3) ماده غالباً به مقاديري بيشتر و دوره هاي طولاني تر از آنچه مورد نظر است مصرف مي‌شود.
4) ميل دائم با تلاشهاي ناموفق براي كاهش يا كنترل مصرف ماده وجود دارد.
5) وقت زيادي در فعاليتهاي لازم براي به دست آوردن ماده (مثلاً مراجعه به اطباء متعدد يا رانندگي هاي طولاني). مصرف ماده (مثلاً تدخين پياپي) با رهائي از آثار ماده مصرف مي شود.
6) فعاليتهاي مهم اجتماعي شغلي و تفريحي به خاطر مصرف ماده كنار گذاشته مي شود.
7) ادامه مصرف مواد عليرغم آگاهي به مسائل مستمر يا عود كننده جسمي يا روان شناختي كه احتمالاً از مصرف مواد ناشي شده و يا تشديد مي شود مثلاً ادامه مصرف كوكائين عليرغم وجود افسردگي ناشي از كوكائين يا ادامه مصرف الكل عليرغم شناخت اين موضوع كه زخم گوارشي با ادامه مصرف آن شدت مي يابد.
ملاكسهاي تشخيص براي ترك مواد بر اساس DSMIV:
A: پيدايش يك سندرم مختص به ماده در نتيجه قطع و يا كاهش مصرف زياد و طولاني يك ماده.
B. سندرم مختص به ماده ناراحتي قابل ملاحظه از نظر باليني يا تخريب در عملكرد (اجتماعي، شغلي) با ساير زمينه هاي مهم به وجود مي آورد.
C. علائم حاصل يك اختلال طبي كلي هستند و يك اختلال رواني ديگر توضيح بهتري براي آنها ارائه نمي كند. (كاپلان، جلد دوم).
وابستگي فيزيولوژيايي (Physiological):
بدان معنا است كه بدن فرد در نتيجه مصرف منظم يك ماده تغيير كرده است و غائب از طريق ايجاد تحمل نسبت به ماده ايجاد نشانه هاي مترضي ترك يا هر نشان داده مي‌شود.
وابستگي روان شناختي:
كنترل آسيب ديده بر مصرف دارو را بدون علائم فيزيولوژيايي و اعتياد در بر مي گيرد. وابستگي روان شناختي ممكن است در غياب وابستگي فيزيولوژيايي رخ بدهد. افراد ممكن است كنترل مصرف ماري‌جوان را حتي اگر در صورت مصرف آن نشانه هاي قرضي تحمل يا ترك را ظاهر نسازند. برخي از داروها با وابستگي روان شناختي همراهند. ولي به طور قطعي وابستگي فيزيولوژيايي را نشان نداده اند. از جمله PCP.
چگونگي ايجاد وابستگي دارويي:
1- آزمايش: در مرحله آزمايش، يا استفاده گاه گاهي، دارو در مصرف كنندگان به طور موقت احساس خوب حتي به صورت سرخوشي ايجاد مي كند. مصرف كنندگان احساس كنترل داشتن بر مصرف آن مي كنند و عقيده دارند كه هر زمان كه بخواهند مي توانند آن را متوقف كنند.
2- مصرف منظم: در خلال مرحلة بعد كه دوره اي از مصرف منظم داروست، افراد ساختن زندگي خوب تعقيب و مصرف داروها را آغاز مي كنند. انكار در اين مرحله نقش مهمي بازي مي كند، به طوريكه مصرف كنندگان پيامدهاي منفي رفتارشان را براي خود و ديگران پنهان مي كنند. ارزشها تغيير مي كند و آنچه قبلاً مهم بوده است مانند خانواده و كار به موضوعاتي كم ارزش تر از داروها تبديل مي شوند. با ادامه مصرف منظم دارو مشكل بالا مي گيرد. مصرف كنندگان بيشتر زمان خود را صرف داروهايشان مي كنند.
3- اعتياد يا وابستگي: زماني مصرف منظم دارو تبديل به اعتياد يا وابستگي مي شود كه مصرف كنندگان براي مقاومت در برابر داروها احساس عجز كنند خواه به اين دليل كه مي خواهند تأثير آنها را تجربه كنند يا به دليل اجتناب از پيامدهاي ترك كردن آن (آزاد. 1377)
سبب شناسي:
1- عوامل اجتماعي و فرهنگي:
وابستگي به مواد افيوني محدود به طبقات پائين اجتماعي- اقتصادي نيست. هر چند ميزان بروز وابستگي در اين گروه ها از طبقات اجتماعي- اقتصادي بالاتر است. انواعي از عوامل اجتماعي وابسته به فقر بشري احتمالاً در وابستگي به مواد افيوني دخلات دارند. حدود 50 درصد مصرف كننده هاي هروئين در شهرها كودكان تك والدي و يا والدين از هم جدا شده هستند. از خانواده هايي برآمده اند كه در آنها حداقل يك عضو مبتلا به اختلال مصرف مواد است.
اين برخي الگوهاي رفتاري ثابت به نظر مي رسد در معتادين جوان وجود دارد اين الگوهاي رفتاري سندرم رفتار هروئيني (heroin behavior syndrom) ناميده شده است. افسردگي زمينه اي غالباً از نوع تهييجي همراه با علائم اضطرابي، رفتار تكانشي يا گرايش منفعل مهاجم، ترس از شكست، استفاده از مواد به عنوان ضد اضطراب براي پوشاندن احترام به نفس پائين، درماندگي و پرخاشگري ، استراتژيها و آگاهي رابطه احساس خوشي و مصرف دارو احساس ناتواني رفتاري كه موقتاً با مصرف دارو به كنترل موقت بر موقعيت زندگي تبديل مي‌گردد. اختلالات در روابط شخص و بين فردي با معتادها كه تجارب مشترك داروئي موجب دوام آن مي گردد.
2- بيماري توأم
حدود 90 درصد افراد وابسته به مواد افيوني يك تشخيص روانپزشكي ديگر هم دارند. شايعترين تشخيص هاي روانپزشكي توأم عبارتند از اختلال افسردگي اساسي، اختلالات وابسته به الكل. اختلال شخصيت ضد اجتماعي و اختلالات اضطرابي حدود 15 درصد كساني كه وابستگي تركيبات ترياك دارند حداقل يك بار سعي كرده اند خود را بكشند.
3-عوامل زيست شناختي و ژنتيك:
فرد مبتلا به اختلال وابسته به مواد افيوني ممكن است كاهش فعاليت با منشاء ژنتيكي در سيستم افيوني داشته باشد. اين كاهش فعاليت ممكن است نتيجه كمتر بودن تعداد حساسيت كمتر گيرنده هاي افيوني به آزاد شدن كمتر مواد افيوني درونزاها يا غلظت بالاي انتاگونيست هاي فرضي مواد افيوني درونزا بوده باشد. همچنين ممكن است با كاركرد نابهنجار سيستم ناقل عصبي دوپامينرژيك يا سيستم ناقل عصبي نورآدرنرژيك رابطه داشته باشند.
4- نظريه روانكاوي
بر حسب تثبيت ليبدوئي، با پسرفت به سطوح پيش تناسلي دهاني يا حتي سطوح ابتدائي تر رشد رواني جنسي توصيف شده است عوامل روانكاوي بيش از همه روي حالت دهاني تأكيد مي كند. پاتولوژي شديد الگو غالباً تصور مي شود كه با سوء هدف دارو ارتباط دارد و حاكي از آشفتگي هاي عميق مربوط به رشد مي باشد.
عوامل سايكوديناميك در شروع مصرف مواد و وابستگي به آن و مصرف دوباره بعد از ترك مواد نقش مهمي دارند. بررسي هاي روانكاوي نشان مي دهد كه اين افراد دچار “خويشتن ناقص” مي باشند كه به صورت عدم توانايي در اداره احساسات آنها مثل احساس گناه و خشم و اضطراب خود را نشان مي دهد. بعضي از معتادان احساسات دروني خود را نمي توانند تجربه كرده و بيان كنند كه به آن آلكس تايمي گفته مي شود. بنابراين مصرف مواد افيوني باعث مي شود آنها به طور واقعي يا به طور سمبوليك بر احساسات خود تسلط يابند و در واقع مصرف مواد را به عنوان نوعي خوددرماني ادامه دهند.(1)
مطالعات اپيدميولوژيك نشان مي دهند كه مصرف كنندگان مواد بخصوص ترياك ارزش زيادي براي مستقل بودن قائلند و به تحصيلات ارزشي قائل نيستند و عده اي از آنها قبل از مصرف مواد به خلافكاري دست زده اند. تعداد قابل توجهي از مصرف كنندگان مواد افيوني ويژگيهاي شخصيت ضد اجتماعي را دارند.
رابطه بين بيماريهاي روانپزشكي و مصرف مواد افيوني همواره مورد توجه مي باشد. در يك مطالعه در نيوهاون در سال 1980 نشان داد كه 87% مصرف كنندگان مبتلا به نوعي بيماري رواني هستند. و نيز در مطالعه ديگر در بالتيمور در سال 1990 نشان داد كه 24% افرادي كه مواد افيوني مصرف مي كنند مبتلا به اختلالات محور I و 35% مبتلا به اختلالات محور II مي باشند. در هر دو مطالعه شايعترين بيماريهاي همراه با مصرف مواد افيوني، اختلالات خلقي، الكسيم، اختلالات شخصيت ضد اجتماعي و اختلالات اضطرابي مي باشد. مطالعاتي در اروپا و استراليا هم اختلالات مشابه را در مصرف كنندگان مواد افيوني به دست آورده اند.
در ميان خانمها، افسردگي و اضطراب و اختلالات شخصيتي مرزي شايع تر از مردان بوده است و الكسيم و مصرف حشيش و اختلال ضد اجتماعي كمتر بوده است.
نوروفارماكولوژي:
اثرات اوليه تركيبات ترياك و شبه ترياك از طريق گيرنده هاي مواد افيوني كه در نيمه دوم دهه 1970 كشف شدند اعمال مي شود. گيرنده هاي n- opiates در تنظيم و واسط گري خاصيت ضد درد، تسكين تنفس، يبوست، وابستگي درگير هستند با گيرنده هاي K.opates با خواص ضد درد، مدر،تسكين و گيرنده هاي Aopiates با خاصيت ضد درد درگير هستند در سال 1974 انكنالين يك پنتاپپتيد درونزا با اثرات شبه ترياك شناسايي شد. اين كشف كه به شناسايي انكفالين طبقه از مواد افيوني درونزا در مغز از جمله آندروفين ها و آنكفالين ها منجر شد. آندروفين ها در انتقال عصبي و دادن درد درگير هستند اين مواد وقتي كسي از نظر جسمي آسيب مي بيند آزاد شده و تا حدودي مسئول فقدان درد در ضمن تصادفات حاد هستند. تركيبات ترياك و شبه ترياك روي سيستم ترانسمتيري خواص اعتياد آور ترياك و شبه ترياك از طريق فعال شدن نورون هاي دوپا فيسرژيك ناحيه تگمينتال بطني كه قشر مخ و سيستم ليمبيك كشيده مي شوند اعمال مي شوند.

قابليت انحلال هروئين در چربي بيشتر از مورفين است به همين دليل خواص هروئين سريعتر از مورفين از سدّ خون مغز- عبور مي كند و اثري سريعتر از مورفين دارد هروئين در ابتدا به عنوان وسيله درمان اعتياد به مورفين معرفي شد اما وابستگي بيشتري در مقايسه به مورفين ايجاد مي كند.
كوكائين: كوكائين 5/0 آلكالوئيدهاي ترياك را تشكيل مي دهد به آساني از لوله گوارش جذب مي شود و در بدن به مورفين تبديل مي شود. ‍(كاپلان. جلد دوم- 1994).
نظريه هاي اعتياد:
1- نظريه هاي كلاسيك، سوء مصرف مواد را معادل استمناء يك مكانيسم دفاعي در مقابل تكانه هاي همجنس گرايانه يا تظاهر از پسرفت دهاني دانسته اند. فرمول بندي روان پوشي اخير به روابط بين مصرف مواد و افسردگي مربوطند يا مصرف مواد را بازتاب اعمال مختل ايگو معرفي مي كنند.
نظريه هاي رواني اجتماعي
روابط خانواده و جامعه را به طور كلي مورد توجه قرار مي دهند.
2-نظريه هاي رفتاري، بعضي از مدل هاي سوء مصرف مواد بر رفتار مواد طلبانه تأكيده كرده اند تا علائم جسمي وابستگي. اكثر مواد مورد سوء مصرف با تجربه هشت پس از نخستين بار مصرف همراهند. به اين ترتيب ماده به عنوان يك تقويت كننده براي رفتار مواد طلبانه عمل مي‌كند.
3-نظريه هاي ژنتيك:
قرائن محكم به دست آمده از مطالعه بر روي دوقلوها، فرزند خوانده ها و همشيريها كه جدا از هم بزرگ شده اند حاكي است كه در علت سوء مصرف الكل يك جزء ژنتيك وجود دارد.
4-نظريه هاي نوروشيميايي:
براي اكثر مواد مورد سوء مصرف به استثناء الكل پژوهشگران ناقل هاي عصبي يا گيرنده هاي ناقل هاي عصبي كه مواد به آنها مؤثر هستند شناسايي كرده اند.
ترياك بر گيرنده هاي ترياك اثر مي كند بنابراين در كسي كه فعاليت افيوني درونزا كم است (مثلاً سطح پائين اندروفين) يا فعاليت آنتاگونيستي افيوني درونزا خيلي بالاست. ممكن است در خطر ابتلا به وابستگي به تركيبات ترياك قرار داشته باشند.
در فردي كه كاركرد گيرنده هاي درونزا در او كاملاً طبيعي و غلظت ناقل هاي عصبي بهنجار است مصرف طولاني يك ماده مورد سوء مصرف بالاخره ممكن است سيستم هاي گيرنده ها را در مغز تعديل نمايد. به طوري كه مغز براي حفظ تعادل حضور مادة برونزا را طلب مي كند.
پژوهشهاي جديد بر اثرات مواد بر سيستم هاي پيام برنده و تنظيم ژن متمركز است. ناقل‌هاي عصبي، نوروترانسمتيرهاي عمده اي كه ممكن است در پيدايش سوء مصرف مواد و وابستگي مواد درگير بوده باشند عبارتند از سيستم هاي افيوني، كاتكولامين ها (مخصوصاً دوپامين)، گاما آمينو بوتريك اسيد (GABA) نوورن هاي دوپامينرژيك ناحيه تگمينتال بطني كه به نواحي قشري و سيستم ليمبيك خصوصاً هسته اكومنبس كشيده مي شوند اهميت خاص دارند. اين مسير تصور مي شود در قطع پاداش ديگر است و ظاهراً ميانجي عمده اثرات موادي نظير آنكفانين ها و كوكائين است.
لوكوس سرلوس بزرگترين گروه نورون هاي آدرنرژيك تصور مي شود در ميانجگري آثار مواد افيوني و شبه افيوني درگير است. (كاپلان، جلد دوم 1994).
اختلالات روانپزشكي توأم:
حدود 9 درصد افراد وابسته به مواد افيوني يك تشخيص روانپزشكي هم دارند. شايعترين تشخيص هاي روانپزشكي توأم عبارتند از اختلال افسردگي اساسي، اختلال شخصيت ضد اجتماعي، اختلال اضطرابي.
حدود 15 درصد كساني كه وابستگي به تركيبات ترياك را دارند حداقل يك بار سعي كرده‌اند خود را بكشند. (كاپلان 1994).
در مطالعات مختلف بين 35 تا 60 درصد بيماران متبلا به سوء مصرف و وابستگي به مواد تقريباً واجد ملاكهاي تشخيصي اختلال شخصيت ضد اجتماعي مي باشند خواه اين الگو قبل از شروع مصرف مواد وجود داشته باشد، خواه حين مصرف مواد علائم ايجاد شده باشد. اين افراد احتمال بيشتري هست كه مواد زيادتر مصرف كنند پسيكوپاتولوژي بيشتري داشته باشند. از زندگي خود رضايت كمتري داشته باشند.
(كاپلان).
پژوهشهاي انجام شده
پژوهشهايي در مورد رابطة اختلال شخصيت با اعتياد:
1- يك مطالعه، مطالعه دكتر اخوّت در بيمارستان روزبه مي باشد نامبرده براي شناخت صفات و ويژگيهاي شخصيتي معتادان ايراني اقدام به پژوهش در اين زمينه نمود و نتيجه به دست آمده حاكي از آن بود كه معتادان مورد مطالعه، افرادي بودند از لحاظ عاطفي نابالغ، عصيانگر و بي قرار داراي احساسات خصومت زا و عدم رشد اجتماعي.
2- پژوهش ديگر توسط دكتر اخوت، دكتر براهني و همكاران انجام گرفته و همچنين پژوهشهايي كه توسط واجي كاشاني، خاجوني، نيلي به عمل آمده نتايج مشترك زير را به جا گذاشته است كه معتادين افرادي هستند مضطرب، بي تفاوت با گرايشهاي افسردگي، حساسيت هاي عاطفي، بيقراري، احساس بي كفايتي و تنهايي كه با توجه به اين كنشها مي توان وجود تمايلات سايكوتيك را در آنها تشخيص داد.
3- پايان نامه فرهاد هژير به راهنمايي دكتر جزايري كه در سال 76-75 روي گروهي از معتادان كرمانشاهي انجام شده نتايج ذيل را نشان داد. كه معتادين در مقياسهاي باليني ضد اجتماعي، مرزي.و پارانوئيدي، اسكيزوئيدي، اجتنابي، وابسته، ضد اجتماعي- نافعال، پرخاشگري، اسكيزوتايپال در سطح اطمينان 99/0 تفاوت معني داري با افراد سالم دارند و تفاوت به دست آمده تفاوت در صفات شخصيتي مختل رشد يافته را بر روي مقياسهاي مطروحه نشان داد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4- مقايسه خصوصيات شخصيتي جوانان معتاد به مواد مخدر و جوانان غير معتاد در گروه سني 14-22 سال در استان اصفهان (شايسته، سياوش 1375).
در تحقيق انجام شده تحت عنوان: مقايسه خصوصيات شخصيتي جوانان معتاد به مواد مخدر و جوانان عادي (غير معتاد) در گروه سني 14-22 سال در استان اصفهان، در پاسخ به سؤالهاي مطرح شده در تحقيق سه فرضيه اصلي و هشت فرضيه فرعي از طرف پژوهشگر ارائه شد. كه اين فرضيه ها به ترتيب عبارت بودند از: الف- ميزان جامعه رنجوري جوانان معتاد به مواد مخدر در مقايسه با جوانان معتاد به مواد مخدر در مقايسه با جوانان عادي بيشتر است. ب- جوانان معتاد به مواد مخذر داراي خصوصيات پارانويي بيشتري نسبت به جوانان عادي هستند. ج- ميزان افسردگي جوانان معتاد به مواد مخدر در مقايسه با جوانان عادي بيشتر است. د- ميزان خصوصيات شخصيتي خود بيمارپنداري، مانيا، خستگي رواني، هستري و اسكيزوفرنيا در جوانان معتاد به مواد مخدر در مقايسه با جوانان عادي بيشتر است. هـ- جوانان معتاد به مواد مخدر در مقياسهاي K, F , L آزمون شخصيتي MMPI نمره بيشتري به دست مي آورند. از جامعه آماري تحقيق دو گروه پسر معتاد و عادي (غير معتاد) به تعداد هر گروه 83 نفر و همتا، شد از لحاظ جنس، سن، ميزان تحصيلات و مجرد يا متأهل بودن به روش تصادفي ساده انتخاب و نمونه گيري شدند و به وسيله آزمون شخصيتي MMPI و پرسشنامه تنظيم شده (حاوي سؤالاتي در زمينه هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي افراد معتاد) مورد آزمون قرار گرفتند. به منظور تجزيه و تحليل داده اي به دست آمده از روشهاي آماري، توصيفي (ميانگين، فراواني، درصد جدول و نمودار) و آزمون t در سطح اطمينان 95 و 99 درصد استفاده شد. تجزيه و تحليل داده ها و نتايج به دست آمده نشان دادند كه دو گروه در خصوصيت جامعه رنجوري تفاوت معني داري با همديگر دارند و فرض صفر با اطمينان 99 درصد رد رشد و فرضيه تحقيق به تأئيد رسيد. در مورد فرضيه دوم تحقيق تفاوت معني داري بين دو گروه مشاهده نشد و فرضيه تحقيق در هر دو سطح اطمينان رد شد. فرضيه سوم تحقيق با اطمينان 99 درصد به تأئيد رسيد و ميزان افسردگي جوانان معتاد نسبت به جوانان گروه عادي ميزان بيشتري را به خود اختصاص دادند. تفاوت معني دار بين دو گروه در خستگي رواني با اطمينان 95 درصد به تأئيد رسيد. بنابراين گروه معتاد در خستگي رواني در مقايسه با گروه عادي از ميزان بيشتري برخوردار بودند. در مانيا و مقياس L و K بين دو گروه تفاوت معني داري مشاهده نشد و بنابراين فرضيه تحقيق در اين سه زمينه به تأئيد نرسيد. اطلاعات به دست آمده از پرسشنامه تنظيم شده (حاوي سؤالاتي در زمينه هاي فردي خانوادگي و اجتماعي گروه معتاد) نيز با استفاده روشهاي اماري توصيفي مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گرفت و اطلاعات قابل توجهي در زمينه هاي فردي مثل (سطح سواد، نوع شغل يا فعاليت، نحوه گذراندن اوقات اقتصادي خانواده سطح ماده مخدر و تعداد دفعات اقدام به ترك اعتياد) و در زمينه هاي خانوادگي مثل (شرايط اقتصادي خانواده، سطح سواد والدين، روابط عاطفي در خانواده، وجود افراد معتاد ديگر در خانواده كنترل فرد معتاد به وسيله خانواده و مسائلي ديگر) و از شرايط اجتماعي مثل (محل سكونت، ميزان دسترسي به مواد مخدر دسترسي به امكانات تفريحي سالم و …) از گروه معتاد به مواد مخدر به دست آمده و همچنين با درجه بندي انجام شده خود آنان ميزان تأثير علل و عوامل مختلف در اعتياد جوانان معتاد به مواد مخدر بررسي شد.
شماره كنترل: 00049199 شماره كاربرگه (بازياي) TH07846 شماره سريال: 049199
5-
افقه و خليليان (1375) نشان دادند كه 4/42% از افراد معتاد بيش از گرايش به مواد افيوني دچار نوعي افسردگي بودند و 13% پس از گرايش در اين مواد دچار افسردگي شده اند.
6-طاهري وسيعي (1376)، نشان داد كه از كل مراجعان به مركز ترك سرپايي بهزيستي تهران 21% سابقه ناهنجاري رواني پيشين و 28% سابقه خودكشي همچنين در هنگام مراجعه 20% آنان اضطراب 11% از افسردگي رنج مي برده اند 38% هم اضطراب و هم افسردگي داشته اند و 35% داراي ساير اختلالهاي رواني بوده اند. (عزت الله خالقي ناظر محمد صيادي با احمد).
6- پژوهش محمد ناظر، دكتر خالقي و احمد رضا صيادي در سال 1380 كه شيوع احتلالهاي روانپزشكي در وابستگان به مواد افيوني را مورد بررسي قرار مي داد نشان داد كه مصرف كنندگان ترياك با وافور و سيخ و تنگ به ترتيب 5/30 و 2/29% و تدخين و تزريق كنندگان هروئين به ترتيب 7/73% و 3/92% داراي تشخيص روانپزشكي بودند بنابراين در درمان بايد به شدت اعتياد و تشخيصهاي روانپزشكي همراه توجه داشت.
7- بررسي همبودي اختلالهاي خلقي و اضطرابي در معتادان جوياي درمان كه توسط دكتر بهروز بيرشك، دكتر محمد كاظم عاطف وحيد، دكتر جلال شاكري، انجام شد نشان داد كه 3/72% معتادان مورد بررسي به ترتيب واجد ملاكهاي تشخيصي اختلالهاي خلقي و اضطرابي (غير از اختلال مصرف مواد) بودند در ميان اختلالهاي خلقي و اضطرابي و افسردگي اساسي و اختلال اضطراب منتشر به ترتيب 66‏% و 12% شايعترين اختلالها بوده اند.
اشاره به تحقيق كه دكتر جمشيد احمدي در شيراز انجام داده است.
فصل سوم
– روش تحقيق
– روش انتخاب نمونه و تعداد نمونه ها
– روش جمع آوري اطلاعات
– متغيرهاي تحقيق
– ابزار تحقيق
– روش هاي آماري مورد استفاده در اين پژوهش.
روش تحقيق: تحقيق مورد مطالعه از نوع پس رويدادي مقايسه اي و بررسي ارتباط است.
جامعه آماري: متشكل از كليه بيماران مراجعه كننده به كلينيك آتيه نو كرج از مهرماه سال 1381.
روش انتخاب نمونه تعداد نمونه ها: براي انتخاب نمونه ابتدا بيماراني كه در طول يك ماه بعد از سم زدايي مصرف مجدد داشتند از بيماراني كه مصرف نداشتند جدا شدند. سپس افراد بالاي 45 سال به علت اينكه در محدوده سني مورد نظر براي پژوهش نبودند و افراد بيسواد كه پرسشنامه M.M.P.I براي چنين افرادي قابل اجرا نيست از پرونده هاي مورد بررسي حذف شدند. به اين ترتيب تعداد 30 نفر بودند كه مصرف مجدد داشتند انتخاب شدند سپس جهت مقايسه از ميان پرونده هاي بيماراني كه مصرف نداشتند به روش تصادفي ساده و قرعه كشي 30 نفر بيمار به عنوان نمونه انتخاب شدند.
جدول 1-3
خلاصه اطلاعات مربوط به مشخصات نمونه ها
گروه سنيFمجردمتأهلشاغلبيكاربا تحصيلات بالاتر از ديپلمبا تحصيلات پائين‌تر از ديپلم16-19211110220-231951414541524-271284845728-3110821006432-35862537136-39431403140-4333030344-47220202060
روش جمع آوري اطلاعات:
براي جمع آوري اطلاعات به كلنيك آتيه نو كرج مراجعه شد ابتدا پرونده هاي افرادي كه مصرف مجدد داشتند و افرادي كه پس از سم زدايي مصرف نداشتند جدا شد (بيماراني كه مصرف مجدد داشتند با استفاده از تست مورفين كه به صورت هفتگي انجام شد و در پرونده ها ثبت شده بود و نيز گزارش خود بيمار مشخص مي گرديد. و در پرونده هايي كه 45 سال بيشتر سن داشتند و بيسواد بودد به علت قابل اجرا نبودن پرسشنامه در مورد افراد بيسواد و نيز به علت اينكه افراد بالاي 45 سال خارج از محدوده پژوهش بودند مجدداً كنار گذاشته شدند. بدين ترتيب تعداد 30 نفر نمونه به عنوان گروهي كه مصرف مجدد داشتند انتخاب شدند پس از ميان 170 نفر بيمار تعداد 30 نفر به عنوان گروهي كه مصرف نداشتند. به روش تصادفي ساده و با استفاده از روش قرعه كشي انتخاب شدند.
متغيرهاي پژوهش:
متغير پيش بيني كننده: نيمرخ رواني
متغير ملاك: مصرف مواد
متغر رابط: سن
ابزار تحقيق: ابزار تحقيق در اين پژوهش پرسشنامه شخصيتي منيه سوتا است اين پرسشنامه به سال 1943 به وسيله هاتا9وي مك گنلي در دانشگاه منيه سوتا ساخته شد.10هم به صورت فردي وهم به صورت گروهي قابل اجرا است. فرم هاي گوناگون اين پرسشنامه را مي توان در گروه هاي سني بالاتر از 16 سال و با افرادي كه حداقل 8 كلاس تحصيلات هستند اجرا كرد.
نمره گذاري اين پرسشنامه براي فرم اصلي و بلند (M.M.I.P) M.M.P.I2كه به ترتيب 566 سو الي 567 است براي 10 ميزان باليني و چهار ميزان روائي صورت مي گيرد. الف: ميزانهاي روايي:
-Lميزان استفهام- تعداد سوالاتي كه آموزدني آنها را بدون جواب گذاشته است.
F- بيشتر نمودار آشفتگي فكري و خود كم انگاري مي باشد.
K- جنبه دفاعي آزمودني را نشان مي دهد و در عين حال براي تصحيح بعضي از ميزانهاي باليني نيز به كار مي رود. در نمره گذاري آزمون مقادير مختلف K را به بعضي از ميزانها مي افزايند و سپس نيمرخ رواني آزمودني را رسم مي كند.
ب) ميزانهاي باليني:
1- هيپوكندري (HS)4- پسيكو پاتي (Pd)2- افسردگي (D)5- ويژگيهاي مردانه يا زنانه (Mf)3- هيستري (H.Y)6- پارانويا (Pa)7- پيسكاستني (Pt)9- هيپوماني (Mi)8- اسكيزوفرفيا (Sc)10-درون گرائي (Si)با توجه به اينكه در كاربرد پرسشنامه ها بايد نظام و روشهاي اجتماعي- شرايط فرهنگي، پشتوانه ها و سوابق تمرين آزمودني، معتقدات و يادگيريهاي خاص اجتماعي آنان را در نظر گرفت و به علت همين محدوديتها اخوت، براهني، شاملو و نوپرست 71 سوال از پرسشنامه M.M.P.I را اقتباس و با در نظر گرفتن فرهنگ خاص ايراني آن را در فرم كوتاهي تدوين و يك رشته فعاليتهاي پژوهشي را آغاز كردند. پژوهشهايي كه تا به حال انجام و گزارش شده است همه بيانگر ارزش تشخيصي فرم كوتاه (71) سوالي مي‌باشند. ميزانهاي Mf و Si از فرم 71 سوالي حذف شده اند. حذف ميزان Mf از فرم ايراني به علت تفاوتهاي فاحش فرهنگي بين صفات و ويژگي‌هاي زنان و مردان ايراني و غربي بوده است. زيرا نقشهاي اجتماعي اينان در دو فرهنگ شرق و غرب و مسئوليتهاي اجتماعي آنان و انتظارات جامعه از آنان كاملاً متفاوت است. تغييرات و تحولاتي كه در موقعيت اجتماعي جمعيت زن ايراني ايجاد گشته است تعريف قاطع نقشهاي زنان و بالنتيجه تدوين ‌آزموني كه بتواند با اعتبار و روائي قانع كننده اي صفات و ويژگي هاي آنها را بسنجد دشوار ساخته است. حذف ميزان Si نيز به اين علت مي باشد كه اين ميزان حتي در فرم اصلي M.M.P.I داراي ثبات و روائي رضايت بخش نمي باشد. ميزان استفهام نيز به علت كم بودن تعداد سوالات در فرم كوتاه حذف گرديد. لذا هنگام اجراي آزمون بايد از آزمودني خواست كه به همه سوالات پاسخ بله يا خير بدهد. تعداد پرسشها در فرم كوتاه براي ميزان هاي L، F، K،Hs، D، Hy، Pd، Pa,Pt، Sc، Ma به ترتيب 5 ، 15، 16، 14 ، 20 ، 25، 19، 14، 16، 20، 11 مي باشد.
اعتبار و روايي آزمون:


دیدگاهتان را بنویسید