2- سوال اصلي3
3- سوالات فرعي3
4- فرضيه اصلي 3
5- فرضيات فرعي3
6- سوابق پژوهش 4
7- محدوده زماني 10
8- اهداف پژوهش10
9- ماهيت تحقيق10
10- رويکردها و فنون جمع آوري اطلاعات 10
11- تعريف برخي از مفاهيم 10
12- سازماندهي پژوهش 12
فصل دوم: چارچوب نظري و روش‌شناسي
مقدمه15
فوکو18
ميشل پشو21
تئون اي وان دايک 21
نورمن فرکلاف 23
نظريه گفتمان لاکلا و موفه 25
مؤلفه‌ها و مفاهيم نظريه گفتمان لاکلا و موفه 27
1- دال ومدلول 28
دال مرکزي29
دال شناور29
اختياري بودن رابطه دال و مدلول 29
عنصر، وقته، حوزه گفتمان گونگي 31
2- مفصل بندي31
هويت يابي32
هويت جمعي و هويت سوژه33
3- بي‌قراري33
4- ضديت وغيريت34
برجسته‌سازي وحاشيه‌راني35
منطق تفاوت و منطق هم‌ارزي35
رقابت 36
5- هژموني وتثبيت معنا 37
انسداد يا توقف 39
ساختارشکني 40
6- قدرت 41
7-اسطوره، تصور اجتماعي وجه استعاري42
دال خالي44
قابليت دسترسي، قابليت اعتبار 44
8- موقعيت سوژه‌اي و سوژگي سياسي45
امکانيت و تصادف46
اهميت نظريه لاکلا و موفه47
روش‌شناسي گفتمان و اصول50
جمع‌بندي 55
فصل سوم: فضاي گفتماني دهه‌هاي 20 و30
مقدمه 59
فضاي سياسي و اجتماعي دهه هاي 20 و3059
گفتمان چپ 62
ظهور و تحول گفتمان چپ در ايران 63
نحله‌هاي مختلف گفتمان چپ در ايران65
گفتمان ملي‌گراي ليبرال 71
ظهور و تحول گفتمان ملي‌گراي ليبرال در ايران76
عوامل شکل‌گيري گفتمان ملي‌گراي ليبرال در ايران76
نحله‌هاي مختلف گفتمان ملي‌گراي ليبرال در ايران80
گفتمان ديني 87
ظهور وتحول گفتمان ديني در ايران87
نحله‌هاي مختلف گفتمان ديني در ايران 92
1-آيت‌الله کاشاني92
2- فداييان اسلام، مناديان اسلام سياسي راديکال 94
جمع بندي95
فصل چهارم: ناکارآمدي گفتمان‌هاي مبارز غيرديني
مقدمه99
ناکارآمدي گفتمان چپ100
عوامل ناکارآمدي گفتمان چپ در ايران101
1- اشکالات و نارسايي‌هاي درون گفتماني101
2- اشكالات و نارسايي‌هاي برون گفتماني105
2-1. نوع نگاه حزب به اتحاد جماهير شوروي105
2-2. امتياز نفت شمال و مسأله حمايت از فرقه دموکرات آذربايجان و کردستان106
2-3. ترور نافرجام شاه و انحلال حزب توده 107
2-4. مساله ملي شدن نفت و دولت ملي مصدق107
آشكار شدن نشانه‌هاي بي‌قراري گفتمان چپ و خروج از حزب توده108
سازمان انقلابي حزب توده 110
سازمان چريک هاي فدايي خلق111
ناکارآمدي گفتمان ملي‌گراي ليبرال 112
عوامل ناکارآمدي گفتمان ملي‌گراي ليبرال 115
1- ضعف ايدئولوژيک116
2- اشتباهات رهبري جبهه ملي117
3- حل نشدن قضيه نفت 118
تشکيل جبهه ملي دوم، سوم و چهارم و تحول دالهاي گفتمان ملي‌گراي ليبرال 120
جمع بندي127
فصل پنجم: گفتمان پهلويسم
مقدمه130
فروپاشي گفتمان مشروطه و تأثير آن برظهور گفتمان پهلويسم130
گفتمان پهلويسم اول و سير آن از عام‌گرايي استعاري تا خصلت خاص‌گرايي132
دال‌هاي گفتمان پهلويسم133
1- ناسيوناليسم شاهنشاهي134
2- غرب‌گرايي135
3- تمرکزگرايي (استبداد)135
4- سکولاريسم و حاشيه‌راني مذهب136
گفتمان پهلويسم دوم و خصلت بازسازي اعتبار و هژموني (عام‌گرايي)138
بي‌قراري گفتمان ملي‌گراي ليبرال و بازگشت گفتمان پهلويسم 139
خصلت خاص‌گرايي گفتمان پهلويسم و غيريت سازي و منازعه با گفتمان ديني 141
بازسازي و برجسته‌سازي دال‌هاي اصلي درگفتمان پهلويسم دوم144
1- ناسيوناليسم شاهنشاهي144
2- شاه‌محوري (سلطنت) 145
3- غيريت‌سازي با گفتمان ديني148
4- غرب‌گرايي 148
جمع بندي155
فصل ششم: ظهور و تحول گفتمان‌هاي مبارز ديني
مقدمه157
زمينه‌هاي ظهور گفتمان‌هاي‌ مبارز ديني در دهه‌هاي 40 و50 157
1- ناکارآمدي گفتمان پهلويسم157
2- ظهور گفتمان بومي‌گرايي و بازگشت به خويشتن161
3- بازسازي گفتمان مذهبي 164
3-1. تجديد حيات انديشه ديني164
3-2. آيت‌الله بروجردي و تحول در حوزه‌هاي علميه شيعه 168
3-3. انتشار مطبوعات وجرايد ديني و شکل‌گيري سوژه‌هاي مذهبي 170
3-4. ورود علما به عرصه سياست 171
ظهور و تحول گفتمان‌هاي مبارز ديني در دهه‌هاي 40 و50173
گفتمان‌هاي مبارز ديني174
1- گفتمان اسلام سياسي ليبرال174
1-1. نهضت‌ آزادي175
2.گفتمان اسلام سياسي التقاطي177
2-1. نهضت خداپرستان سوسياليست177
2-1-1. گفتمان دكتر علي شريعتي179
2-2. سازمان مجاهدين خلق181
3. گفتمان اسلام فقاهتي (سياسي)182
3-1. گفتمان امام خميني(ره) 183
3-2. حزب ملل اسلامي191
3-3. هيأت‌هاي مؤتلفه اسلامي192
فصل هفتم: هژمونيک شدن گفتمان اسلام سياسي
مقدمه195
فرايند افول وفروپاشي گفتمان پهلويسم و ظهور گفتمان اسلام سياسي196
عوامل هژمونيک شدن گفتمان اسلام سياسي(فقاهتي)200
1- آشکار شدن نشانه‌هاي بي‌قراري و ناکارآمدي گفتمان پهلويسم200
2- قابليت حصول يا در دسترس بودن203
3- عام‌گرايي و خصلت استعاري گفتمان204
نتيجه‌گيري 210
منابع218

فهرست اشكال
عنوان صفحه
شکل 2-1. تحليل گفتماني ميشل فوکو20
شکل 2-2.مولفه‌هاي گفتمان لاکلا و موفه28
شکل 2-3. مدل هژموني لاکلا و موفه39
شکل2-4. فرآيند شکل‌گيري گفتمان در نظريه لاکلا و موفه57
شکل3-1: چگونگي مفصل‌بندي گفتمان چپ66
شکل3-2.چگونگي مفصل‌بندي گفتمان ملي‌گراي ليبرال75
شکل 3-3. عوامل شکل‌گيري گفتمان ملي‌گراي ليبرال80
شکل 5-1.چگونگي مفصل‌بندي دال‌هاي گفتمان پهلويسم اول133
شکل 5-2. چگونگي مفصل‌بندي دال‌هاي گفتمان پهلويسم دوم143
شکل 6-1. چگونگي مفصل‌بندي دال‌هاي گفتمان اسلام سياسي ليبرال176
شكل 6-2. چگونگي مفصل‌بندي دال‌هاي گفتمان اسلامي سياسي التقاطي179
شکل 6-3. چگونگي مفصل‌بندي دال‌هاي گفتمان اسلام فقاهتي (سياسي)188

فصل اول
كليات

1- تعريف مسأله
وقتي در شهريور 1320 اشغال ايران توسط نيروهاي متفقين سقوط پادشاهي مطلقه را سبب شد، بسياري از نيروهاي سياسي و اجتماعي آن عصر به صحنه سياسي آمدند. تقابل آنان بر سر کسب قدرت بيش از يک‌دهه به طول انجاميد و با کودتاي سهمگين 28 مرداد 1332 به پاياني حزن‌انگيز ختم گرديد (آبراهاميان،1377: 210- 207). گفتمان‌هاي مختلفي در اين‌ دوره تاريخي در بستر اجتماعي و سياسي جامعه ايران شکل گرفتند و براي بقا و هژموني به فضاي منازعه آمدند. شاخص‌ترين اين گفتمان‌ها، گفتمان ليبرال ملي‌گرا و گفتمان مارکسيستي (سوسياليستي) بودند. قدرت و نفوذ اين دو گفتمان به گونه‌اي بود که بسياري از نيروهاي سياسي و اجتماعي جامعه ايران را جذب نمودند و يا به شكل‌هاي مختلف بر آنها تأثير گذاشتند. (معدل،1382: 172) اين دو گفتمان علاوه بر آن‌ که داراي ابزارهاي مختلف سازماني (نهادي) و ايدئولوژيک بودند، زمينه و بستر اجتماعي و حتي فضاي مناسب بين‌المللي براي بقا و مبارزه را نيز در اختيار داشتند. گفتمان ملي‌گرايِ ليبرال، خود را وارث جنبش و نهضت‌هاي ملي و دموکراسي خواهانه‌يِ ايران مي‌دانست و از نيمه‌يِ دوم قرن نوزدهم تا نيمه‌يِ اول قرن بيستم فعاليت گسترده‌ايي داشت. اقدامات و سياست‌هاي رضاشاه فضاي لازم را براي بسط چنين گفتماني فراهم نمود.
پس از جنگ جهاني دوم، گفتمان سوسياليستي به عنوان گفتمان مبارزه در کشورهاي استعمارزده يا نيمه‌استعماري مذهب مختار شد و به سرعت فضاي مبارزه سياسي در کشورهاي آسيايي، آفريقايي، آمريکاي لاتين …(عليه رژيم هاي سياسي وابسته به غرب) را تسخير کرد. در ايرانِ دهه بيست گفتمان سوسياليستي در بين قشرهاي مختلف جامعه جايگاه و پايگاهي براي خود پيدا کرده بود. حتي برخي از نيروهاي مذهبي نيز جذب اين گفتمان و وجه نهادي آن، يعني حزب توده شدند.
اين در حالي است که در دوره پهلوي اول به دليل اصلاحات و سياست‌هاي نوگرايانه در زمينه‌هاي اداري، نظامي، آموزشي و گرفتن امور وقفي از دست روحانيون از يک‌سو و ايجاد سيستم اداري و عرفي مشرب از سوي ديگر، تلاش شد تا جامعه ايران در مسير توسعه به سبک غرب قرار گيرد و از نقش مذهب و نيروهاي مذهبي در جامعه کاسته و بطور چشمگيري نيروهاي تاثيرگذار در جامعه به‌ عقب رانده شوند (آبراهاميان، همان منبع: 169). اقدامات و سياست‌هاي محمدرضا پهلوي نيز، از دهه‌يِ سي به بعد اين آهنگ را تندتر کرد. گفتمان مدرنيستي شاه از اوايل دهه‌ي چهل، دال‌هاي گفتمان‌هاي رقيب را از طريق سياست‌هاي موصوف به انقلاب سفيد مورد هجوم قرار داد و فضاي گفتماني را به نفع خويش تغييرداد. با اين حال کمتر از يک دهه‌يِ بعد از کودتا، فضاي گفتماني دچار دگرگوني غير قابل باوري شد و گفتمان‌هاي جديدي با درون‌مايه‌هاي ديني فضاي مبارزه را به نفع خود فتح کردند، بنابراين در دهه‌هاي چهل و پنجاه ما شاهد ظهور گفتمان‌هاي مبارز ديني در ايران هستيم.
مسأله‌ي اساسي اين پژوهش جستجو و تحقيق درخصوص اين موضوع است که چرا و چگونه گفتمان‌هاي ديني از دهه‌ي چهل به بعد پا به عرصه منازعه گفتماني نهادند؟ زمينه‌هاي شکل‌گيري آنها چه بود؟ توليدکنندگان آنها چه کساني‌اند؟ و داراي چه ويژگي‌هايي هستند؟
بنابراين با توجه به توضيحات فوق سوال اصلي پژوهش حاضر، عبارت است از اين‌که:
2- سوال اصلي:
علل ظهور و گسترش گفتمان‌هاي مبارز ديني دهه هاي 40 و 50 در ايران چيست؟
3- سوالات فرعي:
1- فضاي گفتماني دهه‌ي 20 و30 در ايران چگونه بود؟
2- علل شکست و نا کارآمدي گفتمان‌هاي مبارز غير ديني در ايران چه بود؟
3- چرا گفتمان مدرنيزم پهلوي نتوانست در دهه‌هاي 40 و50 هژموني خود را تثبيت و حفظ نمايد؟
4- علل هژمون شدن گفتمان اسلام سياسي در دو دهه ما قبل انقلاب چه بود؟
4- فرضيه اصلي:
ناتواني و شكست گفتمان‌هاي چپ و ليبرال در مبارزه با رژيم پهلوي از يك‌ سو و اصرار رژيم پهلوي بر نوسازي خطي (غربي سازي) و مذهب‌ستيزي از سوي ديگر موجب ظهور گفتمان‌هاي متعدد اسلامي مبارز در دهه‌هاي چهل و پنجاه شمسي گرديد.
5- فرضيات فرعي:
1- به‌ دليل شرايط پس از سقوط دولت مطلقه، جامعه ايران شاهد فضايي از رقابت و منازعه بين گفتمان‌هاي مختلف در دهه هاي فوق بود.
2-گفتمان‌هاي مبارز غيرديني به‌ دليل ضعف دال مرکزي و عدم هارموني گفتماني، توان تبديل به گفتمان هژمون را نداشته و در مبارزه با گفتمان مدرنيزم پهلوي دچار ضعف و ناکارآمدي شدند.
3- به دليل عدم هماهنگي مؤلفه‌هاي گفتمان مدرنيستي پهلوي با مؤلفه‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه ايران، گفتمان فوق نتوانست گفتمان هژموني خود را تثبيت نمايد.
4-گفتمان اسلام سياسي در فضاي رقابت گفتماني دو دهه‌ي منتهي به انقلاب با استفاده از دال‌هاي خالي موجود در آن فضا و مفصل بندي مناسب توانست به هژموني گفتمان براي مبارزه با سلطنت تبديل شود.
6- سوابق پژوهش:
1- گفتمان هويت و انقلاب اسلامي ايران، علي اشرف نظري و بهاره سازمند، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1387.
كتاب حاضر با بهره‌گيري از روش تحليل گفتماني، ابتدا مفهوم هويت را مورد تبيين قرار داده است. در اين گفتار، مفاهيم: هويت، بحران هويت، هژموني، مركزيت‌يابي ‌گفتمان‌هاي هويتي و ابعاد فردي و جمعي هويتي مورد تأمل قرار مي‌گيرد. بخش دوم که بيشتر مد نظر ماست به گفتمان‌هاي هويتي جامعه سياسي ايران طي سالهاي (1320-1357) پرداخته‌ شده‌ است. در اين زمينه چهار گفتمان هويتي ناسيونال سکولار (گفتمان رسمي دولت پهلوي)، گفتمان سوسياليسم- ماركسيسم (گفتمان هويتي چپ)، شامل: سازمان فدايي خلق و گروه فرقان، گفتمان ملي‌گراي ليبرال و گفتمان هويتي اسلام‌گرايان مورد واكاوي قرار مي‌گيرد. بخش سوم كتاب نيز به بحث درباره چگونگي مركزيت يابي گفتمان اسلامي- شيعي در انقلاب اسلامي مي‌پردازد. اين‌كه عناصر درون گفتماني هويت اسلامي- شيعي كدامند و متأثر از چه مؤلفه‌ها و عواملي در كانون گفتمان‌هاي هويتي قرار گرفته است؟ و بالاخره در واپسين گفتار اين كتاب، فرايند هويت‌سازي در دوران پس از انقلاب اسلامي بررسي مي‌شود و در اين راستا گفتمان‌هاي هويتي ليبرال، اسلام‌گرا، سازندگي و اصلاح طلب مورد توجه قرار مي‌گيرد. سؤال اصلي اين كتاب عبارت است از اينكه: انقلاب اسلامي تا چه ميزان حاصل بحران هويت و تا چه اندازه در هويت‌سازي موفق بوده است؟
تفاوت اين کتاب نسبت به پژوهش حاضر در اين است که به بررسي تحليل متني گفتمان‌هاي ديني طي دهه‌هاي 1340و1350 نپرداخته و علل ظهور وگسترش آن مورد واكاوي قرار نگرفته است و بيشتر به فرايند هويت‌سازي در ايران مابين سال‌هاي 1320 تا 1384 پرداخته است.
2- ايران بين دو انقلاب: از مشروطه تا انقلاب اسلامي، يوراند آبراهاميان ، ترجمه: کاظم فيروزمند، حسن شمس‌آوري، محسن شانه‌چي، تهران: نشر مركز، 1377.
كتاب حاضر به سه بخش تقسيم مي شود: در بخش اول كتاب نويسنده به زمينه‌هاي تاريخي براي درك ايران نو، بررسي قرن نوزدهم ميلادي، انقلاب مشروطه و حكومت رضاشاه پرداخته‌ است و در بخش دوم مباني اجتماعي- سياسي در دوران بين سقوط استبداد رضاشاه در شهريور1320 و ظهور استبداد محمدرضاشاه در شهريور 1332 را مورد بررسي قرار مي‌دهد. آبراهاميان در کتاب خود ضمن تشريح سير تحولات اجتماعي- سياسي ايران بين انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامي، فرايند ظهور مخالفان شاه، همچون احزاب سياسي (1332-1356)، روحانيت مخالف (1342-1357) و سازمان‌هاي چريكي (1341-1356) را نيز تحليل مي‌كند.
در اين بخش از كتاب به‌ صورت مختصر گروه‌ها و طيف‌هاي مختلف ميان روحانيت در فرايند انقلاب اسلامي ايران معرفي شده است که به سه‌ دسته علماي غيرسياسي به زعامت آيت‌الله خويي، مرعشي نجفي و آيت الله احمد خوانساري، روحانيت مخالف ميانه‌رو به نمايندگي آيت‌الله محمدرضا گلپايگاني، آيت‌الله محمدهادي ميلاني، آيت الله كاظم شريعتمداري و روحانيون مبارز تقسيم‌ بندي شده است.
تفاوت اين كتاب با پژوهش حاضر در اين است كه نويسنده به تحولات اجتماعي- سياسي ايران بين دو انقلاب اكتفا نموده و به تحليل گفتماني علل ظهور و بروز گفتمان‌هاي دهه 40 و50 نپرداخته است.
3- مذهب، سياست در تاريخ ايران معاصر، شاهرخ اخوي، تهران: مرکز بازانديشي اسلام و ايران‌،1381.
نويسنده در اين كتاب به معرفي گروه‌ها و طيف‌هاي مختلف سياسي در ميان روحانيون پس از سال 40 پرداخته است و طيف‌هاي مختلف موجود ميان روحانيت پس از فوت آيت‌الله بروجردي را به‌شرح ذيل معرفي مي نمايد:
1) روحانيت راديكال: به رهبري امام‌ خميني ،آيت‌الله محلاتي شيرازي و آيت‌الله صادق روحاني.
2) روحانيت اصلاح طلب اجتماعي: اين گروه كمتر به حوزه امور سياسي وارد مي‌شدند و تمركز فعاليت آنها متوجه مشكلات اجتماعي و آموزش نهاد روحانيت بوده است. اين گروه توسط آيت الله مطهري هدايت مي شد و سيد محمد بهشتي، ابراهيم آيتي، حسين مزيني و شبستري در اين دسته جاي دارند.
3) روحانيت محافظه‌كار: شامل آيت‌الله شريعت‌مداري، آيت‌الله ميلاني
4)روحانيت درباري: شامل روحانيوني كه با دربار همكاري مي كردند، مانند: ائمه جمعه تهران، علامه وحيدي، محمدتقي قمي.
تفاوت اين كتاب نسبت به پژوهش حاضر از يك سو عدم استفاده از تحليل گفتماني و از سويي ديگر نپرداختن به ساير گفتمان‌ها در ذيل گفتمان ديني همچون گفتمان التقاطي و اسلام ليبرال است.

4- جريان‌شناسي سياسي ايران معاصر، آيت‌الله مظفري(قنبري)، پژوهشکده تحقيقات اسلامي‌، نمايندگي ولي‌فقيه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، قم: زمزم هدايت، 1358.
نويسنده در اين کتاب به شرح توضيحاتي در خصوص جريانات سياسي و ارائه کارکردهاي هر يک از جريان‌هاي فکري- سياسي پرداخته است. وي مراد از جريان سياسي را يک حرکت سياسي پويا و زنده دانسته است که از يك‌طرف با برخورداري از ايدئولوژي مشخص و گرايش فکري- دروني به مدد رهبران خود، بر اقشار مختلف جامعه تاثير مي‌گذارد و از طرفي ديگر جبهه، جناح، حزب، سازمان يا نهاد و گروه ويژه خود را بنيان مي‌نهد. همچنين هدف نهايي جريان‌هاي سياسي را کسب قدرت و استقرار نظام سياسي موردنظر دانسته که آن را از طريق راهبردها و راه‌کارهاي مختلفي پي مي‌گيرد.
نويسنده در ادامه ضمن ارائه توضيحات مختصري از تعريف مفاهيم، به گونه‌شناسي جريان هاي فکري-سياسي پرداخته و هر يک از آنها را مورد واکاوي قرار مي‌دهد که شامل جريان اسلامي، سلطنت طلبي، مارکسيستي، ملي‌گراي ليبرال، التقاطي و جريان روشنفکري مي‌باشد.
با وجود توضيحات ياد شده، آن‌چه مسلم است فقدان معرفي شفاف از جريان‌هاي موجود در جامعه ايران دهه 40 و 50 و چرايي ظهور هر يک از آن‌ها در چارچوب يک گفتمان است.
5- پايان‌نامه: مطالعه توصيفي گفتمان‌هاي روحانيت در فرايند انقلاب اسلامي ايران، پژوهشگر: مهدي حيدري خراجي، پژوهشكده امام خميني و انقلاب اسلامي، زمستان 1386.
در اين پايان‌نامه، پژوهشگر در بخش اول به بحث پيرامون كليات تحقيق و مباحث‌نظري مي‌پردازد و ضمن اشاره به مطالعاتي كه در رابطه با انديشه فقهي و سياسي روحانيت صورت گرفته، به تحليل مؤلفه‌هاي گفتمان از ديدگاه نظريه‌پردازان آن همچون فوكو، ميشل پشتو، مك دانل، روبرت وسنوو تئون ون دايك پرداخته و در ادامه مؤلفه‌هاي مد نظر در اين پژوهش جهت بازشناسي گفتمان روحانيت را بيان مي‌كند. در بخش دوم، پژوهشگر به بازشناسي پسيني گفتمان روحانيت در فرايند انقلاب سلامي ايران پرداخته و گفتمان اسلام را به چهار دسته گفتمان اسلام تطبيق‌گرا، مسالمت‌گرا، اصلاح‌گرا و بالاخره گفتمان اسلام تحول‌خواه (اسلام انقلابي) تقسيم مي‌نمايد و سوالاتي كه پژوهشگر در پايان‌نامه خود مطرح مي‌كند عبارت‌اند از:1-گفتمان‌هايي كه طيّ فرايند انقلاب ايران توسط روحانيون توليد شده است در چند دسته جاي مي‌گيرد؟ 2-گفتمان‌هاي روحانيت در فرايند انقلاب از چه مؤلفه‌ها و ويژگي‌هايي برخوردار بودند؟
هر چند در اين پايان‌نامه پژوهشگر ضمن توصيف گفتمان‌هاي شکل گرفته توسط روحانيت، به تقسيم‌بندي طيف‌هاي مختلف روحانيت در باب گفتمان اشاره نموده است‏‏ اما، ساير گفتمان‌هاي قابل بررسي در پژوهش حاضر و علل و عوامل شكل‌گيري آن را مورد تحليل قرار نداده است. همچنين در بحث چارچوب نظري نيز اشاره‌اي به نظريات گفتماني لاكلاو و موفه نشده است.
6- پايان نامه: بررسي ريشه‌هاي گفتمان علماي نوانديش در عصر انقلاب اسلامي، پژوهشگر: علي‌النقي عابدي، پژوهشكده امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي شهريور ماه 1387.
در اين پايان نامه، پژوهشگر پس از بررسي ادبيات جريان نوانديشي ديني درايران معاصر، به چارچوب نظري تحقيق پرداخته است و پس از بيان كليات تحقيق مربوط به ادبيات نظري كلاسيك در مورد فرهنگ، به عنوان امري ملموس و عيني، تلاش نموده تا بحران اخلاقي به وجود آمده در عصر انقلاب را با بررسي سير تاريخي ورود انديشه‌هاي غربي به ايران و تقابل اين انديشه‌ها با رمزگان ديني- فرهنگي جامعه ايران نشان دهد و سپس به شرايط ظهور و بروز اين گفتمان در عصر انقلاب پرداخته‌ است. از اين‌رو، پژوهشگر با پايبندي به الزامات روش نمونه پژوهشي و نيز بهره‌گيري از تئوري‌هاي وسنو و كالينز در باب شرايط توليد ايده به سراغ شرايط اجتماعي- سياسي و اقتصادي ايران دهه‌هاي منتهي به انقلاب سال 1357 ايران رفته است. بر اساس يافته‌هاي اين پژوهش، تغيير در شرايط محيطي مانند شكل‌گيري دولت مدرن، مدرنزاسيون، ظهور طبقات جديد، تضعيف روحانيت سنتي، پيدايش موقعيت‌ها و زمينه‌هاي نهادي مانند دانشگاه‌ها و مراكز فرهنگي و … و نيز وجود گروه‌هاي مختلف فكري و به عبارتي پلوراليسم گفتماني در توليد، انتخاب و نهادينه شدن گفتمان علماي نوانديش نقش موثري داشته‌اند.
هدف اصلي در اين پايان‌نامه بررسي گفتمان‌هاي علماي نوانديش در اوايل دهه‌هاي 40 تا اواخر دهه‌ي 50 بوده است كه سوالات اصلي آن عبارتند از: كدام شرايط تاريخي (سياسي، اجتماعي و اقتصادي) زمينه‌ساز شكل‌گيري گفتمان اسلام علماي نوانديش در ايران عصر انقلاب بوده است؟ چه‌ عواملي، منابع و فضاي اجتماعي لازم را براي رشد گفتمان اسلام علماي نوانديش در ايران عصر انقلاب اسلامي فراهم آورده است؟

اگر چه نويسنده در پژوهش حاضر به گروه‌هاي فكري مختلف از جمله گفتمان ماركسيستي، گفتمان ملي‌گرا، سازمان‌هاي چريكي خلق، گفتمان روشنفكران مذهبي غير روحاني (گفتمان هاي رقيب) و توليد گفتمان علماي نوانديش پرداخته ولي تنها انديشه‌هاي نظريه‌پردان و متفكران آن را در قالب گفتمان مورد بررسي قرار داده و به علل ظهور وگسترش اين گفتمان‌ها اشاره‌ايي نكرده است. محقق تلاش نموده است بر خلاف پژوهش حاضر گفتمان مذكور را در چارچوب نظريه لاكلا و موفه مورد تبيين قرار دهد.
7- پايان‌نامه: سير انديشه روشنفكري در ايران (1320-1357)، مريم شيپيري، دانشگاه تهران؛ ايران، مهرماه 1381.
هدف از نوشتن پايان نامه مذكور، بررسي علل شكست و به حاشيه رانده شدن روشنفكران ايران در دوران حكومت محمدرضا پهلوي است كه بر سير سه انديشه رايج اين دوره يعني انديشه چپ، انديشه ملي و انديشه اسلامي متمركز شده است.
پژوهش حاضر در پي پاسخ گويي به سوالات ذيل مي باشد:
1- علل سرخوردگي و ناکارآمدي روشنفکران چيست ؟
2- عدم انسجام دروني، وحدت فکري و ناهماهنگي روشنفکران در ناکارآمدي آنان چه تاثيري داشته است؟
3- آيا علل حاشيه‌نشيني روشنفکران، سياسي بودن آنهاست؟
4- گرايش روشنفکران به انديشه چپ در اين ناکامي چه تاثيري داشته است؟
پژوهشگر ضمن بررسي سير انديشه‌هاي روشنفکري غرب و تاثير آن بر روي روشنفکري ايراني، سير انديشه‌ي روشنفکري طي سال‌هاي 1320-1332،1332-1342- 1342-1357 را مورد ارزشيابي قرار مي‌دهد و نقش روشنفکران مذهبي را در انقلاب اسلامي بررسي مي‌کند از اين رو به کارکرد روشنفکران ملي- مذهبي و نقش و نفوذي که در بين جوانان در جريان روشنفکري داشته‌اند پرداخته شده است.
8- class,politics and Ideoligy in Iranian revolution Intvoduetoin theories of Revoluthion, Mansoor moade,(1993). (new yoyk:clumbia univer sity press.
معدل در کتاب خود تحت عنوان “طبقه، سياست، ايدئولوژي در انقلاب اسلامي” روايت ويژه‌يي از انقلاب ارائه مي‌دهد. که در آن بر عنصر ايدئولوژي به عنوان محور تشکيل دهنده انقلاب تاکيد شده است. وي با رويکردي جامعه شناختي و با اتکا به تبيين‌هاي ساختاري- علي به مساله علل، عوامل و چگونگي ايجاد بحران انقلاب در ايران مي‌پردازد. نويسنده با طرح اين سؤال که اگر ايران پيش از انقلاب اسلامي اصولا درگير بحران اقتصادي يا سياسي عمده‌اي نبوده است، چرا و چگونه انقلاب ايران رخ داده است؟ لذا با طرح اين سؤال فرضيه خود را مطرح مي‌نمايد و با اشاره به اين مطلب که گرچه مشکلات اقتصادي و نارضايتي‌هاي اجتماعي در جامعه ايران بيش از انقلاب وجود داشت ولي هيچ کدام از آنها پيدايش بحران انقلاب اواخر دهه‌ي 1350 را توجيه نمي کند بلکه بحران انقلابي هنگامي رخ داد که در اواخر دهه‌ي 1350 گروه‌هاي ناراضي در قالب گفتمان انقلابي شيعي تبديل به گفتمان مسلّط شدند.
آنچه که بيشتر مد نظر ماست و معدل نيز در بخش اول کتاب خود به آن اشاره مي‌کند: ارائه نظريه‌هاي مختلف در باب انقلاب، به بررسي علل شکست گفتمان‌هاي مخالف سلطنت (مارکسيسم و ليبراليسم ملي‌گرا) و ظهور گفتمان جديدي به نام گفتمان انقلاب شيعي مي‌پردازد. نويسنده معتقد است که کودتاي 1952به عمر گفتمان ملي گرا- ليبرال پايان داد و با توجه به ضعف گفتمان مارکسيستي، يک دوره خلا گفتماني (مخالف) در ايران آغاز شد، زيرا گفتمانِ مخالف در آن دوره بر مفاهيمي چون ملي‌گرايي، سکولاريزم و اتخاذ شيوه‌هاي غربي زندگي تاکيد مي‌کرد که اين مفاهيم به‌نحوي در ايدئولوژي دوات شاه تبليغ مي‌شدند. که اين خلأ ، با اعمال سياست‌هاي شاه باعث گرديد تا ايدئولوژي جديدي به نام گفتمان انقلابي شيعي به عنوان گفتمان مسلط سر برآورد.
تفاوت اين کتاب نسبت به پژوهش حاضر اين است که نويسنده با رويکردي جامعه شناختي و با روشي ساختاري به‌ تبيين علل وقوع انقلاب مي‌پردازد. اما پژوهش حاضر مي‌کوشد با رويکردي تبيني، با روش تحليل گفتماني علل ظهور و گسترش گفتمان‌هاي ديني دهه‌ي 40 و50 را مورد واکاوي قرار دهد.
9-Revoluthom in Iran: the Roots g Turmo, Mehran kamrava, london and Neyrk:Routlege,1998.
كامروا در کتاب خود تحت عنوان “انقلاب ايران ريشه‌هاي آشوب” از سويي با نگرش سياسي، تحولات مربوط به دولت پهلوي به‌ويژه طي دهه‌ي 1970را كه در اثر فشار مورد بحث قرار مي‌دهد. تحولاتي و از سوي ديگر وي با نگرش جامعه شناختي، تحولات اجتماعي جامعه‌ي ايران قبل از انقلاب و بالاخص شکل‌گيري گروه‌هاي مخالف، طبقات اجتماعي حامي آن ها را … مورد بررسي قرارمي‌دهد. وي در بحث چارچوب نظري از يك چارچوب تلفيقي بهره مي‌جويد. در نظر او، ارزيابي علل انقلابي نيازمند يك رهيافت بين رشته‌اي است و به لحاظ روش‌شناسي با اتكا به تبيين هاي ساختاري علي به‌علل وقوع انقلاب مي‌پردازد.
نويسنده ضمن پرداختن ريشه‌هاي تاريخي انقلاب، در فصول اول تا چهارم به شكل‌گيري دولت پهلوي، اصلاحات محمد رضاشاه ، شكل‌گيري حزب رستاخيز، كابينه‌هاي مختلف، مخالفان رژيم و … مي‌پردازد و سرانجام به اين نتيجه مي‌رسد كه وقوع انقلاب اسلامي ايران به‌ دليل تحولات دروني ناشي از نوسازي و اصلاحات شاه و نيز فشارهاي بين‌المللي اجتناب ناپذير بود.
7- محدوده زماني و مكاني پژوهش:
اين پژوهش در نظر دارد تا علل بروز و ظهور گفتمان‌هاي مبارزديني دهه‌هاي 40 و 50 در ايران را مورد تحليل و بررسي قرار دهد.
8- اهداف پژوهش:
هدف بنيادين در اين پژوهش شناخت ريشه‌ها و پيدايش علل ظهور و گسترش گفتمان‌هاي مبارز ديني دهه‌ي 40 و50 وشناخت هر يک از گفتمان‌ها در دهه‌هاي ياد شده مي باشد. آسيب شناسي ساختار سياسي و اجتماعي وضع موجود و ناکارآمدي گفتمان‌هاي ديگر، موجب ظهور و گسترش گفتمان‌هاي ديني و رفتارهاي متناسب با آن گرديد. همچنين با تحليل علمي کنش‌هاي سياسي نهادهاي مذهبي و حتي کارکردهاي سياسي و حکومتي در سطح کلان بيان مي‌شود و نيز چگونگي استقرار نظام خاص ترکيبي با رويکرد ديني از نوع جمهوري اسلامي کاملا متأثر از تحول گفتماني و در چارچوب عناصر و ساز وکارهاي گفتمان ديني بررسي مي‌گردد.
9- ماهيت تحقيق:
از نظر ماهيت اين تحقيق از نوع بنيادي و توسعه‌اي است.
10- فنون و رويكردهاي جمع‌آوري اطلاعات:
روش پژوهش حاضر تحليل گفتماني وتاريخي- تلفيقي است و در تدوين اين اثر از منابع كتابخانه‌اي و اسناد استفاده خواهد شد، به علاوه اينكه ، در كنار اين منابع از منابع مجازي معتبر نيز در صورت نياز بهره‌گيري خواهد شد.
11- تعريف برخي از مفاهيم:
گفتمان1 :
به طور خلاصه بايد گفت “گفتمان نظام معنايي بزرگتر از زبان است”. گفتمان مشتمل بر عناصر زبانشناختي و فرا زبان‌شناختي است. عناصر غير زبانشناختي عبارتند از حرکات، پديده ها، ساختارها و … معنادار. در تلقي گفتماني از روابط اجتماعي هر چيزي واجد معنا و داراي قابليت تفسير شدن مي‌باشد. گفتمان نوعي ارتباط يا مفاهمه زباني است که شکل آن توسط اهداف اجتماعي آن تعيين مي‌شود.
تحليل گفتماني2 :
تحليل گفتماني در زبان فارسي به سخن‌کاوي، تحليل کلام و تحليل گفتار نيز ترجمه شده است. تعاريف بسياري از تحليل گفتمان شده است، اما در مجموع مي توان آن را چنين تعريف کرد:
“تحليل گفتمان چگونگي تبلور و شکل گيري معنا و پيام واحدهاي زباني را در ارتباط با عوامل درون زباني(زمينه متن، واحدهاي زباني، محيط بلافصل زباني مربوطه و نيز کل نظام زباني) و عوامل برون زباني (زمينه هاي اجتماعي، فرهنگي و موقعيتي) بررسي مي کند”. (لطفي پور ساعدي،1372: 10).
هژموني:
در معناي لغوي، به معناي رهبري، اقتدار يا نفوذ است.
نوسازي:
نوسازي يک فرايند مرحله به مرحله، تغييري تدريجي و تکاملي است که از مرحله ابتدايي، ساده و سنتي آغاز و به‌ مرحله پيچيده، مدرن با ساختاري متمايز و افتراق يافته به پايان مي‌رسد. از منظر جامعه‌شناختي، نوسازي معمولاً به ابعادي چون تفکيک و تمايز اجتماعي نقش‌ها و دگرگوني در کنش‌ها و غالب شدن کنش‌هاي عقلاني و منطقي در بين افراد جامعه توجه دارد.
نوسازي و توسعه خطي:
اين نظريه در دهه‌ي 1950به عنوان مدل و الگوي غالب در باب توسعه كشورها، به‌ ويژه جهان سوم مطرح شد، كه عبارتند از فرايندي يگانه، مترقي، تك خطي، يك سويه، مرحله‌بندي شده و برگشت‌ناپذير كه به سوي الگوي مطلوب (ايلات متحده آمريكا) در حركت است.
مدرنيزاسيون:
مدرنزاسيون يک فرايند اجتماعي است که بر عواملي همچون دنيوي شدن، فرد گرايي، دستاوردهاي اکتسابي به جاي مزاياي انتسابي، آينده نگري و تفکيک ساختاري متمرکز است.
گفتمان ديني:
هر گفتمان بر آمده از شخصيت يا گروهي است که نه تنها گرايش به اسلام دارد، بلکه خاستگاه و جوهره و جهان بيني‌اش اسلامي است كه مي‌خواهد اين جهان بيني را در مسائل مختلف مطرح و در زندگي عمومي و زندگي روزانه اجرايي کند. گفتمان ديني عموماً نگاهي معرفتي، متغير و نسبي به علم دارد و حقيقت را حقيقتي محدود و قابل بازنگري و تفسير، با توجه به تغيير زمان و مکان مي‌داند.
التقاطي:
به فرد يا گروهي گفته مي‌شود كه از نظر مكتب يا ايدئولوژي به تركيب يا تلفيقي از مكاتب و انديشه‌هاي مختلف معتقد است. يعني از هر مكتبي بخشي را كه مورد پسند اوست، گرفته و با مكتب ديگري مخلوط كرده و يك مجموعه نامتجانس به‌وجود مي‌آورد.
گفتمان اسلام التقاطي:
التقاطيون بيشتر در پي آن بودند که مارکسيسم يا ملي‌گرايي را با اسلام بياميزند. اما امروزه صاحبان جريان التقاطي عمدتاً مي‌کوشند از عناصر ليبراليزم براي التقاط با اسلام بهره برند و از اصلاح دين، قرائت‌هاي مختلف، سکولاريزم و پلوراليزم ديني سخن مي‌گويند.
اسلام ليبرالي:
کوشش نهضت آزادي و ملي – مذهبي‌ها براي تلفيق اسلام با علم جديد و پاي فشاري بر مفاهيم آزادي و دموکراسي.
اسلام سياسي:
قرائتي است که معتقد است اسلام پاسخگوي همه مسائل اجتماعي، سياسي جامعه است.
12- سازماندهي پژوهش:
پژوهش حاضر در هفت فصل تنظيم گرديده است. فصل اول به کليات اختصاص دارد که طرح کلي پايان‌نامه را تشکيل مي‌دهد. به ويژه آنکه مشخص مي‌سازد که پژوهشگر به دنبال چيست؟ بنابراين در اين فصل، طرح مسأله، سؤال اصلي پژوهش، سؤالات فرعي، پيشينه و ادبيات موضوع، محدوده زماني و مکاني پژوهش، فرضيه اصلي، فرضيات فرعي، اهداف پژوهش، روش و ماهيت تحقيق، چارچوب نظري، متون و جمع آوري اطلاعات، رهيافت و تعريف برخي از مفاهيم به اختصار توضيح داده شده است.
فصل دوم شامل مباني نظري و روش‌شناسي است که ضمن تعريف اجمالي در باب نظريه گفتمان و شناسايي برخي از صاحب نظران آن بويژه فوکو، پشتو، فرکلاف، در چارچوب نظري و روش انتخابي براي تحليل و بررسي موضوع ،نظريه گفتماني لاکلا و موفه در قالب يک دسته بندي منسجم و کاربردي نسبت به آثار موجود در اين زمينه مورد بررسي و تحليل قرار مي‌گيرد.
فصل سوم به فضاي گفتماني دهه‌هاي 20 و30 اشاره دارد که پس از سقوط حکومت رضاشاه، جامعه‌ي ايران شاهد ظهور و رقابت و منازعه بين گفتمان‌هاي مختلف در دهه‌هاي فوق بوده است که با رويکردي گفتماني و در چارچوب نظريه لاکلا و موفه مورد واکاوي قرار مي‌گيرد.
فصل چهارم به شکست و ناکارآمدي گفتمان‌هاي مبارز غيرديني اشاره دارد، که به بررسي تحولات تاريخي اين دوره و علل شکست و ناکارآمدي گفتمان‌هاي مبارز غير ديني از جمله مارکسيسم و ملي‌گرا مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
در فصل پنجم توضيحاتي در رابطه با گفتمان مدرنيستي پهلوي دوم داده خواهد شد. در اين فصل به دنبال پاسخ‌گويي به اين سؤال هستيم که چرا گفتمان مدرنيزم پهلوي نتوانست در دهه‌هاي 40 و 50 هژموني خود را تثبيت نمايد.
فصل ششم که مبحث اصلي ما را تشکيل مي دهد، کنکاش و جستجو در پاسخ به علل ظهور و گسترش گفتمان‌هاي ديني دهه هاي 40 و50 در ايران مي باشد.
فصل هفتم چگونگي هژمون شدن گفتمان اسلام سياسي به عنوان گفتمان مسلط مورد واکاوي قرار مي‌گيرد .
و در نهايت نتيجه گيري، پيوست ها و کتابنامه پژوهش بيان خواهد شد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فصل دوم
چارچوب نظري و روش‌شناسي


دیدگاهتان را بنویسید