قدرداني

در مطلع نگارش از:
استاد بزرگوارم، جناب حجة‌الاسلام والمسلمين آقاي:
سيد رشيد صميمي، که با راهنمايي‌هاي دقيق و دلسوزي وصف ناپذيرشان، اينجانب را در راه تدوين اين رساله همراهي کردند؛ مراتب قدرداني خودم را اعلام مي‌نمايم؛ و همچنين از مشاورات حجة‌الاسلام آقاي عبدالمجيد‌ ناصري که در راه تکميل اين پژوهش انجام دادند؛ کمال امتنان را دارم.
در پايان، از محبت دوستان عزيزي که در حل مشکلات جنبي‌ به وجود آمده، در طول تدوين پاياننامه؛ به حقير اظهار لطف فراوان نمودند؛ نهايت قدردانيام را نثارشان ميکنم.

چکيده

پژوهش حاضر با عنوان ” نقد و بررسي تاثير باورهاي ديني در رشد و انحطاط مسلمين و مغرب زمين” مي باشد كه در پنج فصل ارائه گرديده؛ و با نقد و بررسي تاريخي و سندي به دنبال يافتن جوابي براي اين سوال است که، آيا دين و آموزههاي ديني توانسته دو تمدن اسلام و غرب را به سوي پيشرفت و يا انحطاط سوق دهد يا نه؛ و همچنين اگر آموزههاي ديني قدرت تاثيرگذاري بر تمدن را داشته باشد، قدرت اين آموزه‌ها کدام حيطه هاي تاريخ اين دو تمدن شامل مي شود ؟
براي پيدا کردن جواب، به کاوش در دو دين جهان شمول کنوني، يعني مسيحيتي که دين اکثريت مغرب زمين محسوب مي شود؛ و اسلام، که به عنوان يک دين شرقي، بيشترين پيروانش را در خاورميانه دارد؛ خواهيم پرداخت. انتخاب اين دو دين به علت شرايط ويژهاي است که پيروان اين دو دين به آن مبتلا شده اند؛ مسلمانان که دين خود را جداي از شريعت نمي دانند بعد از قرون متوالي پيشرفت، اکنون در عقب ماندگي علمي و اقتصادي به سر مي برند و مغرب زمين که در زمان اوج مسلمين، چيزي نداشتند کمي بعد از افول مسلمين، پلههاي صعود را شروع به ساختن نمودند.
براي پيدا کردن سوالها، نخست با توجه به شاخصههاي تمدنسازي که ارائه خواهد شد، به جستجو در عرصه‌هاي رشد و انحطاط واقع شده در اين دوتمدن بزرگ، خواهيم پرداخت. و سپس آموزه‌هاي تاثيرگذار در هر کدام از حيطههاي بررسي شده را مروري مي کنيم؛ تا به نتيج? مورد نظر دست پيدا کنيم که:
اديان الهي، به علت الهي بودنشان تا زماني که حقيقت آموزههايش دچار تحريف نشده کاروان بشري را به سوي اعتلا سوق مي‌دهد؛ اما وقتي انسان با سوء استفاده‌ها و برداشت‌هاي انحرافي خود حقايق را دچار تحريف نمود، از تأثيرگذاري آموزه‌ها جز اسمي بيشتر باقي نخواهد ماند .
لذا بر آنيم تا بعد از ذکر کليات، دو فصل بعدي را به ذکر پيشرفت ها و انحطاط‌هاي صورت گرفته در حيط? تاريخي بعد از ظهور اسلام در اين دو سرزمين بپردازيم؛ و در دو فصل آخر هم آموزه هاي تاثير گذار دين اسلام و مسيحيت را براي پيشرفت در آن حيطه ها مشخص خواهيم کرد.
کليد واژه‌ها: مسلمين، مغرب زمين، آموزه‌هاي ديني، تمدن، پيشرفت، انحطاط

فهرست مطالب
تقديم:.
قدرداني.
چکيده.
فهرست مطالب.
مقدمه.
فصل اول:
كليات و مفاهيم
بيان مساله2
گفتار اول: کليات3
روش تحقيق:3
سوال اصلي:3
سوالات فرعي:3
هدف تحقيق:3
جهت نوآوري:4
قلمرو تحقيق:4
گفتار دوم: مفاهيم4
الف- تمدن4
1- معناي لغوي5
2- معناي اصطلاحي5
3- مولفه هاي تمدن ساز6
ب-فرهنگ7
1- لغت7
2- اصطلاح8
ج- رابط? فرهنگ و تمدن9
د- باور9
ه- دين11
1- معناي لغوي11
2- معناي اصطلاحي12
1) تعريف دين از نگاه غربيان12
2) تعريف دين از ديد متفکران اسلامي13
ز- باور ديني14
ک- تعامل فرهنگ، تمدن و باور ديني14
ل- پيشرفت15
م- انحطاط16
عوامل انحطاط16
ن- تأثير جهان بيني در پيشرفت و انحطاط17
ح- مغرب زمين18
و- مسلمين19
فصل دوم:
حيطه‌هاي رشد و انحطاط مسلمين
گفتار اول: حيطه هاي رشد و شکوفايي23
الف- فرهنگي- علمي24
1- شکل گيري روحيه علم آموزي در بين مسلمين24
2- عقلانيت متعامل با نقل25
3- توجه به دستاوردهاي فکري ملل و نحل ديگر26
1) ترجمه و تقليد26
2( بومي سازي27
4- شکل گيري علوم و دانشمندان در اسلام28
1) علوم اسلامي28
1. قرائت28
2. تفسير29
3. حديث29
4. فقه و اصول30
5. عرفان نظري30
6. کلام32
2) علوم ديگر و دانشمندان مسلمان اين عرصه32
1. شيمي32
2. مکانيک33
3. رياضيات34
4. طب34
5. نجوم35
4- تأسيس مراکز علمي36
1) بيت الحکمه36
2) نظاميه37
3) کتابخانه‌ها37
4) حوزه هاي علميه و دانشگاه‌ها38
ب- تربيتي- اخلاقي39
1- تشکيل پايه‌هاي خانواده40
2- عرفان عملي و عرفا40
3- مسجد مرکز تربيت42
4- سير? عملي علماي اين عرصه42
1) کتب اخلاقي و دانشمندان اين عرصه42
2) استقلال فکري دانشمندان43
5- اخلاق در بين مسلمين44
1) مدارا44
2) برابري44
3) آزادي مذهب45
ج- اجتماعي- سياسي45
1- گسترش مناطق تحت تسلط45

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2- ثبات حاکميت46
3- سازمان هاي اداري و اجتماعي46
1) ديوان47
2) نهاد حسبه47
3) تشکل هاي بين المللي جهان اسلام48
ج- اقتصادي48
1- تجارت49
2- منابع طبيعي50
3- کشاورزي50
گفتار دوم: حيطه هاي انحطاط51
الف- فرهنگي- علمي51
1- از بين رفتن مراکز علمي و کتابخانه‌ها52
2- تحجر53
3- جريان هاي عقل گريز54
1) تکفير55
2) بي فايده خواندن علوم طبيعي55
4- درباري شدن علم56
5- وضعيّت امروز علم و فرهنگ دربين مسلمين56
1) بي سوادي عمومي56
2) فرار مغزها57
ب- تربيتي- اخلاقي57
1- سقوط اخلاقي57
2- تخريب نهاد اخلاق در جامعه58
2- تجمل گرايي60
3- اباحيگري صوفيانه و کنار انداختن ظاهر شريعت61
ج- اجتماعي- سياسي62
1- غصب خلافت، اولين قدم انحراف63
2-حکام فاسد64
1) بحران مشروعيت65
2) استبداد65
3) ثروت اندوزي خلفا و امرا66
4) ضعف سياست و خيانت67
5) حکام دست نشاند? امروز68
6) جدايي مردم از حکام68
3- شکل گيري جريان هاي تروريستي و تند رو69
4- تجزي? ممالک اسلامي71
5- هجوم دشمنان71
ج- اقتصادي72
1- مسلمانان مصرف کننده73
2-اقتصاد تک محصولي74
3- نابرابري تراز تجاري74
فصل سوم:
حيطه‌هاي رشد و انحطاط مغرب زمين
گفتار اول: حيطه‌هاي رشد مغرب زمين77
الف – فرهنگي- علمي78
1- شکل گيري دانشگاه ها و نظام آموزش کارآمد78
2- تغيير نظام آموزشي در غرب79
1) سازمان حقوقي مستقل79
2) جاي دادن رسمي علوم طبيعي و عقلي در آموزش80
3) نظام استاندارد ارزيابي و ارتقا علمي80
3- انقلاب هاي علمي در غرب81
1) نهضت ترجمه81
2) واردات علم از مسلمانان83
3) نهضت اصلاح ديني84
4) کشفيات جديد علمي84

5) انقلاب صنعتي85
6) تربيت نيروهاي ماهر86
اهداف نظام آموزشي غرب86
ب- تربيتي- اخلاقي87
1- مسيحيان، همزيستان مسلمانان88
2- نظم و انضباط اجتماعي89
3- حقوق بشر89
4- رشد اخلاق محيط زيستي90
5- حقوق زنان91
ج- اجتماعي- سياسي92
1- نهضت هاي اصلاح طلبانه92
1) پروتستانتيسم92
2) دموکراسي خواهي93
2- تاثير انقلاب صنعتي بر سياست و اجتماع93
1- رشد جامعه مدني94
2- کشف قاره هاي جديد95
3- شهر نشيني96
د- اقتصادي96
1- تجارت97
2- تشکيل اتحاديه ها و اصناف98
3- رونق کشاورزي98
4- ظهور بانکداري99
5- نتايج اقتصادي انقلاب صنعتي99
گفتار دوم: حيطه هاي انحطاط101
الف- فرهنگي- علمي101
1- اومانيسم گرايي علمي102
1) رنسانس102
2) دانشمندان هنجار شکن103
3) عقل گرايي افراطي105
2- علم و بحران محيط زيست106
ب- تربيتي- اخلاقي107
1- سكولاريزاسيون107
1) بحران معنويت108
2) مادي گرايي110
3) قوانين ضد اخلاقي111
2- فساد دستگاه ديني112
1) فساد کليسا112
2) ظلم کليسا113
3- سست شدن بنيادهاي اخلاق115
1) سقوط ارزش ها115
2) ضد ارزش ها ابزار تبليغ کالا116
3) شيوع بيمارى هاى جنسي117
4) هم جنس گرايي117
4- اومانيسم117
آزادي افسار گسيخته118
5- بيگانگى انسانها119
6- پوشاندن سقوط ارزشها با ماسک حقوق بشر120
ج- اجتماعي- سياسي121
1- بيماريهاى عصبى و روانى121
2- افزايش نا امني122
3- ?فروپاشي نهاد خانواده، عامل فساد جامعه123
1) افزايش طلاق و بروز ناهنجاريهاي اخلاقي124
2) سردي روابط خانوادگي125
3) همخانگي يا زندگي مشترك بدون ازدواج?126
4) جريان هاي ضد خانواده127
4- رهبانيت و عزلت اجتماعي128
5- توحش129
1) جنگ هاي صليبي129
2) جنگ هاي جهاني130
3) استعمار و بهره كشي131
د- اقتصادي132
به هم بستگي اقتصاد بين المللي133
فصل چهارم:
باورهاي ديني تاثيرگذاردر رشد و انحطاط مسلمين
گفتار اول: باورهاي اعتقادي136
الف- باورهاي موثر در رشد137
1- توحيد137
2) آرامش بخشي138
3) پاسخ به احساس تنهايي138
2- نبوت و امامت140
1) نقش آموزشي140
2) الگو دهي140
3) انتظار در امتداد امامت141
3- معاد141
1) صبر142
2) بازدارندگي142
3) تشويق143
ب- باورهاي موثر در انحطاط143
1- درک نادرست از توکل144
2- اهلبيت گريزي145
3- اعتقاد به کفايت محبت اهل بيت146
4- جبرگرايي147
گفتار دوم: باورهاي اخلاقي149
1-در قبال خدا149
1) شناخت خدا149
2) عبادت و پرستش150
2- در قبال خود150
2) اصلاح نفس151
2) خويشتن شناسي151
3) حفظ سلامت و بهداشت جسم و روان152
3- در قبال ديگران153
1) روابط ايماني153
1. محبت153
3. مساوات و برادري154
3. امر به معروف و نهي از منکر154
2) روابط انساني155
عدل عمومي156
3- در قبال محيط زيست157
1) نگاه الهي به طبييعت158
2) تاثير طبيعت در انسان158
3) منابع طبيعي و اعمار آن159
4) مسولت اخلاقي نسبت به تمام موجودات159
4) وظايف حکومت اسلامي در قبال محيط زيست160
گفتار سوم: باورهاي عملي160
الف- سياسي161
1- همگرايي دين و سياست162
2- همگرايي مردم ، حکومت و اسلام163
3- حاکميت قانون الهي163
4- جهاني انديشي164
ب- اجتماعي165
1- روابط اجتماعي بر اساس برادري و برابري166
2- تعاون166
3- همبستگي167
4- انضباط اجتماعي167
5- اهتمام به خانواده168
1) محبوبيت خانواده در اسلام168
2) ازدواج سنت الهي168
3) قبح تجرد169
ج- اقتصادي169
1- رعايت اخلاق در اقتصاد170
2- نفي فقر170
4- کار و تلاش171
1) کرامت کارگر در اسلام172
2) کارگر در صف مجاهد172
د- علمي173
1- اسلام دين علم و خرد173
2-قرآن و دعوت به تجربه و حس175
3- کسب علم و عبادت176
4- عقل ابزاري اسلامي177
5- ترغيب به علم آموزي178
6- توصيه به استفاده از علوم سايرين179
7- احترام به دانشمندان179
ب- باورها در انحطاط179
باورهاي دنيا گريز180
احکام عملي181
1- احکام عبادي183
1- احکام – مالي184
3- احکام سياسي185
4- احکام جزايي186
5- احکام خوردنيها187
6- احکام خانواده187
فصل پنجم:
باورهاي ديني تأثيرگذار در رشد و انحطاط مغرب زمين
گفتار اول: باورهاي موثر در پيشرفت مغرب زمين189
الف- باورهاي اعتقادي موثر در رشد189
1- تثليث190
1) پدر191
2) پسر191
3) روح القدس191
1. همراه هميشگي مردم192
2. روح القد س ضامن اقتدار کليسا192
2- کتاب مقدس193
1) اناجيل194
2) اعمال و نامه هاي رسولان194
3) مکاشفات195
3- کليسا195
نقش کليسا در جامعه مسيحي196
4- عيسي مسيح197
1) الگوي بشري براي مردم197
2) رستاخيز مسيح198
3) اميد به تشکيل حکومت جهاني199
5- اعتقاد به آخرت199
ب- باورها ي اعتقادي موثر در انحطاط200
1- نجات يا انتخاب پيشين200
2- سه گانگي201
3- عيسي بشري در مقام الوهيت201
شوراي نيقيه مرجع اعلام الوهيت202
4- آموزه انتخاب پيشين202
5- اعتراف204
اثر نامطلوب204
گفتار دوم: باورهاي اخلاقي205
الف- باورها در رشد206
1) خدا به عنوان مالک طبيعت215
2) خدا به عنوان شوهر طبيعت216
3) خداي تجسم يافته در طبيعت217
ب- باورها در انحطاط217
1- در قبال خدا217
2- نسبت به خود218
3- در قبال ديگران219
4- در قبال محيط زيست219
گفتار سوم: باورهاي عملي220
الف- باورها در رشد220
1- سياسي220
1) آموزه نهضت ساز221
2) ريشه بدبيني به سياست مند بودن مسيحيت222
2- ا جتماعي223
1) حفظ انسجام جامعه223
2) امور عام المنفعه224
3) حمايت از خانواده224
1. حجاب224
2. اهميت دادن به ازدواج و قبح طلاق225
3. صيانت از کانون خانواده226
4. قبح طلاق226
5. قبح شهوت پرستي227
6. قبح هم جنس گرايي227
7. قبح سقط جنين228
4) زهد و فروتني228
3- علم سازي آموزه ها229
1) قابل شناخت بودن طبيعت230
1. اعتقاد به هستي وقابل فهم بودن آن230
2. اعتقاد به آفرينش230
3. غلبه نظره تاييد آميز نسبت به طبيعت231
2) نقش مذهب پروتستان در علم جديد231
4- اقتصادي232
1) احترام به کار232
2) کار يک وظيفه الهي (Berfur)233
3) آموزهي تقدير234
ب- باورها در انحطاط236
1 – سياسي و اجتماعي236
1) جدايي دين از سياست236
2) کليسا و استعمار238
1. کليسا پيش قراول استعمار238
2. کمک مالي استکبار به کليسا239
3) نگاه سرسختانه به زن240
4) سختگيري بي جا در طلاق241
5) تحسين تجرد241
ب- احکام عملي242
3- علمي243
عقايد کليسا، عامل افو ل علم243
1) الهي نماياندن انجيل ها244
2) جدايي دنيا و آخرت244
3) تصوير غير صحيح از خداوند245
4) قرار دادن مسايل علمي و آموزه هاي فلسفي در رديف اصول عقايد مذهبي245
4- اقتصادي246
1) قبح ثروت246
2) قبح تجارت247
خاتمه: جمع‌بندي و نتيجه گيري248

مقدمه
متاسفانه انسان امروز، تمام آمال و آرزوهايش را در چيزي مي‌بيند که از دستگاه‌هاي تبليغاتي غرب، برايش پردازش مي‌شود. رسانه‌هاي گسترد? غرب، حصارهاي افکار تمام مردم روي زمين را به تسخير خود درآورده و مي‌خواهد با ترويج انسان‌پرستي غربي، از انسانيت، همانند ماشيني براي رسيدن به افکارش بهره‌برداري کند.
گر چه تاريخ مغرب زمين بيانگر تمدني كه كاملا متاثر از مسيحيت و آموزه‌هاي آن باشد نيست؛ ولي با آغاز گرايشات فكري و علمي نوين مغرب زمين، همان پيروان راستين مسيحيت هم، دچار سردرگمي و تحول فكري فراوان گشت؛ چنان كه مروجين دين مسيحيت در مقابل اين هجوم علم و پيشرفت ظاهري كه با مضامين ديني سازگاري نداشتند؛ ناچارا گاهي حوزه دين را از هم? امور دنيوي سوا کردند و به صومعه ها پناه بردند تا در مقابل اين سيل بنيان کن علوم به ظاهر ضد ديني مصون بمانند و گاه نيز با نظريه هاي تفريطي راه را براي ورود سکولاريسم در زندگي مردم آماده کردند و به هر طريق دين را به نوعي از زندگي واقعي انسان خارج نمودند.
اينک که غرب در رأس قله پيشرفتهاي تکنولوژيکي واقع شده است، با ابزارهاي مختلفي که در دست دارد به فکر جهاني سازي افکار افتاده؛ و قصد دارد، ذهن جهانيان را با فرياد ” ما بي‌ديني اختيار کرديم و پيشرفت کرديم؛ پس اي جهانيان، بي دين باشيد تا پيشرفت کنيد” پر کرده است. دراين طرف دنيا، گروهي از مسلمين تحت تأثير القائات آنها قرار گرفته‌اند و ابزاري براي ترويج سکولاريسم غربي شدند و مروج افکار ضد ديني غرب گرديدند. کتاب‌ها چاپ کردند و مقالات فراوان در زيبايي فرهنگ اومانيستي غرب نوشتند تا از مسلمانان، محصولي غربي بسازند.
از سويي، عده‌اي از انديشمندان اسلامي، براي روشنگري اسلامي برخاستند، تا پيام‌هاي فراموش شد? اسلام را براي بيداري مسلمين از خواب تاريخي‌شان، بيان کنند. اين عده در ميان موج تبليغات ضد ديني، کم‌کم شعاعهاي روشن حقايق ديني را به مردمي که افکارشان غبارآلود شده بود، رساندند؛ و اميداست که، نه تنها مسلمين از زير سايه حجاب تبليغات ضد ديني بيرون بيايند، بلکه انعکاس آن مردم مغرب زمين را هم از ظلمت عصر صنعت و روشنگري بيرون بياورد.
بهترين کار براي نشان دادن کارايي دين، کنجکاوي در تاريخ گذشته و بيان آموزه‌هاي است که در راه پيشرفت انسانيت و تمدن نقش ايفا کرده‌اند؛ لذا همراه ذکر اين آموزه‌هاي تمدن ساز، بايد نگاهي به تاريخ انداخت و با بيان مواردي از کارکردهاي عملي اين آموزه‌ها، روحيه از دست رفت? بشريت را براي دريافت مجدد آموزه هاي ديني احيا نمود.

فصل اول:

كليات و مفاهيم

بيان مساله

به گواه اکثر انديشمندان حوزههاي مختلف فکري، دين و عقايد ديني يکي از مهمترين عوامل پيشرفت و انحطاط در جوامع مختلف بوده است؛ آموزه‌هاي صحيح، توانسته جوامع را نه تنها در زمينه‌هاي اخلاقي و عرفاني و زمنيه هاي خاص ديني به تکامل برساند، بلکه موتور محرک براي پيشرفت هاي علمي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي نيز بوده و البته عقايد انحرافي نيز توانسته جوامع را به انحطاط بکشاند.
بي‌گمان، بهترين شاهد در اين زمينه، مسلمين و مغرب زمين محسوب مي شوند؛ مسلمين با اتکا به دستورات اسلامي نه تنها خود به تعالي رسيدند که چراغ کم‌نور علمي مغرب‌زمين را با نور درخشان علمي خود روشن کردند؛ و مغرب زمين نيز گرچه تاثيرات آموزه‌هاي دينشان به وضوح تاثير اعجاز گونه دستورات ديني مسلمين نيست؛ اما برخي از آموزه‌ها را مي‌توان در سير پيشرفت و انحطاط مغرب زمين مورد توجه قرار داد.
مقايسه ظاهري اين دو جامعه نشان مي دهد که مسلمين در زمينه‌هاي اخلاقي، اجتماعي، خانواده و عواطف انساني بالنده تر از غرب اند؛ و مغرب زمين از لحاظ تکنولوژيکي و نظم و انضباط گوي سبقت را از مسلمانان که خود از بنيان گذاران علم در تاريخ بوده ، ربوده‌اند. اما براي دستيابي به حقيقت امر بايد حيطه و ابعاد گوناگون مسأله مانند بعد فرهنگي، اخلاقي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي از نظر رشد و انحطاط بازکاوي گردد و تاثير باورهاي ديني در هر يک از امور فوق مورد بررسي قرار گيرد.
براي نيل به اين مقصود بايد اين سوال پاسخ داده شود که:
در مورد باورهاي موثر بر رشد و انحطاط مسلمين و مغرب زمين چه نظرات و نقدهايي وارد است؟

گفتار اول: کليات
روش تحقيق:
ابزارهاي گردآوري مطالب اين پژوهش بيشتراز طريق کتابخانه‌ها‌، نرم‌افزارها، معاجم، اينترنت و نمايه‌ها است؛ و روش استفاده شده به صورت تحيقيقي، توصيفي و تحليلي و مقايسه‌اي مي باشد.
سوال اصلي:
نقش باورهاي ديني در رشد و انحطاط مغرب زمين و مسلمين چيست و چگونه ارزيابي مي شود؟
سوالات فرعي:
مردا از رشد و انحطاط چيست و اقسام آن کدامند؟
حيطه هاي رشد و انحطاط مسلمين کدام اند؟
حيطهاي رشد و انحطاط مغرب زمين کدام اند؟
کدام باورهاي ديني دررشد و انحاط مسلمين موثر بوده است و چگونه ارزيابي مي شود؟
کدام باورهاي ديني در رشد و انحطاط مغرب زمين موثر بوده اند و چگونه ارزيابي مي شوند؟
هدف تحقيق:
اين تحقيق بر آن است تا با كاوش در تاريخ به شناخت حيطه‌هاي رشد و بالندگي در بين مسلمين و مغرب زمين برسد و همچنين باورهاي تاثيرگذار بر رشد و انحطاط در هر يک از حيطه‌هاي فوق در اسلام و مغرب زمين را شناسايي کرده و به نقد آنها بپردازد.
جهت نوآوري:
پژوهش پيش رو، در مقايسه با منابع و مطالبي که ارتباطي با موضوع اين پايان نامه دارند، با توجه به طرحي که تصويب شده، هم از نحوه چينش مطالب، هم از لحاظ رويکردي که به مبحث دين، در مغرب زمين و مسلمين دارد و هم از زاويه ديدي که به تاريخ و پيشرفت‌‌هاي اين دو جامعه ارائه مي‌کند داراي زاويه ديدي جديد، به اين مقوله است.
قلمرو تحقيق:
با توجه به طرح مصوب شده؛ قلمرو مکاني اين تحقيق،تمدن اروپا و جهان اسلام را در بر مي گيرد؛ از لحاظ قلمرو زماني محدوده بعد از قرون وسطي در مغرب زمين و بعد از ظهور اسلام در سرزمين‌هاي اسلامي را پوشش خواهد داد. و بايد توجه داشت که براي ايجاد سهولت و محدود کردن دايره تحقيق، دامنه تاثير باورهاي ديني در رشد و انحطاط مسلمين و مغرب زمين تاريخي نبوده و بيشتر پيشيني مي باشد و البته با توجه به ارايه مثال هاي گوناگون و ارايه باورهاي کلي تاثير گذار مي توان در لابلاي فصول به مثال هاي تاريخي گوناگون که هر يک از آموزه ها توانسته بر ايجاد و تدوام امري موثر باشد دست يافت.
گفتار دوم: مفاهيم
الف- تمدن
مفهوم تمدن تا به حال بحث و اختلاف‏نظر بسياري از پژوهشگران را برانگيخته است. واژه تمدّن مانند ديگر دريافتها و دانسته‌هاي علوم انساني از دانسته‌ها و دريافت‌هاي انتزاعي است که بنا به اختلاف ديدگاهها، تعريف‌هاي گوناگون براي آن بيان شده است.
1- معناي لغوي
تمدن يک واژه‌ي عربي است که از ريشه‌ي “مُدُن” گرفته شده و معناي متبادر آن پذيرش مدنيت، شهرنشيني، خو گرفتن به آداب و اخلاق شهريان، پذيرش نظم و قانون و ساير شئون اجتماعي و همکاري افراد اجتماع با يکديگر در امور مختلف اجتماعي و سياسي، اقتصادي، فرهنگي وغيره است.1
در زبانهاي انگليسي و فرانسوي، اصطلاح تمدن با واژه‏هاي Civilizationو Civilisation برگردان مي‏شود که تقريبا در تلفظ با هم متفاوتند و هر دو برگرفته از ريشه کلمه انگليسي Civil “مدني” و “با تربيت اجتماعي” مي‏باشند. اين کلمه، در فرهنگهاي انگليسي مترادف با کلمات مؤدب، بانزاکت، نجيب، مبادي آداب، قابل احترام، شهرنشين و آمده 2 بنابراين، هم در زبان شرقي وهم در زبان لاتين، انتساب به شهر و شهرنشين را ملاک تمدن گرفته اند. 3
ويل دورانت، تمدن را چنين تعريف ميکند: ” تمدن به شکل کلي آن، عبارت از نظمي اجتماعي است که در نتيجه وجود آن، خلاقيت فرهنگي امکان‌پذير مي‌شود و جريان پيدا مي‌کند”.4


دیدگاهتان را بنویسید