2-3-1. اطوار نفس65
2-3-2. قابليت وجودي انسان68
2-3-3. ابعاد وجودي انسان70
گفتار چهارم72
وحدت نفس وتعدد قواي انسان72
2-4-1. سياليت و صيرورت انسان72
2-4-2. معيار ارزش انسان74
2-4-3.صيرورت و صعوبت معرفت انسان75
گفتار پنجم77
کمال انسان77
2-5-1. مقدور بودن کمال انسان77
2-5-2. طريق نيل به کمال82
2-5-3. صعود و سقوط انسان84
2-5-4. مناطات صعود و سقوط86
2-5-5. مراتب کمال انسان89

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2-5-6. کمال حقيقي انسان100
گفتار ششم: انسان کامل104
2-6-1.انسان کامل، مقامات و اوصاف104
2-6-2. نَفَس رحماني و انسان کامل112
2-6-3. معراج هاي سه گانه و فتوحات ثلاثه114
2-6-4. کمال استجلا در آينه انسان کامل116
2-6-5. ابناي آدم وامکان راهيابي به باطن عالم118
2-6-6. مراتب ولايت در انسان کامل122
2-6-7. مقامات انسان کامل126
2-6-8. جامعيت انسان130
2-6-9. ضرورت وجود انسان کامل131
جمع بندي133
فصل سوم138
علامه و انسانشناسي عرفاني138
مقدمه140
گفتار اول: حقيقت و ماهيت انسان141
3-1-1. علامه و حقيقت انسان در عرفان141
3-1-2.درک يا عجز شناخت انسان (معرف? النفس)143
3-1-3. علم‏النفس و معرفةالنفس145
گفتار دوم: جايگاه انسان146
1ـ2ـ3 انسان آيت عظماي الهي146
2ـ2ـ3. رابطه انسان با عوالم هستي148
3ـ2ـ3. هماهنگي کتاب تکوين و تدوين150
غفلت از يک واقعيت153
4ـ2ـ3. جايگاه نفس در سلوک155
5ـ2ـ3. جايگاه انسان در نظام هستي157
6ـ2ـ3. امتياز انسان از فرشتگان159
گفتار سوم: ساحت هاي وجودي انسان163
3-3-1. شئون وجودي انسان163
3-3-2. تعاليم الهي و توجه به ساحات باطني165
گفتار چهارم: اغراض در افعال الهي168
3-4-1. هدف داري نظام هستي168
3-4-2. انسان و هدف خلقت169
3-4-3. صعوبت فهم در غايت هستي173
3-4-4. سير تکاملي انسان174
گفتار پنجم: کمال انسان177
3-5-1. حقيقت کمال177
3-5-2. سير تکاملي و کمال حقيقي انسان181
3-5-3. انسان و امکان نيل به کمال183
3-5-4. اصناف سه گانه در نيل به کمالات عاليه185
3-5-5. قرآن و کمال مظهريت انسان189
3-5-6. مراحل سلوک انسان190
3-5-7. انسان و شرط اصلي وصول به کمال195
3-5-8. تعاليم اسلام و تعالي انسان196
3-5-9. انسان متعالي و دوام فيوضات الهي199
3-5-10. نقش توحيد در کمال انسان201
3-5-11. صعود و سقوط انسان204
3-5-12. علامه و طي مراتب کمالات عاليه206
گفتار ششم: انسان کامل209
3-6-1. طريقه سلوک براي نيل به کمال209
3-6-2. ابناي آدم و امکان دستيابي به باطن عالم214
3-6-3. استدلال منکرين و پاسخ علامه217
3-6-4. جامعيت انسان219
3-6-5. تجلي انسانيت در پرتوولايت222
3-6-6. ولايت وملاک انسانيت225
3-6-7. مراتب ولايت228
3-6-8. شبهه ولايت تصرف و پاسخ آن233
3-6-9. رام بودن عالم براي ابناي آدم237
3-6-10. ادعيه ائمه ( مستندات انديشه عرفاني علامه239
3-6-11. کمال استجلا در آينه انسان کامل241
3-6-12. ضرورت وجود انسان کامل243
جمع بندي245
فصل چهارم248
مقايسه و تحليل نظرامام( و علامه(248
مقدمه250
4-1. وجوه اشتراک250
4-1-1. جايگاه انسان250
4-1-2. ساحت وجودي انسان252
4-1-3. ارتباط انسان با عوالم هستي253
4-1-4. غايت خلقت انسان255
4-1-5. صيرورت انسان256
تنبيه259
4-1-6. کمال حقيقي واوصاف انسان کامل261
4-1-7. جامعيت انسان263
4-1-8. ولايت267
4-2. وجوه افتراق271
4-2-1. شناخت انسان و معرفت نفس271
4-2-2. انسان کامل275
4-2-3. فتوحات سه گانه277
4-2-4. هستي و هبوط279
4-2-5. جلا و استجلا282
بررسي علل افتراق284
نوآوري288
نتيجه289
فهرست منابع294
Abstract308
مقدمه
“يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.”1 اي اهل ايمان، خود حقيقي و مقام و جايگاه انساني خود را دريابيد و نيک بدانيد که به زودي با ملکات اعمال نزد پروردگاريد، چرا که شما انسان ها خليفه خداييد. ِ” إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً.”2 و تعليم يافتگان به اسماي الهييد. ” وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها”3 شما ابناي بشر صاحب تجليل و تکريم پروردگاريد. ” وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَم”4 از شخصيت و عزت نفس خويش و اهلتان در افتادن به آتش عذاب الهي حراست کنيد و در صورت عدم مراقبت، اهل ناريد. “يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً”5 من شما را براي معرفت و عبادت آفريدم پس اين را هم بدانيد.” وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون”6 از ميان همه مخلوقات فقط شما در ارض و سماء امين خداييد. ” إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا”7 خودِ خودتان را بشناسيد که گوهر گرانبهائيد. “افضل الحكمة معرفة الانسان نفسه و وقوفه عند قدره‏”8 و بدانيد که شما در صورت انساني، بزرگترين دليل و راهنما و حجت خداييد.”اعلم ان الصورة الانسانية هي اكبر حجج‏ اللَّه على خلقه”9 انسان، اسم اعظم حق و جامع جميع حضرات خمس، مصور به صورت الهي و مصداق نَفَس رحماني است، مغز عالم وجود، نزد فرشتگان مسجود، کتاب جامع غيب و شهود و با براق قربِ نوافل به پيشگاه پروردگار محبوب است. ” مَا يَتَقَرَّبُ‏ إلَىَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِى، بِشَى‏ءٍ أحَبَّ إلَىَّ مِمَّا افْتَرَضْتُهُ عَلَيْهِ. وَ إنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَىَّ بِالنَّوافِلِ‏ حَتَّى احِبُّهُ؛ فَإذَا أحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِى يَسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذِى يَبْصُرُ بِهِ، وَ لِسانَهُ الَّذى يَنطِقُ بِهِ، وَ يَدَهُ الَّتى يَبْطِشُ بِهَا، إن دَعانى أجَبْتُهُ، وَ إنْ سَأَلْنى أعطَيْتُهُ.”10
تو مغز عالمــــي زآن در ميـــــاني بدان خــــــــــود را که تو جان جهاني
جهان عقل است و جان سرمايه تـــو زمين و آسمــــــــــان پيرايــــهي تو11
انسان در عرف عرفان جليس خداي سبحان، انيس فرشتگان، روح جهان و جان عالم امکان، مجموعه صورت جهانيان، غايت نزول قرآن است، و اين سخن نغز از سخن گوي عرفان است که: “در متن دين اسلام يعني قرآن دو چيز نمايان است که آن خدا و انسان است، چه اين که تمام معارف آن يا در باب اسماي حسناي خداي سبحان است و يا مربوط به مراتب انسان است و چون انسان مظهر اسم جلال و جمال است، لذا در تمام قرآن يک واژه نمايان است و آن کلمه انسان است، قرآن نيز صورت کتبي و عالم، صورت تکوين انسان است.”12 پس او در اول و آخر و ظاهر و باطن به مثال خداي سبحان است. ” هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ “13 البته اين نه به معناي الهيات تشبيهي و تنزيهي بل اثبات الوهيت حق بدون تشبيه است. چون گوهر وجود آدمي داراي چنين ارزشي است لذا عارفان و عالمان سترگي در اين وادي گام نهاده تا نخست حقيقت نفس خويش را بشناسند و انسان به معناي واقعي را معرفي نمايند.
عارفان با استمداد از آيات قرآن کريم و بيانات نوراني معصومين( حقايقي را در باره انسان تبيين نموده اند که اين تحقيق به دنبال روشن ساختن گوشه اي از اين حقيقت در انديشه دو عارف رباني، امام خميني( و علامه طباطبايي( است. اميد به اين که نگارنده با بضاعت مزجا? در تحليل بيانات مصاب باشد.

فصل اول
کليات و مفاهيم
گفتار اول: کليات
الف) تبيين مساله
توجه خاص عالمان و متفکران در شناخت انسان در طول تاريخ اسلام و نيز قبل از اسلام در ميان ساير متفکران بر هيچ اهل علمي پوشيده نيست. اهميت انسان شناسي زماني ممتاز مي گردد که با توحيد و خداشناسي همتراز مي گردد. اين که انسان بر اساس عرفان داراي چه حقيقتي است و وجه تمايزش از انسان در غيرعرفان چيست کمک زيادي در معناداري حيات ميتواند ايفا نمايد.
پيرامون مفهوم و حقيقت انسان در بسياري از علوم مباحثي مطرح شده و صاحبنظران هر علمي تلاش کردهاند که بهترين تعريف را از آن ارائه دهند، اما به نظر ميرسد که تبيين انسان در عرفان شيعي با هيچ مبنايي از ساير علوم قابل قياس نيست، چرا که از سرچشمه وحي و بخش معارف عميق آن الهام گرفته است. در ميان عرفا خصوصا عرفاي معاصر آن چه بيش از همه به مبناي وحياني نزديکتر است انديشه امام خميني( وعلامه طباطبايي( است.
اين دوعالم رباني تقريبا در سطح همسان و برابر از جايگاه ويژهاي برخوردارند، امادر موضوعات محوري مباحث عرفاني از قبيل وجودشناسي، معرفت شناسي و انسانشناسي، نگاه ايشان يکسان و همنواخت نيست، بلکه اختلافاتي ميان آراء ايشان مشاهده ميشود. به عنوان مثال علامه( در غالب مباحث عرفاني به صورت مستقل مسائل را مطرح نموده و کمتر تحت تأثير ابن عربي و عرفاي تاثيرگذار قبل از خود بوده و از اصطلاحات آنها در آثار خود بهره ميگيرد. وليکن امام( در عرفان، به شدت متأثر از ابن عربي است و از اصطلاحات عرفاني وي بهره ميگيرد. پرسش اين است که علت اين دو رويکرد چيست؟ انسانشناسي عرفاني در انديشه اين دو عارف از چه مبنايي برخوردار است؟ و آيا نگاه عرفاني امام با علامه مباين است يا اينکه هر دو بر مبناي واحدي مشي نموده و اختلاف آنها در مباحث جزئي و ظاهري است؟ به عبارت ديگر چه تفاوتها و شباهتهايي در اين دو انديشه مشاهده مي شود؟ پژوهش حاضر در پي بررسي موضوع است.
ب) اهميت، فايده و ضرورت بحث
تمام تحير و سرگرداني انسان مدرن در حيات فردي و اجتماعي به خاطر عدم تصوير صحيح از هويت انساني است. اگر آدمي بداند که براي چه خلق شده، ماهيتش چيست، داراي چه قواي بالقوهاي بوده، از چه جايگاهي برخوردار است و مسير سعادت او چيست مي کوشد تا برنامه درستي در زندگي براي خود تنظيم نمايد. چنين انساني مطابق حديث علوي مشمول رحمت الهي است که فرمود: خدا رحمت کند کسي که خود را بشناسد و از حد خويش تجاوز نکند. “رحم‏ اللّه‏ امرأ عرف‏ قدره و لم يتعدّ طوره.” 14. که عکس نقيض قطع و عدم رحمت است که جاهل به خويشتن مشمول آن است، در سطح جامعه اگر حاکمان اجتماعي و سياسي همين انديشه و معرفت را داشته باشند، قادرند که نظام سياسي و اجتماعي مطلوبي را ارائه نمايند با اين وصف هم فرد و هم جامعه به سمت تعالي پيش خواهد رفت. علاوه بر اين، معرفت به طبيعت مشترک در انسان، محدود نبودن حيات به دنيا و اعتقاد به حيات اخروي، شناخت خدا از طريق انسان، دارا بودن قواي فراطبيعي و مقام خليف? اللهي، انسان را به برترين جايگاهش مينشاند. تحقق مدينه فاضله بدون معرفت نفس ناطقه از آمال باطله است. اگر گفته شود که مسائل تمام علوم عقلي و نقلي و اساس و شالوده تمام خيرات و سعادات بر محور معرفت نفس و شناخت انسان است سخني به گزاف گفته نشده است. به تعبير بزرگان اسلام، انسان بزرگترين جدول بحر وجود و جامعترين دفتر غيب و شهود است که هنوز بخش اعظمي از اين جدول حل ناشده و دفترش دست نخورده باقي ماندهاست.15
بدون ترديد نيل به سعادت انسان، دوري از شقاوت و حفظ و شکوفايي حقيقت و هويت انسانيت، دوري از حيات حيواني و گام نهادن در زندگي واقعي مستلزم داشتن تصوير صحيح از حقيقت انساني و جايگاه او در هندسه نظام هستي است. بهرهمندي از زندگي در صورتي مايه فلاح و رستگاري است که انسان بداند براي چه اهدافي خلق شده است و او را براي چه امر مهمي به دنيا آوردهاند. اگر انسان بداند که براي چه خلق شده و ماهيتش چيست و از چه جايگاهي برخوردار است و مسير سعادت او چيست مي کوشد تا برنامه درستي در زندگي براي خود تنظيم نمايد. بنا به تعبيري زيبا، منشاء سعادت و برکت در زندگي انسان، پس از معرفت نفس که سودمندترين معارف است، شناخت در سه چيز است؛ مبدأشناسي، معادشناسي و موقعيتشناسي.” رحم‏ اللّه‏ امرأ علم من أين و في أين و إلى أين‏.”16
انسانشناسي محور تمام معارف بشري است و موجب تحکيم ارکان جوامع انساني است؛ لذا آنان که مي دانند با کساني که نمي دانند مساوي نيستند. ” قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ.”17 دنياي مدرن چنان انسان را در درياي عظيم تکنولوژي فرو برده است که فرصت هرگونه تفکر در باب وجود خويش را از او گرفته است، اين فقر معرفتي و غرق شدن در امور مادي، توازن حقيقت انساني او را نامتعادل نموده و اين عدم اعتدال، انديشه اومانيستي را موجب گشته است و با غرق شدن در اين بحر عميق، تصور خالقيت انسان و مخلوقيت خدا را در سر پروراندهاست. دقيقا به همين دليل بزرگاني چون امام و علامه، بيشتر عمر شريف خود را صرف اين امر مهم نمودهاند تا شايد جوامع انساني را به حقيقت خويش آگاه ساخته و جايگاهش را در نظام هستي به او بشناسانند.
با اين وصف ميتوان گفت که انسانشناسي يکي از مهمترين و ضروريترين وظايف فردي و اجتماعي است. شايد اهميت موضوع اين دو عالم رباني را به اين مطلب معطوف داشته که به متفرقات خويش اکتفا ننموده و اثر مستقلي را در اين باب به رشته تحرير در آورند. امام در کتاب ارزشمند “مصباح الهداي? الي الخلاف? و الولاي?” و علامه نيز در دو رسالة “انسان از آغاز تا انجام” و “رسالة الولاي?” به تفصيل از مقام و جايگاه انساني سخن گفتهاند.
شناخت انسان در عرفان، جايگاه انسان در نظام هستي، آيه بودن انسان و جهان، کمال حقيقي و سير تکامل انسان، مراحل کمال انسان، طريق نيل به کمال، غايت خلقت انسان، مقدور بودن کمال انسان، ارتباط انسان با عوالم هستي، جامعيت انسان، ساحتهاي وجودي انسان، صعود و سقوط انسان، امکان راهيابي انسان به باطن عالم، عرفان نفس و طريق نيل به آن، هماهنگي کتاب تکوين و تدوين، ملاک انسانيت انسان، انسان کامل و ويژگيهاي آن، اتحاد انسان کامل با نفس رحماني، تجلي ولايت الهي در انسان کامل، کمال استجلا در آينه انسان کامل، مقامات انسان کامل از جمله فوايد موضوع است.
به نظر ميرسد تمام خطراتي که بشر امروزي را تهديد مينمايد ناشي از دو چيز است؛ عدم معرفت به توحيد و وجود تفکر مادي و رواج شرک در ميان افراد جامعه، دوم عدم شناخت حقيقي به جايگاه انسان.
ضرورت بحث در اين قسمت خود را نشان ميدهد که چرا اين دو حکيم و عارف در مباحث عرفاني خصوصا در بحث انسانشناسي که از اهم موضوعات است مسير واحدي را سير نکرده و در مسلک عرفاني در مقام نظر و عمل تعامل نداشته و يک شيوه را اتخاذ نکردهاند. با توجه به اين اختلافات که نگارنده برخي از آنها را احصا و از برخي شاگردان آن دو بزگوار استمزاج نموده عنوان پيشنهادي ميتواند يکي از مهمترين و بهترين موضوعات عرفاني در راستاي شناخت انديشه عرفاني اين دو عارف جهان معاصر براي طالبان مباحث عرفاني بوده باشد. جذابيت موضوع در اين است که تا به حال کمتر به اين نکته توجه شده و تا کنون اثر مستقلي در اين زمينه به رشته تحرير در نيامدهاست.
ج) پيشينه تحقيق
بررسيهاي انجام گرفته حاکي از آن است که تا کنون تحقيق خاصي در اين زمينه صورت نگرفته است هرچند رسالة هايي در حد کارشناسي ارشد و دکتري در رابطه با انديشه عرفاني به صورت عام و يا به صورت خاص مانند ولايت، تاويل، انسانشناسي و عشق به رشته تحرير درآمده و يا بررسي تطبيقي ميان امام خميني( و ابن عربي نيز نوشته شده، اما در خصوص موضوع مزبور تا کنون اثري به طبع نرسيده است. و در حد اطلاع نويسنده پژوهش مزبور نخستين تحقيق در اين رابطه ميباشد.
برخي از تحقيقات انجام شده عبارتند از:
1. خلافت الهي از نگاه سيد حيدر آملي و امام خميني. محسن کربلايي نظر (پايان نامه ارشد فلسفه).
2. انسان کامل از نگاه امام خميني و عارفان مسلمان به قلم محمد امين صادقي ارزگاني، بوستان کتاب.
3. خودشناسي عرفاني در الميزان، مظاهري سيف، انتشارات نشاط.
4. انسانشناسي عرفاني از منظر ابن عربي و امام خميني، حسين مقدس (پايان نامه ارشد).
5. انسان از ديدگاه امام، افسانه شجاعي (پايان نامه ارشد).
6. حقيقت و خلافت انسان کامل از ديدگاه امام خميني، مهوش کهريزي (پايان نامه).
7. انسان کامل از ديدگاه امام خميني، عبدالکريم اسحاقي. (پايان نامه ارشد فلسفه)
8. تبيين مباني عرفاني و فلسفي ولايت و خلافت از نگاه امام خميني و علامه طباطبايي، محبوبه قره داغي.
د) اهداف پژوهش
انسان از منظر اين دو عارف رباني داراي مقام ولايت و خلافت بوده و در نگاه عرفاني از حد انسان مطرح در معارف فلسفي، کلامي و اخلاقي ارسطويي برتر خواهد بود. هرچند اين دو انديشمند سترگ مسلمان در نوع و روش بررسي تعريف و مقام انسان به ظاهر اختلافاتي دارند وليکن در تصوير مقام انساني و اينکه انسان، جامع حقايق هستي است ديدگاه مشترکي داشته و بر جايگاه معرفت و ولايت انسان که غايت خلقت انسان است تاکيد دارند. طرح دو ديدگاه مزبور ميتواند به عنوان معيار و ميزاني قرار گيرد که از تقارب عرفان ابن عربي با قرآن و سنت حکايت نمايد.
ه)سوالات تحقيق
در تحقيق پيش رو چنان که در بيان مساله بيان گرديد پاسخ به يک سئوال اصلي و چند پرسش فرعي مورد توجه است.
سئوال اصلي:
وجوه افتراق و اشتراک انسانشناسي عرفاني امام خميني و علامه طباطبايي چيست؟
سئوالات فرعي:
1. انسان شناسي عرفاني در انديشه امام خميني چيست؟
2. انسانشناسي عرفاني از نگاه علامه طباطبايي چيست؟
3. علامه طباطبايي و امام خميني پيرامون انسان در عرفان، چه شباهت ها و تفاوت هايي دارند؟
و) فرضيه هاي تحقيق
فرضيه اصلي
معرفت به حقيقت انسان در عرف عرفان از نگاه اين دو عارف مسلمان متون مقدس و روايات انبياء و ائمه معصومين( است، اما آن دو بزرگوار در روش و جهت براي نيل به آن هر يک طريق خاصي را ارائه ميکنند، بدين معنا که امام خميني با توجه به مسلک ابن عربي مبحث انسانشناسي را پي ميگيرد، اما علامه غالبا بر اساس آيات و روايات به اين موضوع ميپردازد و کمتر به اصطلاحات عرفاني توجه دارد.
فرضيه ‌هاي فرعي
1. انسان در آيات و روايات به معناي موجودي ذي روح و جاودانه تعبير شده است.
2. امام خميني ( در بررسي ابعاد وجودي انسان و راه رسيدن او به کمال بر اساس متون مقدس اسلام انديشيده و تحت تاثير ابن عربي مشي نموده است.
3. در آثار علامه طباطبايي اين تاثير از مکتب ابن عربي مشاهده نشده، بلکه او تلاش کرده تا با توجه صرف به متون قرآني و روايي از طريق معرفت النفس به معناي انسان بپردازد.
4. يکي از وجوه شباهتهاي اين دو عارف در تاثيرپذيري از منابع ديني بوده وجه افتراق آنها در روش و شيوه است که امام در تلفيق تعاليم اسلام با مشي عرفاني ابنعربي تلاش زيادي نموده تا هرگونه اختلاف را از بين ببرد، اما علامه چنين دغدغهاي را احساس نکرده و صرفا از آيات و روايات استمداد و استمزاج مينمايد.
ز) روش تحقيق
تحقيق در اين رسالة توصيفي-تحليلي است که به صورت کتابخانهاي انجام ميشود، وليکن از آن حيث که موضوع رسالة در باب انسانشناسي عرفانياز نگاه حضرت امام و علامه ميباشد، لذا طبيعي به نظر ميرسد که در اين تحقيق حيطه بحث بيشتر بر انديشه اين دو عارف معاصر متمرکز گردد و در حد امکان از مباحث متفرقه پرهيز شود. تمام اهتمام بر اين است که تمام مباحث مطروحه عرفاني از نگاه اين دو بزرگوار تبيين گرديده، سپس در فصلي جداگانه مورد مقايسه و ارزيابي قرار گيرد. در نهايت نگارنده با نگاه خويش وجوه اشتراک و اختلاف را تبيين و داوري خود را ارائه نمايد. البته طبيعي است که در سير بحث برخي از مباحث مقدماتي و مطالب مشابهي را که در اين راستا بيان شده ذکر نموده که احتمالا در تاثيرگذاري انديشه ايشان و يا در شيوه سلوک ايشان موثر بودهاند.
ح) پيش فرض هاي تحقيق
1. چيستي انسان در متون مقدس اسلام ( کتاب و سنت).
2. ديدگاه بسياري از انديشمندان غيرمسلمان که انسان را با نگاه مادي نگريسته و به روح آن توجهي نکردهاند.
3. انسان در دنيا جاودانه نخواهدبود بلکه براي مدت محدودي در آن خواهد ماند و نشئه آخرت براي او نشئه جاودانگي است که با ملکات اعمالش حيات خواهد داشت.
گفتار دوم: مفاهيم
1.انسان در عرفان
انسان در عرف عرفان به “قطب الاقطاب”، “غوث اعظم”، “روح کلي”، “جام جهاننما”، “آيينه گيتينماي”، “عيسي و خضر و سليمان” و “کون جامع” تعبير شدهاست. جامع همهي عوالم الهي و کوني از کلي و جزيي است. نسفي در “الانسان الکامل” گويد انسان از حيث روح و عقل خويش کتاب عقلي است که به امالکتاب مرسوم است و از جهت قلب، کتاب لوح ناميده شده و از لحاظ نفس به کتاب محو و اثبات مسمي گرديد.18 تعبير زيباي ابنعربي اين است که انسان اگر به صورت و ظاهر باشد نمايان گر جميع حقايق عالم هست ولي نماد حقايق حق نخواهد بود، در حالي که انسان بايد نمايانگر جميع حقايق خلق و حق باشد تا اين کلام رسول خدا (ص) راست در آيد که فرمود: ” إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِهِ.”19 پس صحت خلافتش در جمع ظاهر و باطن است.20
اين حديث نوراني از رسولگرامي (ص) دال بر خلقت انسان بر صورت الهي است که صوفيان و عارفان بر عزت و عظمت جايگاه انساني به همين روايت استناد کردهاند.
تفسير کون جامع در تعريف انسان به اين معناست که “کون”، يعني وجود عالم از آن حيث که عالم است نه از آن جهت که حق است، يعني خداوند اراده کرده که اعيان اسما و يا عين ذات خود را در موجودي قرار دهد که جميع حقايق عالم از مفردات و مرکبات را دارا باشد و امر اسما و صفات را که عبارتند از مقتضيات افعال و خواص و لوازم آن اسما و صفات را در انحصار گرفته است و آن انسان کامل است. پس کون جامع، انسان کامل است که به آدم مسمي گرديد و غير از او احدي اين استعداد و قابليت را ندارد.21 انسان نسخه جامع و صحيفه کامل الهي است و قابليت اين را دارد که مظهر ذات الهي قرار گيرد. همهي مخلوقات و آن چه در آسمان و زمين است مظهر بعضي از اسما الهياند و قابليت بعضي از کلمات الهي را دارند “وما منا الا و له مقام معلوم ” درحالي که انسان مظهر کل است.22
انسان که کون جامع و دانا و بالغ و مکمل است در هر مرتبه از نظام هستي ميتواند به قبل و بعد آن معرفت يابد، هم از گذشته خبر دهد و از آينده، هم به سلسله علل آن پيبرد و هم به سلسله معلولات آن.23 انسان در عرفان مظهر اسما و صفات خداي سبحان است و عصاره آفرينش در اکوان است. داراي جرمي صغير و روحي به بلنداي آسمان است. آيينه کمال و جمال يزدان است. نسخه مرسله الهي و نگين حلقه قدسيان است و اگر خود را بيابد و به عظمت و جايگاه خود پي برد ميداند که مصداق اتم نفَس رحمان است، نمونه عالم و نسخه کامل آن است.
اشرف موجودات و اکمل آنهاست و انبياء و اولياء در ميان ايشان اشرف آدميانند.24 انسان عکس صفات الهي و اصطرلاب اوصاف عالي و آينه تمام نماي جلوات رباني و جامع جميع جمال و زيبايي است.
خورشيدي است که در ذرهاي نهان است و دريايي است بيکران که امواج آن تا آسمان است. از نگاه عارفان، انسان خود را نشناخته است و به مقام واقعي خود پي نبرده و دائما متحير و سرگردان است و با اباطيل و خيالات باطله در فربهي ابدان است.
عينالقضاه گويد: زماني که لفظ انسان اطلاق شود قومي عوام پندارند که مراد همين قالب است، اما اهل حقيقت دانند که مقصود از آن روح آدميان است چنان که اگر گفته شود فلاني عالم و جاهل يا سخي و بخيل و يا مؤمن و کافر است اينها همه اوصاف و نعت روح انسان است؛ چرا که قالب را نشايد به چيزي موصوف باشد، اما در برداشت اين معنا خلق سه گروهند؛ گروهي از عوام ميپندارند که آدمي جز قالب نيست. گروهي ديگر از علما روح و قالب را با هم فهم کنند. صورت را قالب و باطن را جان، اما گروهي خواص اطلاق انسان را جز جان ندانسته و قالب را از ذات انسان ندانند، بلکه آن را مرکب دانند و اصل آدمي را که روح است، راکب خوانند. هرگز مرکب از ذات راکب نباشد. اگر کسي بر اسب نشيند او ديگر باشد و اسب ديگر.قفس ديگر باشد و مرغ ديگر. نابينا چون قفس بيند گويد اين مرغ خود قفس است، اما بينا مرغ را در ميان قفس بيند.25

انسان در بر عارفان مغز عالم امکان و ساير مخلوقات قشر و پوسته آنند، انسان به منزله جان جهان و عوالم هستي طُرّاً و کُلا ًبه منزله ابدانند.
انسان به جسم و قالب ظاهر نيست، بلکه به نفس و روح و قواي باطن است؛ ظاهرش حاکي از باطن اوست.
هدف غايي، در تحقق وجودي، موخر ولي در رتبه مقدم است. وجود قدسي رسول خاتم (ص) از همهي انبياء وجوداً موخر است، اما رتبهاش از همهي ايشان بالاتر است. خلقت انسان نيز چنين است که وجودش در عالم خلقت پس از خلق همهي موجودات در اين عرصه خاکي بوده است وليکن رتبه و مقامش از همه برتر است چرا که نظام کيهاني براي وجود انساني آفريده شد. پس همهي مخلوقات در راستاي آفرينش انسان خلق شدهاند و اگر انسان نبود هيچ مخلوقي پا به عرصه وجود نميگذاشت، علت غايي اوست و بقيه موجودات طفيل وجود اويند.
عارف معتقد است که انسان خصائص وجود را در خود جمع نموده است و داراي اسرار و رموزي است پنهان و نهان که کنه و ذات او ناشناخته است چنان که ذات حق و مجردات ناشناختهاند.
چيست انسان ديده بينا بود جامع مجموعهي اسما بود
مخزن اسرار سبحاني است او مطلع انوار رباني است او26
آدمي چون در معرفت خويش لاابالي است مقامش در مسير حيواني و در مرتبه داني است ولي با توجه و درايت برايش معلوم خواهد شد که وجودش نوراني و اوصافش چون صفات الهي نامتناهي است. انسان در ساحت عرفان وجودش به ابدان نيست که با حيوان مساوق باشد و در خور و خواب و شهوت مستغرق باشد بلکه او مرآت جمال حق و بر فرشتگان زمين و آسمان رب باشد. او مصغر عالم کبير است، لذا در نگاه عارفان، انسان عالم اصغر وعالم، انسان اکبر ناميده شد. “وجود انسان‏ عصاره تمام عالَم‏ و تمام موجودات است و وجودش يك نقشه كوچكى مى‏باشد كه از روى نقشه بزرگ عالم و كون كبير از عقل اول تا آخرين نقطه وجود برداشته شده است و اين وجود انسانى همانند يك نقشه كوچكى است كه از وجود كل عالم كبير برداشته شده است.”27‏ اين انسان‏ يك عالم‏ صغير است و سراسر عالم‏ كبير در سراسر قامت وجوديه اوست، به طورى كه اگر اين يك فرد انسان‏ را منشرح كرده و باز نموده و بسط بدهد، كاملًا با عالم‏ كبير، مانند انطباق مثل بر مثل، منطبق مى‏باشد، پس هر چه در عالم‏ كبير هست، در اين انسان‏ و عالم صغير هست و اين انسان‏ هر چه مى‏داند، آن را از مطالعه ذات و وجود خود مى‏فهمد بدون اينكه به خارج و عالم كبير راهى داشته باشد. بلى چون آن چه در خودش است با خارج ربط دارد؛ يعنى خارج مثل اوست، لذا خارج به وسيله او منكشف مى‏شود.28
معناي انسان و حقيقت او در علم عرفان و جايگاه او نزد عارفان در ارفع درجات نمايان است؛ چرا که ماخذ ايشان در تبيين انسان متون مقدس اسلام است و قطعا کلامشان آميخته با استدلال و برهان است و به همين جهت ميتوان اذعان نمود که عرفان نسبت به بقاياي علوم زعيم و سلطان است.
2. انسان در قرآن
با توجه به تعريف انسان در اصطلاح حکمت و عرفان، نگاهي به قرآن انداخته تا معناي آن را از کلام وحياني جويا شويم. تدقيق و تحقيق در آيات الهي نکتهاي دقيق و ظريف را در باب انسان به اثبات ميرساند. انسان از نگاه قرآن، به تمام معنا موجودي با اتقان و عاري از هرگونه عيوب و نقصان است، خليفه خداي سبحان و مسجود تمام فرشتگان است. تک بعدي بودن براي ساحت وجودي انسان نابسامان است چرا که علاوه بر جسم مادي داراي روحي متعالي از جانب حي سبحان است بدين جهت هرگونه مطالعه در انسان بدون لحاظ جنبه معنوي و روحي توام با عيب و نقصان است و چون حيطه علوم محدود است بنابراين تعريفشان از انسان ناتمام است. پس بهترين تعريف از انسان که شناخت ما را نسبت به او کامل ميکند قرآن است. با توجه به اين مطلب بايد گفت که انسان از نگاه قرآن داراي دو بعد مادي و معنوي و به تعبيري داراي جسم و جان است.
قرآن خلقت انسان را ترکيبي از جسم و روح ميداند که مبدأ آن از خاک تکون يافته است. خدايي که هر چيز را با کمال زيبايي خلق کرد خلقت انسان را از خاک و گل آغاز نمود. ” وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ “29 و خداي سبحان خطاب به رسولش ميفرمايد: بياد آور که پروردگار تو بفرشتگان فرمود من بشرى از گل مى‏آفرينم “إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طينٍ “30 و در آيه ديگر با تاکيد برهمين نکته مي فرمايد: به تحقيق ما انسان را از عصارهاي از گل آفريديم. “وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طين.”31
علامه طباطبايي در تفسير اين آيه ميفرمايند: ظاهر سياق اين است كه مراد از انسان نوع بشر باشد كه در نتيجه شامل آدم (ع) و همه ذريه او مى‏شود. و مراد از”خلق” خلق ابتدايى است كه در آن آدم (ع) را از گل آفريده و آن گاه نسل او را از نطفه قرار داده است اين آيه و آيه بعدش مؤيد اين ظاهر، قول خداى تعالى بعد از اين جمله است كه مى‏فرمايد: ” ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً” چون اگر مراد از انسان، فرزندان آدم (ع) بود و بس، و شامل خود آدم (ع) نمى‏شد، و مراد از خلقت انسان از گل، اين بود كه نطفه فرزندان آدم (ع) هم در آغاز گل بوده، بايد به قول بعضى مى‏فرمود:”ثم خلقناه نطفة ثم خلقنا النطفة علقة، فخلقنا العلقة مضغة …” پس خلق كرديم او را نطفه‏اى پس خلق كرديم نطفه را علقه‏اى پس خلق كرديم علقه را مضغه‏اى.


دیدگاهتان را بنویسید