گفتار نخست: طرح بحث و كليات112
1) تعريف لغوي و مفهوم اصطلاحي ولايت112
2) مفهوم ولايت در مکتب تشيع114
گفتار دوم: حقيقت ولايت در مکتب تشيع120
1) مسئله ولايت “الله” عز اسمه و جل جلاله120
2) مسئله “ولايت انسان” و مقام خليفه اللهي او در زمين125
فصل دوم: شيعه و گفتمان مهدويت135
گفتار نخست: فلسفه امامت در تشيع135
1) برهان لطف135
2) قاعده وجوب اصلح143
3) برهان امکان اشرف143
4) برهان عنايت147
گفتار دوم: فلسفه غيبت156

1) غيبت و مهدويت157
2) فلسفه غيبت از زبان دانايان غيب158
3) رحلت امام صادق و تاويل مهدي160
4) ضرورت تبيين عقلي غيبت161
5) الطاف خداوند در وجود امام غائب161
6) شيخ صدوق و فلسفه غيبت166
7) فلسفه غيبت از نظر کلام مفيد169
8) فلسفه غيبت در نگاه شريف مرتضي172
9) غيبت براساس ديدگاه شهيد صدر دوم173
10) فلسفه غيبت از نظر شيخ طوسي176
گفتار سوم: رمزگشايي از فلسفه غيبت و آرمان مهدويت178
1) علل غيبت در روايات178
2) تحليل و بررسي دلايل غيبت179
3) ارگانيسم اصلاح و تمهيد شرايط181
4) شواهد روايي دلالت کننده بر وجود اقتضائات براي ظهور182
بخش چهارم: اقتضائات رهيافت سياسي در راهبرد مهدويت191
فصل نخست: بررسي تحليلي مفاهيم اصلي در علوم سياسي192
گفتار نخست: حکومت و حاکميت192
1) حوزه معنايي حکومت192
2) حوزه معنايي حاکميت193
3) حكومت دينى در انديشه ملاصدرا194
4) معناى مشروعيت195
5) معناي مقبوليت196
6) رابطه مشروعيت با مقبوليت196
گفتار دوم: مردم و حاکميت197
1) نقش مردم در حكومت اسلامى197
2) مردم به مثابه مبناي اقتدار در نظام اسلامي205
گفتار سوم: قدرت و اقتدار209
فصل دوم: فرهنگ ايده آل عامل پايدارنده ثبات در سياست داخلي و سياست خارجي214
گفتار نخست: رمزگشايي از مفهوم “فرهنگ ايده آل”215
1) فرهنگ ايده آل عامل پايدارنده ثبات سياسي در داخل216
2) اقتدار حاصل آمده از نهادينه شدن فرهنگ ايده آل به مثابه رکن سياست خارجي223
گفتار دوم: نهادينه کردن فرهنگ ايده آل در جامعه، اصلي ترين هدف حکومت اسلامي225
1) تقويت بنيادهاي فرهنگ ايده آل نياز اساسي براي توسعه سياسي225

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2) ابتناي فرهنگ سياسي اسلام بر بصيرت آحاد227
3) شاخص هاي اصلي براي خطاناپذير شدن شناخت حق از باطل (تحصيل بصيرت)230
4) رمز گشايي از نسبت ميان حقيقت تقوا و حقيقت فرهنگ ايده آل233
5) در بيان اتمام و اکمال مکارم اخلاق234
فصل سوم: کارويژه هاي حکومت اسلامي در عصر غيبت239
گفتار نخست: هدايت محور بودن معرفت سياسي در اسلام239
1) وظايف حکومت اسلامي از نظر ملا صدرا240
2) سعادتمندي حقيقي مردم هدف اصلي حکومت اسلامي در عصر غيبت241
3) علل محروميت جوامع از سعادت دنيوي و اخروي242
گفتار دوم: تعالي به مثابه روح اصلي و مشخصه حکومت اسلامي243
1) اقتضائات توسعه ديني و سعادتمندي انسان245
2) وظايف و اختيارات حکومت اسلامي248
بخش پنجم: بررسي نهاد هاي موثر در راهبرد نهادينه كردن فرهنگ اسلامي در جامعه256
فصل نخست: آسيب شناسي اجمالي از وضعيت کنوني فرهنگ در جامعه257
گفتار نخست: جامعه، فرهنگ اسلامي و تهاجم فرهنگي259
1) خطر فراگير شدن فرهنگ دين زدايي و دين زدايي فرهنگي261
2) آسيب رساني فرهنگي در سايه نظريه فرهنگ جهاني263
3) تغيير در جهان بيني نتيجه قطعي استيلاي دين زدايي فرهنگي265
4) آسيب نظام گسيختگي نتيجه اي براي جريان تغيير فرهنگي265
گفتار دوم: آسيب شناسي فرهنگي انقلاب اسلامي270
فصل دوم: شناسايي نهادهاي موثر و کارآمد و بررسي جايگاه آن ها در ساختار فرهنگي جديد277
گفتار نخست: شناسايي نهادهاي موثر و كار آمد277
1) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي278
2) سازمان تبليغات اسلامي280
3) صدا و سيما285
4) حوزه هاي علميه و مساجد291
5) آموزش و پرورش295
گفتار دوم: بررسي جايگاه نهادهاي فرهنگي در نهادينه كردن فرهنگ اسلامي در جامعه302
گفتار سوم: طراحي ساختار فرهنگي جديد و کيفيت اجراي آن در سطح کشور305
1) ترسيم اهداف305
2) شناخت امکانات و بسيج هدفمند آن ها307
3) صورت بندي نظام نوين تعليمي ـ تربيتي (ارائه بهترين شيوه اجرا)311
نتيجه گيري316
منابع320
بخش نخست: کليات
? فصل نخست: مقدمه و تبيين نمايه کلي پژوهش
?فصل اول: راهبرد فرهنگي ـ سياسي؛ چيستي و چرايي
? فصل سوم: گفتمان مهدويت؛ بايسته ها و ضرورت ها
فصل نخست: مقدمه و تبيين نمايه کلي پژوهش
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحمن الرحيم. اذا جاء نصر الله و الفتح. و رايت الناس يدخلون في دين الله افواجا. فسبح بحمد ربک و استغفره انه کان توابا.
اللهم لا حول لنا الا بقوتک ولا قوه لنا الا بعونک فايدنا بتوفيقک و سددنا بتسديدک و اعم ابصار قلوبنا عما خالف محبتک و لا تجعل لشيء من جوارحنا نفوذا في معصيتک فصل علي محمد و آله.
رساله پيش رو با عنوان “راهبرد فرهنگي ـ سياسي جمهوري اسلامي ايران با تاکيد بر گفتمان مهدويت”، به منظور بررسي نسبت ميان “شريعت مقدس اسلام”، “فرهنگ جامعه اسلامي” و “اقتضائات جامعه مهدوي” در دستور کار قرار گرفت و در جريان اين پژوهش، ضرورت نهادينه کردن فرهنگ آرماني اسلام در جامعه و تاثير اين مهم در استحکام پايه هاي حاکميت سياسي اسلام در عصر غيبت و نيز نقش آن در تمهيد شرايط ظهور منجي عالم بشريت ارواحنا فداه به موضع فحص و بررسي نهاده شد.
جمهوري اسلامي ايران به عنوان يگانه پرچمدار حاکميت تشيع در عصر حاضر که بي شباهت به عصر آخر الزمان نيست، نقش و اهميت ويژه اي در تحقق اهداف آرماني شيعه دارد. بديهي است اين اهداف آرماني که ريشه در معارف حقه اسلام و آموزه هاي اصيل اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام دارد، تحت ولايت، زعامت و درايت “فقيه جامع الشرايط” و نيز رهنمودهاي علماي رباني و عرفاي الهي کيان اسلامي پيگيري مي شود. در اين راستا بايد متذکر شد که اهداف آرماني و آموزه هاي رباني در اعماق خود با حقيقت و واقعيت پيوندي ژرف و ظريف دارد که نيل به ژرفاي اين حقايق جز از راه سير انفسي و آفاقي بسي سخت و دشوار خواهد بود و لازمه آن نيز حرکت زير لواي پيران طريق و حکيمان رشيد است تا از رهگذر آن حقايق الهيه دروني افراد شود و فهمي عميق نسبت به معارف دين براي آحاد حاصل آيد و در پرتو آن، ايمان عميق و خلق کريم در قلب آحاد مستقر شود و زمينه براي تجلي فرهنگ آرماني اسلام مهيا گردد.
در اين رساله اصل بر آن است که فرهنگ اسلام در شکل آرماني خود زماني بر جامعه مستولي مي شود که اعمال آحاد مسلمين از حدود الهي تجاوز نکند و مکارم اخلاق در سطح گسترده به صورت نهادي شده در جامعه عينيت يابد و به تبع آن مطالبات حضرت حق ـ عز اسمه ـ به مطالبات مردمي مبدل شود. بديهي است در شرايطي که زمامداران صالح مسلمان، زمام امور حاکميتي را به دست دارند و به دنبال عينيت بخشيدن به مطالبات الهي هستند، تبديل شدن مطالبات ذات اقدس الهي به مطالبات مردمي (اين امر نتيجه پروسه نهادينه کردن شکل صحيح فرهنگ اسلامي در جامعه خواهد بود)، پيکره امت و امامت را به پيکره اي واحد و منسجم مبدل کرده و ميان دو روي سکه سياست که “مردم” اند و “حاکميت” پيوندي ناگسستني برقرار مي کند. پس دور از حقيقت نيست که نهادينه شدن شکل صحيح “فرهنگ اسلام” در جامعه را به مثابه عنصري اساسي تلقي کنيم که تحقق آن در جامعه به اصلاح مناسبات “مردم ـ مردم”، “مردم ـ حاکميت” و “حاکميت ـ مردم” منجر شود و انسجام ملي و ثبات سياسي را نتيجه دهد.
از سوي ديگر بايد تاکيد کرد که يکي از کارويژه هاي اساسي حکومت اسلامي در نظام ولايي شيعي، تنظيم رابطه معنوي ولايت محور ميان حاکميت و آحاد ملت است. (ضرورت ايجاد سنخيت و همگوني بنيادي ميان امام و ماموم در عقيده و رفتار) بر اين اساس مي توان مدعي شد، اين مهم نيز جز از طريق نهادينه کردن فرهنگ اسلامي (اسلام ناب محمدي) در جامعه و تربيت نفوس متقي، مهذب و متکامل ميسر نمي باشد. بديهي است تحصيل توفيق در اين زمينه نيازمند اراده دستگاه حاکميت و نظام سياسي است که با نگاهي فعال و پويا به پديده فرهنگ، آن را به گونه اي سامان بخشد که از طرفي موجب تعالي و تکامل فرهنگ دين بنياد شود و از طرف ديگر فرهنگ تکامل يافته موجب استحکام پايه هاي اقتدار ملي و برقراري پيوند حداکثري ميان حاکميت و مردم گردد. از اين حيث تحقق هدف مذکور مستلزم اتخاذ راهبرد فرهنگي ـ سياسي از سوي دستگاه حاکميت است تا از رهگذر آن زمينه هاي لازم براي اصلاح و بهسازي حداکثري در دو حوزه: 1) مناسبات ميان حاکميت و مردم (جامعه با حاکميت) و 2) مناسبات فردي – اجتماعي در جامعه (مناسبات جامعه با خود) فراهم آيد. ضمنا متذکر مي شود در رساله پيش رو جامعه مهدوي (آرمان شهر اسلامي) به مثابه هدف غايي مورد توجه بوده و حاکميت اسلامي در عصر غيبت به مثابه نهاد هماهنگ کننده وضع موجود (جامعه فعلي) با وضع مطلوب (جامعه مهدوي) معرفي خواهد شد و افق مهدويت در اين حوزه مورد تاکيد است.
مطالبات آرماني مذکور در شرايطي بيان مي شود که ما به اين مسئله اذعان داريم که با وجود اينکه انقلاب اسلامي ايران پديده اي ذاتا فرهنگي ـ سياسي بوده، به نظر مي رسد پس از تشکيل جمهوري اسلامي ايران تداوم بعد فرهنگي آن براي تحقق جامعه آرماني شيعي تا حد زيادي مغفول واقع شده و يا در مسير صحيح و کارشناسي شده هدايت نشده است. اين در حالي است که طي اين سال ها بر بعد سياسي انقلاب بيشتر پاي فشرده شده است. در همين راستا بايد متذکر شد بازتاب عملکرد دستگاه هاي فرهنگي در طول 30 سال گذشته بيانگر آن است که وضعيت مناسبات فردي ـ اجتماعي جامعه کنوني ما فاصله اي چشمگير با جامعه مطلوب و ايده آل شيعي دارد و از سوي ديگر هجمه هاي نرم فرهنگي و رويارويي نامتناسب و نامتقارن نهادهاي فرهنگي داخلي با اين هجمه ها همواره بر اين فاصله چشمگير مي افزايد و اين رويارويي خطير اين اصل را بر ما مسلم مي کند که بهينه سازي اوضاع کنوني نيازمند تبيين ساختارهاي فرهنگي کار آمد است که اين ساختار بايد با افق مهدويت و آرمان شهر اسلامي قابل انطباق باشد.
با اين وصف نگارنده معتقد است تحصيل توفيق در بعد سياسي ارتباطي تنگاتنگ با کسب موفقيت هاي روز افزون در حوزه فرهنگ و نهادينه سازي بنيادهاي فرهنگ ديني در بستر جامعه دارد. چه، يکي از کارويژه هاي اساسي و مهم حکومت اسلامي بسط فرهنگ و انديشه اسلامي در جامعه است. به همين منظور وجود نگاه راهبردي به اين دو حوزه از سوي حاکميت اسلامي عصر غيبت ضرورتي انکارناپذير است و در حاکميت سياسي شيعي تمام جهت گيري ها بايد با توجه به آرمان مهدويت صورت پذيرد. بنابر اين پيشينه تحقيق حاضر، ناظر بر تمام پژوهش هاي حوزه مهدويت است که در اين ميان غير از شيعيان بسياري از بزرگان و علماي اهل سنت نيز در اين باب آثاري بر جاي گذاشته اند و طي سال هاي اخير اين پژوهش ها وجه پوياتري به خود گرفته است. برگزاري همايش هاي بين المللي مهدويت طي ساليان اخير شاهد بر اين مدعا است که طي آن پژوهش هايي در باب “زمينه سازي ظهور”، “وظايف دولت زمينه ساز”، “مهدويت و رسانه” و … مورد بررسي قرار گرفته اند و در سال هاي آتي نيز اين محورها پيگيري خواهند شد. بر اين اساس، فضاي گفتماني براي طرح موضوع اين رساله تا حدود زيادي فراهم بوده و بلکه پرداختن به آن را مي توان امري ضروري تلقي کرد چراکه به نظر مي رسد نوع نگاه حاکميت شيعي به حوزه فرهنگ و سياست بايد ملهم از آرمان مهدويت باشد و اين مسئله را مي توان يکي از نيازهاي تئوريک کشور دانست.
بر اين مبنا رساله حاضر کوشش مي کند اين کارويژه را در چارچوب سياست هاي جمهوري اسلامي ايران مورد بررسي قرار دهد؛ اميد که بتواند براي متوليان سياستگذاري در اين عرصه مفيد واقع شود.
در اين مجال با توجه به توضيحات ارائه شده در بالا و همچنين براي روشن تر شدن فضاي گفتماني پژوهش حاضر، در زير به طرح سوال اصلي و سوالات پيراموني و بيان فرضيه اصلي و فرضيات پيراموني مي پردازيم.
اين پژوهش در صدد پاسخگويي به اين سوال اصلي است که رويکرد سياسي مطلوب به حاکميت، جامعه و فرهنگ در جهت گذار از وضع موجود (جامعه و حکومت فعلي) به وضع مطلوب (جامعه و حکومت مهدوي) چه اقتضائاتي در طراحي راهبرد فرهنگي سياسي مطلوب دارد؟
و به تبع آن سوالاتي از قبيل:
1) فرهنگ اسلامي در تدوين راهبرد فرهنگي ـ سياسي جمهوري اسلامي ايران چه جايگاهي دارد؟
2) حاکميت اسلامي در عصر غيبت از چه جايگاهي برخوردار است؟
3) اهداف و کارويژه هاي حکومت اسلامي در عصرغيبت چيست؟
4) حاکميت سياسي جهت نهادينه کردن فرهنگ اسلامي در جامعه از چه ابزارهايي مي تواند استفاده کند؟
در طرح اوليه تحقيق براي سوالات مذکور پاسخ هاي ابتدايي در قالب فرضيه هاي تحقيق بيان شد به اين ترتيب که در پاسخ به سوال اصلي، اين فرضيه اصلي ايراد شد که ايجاد جامعه مهدوي (آرمان شهر اسلامي) مستلزم تحقق نظام سياسي ـ اجتماعي متکامل شيعي است که در شکل ايده آل اين نظام، ميان امام معصوم عليه السلام به عنوان ولي علي الاطلاق و مامومين به مثابه امت اسلامي، سنخيت و همگوني بنيادي وجود دارد. بر اين اساس بديهي است که در عصر غيبت اين مهم (ايجاد سنخيت و همگوني بنيادي ميان امام و ماموم) مي تواند از مجراي اراده حاکميت اسلامي محقق شود تا از اين راه بستر هاي لازم براي پذيرش ولايت کليه الهيه ـ که در وجود مقدس حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف متجلي است ـ از جانب مردم فراهم شود. از اين رو توجه به گفتمان مهدويت در تدوين راهبرد فرهنگي ـ سياسي جمهوري اسلامي ايران با رويکردهاي ذکر شده اهميتي مضاعف مي يابد.
همچنين در طرح تحقيق پاسخ هايي براي سوالات فرعي در نظر گرفته شد که در اينجا با رعايت ترتيب و توالي آن ها تحت عنوان فرضيه هاي فرعي تحقيق مورد اشاره قرار مي گيرد:
1) فرهنگ اسلامي از يک سو به مثابه منشا و خاستگاه راهبرد فرهنگي ـ سياسي جمهوري اسلامي ايران است و از سوي ديگر اجراي راهبرد فرهنگي ـ سياسي، نهادينه شدن فرهنگ اسلامي در جامعه را در پي خواهد داشت.
2) حاکميت اسلامي در عصر غيبت به مثابه نهاد هماهنگ کننده وضع موجود (جامعه فعلي) با وضع مطلوب (جامعه مهدوي) محسوب مي شود که در اين راستا بايد تمام ظرفيت هاي مادي و معنوي خود را براي تحقق جامعه آرماني شيعه بسيج کند.
3) توجه به مقوله تربيت ديني آحاد ملت و نهادينه کردن فرهنگ اسلامي در جامعه، از کاروي‍‍‍‍‍ژه هاي اصلي حکومت اسلامي در عصر غيبت است.
4) از ميان نهادهاي فرهنگي موجود در کشور، نهاد تعليمي ـ تربيتي (نظام آموزش و پرورش) ابزاري مناسب، سريع و زود بازده جهت برقراري ارتباط پايدار و فراگير ميان حکومت و بدنه جامعه است که از طريق ايجاد اصلاحات ساختاري در آن و طراحي نظام تعليمي ـ تربيتي نوين مي توان تا حدود زيادي فرهنگ اسلامي را در جامعه نهادينه کرد.
همچنانکه ملاحظه مي شود ايده اوليه اين رساله با هدف حرکت در جهت ايجاد يک نظام سياسي ـ اجتماعي متعالي شيعي در مقام طرح و تبيين قرار گرفته و از اين حيث رساله وجه کاربردي دارد اما از سوي ديگر بايد توجه داشت که ترسيم وجه متعالي نظام سياسي ـ اجتماعي شيعي نيازمند باريک بيني و مداقه در باب مسايل نظري و اعتقادي است. در اين ميان با عنايت به رويکرد اصلي رساله، توجه به مباني انسان شناسي اسلامي و نيز مباني انديشه هاي ولايي تشيع و طرح مسايل نظري پيرامون گفتمان مهدويت از اهميت ويژه اي برخوردار است که از اين منظر رساله وجه نظري دارد.
بنابراين پژوهش حاضر در 5 بخش اصلي تدوين شده است که عبارتند از:
الف) کليات
در اين بخش مطابق عرف کارهاي تحقيقي ـ پژوهشي به تعريف و تبيين مفاهيم به کار رفته در عنوان رساله پرداخته شده است که در سايه آن نمايه و صورت بندي گفتماني رساله تا حدودي روشن شده است.
ب) بنيادهاي معرفتي انسان شناسانه در اسلام
در اين بخش مباني انسان شناختي در اسلام و قرآن تشريح و عوامل تاثير گذار در سير تکاملي انسان که منجر به ايجاد سنخيت و همگوني ميان امام و ماموم ـ در نظام ولايي شيعه ـ مي شود تبيين خواهد شد.
ج) بنيادهاي معرفتي ولايت در انديشه تشيع و ارتباط آن با مقوله مهدويت
در اين بخش راه هاي نهادي شدن مقوله ولايت پذيري در جامعه تشيع بررسي، و تحليلي از علل رقم خوردن غيبت و عدم بهره مندي جامعه انساني از ولايت بالغه الهيه ارائه مي شود.
د) اقتضائات رهيافت سياسي در راهبرد مهدويت
در اين بخش تحليلي از ماهيت حکومت اسلامي در عصر غيبت ارائه مي شود و ذيل آن اساسي ترين اهداف و خط سير حکومت اسلامي در اين برهه از زمان تبيين گرديده و همچنين نوع ارتباط ميان حاکميت و ملت براي نهادينه شدن فرهنگ اسلامي در جامعه با توجه به افق مهدويت تشريح خواهد شد.
ه) بررسي نهادهاي موثر در راهبرد نهادينه کردن فرهنگ اسلامي در جامعه
اين بخش بيشتر جنبه آسيب شناسي فرهنگ و نهادهاي فرهنگي را داشته و در نهايت راهبرد مورد نظر و امکانات و ظرفيت هاي مورد نياز براي نهادينه کردن فرهنگ اسلامي در جامعه با توجه به افق مهدويت پيشنهاد مي شود.
با توجه به اقتضائات موجود، اين رساله در روش توصيفي ـ تحليلي تهيه شده است که بخش اعظم يافته هاي آن، با از راه جستار کتابخانه‌اي گردآوري شده است و در مواردي نيز از سلسله مباحث اخلاق و معارف اسلامي آيت الله حاج شيخ مجتبي تهراني (حفظه الله) که در قالب الواح فشرده با عنوان حديث پارسايي طبع شده است استفاده شده. همچنين در بخش هايي از اين رساله به برخي برنامه هاي شبکه علمي (چهار) سيماي جمهوري اسلامي ايران که با رويکرد حکمي ـ فلسفي (سلسله مباحث دکتر غلام حسين ابراهيمي ديناني و دکتر اسماعيل منصوري لاريجاني در برنامه معرفت؛ ذيل عنوان کلي حکمت الهي) و آکادميک (برنامه گفتگوهاي فرهنگي) تهيه و پخش شده است استناد گرديده.
در باب قلمرو تحقيق نيز بايد متذکر شد قلمرو مکاني آن مرتبط با نظام فرهنگي ـ سياسي جمهوري اسلامي ايران بوده و در اين مقياس کاربرد داخلي دارد. همچنين در اين تحقيق مقوله ولايت پذيري جامعه مسلمانان در گذشته آسيب شناسي شده و بر مبناي آن راهکارهاي اصلاح در زمان حال و تحصيل نتيجه در آينده مورد توجه قرار خواهد گرفت. لکن نقطه عطف قلمرو زماني تحقيق زمان حال است. رساله پيش رو به لحاظ قلمرو موضوعي نيز ناظر بر جامعه شيعي به طور خاص و جامعه اسلامي به طور عام بوده و در آن رابطه متقابل ميان حاکميت و مردم تحليل مي شود.
چنانچه از توضيحات فوق بر مي آيد اين رساله رويکردي آينده پژوهانه در حوزه فرهنگ و سياست دارد و در آن چالش ها و تهديدهاي پيش رو پيش بيني شده و بر مبناي آن مي بايست تصميمات کارساز و راهگشا در زمان حال اتخاذ شود. در اين رويکرد آينده پژوهانه ثقل مباحث در حوزه عملياتي و اجرا متوجه نظام تعليمي ـ تربيتي به عنوان رکن فرهنگي قابل توجه است. به اين منظور ضمن تبيين ساختار نوين و موثر براي نظام تعليمي تربيتي، وجه مفيد و کارآمد فرآيند نهادينه کردن فرهنگ اسلامي در جامعه با محوريت نظام هاي فرهنگي ـ آموزشي متمرکز به عنوان پيشنهاد مطرح مي شود.
بديهي است با توضيحات فوق اين تحقيق مي تواند براي تمامي نهادهاي تاثيرگذار در حوزه سياست گذاري فرهنگي کاربرد داشته باشد.
در پايان وظيفه خود مي دانم از تمامي کساني که به هر نحو در تدوين اين رساله موثر بوده اند، خصوصا اساتيد ارجمند خود، عالي جنابان دکتر جلال درخشه و دکتر محمدهادي همايون کمال قدرداني را داشته باشم و از پيشگاه خداوند متعال آرزوي توفيقات روزافزون براي ايشان مسئلت مي کنم.
فصل دوم: راهبرد فرهنگي ـ سياسي؛ چيستي و چرايي
گفتار نخست: چيستي راهبرد فرهنگي ـ سياسي
1) تعريف راهبرد
تفكر راهبردي به مفهوم عام آن موضوع جديدي نيست. راهبرد عدم مهاجرت روستائيان به شهرها از طريق پرداخت ” وام ” به كشاورزان نيازمند به “گاو و تخم”(خواجه نظام الملك، 1364: 24) راهبرد برقراري انتظام در امور از طريق زدودن چند شغلگي افراد در جامعه(خواجه نظام الملك،1364: 192) و يا راهبرد كاهش بي عدالتي اجتماعي از طريق ارتباط مستمر حاكمان با مردم(خواجه نظام الملك: 1364: 12) و دهها مثال ديگر هنوز هم پس از گذشت قرنها واجد تازگي و طراوت فكري بسياري است. توجه نماييم كه عدم تحقق يك طرح نظري لزوما به معناي تهي بودن محتواي آن نمي باشد.
در راهبردشناسي نوين اصطلاح Strategy مشتق از واژه يوناني Strategos (اصطلاح در امور نظامي) به معناي هنر فرماندهي و تدبير جنگي است. اين کلمه در سال 1688 ميلادي وارد فرهنگ لغات زبان انگليسي شد. فرهنگ لغات نظامي جيمز (1810 ميلادي)(كرينر، 1381: 123 – 124) فضاي مفهومي اين اصطلاح را از اصطلاح راهكار (تاكتيك) جدا نموده است. راهكار به معناي سنجش و محاسبه چگونگي رويارويي فوري با دشمن است. در حالي كه راهبرد به دور از چشم دشمن اتفاق مي افتد.
1ـ1) معرف هاي اصلي راهبرد
راهبرد در اكثر موارد به معناي سنجيدن وضع خود و حريف و اتخاذ نقشه اي براي مواجهه با او در مناسب ترين زمان ممكن مي باشد. گستره وسيع كاربرد اين اصطلاح در كنار تداخل شئون مختلف حيات انساني (مانند حوزه هاي سياست، اجتماع، اقتصاد و فرهنگ) ارائه تعريفي واحد از آن را دشوار ساخته است. با اين حال مي توان به سه معرف اصلي در فضاي مفهومي راهبرد اشاره نمود كه عبارتند از:
1) ترسيم اهداف. (مايكل، 1384، 37)
2) شناخت امكانات. ( فرد، 1379: 78)


دیدگاهتان را بنویسید