ج- زن مظهر شهوت يا نماد محبت30
چ- برآيند انديشه هاي پيشين در نظريات روانشناختي32
ح- مهر اقدامي دوسويه و وحدت آفرين34
خ- زن تجلي جمال الهي35
حق رأي و حضور زنان در اجتماع از منظر اسلام36
زن از منظر اسلام جنسي يا انساني37
حقوق زن در اجتماع از منظر قرآن38
تساوي يا تمايز، تشابه يا تفاوت39
اظهار وجود زنان دغدغه اي براي مردان41
تعدد زوجات تأييدي بر تمام عيار نبودن زن41
نقصان عقل طرحي اسلامي يا تهمتي غربي؟43
زن، الهه ي درون و رجعت به فترت45
نگاهي گذرا به سيماي زن در ادوار مختلف شعر پارسي50
زن سوژه ي شعرا50
زن خالق اثر و آفريننده شعر55
تغيير نگرش به زن از دوره بازگشت تا مشروطه59
زن بود شعر خدا مرد بود نثر خدا73

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

نوع نگاه در ايجاد تصوير85
تصاوير شاعرانه از نظرگاه سيمين86
وزن و تصوير87
تصاوير شاعرانه از نظرگاه سرشك95
بررسي و تحليل تصوير هاي زنانه111
صبورانه ها112
مادرانه120
شكوايه ها141
كولي واره ها174
عاشقانه ها181
روابط عاطفي غيرعرفي و غير اخلاقي217
احساس ضعف، نياز به تكيه گاه، وصال، تسليم و شرم و حيا229
فريب خرافه انگاري و خوش باوري251
اشاره به اندام هاي بدن268
آرايش، پوشش،زيور و زينت آلات زنانه275
تصاوير در مضامين مشترک سيمين و سرشک284
ماحصل اين همه گفتار293
فهرست منابع و مأخذ295
چكيده
آن چه در اين رساله گرد آمده، بحث و بررسي و تحليل تصاوير موجود در اشعار دو شاعر معاصر سيمين بهبهاني و محمد رضا شفيعي كدكني است كه از منظر نقد زن مدار به شرح ذيل آمده است:
در فصل نخست به طور كلي بحث در باب مذهب اصالت زن يا همان فيمينيسم مي باشد.
فصل دوم با عنوان نگاهي گذرا به سيماي زن در ادوار مختلف شعر فارسي به بحث در باب زن به عنوان سوژهي اثر و زن به عنوان خالق اثر پرداخته است.
فصل سوم ذيل عنوان ” زن بود شعر خدا مرد بود نثر خدا ” نگاشته شده كه نوع نگاه در ايجاد تصاوير را مورد بررسي قرار مي دهد.
فصل پاياني به بررسي و تحليل تصوير هاي زنانه پرداخته كه خود داراي عناوين فرعي است؛ اين عناوين مبين احساسات، عواطف، و ابزار مورد استفادهي بانوان در شعر هر دو شاعر است.
هدف از گردآوري اين رساله بررسي و تطبيق تصاوير شعري از منظر نقد زن مدار است. روش تحقيق كتابخانه اي و بر پايه فيش برداري است و نتايج حاصل از آن اين است که بيانگر دو ديد گاه متفاوت نسبت به تصاوير زنانه در شعر شاعران مورد بحث است.
كلمات كليدي: فمينيسم، زن، تصوير، سيمين بهبهاني، شفيعي كدكني
مقدمه:
به نام يكتا دادار آفريدگار كه ديدگان بشر همواره نگران اوست و چشمان اميد به افق عنايت بي علت او دوخته شده و آدميان را از حكومتش بهره هاست كه ندانند و زندگاني بگذارند و چون به اندوه گرفتار آيند هم باز به دامنش آويزند. كه رفتني نيست از دامان پرمهر حضرت الوهيت؛ و به ياد رحمت عالميان، سرور كون و مكان، حضرت نبوت، ختمي مرتبت محمد مصطفي صلواة الله و سلامه عليه كه عالم به وجود او و ذريهي پاكش زيبنده گشت و مهر به گرماي عشق ايشان فروزنده و ماه از تلألؤ جمال روي ايشان تابنده.
و اما بعد…
آن چه در اين رساله گرد آمده است ما حصل غور در تصاوير شاعرانه و نقد بر پايهي نظرگاهي زنانه است. كوشيديم تا در فصل كليات مطالب، ذيل عنوان “مذهب اصالت زن” مختصري با آن مكتب كه به فيمينيسم شهره است آشنا شويم. بر اين اساس ذيل اين عنوان، عناويني مترتب شده است تا فحواي كلام در اذهان خوانندگان گرامي بنشيند و آنان را به مقصود نائل گرداند؛ مضاف اين كه مبحث ملحقه به عنوان رساله كه واژهي ” زن مدار” است تبيين شده و مقصود نگارنده قريب به وضوح گردد. در اين راستا به تعاريفي از شقوق مذهب اصالت زن پرداخته ايم و پس از آشنايي اندك با پاره اي تعاريف، وضعيت زن را در خلال تاريخ مرور كرده، سپس موجوديت وي را در اذهان برخي ملل و مذاهب به طريقي مجمل مورد نظر قرار داديم.
در بخش ديگري از كليات به نظرات و مكتوبات بزرگان عرصه ي انديشه و فرهنگ پرداختيم و آن اقوال و آثار را منشأ اثر در روند فكري غالب در باب زن تحليل كرديم. با توجه به نقد ها و نظرات متنوع گاه مخالف و گاه موافق با اين مكتب بر آن شديم تا نظرات اسلام را هر چند كوتاه در حد بضاعت نگارنده و ظرفيت رساله در تبيين ديدگاه اسلام به زن مقرر كنيم. در پايان مباحث مطروحه در كليات مطالب ذيل عنوان ” نگاهي گذرا به سيماي زن در ادوار مختلف شعر فارسي ” به مرور مختصري بر حضور زن از دو جنبه پرداختيم؛ در اين بخش زن را به عنوان سوژهي شعرا و به عنوان خالق اثر مورد نظر قرار داده و اشاره اي به نام برخي از شعراي زن در ادوار مختلف شعر فارسي نموده ايم.
پس از اين در فصلي كه عنوان آن را بيتي از ملك الشعراي بهار مقرر كرديم به بحث پيرامون وجود يا عدم ادبيات زنانه پرداختيم و در اين خصوص از آراي پژوهشگران و صاحبان نظربهره برده و بر آيند و ماحصل گفتار را با رد وجود ادبيات زنانه خاتمه داديم.
” نوع نگاه در ايجاد تصوير” فصل ديگري است كه در آن ضمن توضيح در خصوص تصوير و تصوير سازي، انگاره هاي شاعرانه سيمين بهبهاني و محمد رضا شفيعي كدكني را از قول خود ايشان در آثار مكتوب و منقول؛ و نيز نظرگاه ديگران در خصوص اين هر دو ذكر کرده و مورد بررسي قرار داديم.
سپس رساله را بر پايه ي 11 فصل ديگر عنوان نهاديم كه هر كدام مبين رفتاري زنانه يا مصداقي از عملي زنانه است كه از ذكر نام فصول به جهت پرهيز از اطاله كلام صرف نظر نموده و رؤيت اين بخش ها را به خوانندگان ارجمند و مخاطبان گران قدر وا مي نهيم.

” و من الله التوفيق “

نگاهي به مذهب اصالت زن

دير گاهي است تا مسئلهي زن به عنوان مبحثي اساسي در فراسوي مرزهاي ايران زمين آغاز شده و به داخل كشورما نيز نفوذ يافته است. احساس نياز به طرح مسئلهي زنان و حقوق آن ها در مغرب زمين كليد خورد و جنبش هايي موسوم به فمينيستي شكل گرفت كه عمدتا قصد داشتند تا حقوق برابري را ميان زنان و مردان پي ريزي كنند كه البته در پاره اي موارد موفق هم بودند.
در نگاهي به تعاريف فمينيسم ( feminism ) اين گونه در مي يابيم كه ” جنبشي است سازمان يافته براي دست يابي به حقوق و نيز ايدئولوژيي براي دگرگوني جامعه كه هدف آن صرفا تحقق برابري اجتماعي زنان نيست، بلكه روياي رفع انواع تبعيض و ستم نژادي و طبقاتي و غير را در سر مي پروراند. از اين رو نهاده هايي كه تاكنون براي اين واژه پيشنهاد شده وافي به مقصود نبوده است”1. چه اين كه امروزه با شنيدن كلمه فمينيسم اغلب مخاطبان آن چه را به ذهن متبادر مي بينند مسئله زن است. اساسا اين واژه فرانسوي و از ريشه لاتين ( femind ) است كه در زبان هاي انگليسي و آلماني تغيير يافته و به شكل ( feminism) به كار برده مي شود به طور كلي واژه (feminine) به معناي زن و دال بر جنس مونث است . با اين اوصاف لغوي پر بيراه نرفته اند آنان كه با شنيدن اين واژه به ياد زن و مسئلهي زنان مي افتند. به هر حال هر مكتب يا ايدئولوژي نو ظهور پيامدهايي دارد و از دريچه هاي مختلفي ظهور و بروز مي كند كما اينكه فمينيسم هم داراي گرايش هاي متعدد است گرچه بررسي گرايش هاي فمينيستي موضوع اين مقال نيست ولي ذكر نام و مختصري از تعاريف براي شناخت بهتر اين مكتب خالي از لطف نيست.

ليبرال فمينيسم Liberal feminism
اين گرايش نسبت به گرايش هاي ديگر سابقه طولاني تري دارد، نا برابري حقوق مدني و فرصت هاي آموزشي را سرچشمه ستم بر زنان مي داند و مبارزه براي كسب آزادي هاي فردي زنان در چهارچوب جامعه موجود را هدف قرار داده است.
راديكال فمينيسم Radical feminism
اين گرايش همه شكل هاي ستم و سلطه را ناشي از برتري جويي مردان مي انگارد و هدف خود را جايگزيني جوامع مردسالار كنوني با جوامع زن محور معرفي مي كند.
ماركسيسم فمينيسم Marksism feminism
گرايش ديگري است كه ريشهي انقياد زنان را در شيوهي توليد سرمايه داري و جدايي كار از خانه كه به تقسيم كار جنسي انجاميد معرفي مي كند و دگرگوني بنياني اقتصاد را تنها راه چاره رفع ستم ديدگي زنان مي دانند.
سوسيال فمينيسم Social feminism
آخرين گرايش اين مذهب است؛ به زعم فمينيست هاي سوسياليست ريشه ستم بر زنان در نظام اقتصادي سرمايه داري است كه براي دوام خود به استثمار كارگران و به ويژه زنان نياز دارد.”2
اگر بخواهيم به ديگر اصطلاحات مطرح دال بر مسئله فمينيسم بپردازيم اصطلاحاتي چون ” femininity = ” زنانگي ” را مي توان ذكر كرد؛ اصطلاحي که براي توصيف مونث بودن در جامعه ساخته و پرداخته مي شود و بار معنايي آن داشتن جاذبه جنسي براي جلب مردان است يا اصطلاح Womanhood = زن بودن؛ اين اصطلاح در برگيرندهي همه معاني منفي و مثبتي است كه واژهي ” زن ” به ذهن متبادر مي كند. زيبايي، عشق، پيوند، همسر، مادر، كدبانو، جنس دوم، در حاشيه، زير ستم، سركوب، اسير احساسات و….”.3
تعاريف بالا بنا به ضرورت آورده شد تا فتح بابي باشد براي بررسي مبحث اصلي همان گونه كه در ابتداي رساله مشاهده مي شود عنوان رساله تصويرهاي شاعرانه سيمين بهبهاني و محمد رضا شفيعي كدكني از منظر نقد زن مدار است لذا در اين قسمت كه مباحث كلي را ذكر مي كنيم بيش تر و به طور عمده به مبحث زن مداري مي پردازيم تا سپس بتوانيم بر اين مبنا اشعار دو شاعر مد نظر را مورد بحث و بررسي و نقد قرار دهيم.

نگاهي به تاريخ
بهتر است سخن را با نگاهي به تاريخ آغاز کنيم. روزگاري نظام حاکم بر بشر دردست بانوان بود يعني ” ادارهي امور زندگي و پرورش فرزندان به عهدهي زنان بوده است که معمولا از اين عصر به نام ” مادرسالاري ” يا ” مادرشاهي” نام مي برند. عامل اصلي به وجود آمدن عصر مادر سالاري، به نوع زندگي آن دوره بر مي گردد. مردان براي شکار به مناطق دور دست سفر مي کردند و هنگامي که بر مي گشتند آن قدر شکار نمي کردند که براي خوراک و معاش خانواده بسنده باشد. بنابراين در طيّ غيبت مردان، اين زنان بودند که به امور خانه مي پرداختند و در گذراندن زندگي نقش اساسي داشتند.”4 رفته رفته و به تبع اين که زنان کشت و زرع را کشف کردند آنان را مبدع کشاورزي مي دانند. ” زن ها ضمن گردآوري دانه هاي خوراکي کشف کردند که از هر دانه اي که به زمين نرم مي افتد گياهي مي رويد و آن گياه خود دانه هاي جديدي مي دهد. کشاورزي از همين جا آغاز شد.”5 آن چه از شواهد تاريخي در خصوص سالاربودن زن و مرد بيان مي دارند اين است که: ” بر نخستين جوامع بشري، نه نظام مادرسالاري حاکم بوده است و نه نظام پدرسالاري، بلکه زن و مرد، پيش از تاريخ و در آغاز تاريخ، وظايف و مشاغل مختلفي داشتند، ولي همکار و مکمل هم بودند و هيچ چيز از پيش (aprior ) مبين برتري يکي بر ديگري نيست… پس از دوران گردآوري خوراک و شکار، يعني در عصر نوسنگي ( neolithique )، زن قدرت بسيار مي يابد و شأن ومنزلتي بسيار کسب مي کند، زيرا در اين دوران، کار زن کشاورزي و مشغلهي مرد دامداري است، بنابراين زن به اقتضاي کار و اشتغالش، مادر و سرور طبيعت دانسته مي شود و کيش و پرستش زن ايزدان رواج مي يابد . به هر حال چنين پيداست که دوران نوسنگي، دورهي فرمانروايي مادر است و از قدرت مرد نسبتاً کاسته مي شود.”6 مضاف برابداع کشاورزي پاره اي کارهاي ديگر چون بافندگي، رشته کردن الياف و ابداع چرخ کوزه گري نيز به زنان نسبت داده شده و به قدرت آنان در آن دوره افزوده است. از آنجا که در اين دوره مشغلهي زنان کشاورزي و مشغلهي مردان دامپروري است چندان که پيش تر ذکر شد نياز به صنعت و ساختن ابزار نيز براي آن روز جزء حوائجي بود که بايد مرتفع مي گرديد لذا ” مرد ابزار ساز شد و قدرت را به دست گرفت و از جمله تظاهرات اين قدرت، وضع قوانين بود.”7
اين گردش كه بنا به اقتضائات زمان صورت گرفته و بدين نام ها موسوم شده شايد در زمان خود بسيار طبيعي جلوه مي كرده و دغدغه خاطر انسان هاي اعصار گذشته را فراهم نمي كرده است. لذا امروز براي يافتن سرچشمه هاي مظلوم واقع شدن زنان، تاريخ را تورق مي كنند تا سررشته را بيابند كه البته تا به اينجا پژوهش گران و محققان برآنند كه با استقرار نظام مرد سالار سيطره مردان بر زنان آغاز شد.
اغلب پيروان مذهب اصالت زن يا همان فمينيسم درگرايش هاي متفاوت گاه تندتر وگاه کندتر درپي برابري جنسيتي – در شقوق مختلف – ميان زنان و مردان هستند. لذا به زعم نگارنده آن چه كه امروز بايد از آن اجتناب شود استفاده از پسوند ” سالاري ” در پس اين عناوين است. غرض از بروز جنبش هايي چون فمينيسم و يا به تازگي شكايات مطرح شده در دادگاهها توسط مردان عليه زنان به واسطه ظلمي كه متحمل مي شوند همه از عواقب رفتاري است که متعاقب پسوند ” سالار ” پشت اين عناوين اتفاق مي افتد. في الواقع اگر اين لغت از دايرة المعارف ذهن ها حذف شود و در جاي مناسب خود بكار برده شود يعني واژهي” انسان سالاري” را به عنوان جايگزيني براي اين هر دو واژه برگزينيم؛ عمده مشكل حل خواهد شد ” هزاران سال تاريخ نوشته و باز نوشته شده تا تصور اينكه مردان برتر از زنان هستند (يا بالعكس) از خاطره ها و ذهنها زدوده شود. شواهد باستان شناسي، دربارهي موجوديت دوراني بيش از بيست هزار سال تاريخ گفتگو مي كند كه زنان و مردان مكمل يكديگر بوده و با امكانات برابر زندگي كرده اند، بدون اينكه هيچ كدام بر ديگري برتري داشته باشند. در تمامي موارد، مردان و زنان شريك و سهيم و مهمترين عنصر تركيب اجتماعي بوده اند. نيروي خلاق زنانه نه تنها خوار و حقير نبود بلكه، بسيار محترم شمرده مي شد. وجود زنان مملو از خلاقيت و معنويت بود.”8 اگر بنا را بر اين بگذاريم كه سالار يكديگر نباشيم بلكه همراه و در كنار يكديگر باشيم نيمي و بلكه بيش تر مشكل را حل و فصل نموده ايم. كه البته براي دست يافتن به چنين مسئله اي بايد رويكرد تربيتي خانواده تغيير پيدا كند. ” ما نتوانسته ايم به پسران خود ياد دهيم و بسيار كمتر به دختران خود كه زن بودن تا چه حد عظيم و با شكوه است، و اينك زماني است كه به سوي نور رويم و سيماي جديد زن را به تصوير در آوريم زن بودن رازي بسيار عميق است كه ارزيابي آن شايد سالي صبر و تحمل لازم داشته باشد.”9 شايد بهتر باشد بگوييم ساليان، چرا كه اين رويكرد اشتباه محصول ساليان است و يقينا نياز به گذشت ساليان دارد تا رويكردي جديد در نسل ها ايجاد و نهادينه شود. امروزه ” براي بسياري از مردان حفظ حقوق زنان امري بديهي و حائز اهميت است ليكن، آن چه برايشان بديهي جلوه نمي كند اين است كه خود تا چه حد دسيسه مي چينند تا بر قدرت زنان سرپوش گذارند حق و حقوق زنان را تا آن حد كه از نظر سياسي – اجتماعي مطرح است قبول دارند اما، آن چه را كه با نقش فعال زن ارتباط دارد خواه يك گفتگو در عرصه اجتماعي باشد يا در فضاي خانواده آن طور كه شايسته است نمي پذيرند.”10 و اين همان رويكرد و نوع نگرش نهادينه شده است كه از دوران طفوليت و چه بسا توسط مادر به كودك منتقل شده است. ” كلمه مرد سالاري متاسفانه، اغلب تقصير كار بودن مرد را در ذهن تداعي مي كند، ولي مقصر دانستن ديگران يكي از عادت ها و رفتار هاي كليدي است كه مردم را در نظام هايي كه به آن ها صدمه مي زند، ثابت نگه مي دارد. تا زماني كه يكي، ديگري را مقصر شمارد، نه زنان، نه مردان و نه جامعه به عنوان يك كل نمي تواند در جهت بهبودي وضع زن حركتي مثبت انجام دهد. ما بايد تصميم به پيشروي بگيريم و مقصر ساختن را پشت سر بگذاريم. هم زنان و هم مردان به نظامي كه ما در آن همراه با رفتارها و نگرش هاي اعتيادي روزانه زندگي مي كنيم، دوام و پايداري مي بخشد.”11
عمده ترين اشكالي كه سالار بودن ايجاد مي كند اين است كه انسان ها را در مقابل يكديگر قرار مي دهد و اين عاملي تنش زاست. اجتماع امروز چه در ميهن ما ايران و چه در فراسوي مرز هاي ما براي بهبود اوضاع جامعه بشري بايد اقدام به حذف اين واژه از ادبيات ذهن بشر كند. تا آن گاه كه اين واژه بر اذهان بشر حاكم است اگر هزار و يك مكتب نو ظهور براي احقاق حقوق زنان يا مردان ظهور كند هرگز نخواهد توانست گرهي از اين كلاف سر درگم را بگشايد بلكه خود گرهي خواهد شد بر انبوه گره هاي درهم افكنده ” بشر به تدريج در خواهد يافت كه اگر كسي به علت داشتن عقده حقارت آرزومند داشتن مقام بزرگ و پر سر و صدايي است كه در آن مقام به ديگران آن قدر كه دلش مي خواهد تحكم كند و زور بگويد، گفتار خود را بقبولاند و خود را بزرگ و بزرگ تر جلوه دهد و بدين وسيله كسري رواني خود را بپوشاند مسلما در آن مقام نه تنها به نفع انسانيت و صلح و صفا قدمي بر نخواهد داشت بلكه براي خاطر همان مقام حاضر است شرافت و انسانيت، محبت و عاطفه، عشق و دوستي، صفا و مروت و هر چه خصال حسنه دارد نيز فدا كند و تنها از آن راه رود كه حافظ مقام و موقعيتش باشد در چنين مورد مسلما بايد فاتحه بشريت را خواند.”12
زن در اذهان مردم فرانسوي و انگليسي
” در سال 586.م در فرانسه کنفرانسي برگزار شد تا بررسي کنند که آيا زن انسان است يا خير؟ و پس از گفتگو هاي بسيار به اين نتيجه رسيده اند که زن انسان است، اما انساني که براي خدمت به مردان آفريده شده است! در قانون انگليس زن مملوک مرد بود. و مرد حق داشت هر لحظه که بخواهد همسرش را بفروشد و در ديانت مسيحي زن خود حق تصرف در امور مالي را نداشت و حتي در امور مالي خود بايد نظر شوهر خويش را جلب کند.”13 به هر روي با اثبات انسان بودن زن مدت زمان ديگري طي شد تا ” در فرانسه بين سال هاي 1789 و 1793، انديشه هاي نوين مربوط به رهايي زن به مذاق زنان جوان انقلابي خوش آمد و پس از” ترميدور” به سرعت خاموش گرديد. ديرکتوار، شوراي ملي فرانسه و امپراتوري کوشيدند اين خواست ها را به دست فراموشي سپارند.”14جرقهي اين انديشهي آزاديخواهانه همزمان با انقلاب فرانسه زده شد ” ولي در فراسوي مرز هاي فرانسه اين مشعل به سرعت افروخته شد.” 15 اساس اين برافروختگي براي جنبش هاي فمينيستي ” در کشورهاي انگلوساکسون، کانادا و فرانسه از نيمه دوم سدهي نوزدهم [ کليد خورد و داعيه داران اين جنبش ] که خواهان حق رأي، حق اشتغال و حق آموزش براي زنان بودند پا به عرصه گذاشتند.”16 ورود زنان به عرصهي قانون و احقاق حق باعث شد تا ” در بريتانيا مانند ساير نقاط جهان، پيش از انجام اصلاحات قانوني ضروري چنين ايجاب کند که آدميان در قبال مسألهي حقوقي زنان، چه از جانب مردان و چه از سوي زناني که با اين گونه افکار خصومت مي ورزيدند، تغييراتي را بپذيرند.”17 تمرکز در اين تغييرات بيش از هر چيز نخست بر حق رأي، ازدواج، طلاق و آموزش متمرکز بود. اين در حالي بود که تا پيش از اين زنان از دست يابي به چنين حقوقي محروم بوده و به هيچ يک از عرصه هاي اجتماعي ورود پيدا نمي کردند.
زن در اذهان مردم آمريکا
همين جهان بيني در جامعه غربي ديگر نيز ديده مي شود براي نمونه ” بنياد پدرسالاري جامعه آمريكا ايجاب مي كند كه زن ها، به عنوان طبقه اي درجه دوم، از اميدها و آرزو هاي خويش به احترام مردان و نياز خانواده چشم بپوشند. اين حقير شمردن نظام مند زنان و نفي نيازهاي آنان در جهت خود شكوفايي و اظهار وجود، رنج هاي هيجاني بسياري را براي ما به وجود آورده است.”18 اين رويکرد جامعهي آمريکا نيز باعث شد ” جنبش هاي فمينيستي در آمريکا بيش از اروپا کارايي داشته باشد اين جنبشها در اواخر سدهي نوزدهم به صورت باشگاه هاي زنانه شکل گرفت، که در اين محافل زنان مي توانستند براي گفتگو دربارهي مسايل خود و يا مسايل سياسي و اقتصادي روز گرد هم آيند.”19
حال پرسشي که محل طرح پيدا مي کند آن که؛ چگونه است كه قدم گذاشتن در تاريخ اين گونه مناسبات ميان دو جنس را به هم ميريزد حال اين که پيش تر هم ذكر كرديم و اكنون بار ديگر و از نقطه نظر اليزابت بادنتر نقل مي كنيم كه ” زن و مرد در آغاز، يعني پيش از تاريخ، در كار و زندگي، همكار و شريك و مكمّل هم بودند، ‌زيرا هر يك توانايي خاصي داشت كه براي انجام دادن كاري ضروري بود و بر اثر اين تفكيك قوا و وظايف نوعي تعادل و توازن در مناسبات ميان زن و مرد به وجود آمده بود و ارزش يكي برابر با ارزش ديگري بود.”20 در بررسي هاي بيش تر در باب به هم خوردن مناسبات ميان دو جنس مرد و زن مي توان به پاره اي اعتقادات ديني تحريف شده در برخي اديان و مذاهب پرداخت كه به واسطه مذهب رايج ميان اجتماع به شكلي نهادينه شده كه آن را دستوري از جانب خداوند تلقي مي كنند و طبيعتا بدان عمل مي كنند و كسي حق اعتراض نخواهد داشت.

زن در آراي يهوديت و مسيحيت
” فلسفه عالم هستي يهودي – مسيحي، پيام آور اين رسالت براي تمدن غرب است كه جسم زن و جنسيت او در قالب حضرت حوا مسوول سقوط بشر بوده است. براي هزاران سال، زنان مورد ضرب و شتم و آزار و اذيت قرار گرفته يا سوزانده شده و به هزار صفت شيطاني به دليل زن بودن محكوم شدهاند. ما در اين برهه از تحولات سريع، فراموش كرديم كه زنان تا سال 1920، حتي حق رأي دادن هم نداشتند!”21 اين امر به خاطر انديشه غالب ديني در ميان پيروان اين مذاهب است انديشه اي كه زن را به شدت عنصري نا چيز و بيهوده و فقط من باب تلذد آفريده شده مي انگارد؛ چندان كه او را تا حد كالاي مبادله اي هم در معرض داد و ستد قرار مي دهند ” يهوديان با استناد به كتاب هاي مقدّس خود زن را مايه نفرين مي دانستند و به پدر حق مي دادند كه دختر خردسال خود را بفروشد و زن در نگاه آنان چندان ارزشي نداشت و چون اثاثيه منزل به شمار مي آمد. چنان که در تورات موجود آمده است؛ زن از مرگ تلخ تر است و كساني كه در نزد خداوند شايسته اند از زن رهايي مي يابند.”22
اين روند فكري پس از ظهور و بروز مسيحيت نيز ادامه مي يابد گرچه، با ظهور بانويي بزرگ چون مريم عذرا و پس از آن ميلاد حضرت مسيح عليه السلام از چنان مادري سيماي زن تغيير مي يابد و با ظهور اين دو بزرگوار خداوند بر انديشهي غلط و غالب انسان هاي آن عصر القاء مي كند كه زن مي تواند در حد و اندازه تقدس مريم عذرا پيش رود و از مايهي نفرين بودن و تصرف در انسانيت او كاسته شود آن گونه كه ” مي بينيم از زمان پيدايش مسيحيت سيماي زن چقدر معنوي شد؛ زيبايي، طراوت، صميميتي كه مرد آرزو دارد در خلال وجود او به چنگ آورد، ديگر خصوصيات حسي نيست؛ زن به جاي اين کهظاهر لذت بخش اشياء را خلاصه كند، روح آن ها مي شود؛ در قلب او حضور پنهاني و پاكي، عميق تر از راز جسماني، وجود دارد كه در حقيقت دنيا انعكاس مي پذيرد. زن، روح خانه، خانواده، كانون خانوادگي است. روح جامعه هاي بزرگ تري هم هست؛ شهر، ولايت يا ملت.”23 كما اين كه زني چون حضرت مريم سلام الله نماد يك جامعه بشري است نماد يك مذهب الهي و اسطوره اي مقدس براي همه مذاهب و نيز مايه مباهات زنان لذا انديشه غالب يهود گريبان دين مسيح را گرفت و كليسا را نيز دست خوش افكار انحرافي كرد تا بدان جا كه ” در دوران جامعه پدر سالاري كه بوسيله كليسا اداره مي شد زنان را سركوب مي نمودند و حتي زنان بزرگ و شايسته را زيان آور و افسونگر مي پنداشتند.”24 غافل از اينكه قديسه اي چون مريم عذرا مادر پيامبري الهي و صاحب كتاب است، كه بشارت دهنده و پيام آور صلح و مودت بود. چگونه است كه آباء كليسا خورشيد تابناك وجود چنين زن والايي را در مجسمه ها و پيكره هاي كليسا به نظاره مي نشينند و از عظمت خلق و تربيت فرزندي چون عيسي كه در وجود آمدن او جزهبهاي از جانب خدا به طاعت خالص مريم به درگاه حضرت الوهيت، نيست ناديده مي انگارند؟ ” در دنياي مسيحيت تا قرن هفتم ميلادي زن را آفريده اي جدا از مرد به شمار مي آورند. چناين که در كليسا هاي مسيحي درباره منزلت زن اختلاف نظر زيادي وجود داشت. به شهادت تاريخ زنان در گزينش شريك زندگي خود هرگز هيچ اختياري نداشتند و مردان مي توانستند با ربايش، يا به اسارت گرفتن و يا از طريق خريدن، صاحب زنان شوند.” 25
پذيرش اين طرز تفكر در قبال زن از جانب مسيحيت كه قطع به يقين نخستين ديني است كه زن را در محوريت اعتقادي خود و به عبارت ديگر اصل اعتقادي خود دارد بسيار گران و مايه شگفتي و تاسف است.
زن در آراي اسلامي
در نگاهي به آيات و روايات اسلامي مواضع اسلام در باب زنان تبيين و توسط بسياري کسان در طول مدت ها و سال هاي متمادي مورد تفسير و بررسي قرار گرفته است وجود نام زنان بزرگي، چون مريم، آسيه، ملکه صبا و ديگران؛ تقبيح به جا در خصوص زن در پاره اي آيات و بيش از آن بزرگداشت مقام زن در کتاب آسماني مسلمانان،” قرآن ” همه حاکي از پذيرش زن در نظام تصميم گيري و اثرگذاري دارد. پذيرش نيرويي که نيمي از اجتماع بشري را تشکيل مي دهد. ” قرآن جايگاه رفيعي به زن اختصاص داده است. زيرا سورهي نساء – سوره چهارم قرآن – به طور کامل به وي اختصاص داده شده است. در سوره هاي ديگر زنان مورد تأييد پيغمبر هستند.
نخستين فکري که در سورهي نساء مطرح است مساوات ميان مرد و زن از بدو خلقت مي باشد. نخستين ايدهي مساوات در آفرينش آمده است: “اي مردمان از پروردگارتان، که شما را از يک تن آفريد و همسر او را از او آفريد و از آن ها مردان بسيار و زنان بسيار پديد آورد، بترسيد”.( سورهي نساء آيه 16 ) .”26
وجود مفاهيمي چون تعدد زوجات در صورت وجود شرايط لازم که در نص صريح آيات بدان اشاره شده و در جاي خود بدان خواهيم پرداخت؛ با امعان نظر به حفظ حقوق زن در نظام خانواده – و نيز تهيه پوشاک، خوراک و حتي هديه، مفاهيمي در خصوص ارث و محارم زن، دراين آيات و آيات ديگر سور مبارکهي قرآن کريم و نيز احاديث معصومين عليهما سلام دال بر توجه اسلام به زن به عنوان عنصري پر اهميت مي باشد.
” قرآن در حرکتي بديع… شخصيت زن را به رسميّت شناخت و به او حق مالکيت اموالش را تفويض نمود.”27
ذکر اين نکته نيز خالي از لطف نيست که زنان در اسلام حق رأي داشتند و در مواقع لزوم اين حق رأي که با عنوان بيعت شناخته مي شد توسط حضرت رسول به اجرا در مي آمد. در مباحثي که پس از اين بدان خواهيم پرداخت باز هم به نظرات اسلام در باب زن رجوع خواهيم کرد.


دیدگاهتان را بنویسید