيعي خويش احساس آرامش كند.
مسلو (1970-1908)
روان شناس آمريكايي اين نظريه را بيان كرده است كه هر شخصي ميكوشد با نظم و ترتيب خاصي نيازهايشان را ارضاء كند ،‌هنگامي‌كه شخصي در موقعيتي قرار بگيرد كه مي‌تواند چندين نيازش را هم زمان ارضاء كند ابتدا به ارضاي نيازي مي پردازد كه در آن هنگام بيش ترين اهميت را برايش دارد . مسلو بنيان گذار انسان گرايي است او به وجود سلسله مراتبي در نيازهاي انسان قائل مي‌شود به اين ترتيب :
1ـ نيازهاي فيزيولوژيك
2ـ ايمني
3ـ محبن
4ـ عزت نفس
5ـ خود شكوفايي
به نظر مسلو معلم بايد بداند كه نيازهاي سطح پايين دانش آموزان او ارضاء شده اند به طوري كه ايشان مي‌توانند براي ارضاء نيازهاي سطح بالاترشان بكوشند . همه دانش آموزان به فرصتهايي نياز دارند كه در صورت برخورداري از آرامش بدني – احساس ايمني – وابستگي و تجزيه عزت نفس ،‌براي ارضاء رغبت يا نياز فهميدن و دانستن در كلاس بكوشند. (‌مسلو، آبراهام ، 1380)
پيشينه در ايران
تحقيقات انجام شده عبارتند از :

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1ـ در تحقيقي كه توسط محمد ابطحي انجام گرفت (1353) كه بر اساس يك نمونه 53 نفري بود 27 نفر مرد و 26 نفر زن در مقطع راهنمايي شهرستان اراك به اين نتيجه رسيد كه داشتن انگيزه و رغبت در شغل معلمي اول در جنس زنان بيشتر بوده است و دوم اينكه داشتن انگيزه پيشرفت بهترين عامل براي نوآوري شغلي بوده است .
2ـ هومن (1353) در پاسخ به اين موضوع كه آيا عملكرد وضعيت شغلي ، پاسخي به ناخشنودي شغلي است يا نه ، در تحقيقي نشان داد هنگامي‌كه مردم بتوانند فعاليتهاي مربوط به كار خود را تحت كنترل داشته باشند خشنودي عملكرد و ابتكار در كار را پيش بيني مي‌كنند و هنگامي‌كه اين فعاليتهاي تحت كنترل نباشد رابطه اي بين آنها پيدا نمي‌شود به عبارتي انگيزه استقلال در كار رابطه مستقيمي‌با خشنودي و ابتكار عمل دارد.
3ـ سيد محمد عباس زاده(1369) در پژوهش با عنوان عوامل مؤثر در رضايت شغلي معلمان به منظور ارائه راه حلي براي ايفاي نقش حرفه اي آنان به اين نتايج دست يافت كه معلمان ما با وجود اينكه عموماً شغل خود را دوست داشته و از روي علاقه به آن روي آورده اند از كمي حقوق و امكانات رفاهي ناخشنودند و خواهان اعتبار و حيثيت اجتماعي بيشتري هستند در قسمت ديگر از نتايج پژوهش عنوان شده 70% معلمان كه براي پژوهش انتخاب شده اند با حداكثر توانايي خود كار نكرده اند و اگر بتوانند شغل ديگري را انتخاب خواهند كرد ولي 30% بقيه خواهان آزادي و استقلال عمل بيشتر و شركت در تصميم گيري هاي آموزش و پرورشي بوده اند تا بتوانند با داشتن انگيزه بيشتر كيفيت يادگيري را بالا ببرند.
4ـ محمد ساعتچي (1370) در تحقيقي نشان داد كه هر چه قدر رضايت شغلي در محيط كار افزايش يابد به همان ميزان نتايج خوبي در كار و عملكردشان نشان خواهد داد از جمله :
الف ) نوآوري و خلاقيت در كار افزايش مي يابد.
ب) ميزان توليد سازمان افزايش مي يابد.
ج) ميزان ترك خدمت كاركنان كاهش مي يابد و در نتيجه افراد با انگيزه بيشتري در كار پرداخته و خواهان پيشرفت و نوآوري در كار خود مي‌شوند .
5ـ تحقيق ديگري كه توسط ناصر معدني دانشجوي رشته مشاوره در سال (1373) انجام شده است كه موضوع آن بررسي رضايت شغلي با منبع دروني و بيروني ارضاء نيازهاي مي‌باشد. نمونه شامل 50 نفر از معلمان ساوجبلاغ بود. نتيجه مقايسه ارضاء نيازها در گروهي از معمان كه از شغل خود رضايت دارند در مقايسه با گروه ناراضي از شغل خود در نيازهاي فيزيولوژيك ايمني و خود شكوفايي تفاوت معنا داري مشاهده نشده و در نيازهاي متعلق با منبع دروني و نياز احترام و منزلت با منبع تفاوت معني دارد مشاهده شده است نتيجه اين كه گروهي كه از شغل خود رضايت دارند و در استفاده از راه كارهاي آموزشي موفق تر بوده اند نياز به تعلق و احترام آنها بيشتر ارضاء شده است.
فصل سوم
روش پژوهش :
در اين پژوهش از آمار توصيفي و استنباطي سود برده شده كه شامل :‌
فراواني ،‌درصد ، آزمون ،‌t مستقل و ضريب همبستگي مي‌باشد.
جامعه آماري :‌
تعدادي از مديران و معلمان مقاطع تحصيلي ابتدايي ،‌راهنمايي ،‌دبيرستان و هنرستان و پيش دانشگاهي شهرستان مشهد كه شامل 2 مدرسه ابتدايي ،‌2 راهنمايي ،‌1 دبيرستان ،‌1 هنرستان و 1 پيش دانشگاهي مي‌باشد جزء آزمودنيهاي اين پژوهش مي‌باشند.
نمونه مورد مطالعه :‌
از بين 260 نفر 207 نفر آزمودني به طور تصادفي انتخاب شدند كه بعد از بررسي پرسشنامه ها 196 نفر آنها زن و 85 نفر مرد،ميباشند براي اين پژوهش انتخاب شده اند.
شيوه نمونه گيري :‌
در اين پژوهش به شيوه نمونه گيري تصادفي با استفاده از جدول اعداد تصادفي از بين 7 مدرسه ( 2 ابتدايي ، 2 راهنمايي ، 1 دبيرستان ، 1 هنرستان و 1 پيش دانشگاهي ) از كل جامعه مورد مطالعه انتخاب شده اند.
ابزار پژوهش :‌
جهت جمع آوري اطلاعات براي بررسي رضايت و انگيزه شغلي از آزمون رضايت شغلي فيلدوروث سود برده شده است كه شامل 17 سوال در رابطه با رضايت شغلي و 7 سوال در رابطه با استفاده از راه كارهاي نوين آموزشي است كه روي هم رفته پرسشنامه 24 سوال دارد كه از مقياس درجه بندي كاملاً موافق ،‌موافق ،‌مخالف و كاملاً مخالف تشكيل شده است.
روش آماري :‌
از آمار توصيفي به صورت درصد فراواني و در آمار استنباطي از آزمون t مستقل و ضريب همبستگي استفاده شده است .

فرمول و براي محاسبه ضريب همبستگي از استفاده شده است.
فصل چهارم
نتايج آماري
در اين تحقيق 196 نفر از آزمودنيها از نظر جنس ، ميزان تحصيلات ،‌مقطع تدريس مورد بررسي قرار مي‌گيرند.
جدول شماره 1 فراواني و درصد آزمودنيها بر اساس تحصيلات
جنسيت شاخصهاي آماريفراوانيدرصدزن1116/56مرد8540/43
بر اساس جدول فوق 111 نفر آزمودنيها زن و 85 نفر از آنها مرد مي‌باشند و كل آزمودنيها 196 نفر مي‌باشند . زنها 6/56 درصد و مردها 4/43 درصد اين افراد را تشكيل مي دهند.
جدول شماره 2 فراواني و درصد آزمودنيها بر اساس مقطع تدريس
مقطع تدريس شاخصهاي آماريفراوانيدرصدابتدايي3030/15راهنمايي5708/29دبيرستان4040/20هنرستان2979/29پيش دانشگاهي4040/20جمع196بر اساس جدول شماره 2، 30/15 درصد از آزمودنيها در مقطع ابتدايي 08/29 در مقطع راهنمايي و 40/20 در مقطع دبيرستان و 79/14 درصد در هنرستان و 40/20 در مقطع پيش دانشگاهي هستند.
جدول شماره 3 ، فراواني و درصد آزمودنيها بر اساس تحصيلات
تحصيلات شاخصهاي آماريفراوانيدرصدديپلم9091/45فوق ديپلم4242/21ليسانس3232/16فوق ليسانس2828/14دكترا( دانشجو)404/2بر اساس جدول فوق 9/45 درصد آزمودنيها تحصيلات ديپلم 42/21 درصد فوق دپيلم 3/16 درصد ليسانس 28/14 فوق ليسانس و 04/2 درصد دانشجوي دكترا هستند . يعني بر اساس داده هاي فوق به اين نتيجه مي‌رسيم كه بيشتر افراد با تحصيلات بالا تمايل چنداني به اين شغل ندارند . بنابراين افراد تحصيل كرده كمتر راغب ورود به اين شغل هستند.
جدول شمراه 4 ، يافته هاي عوامل مؤثر در ايجاد انگيزه در شغل
عوامل مؤثر در ايجاد انگيزه در شغلفراوانيدرصدتشويق مادي18پيشرفت شغلي39استقلال در عملدرصد3/16سناخته شدن2/91/7داشتن ارج و قرب اجتماعي9/199/45بدون پاسخ30/1جمع196بر اساس داده هاي جدول فوق 2/9 درصد آزمودنيها اعتقاد به عامل تشويق مادي و 9/19 درصد اعتقاد به پيشرفت شغلي ،‌3/16 اعتقاد به استقلال در عمل ،‌1/7 درصد اعتقاد به شناخته شدن ، 9/45 درصد اعتقاد به داشتن ارج و قرب اجتماعي دادند و 5/1 درصد هم پاسخي به اين سوال نداده اند .
جدول شماره 5 يافته هاي رابطه داشتن انگيزه و رضايت شغلي با استفاده از راه كارهاي نوين بر اساس ميانگين و انحراف استاندارد .
شاخص آمارينمونهميانگينانحراف استانداردانگيزه و رضايت شغلي19649/4689/10استفاده از كارهاي نوين19655/881/2
جدول شماره 6 ، همبستگي سن رضايت شغلي و استفاده از راه كارهاي نوين
YXشاخصها69/461X169/46Y69/64=R
194=2-196=dt
بر اساس داده هاي جدول چون بين رضايت شغلي و استفاده از راه كارهاي نوين آنها ضريب همبستگي برابر يا تقريباً 65 درصد مي‌باشد بنابراين به طور معنا دار بين رضايت شغلي و استفاده از راه كارهاي نوين همبستگي بالاست.
جدول شماره 7 آزمون t مستقل بين زنان و مردان در عامل رضايت شغلي
جنسيت شاخصهاي آماريتعدادميانگينانحراف استانداردزن1117748/48452/10مرد8551176/43796/1044/3=t
194=2/196=dt
چون t محاسبه شده بين آزمودنيهاي زن و مرد در عامل رضايت شغلي بر اساس نتايج بدست آمده (44/3=t ) و با درجه آزادي برابر (194=dt) مي‌باشد . از t جدول كه برابر (96/1=t) در سطح اطمينان 95 درصد بيشتر است . بنابراين آزمودنيهاي زن و مرد در رضايت شغلي تفاوت معنادار ، دارند و با توجه ميانگين زنان كه برابر (52/43=x ) مي‌باشد. بنابراين زنان رضايت شغلي بيشتري از مردان دارند.
جدول شماره 8 آزمون T مستقل بين زنان و مردان در عامل استفاده از راه كارهاي نوين
جنسيت شاخصهاي آماريتعدادميانگينانحراف استانداردزن1118919/8715/2مرد850471/8882/210/2=T
194=df
در جدول بالا نتايج آزمون t مستقل بين آزمودنيهاي زن و مرد در عامل استفاده از راه كارهاي نوين آورده شده است بر اساس نتايج بدشت آمده در درجه آزادي 194 و سطح 95% مقدار (10/2)t بدست آمده از مقدار t جدول (96/1=t) بزرگتر است بنابراين بين زنان و مردان دو عامل استفاده از راه كارهاي نوين تفاوت معناداري وجود دارد. با توجه به ميانگين استفاده از راه كارهاي نوين زنان (89/8=x?) نسبت به مردان (04/8=x? ) بيشتر است.
بررسي فرضيه ها:‌
به طور كلي در ارتباط با فرضيه اول كه عبارت است از :‌
رضايت شغلي موجب افزايش استفاده از راه كارهاي نوين ميگردد. بر اساس داده هاي پژوهش شده چون رضايت شغلي معلمان و مديران و استفاده از راه كارهاي نوين آنها ضريب همبستگي برابر 69/64 يا تقريباً 95 درصد مي‌باشد .بنابراين به طور معنا دار بين رضايت شغلي و استفاده از راه كارهاي نوين همبستگي بالاست.
پس فرض صفر كه تفاوت بين رضايت شغلي و استفاده از راه كارهاي نوين معمان و مديران قائل نمي‌شود رد مي‌گردد.
فرضيه دوم :‌
ميزان رضايت شغلي در معلمان و مديران بر اساس جنسيت متفاوت است.
بر اساس نتايج پژوهش چون t مستقل محاسبه شده بين مرد و زن برابر (44/3=t) و با درجه آزادي برابر (194=t) مي‌باشد از t جدول كه برابر (196=t) در سطح اطمينان 95 دصد بيشتر است . بنابراين معلمان و مديران زن و مرد در مورد رضايت شغلي تفاوت معنادار دارند و با توجه به ميانگين زنان كه برابر (77/48=x ) و ميانگين مردان (52/43=x) مي‌باشد.
فرضيه سوم :‌
ميزان استفاده از راه كارهاي نوين بر اساس جنسيت ( زن و مرد ) متفاوت است .
تفاوت ميزان استفاده از راه كارهاي نوين معلمان و مديران زن و رضايت شغلي آنها بر اساس آزمون برابر (10/2=t) با درجه آزادي 194 و سطح اطمينان 95% از t جدول برابر (96/1) بيشتر است . بنابراين فرض دوم پژوهش تأييد مي‌گردد و فرض صفر كه تفاوت بين رضايت شغلي و استفاده راه كارهاي نوين در معلمان و مديران قائل نمي‌شود رد ميگردد و با توجه به ميانگين كه ميانگين زنان برابر (89/8=x) و ميانگين مردان برابر (04/8=x) مي‌باشدميانگين استفاده از راه كارهاي نوين دختران بيش از پسران است . پس معلمان و مديران مرد علاقه بيشتري به شغل معلمي دارند.
به طور كلي براساس يافته هاي اين پژوهش بين رضايت شغلي و استفاده از راه كارهاي نوين در معلمان و مديران ضريب همبستگي بالاست و داشتن رضايت شغلي معلمان و مديران زن بيش از معلمان و مديران مرد است و ميزان تحصيلات درترغيب به حرفه معلمي عامل مهمي است و كساني كه از نظر تحصيلات در سطح بالايي هستند تمايل چنداني براتي ورود به اين شغل ندارند.


دیدگاهتان را بنویسید