4-1–زندگي خواجه نظام الملک76
4-2-آثار خواجه نظام الملک78
4-3-عدالت و دادرسي در سياستنامه :79
فصل پنجم :96
مقايسه عدالت و دادرسي در تاريخ بيهقي و سياستنامه و وجه تمايز و شباهت آنها97
5-1- وجه تمايز پردازش به موضوع عدالت و دادرسي در سيايتنامه و تاريخ بيهقي97
5-1-1 -وجه تمايز در پردازش کلي به موضوع عدالت و دادرسي97
5-1-2 -وجه تمايز در موضوعات پرداخته شده زير موضوع عدالت و دادرسي99
5-2- وجه شباهت پردازش به موضوع عدالت و دادرسي در سياستنامه و تاريخ بيهقي102
5-2-1-وجه شباهت پردازش کلي به موضوع عدالت و دارسي102
5-2-2-وجه شباهت پردازش موضوعي به موضوع عدالت و دارسي103
نتيجه گيري109
پيشنهادات:111
فهرست منابع و مآخذ112
فهــــرست اعلام115
AbstractII
چکيده:
عدالت و دادرسي از مهمترين موضوعات و مفاهيم همه ادوار است ، لذا پرداختن به اين دو مفهوم و موضوع بسيار ضروري مي باشد ،خصوصاً ابعاد آن در متون ادبي ادبيات کلاسيک ايران؛ بر اساس اين اصل سياستنامه خواجه نظام الملک طوسي و تاريخ بيهقيِ ابوالفضل بيهقي دو اثر گرانمايه قرنهاي چهارم و پنجم بسيار حائز اهميتند و اين دو نويسنده به خاطر اهداف خود که تريبت نسلها و آموزش اصول و مباني فکري فرهنگ عظيم ايراني در نظر داشته به اين موضوعات به وفور به طور مستقيم و غير مستقيم اشاره کرده و پرداخته اند ، آنها مفهوم عدالت و دادرسي و آنچه مربوط به آنها مي باشد را هنرمندانه در قالب حکايات يا سير تاريخ نگاري خود عنوان کرده اند آنها به بانيان دادرسي يعني همان قاضيان و حاکمان به چگونگي رفتار و تعامل آنها با اجتماع پرداخته و موضوعات مختلف عدالت و دادرسي را که اين مجريان انجام داده اند در آثار خود به تفصيل و تلخيص عنوان کرده اند. البته پرداختن به اين دو مفهوم در اين دو اثر شباهتهايي به هم دارند مانند ياد کردن از حاکمان و قاضيان دادگر ، عدالت را اصل و اساس پايداري حکومتها دانستن، و… و تفاوتهايي در شيوه پرداختن به اين دو موضوع در اين دو اثر نيز وجود دارد که خواجه نظام الملک مستقيماً بخشي را به عنوان “حکايت ملک عادل” ، “انوشيروان و زنجير عدالت” و …آورده است و به شرح و تفصيل آن پرداخته ولي بيهقي در خلال تاريخ نگاري خود و نمونه هاي مانند آنچه در زمان خود اتفاق افتاده به اين دو موضوع پرداخته است .
واژگان کليدي: عدالت ، دادرسي ، تاريخ بيهقي ، سياستنامه
مقدمه:
در بررسي هاي ادبي قرون چهارم و پنجم هجري قمري آثار دو نويسنده فاخر به نام هاي خواجه ابوالفضل محمد بن حسن بيهقي و خواجه نظام الملک طوسي از منظر نظرمان عبور مي کند، اين دو اثر تاريخ بيهقي و سياستنامه نام دارند که با بياني ادبي به ذکر وقايع تاريخ زمان خود مي پردازند که اين وقايع شامل شرح حال حاکمان و دولتها و … مي باشد که به طبع سخن گفتن در اين باب با مضامين سياسي و حقوقي و مفاهيم اينچنيني سروکاري مستقيم و ناگريز دارد لذا بررسي اين مفاهيم که شايد از مفاهيم و مضامين همه زمانها و در زمان معاصر نيز بسيار قابل توجه باشد. يکي از اين مضامين عدالت و دادرسي به معني وسيع خود است که در متون مختلف بسيار به آن پرداخته شده است لذا با توجه به اهميت اين موضوع (عدالت و دادرسي ) پرداختن به آن در آثار ادبي- تاريخي جهت استفاده هر چه بهتر از فهم و درک آن و ترويج معني و مصداق واقعي آن بسيار ضروري و لازم به نظر مي رسد اين موضوع در دو اثر مورد نظر ما به روشهاي مختلف به کار گرفته شده است در جايي به طور مستقيم به آن اشاره شده است و بانيان آن را تمجيد و تکريم کرده اند و در جاي در لابه لاي شرح وقايع به آن پرداخته شده است که از مطالعه بخشي از يک واقع يا تمام آن دريافت مي شود لذا ما بر اساس اين رويکرد نويسندگان مورد نظر به بررسي اين مفهوم والا و آسماني پرداخته تا کمکي به تبيين اين موضوع و نشان دادن مصداق هاي واقعي آن کرده باشيم ؛ اميد است از عهده آن به خوبي بر آمده باشيم. لذا با توجه به گستردگي مفهوم و مصداق اين موضوع و اشارات پنهاني نويسندگان مورد نظرمان از خوانندگان توقع مي رود با دقت بيشتري به بخشهايي که دقت لازم را نياز دارد توجه خود را هديه دهند تا سوء تفاهمي ايجاد نشود .
ما در اين تحقيق ابتدا به بررسي مفهوم کلي و حقيقي عدالت و دادرسي و اشاره هاي موجود به آن در متون ديني و الهي و ادبي و در فصلي به پيشينه پرداختن به اين موضوع در متون کلاسيک عهد قديم و ميانه و تا حدي نزديک به معاصر و ادبيات کهن پارسي مي پردازيم و مطلب مورد نظر ما بيشتر در دو اثر ذکر شد از دو نويسنده تواناي گرانقدر نامبرده مي باشد تا سؤلات موجود در ذهن خود و خوانندگان گرامي را پاسخي در خور داده و فرضيات موجود را به اثبات برسانيم. لذا فصل اول که براساس تمام تحقيقات اينچنيني فصل کليات است و فصل دوم مفهوم عدالت و دادرسي و اشاره هاي متون ديني و الهي به اين مفهوم والا و مقدس و در بخشي ديگر از همين فصل به عدالت در متون قديمِ زبان شيرين پارسي و قبل و بعد از اسلام و در بخشي ديگر از همين فصل به اين موضوع در ادبيات مي پردازيم .
در فصل سوم که يکي از فصول اصلي مورد نظر ما است به بررسي زندگي ابالفضل بيهقي و معرفي اثر او و بررسي عدالت و دادرسي در اثر مورد نظر مي پردازيم
در فصل چهارم به بررسي زندگي خواجه نظام الملک و آثاراو و اثر مورد نظرمان و همچنين بررسي عدالت و دادرسي در اثر مورد نظر يعني سياست نامه مي پردازيم .
در فصل پنجم به مقايسه موضوع خود در دو اثر از دو نويسنده مورد نظر و به بيان شباهتهاي موجود در پرداختن به عدالت و دادرسي و تفاوتهاي موجود در پردازش موضوع مورد نظر در آثار ذکر شده مي پردازيم تا پس از ذکر خلاصه تحقيق به نتيجه اي ادبي و علمي مورد قبول اساتيد برسيم و پيشنهاداتي جهت ادامه دادن اين روش با ادله مفيد بودن به محققين بعدي ارائه گردد که “مَن کانَ في طَلَبِ العِلمِ کانَتِ ‏الجَنَّةُ في طَلَبهِ” هر که در جستجوى دانش باشد ، بهشت در جستجوى او برآيد( الهندي؛ 2008: 2884به نقل از : ري شهري ؛1391 : ???). ضمناً در پايان فهرست اعلام بصورت الفبائي جهت استفاده محققين آورده شده است.
مريم اکبري

تابستان1393
فصل اول
کليــــات
1-1 – تعريف موضوع
با توجه به موضوع که عدالت ودادرسي در تاريخ بيهقي وسياست نامه است .دراين پژوهش ضمن تعريف واژه عدالت ودادرسي وبازتاب آن درادبيات سعي مي شود مباني عدالت ودادرسي وشيوه ـ هاي احقاق حق مردم وسياست مداران در تاريخ بيهقي و سياست نامه بررسي شود ونيز شيوه برخورد با مجرمان ودادن حق به مستعضفان درمباحث ديگر استخراج ،تجزيه وتحليل وطبقه بندي شود.
با عنايت به ارتباط موضوع باکتب ومنابع تخصصي رشته هاي حقوق ،ضرورت داشت که برخي ازآثارتخصصي اين رشته نيزمورد مطالعه وپژوهش قرارگيرد.براي تدوين مجموعه فراهم آمده ،کتب ادبي،تاريخي وحقوقي مورد کنکاوش قرارگرفت ؛چراکه آثارادبي که دراعصارگذشته نوشته شده است به ويژه آثارتاريخي – ادبي ،به مقتضاي موضوع خود ، به چگونگي طرح دعوي وکيفيت مجازاتها اشاراتي نموده اند .ونيز شيوه هاي محکمه وآيين دادرسي وعدالت که درآثار ادبي به آن پرداخته اند مورد مطالعه وبررسي قرارگرفته تا سيماي عدالت ودادرسي دراعصارپيشين ،باز شناخته شود.
1-2 – بيان مسئله
آيا مفهوم عدالت تا چه حد و اندازه اي در کليه متون ديني و تاريخي و حقوقي و سياسي و … با رويکرد ادبي وجود دارد و مورد استفاده قرار گرفته است ؟ اين مفهوم داراي مصداقهاي زيادي در کليه متون است که ما به رويکرد آن در آثار ادبي با هدف تاريخي مي پردازيم
مسائل مورد نظر ما به صورت ويژه اينها مي باشد که آيا مفهوم عدالت و دادرسي در دو اثر مورد نظر به صورت متشابه به کار رفته يا متمايز؟ آيا وجوه مشترک ميان اين دو اثر از لحاظ مفهوم و مصاديق در اين موضوع وجود دارد ؟ دو نويسنده مورد نظر ما به چه شکلهاي اين موضوع را در اثر خود استفاده کرده اند آيا به صورت کاملاً واضح با واژگان فقط به اين موضوع پرداخته اند يا به صورت مفهوم نهاني در قالب عبارات و داستانها نيز از اين موضوع استفاده وافر نموده اند .
1-3 – هدف تحقيق
با توجه به نياز جامعه به آشنايي با عدالت ودادرسي ،که از موضوعات اجتماعي در همه زمانها مي باشد و به هيچ وجه رنگ کهنگي نمي گيرد؛ بررسي آن درواقع مي تواند درتأثير برافراد موُثرباشد. وشناسايي مباحث ناگفته وميراث کهن ادب فارسي موضوعي ضروري وبايسته تحقيق است . وما بايد بدانيم ميراث کهن ما به همه ي مسائل انساني توجه داشته است.
عدالت بنياد وقوام جامعه سالم است که بسياري از زمينه هاي اجتماعي، اقتصادي وسياسي انحراف ها و جرايم را از ميان مي برد؛ افزون برآن هنگام بروز کجي وانحراف در جامعه، مي کوشد تا بهترين شيوه ممکن حالت اعتدال را به جامعه باز گرداند؛ به گونه اي که حقوق مشروع افراد وکيان اجتماع لطمه اي نخورد نقش کار ساز وزير بنايي عدالت، انسان را همواره شيفته خود ساخته است وهيچ انساني هرچند ستم کار، ازشعار عدالت خواهي وعدالت طلبي نمي گريزد.
هدف ما به طور کلي از اين تحقيق اثبات وسعت کار ادبيات مي باشد که مي تواند با به کار گيري شيوه هاي زيبا گويي و به کار بردن آرايه ها و زيبائي هاي ادبي مفاهيم والاي همچون عدالت را به نحو احسن به تصوير بکشد و تأثير وافر در خوانندگان و شنوندگان داشته باشد .
هدف ما به صورت اخص اثبات وجود مفهوم و مصداق و بررسي عدالت و دادرسي در دو اثر گرانبها از دو نويسنده گرانسنگ مي باشد که مي خواهيم به اثبات برسانيم:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1- آيا عدالت و دادرسي در اين دو اثر فقط بصورت واضح و آشکار به کار رفته است يا در قالب متنها نيز مي توان اين موضوع را رديابي کرد؟
2- آيا عدالت و دادرسي در اين دو اثر به صورت همگون و بدون اختلاف به کار رفته است ؟
3- آيا عدالت و دارسي در اين دو اثر بصورت متفاوت و حتي متناقض استفاده شده است ؟
1-4 -پيشينه تحقيق
هرچند به طور گسترده موضوع عدالت وآيين دادرسي بررسي شده اما درباره شگردهاي بيهقي و در تاريخ بيهقي وسياست نامه کار مستقلي انجام نگرفته است.
در اين موضوع مقالات و پايان نامه هاي در رشته هاي زبان و ادبيات فارسي و حقوق وجود دارد که مبحث مورد نظر ما از لحاظ ادبي مورد توجه است لذا به مفهوم و مصداق عدالت در آثار ادبي به صورت کلي پرداخته شده است ماننددادورزي وستم ستيزي ازنگاه خواجه نظام الملک ازعباس زاده ويوسف لو(1391)وبررسي عقده حقارت درداستان حسنک وزيربراساس روايت بيهقي ازقوام قبول(1386)و… ولي به صورت اخص به تأثير عدالت در آثار بيهقي و خواجه نظام الملک پرداخته نشده است .
لذا مي توان مقالات وموضوعاتي که دراين خصوص وجود دارد سر لوحه کار قرار داد.
1-5 – سئوالهاي تحقيق
1- آيا نويسندگان ما درزمانهاي پيشين به امر عدالت ودادرسي توجه داشته اند؟
2-آيا در تاريخ بيهقي و سياست نامه به اين موضوع پرداخته شده است ؟ اگر توجه داشته اند شيوه آنها درعدالت ودادرسي چگونه بوده است؟
3- آيا شيوه آنها درعدالت ودادرسي مثل هم بوده يا با هم تفاوت داشته واگر تفاوت داشته ،تفاوت آنها درچه مسائلي بوده؟
1-6 – فرضيه هاي تحقيق
1- نويسندگان ادبي ما در زمانهاي گذشته به وفور به امر عدالت و دادرسي در آثار خود پرداخته اند.
2- بيهقي و خواجه نظام الملک عدالت ودادرسي رابه نحو خاصي درآثار خود بازتاب داده اند .
3-نگاه بيهقي و خواجه نظام الملک درعدالت ودادرسي شباهتها وتفاوتهايي دارد.
1-7 – روش کارو تحقيق:
روش کار بيشتر به صورت مطالعه کتابخانه اي و پرسش و پاسخ از اساتيد زبان و ادبيات فارسي و حقوق و علوم سياسي بوده است ما ابتدا تمام هر آنچه در مورد عدالت و دادرسي در کليه متون ديني ، ادبي ، حقوقي و … بود در حد توان مطالعه کرده،و هر آنچه لازم بود براي فصول اوليه يادداشت برداري کرديم و سپس اين موضوع را در دو اثر مورد نظر به صورت دقيق تر کنکاش کرده و مصداقهاي آن را در آورده و به مقايسه آن پرداختيم تا وجوه تفاوت و شباهت آنها بر ما نمايان گردد. سپس به بررسي آن پرداختيم .

فصل دوم
فصل دوم
نگاهي به عدالت و دادرسي وسيرتاريخي آن دراعصارومتون گذشته
در اين فصل کوشيده ايم که معني لغوي و اصطلاحي و تعريف درستي از دادرسي و عدالت بيان شود و عدالت و دادرسي از منظر قرآن کريم و معصومين (ع) را به نظر خوانندگان برساند و سپس مروري مختصر به قضيه عدالت و دادرسي در عهد پيش ازاسلام و عهد اسلامي داشته باشد و همچنين به بررسي کوتاه و مختصر اين موضوع در متون گران سنگ و مشهور از اديبان ادب فارسي بپردازد.
2-1 -عدالت ازنظر لغوي واصطلاحي
2-1-1- عدالت از نظر لغوي
عدالت داراي معاني خاصي است که در زير به آنها اشاره مي کنيم
راغب اصفهاني در کتاب “مفردات” عدل را به معناي مساوات دانسته است:
“عدل تقسيم کردن به طور مساوي است و از اين رو گفته شده است آسمان و زمين بر پايه عدالت استوار شده است براي آگاهي دادن به اينکه اگر يک رکن از چهار رکن جهان از ارکان ديگر بيشتر يا کمتر باشد جهان مقتضاي حکمت و نظم نخواهد بود”(راغب اصفهاني؛1388:ذيل ماده عدل)
در فرهنگ معين درباره‌ي عدالت آورده است داد كردن ، دادگر بودن – انصاف داشتن -دادگري در اجتماع عدالتي كه همه افراد جامعه ازآن برخوردار باشند(معين؛ 1383 :2279)
فرهنگ عميد عدالت را دادگر بودن ، انصاف داشتن و دادگري معنا مي نمايد ( عميد ؛1389: 726)
عدالت در لغت معادل نظم و ادب است. در پارسي “داد” معادل عدل، و “دادمندي” يا “دادگري” معادل عدالت است. “دادگر” نيز معادل عادل مي‌باشد. “دادگستر” نيز به معناي گسترنده? عدل است. از ديگر واژه‌هاي داراي ترکيب داد در پارسي، دادگاه، داديار، دادستان، دادخواهي، داددهي، دادرسي، دادپرسي و غيره مي‌باشند.(نرم افزارفرهنگ پارسيمان، سرواژه‌هاي “عدل، عدالت، عادل”)
پس در نتيجه :
عدالت در لغت به معني مساوات ،ضد جور، عدم افراط و تفريط و هر چيزي در سر جاي خود ،مي باشد

دادرسي:
داد درلغت درمعناي قانون ،عدل وانصاف درزبانهاي ايراني وفارسي،سابقه اي چند هزارساله دارد .
کلمه‌ي داد رسي حاصل مصدر است و در لغت به معناي به داد مظلوم رسيدن ،قضا ومحاکمه است (معين؛1383: 513 )ونيزرسيدگي به داد خواهي دادخواه وعمل دادرس را دادرسي مي‌گويند .(دهخدا ؛1341ش:121)
دراصطلاح حقوقي ،داد رسي به مفهوم اعم رشته‌اي است از علم حقوق که هدف آن تعيين قواعد مربوط به تشکيلات مراجع قضايي و صلاحيت آنها وتعيين قواعد مرتبط با انواع دعاوي و اجراي تصميمات دادگاه ها مي‌باشد که در فقه به آن قضاء مي‌گويند.(جعفري لنگرودي؛ 1384 : 273)
2-1-2 -عدالت در اصطلاح:
مرحوم شهيد مطهري در كتاب عدل الهي مي‌نويسدبراي عدل سه معني و يا سه مورد استعمال براي اين كلمه است :

الف) موزون بودن
اگر مجموعه‌اي را در نظر بگيريم كه در آن اجزاء و ابعاد مختلفي بكار رفته است و هدف خاصي از آن منظور است . بايد شرايط معني در آن از حيث مقدار لازم هر جزء و از لحاظ كيفيت ارتباط اجزاء با يكديگر رعايت شود و تنها در اين صورت است كه آن مجموعه مي‌تواند باقي بماند و اثر مطلوب خود را بدهد و نقش منظور را ايفا كند . مثلاًً يك اجتماع اگر بخواهد باقي و برقرار بماند بايد متعادل باشد ، يعني هر چيزي بقدر لازم ( نه بقدر مساوي ) وجود داشته باشد ، يك اجتماع متعادل به كارهاي فراوان : اقتصادي ، سياسي ، فرهنگي ، قضايي و تربيتي احتياج دارد و اين كار‌ها بايد در ميان افراد تقسيم شود و براي هر كدام از آن كارها به اندازه‌اي كه لازم و ضروري است گماشته شوند ، از اين جهت تعادل اجتماعي آنچه ضروري است اين است كه ميزان احتياجات در نظر گرفته و متناسب با آن احتياجات بودجه و نيرو مصرف گردد ، اينجاست كه پاي مصلحت به ميان مي‌آيد .
مصلحت كل ، مصلحتي كه در آن بقاء و دوام ” كل ” و هدفهايي كه از كل منظور است در نظر گرفته مي‌شود از اين نظر ” جزء ” فقط وسيله است ، حسابي مستقل و براي خود ندارد .
همچنين است تعادل فيزيكي ، يعني يك ماشين مثلاً براي منظوري ساخته مي‌شود و انواع نيازمندي‌ها براي ساختمان اين ماشين هست اگر بخواهد يك مصنوع متعادل باشد بايد از هر ماده‌اي بقدري كه لازم و ضروري است و احتياج ايجاب مي‌كند در آن بكار برده شود .

تعادل شيميايي نيز چنين است . هر مركب شيميايي فورمول خاصي ميان عناصر تركيب كننده‌ي آن هست و تنها با رعايت آن فورمول و آن نسبت‌هاي متفاوت است كه تعادل برقرار و آن مركب بوجود مي‌آيد .
نقطه‌ي مقابل عدل به اين معني بي تناسبي است نه ظلم ، لذا عدل به اين معني از موضوع بحث ما خارج است (مطهري ؛1392: 13 تا 15)

ب) معني دوم عدل تساوي و نفي هر گونه تبعيض است
گاهي كه مي‌گويند فلاني عادل است منظور اين است كه هيچگونه تفاوتي ميان افراد قائل نمي‌شود بنابر اين عدل يعني مساوات .
شهيد مطهري سپس در توضيح اين نوع عدل مي‌نويسد اگر مقصود اين باشد كه عدالت ايجاب مي‌كند كه هيچگونه استحقاقي رعايت نگردد با همه چيز و همه كس به يك چشم نظر شود ، اين عدالت عين ظلم است . اگر اعطاء بالسويه عدل باشد ، منع بالسويه هم عدل خواهد بود جمله عاميانه‌ي معروف ” ظلم بالسويه عدل است ” از چنين نظري پيدا شده است . اما اگر مقصود اين باشد كه عدالت يعني رعايت تساوي در استحقاقهاي متساوي ، البته اين معني درستي است و عدل ايجاب مي‌كند اين چنين مساواتي را ، و اين مساوات از لوازم عدل است(همان: 16)
ج) عدل يعني رعايت استحقاقها
رعايت استحقاقها و عطا كردن به هر ذي حقي آنچه استحقاق آن را دارد ، معني حقيقي عدالت اجتماعي بشري ، معني عدالتي كه در قانون بشري بايد رعايت شود و افراد بشر آن را محترم شمارند همين معني است . اين عدالت متكي بر ” حقوق” است و خود حقوق اعم از حقوق طبيعي و اكتسابي ريشه‌ي طبيعي دارد .
شهيد مطهري مي افزايد از نظر حكماء الهي مفهوم حقيقي عدل كه هم درباره‌ي خداوند صادق است و هم درباره‌ي بشر همين است . چنان چه مولوي مي‌فرمايد :
عدل چبود وضع‌ اندر موضعش ظلم چبود وضع در ناموضعش
عدل چبود آب ده اشجــار را ظلم چبود آب دادن خـــار را
( مولوي به نقل از :مطهري ؛1392 : 16و17)
2-1-3 تعريف عدالت ودادرسي
بر اساس مستندات فوق در مورد معني لغوي و اصطلاحي عدالت مي توان براي عدالت و دادرسي تعريف زير را که به نظر جامع و مانع ترين تعريف مي باشد، عنوان کرد:
عدالت: عدالت اين است هر نيرويى هر حقى دارد به حق خود برسد و در جايى كه شايسته است قرار گيرد.طباطبائي؛1411ق:1/371)
دادرسي:مجموعه اقداماتي که به منظور پيدا کردن يک راه حل قضايي به کار مي‌رود ،داد رسي به مفهوم اخص مي‌گويند.( همان ) دادرسي در برخي موارد به مفهوم دعوا يعني اختلافي که به دادگاه برده مي‌شود ، به کار مي‌رود.( شمس؛ 1384 :2/117 )به عبارت ديگر مجموعه اقدامات دادگاه در بررسي دعوا واستماع اظهارات ومدافعات و ملاحظه‌ ي لوايح طرفين و رسيدگي به دلايل ومستندات آنان و نيز انجام تحقيقات لازم به منظور مهيا کردن پرونده‌اي براي صدور رأي وقطع وفصل دعوا را دادرسي يا محاکمه گويند.(بهشتي ؛بي تا : 81 )
2-2 -عدالت ودادرسي ازديدگاه قرآن کريم وائمه معصومين (ع)
2-2- 1-عدالت ودادرسي ازديدگاه قرآن کريم
در قرآن کريم براي بيان مفهوم عدالت از دو واژه مهم عدل و قسط استفاده شده است كه با بررسي انجام شده در تعدادي آيه مطالب آمده است. علاوه بر آن مشتقات اين دو واژه نيز، در برخي آيات آمده است. كه با تدبير و تأمل دقيقي مي‌توان به اهميت و ارزش آن پي برد.
عدالت و دادرسي در قرآن کريم با همين اصطلاح و اصطلاحاتي ديگر به کار گرفته شده است که ما به آنها اشاره مختصري مي کنيم:
“بِالعَدلِ قَامَتِ السََّمَاوَاتِ وَ الاَرض “(الرحمن / 7)
“زمين و آسمان ها به واسطه عدالت بپاداشته شده اند “
“يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏…”(مائده /8)
“اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! همواره براى خدا قيام كنيد، و از روى عدالت، گواهى دهيد! دشمنى با جمعيّتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند! عدالت كنيد، كه به پرهيزگارى نزديكتر است!”
خداوند در اين آيات به مؤمنين دستور ميدهد كه دائماً و مستمراً حق و عدالت را چه در گفتار و چه در رفتار بپادارند و از آن هيچگاه عدول نكنند تا اينكه به آن عادت كنند و ميفرمايد ؛ عدالت را بپا داريد هر چند به ضرر شما يا پدر و مادرتان باشد و در اين كار ملاحظه شخص فقير و ثروتمند را نكنيد، بلكه خداوند از آنها سزاوارتر است.(طبرسي؛1412: 3و4/ 154-156)
“لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ…”(حديد/25)
“ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند”
در برخي آيات قرآن کريم مستقيماً به عدالت اشاره نشده است بلکه بايد از مفهوم کلي آيه عدالت ودادرسي را استخراج نمود مانند:
وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ ( الرحمن/ 10) و زمين را براي آفريده ها نهاد
“أنام” به معناى آفريده‏ ها، اعمّ از جنّ و انس و همه موجودات روى زمين است.يعني زمين به صورت عادلانه بايد ميان تمام موجودات و آفريده ها تقسيم گردد.

2-2- 2-عدالت ودادرسي ازديدگاه معصومين (عليهم السلام)
با توجه به معني لغوي و اصطلاحي و تعريف ذکر شده از معني عدالت به بررسي عدالت و دادگري و دادرسي از نظر معصومين و ائمه (عليهم السلام ) مي پردازيم با تفکر در واژه عدالت به کار رفته در احاديث زير مي توان منظور و مقصود معصومين (ع) را از عدالت و دادرسي فهميد.
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند:
عَدلُ ساعَةٍ خَيرٌ مِن عِبادَةِ سَبعينَ سَنَةً قِيامِ لَيلِها وَصِيامِ نَهارِها؛
ساعتى عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است كه شب‏هايش به نماز و روزهايش به روزه بگذرد.
(غزالي؛1389 :544)
با توجه به اين حديث شريف به مهم بودن عدل پي مي بريم تا آنجائي که پيامبر اعظم(ص) عدالت که يک مسئله اجتماعي و حکومتي و سياسي است بسيار مهم تر از عبادتهاي فردي مي داند .
جِماعُ التَّقْوى‏ فى قولِهِ تَعالى‏: اِنَّ اللَّهَ يَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْسانِ.( (غزالي؛1389 :95)
عصاره تقوا در اين گفته خداوند آمده است: خداوند به عدالت و نيكى فرمان مى‏دهد.
لَنْ تُقَدَّسَ اُمَّةٌ لايُؤْخَذُ لِلضَّعيفِ فيها حَقُّهُ مِنَ الْقَوىِّ غَيْرَ مُتَعْتِـعٍ(1383 :142)
ملّتى كه نتوان در ميان آنان بدون دلهره، حقّ ضعيف را از قوى گرفت، هرگز قابل ستايش نيست.(ابن شعبه.
الامام علي عليه السلام:
لَمّا سُئلَ عَن أفضَلِيّةِ العَدلِ أو الجُودِ: العَدلُ يَضَعُ الاُمورَ مَواضِعَها ، والجُودُ يُخرِجُها مِن جِهَتِها ، والعَدلُ سائسٌ عامٌّ ، والجُودُ عارِضٌ خاصٌّ ، فالعَدلُ أشرَفُهُما وأفضَلُهُما.(نهج البلاغه؛1379 : الحكمة 437 )
– در پاسخ به اين پرسش كه : عدالت برتر است يا بخشندگى ؟- فرمودند: عدالت هر چيزى را در جاى خودش مى‏گذارد و بخشندگى امور را از جهتشان خارج مى‏سازد ؛ عدالت سياستى فراگير است اما بخشندگى عارضه‏اى خصوصى است (و شامل فرد يا افرادى محدود مى‏شود) . پس ، عدالت شريفترين و برترينِ آنهاست .
حضرت امام جعفرصادق(ع) :
اِنَّ النّاسَ يَسْتَغْنوُنَ اِذا عُدِلَ بَيْنَهُمْ (کليني؛1391: 3/568)
اگر در ميان مردمان عدالت رفتار شود همه بي نياز مي‌گردند .
اَلْعَدلُ أحلى مِنَ الْماءِ يُصِيبُهُ الظَّمآنُ؛
عدالت، گواراتر از آبى است كه تشنه به آن مى‏رسد.(همان:2/ 146 )
ثَلاثَةُ أشياءَ يَحتاجُ النّاسُ طُرّا إلَيها : الأمنُ ، والعَدلُ ، والخِصبُ .(ابن شعبه؛1383ش : 320 )
ســه چيز اسـت كـه همه مردم به آنها نياز دارند : امنيّت و عدالت و رفاه .
پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
مَن صاحَبَ النّاسَ‏بِالَّذي يُحِبُّ أن يُصاحِبوهُ كانَ عَدلاً .(ري شهري ؛1391 : 360 )
هركه با مردم چنان رفتار كند كه دوست دارد آنان با او رفتار كنند ، عادل است .
امام على عليه‏السلام :
العَدلُ نِظامُ الإمرَةِ .عدالت ، نظام فرمانروايى است .(آمدي : به نقل از سايت aviny.com؛25 خرداد 1393)
ما عُمِّرَتِ البُلدانُ بِمِثلِ العَدلِ .هيچ چيز مانند عدالت،شهرها را آباد نكرده‏است.(همان)
العَدلُ قِوامُ الرَّعِيَّةِ وجَمالُ‏الوُلاةِ .
عدالت، برپادارنده مردم و زيور حكمرانان است.(همان)
العَدلُ جُنَّهُ الدُّوَلِ .عدالت ، سپر دولتهاست . (همان)
بِالعَدلِ تَصلُحُ الرَّعِيَّهُ .با عدالت است ، كه كار مردم اصلاح مى‏شود .(همان)
بِالعَدلِ تَتَضاعَفُ البَرَكاتُ .به سبب عدالت ، بركتها دوچندان مى‏شود .(همان)
سِياسَةُ العَدلِ ثَلاثٌ : لِينٌ في حَزمٍ ، وَ استِقصاءٌ في عَدلٍ ، وَ إفضالٌ في قَصدٍ ؛
سياست عادلانه را سه اصل است : نرمى در عين دورانديشى ، به نهايت رساندن [اجراى تمام عيار ]عدالت ، و بخشش در عين ميانه‏روى .(همان)
لَيسَ مِنَ العَدلِ القَضاءُ عَلَى الثِّقَةِ بِالظَّنِّ ؛
داورى كردن درباره فرد امين ، با ظنّ و گمان ، عادلانه نيست .(آمدي : به نقل از سايت: aviny.com 25 خرداد 1393)
اين حديث از امام علي عليه السلام به شيوه دادرسي اشاره دارد زيرا قاضي بايد با ادله و سند قضاوت کند نه حدس و گمان .
خَيْرُ الْمُلوكِ مَنْ اَماتَ الْجَوْرَ وَ اَحْيَى الْعَدْلَ (همان)
بهترين فرمانروا كسى است كه ظلم را از بين ببرد و عدل را زنده كند.
حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام مي فرمايند:
فَرَضَ اللّه‏ُ… العَدْلَ تَسكينا لِلْقُلوبِ.(شيخ صدوق؛1390 :1/ 248 )
خداوند عدالت را براى آرامش دل‏ها، واجب كرد
امام على عليه‏ السلام :
لا عَدْلَ اَفْضَلُ مِنْ رَدِّ الْمَظالِمِ(تميمي آمدي؛1390 :6/ 415 )
هيچ عدالتى بهتر از بازگرداندن حقوق پايمال شده نيست.
اَحْسَنُ الْعَدْلِ نُصْرَةُ الْمَظْلومِ.(همان:2/394)
بهترين عدالت يارى مظلوم است.
مَن عَمِلَ بِالْعَدلِ حَصَّنَ اللّه‏ُ مُلكَهُ (همان؛5/340)
هر كس به عدالت رفتار كند، خداوند حكومتش را حفظ خواهد كرد.
اِجْعَلِ الدِّينَ كَهْفَكَ وَالْعَدْلَ سَيْفَكَ تَنْجُ مِنْ كُلِّ سوءٍ وَتَظْفَرْ عَلى كُلِّ عَدُوٍّ(همان:2/221)
دين را پناهگاه و عدالت را اسلحه خود قرار ده تا از هر بدى نجات پيدا كنى و بر هر دشمنى پيروز گردى.
ثُباتُ الدُّوَلِ بِإقامَةِ سُنَنِ العَدلِ. (تميمي آمدي؛1390 :6/ 415 )
پايداري دولتها به برپا داشتن راه و رسم دادگري است.
به هر حال، با بررسي آيات قرآن و سيره و سخنان پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در مي‌‌يابيم که عدالت از مهم‌ترين بنيان‌هاي يک جامعه است. قرآن نيز هدف برانگيختگي پيامبران و به طور کلي حکومت نبوي را عدالت مي‌‌داند: “ما پيامبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و به آنها کتاب و ميزان نازل کرديم تا مردم به عدالت قيام کنند.” (حديد/ 25)
جرج جردقان علت اصلي پذيرش خلافت از سوي حضرت علي(ع) را در خطر بودن عدالت اجتماعي مي‌نويسد. (جرداق؛1389: 155 )
2-3 -عدالت ودادرسي در ايران پيش ازاسلام
عدالت ،عموماً درايران باستان جايگاه والايي داشته است وبا توجه به قرائني که موجود است مي توان اين نکته را مطرح ساخت که پادشاهان هخامنشي مراقب جريان امور دادخواهي ورسيدگي به جرائم بوده اند .وتوجه خواصي به صداقت قضات داشته اند.
با توجه به اينکه در آيين زرتشتي ، دين و اخلاق با حقوق به معني قضا يکسان است ، صلاحيت داوري به معني خاص ، در اختيار روحانيون بود ، در کتب مختلفي ” قضات ( داوران ) را در رديف دستوران و موبدان و هربدان نام برده اند رئيس کل دادوران را قاضي کشور يا شهر دادور يا دادوران مي گفتند .(کريستنسن؛1387 ؛216)
ودرزمان ساسانيان نيز قاضي مقام خاص داشته وکساني به اين مسند گمارده مي شدند که از تجربه وعدالت برخورداربوده اند.درنظام حقوقي عصرساساني ، قوه ي عاليه قضايي به شاهنشاه اختصاص يافت وروايات متعددي وجود دارد که برعدالت پيشگي شاهان ساساني دلالت دارد .شاهان نخست ساساني ، سالي دو بار دراعياد نوروز ومهرگان ،بارعام مي دادند وورود همه کس ازخرد وکلان به مجلس مظالم سلطان ، آزاد بود .حتي چند روز قبل از بار عام درجامعه ، اعلام مي شد تا هر کس شکايتي دارد در روز موعود نسبت به طرح آن اقدام نمايد . دراين مراسم ماًموراني امين ومورد وثوق درورودي کاخ شاهان مي گماردند تا مانع ورود کسي نشوند .درمجالس مظالم شاهان ساساني ؛
((نخست به شکاياتي که طرف آن شخص پادشاه بود ، رسيدگي مي نمودند .شاه موبدان موبدو{ايران}دبيربد ونگهبان کل آتشکده ها (هيربدان هيربد)رااحضار مي فرمود وسپس بر مي خواست واز تخت فرود مي آمد وپيش موبدان موبد به داوري به دو زانو مي نشست ومي گفت هيچ گناهي نزد خداي تعالي بزرگتر از گناه پادشاهان وحق گزاردن پادشاهان ،نعمت حق تعالي بنگه داشتن رعيت است وداد ايشان دادن ودست ستمکاران ازايشان کوتاه کردن))( کريستنسن؛1387 :217)
پادشاهان ايران براي مجالس مظالم سوار براسب مي شدند وبربلندي مي ايستادندتا مأموران ومحافظان ، دادخواهان راازدسترسي به شاه برحذر ندارند .اگر کسي درمحاکم فرودست به حق خود نمي رسيد ،مي توانست درحضور شاه طرح دعوي کند واحقاق حق نمايد.
شاهان هنگامي که درجايگاه پاسخ گويي به شکايات مردم درحضور موبد موبدان مي نشستند جملاتي برزبان جاري مي ساختند که ذکرآن مناسب موضوع بحث ماست .((من که بنده ي ناچيزي بيش نيستم دربرابرتوقرارگرفته ام چنانکه تو فردا دربرابرخدا قرارخواهي گرفت اگرتو جانب خدا نگه داري ،خدا نيز جانب تو نگاهدارداما اگر جانب داري از شاه کني،خداتوراکيفردهد.))(همان)
آرتور کريستنسن درکتاب خود بابهره گيري ازکتاب دينکرد عنوان مي کند که شاکي مي توانست ازقضاتي که درجريان دادرسي قرض ورزي واعمال نظر نمايند شکايت کند.( همان)
آنچه ازفحواي مطالب مستفاد مي شود اين است که شاهان دررسيدگي به دادخواهي مردم،ابتدا خود رادر برابرقاضي القضات وقت-(موبدموبدان)درمقام پاسخگو ومتهم قرار مي دادند تا بقيه کارگزاران حکومتي طمع چشم پوشي واغماض نسبت به اقداماتشان رانداشته باشند .نکته ديگراينکه درروبروي قاضي دوزانو مي نشستند .بعلاوه شاهان ، مبارزه با ستم وستمکار راازوظايف حکومت به شمار مي آوردند.
در آيين دادرسي در عصر ساسانيان ، هرگاه که نسبت به تقصير ، يا بي تقصيري متهم ، دلايل ومستندات محکمه پسند به دست نمي آمد کاررا به امتحان محول مي کردندو اين عمل ازنظر شدت داراي درجاتي بود.ويا نوشيدن آب گوگرد ماجرا راروشن مي ساخت .اصطلاح سوگند خوردن که امروز درزبان فارسي رواج دارد معني تحت اللفظي همان نوشيدن آب گوگرد است.مجازاتها درحکومت ساسانيان خصوصاًقوانيني که براي کيفر خيانت پيشگان وجود داشته بسيار سخت بوده است.اگرسارقي درحين ارتکاب به جرم دستگير مي شد اورا به محکمه مي کشيدند وشيئ دزديده شده را به گردن او مي آويختند وبا زنجير مي بستند وارا محبوس مي نمودند.اين به معناي اجراي عدالت بود نه براي جلوگيري از فرار آنها.حتي کسي که شيئ سرقت شده راپنهان مي کرد ،کيفر او با شخص سارق يکسان بود.مقصران درمحل هاي غير مطبوع محبوس مي شدند وبراي آزار مجرمان جانوران رادرمحل حبس آنها رها مي کردند .ديگر از مجازاتهاي آن عصر ،کور کردن مجرمان بودبه گونه اي که ميله داغ را درچشم محکوم فرو مي بردندياروغن گداخته درچشم وي مي ريختند.
حکم اعدام مجرمان گاهي به وسيله طناب دار بود وگاهي اوقات با شمشير اجرا مي شدوگاهي اوقات سنگسار مي شدند.توقيف اموال شخصي وکارکردن درمشاغل سخت ازديگر مجازاتها بوده است.
اوضاع اجتماعي عهد ساسانيان براساس قوانين مدني مفصّلي اداره مي شد که مبتني بر احکام زند واوستا بود.
در بررسي تمدن ساساني وبررسي شيوه هاي دادرسي درآن عصر ،سمبل دادگستري خسرو انوشيروان نبايد به فراموشي سپرده شود .انو شيروان به بزرگان دربار توصيه کرده بودکه با مردم با عدالت رفتار کنند.
زنجير عدالت اوکه درمتون مختلف به آن اشاره شده است بيانگر اين نکته است که خسرو مي خواهد به هرمظلومي فرصت دسترسي به شاه وطرح دعوي راداشته باشد.
درزمان انوشيوان قوانين ،دقيق وعادلانه اجرا مي شد اما تا حدي مجازاتها تعديل شده بود.چنانکه پيش از او کسي که از دين بر مي گشت ،مجازات او مرگ بود ولي خسرو انو شيروان دستور داده بود چنين شخصي محبوس شود وعلما به مدت يک سال اورا ارشاد ونصيحت نمايند چنانکه در اين مدت توبه واستغفار نمود اورا آزاد کنندواگر به باور ضد ديني خود اصرار نمود اورا به قتل برسانند .


پاسخی بگذارید