– همچنين بختياري فر (1371) از مقطع تيپ سازند نيور نمونه برداري نمود که پالينومورف Evittia denticulata denticulata با مجموعه حاضر مشترک مي‌باشد.
– پالينوفلوراي شيست گرگان و جنوب گرگان توسط قويدل سيوکي و حسين زاده مقدم (1389) و Ghavidel-Syooki (2008) مورد مطالعه قرار گرفته که گونه‌هاي Multiplicisphaeridium bifurcatum و Veryhachium europeaum بين دو مجموعه مشترک مي‌باشد.
– همچنين قويدل سيوکي (Ghavidel-Syooki, 2000; 2006) از البرز مرکزي مجموعه فسيلي را گزارش نموده که Multiplicisphaeridium bifurcatum بين دو مجموعه مشترک مي‌باشد.
مقايسه جنس و گونه‌هاي مشترک پالينوفلور گردنه پلميس با ساير برش‌هاي چينه شناسي گستره ايران نشان‌دهنده اين است که پالينوفلور گردنه پلميس داراي بيشترين شباهت با پهنه رسوبي- ساختاري البرز شرقي و کپه داغ و داراي کمترين شباهت با پهنه رسوبي- ساختاري البرز مي‌باشد. البته اين مسئله مي‌تواند تاحدي ناشي از وجود داده هاي پالينولوژي بيشتر در يک منطقه خاص باشد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4-4- مقايسه پالينوفلور گردنه پلميس با پالينوفلوراي ساير نقاط جهان
با توجه به گسترش هاي چينه شناسي بررسي شده براي آکريتارش هاي شناسايي شده در فصل سوم پايان نامه، پالينوفلوراي برش چينه شناسي گردنه پلميس با ساير نقاط جهان مقايسه شده اند.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور مراکش داراي گونه هاي مشترکي نظير Ammonidium microcladum,Leiofusa estrecha,Tunisphaeridium tentaculiferum, Veryhachium europaeum,Visbysphaera microspinosa,Visbysphaera pirifera مي‌باشد.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور انگلستان و اسکاتلند داراي گونه هاي مشترکي نظير Ammonidium microcladum, Dactylofusa estillis,Eupoikilofusa striatifera, Hoegklinitia digitata, Leiofusa estrecha,Multiplicisphaeridium neaghae, Multiplicisphaeridium paraguaferum, Oppilatala insolita,Salopidium woolhopensis, Tunisphaeridium caudatum, Veryhachium sp. cf. V. pertonensis, Veryhachium rhombodium, Visbysphaera erratica مي‌باشد.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور ليتواني داراي گونه هاي مشترکي نظير Ammonidium microcladum, Oppilatala insolita, Veryhachium europaeum, Visbysphaera pirifera مي‌باشد.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور اتريش داراي گونه هاي مشترکي نظير Ammonidium microcladum,Dilatisphaera willierae, Visbysphaera erratica مي‌باشد.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور سوئد داراي گونه هاي مشترکي نظير Ammonidium microcladum,Evittia denticulata denticulata, Leiofusa estrecha, Visbysphaera microspinosa, Visbysphaera pirifera مي‌باشد.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور برزيل داراي گونه هاي مشترکي نظير Baltisphaeridium diabolicum, Dactylofusa maranhensis,Oppilatala insolita مي‌باشد.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور آرژانتين داراي گونه هاي مشترکي نظير Dactylofusa estillis, Eupoikilofusa striatifera,Leiofusa bispinosoides, Leiofusa estrecha, Multiplicisphaeridium paraguaferum, Tunisphaeridium caudatum مي‌باشد.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور لهستان داراي گونه هاي مشترکي نظير Elektoriskos pogonius,Multiplicisphaeridium mingusi, Multiplicisphaeridium paraguaferum, Veryhachium europaeum مي‌باشد.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور چاد داراي گونه هاي مشترکي نظير Eupoikilofusa striatifera مي‌باشد.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور ترکيه داراي گونه هاي مشترکي نظير Evittia denticulata denticulata مي‌باشد.

– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور استوني داراي گونه هاي مشترکي نظير Evittia denticulata denticulata,Goniosphaeridium makrosphaericum مي‌باشد.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور عربستان سعودي داراي گونه هاي مشترکي نظير Hoegklintia digitata, Multiplicisphaeridium circumscriptum, Multiplicisphaeridium paraguaferum,Tunisphaeridium caudatum مي‌باشد.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي شمال آفريقا داراي گونه هاي مشترکي نظير Multiplicisphaeridium bifurcatum مي‌باشد.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور عراق داراي گونه هاي مشترکي نظير Multiplicisphaeridium bifurcatum مي‌باشد.
– پالينوفلوراي گردنه پلميس با پالينوفلوراي کشور ليبي داراي گونه هاي مشترکي نظير Tunisphaeridium tentaculiferum مي‌باشد.
مقايسه جنس و گونه‌هاي مشترک پالينوفلور گردنه پلميس با ساير برش‌هاي چينه شناسي ديگر نقاط جهان نشان‌دهنده اين است که پالينوفلور گردنه پلميس داراي شباهت بسياري با کشورهاي عربستان سعودي، ليبي، مراکش، برزيل و … مي‌باشد که اين امر خود نشان دهنده اين مطلب است که حوضه البرز شرقي در طي دوره سيلورين بخشي از گندواناي شمالي بوده اند. اين امر مي‌تواند حاکي از نزديکي، برخورد و اتصال قاره‌ها و در نتيجه وقوع پديده جهاني شدن گونه‌ها (cosmopolitanism) در طي دوره سيلورين باشد.
4-5- ديرينه بوم شناسي
ديرينه بوم‌شناسي علمي است که با استفاده از مطالعات فسيلي به بازسازي اکوسيستم‌هاي گذشته مي‌پردازد. در تفاسير ديرينه بوم‌شناسي فاکتورهاي مختلفي نقش دارند که استفاده از آن‌ها در کنار ساير شواهد علمي به دست آمده کمک شاياني براي ايجاد درک صحيحي از شرايط قديمي مينمايند. در اين بخش با تکيه بر مطالعات پالينولوژي به بررسي شرايط حاکم بر محيط رسوبي در هنگام نهشته شدن سازند نيور در برش چينه‌شناسي گردنه پلميس مي‌پردازيم. تعيين پالينومورف‌هاي شاخص محيط و تعيين نسبت فراواني فرم‌هاي مختلف در مطالعات پالينولوژي مي‌تواند به عنوان نقشي مکمل در بازسازي و تفسير محيط رسوبي ديرينه باشد.
به‌طور کلي مطالعه‌ پراکندگي جغرافيايي ميکروفيتوپلانکتون‌ها حاکي از آن است که الگوي گسترش مکاني اين گروه از پالينومورف‌ها، غير‌يکنواخت و احتمالاً تحت تاثير برآيند متغيرهاي محيطي مختلف بوده است. پراكندگي جغرافيايي گسترده و وجود ميكروفيتوپلانكتون ها در تركيب هاى سنگى و رخساره هاي مختلف نشان از پلانكتونيك بودن آنها دارد. افزون بر اين ريخت، تركيب شيميايي و وجود ساختمان باز شدگي (excystment) در وزيکل بسياري از آنها نشان مي‌دهد که اين گروه احتمالاً سيست فيتوپلانکتون‌ها مي‌باشند (Molyneux et al., 1996). در حال حاضر اطلاعات اندکي درباره چگونگي استفاده از ميکروفيتوپلانکتون‌هاي دريايي در تعيين فاصله از خط ساحلي، شوري، درجه حرارت، عرض جغرافيايي ديرين و ديگر متغير‌هاي فيزيکو‌شيميايي محيط‌هاي ديرين وجود دارد (Le Herisse, 1989; Le Hérissé & Gourvennec, 1992 ). آكريتارك‌ها با توجه به ويژگى‌ها و نيازهاي فيزيولوژيك خود، براي انجام فرآيند فتوسنتز، به زندگي در منطقه نفوذ نور محدود بوده‌اند. بنابراين اين گروه از پالينومورف‌ها معمولاً شاخص مناسبي براي تعيين ژرفاى تشكيل نهشته‌ها نيستند (Williams & Sarjeant, 1967). اما حضور همزمان آکريتارش‌ها و پالينومورف‌هاي توليد شده توسط گياهان خشکي (اسپور‌ها) مي‌تواند نشانه نهشته شدن رسوبات در محيط‌هاي نزديک خط ساحلي باشد. استپلين (Staplin, 1961) با مطالعه نحوه پراکندگي ميکروفيتوپلانکتون‌هاي موجود در طبقات فرازنين كانادا، تغيير در تنوع و مورفوتيپ آکريتارش‌ها را به فاصله محيط تشكيل نهشته‌هاى در برگيرنده از خط ساحلي ديرين نسبت داد و نتيجه گرفت فرم‌هاي با ريخت پيچيده‌تر در محيط ‌هاي دورتر از خط ساحلي وجود داشتند. وي نتيجه گرفت آكريتارك‌هاي اسفورومورف (Downie, 1973) متناسب با افزايش فاصله از خط ساحلي ديرين فراوان ترند؛ آکانتومورف‌هاي gracile تا فاصله 2 كيلومتري خط ساحلي كمياب هستند و آکانتومورف‌هاي بزرگ فرم‌هاي پلي هدرال (پرازينوفيت ها) در اجتماعات مربوط به فاصله بيش از 7 کيلومتري از خط ساحلي ديده مي‌شوند. بررسي‌هاي بعدي (به عنوان مثال Jacobson, 1979) نيز اين نتيجه‌گيري را تاييد کرده است. وال (Wall, 1965) نيز نشان داد كه اجتماعات آكريتارك‌هاي مربوط به محيط‌هاي دريايي باز بيشترين تنوع را دارند. وي همچنين اشاره كرد در اجتماعات آكريتارك‌هاي مربوط به مناطق نزديك به ساحل، آکانتومورف‌هاي ساده مانند Micrhystridium و Baltisphaeridium فراوان هستند در حالي که در اجتماعات مناطق دور از ساحل مورفوتيپ هاي با ريخت پيچيده (به عنوان مثال فرم‌هاي پلي‌گونومورف و نترومورف) فراواني بيشتري دارند (شکل‌هاي 4-2 و 4-3).
بر طبق مطالعات انجام شده از سوي محققين (به عنوان مثال Staplin, 1961; Downie, 1973; Jacobson, 1979; Swire, 1991 ) فرم‌هاي آکريتارشي با ريخت پيچيده‌تر و زوائد بلند‌تر در محيط‌هاي دورتر از خط ساحلي وجود دارند؛ در حالي که آکريتارش‌هاي با مورفولوژي ساده‌تر و فاقد زائده يا با زوائد کوتاه معرف محيط‌هاي نزديک به خط ساحلي هستند. شمارش پالينومورف‌ها و بررسي تغييرات اين نسبت نشان مي‌دهد که در اکثر نقاط سازند نيور، در برش چينه شناسي گردنه پلميس فرم‌هايي با زوائد بلند تنوع و فراواني بيشتري دارند که خود حاکي از دور بودن از محيط ساحلي و شرايط رسوبگذاري در حوضه عميق است.
بر مبناي مطالعات وال (Wall, 1965) در اجتماعات آكريتارك‌هاي مربوط به مناطق نزديك به ساحل، آکانتومورف‌هاي ساده مانند Micrhystridium و Baltisphaeridium فراوان هستند. ريجل (Riegel , 1974) در طي تحقيقات خود نشان داد که افزايش در تجمع سيست پرازينوفيت Leiosphaeridia حاکي از محيطي در کمربند ساحلي است. تحقيقات بعدي (به عنوان مثال Jacobson, 1979) نيز اين نتيجه‌گيري را تاييد کرده است. با توجه به اينکه در برش چينه شناسي گردنه پلميس در جنوب شرقي بجنورد، آکانتومورف هاي ساده نظير Baltisphaeridium و Micrhystridium بسيار کم مي‌باشند، تأييدي بر عمق زياد حوضه رسوبگذاري مي‌باشد.
شکل 4-1- اشکال مختلف ميکروفيتوپلانکتون‌هاي دريايي (برگرفته از Swire, 1991).


دیدگاهتان را بنویسید