ج) از حوادث 11 سپتامبر آمريکا تا روي کار آمدن دولت نهم (2005 – 2001 )……….122

فصل چهارم: راهبردهاي سياست خارجي دولت نهم:………………………………………………….136
1- شرايط داخلي، منطقه اي و بين المللي در آستانه ي روي کار آمدن دولت نهم………138
2- اولويت يافتن اسراييل در سياست خارجي (تشکيک در موضوع هولوکاست)………143
3- مقاومت در زمينه هسته اي…………………………………………………………………………..152
4- تشکيل جبهه ي ضد امپرياليستي…………………………………………………………………..155
5- اتحاد جهان اسلام (حمايت قاطع از گروه هاي مقاومت در لبنان و فلسطين) …………160

فصل پنجم: سياست هاي منطقه اي اسرائيل بعد از دولت نهم:…………………………………. 168
1 – شرايط منطقه اي تاثير گذار بر سياست هاي رژيم صهيونيستي ………………………..170
2- حمله اسرائيل به لبنان (جنگ 33 روزه)………………………………………………………173
الف) مهمترين اتفاقات در طي جنگ ……………………………………………………..178
ب) تبعات جنگ در منطقه ………………………………………………………………….182
3- حمله اسرائيل به نوار غزه (جنگ 22 روزه)………………………………………………………..187
الف) مهمترين اتفاقات در طي جنگ ………………………………………………………192
ب) تبعات جنگ در منطقه ………………………………………………………………….195
4- روابط ترکيه و رژيم صهيونيستي (حمله به کشتي کاروان آزادي ) ……………………….200
5- بيداري اسلامي………………………………………………………………………………………205

نتيجه گيري………………………………………………………………………………………………..215

مقدمه:
طرح موضوع:
با روي کار آمدن دولت نهم درسال 1384 شاهد هستيم که سياست خارجي ايران به سوي يک ديپلماسي فعال روي مي آورد و اين دولت دوباره فضاي گفتماني سال هاي اوليه انقلاب اسلامي را احيا مي کند و در عرصه سياست خارجي موضع تهاجمي مي گيرد و با الهام از ادبيات سال هاي اول انقلاب بار ديگر نظم حاکم بر نظام روابط بين الملل را به چالش مي کشد و سازمان هاي بين المللي همچون شوراي امنيت را ناعادلانه و آلت دست قدرت هاي مستکبر و زورگو مي داند. شايان ذکر است که دولت نهم درشرايطي روي کار آمد که به دنبال حادثه 11سپتامبر، افغانستان وعراق (همسايگان شرقي وغربي ايران) در اشغال نيرو هاي آمريکايي و متحدانش است. و ايران از سوي آمريکا محور شرارت معرفي شده است و مسايلي چون خاورميانه بزرگ مطرح است، و به خاطر فعاليت هاي هسته اي، ايران شديدا ازسوي اروپا وآمريکا تحت فشار قرار دارد. درچنين شرايطي دولت نهم به سياست تهاجمي روي مي آورد و نوک پيکان اين سياست به سوي اسرائيل نشانه مي رود و رئيس جمهور با تشکيک در موضوع هولوکاست اعلام مي کند نظام سلطه با ايجاد رژيم صهيونيستي در منطقه حساس و استراتژيک خاورميانه از اين رژيم به عنوان عامل سرکوب و بحران در منطقه استفاده مي کند و با پيش کشيدن سلاح هاي هسته اي اسرائيل و عدم امضاي معاهدهNPT (منع گسترش سلاح هاي اتمي) توسط اين رژيم در جايگاه مدعي قرار مي گيرد. همچنين دراين دولت شاهديم که ضمن تشريح جنايات اسرائيل در حق مردم لبنان و فلسطين اين دولت به حمايت گسترده از گروه هاي مقاومت در لبنان و فلسطين مي پردازد که نقطه اوج آن را در جنگ 33 روزه حزب الله با اسرائيل و جنگ 22 روزه ي غزه شاهد هستيم.. همچنين بايد گفت که رژيم صهيونيستي که با دستاويز مذاکرات صلح درصدد کسب مقبوليت منطقه اي، به رسميت شناخته شدن و گسترش روابط اقتصادي، فرهنگي، سياسي با کشورهاي منطقه بوده است، ولي با روي کار آمدن دولت قانوني حماس در فلسطين و حمايت هاي قاطع دولت نهم ازحماس و تشويق حماس و ديگر گروه هاي مقاومت به عدم سازش با اسرائيل شاهد دگرگون شدن اوضاع منطقه هستيم. اين سياست هاي اتخاذي از سوي دولت نهم باعث تاثيراتي بر سياست گذاري منطقه اي اسرائيل شده است که در اين پژوهش برآن هستيم که به بررسي دقيق تاثير سياست خارجي ايران در دولت نهم بر سياست هاي منطقه اي اسرائيل بپردازيم.

دلايل انتخاب موضوع:
با روي کار آمدن دولت نهم در ايران و اتخاذ ديپلماسي فعال در سطح منطقه اي و بين المللي وضعيت جديدي در منطقه به وجود آمد. و با توجه به اينکه ايران و اسرائيل داراي تعارض هاي بنيادين با يکديگر هستند شاهد شکل گيري شرايط پيچيده اي در منطقه هستيم. همچنين با توجه به شرايط منطقه اي چون اشغال افغانستان و عراق و مطرح شدن موضوعاتي چون خاورميانه بزرگ و هلال شيعي، و مخصوصا با اتخاذ سياست تهاجمي در قبال اسرائيل، توسط دولت نهم و وقوع جنگ 33 روزه ي لبنان و جنگ 22 روزه غزه، شاهد هر چه پيچيده تر شدن اوضاع منطقه هستيم و با توجه به اينکه به نظر مي آيد آينده ي منطقه ي حساس خاورميانه در گرو سياست هاي اتخاذي از سوي جمهوري اسلامي ايران و اسرائيل و متحدانش خواهد بود وچون پژوهش مستقلي با اين موضوع صورت نگرفته است، لذا مناسب ديديم به بررسي اين موضوع بپردازيم تا به روشن شدن بيش از پيش زواياي اين امر کمک کرده باشيم وهمچنين مطالب مطرح شده دراين پژوهش مي تواند مورد استفاده ي دانشجويان وپزوهشگران علاقه مند قرار گيرد. شايان ذکر است که علاقه شخصي به اين موضوع نيز در انتخاب آن موثر بوده است.

نقد ادبيات موضوع:
درمورد انقلاب اسلامي ايران و تاثير آن برمنطقه و نظام بين الملل و همچنين سياست خارجي دولت نهم و رژيم صهيونيستي مقالات وکتاب هاي فراواني منتشر شده است. ولي در مورد تاثير سياست خارجي دولت نهم بر سياست هاي منطقه اي اسرائيل اثري وجود ندارد. به عنوان مثال حميد مولانا ومنوچهر محمدي درکتاب “سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در دولت احمدي نژاد” در بخش پنجم اين کتاب که راهبردهاي سياست خارجي دولت نهم نام دارد به بررسي مو ضوعاتي چون موضوع هولوکاست و محو اسرائيل و حمايت از مردم فلسطين در راهبرد هاي دولت نهم پرداخته اند ولي تاثير اين راهبرد هاي دولت نهم را بر سياست هاي منطقه اي اسرائيل بررسي نکرده اند. ويا محسن اسلامي در کتاب “سياست خارجي اسرائيل” در فصل سوم اين کتاب که بررسي عوامل موثر بر سياست خارجي اسرائيل نام دارد معتقد است که صهيونيسم محوري، کارکرد محوري و قوم محوري اساس ماهيت دولت اسرائيل را تشکيل مي دهند و مي گويد که عامل اصلي در شکل گيري سياست خارجي اسرائيل همان ماهيت دولت اسرائيل است و عوامل خارجي مانند ساختار نظام بين الملل، اتحادهاي منطقه اي، نهاد هاي بين المللي و ماهيت اقتصاد جهاني در زمره ي عوامل فرعي اثر گذار بر سياست خارجي اسرائيل قرار دارند. همچنين وي در قسمت پاياني فصل چهارم به بررسي سياست خارجي اسرائيل در برابر فلسطين مي پردازد و موضوعاتي چون پيروزي حماس در فلسطين و جنگ 22 روزه غزه و جنگ 33 روزه ي لبنان را به صورت مختصر بررسي مي کند ولي از تاثير سياست خارجي دولت نهم بر سياست هاي منطقه اي اسرائيل بحثي نمي شود. درکل بايد گفت که آثار مذکور در جايگاه خود از ارزش و اعتبار بالايي برخوردارند ولي هيچکدام از زوايه ديد اين پژوهش به موضوع نپرداخته اند و اثري که به بررسي چگونگي تاثير گذاري سياست خارجي دولت نهم بر سياست هاي منطقه اي اسرائيل پرداخته باشد وجود ندارد و همين امر باعث مي شود بر سختي اين پژوهش افزوده شود.

سوال اصلي:
تاثير سياست خارجي ايران در دولت نهم بر سياست هاي منطقه اي اسرائيل چه بوده است؟

سوال فرعي:
1- پيشينه ي مناسبات ايران و اسرائيل به چه شکلي بوده است؟
2- سياست هاي منطقه اي اسرائيل قبل از دولت نهم کدام اند؟
3- راهبردهاي سياست خارجي دولت نهم در قبال اسرائيل چه بوده است؟
4- سياست هاي منطقه اي اسرائيل بعد ازدولت نهم کدام اند؟

مفروضات:
1- ايران و اسرائيل داراي تعارضات بنيادين هستند .
2- اسرائيل داراي سياست توسعه منطقه اي است .
3- ايران از گروه هاي مقاومت در لبنان و فلسطين حمايت مي کند .
4- اسرائيل هميشه در صدد تضعيف جمهوري اسلامي ايران در منطقه بوده است .
5- افزايش روحيه ي مقاومت و تقويت گروه هاي اسلام گرا براي اسرائيل چالش بر انگيز است .

فرضيه:
سياست خارجي دولت نهم، با الهام از آرمان هاي انقلاب اسلامي و اتخاذ استراتژي مقابله جويانه در برابر اسرائيل باعث افزايش موج بيداري دربين ملت هاي منطقه و همچنين موجب کاهش نفوذ و تضعيف سياست هاي منطقه اي اسرائيل (چون کسب مقبوليت منطقه اي، گسترش روابط اقتصادي، فرهنگي، سياسي با کشور هاي منطقه و تضعيف ايران) شده است.

مفاهيم:
نظام بين الملل- سياست خارجي- استراتژي- منافع ملي- صهيونيسم- خاورميانه بزرگ تر- موازنه منطقه اي قدرت.

روش تحقيق:
در اين پژوهش سعي مي شود با استفاده از شواهد و مدارک موجود، از روش اسنادي در سه سطح تاريخي، توصيفي و تحليلي استفاده شود. به عبارت ديگر از آن حيث که به بررسي سياست خارجي دولت نهم و سياست هاي منطقه اي اسرائيل مي پردازد، تاريخي و توصيفي است. و از سوي ديگر به سبب آنکه سعي داريم از واقعيات عيني و داده هاي موجود به تضعيف سياست هاي منطقه اي اسرائيل متاثر از سياست خارجي دولت نهم برسيم جنبه تحليلي دارد.

سازماندهي تحقيق:
اين پژوهش داراي يک مقدمه و مباني نظري و چهارفصل و يک نتيجه گيري نهايي مي باشد:
فصل اول: بررسي پيشينه مناسبات ايران واسرائيل.
فصل دوم: بررسي سياست هاي منطقه اي اسرائيل قبل از دولت نهم.
فصل سوم: بررسي راهبردهاي سياست خارجي دولت نهم در قبال اسرائيل.
فصل چهارم: بررسي سياست هاي منطقه اي اسرائيل بعد از دولت نهم.

فصل اول:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

کليات (مباني نظري – مفاهيم)

پيشگفتار:
در اين فصل ابتدا به بررسي برخي از مهم ترين نظريه هاي مطرح شده در عرصه روابط بين الملل همچون آرمان گرايي، واقع گرايي و سازنده گرايي مي پردازيم و سعي مي کنيم نوع نگرش اين نظريه ها به عرصه روابط بين الملل را مورد کنکاش قرار دهيم و در حد امکان به مقايسه آن ها نيز مي پردازيم. سپس به بررسي ادبيات موجود در عرصه ي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران پرداخته مي شود تا از اين طريق و با توجه به نظريه هاي روابط بين الملل بتوان به رويکرد مناسبي براي تحليل سياست خارجي ايران در دولت نهم دست يافت. همچنين مفاهيمي چون نظام بين الملل، سياست خارجي، استراتژي، منافع ملي، صهيونيسم، خاورميانه بزرگ تر و موازنه منطقه اي قدرت نيز تعريف و بررسي خواهد شد.

چهار چوب نظري:
سياست خارجي مهمترين وجه زندگي اجتماعي- سياسي ملت ها و کشورها به شمار مي رود زيرا بقا و حيات آن ها به سياست خارجي بستگي دارد. از اين رو تلاش براي درک و فهم ماهيت و رفتار سياست خارجي کشورها يکي از دغدغه هاي فکري و ذهني محافل علمي و دانشگاهي است، به گونه اي که حوزه مطالعاتي تحليل سياست خارجي جهت پاسخگويي به اين کنجکاوي و دل نگراني تأسيس و توسعه يافته است.
تحول و تکامل اين رشته، مطالعات گسترده و رويکردهاي نظري متنوع و متعددي را در متن و بطن خود پرورده و پرداخته است. هدف و مقصد همه تلاش هاي فکري و کنکاش هاي معرفتي، واکاوي ماهيت و واگويي رفتار کشورها در عرصه ي بين الملل است.
با توجه به گسترش روز افزون ارتباطات بين المللي و اهميت فزاينده روابط خارجي کشورها، حوزه ي فعاليت و قلمرو سياست خارجي آنچنان توسعه يافته است، که ضرورت دارد ابتدا تعريف روشن و مناسبي از آن داشته باشيم و حد و مرز آن را مشخص کنيم. سياست خارجي عبارت است از “مجموعه خط مشي ها، تدابير، روش ها و انتخاب مواضعي است که يک دولت در برخورد با امور و مسايل خارجي در چارچوب اهداف کلي حاکم بر نظام سياسي اعمال مي نمايد.”1
در مورد چگونگي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران انديشمندان و اساتيد فراواني در داخل و خارج از کشور به قلم فرسايي پرداخته و هر کدام با توجه به اصول و مفروضه هاي خود سعي در انتخاب رويکرد نظري مناسب در مطالعه سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران داشته اند.
درباره ي وجود رابطه بين تحليل سياست خارجي و نظريه ي روابط بين الملل عقايد متفاوتي وجود دارد عده اي معتقدند که تحليل سياست خارجي و روابط بين الملل کاملاً از يکديگر مستقل هستند و برخي ديگر بر اين عقيده اند که اين دو حوزه ي نظري مکمل يکديگرند، و دسته اي ديگر بر اين عقيده پاي مي فشارند که مي توان بين نظريه هاي سياست بين الملل و نظريه هاي سياست خارجي نوعي رابطه تحليلي برقرار کرد.
شايان ذکر است که در بررسي علمي روابط بين الملل با مشکلات ذيل روبه رو خواهيم بود:
“1- ناهمگوني جامعه بين الملل 2- تعدد متغيرها 3- وجود بازيگران غيرحکومتي 4- دگرگوني در شرايط و مقتضيات بين المللي 5 – کميت ناپذيري عوامل کيفي 6- در اختيار نداشتن اطلاعات محرمانه”2
براي فهم و تحليل سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در چارچوب رويکردهاي نظري مبتني بر نظريه هاي روابط بين الملل، لازم است نسبت به آن ها آگاهي کاملي کسب کنيم. به همين دليل ابتدا به بررسي سه پارادايم مهم واقع گرايي، آرمان گرايي و سازه انگاري که در مورد روابط منازعه آميز يا همکاري جويانه کشورها با يکديگر در روابط بين الملل مطرح است مي پردازيم و سعي مي کنيم که بتوانيم از اين طريق به چارچوب نظري خود در اين پژوهش برسيم.
آرمان گرايي3:
يکي از نظريه هاي مطرح در عرصه روابط بين الملل آرمان گرايي مي باشد، هر چند اين نظريه در نيمه ي اول قرن بيستم بر سياست بين المللي سايه افکند، ولي ريشه هاي اين تفکر را بايد در يونان باستان و در بين رواقيون جستجو کرد. اين شيوه تفکر سپس با آموزه هاي دين مسيح عجين گرديد که اوج آن را در کتاب “طرح صلح ابدي” سن پي ير شاهد هستيم؛ آرمان گرايي در قرن هجدهم ميلادي تحت تاثير نظرات فيلسوف معروف، ايمانوئل کانت، رنگ و بوي فلسفي به خود مي گيرد و در ادامه، اين خوش بيني کانتي از طريق ليبراليسم قرن نوزدهم ميلادي به ايده آليسم ويلسوني منجر مي شود.
آرمان گرايان سعي در گسترش اين عقيده دارند که اصولاً انسان توانايي يادگيري دارد و انسان ذاتاً شرور نيست و با تربيت درست و صحيح مي توان آدمي را به مسير درست هدايت کرد. در تفکر آرمان گرايان انسان بر اساس ذات خود نيک سرشت و خيرخواه است و اگر در يک محيط سالم و بدون تنش پرورش يابد، هيچ گاه به سوي خون ريزي و جنگ روي نخواهد آورد. آرمان گرايان معتقد هستند که اساساً خشونت و جنگ در ساخت جامعه ي داخلي و واحدي سياسي به نام دولت به وجود مي آيد. در انديشه ي آرمان گرايان، سياست خارجي بايد بر اصول و هنجارهاي ارزشي و اخلاقي و حقوقي بنا شود و مي توان گفت سياست خارجي در تفکر آرمان گرايان به نوعي تجويزي و سياست گذارانه است. چراکه آرمان گرايان معتقدند سياست خارجي وقتي بر اصول و ارزش هاي انساني استوار گردد بسيار مؤثرتر و کارآمدتر خواهد شد؛ زيرا مسلما قدرت اخلاقي- ارزشي از قدرت فيزيکي و خشن کارآمدتر خواهد بود و اين استعداد را دارد که استمرار بيشتري داشته باشد. آن ها به اين نکته مهم توجه دارند که قدرت اخلاقي- ارزشي به جاي به کارگيري زور، متضمن سلطه بر اذهان و افکار انسان ها براي پذيرش اصولي است که بايد بر رفتار سياست خارجي هر کشوري سايه گستر باشد.
در کل مي توان اصول و مفروضه هاي آرمان گرايي را چنين برشمرد:
“1- سرشت و ذات بشر اساساً خوب يا نوع دوستانه است. بنابراين انسان ها قادر به کمک متقابل و همکاري هستند.
2- نگراني و دلواپسي اساسي بشر براي رفاه ديگران، ترقي و پيشرفت را امکان پذير مي سازد. يعني اين اصل روشنگري در مورد امکان رشد و توسعه تمدن مجدداً مورد تاييد قرار مي گيرد.
3- رفتار بد محصول و معلول انسان شرور نيست، بلکه معلول نهادها و ترتيبات ساختاري بشر است که انسان ها را تحريک مي کند تا خودپرستانه عمل کرده و به ديگران آسيب برسانند و به جنگ متوسل شوند.
4- جنگ اجتناب ناپذير نيست؛ اما ميزان آن را مي توان از طريق محو و ريشه کني ترتيبات نهادي که آن را تشويق مي کند، کاهش داد.
5- جنگ يک مشکل بين المللي است که نيازمند تلاش هاي دسته جمعي و مشترک يا چند جانبه براي کنترل آن است و اقدامات يک جانبه و فردي کفايت نمي کند.
6- جامعه ي بين المللي بايد خود را ملزم کند تا نهادهايي که جنگ را ممکن مي سازند، از بين ببرد.
7- امنيت بين المللي و صلح از طريق امنيت دسته جمعي تأمين مي شود و کشورها بايد امنيت ملي خود را در راستاي امنيت بين المللي تعريف کنند.
8- منافع همه کشورها به هم پيوسته و وابسته است و آن ها بايد در صدد تأمين مصالح بشري به جاي منافع ملي باشند.
9- قواعد حقوقي، به ويژه حقوق بين الملل، موازين اخلاقي و ارزش هاي انساني، نقشي تعيين کننده در تنظيم مسالمت آميز روابط بين الملل دارند و کشورها در سياست خارجي خود بايد پايبند آن ها باشند.
10- قدرت طلبي در روابط بين الملل در چارچوب موازين حقوقي و سازمان هاي بين المللي قابل کنترل است. در نتيجه سازمان ها و نهادهاي بين المللي نقش محوري و بنيادي در ادار? روابط و مناسبات بين کشورهاي داراي حاکميت ايفا مي کنند.”4
در کل بايد گفت که آرمان گرايان تاکيد بيش از حد واقع گرايان بر قدرت و منافع ملي را رد مي کنند و معتقدند هرچند ممکن است در کوتاه مدت با اين شيوه بتوان به منافعي در عرصه بين المللي رسيد ولي اين شيوه در درازمدت قادر نخواهد بود منافع پايداري براي ملت ها و دولت ها تعريف کند.
به همين دليل آرمان گرايان مي گويند اگر مبنا را بر اين قرار دهيم که هم نوايي و هماهنگي طبيعي ميان منافع کشورهاي مختلف وجود دارد. در نتيجه به اين سمت سوق پيدا خواهيم کرد که سياست خارجي خود را بر حسب منافع و مصالح جمعي و کل بشريت ترسيم کنيم و با اتخاذ چنين روشي مسلماً خواهيم توانست منافع ملي خود را نيز در پرتو چنين جامعه ي بين المللي ارزشي و قانون مندي تأمين کنيم.
واقع گرايي5:
واقع گرايي ديدگاه مسلط در روابط بين الملل پس از جنگ دوم جهاني بوده است. آرمان گرايي که نقطه مقابل واقع گرايي بود پس از شکست تلاش هايش بعد ازجنگ جهاني اول عرصه را به واقع گرايي تحويل داد.
واقع گرايي را مي توان يک نظريه فراگير و کلان برشمرد که به دنبال تبيين سياست بين الملل و پديده هاي گوناگون بين المللي براساس ويژگي هاي ثابت انسان ها و کشورها مي باشد.
از مهم ترين چهره هاي واقع گرا که بعد از جنگ دوم جهاني به نظريه پردازي پرداخته اند مي توان به ايي. اچ کار، هانس جي مور گنتا، واينهلد نيبور، فردريک شومن و جورج کنان اشاره کرد. اکثر نويسندگان واقع گرا براين باور هستند که اين شيوه تفکر را توسيديد، نيکولو ماکياولي، توماس هابز و ژان ژاک روسو به ارث برده اند به همين دليل مي توان واقع گرايي را به ” واقع گرايي کلاسيک (تا قرن بيستم)، واقع گرايي مدرن ( 1979- 1939) و نو واقع گرايي (ساختاري) (از 1979 به بعد) تقسيم کرد.” 6
در تفکر واقع گرايان، عامل مؤثر در نظام بين الملل و هدف اصلي رفتار دولت ها “قدرت” است. همچنين، واقع گرايان معتقدند عرصه ي نظام بين الملل آنارشيک و هرج و مرج آميز است و از همين رو دولت ها بايد سعي کنند تا حد امکان قدرت بيشتري کسب نمايند و کاملاً آشکار است که مهم ترين عامل در قدرتمند شدن يک کشور بُعد نظامي مي باشد. با توجه به هرج و مرج آميز بودن عرصه بين الملل و در صورت عدم وجود يک قدرت برتر و تغيير موازنه ي قوا، دولت ها در موقعيتي قرار مي گيرند که بدون اتکا به هيچ شخص يا به عبارت بهتر دولتي و يا نهادي بايد خود به مبارزه با مشکلات پيش آمده برخيزند و امنيت خود را حفظ نمايند. به چنين موقعيتي اصطلاحاً خودياري7 گفته مي شود.
هانس جي مورگنتا، يکي از معروف ترين چهره هاي واقع گرايي است، اصول واقع گرايي را چنين بر مي شمارد:
“1- سياست مانند جامعه بطور کلي تابع قوانين عيني است که منشاء آن در ذات انسان است.
2- علامت و نشاني که به واقع گرايان کمک مي کند که راه خود را در چشم انداز سياست بين الملل باز يابند، مفهوم منفعت به معني قدرت است. اين مفهوم نقطه اتصال بين عقل که سعي دارد در فهم سياست بين الملل دارد و وقايع سياسي که بايد فهميده شوند مي باشد.
3- در چنين جهاني، سياست خارجي هر کشوري بايد بقاي کشور را يک حداقل خواست، تلقي کند، يعني حفظ هويت فيزيکي سياسي و فرهنگي عليه تجاوز کشورهاي ديگر تا زماني که جهان به کشورهاي مستقل و حاکم تقسيم شده است، منافع ملي آخرين کلمه در سياست جهان است.
4- نمي توان اصول اخلاقي عام را به طور انتزاعي به رفتار دولت ها اعمال کرد. اخلاقيات حاکم در روابط خارجي، با اخلاقيات حاکم در زندگي فردي متفاوت است. در اعمال و کردار سياستمدار نتايج سياسي يک سياست معين، معيار قضاوت آن است. اگر اين دو را با هم اشتباه بگيريم مصيبت را در آغوش گرفته ايم. از آنجا که بقاي کشور مطرح است. لذا اخلاقيات او با فرد، متفاوت است.
5- اگر ما متوجه باشيم که کشورهاي ديگر نيز در تعقيب منافع ملي خويش از جمله حفظ موجوديت و استقلالشان هستند. از دست يازيدن به سياست هايي که با منافع حياتي آن ها تضاد دارد خودداري کرده و در سياست خود اعتدال در پيش خواهيم گرفت و اين امر به معني جلوگيري از جنگ است.
6- استقلال قلمرو امور سياسي: اعمال سياسي بايد با معيارهاي سياسي سنجيده شود.”8
واقع گرايان براين باورند که با توجه به محيط هرج و مرج آميز عرصه ي بين الملل، عدم اعتماد و بدبيني يک امر کاملاً طبيعي به شمار مي آيد، به همين دليل حالت منازعه آميز يک امر دائمي است و گريزي از اين شرايط نخواهد بود. از همين رو واقع گرايان براي برون رفت از اين مشکل به فکر ايجاد سازوکاري افتاده اند، و درصدد توزيع قدرت برمي آيند تا بتوان در عرصه بين الملل به ثبات دست يافت و از اين امر به نام موازنه ي قوا ياد مي کنند. البته بايدگفت در مورد اين که چه زماني موازنه ي قوا به وجود مي آيد و يا شرايط آن چيست، هيچ گونه اجماع نظري بين واقع گرايان وجود ندارد.
مباني مشترکي که مي توان براي واقع گرايان مطرح کرد عبارتند از ” دولت گرايي، بقا، خودياري”9 همانطور که قبلاً بيان شد واقع گرايان بسيار بر خودياري تاکيد مي کنند و همچنين در فرض واقع گرايان دولت- ملت ها يا کشورها بازيگران اوليه ي روابط بين الملل مي باشند.
به نظر مي رسد در تفکر واقع گرايان، بازيگر عاقل يا به عبارت بهتر يک سياستمدار خوب فردي است که بتواند با تمام توان منافع ملي کشور متبوع خود را به حداکثر ممکن برساند.
صادق حقيقت مهم ترين شاخص هاي واقع گرايي را چنين برمي شمارد:
“1- کليد واژه قدرت 2 – بدبيني نسبت به ذات انسان و جوامع انساني 3- تاکيد بر زور و موازنه قوا و معاهدات سري 4- تاکيد بر تعهدات قانوني 5 – محدوديت عمل سياستمداران 6 – تاکيد بر هست و واقعيت رفتار دول 7- تعارض منافع ملي با صلح جهاني 8- جهت گيري کشورها به سمت منافع ملي در روابط بين الملل 9- تکيه بر نظريات هابز و ماکياول 10- تحديد عملکرد سازمان هاي بين المللي به وسيله منافع ملي 11 – برتري ناسيوناليسم 12- روابط بين دولت ها و بدبيني تاريخي 13- توفيق نسبي در تفسير رخدادهاي روابط بين الملل ” 10
اکنون بعد از بررسي مولفه هاي واقع گرايي و آرمان گرايي براي روشن شدن بيش از پيش اين دو پارادايم مطرح در سطح روابط بين الملل، به طور خلاصه اين دو پارادايم را مقايسه کنيم. به نظر مي رسد. “کار” در کتاب” بحران بيست ساله” به خوبي و به طور موجز به اختلاف هاي فلسفي و تفکري دو پارادايم آرمان گرايي و واقع گرايي پرداخته است. نظر او را در ذيل مي آوريم:
“الف) آرمان گرايان: 1 – آرمان گرايان معتقد به آزادي عمل وسيع براي سياستمداران در طرح سياست خارجي هستند. 2 – به جاي توجه به اينکه افراد در عمل چگونه رفتار مي کنند، به اين نکته مي پردازند که افراد بايد چگونه رفتار کنند.
3-موازنه قوا، تسليحات ملي، استفاده از زور در روابط بين الملل، معاهدات سري و تقسيم غنايم را در جنگ تخطئه مي کنند. 4 – حقوق و تکاليف بين المللي را مورد تاکيد قرار مي دهند. 5 – معتقد به هماهنگي طبيعي منافع ملي بعنوان عامل تنظيم کننده صلح جهاني هستند.
6- به حکومت عقل در امور بشري و نقش افکار عمومي در حفظ صلح متکي هستند.
ب) واقع گرايان:1- واقع گرايان قدرت و منافع را بجاي آرمان گرايي در روابط بين الملل مورد تاکيد قرار مي دهند.
2- انسان را طبيعتاً قدرت طلب مي دانند
3- به تجربه و احتياط و دورانديشي معتقدند و به اصول ايده آليستي بدگمان مي باشند و براي درس تاريخ احترام قائلند.
4- بيشتر ديدگاه بدبينانه را به سياست بين الملل القاء مي کنند تا خوش بيني را.
5- قدرت را به عنوان مفهوم بنيادي در علوم اجتماعي تلقي مي کنند، باور دارند که رابطه قدرت در مفاهيم اخلاقي و حقوقي پيچيده مي شود، و معتقدند که تئوريها براي توجيه وقايع هستند نه شکل دادن به آنها.
6- مي گويند توسل به عقل و افکار عمومي نتوانسته است صلح را حفظ کند.
سازه انگاري11:
بحث در مورد سازه انگاري قدمت زماني چنداني ندارد. براي اولين بار از اواخر دهه 1980 ميلادي مباحثي مربوط به سازه انگاري از جانب افرادي چون نيکلاس انف و فريدريش کراتو چويل مطرح شد، ولي در آن مقطع اين نظرات چندان مورد توجه قرار نگرفت ولي در دهه 1990 مخصوصاً پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و به تبع آن فروپاشي نظام دوقطبي، بار ديگر شاهد مطرح شدن نظريه سازه انگاري هستيم. از همين زمان است که سازه انگاري توسط الکساندر ونت در عرصه ي روابط بين الملل به عنوان يک نظريه ي جديد مطرح شد.
” سازه انگاري را مي توان به عنوان يکي از رويکردهاي نظريه عام انتقادي، که مفروضه هاي هستي شناختي خردگرايي در مورد روابط بين الملل و سياست خارجي را به چالش مي طلبد و اصول و گزاره هاي متفاوت ديگري را ارائه مي دهد.”12
در تفکر سازه انگاران آنچه بسيار مورد توجه قرار مي گيرد، سرشت اجتماعي کنشگران اجتماعي است، به اين معني که دولت ها در عرصه ي روابط بين الملل و هر کنشگر انساني که ما مي شناسيم در حقيقت داراي يک “هويت” اجتماعي خاص مي باشند. به همين دليل است که برخلاف واقع گرايي که تاکيد آن بر روي ساختار مادي است در سازه انگاري بر ساختارهاي معنايي تاکيد مي شود. اصولاً سازه انگاران معتقدند در روابط بين الملل، دولت يک کنشگر اجتماعي محسوب مي شود و اصولاً خود دولت در مايه اي از اصول اجتماعي عمل مي نمايد و محيط داخلي و محيط خارجي و بين المللي نيز مجموعه قواعدي را که دارند بر آن بار مي کنند که از اين طريق منافعشان تأمين مي گردد. البته مي توان گفت هويت دولت ها در واقع نتيجه ي رابطه ي آنها با محيط اجتماعي شان در داخل و محيط اجتماعي شان در نظام بين الملل است.
حميرا مشيرزاده سازه انگاري را به سه دسته تقسيم مي کند: “1- عده اي تحت عنوان “سازه انگاران سيستميک” هستند که نمونه اصلي آنها الکساندر ونت است.
2- برخي سازه انگاران”سطح واحد” هستند که نمون? آنها را بيش از هرکس مي توان پيتر کتزنستين دانست.
3- دسته سوم، سازه انگاران کل گرا هستند، که نمايند? اصلي شان فردريش کراتوچويل و جان راگي هستند.”13
سازه انگاران معتقدند هويت يک امر تجربي است که البته اين موضوع در مجموعه اي از يک بستر تاريخي و ساختار بين الاذهاني معنا مي يابد. به همين دليل است که سازه انگاران برخلاف خردگرايان معتقدند هويت کشورها زمينه پرورده بوده و به بستر تاريخي، فرهنگي و سياسي، اجتماعي که در آن قرار گرفته است بستگي دارد.


دیدگاهتان را بنویسید