ملاك هاي تشخيص اين اختلال عبارتند از:
– علائم مستمر اضطراب.
– احساس ناكارائي اجتماعي، فقدان جذابيت، حقارت.
– اشتغال ذهني با طرد شدن از اجتماع.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

– ميل به اجتناب از روابط مگر پذيرفته شدن قطعي باشد.
– محدودسازي، سبك زندگي به دلايل فوق.
اين اختلال شخصيت عمدتاً شبيه خجالتي بودن در ابعاد فوق العاده است. تشخيص هاي افتراقي عبارتند از: فوبي اجتماعي، اختلال اضطراب منتشر، افسردگي. (رايت و همكاران، 1981. ص 175.)
همه‌گير شناسي:
شيوع اختلال شخصيت دوري گزين 1 تا 10 درصد است و طبق تعاريف فوق شايع است در مورد الگوي پخش جنسي يا خانوادگي اين اختلال اطلاعاتي در دست نيست. نوزاداني كه جزو مزاج ترسو طبقه بندي مي شوند احتمالا بيشتر مستعد اين اختلال هستند. (كاپلان. 1927. ص 499).
درمان: درمان رواني افراد مبتلا به اختلال شخصيت دوري گزيني بستگي به برقراري اتحاد با درمانگر دارد. با پيدايش اعتماد، درمانگر برخورد پذيراتري را نسبت به ترس هاي بيمار، بخصوص ترس از ترك شدن نشان مي دهد. نهايتاً درمانگر بيمار را تشويق مي كند به بازگشتن ميان مردم و روبه شدن با آنچه وي را تحقير و طرد مي كند. اما درمانگر بايد در تجويز تكاليف مهارت هاي اجتماعي احتياط كند، چون شكست بيمار موجب تشديد عدم احترام به نفس وي خواهد شد. گروه درماني ممكن است سبب شود تا بيمار حساسيت خود را نسبت به طرد شدن بر روي خود و ديگران مشاهده نمايد. (همان منبع، ص 500).
– اختلال شخصيت وابسته:
افراد مبتلا به اختلال شخصيت وابسته به طور مشخص براي احتياجات خود بر ديگران متكي هستند. از ديگران توقع دارند كه مسئوليت مسائل مهم زندگي آنها را بر عهده بگيرند، فاقد اعتماد به نفس اند ودر تنهايي احساس ناراحتي شديدي مي كنند. (كاپلان، 1927،ص 500).
ويژگي اصلي اين شخصيت وابسته، درگيري با مسئله پذيرفته شدن از سوي ديگران است. براي رسيدن به اين مقصود به ديگران اجازه مي دهند تا تصميمات عمده را برايشان اتخاذ كنند. افراد مبتلا به اين اختلال غالباً تسليم خواسته ها، باورها و تصميم گيري هاي همسر، والدين و يا دوستان مي شوند. آنها تمايلات و خواسته هاي ديگران را بر خواستها و تمايلات خود ترجيح مي دهند و به دليل وابستگي شديد به ديگران مي ترسند كه اگر خواستهاي خود را بازگو كنند روابطشان را به مخاطره بيافتد. (آزاد، 1378، ص 309).
اين افراد معمولا به خاطر ترس از رها شدن بهره كشي جسمي و يا رواني زيادي را تحمل مي كنند و به همين خاطر زماني كه براي مدت كوتاهي تنها مي شوند احساس درماندگي شديدي مي كنند. آنها به قيمت گزافي جوياي مصاحبت هستند و اغلب خود را احمق و درمانده مي دانند. اين اختلال مي‌تواند ناشي از رفتار والدين باشد كه بيش از اندازه حمايتي و خودكامه است. زنان بارداري كه از اين اختلال رنج مي برند چنانچه در لحظه زايمان همسر آنها حضور نداشته باشد، بسيار مضطرب مي شوند. در حالي كه زنان باردار سالم از عدم حضور همسرشان در هنگام زايمان متاثر نمي شوند. اين اختلال به عملكرد شغلي فرد نيز آسيب مي رساند و روابط اجتماعي آنها مي تواند به افراد محدودي كه به آنها وابسته است، محدود شود. (ديويد آل و همكاران، 1909، ص 357).
شيوع اختلال شخصيت وابسته در زنان بيشتر از مردان رواج دارد. و از آنجا كه اين اختلال تصوير بسيار قالبي زنان است، در محافل فمينيستي بحث هاي زيادي را ايجاد مي كند. از ديدگاه فمينيستي، هنجار فرهنگي براي زنان، به صورت مرضي عنوان شده است. (كارن جي و همكاران. 1997. ص 81).
ملاك هاي تشخيصي براي اين اختلال موارد زير هستند:
– تشويق ديگران به تصميم گيري در امورات زندگي شخص.
– همكاري مفرط با خواست ديگران.

– عدم توقع از ديگران.
– ترس از ناتواني براي مقابله با تنهايي.
– ترس از ترك شدن.
– نياز به اطمينان بخشي.
– احساس بي كفايتي و درماندگي. (رايت و همكاران. 1981. ص 172).
همه‌گير شناسي: اين اختلال در زنها شايعتر است. در يك مطالعه 5/2 درصد كل از اختلالات شخصيت مربوط به اين اختلالند. شيوع آن در بچه هاي كوچكتر خانواده بالاتر است. افرادي كه در كودكي دچار بيماري جسمي مزمن بوده اند، احتمالاً آسيب پذيري بيشتري براي اين اختلال دارند. (كاپلان، 1927، ص 500).
درمان: درمان اختلال شخصيت وابسته ممكن است موفقيت زيادي به بار آورد. درمانهاي بينش گرا بيمار را قادر مي سازد كه ريشه هاي رفتار خود را بهتر درك كند. با حمايت درمانگر چنين بيماراني مي توانند استقلال قاطعيت و اعتماد به نفس بيشتري پيدا كنند. رفتار درماني، آموزش قاطعيت و اظهار وجود خانواده درماني، و گروه درماني در بسياري از موارد با موفقيت همراه بوده است. (كاپلان، 1927،ص 502).
– اختلال شخصيت وسواسي- جبري:
اين اختلال كمتر از اختلال هاي ديگري كه قبلا شرح داديم مسئله ساز است. ممكن است براي دانش آموزان، نظافتچيان، معماران و افرادي كه حرفه هاي مشابه دارند سودمند باشد. احتمال دارد افراد واجد اين شرايط مشاغلي را انتخاب كنند كه وسواس قابل ملاحظه اي را ايجاب مي كند (رايت و همكاران، 1981،ص 174).
اين اختلال با خصوصيات محدود هيجاني، نظم و ترتيب، پشتكار، سرسختي و ترديد مشخص است. خصوصيات اصلي اين اختلال الگوي نافذ كمال طبعي و انعطاف ناپذيري است.‌‌ (كاپلان. 1927. ص 502).
اختلال شخصيت وسواسي- جبري از طريق يك كوشش فراگير و گسترده براي كمال طلبي در مقايسه با ديگران مشخص مي شود. آنها در انجام دادن كاري هر قدر هم كه نتيجه آن عالي باشد راضي نيستند، اغلب كارهاي مهم را ناتمام رها كرده و زمان كوتاهي براي كارهايي كه مستلزم زمان زياد است، صرف مي كنند، در كارها و برنامه ها درگير جزئيات مي شوند. از نظر ديگران افرادي رسمي، سخت گير، جدي، وظيفه شناس و مبادي آداب هستند. (آزاد، 1378، ص 310).
در مجموع افراد مبتلا به اين اختلال، نسبت به زمان و پول خساست نشان مي دهند، به اين كار معتادند و بيشتر از ديگران به توليد و ثروت اهميت مي دهند. سرد و بي تفاوت به نظر مي رسند. به شدت اخلاقي هستند، و بدون دلايل اخلاقي يا مذهبي آشكارا درباره ديگران داوري مي كنند. (كارن جي، همكاران، 1997، ص 82).
ملاك هاي تشخيصي اين اختلال مشتملند بر:
– اشتغال ذهني با نظم، برنامه، فهرستها و جزئيات و اصول.
– كمال طلبي و درستكاري
– انعطاف ناپذيري و سرسختي.
– افكار مزاحم يا تكانه ها، به گونه اي كه در اختلال شخصيت وسواسي، جبري توصيف شده است. (رايت و همكاران، 1981، ص 174).
همه‌گير شناسي: شيوع اختلال شخصيت وسواسي- جبري مشخص نيست و در مردها شايعتر از زنها است و اكثراً در بزرگترين فرزند خانواده مشاهده مي گردد. شيوع آن در بستگان درجه يك بيمار مبتلا بيشتر از جمعيت كلي است. (كاپلان. 1927. ص 502).
درمان: برخلاف ساير اختلالات شخيت در اختلال شخصيت وسواسي- جبري شخص مي داند كه بيمار است و دنبال چاره بر مي آيد. شخصيت وسواسي- جبري تحصيل كرده و اجتماعي ارزش زيادي براي تداعي آزاد و درمان بدون هدايت قائل است معهذا درمان اين بيماران طولاني بوده و احتمال انتقال متقابل زياد است. گروه درماني و رفتاردرماني به ندرت فوائد خاصي دارند. (همان منبع. ص 502).
-اختلال شخصيت انفعالي- پرخاشگر:9


دیدگاهتان را بنویسید