2-3-1-2. ربوبيت21
2-3-1-3. شرآفريني24
2-3-2. معاد شناسي27
2-3-3. انسان شناسي29
2-4. شرايط و زمينه‌هاي فزوني ابتلاء33
2-5. فلسفه و اهداف ابتلاء38
2-5-1. اهداف اخلاقي38
2-5-1-1. ظهور انسانيت انسان38
2-5-1-2. ظهور ملکات اخلاقي39
2-5-1-3. ظهور رفتار اخلاقي‌تر40
2-5-1-4. تنبيه و تربيت41
2-5-2. هدف اعتقادي42
2-5-2-1. اتمام حجت پروردگار42
2-6. اسباب و ابزار ابتلاء43
2-6-1. ديني و شرعي44
2-6-1-1. تکاليف عمومي44
2-6-1-2. تکاليف ويژه50
2-6-2. طبيعي و انساني52
2-6-2-1. نعمت‌ها و خوشي‌ها52
2-6-2-2. گرفتاري و سختي‌ها59
2-7. آفات ابتلا68
2-7-1. آفات ابتلاء به نعمت‌ها و خوشي‌ها68
2-7-1-1. عجب68
2-7-1-2. دل بستن به نعمت69
2-7-1-3. غفلت70
2-7-2.آفات ابتلاء به سختي وناخوشي‌ها71
2-7-2-1. تحقير71
2-7-2-2. ناخوشنودي از خداوند71
2-7-2-3. بي‌تابي و بي‌قراري72
2-7-2-4. نااميدي72
2-7-2-5. حسد73
2-7-2-6. غفلت74
3- فصل سوّم: تزکيه اخلاقي، شناخت و مباني آن76
3-1- تعريف تزکيه77
3-1-1. معناي لغوي تزکيه77
3-1-2. واژه‌هاي مرتبط با تزکيه78
3-1-2-1. تهذيب78
3-1-2-2. زکات78
3-1-2-3. جهاد اکبر79
3-1-2-4. تطهير80
3-1-2-5. تقوا80
3-1-3. معناي اصطلاحي80
3-1-3-1. تزکيه در قرآن81
3-1-3-2. تزکيه در احاديث82
3-1-3-3. تزکيه در عرفان83
3-1-3-4. تزکيه در اخلاق84
3-2. مباني تزکيه اخلاقي88
3-2-1. خداشناسي88
3-2-2. معاد شناسي90
3-2-3. انسان شناسي91
3-3. شرايط تزكيه94
3-3-1. ارادى و اختيارى بودن95
3-3-2. امكان “خودتزكيه گى”97
3-3-3. عدم مغايرت تزکيه نفس با تکاليف فردي98
3-3-4. ايمان98
3-4. اهداف وفلسفه تزکيه99
3-4-1. لايق خليفـه‌ي خدا بودن99
3-4-2. حفظ امانت الهي100
3-4-3. تزکيه مقدم بر تعليم و تربيت101
3-4-4. تابش نور معرفت101
3-4-5. آزادي و حکومت عقل102
3-4-6. تزکيه عامل رستگاري102
3-4-7. درک حقايق قرآن102
3-4-8. جلب محبت خداوند103
3-4-9. قرب به خدا103
3-5. اسباب و ابزار تزکيه105
3-5-1. ديني و شرعي105
3-5-1-1. توفيق الهي105
3-5-1-2. توبه106
3-5-1-3. تقوا107
3-5-1-4. پيامبران و اولياي دين108
3-5-1-5. کتب آسماني108
3-5-1-6. خوف خداوند108
3-5-1-7. عبادات109
3-5-1-8. رعايت احكام و قوانين شرعي110
3-5-2. طبيعي و انساني112
3-5-2-1. ايمان و عمل صالح112
3-5-2-2. مراقبت112
3-5-2-3. تخليه، تحليه، تجليه113
3-5-2-4. ابتلائات و گرفتاري113
3-6. موانع تزکيه اخلاقي114
3-6-1. تداوم گناه115
3-6-2. تعلقات دنيايي115
3-6-3. پرخوري116
3-6-4. سخنان غير ضروري117
3-6-5. ضعف اراده118
3-6-6. حبّ ذات119
3-6-7. شيطان119
3-6-8. كفر و نفاق120
3-6-9. عصيان و گناه120
4- فصل چهارم: رابطه ابتلاء و تزکيه اخلاقي121
4-1. تاثير ابتلاء بر تزکيه اخلاقي122
4-1-1. گذر از نفس و رجوع به خدا122
4-1-2. بيداري و ياد حق123
4-1-3. خوديابي و يافتن جايگاه خويش124
4-1-4. شکوفا شدن استعداد عبوديت125
4-1-5. تقويت روحيه آزادگي126
4-1-6. تنبيه و تکان دادن127
4-1-7. از بين رفتن جهل و ناداني و بارور شدن عقل و انديشه129
4-1-8. توحيد در استعانت131
4-1-9. خالي کردن دل از اعتماد و دلبستن به دنيا132
4-1-10. از بين رفتن سستي و به وجود آوردن عزم و اراده134
4-1-11. پاکي و دوري از گناه135
4-1-12. توبه و بازگشت به خدا136
4-1-13. خالي کردن دل از حب به دنيا و شوق ديدار خداوند138
4-1-14. از بين رفتن کينه‌ها139
4-1-15. افزايش ياد مرگ و کاهش طول امل139
4-1-16. ازبين رفتن عُجب و تکبر141
4-1-17. شکسته شدن ديوارهاي غفلت143
4-1-18. شکوفايي فضايل اخلاقي144
4-1-19. اصلاح دين و ايمان145
4-1-20. از بين رفتن بي‌تابي و جايگزيني صبر146
4-1-21. انابه146
4-1-22. صعود به مقامات بالاي معنوي146
4-1-23. اخلاص149
4-1-24. رسيدن به مقام صديقين149
4-1-25. يافتن جايگاه عبوديت150
4-1-26. لقاي پروردگار151
4-2. تاثير تزکيه اخلاقي بر ابتلاء154
4-2-1.آمادگي براي ابتلا و پرهيز از بي‌تابي154
4-2-2. ارتقاي نورانيت دل و درک حضور خداوند156
4-2-3. اميد به گشايش و پرهيز از يأس و نااميدي157
4-2-4. سپاس و ستايش در مقابل نزول بلاء159
4-2-5. صبر و بردباري161
4-2-6. واهمه و حساسيت نسبت به خطا و لغزش164
4-2-7. پوشاندن بلاء از ديد ديگران165
4-2-8. توجه به نعمت‌ها166
4-2-9. پرهيز از اقدام نادرست166
نتيجه168
پيشنهاد169
فهرست منابع170

پيشگفتار
انسان مي‌تواند در هر مرحله‌اي از حيات خود فضيلت و كمالي كسب كند و سرانجام به عالي‌ترين مراحل ومراتب فضيلت برسد چرا که نظام حيات انساني، نظام تكامل و پرورش و شكوفايي استعدادهاي نهفته است. او در اين سير با تزکيه اخلاقي مي‌تواند استعدادهاي خويش را شكوفا، و نيز حقيقت و هويت خود را بسازد و خدا براي رسيدن به اين مهم، با ابتلائات الهي او را ياري مي‌کند. سنّت الهي نيز بر اين است كه همه‌ي مردم، حتي پيامبران خدا نيز آزمايش و امتحان شوند، خداوند بندگان خويش را مي‌آزمايد تا آن‌چه در اندرون و نهانخانه‌ي دل دارند، آشكار و مستحق پاداش وكيفرگردند. زيرا غايت و هدف از آفرينش انسان، برخلاف بسياري از موجودات ديگر، تنها در سايه‌ي انتخاب وگزينش آگاهانه دست يافتني است. به همين دليل، كمال آدمي، كمالي اختياري و اكتسابي است كه مي‌تواند آن را در زندگي خويش به دست آورد.
به اين ترتيب انسان با تزکيه اخلاقي، خود را لايق عبوديت مي‌کند و امتحان سبب بروز شايستگي‌ها، مايه تكامل و پيشرفت او و در نهايت “رحمت الهي” مي‌شود. همانند معدني كه براي استخراج منابع آن ابزار و وسايل ويژه‌اي نياز است، نيروهاي دروني انسان نيز با “ابتلاء” آشكار مي‌شود.
اين نوشتار برخي از جنبه‌هاي ابتلاء و تزکيه اخلاقي را با رويکردي درون ديني وبا توجه به آيات و روايات، در چهار فصل ارائه مي‌کند:
فصل اول: به بيان کليات پرداخته و در آن عناوين نه گانه طرح تحقيق مطرح شده است.
فصل دوم: ابتلاء، شناخت و مباني آن نام دارد، به ارائه شناختي اجمالي درباره مفهوم لغوي و اصطلاحي ابتلاء، مفاهيم مترادف با آن پرداخته است و نيز به بررسي مباني ابتلاء و شبهات مطرح شده در باب مسئله شر در جهان هستي، ارکان و شرايط ابتلاء، پرداخته شده است و در ادامه به ابزار و وسايلي که خداوند با آن‌ها انسان‌ها را آزمايش مي‌کند و فلسفه آزمايش‌هاي الهي و آفات ابتلاء را مورد بررسي قرار داده است.
فصل سوم: تزکيه، شناخت و مباني آن نام دارد، به ارائه شناختي اجمالي درباره مفهوم لغوي و اصطلاحي تزکيه و مفاهيم مترادف با آن، و معناي تزکيه در قرآن، احاديث و عرفان پرداخته شده است؛ و ويژگي و راه‌هاي تزکيه اخلاقي بيان شده است. همچنين به بررسي مباني تزکيه و ابزار و موانع تزکيه اخلاقي و فلسفه آن با توجه به آيات و روايات پرداخته شده است.
فصل چهارم: ابتلاء و تزکيه اخلاقي نام دارد و به بررسي تأثير دو سويه ابتلاء و تزکيه اخلاقي پرداخته شده است که در آن به آثار تربيتي ابتلاء بر نفس انسان که تزکيه اخلاقي را به همراه دارد و شامل آثار متعددي مي‌شود، پرداخته شده است و در ادامه به بررسي رابطه تزکيه اخلاقي با ابتلاء که باعث برخورد درست در مواجهه با ابتلائات الهي و در نهايت، پيروزي در آزمايشات الهي مي‌گردد، مي‌پردازد.
1- فصل اوّل:
كليات
1) بيان مساله و تبيين موضوع پژوهش
2) اهميت وضرورت تحقيق
3) اهداف و فوائد تحقيق
4) پرسش‌هاي تحقيق
5) فرضيه‌هاي تحقيق
6) روش تحقيق
7) مشکلات و محدوديت‌هاي تحقيق
8) ساختار و سازمان دهي تحقيق
9) پيشينه‌ي موضوع تحقيق
1-1. بيان مساله و تبيين موضوع پژوهش
امتحان و ابتلاء سنت الهي است که بر سنت هدايت عامه‌ي الهي استوار است، يعني خداي متعال براي هدايت بندگان به سر منزل کمال که همان نهايت عبوديت است شرايط مختلفي در زندگي پيش مي‌آورد تا بندگان را بيازمايد و استعداد عبوديت را در آنان شکوفا کند. حال اين سوال پيش مي‌آيد که فردي که به دنبال تزکيه اخلاقي است؛ آيا بايد آمادگي ابتلا هم داشته باشد؟ درواقع اثر تزکيه اخلاقي بر پيروزي بر ابتلائات و نيز نحوه برخورد با ابتلائات و امتحان‌هاي الهي چگونه است؟ در واقع رابطه دو سويه ابتلاء و تزکيه اخلاقي مورد توجه قرار گرفته و زواياي مجهول آن مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
به دليل عموميت و فراگير بودن اين موضوع و نقش سازنده آن و موثر بودن آن در نگاه و نگرش انسان نسبت به پيامدهاي زندگي و حوادث جاري لازم است تا زواياي اين موضوع مورد بررسي قرار گيرد. اين بحث همواره درميان کساني که تفکر توحيدي داشته‌اند به صورت يک بحث هميشه زنده مطرح بوده و هست. اين موضوع در کتب کلامي، تفسيري، اجتماعي قابل پيگيري است. اين تحقيق درصدد پاسخ به اين سوال است که چه رابطه‌اي ميان ابتلاء و تزکيه اخلاقي وجود دارد؟ و براي پاسخ به اين سوال به کتب معتبر علماي شيعي و نيز برخي متفکرين غربي در اين زمينه، مراجعه شده است.
1-2. اهميت وضرورت تحقيق
سنّت ابتلاء وامتحان يك قانون كلي ودائمي است كه افراد جامعه با شناخت وآگاهي به اين سنّت الهي مي‌توانند عكس العمل مناسبي در برابر امتحانات خداوند داشته باشند. اصولاً انسان در مشكلاتي كه براي او پيش مي‌آيد از نيروي مقاومتش كاسته مي‌شود امّا توجه به اين حقيقت كه اين مشكلات طاقت فرسا و آزمايش‌هاي الهي چه آثاري را به دنبال دارد؛ سبب افزايش پايداري انسان مي‌شود. پس اهميت اين موضوع در اين است كه وقتي آدمي دريافت كه خداوند او را رها نكرده و پيوسته در معرض آزمون الهي است؛ همواره مراقب انديشه‌ها و اعمال و رفتار خود است و از ارتكاب هر آن چه ناخوشايند خداوند است خودداري مي‌كند و همين مسئله در اخلاق و تربيت روح آدمي تأثير بسزايي خواهد داشت. ناآگاهي به سنّت ابتلاء به خصوص آثار تربيتي آن فرد را در سختي‌ها دچار يأس ونااميدي ودرخوشي‌ها دچار غرور مي‌كند كه هر دو سبب سقوط و گمراهي انسان مي‌شود. در جامعه ديده مي‌شود افرادي در برابر حوادث زندگي دست به خود كشي مي‌زنند و يا دچار اضطراب و هيجان‌هاي روحي مي‌شوند در حالي كه اگر عوامل موفقيت در آزمايش‌هاي الهي و آثار آن را بدانند هرگز دچار نااميدي نمي‌شوند.
1-3. هداف وفوائد تحقيق
از آن‌جا که سنت ابتلاء در همه زمان‌ها و مکان‌ها جاري مي‌باشد و نيز در کتاب‌هاي اخلاقي بر تزکيه اخلاقي تاکيد بسيار شده است؛ لازم است که اين موضوع در کتاب و سنت بررسي گردد و پژوهش‌هاي دقيق و همه سويه نسبت به آن انجام گيرد. شناخت آثار ترتبيتي ابتلاء بر تزکيه اخلاقي و اثري که تزکيه اخلاقي در برخورد با ابتلائات و آزمايش‌هاي الهي و موفقيت در آن‌ها دارد، هدف اين پژوهش است، چرا که آزمون الهي همه ابعاد زندگي را در بر مي‌گيرد ابعاد فردي، خانوادگي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي، نظامي همگي در معرض آزمون الهي هستند، بنابراين لازم است که اين سنت الهي و آثار آن را بشناسيم تا با اين شناخت قوانين ثابت جاري بر هستي و آثار مترتب بر آن بتوانيم بيش از پيش برنامه زندگي خود را خدايي کنيم و از اين قوانين در جهت سعادت دنيايي و اخروي خود و ساير انسان‌ها بهره بگيريم.
1-4. پرسش‌هاي تحقيق
1-4-1. سوال اصلي
تاثير متقابل ابتلاء و تزكيه اخلاقي بر يکديگر چيست؟
1-4-2. سوالات فرعي
1- تعريف ابتلاء و جايگاه و هدف، عوامل و آثار آن چيست؟
2- تعريف تزكيه اخلاقي جايگاه و هدف، عوامل و آثار آن کدام است؟
3- ارتباط ابتلاء با شر چيست؟
4- مسئله شرور چگونه قابل توجيه است؟
1-5. فرضيه‌هاي تحقيق
ميان ابتلا و تزكيه اخلاقي رابطه‌اي دوسويه برقرار است و هركدام بر ديگري اثرگذار است.
1- ابتلاء در اصطلاح به معناي امتحان و آزمايش کردن است. ابتلاء سنّت دائمي و فراگير است. هدف ابتلاء کمال انساني و قرب الهي مي‌باشد.
2- تزکيه در اصطلاح علم اخلاق عبارت از پاک کردن و پيراستن نفس از نقايص و صفات رذيله و آراستن آن به صفات پسنديده و کمالات نفسانيه است.. تزکيه هدف بعثت انبياء است و نيز رستگاري در گرو تزکيه است بنابراين تزکيه جايگاه مهمي در همه اديان خصوصاً دين اسلام دارد. عوامل متعددي براي تزکيه اخلاقي در دين اسلام وجود دارد که مي‌توان از تکاليف شرعي به عنوان نمونه نام برد. مهم‌ترين اثر تزکيه اخلاقي رستگاري است.
3- برخي از دانشمندان غربي ابتلا را مساوي با شر مي‌دانند. اينان وجود شرور در عالم را دستاويز انکار خدا و يا يکي از صفاتش، مي‌کنند.
4- هيچ شري، در عالم وجود ندارد، عدم‌ها و نيستي‌ها به نوبه خود مقدمه هستي‌ها و خيرات و کمالات‌اند، شرور به نوبه خود مقدمه و پله تکامل اند.
1-6. روش تحقيق
1-6-1. نوع روش تحقيق
اين پژوهش توصيفي و به لحاظ نگرش بنيادي و نظري مي‌باشد و همچنين توسعه محور است.
1-6-2. روش گرد آوري اطلاعات
جمع آوري مطالب و اطلاعات آن بر اساس روش اسنادي و كتابخانه‌اي انجام شده است.
1-6-3. ابزار گردآوري اطلاعات
مهم‌ترين ابزار گردآوري اطلاعات در اين پژوهش عبارتند از: فيش برداري از آثار مكتوب از قبيل كتاب، مقاله، استفاده از بانك‌هاي اطلاعاتي و نرم افزارها.
1-6-4.روش تجزيه و تحليل اطلاعات
تجزيه وتحليل اطلاعات شامل گرد آوري اطلاعات، تنظيم فيش‌ها، تحليل فيش‌هاست به اينصورت كه با مطالعه قرآن كريم، برخي از آياتي كه به گونه‌اي بيانگر سنت ابتلا هستد استخراج شده است و پس از طبقه بندي موضوعي به تفاسير و كتاب‌هاي مختلفي كه به نحوي با موضوع در ارتباط بود مراجعه شده است.
1-7. مشکلات و محدوديت‌هاي تحقيق
محدوديت زماني تنها محدويت آزار دهنده در طول مسير تهيه اين تحقيق بود و بقيه مشکلات با تلاش بيشتر قابل حل بود.
1-8. ساختار و سازمان دهي تحقيق
اين نوشتار برخي از جنبه‌هاي ابتلا و تزکيه اخلاقي را در چهار فصل ارائه مي‌کند:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فصل اول: به بيان کليات پرداخته و در آن عناوين نه گانه طرح تحقيق مطرح شده است.
فصل دوم: به ارائه شناختي اجمالي درباره مفهوم لغوي و اصطلاحي ابتلاء، مفاهيم مترادف با آن پرداخته است و نيز به فلسفه و اهداف ابتلاء اشاره شده است. همچنين به بررسي مسئله شر در جهان هستي و شبهات مطرح شده در آن باب، پرداخته شده است و در ادامه به ابزار و وسايلي که خداوند با آن‌ها انسان‌ها را آزمايش مي‌کند و فلسفه آزمايش‌هاي الهي را مورد بررسي قرار داده است.
فصل سوم: که تزکيه اخلاقي، شناخت و مباني آن، نام دارد نيز به ارائه شناختي اجمالي درباره مفهوم لغوي و اصطلاحي تزکيه و مفاهيم مترادف با آن بررسي و نيز ابزار تزکيه و موانع تزکيه اخلاقي با توجه به آيات و روايات پرداخته شده است.
فصل چهارم: که رابطه ابتلاء و تزکيه اخلاقي نام دارد به بررسي تأثير دوسويه ابتلاء و تزکيه اخلاقي پرداخته شده است که در آن به آثار تربيتي ابتلاء بر نفس انسان که تزکيه اخلاقي را به همراه دارد و شامل آثار فردي و اجتماعي مي‌شود پرداخته شده است و در ادامه به بررسي رابطه تزکيه اخلاقي با ابتلاء که باعث پيروزي در آزمايشات الهي مي‌گردد، مي‌پردازد.
1-9. پيشينه‌ي موضوع تحقيق
قديمي‌ترين مكتوبات در موضوعات قرآني مربوط به سنن الهي است شيخ صدوق در كتاب “التوحيد” در باب قضاء و قدر به طور مختصر به اين موضوع پرداخته است. در اديان گذشته نيز اين موضوع مطرح بوده است ودركتاب‌هاي مقدس تورات و انجيل مواردي را مي‌توان يافت كه در آن‌ها به مسئله‌ي امتحان وآزمايش تأكيد شده است. در چند سال اخير، برخي نويسندگان در خصوص اين موضوع كتبي را تدوين نموده‌اند ازجمله كتاب “امتحان الهي در قرآن و حديث” كه توسط ابوالقاسم غلامي ماياني (1388ه.ش)گرد آوري شده اين كتاب به صورت كلي به بحث سنّت ابتلاءپرداخته وجوانب مختلف اين سنّت را مورد بررسي قرار نداده است. هم چنين دركتاب “سنّت‌هاي اجتماعي” احمد حامد مقدم (1387ه.ش) انواع سنّت‌هاي الهي مورد بررسي قرار گرفته است.
مجتبي بيگلري در كتاب “ابتلاء از ديدگاه قرآن وسنّت” كه درسال (1380ه.ش) به چاپ رسيده است ابتلاء را به خوبي مورد بررسي قرارداده امّا در اين كتاب به آثارابتلاء توجهي نشده است.ازجمله پايان نامه‌هايي كه با موضوع ابتلاء كار شده است، پايان نامه‌اي به نام “ابتلاء وامتحان درقرآن” مي‌باشد. امّا اين پايان نامه نيز آثار ابتلاء را بيان نكرده است. پژوهش حاضر درصدد است به بيان تاثير دوسويه ابتلاء وتزکيه اخلاقي بپردازد.
2- فصل دوّم:
ابتلاء، شناخت و مباني آن
1) تعريف ابتلاء
2) ارکان ابتلاء
3) مباني ابتلاء
4) شرايط و زمينه‌هاي فزونيابتلاء
5) فلسفه و اهداف ابتلاء
6)اسباب و ابزار ابتلاء
7)آفات ابتلاء
2-1. تعريف ابتلاء
ابتلاء درقرآن با واژه‌هايي از قبيل بلاء، فتنه و امتحان بيان شده است كه بيشترين كاربرد به واژه‌ي ابتلاء وفتنه اختصاص دارد. واژه‌هاي ديگري نيز وجود دارند که اختصاص به ابتلاء ندارد لکن در اهداف، مترادف واژه ابتلاء مي‌باشند.
2-1-1. معناي لغوي ابتلاء
ريشه‌ي اين كلمه “بلو” در اصل به معني كهنگي و فرسودگي است.1 “بلي الثوبُ بلي وبلاءً به معناي لباس وجامه كهنه وفرسوده شده مي‌باشد”2 به كسي كه مسافرت او را خسته وفرسوده كرده باشد مي‌گويند: “أبلاهُ السفر”3، “بلاء” به معني آزمودن وامتحان كردن هم به كار مي‌رود. “بَلَوته؛يعني او را آزمودم ومثل اين كه از زيادي آزمايش او را خسته وفرسوده كردم.”4 درزبان عربي گاه از غم واندوه ونعمت نيز به بلاء تعبيرشده ودرعلّت اين نام گذاري گفته‌اند: “سمي الغم بلاءً من حيث انه يبلي الجسم”5، غم از آن جهت كه جسم را فرسايش مي‌دهد بلاء ناميده مي‌شود.
مرحوم طبرسي در اين زمينه مي‌نويسد:
“به نعمت ويا خسارت وزيان از آن جهت بلاء مي‌گويند كه در اصل، بلاء آن چيزي است كه به وسيله‌ي آن حالات انسان از صبر وشكر ظاهر مي‌شود پس به اين جهت خداوند انسان‌ها را با نعمت‌ها امتحان مي‌كند تا شكر آن‌ها را ظاهر سازد و همچنين آنان را با شدائد وسختي‌ها مي‌آزمايد تا صبر آنان پديدار گردد و از اين راه به ثوابي نائل آيند.”6
ابن فارس مي‌نويسد: “بلوي: البلاء واللام والواو والياء، أصلان؛ أحدهما: إخلاق الشيء والثاني: نوعٌ من الاختبار”7، بلوي: با، لام، واو داراي دو معناي اصلي است؛ نخست به معناي فرسوده شدن چيزي و دوم به معناي اختيار وآزمايش است، معناي اخير دركتب لغوي ديگر نيز آورده شده است.8
تكاليف و مسئوليت‌ها هم بلاء نام دارند، “البلاء:التكليف لانه شاق البدن”.9 چرا که اولاً بدن به راحتي تمايل دارد و تمام تكاليف براي تن وجسم سخت و مشكل است. ثانياً آن‌ها آزمون‌هايي از طرف خداوند است10 “وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّي نَعْلَمَ الْمُجاهِدينَ مِنْكُمْ وَالصَّابِرينَ وَ نَبْلُوَا أخْباركُم”.11 والبته ما شما را در مقام امتحان مي‌آوريم تا آن‌كه در راه خدا جهاد وكوشش دارد وصبر مي‌كند مقامش معلوم سازيم واخبار و اظهارات شما نيز (به مقام عمل) بيازماييم. برخي از لغويون بلاء را به معني ايجاد ودگرگوني وتحول نيز مي‌دانند. “ان الاصل الواحد فيها هو ايجاد التحول، اي التقلب و التحويل وهذا المعني ينطبق بجميع مواردها ومصاديق‌ها من دون اي تجوز او يتكلف فيها واما الامتحان والاختبار والابتلاء… فكل هذه من معاني مجازيه ومن لوازم الاصل وآثاره بحسب الموارد”.12 اصل درواژه‌ي بلاء ايجاد تحول و دگرگوني، به معني تبديل شدن وتغيير كردن مي‌باشد و اين معني مطابق است باتمام موارد آن و مثال‌هاي غير از معني دچار شدن و كلماتي نظير امتحان، اختبار و ابتلاء تمام اين معاني، مجازي(معناهاي ثانوي كلمه) هستند و از لوازم اصل معنا وآثار(كاركردهاي فعل) آن هستند كه بنا به موارد (درجملات مختلف) به كار مي‌روند. “وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشيءٍ مِّنَ الخُوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأمْوالِ وَ الْأنفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ الصَّابِرين”،13و البته شما را به پاره‌اي از سختي‌ها چون ترس وگرسنگي و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بيازماييم، و صابران را بشارت و مژده بده. “أي نجد تحولاً في حالاتهم و اختلالاً في امور معاشهم بعوارض الخوف أوالجوع أو غيرهما”.14 تحول و دگرگوني در حالاتشان و تغيير و پريشاني در کارهاي زندگيشان به دليل ترس، گرسنگي يا غير اين دو ايجاد مي‌کنيم.
گروهي معناي اصلي آن را آزمايش و اختيار (آزمايش کردن) در نظر گرفته‌اند و گروهي ديگر معاني اصلي آن را دگرگوني و کهنه شدن مي‌دانند. لذا در معناي اصلي آن اختلاف است.
“ابتلاء” مصدر ثلاثي مزيد از باب افتعال از ماده “بلو” است. اين واژه و مشتقات آن در قرآن 37 بار در ضمن 34 آيه به کار رفته است.15 واژه ابتلاء نيز در قرآن در دو معنا به کار رفته است که عبارتند از:
1-کهنه شدن و زايل شدن “يَئادَمُ هَل أدُلُّکَ عَليَ شَجَرَةِ الخُلدِ وَ مُلکٍ لَّا يَبلي”.16 آيا تو را به درخت جاويداني و مُلکي زوال ناپذير راه بنمايم؟ “ملکٌ لايبلي اي لايزول و لايضعف”.17 منظور از ملک زوال ناپذير زائل نشدن و ضعيف نشدن است.
2-امتحان و آزمايش “فَأمَّا الانسَانُ إِذَا مَا ابتَلَئهُ ربُِّه”.18 امّا انسان، هنگامي که پروردگارش وي را مي‌آزمايد، “اي امتحنه”.19 ابتلاء در اين آيه شريفه به معناي امتحان و آزمايش کردن است.
مي‌توان ابتلاء و بلاء را از يک ماده دانست و به آزمايش کردن معنا نمود. امّا تفاوتي که بلاء و ابتلاء دارند اين است که “في الإبلاء توجّه مخصوص الي جهه صدور التحويل من الفاعل و نظر خاصّ الي قيامه به-وفي الابتلاء توجّه مخصوص الي صدور الفعل بالطّوع و الرغبه و الاراده الخاصه”.20 در بلاء توجه به جهت انجام دهنده دگرگوني معطوف است و به برپا کننده آن توجه مي‌شود ولي در ابتلاء توجه به اين جهت است که جريان فعل با رضايت و ميل و اختيار مي‌باشد.
2-1-2. واژه‌هاي مرتبط با ابتلاء
خداوند در قرآن موضوع ابتلاء را با تعابير ديگري هم آورده است و فرهنگ‌هاي لغت نيز درباره واژه‌هاي مترادف ابتلاء تعاريفي را بيان کرده‌اند از جمله مهم‌ترين واژه‌هاي مترادف با ابتلاء عبارتند از:
2-1-2-1. فتنه
فتنه از ريشه فَتَنَ مي‌باشد که در کتب لغت معاني متعددي دارد و در قرآن نيز در پانزده21 معنا به کار رفته است اما ما معنايي را که مترادف با ابتلاء مي‌باشد را ذکر مي‌کنيم. طريحي در کتاب مجمع البحرين مي‌نويسد: “الفتنه؛ الابتلاء و الامتحان”،22 فتنه به معناي ابتلاء و امتحان است. “أحَسِبَ النَّاسُ أن يُترکُوا أن يَقُولُوا ءَامَنَّا وَ هُم لَا يُفتَنُون”،23 آيا مردم پنداشته‌اند که چون بگويند: ايمان آورديم، رها شوند و ديگر آزمايش نشوند؟ اين معناي فتنه از جمله “فَتنتّ الفِضَه والذهب”24 گرفته شده است. براي جدا نمودن ناخالصي‌هاي طلا و نقره اين دو را در آتش مي‌گدازند تا سره از ناسره تفکيک شود و چون آزمودن هم ملازم با گداخته شدن در سختي‌ها است، به اين مناسبت اين کلمه در اين معني استعمال شده است. ابن ابي الحديد مي‌نويسد:”فتنه گاهي بر مصيبت و بلاء که به انسان مي‌رسد اطلاق مي‌شود و گاهي بر اختيار و امتحان و گاهي هم بر سوزاندن و زماني بر گمراهي و ضلالت، اما اصل کلمه فتنه به معني اختيار و امتحان است و اعتبارات ديگر به آن برمي گردد”.25 أزهري و غير او از لغويون نيز گفته‌اند که جامع و ماحصل معناي فتنه ابتلاء و امتحان مي‌باشد. “جِماع معني الفتنه في کلام العرب الابتلاء و الامتحان”.26 صاحب تفسير المنار مي‌نويسد: “از زمان‌هاي دور مشهور شد که فتنه به معناي پراکنده کردن شر درميان مردم است و بنابراين استعمالات غريبي هم پيدا کرده بود. اين کلمه زماني به جنگ و گاهي به شيطان نسبت داده مي‌شد و لذا شيطان را به فنّان توصيف نموده بودند لکن اين‌ها معاني فرعي کلمه بوده و معناي اصلي کلمه امتحان و آزمايش است”.27
در روايتي از ابن زيد در تفسير آيه”وَاعلَمُوا أنَّمَا أموَالُکُم و أولَادُکُم فِتنَه”28 آمده است: “قال فتنه، الاختيار و قرأ قول الله تعالي “وَ نَبلُوکُم بِالشَّرِّ وَالخَيرِ فِتنَهً”29″. فتنه به معناي اختيار است، و به اين آيه استناد کرد؛”شما را با شر و خير امتحان مي‌کنيم”.30
در نتيجه مي‌توان گفت فتنه، امتحاني است از جانب خداوند، تا افراد بر طبق آنچه که در عمل ظاهر مي‌سازند عذاب و پاداش داده شوند و نه براساس علم ازلي.
2-1-2-2. امتحان
امتحان در لغت به معناي آزمودن است.31 اين واژه از ريشه “مَحَنَ” از باب افتعال به معناي گداختن گرفته شده است.”امتَحَنت الفضه؛ يعني طلا را در آتش قرار دادم تا آزمايش شده و خالص شود”.32 امتحان با توجه به معناي ريشه آن در مواردي به کار مي‌رود که با سلب آسايش ظاهري همراه است.33 به گفته برخي تصفيه و تلخيص از آثار و لوازم امتحان است.34
واژه امتحان در قرآن تنها دو بار به کار رفته است.35
الف- خالص نمودن”إِنَّ الَّذيِنَ يَغُضُّونَ أصوَاتَهُم عِندَ رَسُولِ اللهِ أولَئکَ الَّذينَ امتَحَنَ اللهُ قُلُوبَهُم لِلتَّقوَي لَهُم مَّغفِرَهٌ وَ أجرٌ عَظِيم”36، آنان که نزد رسول خدا به صداي آرام و آهسته سخن گويند آن‌ها هستند که در حقيقت خدا دل‌هايشان را براي تقوا آزموده، آن‌هايند که آمرزش و اجر عظيم دارند.
ب- آزمايش نمودن “يَا أيُّها الَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا جَاءَکُمُ المُؤمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامتَحِنُوهُنَّ اللهُ أعلَمُ بِإِيمَانهِن”37، اي کساني که ايمان آورده ايد، زناني که به عنوان اسلام و ايمان (از ديار خود) هجرت کرده و به سوي شما آمدند(ممکن است جاسوس باشند) شما از آن‌ها تحقيق کرده و امتحانشان کنيد و البته خدا به (صدق و کذب) ايمانشان داناتر است.
در واقع امتحان، قرار دادن انسان‌ها در بستر حوادث است تا بتوانند به کمال لايق خود برسند. علامه طباطبائي(ره) امتحان را به معناي ابتلاء مي‌دانند و مي‌نويسند:
“امتحان به معني ابتلاء و آزمايش است و امتحان به منظور تحصيل علم درمورد شيء مجهول به کار مي‌رود و چون اين معنا درمورد خداي متعال محال است ناچار بايد گفت مراد از امتحان در اين جا تمرين دادن است و يا امتحان را به معناي محنت و مشقت دادن به قلب معنا کنيم و بگوئيم خداوند اين مشقت‌ها را به دل‌ها تحميل مي‌کند تا قلب‌ها به تقوا عادت کنند.”38
2-1-2-3. تمحيص
تمحيص از ديگر واژه‌هاي است که قرآن کريم در سوره آل عمران هدفش را با ابتلاء مشترک بيان مي‌کند: “وَ لِيُمَحِّصَ اللهُ الَّذِينَ ءَامَنُوا…”39، و تا مؤمنان را پاکيزه گرداند. تمحيص که از ماده مَحَصَ مي‌باشد، به معناي پاک کردن يک شيء از عيوبي است که در آن مي‌باشد “مَحَصَ الشيء؛ ناخالصي‌هاي آن شي را گرفت”40.
“التمحيص: الابتلاء و الاختيار”41 تمحيص به ابتلاء و اختيار نيز معني شده است. در الدر المنثور سيوطي آمده است که “عن ابن عباس:”وليمحص الله الذين آمنوا”، قال يبتليهم”42، يعني ابن عباس در تفسير آيه گفت: خداوند مؤمنان را امتحان مي‌کند.
امام حسين(عليه السلام) مي‌فرمايند:”النَّاسُ عَبِيدُ المَالِ وَ الدِّينُ لَعِقٌ عَلَي ألسِنَتِهِم يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّت بِهِ مَعَايِشُهُم فَإِذَا مُحِّصُو بِالبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُون”43 يعني مردم بنده مال هستند و از دين تنها اسمي بر زبان دارند و تا وقتي که برکامشان است به گرد دين مي‌چرخند و زماني که با بلاء و معصيت امتحان مي‌شوند، دينداران کم مي‌شوند. بنابراين مي‌توان تمحيص را با ابتلاء مترادف دانست.
مرحوم علامه طباطبائي(ره) در تفسير خود در ارتباط تمحيص با امتحان مي‌نويسند:”وقتي براي مؤمن امتحان پيش مي‌آيد و باعث مي‌شود فضائل دروني از رذائل جدا گردد و يا آن که يک جامعه مورد امتحان واقع مي‌شود و به اين وسيله مؤمنان از منافقان جدا گردند نام اين امتحان تمحيص است.”44
بنابراين از ديدگاه علامه طباطبائي(ره) “تمحيص” گونه‌اي از امتحان است که در مؤمنين موجب تمييز فضيلت از رذيلت و در جامعه باعث نمايان شدن خط ايمان از خط نفاق مي‌شود و مي‌توان گفت که تمحيص همان چيزي بود که در جنگ اُحد اتفاق افتاد و در طي آن مؤمنان از منافقان واقعي شناخته شدند. “ثُمَّ أنزَلَ عَلَيکُم مِّن بَعدِ الغَمّ أمَنَهً نُّعَاساً يَغشيَ طَائفَهً مِّنکُم وَ طَائفَهٌ قَد أهَمَّتهُم أنفُسُهُم يَظُنُونَ بِاللهِ غَير الحَقّ ظَنَّ الجَهِلِيَّهِ يَقُولُونَ هَل لَّنا مِنَ الأمرِ مِن شيءٍقُل إِنَّ الأمرَ کلُّهُ لِلَّهِ يخفُونَ فيِ أنفُسِهِم مَّا لَا يُبدُونَ لَکَ يَقُولُونَ لَو کَانَ لَنَا مِنَ الأمرِ شيءٌ مَّا قُتِلنَا هَهُنَا قُل لَّو کُنتُم في بُيُوتِکُم لَبَرَزَ الَّذِينَ کُتِبَ عَلَيهِمُ القَتلُ إِليَ مَضَاجِعِهِم وَ لِيَبتَليِ اللهُ مَا في صُدُورِکُم وَ لِيُمَحِّصَ مَا في قُلُوبِکُم وَ اللهُ عَلِيمُ بِذاتِ الصُّدُورِ”45، پس از آن غم و انديشه، خداوند شما را ايمني بخشيد که خواب آسايش گروهي از شما را فرا گرفت و گروهي که وعده نصرت خدا را از روي جهل و ناداني راست نمي‌پنداشتند هنوز در غم جان خود بودند و از روي انکار مي‌گفتند آيا ممکن است ما را قدرت و فرماني بدست آيد؟ بگو اي پيغمبر تنها خدا است که بر عالم هستي فرمانرواست (منافقان سست ايمان که از ترس مؤمنان) خيالات باطل خود را با تو اظهار نمي‌دارند، با خود مي‌گويند اگر کار ما به وحي خدا و آئين حق بود شکست نمي‌خورديم و گروهي در اين جا کشته نمي‌شديم، بگو اي پيغمبر اگر در خانه‌هاي خود هم بوديد باز سرنوشت آنان قضاي الهي کشته شدن است از خانه به قتلگاه به پاي خود البته بيرون مي‌آمدند تا خدا آن چه در سينه پنهان دارند بيازمايد و هرچه در دل دارند پاک و خالص گرداند و خدا از راز درون‌ها آگاه است.
2-1-2-4. تمييز
يکي ديگر از واژه‌هايي که مترادف با امتحان و ابتلاء است، واژه تمييز از ريشه “ميز” مي‌باشد که در لغت به معناي جدا کردن است.46 “اين واژه به دو معني است يکي جدا کردن و ديگري به معني نيرويي که در مغز انسان وجود دارد که معاني را استنباط مي‌کند و آن‌ها را تمييز مي‌دهد”47. “لِيَمِيزَ اللهُ الخَبِيثَ مِن الطَّيِّب”48، تا آن که خداوند پليد را از پاکيزه جدا سازد. اين يک سنت الهي است که براي هميشه پاک و ناپاک، مخلص و رياکار، مجاهد راستين و دروغين ناشناخته نمي‌مانند، بلکه سرانجام صفوف از يک ديگر مشخص مي‌گردد49.
برخي واژه‌ها اختصاصي به امتحان ندارند ولي به نحوي بيانگر اهداف امتحان مي‌باشند از جمله:
2-1-2-4-1. نظر
“ثُمَّ جَعَلنَاکُم خَلَئفَ فيِ الأرضِ مِن بَعدِهِم لِنَنظُرَ کَيفَ تَعمَلُون”50 سپس ما بعد از آنان شما را در زمين جانشين کرديم تا بنگريم که چگونه عمل خواهيد کرد. کلمه “لننظر” مسلماً نه به معني نگاه کردن با چشم است و نه تفکر و نگاه قلبي، چون خداوند از هردو پيراسته است.51 لکن معني اين است که بايد از هرکسي ظاهر شود آن چه در باطن اوست از ايمان، اطاعت و معصيت، چرا که پاداش و کيفر خداوند بسته به طرز رفتار و عمل بنده است. و نکته در اين است که سنت امتحان و ابتلاء سنّتي عمومي است که خواه ناخواه جاري خواهد شد.52
2-1-2-4-2. تَبَيُّن
“عَفَا اللهُ عَنکَ لِمَ أذِنتَ لَهُم حَتيَ يَتَبَينَ لَکَ الَّذِينَ صَدقُوا وَ تَعلَمَ الکَاذِبِين”53، (اي رسول) خدا تو را ببخشايد چرا پيش از آنکه دروغگويان از راستگويان بر تو معلوم شوند به آنان اجازه دادي؟ (بهتر آن بود که رخصت در ترک جهاد ندهي تا آن را که به راستي ايمان آورده از آن که دروغ مي‌گويد امتحان کني).
“تبين” روشن و جدا گشتن است، و از ماده بينونت مي‌باشد54. در اين آيه از تبين به عنوان امتحان براي روشن شدن راستگويان از دروغ گويان، نام برده شده است.
2-1-3. معناي اصطلاحي ابتلاء
علامه طباطبايي(ره) در توضيح لفظ ابتلاء مي‌نويسند: “ابتلاء هنگامي به کار مي‌رود که امري را به کسي عرضه کني و اورا در حادثه‌اي بيفکني تا او را بدين وسيله آزمايش کني و صفات نفسانيه او برايت ظاهر شود”.55 بنابراين مي‌توان گفت مراد از واژة ابتلاء در اصطلاح قرآن عبارت است از مجموعه‌ي برنامه‌هاي مستمر و مداوم که در رابطه با انسان و عملکرد و رفتار وي جاري است.56 بنابراين ابتلاء در اصطلاح به معناي امتحان و آزمايش کردن است.
“ذات الهي براي تربيت و پرورش جان انسان‌ها دو برنامه تکويني و تشريعي دارد و در هر دو برنامه، شدائد و سختي‌ها را گنجانده است. در برنامه تشريعي، عبادات را فرض کرده و در برنامه تکويني، مصائب را بر سر راه بشر قرار داده است”.57 تا بشر با رو به رو شدن با حوادث و مشکلات استعدادهاي نهفته خود را ظاهر نموده، راه سعادت يا شقاوت را بپيمايد. “به اين ترتيب بديهي است که مي‌توان بر اين اوامر و نواهي نام امتحان، بلاء و نظاير آن را اطلاق کرد.”58
صاحب کتاب”اللمع في التصوف” در باب بلاء مي‌نويسد: “بلاء عبارت از ظهور امتحان حق نسبت به بنده است به واسطه مبتلاء کردن به ابتلائات از تعذيب و رنج و مشقت.”59
2-2. ارکان ابتلاء
ابتلاء سه رکن دارد که هر يک از رکن‌ها، ويژگي‌هاي مخصوص به خود دارند؛ در اينجا به بيان اين ارکان و ويژگي‌هاي آن‌ها مي‌پردازيم:
2-2-1. امتحان گيرنده
آزمايش کننده، عبارت است از شخص يا مقامي والاتر از شخص مورد آزمايش که مي‌خواهد اطلاع کاملي از موقعيت مورد آزمايش در برابر واقعيت و يا قانون به دست آورد. سه شرط اساسي براي آزمايش کننده لازم است.
الف) اطلاع کامل از همان واقعيتي که مورد سنجش با موقعيت آزمايش شونده است.
ب) بي‌غرضي کامل که شخص آزمايش شونده را در گرداب انعطاف‌هاي واقعيت که موضوع آزمايش است کلافه نکند.
ج) مراعات دقيق شخصي که آزمايش مي‌شود و تشخيص حالات مثبت و منفي او دربرابر واقعيت‌ها.60
از آن جايي که بحث ما درباره آزمايش‌هاي الهي است قهراً ممتحن، “خدا” خواهد بود که بندگان خود را در معرض آزمايش‌هاي مختلف قرار مي‌دهد. “وَ لَنَبلُونَّکُم بِشَئٍ مِّنَ الخوفِ وَ الجُوعِ وَ نَقصٍ مِّنَ الأموَالِ وَ الأنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين”،61 و البته شما را به پاره‌اي از سختي‌ها چون ترس و گرسنگي و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بيازماييم، و صابران را بشارت و مژده بده. لذا اين شروط به نحو اتم و اکمل در باريتعالي مي‌باشد.
2-2-2. آزمايش شوندگان
امتحان شدگان، انسان‌ها هستند که بر اساس ظرفيت و استعدادشان به شيوه‌هاي مختلف مورد آزمايش قرار مي‌گيرند. درمورد آزمايش شوندگان نيز دارا بودن سه شرط لازم است:
2-2-2-1. طاقت و توان
آزمايش بايد به اندازه ظرفيت وجود آزمايش شونده باشد. هر عقل سليمي از گل، توقع گل دادن دارد و از درخت، توقع ميوه دادن، هرگز انسان عاقلي را نمي‌بينيد که مثلاً از گل رز توقع دادن ميوه هلو را داشته باشد چرا که مي‌داند در توانش نيست و توقع بيشتر از توان و طاقت، از عاقل قبيح است چه رسد به خداي حکيم. اگر بشر عادي به آزمايش پيامبران و اولياي الهي امتحان شود، مشخص است که از همان ابتدا مردود مي‌شود و اين گونه آزمايش نمودن از خداي حکيم که به ظرفيت وجودي بشر آگاه است، قبيح مي‌باشد.62 بر همين اساس خداوند متعال مي‌فرمايد: “لَا يُکلِّفُ اللهُ نَفساً اِلَّا وُسعَهَا”،63خدا هيچ کس را جز به اندازه طاقتش مکلف نمي‌کند.
2-2-2-2. اختيار


دیدگاهتان را بنویسید