4-2-2- پوشش و فرهنگ28
1-4-2-2- پوشش نماد فرهنگ29
2-4-2-2- پوشش و هويت و منزلت اجتماعي30
5-2-2- پوشش در فرهنگ اسلامي33
فصل سوم: دولت و فرهنگ38
مقدمه39
1-3- دولت و فرهنگ(سياستگذاري در حوزه فرهنگ)40
1-1-3- سياستگذاري عمومي و توسعه فرهنگي40
2-1-3- سياستگذاري فرهنگي44
3-1-3- رويکردهاي نظري درباره سياست‌پذيري فرهنگ49
1-3-1-3- ديدگاه فرهنگ آزاد49
2-3-1-3- ديدگاه کنترل فرهنگي50
3-3-1-3- نقد و نتيجه52
4-1-3- ضرورت برنامه‌ريزي فرهنگي56
5-1-3- دلايل دخالت و سياستگذاري در فرهنگ58
1-5-1-3- وظيفه دولت اسلامي در مبارزه با هرج و مرج و فساد فرهنگي و زمينه‌سازي در جهت کمال جامعه:60
2-5-1-3- ضرورت وجود مرکز واحد در مقابله با تهاجم فرهنگي:60
3-5-1-3- ضرورت ملت‌سازي يا ايجاد هويت ملي:61
4-5-1-3- ضرورت نظم‌دهي به تغييرات فرهنگي:62
5-5-1-3- تضمين آزادي بيان، مشارکت و تمرکززدايي فرهنگي:63
6-5-1-3- ضرورت آموزش فرهنگ:63
7-5-1-3- تأثير سياستگذاري فرهنگي بر ساير زمينه‌ها:63
8-5-1-3- افزايش رفاه و گسترش فعاليت‌هاي فرهنگي و تفريحي64
6-1-3- سياستگذاري و برنامه‌ريزي فرهنگي در ايران64
2-3- دولت و پوشش(سياستگذاري در حوزه پوشش)67
1-2-3- حق و حکم68
1-1-2-3- حق و ويژگي‌هاي آن68
2-1-2-3- حکم و ويژگي‌هاي آن69
3-1-2-3- حق يا حکم بودن حجاب69
2-2-3- حجاب از منظر حقوق و حوزه عمومي و خصوصي70
1-2-2-3- حوزه خصوصي70
2-2-2-3- نسبت حکومت با حوزه خصوصي و شخصي73
3-2-2-3- حجاب: خصوصي يا عمومي74
4-2-2-3- تزاحم حقوق در مسئله حجاب75
3-2-3- حجاب از منظر احکام اسلامي77
1-3-2-3- توجيه فردي بودن حجاب78
2-3-2-3- توجيه اجتماعي بودن حجاب79
3-3-2-3- نسبت حکومت با احکام82
4-2-3- تعامل رويکرد کيفري با سياست‌هاي غيرکيفري در حوزه پوشش84
فصل چهارم: سياستگذاري پوشش در88
جمهوري اسلامي ايران88
مقدمه89
2-4- پوشش در قوانين و سياست‌هاي پيش از انقلاب89
1-2-4- پهلوي اول90
2-2-4- پهلوي دوم94
3-4- سياستگذاري پوشش پس از پيروزي انقلاب اسلامي96
1-3-4- دهه اول (سال‌هاي 57 تا 68)96
1-1-3-4- بخشنامه‌ها و اطلاعيه‌هاي سازمان‌هاي قضايي و اجرايي101
2-1-3-4- قوانين مجلس106
1-2-1-3-4- قانون بازسازي نيروي انساني وزارتخانه‌ها و مؤسسات دولتي و وابسته به دولت106
2-2-1-3-4- لايحه امر به معروف و نهي از منکر106
3-2-1-3-4- قوانين رسيدگي به تخلفات اداري(مصوب 1362، 1365، 1371، 1372)107
4-2-1-3-4- ماده 102 قانون مجازات اسلامي107
5-2-1-3-4- قانون مقررات انتظامي هيأت علمي دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي كشور108
‌6-2-1-3-4- قانون نحوه رسيدگي به تخلفات و مجازات فروشندگان لباسهايي كه استفاده از آنها در ملاء عام خلاف شرع است و يا‌عفت عمومي را جريحه‌دار مي‌كند.108
3-1-3-4- مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي109
‌1-3-1-3-4- آيين‌نامه انضباطي دانشجويان دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالي109
2-3-1-3-4- آئين‌نامه‌ حفظ‌ حدود و آداب‌ اسلامي‌ در دانشگاه‌ها و مؤسسات‌ آموزش‌ عالي‌110
2-3-4- دهه دوم (سال‌هاي 1368 تا 1378)110
1-2-3-4- چند بخشنامه‌هاي از قوه قضائيه111
2-2-3-4- دولت112
1-2-2-3-4- آيين‌نامه اجرايي قانون رسيدگي به تخلفات و مجازات فروشندگان لباس‌هايي که استفاده از آنها در ملاء عام خلاف شرع است و يا عفت عمومي را جريحه‌دار مي‌کند.112
2-2-2-3-4- مصوبات کميسيون سياستگذاري در امور اجرايي مبارزه فرهنگي با مظاهر فساد113
3-2-3-4- مصوبات مجلس117
1-3-2-3-4- قوانين رسيدگي به تخلفات اداري117
2-3-2-3-4- كتاب پنجم قانون مجازات اسلامي117
4-2-3-4- شوراي عالي انقلاب فرهنگي118
1-4-2-3-4- ‌آيين‌نامه انضباطي دانشجويان جمهوري اسلامي118
2-4-2-3-4- اصول، مباني و روش‌هاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف119
3-3-4- دهه سوم (سال‌هاي 78 تا 88)121
1-3-3-4 دولت121
1-1-3-3-4- آيين‌نامه اجرايي مدارس121

2-3-3-4- مجلس121
1-2-3-3-4- قانون ساماندهي مد و لباس121
3-3-3-4- شوراي عالي انقلاب فرهنگي122
1-3-3-3-4- سياست‌هاي مقابله با تهاجم فرهنگي122
2-3-3-3-4- سياست‌هاي فرهنگي تبليغي روز زن123
3-3-3-3-4- سياست‌هاي فعاليت‌هاي بين‌المللي زنان124
4-3-3-3-4- منشور حقوق و مسئوليت‌هاي زنان در جمهوري اسلامي ايران124
5-3-3-3-4- شاخص‌هاي ارزيابي آموزش عالي125
6-3-3-3-4- راهبردها و راهکارهاي گسترش فرهنگ عفاف125
7-3-3-3-4- سياست‌هاي ارتقاء مشارکت زنان در آموزش عالي126
8-3-3-3-4- راهکارهاي اجرايي گسترش فرهنگ عفاف و حجاب126
4-3-4- سياستگذاري پوشش در صدا و سيما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي127
1-4-3-4- راهبردها و اهداف کلان127
2-4-3-4- سياست‌ها و راهکارها133
3-4-3-4- وظايف135
1-3-4-3-4- صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران136
2-3-4-3-4- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي140
4-4-3-4- اقدامات و عملکردها142
1-4-4-3-4- صدا و سيما142
1-1-4-4-3-4- اقدامات سال 1385142
2-1-4-4-3-4- اقدامات سال 1386146
2-4-4-3-4- وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي152
1-2-4-4-3-4- اقدامات سال 1385152
2-2-4-4-3-4- اقدامات سال 1386163
فصل پنجم: نتيجه‌گيري172
پيوست‌ها204
منابع:257
فصل اول: کليات

1-1- مسئله تحقيق
لباس و پوشش يكي از شئون انساني و زيرمجموعه‌هاي فرهنگ است که به خصوصيات متفاوت فردي و اجتماعي انسان مربوط مي‌شود. لباس پرچم وجود آدمي است كه از اعتقادات و فرهنگ و آداب و رسوم وي سخن مي‌گويد. پيدايش لباس منشأهاي گوناگوني دارد، منشأ رواني، امنيتي، اجتماعي، اخلاقي و ديني. مفسرين در تفسير آيه 26 سوره اعراف (7) لباس را از جمله نعمات الهي به بشر دانسته‌اند. (حسيني شاه عبدالعظيمي، 1363: ج 4، 29 و قرائتي، 1383: ج 4، 44 و مکارم شيرازي، 1374: ج 6، 133)
لباس به عنوان يک پديده فرهنگي قدمتي به اندازه زندگي بشر داشته و در سراسر زندگي انسان و تا هنگام مرگ همراه اوست. پوشاک به مثابه همراه هميشگي انسان داراي اهميت فراواني است که تأثيرات و کارکردهاي مختلفي چون فرهنگي، مذهبي-آييني، سياسي، اقتصادي، نشانه‌شناسي و ارتباطي، زيبايي‌شناسي، مردم‌شناسي، رواني، اقليمي و…. دارد و مي‌توان آن را از ديدگاه‌هاي مختلفي از قبيل روان‌شناسي، اخلاق، اقتصاد، جامعه‌شناسي، مذهب، قانون، تاريخ و جغرافيا بررسي کرد.
کارکردهاي گوناگون لباس سبب ظهور مسائل مختلف در حوزه اجتماع مانند مسائل اخلاقي-اجتماعي(عفاف و حجاب، فساد اخلاقي و ناهنجاري هاي اجتماعي و طرح مسئله امنيت اخلاقي-اجتماعي)، فرهنگي(مد و مدگرايي، تهاجم فرهنگي و غرب‌گرايي و غرب‌زدگي در پوشش، هويت ملي و طرح مسئله لباس ملي) و اقتصادي(سلطه اقتصادي و تبديل شدن کشورها و جوامع به بازار مصرف توليدات کشورهاي بيگانه و آسيب به توليدات داخلي) شده است. بر اين اساس پوشش يکي از نمادهاي فرهنگي و از ارزش‌هاي خاص هر جامعه و فرهنگ و به خصوص فرهنگ اسلامي-ايراني ما به شمار مي‌رود که در طي چند دهه عمر انقلاب همواره با مسائل فرهنگي و اجتماعي ديگري گره خورده و مورد سؤال واقع شده است.
از سوي ديگر توجه به نقش حکومت در زمينه فرهنگ سازي در اين زمينه انکارناپذير بوده و در نگاهي عميق‌تر، ضروري و اساسي است. در سده‌ي اخير موضوع پوشش همواره مورد توجه جوامع اسلامي، انديشمندان و رهبران فرهنگي و دولت‌ها بوده است. در جمهوري اسلامي ايران نيز حجاب و عفاف در طول چند دهه‌ي اخير همواره يکي از معضل‌هاي مهم فرهنگي و اجتماعي جامعه بوده و مورد توجه صاحبنظران، کارشناسان و مسئولان دستگاه‌هاي فرهنگي جامعه قرار گرفته است. در سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي طرح‌ها و برنامه‌هاي مختلفي از سوي نهادها و سازمان‌هاي مختلف در جهت گسترش و نهادينه سازي فرهنگ عفاف و حجاب در جامعه، تدوين و تصويب شده است.
حال با توجه به اهميت و ضرورت پوشش به عنوان يکي از مهم‌ترين مسائل فرهنگي جوامع و به خصوص جامعه ايران از يک سو و نقش بي‌بديل و غيرقابل انکار حکومت‌ها در اين زمينه، بجاست که سياست‌هاي دولت در اين زمينه را مورد سؤال قرار دهيم و بپرسيم حکومت در قبال اين مسئله مهم فرهنگي چه اقداماتي انجام داده و سير تحول سياستگذاري و مداخله دولت در حوزه پوشش افراد جامعه پس از انقلاب اسلامي ايران تا کنون به چه صورت بوده است.
1-2- ضرورت و اهميت تحقيق
پديده لباس و پوشش از مقوله‌هاي پر فراز و نشيب در دوره‌هاي معاصر بوده است که به رغم گذشت حدود سه دهه از عمر انقلاب اسلامي ايران و تأکيد بر اين هنجار از ابتداي انقلاب اسلامي هنوز شاهد ثبات کامل در اين زمينه نيستيم. اين تحقيق به منظور فراهم ساختن پاسخي نظري به اين سؤال است که در اين مدت چه اقدامات و تدابيري در جهت رسيدن به نقطه‌اي که مسئله حجاب و لباس افراد در جامعه مطابق با موازين فرهنگي- ديني يک جامعه اسلامي باشد صورت پذيرفته است. پاسخ به اين سؤال و اطلاع از اقدامات گذشته مي‌تواند در جهت تصميم‌گيري‌ها و اقدامات فرا روي سياستگذاران در اين حوزه مؤثر باشد.
1-3- سابقه تحقيق
حوزه تحقيقات حول مسئله پوشش گسترده و متنوع است. تعداد قابل توجهي از منابع اطلاعاتي در حوزه پوشش مربوط به بررسي فقهي پوشش يا مقايسه پوشش اسلامي با پوشش در ديگر اديان است. تعدادي نيز به بررسي‌هاي جامعه‌‌شناختي، تاريخي، زمينه‌هاي اثرپذيري و مانند آن پرداخته‌اند. يکي از مسائل و حوزه‌هاي مطالعاتي و تحقيقاتي مرتبط با بحث رابطه حکومت و پوشش است. در اين حوزه نيز منابع اطلاعاتي از منظرهاي گوناگون به مسئله پوشش نگريسته‌اند.
برخي از منابع در اين حوزه از منظر حقوقي و کيفري به بررسي رابطه حکومت و پوشش پرداخته‌اند که از جمله آنها مي‌توان به پايان‌نامه‌اي با عنوان “مداخله کيفري جمهوري اسلامي در زمينه پوشش نامناسب” اشاره کرد. مقالات متعددي نيز از منظر حقوقي و کيفري اين بحث را دنبال کرده‌اند که از جمله آنها “بررسي قوانين کيفري ايران در زمينه پوشش مردم”، “نقد سياست جنايي جمهوري اسلامي ايران در برخورد با بدحجابي”، “نگرش جرم‌شناختي به پديده بي‌حجابي” و …. را مي‌توان نام برد.
از سوي ديگر برخي مقالات در اين حوزه به رشته تحرير درآمده‌اند. اين مقالات نيز به مسائلي مانند مباني مسئوليت و اختيارات و يا وظايف حکومت اسلامي در زمينه پوشش از منظر فقهي پرداخته‌اند. منابع ديگري نيز از منظر فرهنگي- اجتماعي به رابطه حکومت و پوشش پرداخته‌اند. در اين دسته از منابع نيز مطالعاتي در زمينه جامعه‌شناسي پوشش، رابطه پوشش با هويت و تکامل اجتماعي، آسيب‌شناسي نهادها، سياست‌ها و نظام اجرايي، تحليل زمينه‌ها و عوامل فرهنگي- اجتماعي مؤثر، راهکارهاي و مؤلفه‌ها مداخله در زمينه پوشش و مانند آن مورد بحث قرار گرفته است. آقاي شفيعي سروستاني در کتابي با عنوان “حجاب: مسئوليت‌ها و اختيارات دولت اسلامي” به رويکرد ياد شده تعداد قابل توجهي از مقالات اين حوزه را که عناوين برخي از آنها در سطور پيشين ذکر شد، جمع‌آوري کرده‌اند.
تحقيق پيش رو سعي کرده است تا سياستگذاري فرهنگي پوشش در جمهوري اسلامي ايران را مورد بررسي قرار دهد. از اين منظر با بررسي رابطه پوشش و فرهنگ، مباني مداخله حکومت در حوزه فرهنگ را مورد بحث قرار داده و بر اين اساس مباني دخالت حکومت در پوشش و نيز مهم‌ترين بحث در اين زمينه يعني نحوه و چگونگي مداخله حکومت در زمينه پوشش را بررسي کرده است تا در خاتمه و بر اساس مباحث پيشين سير تحول سياست‌ها و مداخلات نظام جمهوري اسلامي ايران را در طول سه دهه انقلاب اسلامي از نظر بگذراند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1-4- سؤالات تحقيق
بر اساس آنچه گفته شد سؤال اصلي اين تحقيق اينگونه خواهد بود که:
– سياستگذاري‌ها و اقدامات فرهنگي حاکميت در زمينه‌ي فرهنگ پوشش در طول سال‌هاي 1368 تا 1388 چه سير تحولي را طي نموده است؟
اين تحقيق سعي خواهد کرد به عنوان مقدمه پاسخ به سؤال اصلي به چند سؤال فرعي نيز پاسخ دهد:
– کدام سازمان‌ها عهده‌دار سياستگذاري و اجرا در زمينه فرهنگ پوشش هستند؟
– وظايف و کارکردهاي اين سازمان‌ها چيست؟
– تا کنون چه سياست‌ها و عملکردهايي در اين حوزه اتخاذ و اجرا شده است؟
1-5- روش تحقيق
اين تحقيق سعي مي‌کند تا با استفاده از روش توصيفي- تحليلي و از طريق مطالعات کتابخانه‌اي به سؤالات مورد نظر پاسخ گويد. در اين راستا از منابع و متون با ادبيات فقهي، فرهنگي و سياستگذاري استفاده شده و اسناد سياستي و قانوني نيز مورد بررسي قرار گرفته است.
1-6- اهداف تحقيق
– تبيين مباني مداخله حاکميت در حوزه فرهنگ
– تبيين مباني مداخله حاکميت در حوزه پوشش
– تبيين نحوه مداخله حکومت در حوزه پوشش افراد جامعه
– بررسي سير تحول مداخلات حاکميت در زمينه پوشش و حجاب
1-7- سازمان تحقيق
اين تحقيق سعي کرده است بر اساس سؤالات طرح شده مباحث مورد نظر را در پنج فصل ارائه دهد:
فصل اول: کليات تحقيق
فصل دوم: در اين فصل در پي تبيين و پاسخگويي به رابطه ميان فرهنگ و پوشش هستيم و در ادامه و بخش دوم اين فصل به تعريف و تبيين پوشش از منظر فرهنگ اسلامي خواهيم پرداخت.
فصل سوم: فصل سوم اين تحقيق نيز در دو بخش پيگيري خواهد شد. در بخش اول درباره مباني دخالت حکومت در فرهنگ به بحث و بررسي خواهيم پرداخت. بخش دوم اين فصل نيز مباني دخالت حکومت در زمينه لباس و نيز نحوه و چگونگي اين مداخله را مورد مطالعه قرار مي‌دهد.
فصل چهارم: در اين فصل به بررسي سير تحول مداخلات حکومت در زمينه حجاب و پوشش افراد جامعه مي‌پردازيم. به نظر مي‌رسد مروري بر بستر تاريخي مداخله حکومت در زمينه پوشش به روشن‌تر شدن فضاي بحث کمک بيشتري نمايد. بر اين اساس مداخله رژيم پهلوي را در دو مقطع از نظر گذرانده و سپس سه دهه پس از انقلاب را مطالعه مي‌کنيم.
فصل پنجم نيز در برگيرنده نتايج برگرفته شده از اين تحقيق است.
1-8- مشکلات و موانع تحقيق
– مبهم بودن حيطه تحقيق به جهت ابهام در ارتباط ميان مباحث سياستگذاري عمومي- دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران- و سياستگذاري و خط‌مشي‌گذاري در رشته معارف اسلامي و مديريت و رشته معارف اسلامي و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع) و تلاش در جهت مشخص کردن حيطه تحقيق (مطالعه و پرسش و مشاوره با اساتيد حوزه سياستگذاري عمومي- دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران- و نيز اساتيد مديريت)
– تشتت و پراکندگي سازماني در مسئله پوشش
– عدم همکاري دفتر فرهنگي اجتماعي وزارت کشور به عنوان سازمان نظارتي بر مسئله پوشش و حجاب در جامعه
– حساسيت برخي از تحقيقات انجام شده در اين حوزه و عدم امکان دسترسي به آنها
– رويکرد فقهي و حقوقي در منابع موجود و نيز بررسي عملکرد رژيم پهلوي در مطالعات صورت گرفته در حوزه پوشش
– کمبود منابع با رويکرد تحقيق پيش رو
– سهل و ممتنع بودن موضوع تحقيق: ممکن است مطالعه و تحقيق در حوزه پوشش افراد جامعه در نگاه اول سهل و آسان به نظر برسد اما در واقع حيطه پوشش و مطالعه و پژوهش در آن بسيار مشکل است. اين مسئله از آنجا ناشي مي‌شود که اين موضوع از عوامل متعددي متأثر است و علاوه بر آن پيشرفت‌هاي کنوني جامعه بشري بر تعدد عوامل مؤثر بر آن دامن زده است. از سوي ديگر تنوع قومي و خرده فرهنگ‌هاي جامعه ايراني و نيز پيچيدگي‌هاي فرهنگي آن بررسي اين موضوع را پيچيده‌تر و مشکل‌تر مي‌کند.
فصل دوم: پوشش و فرهنگ
مقدمه
اين فصل با عنوان فرهنگ و پوشش شامل دو بخش است در بخش اول به رابطه فرهنگ و پوشش خواهيم پرداخت. لباس يکي از مؤلفه‌هاي مهم فرهنگي هر جامعه است که به نوعي با ارزش‌هاي حاکم بر آن نيز گره خورده است و به عنوان يک ابزار مهم براي شناخت فرهنگ‌ها و نيز تمايز ميان ملل مختلف و حتي نفوذ در ساختار فرهنگي و ارزشي جوامع بکار گرفته مي‌شود.
پوشش و لباس از سويي تابعي از فرهنگ است و از سوي ديگر خود به عنوان نماد فرهنگ و ارزش‌هاي خاص هر جامعه و فرهنگ به شمار مي‌رود. پوشش يکي از زيربخش‌هاي نظام فرهنگي است که هر چند با نظام‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي پيوند خورده است اما پيش از هر چيز و از اولين و برجسته‌ترين نقش‌هاي آن نقش و زمينه فرهنگي آن است. به عبارتي هر چند پوشش در آغاز شکل‌گيري اجتماعات بشري نقش حفاظتي داشته، اما با توسعه فعاليت‌هاي اجتماعي و فرهنگي زمينه و نقش فرهنگي آن برجسته و نمادين شده است.
در بخش دوم اين فصل نيز پوشش را از منظر فرهنگ اسلامي مورد مطالعه قرار خواهيم داد. چنان‌که گفتيم لباس يکي از مؤلفه‌هاي فرهنگي جامعه است که با ارزش‌هاي حاکم بر آن گره خورده است. بر اين اساس و از آنجا که لباس و پوشش در جامعه ما بيشتر متأثر از نظام ارزش‌هاي ديني است، مي‌کوشيم پوشش را از منظر ارزش‌هاي اسلامي مورد بحث قرار دهيم.
2-1- فرهنگ
1-1-2- ضرورت تعريف فرهنگ
بحث در مورد تعريف فرهنگ از دو جهت حائز اهميت است. اول اينکه پوشش و لباس در هر جامعه با فرهنگ پيوندي ناگسستني دارد و چنانکه خواهيم گفت رابطه پوشش جامعه و فرهنگ آن رابطه‌اي دو سويه است و بدون تعريف فرهنگ و شناخت سطوح و اجزاي آن نمي‌توان رابطه پوشش و فرهنگ را به خوبي درک نمود. علاوه بر آن عامل ديگري که تعريف فرهنگ را ضروري مي‌سازد تأثير تعريف فرهنگ بر حوزه سياستگذاري و خط‌مشي‌گذاري است. در واقع با توجه به تنوع و تکثر ديدگاه‌ها در حوزه بنيادين فرهنگ، نوع تعريف از فرهنگ است که تا حدود زيادي چارچوب سياستگذاري فرهنگي را مشخص مي‌کند. امروزه کشورهاي مختلف در تلاشند تا با ارائه تعاريف ملي از فرهنگ نوع نگاه خود به حوزه فرهنگ را سامان داده و چارچوب متمايزي براي خط‌مشي‌گذاري فرهنگي براي خود فراهم آورند. اين تعاريف خود ملهم و منتج از نظام‌هاي فکري و ارزشي کلان جامعه مي‌باشد. تعاريف ملي از فرهنگ به دنبال آن است تا نظام ارزشي جامعه در حوزه خط‌مشي‌گذاري فرهنگي نيز امتداد يابد.
فياض (1373) با تأکيد بر ضرورت توجه به موضوع تعريف فرهنگ، نشان مي‌دهد که چگونگي تعريف فرهنگ کاملاً بر حوزه خط‌مشي‌گذاري حاکم بوده و بر آن تأثيرگذار است. وي در ادامه با اتخاذ رويکرد مردم‌شناختي پنج دسته کلان از تعاريف فرهنگ (که هر کدام نتايج سياستگذارانه متفاوتي دارند) ارائه مي‌دهد که عبارتند از: 1- ديدگاه مارکسيستي يا تضادگرايانه، 2- ديدگاه تکامل‌گرايانه، 3- ديدگاه ساختي، 4- ديدگاه کارکردگرايي و 5- ديدگاه عوام‌گرايي فرهنگي. در اين راستا به عنوان مثال در ديدگاه اول فرهنگ روبنايي است که روابط اقتصادي آن را تعيين مي‌کند، خط‌مشي‌گذاري فرهنگي مبتني بر برنامه‌ريزي اقتصادي بوده و رويکردي مکانيکي به فرهنگ به دنبال دارد.
2-1-2- درآمدي بر مفهوم فرهنگ
واژه فرهنگ به معنايي که امروزه به کار مي‌رود حاصل يک تحول تاريخي است و فرهنگ در هر زبان تحولي خاص را پيموده است که تنها با توجه به سرنوشت اين واژه در هر مورد قابل درک است. “تاريخ مفهوم فرهنگ چنانکه امروز در علم بکار مي‌رود داستان پديد آمدن يک مفهوم تازه است از ميان فحواهاي گوناگون يک واژه موجود که اندک اندک از آن بيرون کشيده شده است”(آشوري، 1359: 15) واژه فرهنگ در فارسي مرکب از دو جزء “فر” و “هنگ” است. “فر” پيشوند و به معناي جلو، بالا، بر، پيش و “هنگ” از ريشه باستاني و به معني کشيدن و سنگين وزن مي‌باشد. اين واژه مرکب در ادبيات فارسي براي معاني گوناگوني چون علم و دانش، فنون و حرفه‌ها، هنر و مانند آن بکار رفته است که با معاني برخاسته از ريشه کلمه متفاوت است.
واژه فرهنگ نخستين بار در زبان‌هاي اروپايي به کار رفت. واژه culture نخستين بار پس از سال 1750 ميلادي و در زبان آلماني بکار رفته است. فرهنگ در زبان‌هاي اروپايي نخست به معناي پروراندن و کشت و کار و توليد در عرصه کشاورزي و باغداري و مانند آن به کار رفته است. بعدها و در اوايل قرن 16 ميلادي، همراه با تحولاتي که در اروپاي بعد از رنسانس و انقلاب صنعتي حاصل شد تغييراتي پيدا کرد و مفاهيمي مانند بهسازي و پيشرفت و رشد و ترقي و تکامل و خردگرايي و روشنگري جايگزين آن شد. “در زبان‌هاي رومانسي و انگليسي در ابتدا واژه civilization به جاي culture استفاده کرده و از آن معاني پرورش، بهسازي، تهذيب يا پيشرفت اجتماعي را اراده مي‌کردند.” (آشوري، 1359: 16)
مقوله و مفهوم فرهنگ يکي از پرکاربردترين واژه‌ها در زندگي اجتماعي انسان‌هاست و نمي‌توان حد و حدود مشخصي براي کاربرد اين مفهوم قائل شد. چنان که امروزه تعاريف و ويژگي‌هاي مختلفي از اين مفهوم ارائه شده است که با توجه به جهان‌بيني‌ها، ارزش‌ها، ايدئولوژي‌ها و نوع استفاده و کاربرد مورد نظر، اين مفهوم را تعريف و طبقه‌بندي مي‌کنند و عمدتاً ابعاد جامعه‌شناسانه، مردم‌شناسانه و روانشناسانه آن در نظر گرفته مي‌شود.
در سده‌هاي اخير فرهنگ در جامعه ما نيز نوسانات زيادي داشته است انتخاب فرهنگ به جاي واژه معارف، سپس انتخاب واژه آموزش و پرورش به جاي آن و همراهي و معيت آن با هنر، علوم، آموزش عالي، ارشاد و امثال آن مؤيد اين امر است. از سوي ديگر استعمال واژه فرهنگ در متون قديمي زبان و ادبيات و همچنين متون روايي و اسلامي نشانگر وجه ديني و معنوي و الهي و اخلاق و تربيت مبتني بر آن بوده است. اين نقطه تفاوت معني فرهنگ در ادبيات جامعه ايران با معني فرهنگ در تلقي شايع آن پس از رنسانس است. (رفيع، 1374: 263 و 279)
3-1-2- تعريف فرهنگ
فرهنگ واژه گسترده‌اي است که بحث‌هاي بسيار زيادي پيرامون تعريف آن ميان صاحب‌نظران و پژوهشگران حيطه مطالعات فرهنگي وجود دارد. “پهلوان”، در کتاب “فرهنگ و تمدن” فراهم آوردن تعريفي واحد از فرهنگ را نه تنها کاري دشوار که غيرممکن مي‌شمارد و اظهار مي‌کند که “کلاکون”1 و “کروبر”2 در تلاشي براي جمع آوري تعاريف فرهنگ تا نيمه قرن بيستم حدود 164 تعريف از اين مفهوم ارائه داده‌اند(پهلوان، 1388: 68). اين تعاريف پس از گذشت 50 سال به حدود سه برابر افزايش پيدا کرده است که خود نشانگر افزايش استفاده از فرهنگ در دوره جديد است.
تعريف “ادوارد تايلور”3 از جمله اولين تعاريف از فرهنگ است. او در تعريف خود از فرهنگ مي‌نويسد: “فرهنگ به مفهوم عام خود مجموعه پيچيده‌اي است مشتمل بر اعتقادها، اخلاق، رسوم، حقوق، معارف و همه عاداتي که بشر به عنوان عنصري از اجتماع کسب نموده است.” (پهلوان، 1388: 70)
“آنتوني گيدنز” در کتاب “جامعه‌شناسي” در تعريف فرهنگ مي‌نويسد: “فرهنگ عبارت است از ارزش‌هايي که اعضاي يک گروه معين دارند، هنجارهايي که از آن پيروي مي‌کنند و کالاهاي مادي که توليد مي‌کنند. ارزش‌ها، آرمان‌هاي انتزاعي هستند، حال آن که هنجارها، اصول و قواعد معيني هستند که از مردم انتظار مي‌رود آنها را رعايت کنند.” (گيدنز، 1373: 36) در جاي ديگر مي‌نويسد: “فرهنگ به مجموعه شيوه زندگي اعضاي يک جامعه اطلاق مي‌شود و چگونگي لباس پوشيدن آنها، رسوم ازدواج و زندگي خانوادگي، الگوهاي شغلي، مراسم مذهبي و سرگرمي‌ها و اوقات فراغت همه را در برمي‌گيرد و همچنين شامل کالاهايي مي‌شود که توليد مي‌کنند و براي آنها مهم است مانند تيروکمان، خيش، کارخانه، ماشين، کتاب و مسکن.” (گيدنز، 1373: 36)
“ساروخاني” نيز در کتاب “دائره المعارف علوم اجتماعي”، در زمينه تعريف فرهنگ مي‌نويسد: فرهنگ به عنوان وجه مميزه انسان از ديگر موجودات شامل تمام دستاوردهاي جامعه يا گروه نظير زبان، هنر، صنعت، حقوق، دانش، دين، اخلاق، سنت‌ها و حتي ابزارها مي‌شود.(ساروخاني، 1375: 175)
4-1-2- تقسيم‌بندي انواع تعاريف از فرهنگ
تعاريف متعددي از فرهنگ ارائه شده است که با توجه به نقاط تأکيد و تکيه در هر يک از اين تعريف‌ها مي‌توان آنها را دسته‌بندي نمود. “داريوش آشوري” در کتاب “تعريف‌ها و مفهوم فرهنگ”، که ترجمه کتاب کروبر و کلاکن است، در يک جمع‌بندي کلي تعاريف فرهنگ را در پنج دسته طبقه‌بندي نموده و به ارائه تعاريف مختلف آن پرداخته است.
1-4-1-2- تعاريف توصيفي4
تعاريف توصيفي از فرهنگ عمدتاً به عناصر تشکيل دهنده فرهنگ اشاره دارند. تعريف‌هاي توصيفي از فرهنگ گسترده و عمدتاً تحت تأثير تعريف تايلور(1871) شکل گرفته است که فرهنگ را کليت درهم تافته‌اي مي‌داند که دانش، دين، هنر، قانون، اخلاقيات، آداب و رسوم و هرگونه توانايي و عادتي که آدمي به عنوان عضو جامعه کسب مي‌کند را شامل مي‌شود. تعريف “ويسلر”(1930)، “لووي”(1937)، “مالينوسکي”(1944) و عده‌اي ديگر نيز در اين دسته جاي مي‌گيرد.
2-4-1-2- تعاريف تاريخي
ميراث اجتماعي نقطه تمرکز در تعاريف تاريخي از فرهنگ است. “لينتون”(1936) در تعريف خود از فرهنگ اشاره مي‌کند که وراثت اجتماعي فرهنگ ناميده مي‌شود. “ساپير”(1921)، “ميد”(1937)، “پارسونز”(1949) و عده‌اي ديگر از ديدگاه تاريخي به فرهنگ نگريسته‌اند.
3-4-1-2- تعاريف هنجاري5
هسته اصلي اين تعاريف تکيه بر قاعده6 يا روش7 است. تعريف وايسلر(1929) از فرهنگ که آن را شيوه اجتماع يک قبيله مي‌داند از جمله تعاريف هنجاري است.
4-4-1-2- تعاريف روانشناختي8
آموزش، عادت و يا تعريف فرهنگ به مثابه وسيله سازگاري9 و حل مسئله، نقطه تأکيد در تعاريف روانشناختي است. “هارت”(1925) فرهنگ را الگوهاي رفتاري کسب شده از راه تقليد يا آموزش، “يانگ”(1934) آن را صورت‌هاي رفتار عادتي10 مشترک در يک گروه يا جامعه و “فورد”(1942) نيز آن را راه‌حل‌هاي آموخته مي‌داند.
5-4-1-2- تعاريف تکويني11
تعاريف تکويني، فرهنگ را به مثابه يک فرآورده اجتماعي بشر قلمداد مي‌کنند چنانکه فالسم فرهنگ را مجموعه‌اي از مصنوعات يعني نظام دستگاه‌ها، ابزارها و عادات زندگي مي‌داند که به دست بشر ساخته شده است و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود. (آشوري، 1357: 71- 39)
کروبر و کلاکن در دسته‌بندي خود علاوه بر تعاريف فوق از تعاريف ساختاري12 نيز نام مي‌برند. اين دسته از تعاريف نيز به روابط متداخل سازمان يافته و جنبه‌هاي تفکيک‌پذير فرهنگ اشاره مي‌کنند.(اسميت، 1383، 15-18) علاوه بر اين تقسيم‌بندي‌هاي ديگري نيز از تعاريف فرهنگ شده است که در يک تقسيم‌بندي کلي تعريف‌هاي مختلف فرهنگ را به سه دسته تقسيم کرده‌اند که تعاريف عام و خاص از فرهنگ را در بر مي‌گيرد و شامل تعاريف عام، مياني و خاص است. (رفيع، 1374: 226)
6-4-1-2- نتيجه‌گيري
بر خلاف تعاريف موجود از فرهنگ، تعريف فرهنگ در نظام اسلامي از خصوصيت و ويژگي خاصي برخوردار است. فرهنگ اسلامي فرهنگي است مبتني بر نظام اخلاقي که در آن گرايشات و اعتقادات محور قرار مي‌گيرد. در اين راستا توسعه فرهنگي نيز حول محور توسعه اخلاق تعريف شده و صورت مي‌گيرد. به عبارت ديگر دين و ارزش‌هاي ديني و اعتقادات نقش اساسي در شکل‌گيري تعريف فرهنگ دارند و بر ساير حوزه‌ها و سطوح فرهنگي تأثيرگذارند.
“فياض” در مقاله‌اي با عنوان “تأثير چگونگي تعريف فرهنگ بر برنامه‌ريزي و سياستگذاري فرهنگ” پس از بررسي ديدگاه‌هاي گوناگون در تعريف فرهنگ اظهار مي‌کند که “تئوري‌هاي فرهنگي غرب چه در بعد دهکده جهاني و چه در بعد تعاريف و مدل‌هاي تحليلي فرهنگي نمي‌تواند جوابگوي کشوري مثل ما باشد که داراي فرهنگي کهن و مذهبي مي‌باشد.” (فياض، 1373)
به نظر مي‌رسد تعريف آقاي “فرهي بوزنجاني” تعريفي است که ضمن اذعان به اين نکته تعريف جامعي است که به نوعي براي مباحث بعد نيز کارگشا خواهد بود. مطابق اين تعريف “فرهنگ مجموعه‌اي از باورها و اعتقادات و ارزش‌ها و نگرش‌ها، نُرم‌ها و هنجارها است که در نحوه گفتار، کردار، اعمال، استفاده از اشياء، ابراز احساسات، دست‌ساخته‌ها و مصنوعات، جشن‌ها و مراسم، آداب و رسوم، مناسک و شعائر، زبان و لباس نمود و تجلي پيدا مي‌کند و ريشه تاريخي دارد و همواره در انطباق با مسائل محيطي آموخته مي‌شود و موجب انسجام‌بخشي دروني گرديده و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود.” (فرهي بوزنجاني، 1388: 90)
اين تعريف علاوه بر اينکه به نوعي عناصر تعاريف ديگر را در برمي‌گيرد، بيانگر عناصر و سطوح فرهنگ نيز مي‌باشد و به نوعي ابتناي فرهنگ بر ارزش‌ها و اعتقادات و تجلي آن در مظاهر ارتباطات انساني را نشان مي‌دهد. بررسي عناصر و سطوح مختلف فرهنگ ارتباط پوشش و لباس را با فرهنگ و جايگاه آن در فرهنگ را بيشتر نشان مي‌دهد.
5-1-2- عناصر و مؤلفه‌هاي دروني نظام فرهنگ
براي فرهنگ سطوح و عناصر متعددي متصور است که آشنايي با اين سطوح و لايه‌ها امکان مطالعه فرهنگ را بيش از پيش فراهم مي‌نمايد. بر اين اساس فرهنگ داراي لايه‌هاي بيروني و قابل مشاهده مثل رفتار بيروني و مصنوعات بشري و لايه‌هاي دروني غيرقابل رؤيت مي‌باشد. نظريه‌پردازان لايه‌ها و سطوح متعددي را براي فرهنگ مطرح نموده‌اند. “هافستد” چهار سطح براي فرهنگ در نظر مي‌گيرد. ارزش‌ها، مناسک و آداب و رسوم، قهرمانان، نمادها، سطوح و لايه‌هاي متداخل مفهوم فرهنگ هستند. اين چهار سطح مانند پوسته‌هاي متداخل يک پياز هستند که در آن نمادها بيروني‌ترين و ارزش‌ها دروني‌ترين تجليات يک فرهنگ به حساب مي‌آيند. نمودار صفحه بعد نشان دهنده اين سطوح و لايه‌هاي فرهنگي از ديدگاه هافستد است. ارزش‌ها به عنوان دروني‌ترين لايه، رفتار بيروني و دروني افراد را جهت مي‌بخشند و بيروني‌ترين سطح را نمادها و الگوها تشکيل مي‌دهند که عبارت از ژست‌ها، تصاوير، اشياي فرهنگي، كلمات زبان (ملي و تخصصي)، شيوة لباس پوشيدن، پرچم‌ها، نمادهاي موقعيتي و… است. در اين سطح، پديده‌هاي تازه به صورت نمادهاي جديد به آساني ايجاد شده و نمادهاي كهنه ناپديد مي‌شوند.

نمودار 1- سطوح فرهنگ از ديدگاه هافستد
(هافستد، 1388: 20)
از ديدگاه “شاين”13 نيز فرهنگ را مي‌توان در سه سطح طبقه‌بندي نمود. سطوح سه گانه فرهنگ از نظر وي عبارتند از: مظاهر فرهنگ14، ارزش‌ها15 و مفروضات اساسي16. پيش‌فرض‌ها يا مفروضات اساسي عبارت از آن چيزي است که اعضاي فرهنگ واقعيت مي‌پندارند و احساس آنها را تحت تأثير قرار مي‌دهد، اشاره دارد. به عبارت ديگر “از منظر اعضاي يک فرهنگ، مجموعه پيش‌فرض‌هاي آنها درست و حقيقي‌اند و آنچه فرض مي‌کنند يا باور دارند واقعيت است نوعاً جاي بحث و جدل ندارد” (هچ، 1385، 345)
ارزش‌ها، اصول، اهداف و استانداردهاي اجتماعي موجود در يک فرهنگ‌اند که از اهميت ذاتي برخوردارند. ارزش‌ها از اين نظر که به عنوان معيار قضاوت‌هاي اخلاقي استفاده مي‌شوند، با عواطف ارتباطي تنگاتنگ دارند و علاوه بر آن با هنجارها نيز در ارتباطند.
مظاهر فرهنگ يا مصنوعات هسته فرهنگ است. مظاهر فرهنگ شامل پديده‌هايي است که يک نفر مي‌بيند، مي‌شنود و يا لمس مي‌کند و از اين نظر شامل مظاهر فيزيکي، رفتاري و کلامي است و مواردي نظير معماري، محيط فيزيکي، زبان، تکنولوژي و محصولات آن، آفرينش‌هاي هنري، شيوه‌هاي لباس پوشيدن، نوع افسانه‌ها و داستان‌ها و …. را شامل مي‌شود. (هچ، 1385: 345-353)
سطوح فرهنگ در نمودار صفحه بعد نشان داده شده‌اند.

نمودار 2- سطوح فرهنگ از ديدگاه شاين
(هچ، 1385: 345)
“سوزان سي شنايدر”17 و “ژان لويي بارسو”18 در کتاب “مديريت در پهنه فرهنگ”، فرهنگ را به اقيانوسي تشبيه کرده و براي آن سطوح و لايه‌هايي بر مي‌شمرند که در اولين سطح آن مصنوعات19، آيين‌ها20 و رفتارها21 قرار دارند که خود نشانگر چيزهايي است که در اعماق اقيانوس قرار دارد. در سطح دوم و پايين‌تر ارزش‌ها22 و باورها23 قرار دارد که دلايل بروز سطح اول هستند و فرضيات زمينه سازي24 در اعماق اقيانوس و پايين‌ترين سطح قرار دارند که دستيابي به آنها کار ساده‌اي نيست و بايد از طريق تفسير آنها را استنتاج کرد. سوزان سي شنايدر و ژان لويي بارسو پس از اين تقسيم‌بندي براي هر کدام از اين سطوح فرهنگ مصاديقي را ذکر مي‌کنند که يکي از مصاديق مصنوعات و رفتارها طرز لباس پوشيدن است.(سي شنايدر و لوئي بارسو، 1379: 29-45)
2-2- پوشش:
1-2-2- مفهوم پوشش
پوشش در فرهنگ دهخدا به معناي “اسم مصدر از پوشيدن و ستر و حجاب” آمده است.(دهخدا، 1373: 5056) در فرهنگ معين نيز در ذيل واژه پوشش به “عمل پوشيدن، جامه و لباس و ساتر و حجاب” اشاره شده است.(معين، 1380: 837) در کتاب دايره المعارف بزرگ اسلامي نيز در مورد پوشاک آمده است: “مجموعه جامه‌هايي از پوست و الياف گياهي، پشم، کتان و ابريشم و جز آن که آنها را در اصل براي پوشاندن اندام‌هاي بدن و مصون نگهداشتن آنها در برابر عامل‌هاي طبيعي، اقليمي و آب و هوايي مي‌پوشند”.(موسوي بجنوردي، 1367: 1)
براي لباس در زبان فارسي، واژه‌هاي پوشش، تن‌پوش و پوشاک و افعالي مانند پوشيدن و پوشاندن بکار مي‌رود. “کاربرد واژه‌هاي پوشش، پوشاک و پوشيدن نشان مي‌دهد که لباس در فرهنگ ما وسيله‌اي براي پوشاندن تن و ننماياندن آن است به طوري که اين مقصود و غرض به طور طبيعي در انتخاب واژه جلوه‌گر شده است. مصدر کلمه لباس نيز همين معني را در خود دارد. مصدر لبس در عربي به معني به اشتباه افتادن و چيزي را با چيز ديگر همانند پنداشتن، چيزي را به جاي چيز ديگر گرفتن و نيز شبهه و اشکال و عدم وضوح است. لباس از ريشه لبس وسيله‌اي است براي از نظر دور داشتن شکل اصلي بدن و تغيير شکل دادن و از بين بردن وضوح و مشخصات بدن.” (حداد عادل، 1359: 41-42)


دیدگاهتان را بنویسید