3-1-20 در باب رجا43
3-1-21 در باب فقر و غني43
3-1-22 در باب گرسنگي43
3-1-23 در باب شهوات و مخالفت با هوي43
3-1-24 در باب اخلاص43
3-1-25 در باب مطالبه صدق44
3-1-26 در باب عبوديت44
3-1-27 در باب آداب44
3-1-28 در باب حُسن خُلق44
3-1-29 در باب طهارت44
3-1-30 ابوابي در نماز، زکات، روزه، حج و عمره45
3-1-31 در باب مسئله پوشش و خرقه45
3-1-32 باب ملامتيه و صفاتشان45
3-1-33 در باب زکات45
3-1-34 در باب سخاوتمندي و مواسات و ميهمان نوازي46
3-1-35 در باب فضليت کسب و کار46
3-1-36 در باب انفراد و انزوا46
3-1-37 در باب ذکر46
3-1-38 در باب سماع47
3-1-39 در باب وجد47
3-1-40 در باب هاتف47
3-1-41 در باب کرامت48
3-1-42 در باب قبض و بسط48

3-1-43 در باب فنا و بقا49
3-1-44 باب خواطر49
3-1-45 در باب وصايا49
3-1-46 در باب دعا50
3-1-47 در باب آداب صوفيه50
3-1-48 بابي در ذکر الفاظ متداوله بين اهل طائفه50
3-1-49 در باب حيا51
3-1-50 در باب حُسن ظَنّ51
3-1-51 در باب صُمت51
3-1-52 در باب تفکر51
3-1-53 در باب تواضع51
3-1-54 در بابي صفات دنيا52
3-2-1 مقايسه تهذيب الاسرار و رساله ‌سلمي53
3-3-1 مهمترين و قديميترين منابع ملامتيه56
3-3-2 انتقاد از ملامتيه56
3-3-3 ملامتيه و کرّاميه58
3-3-4 ملامتيان و فتوت59
3-3-5 عبدالله بن مبارک62
3-3-6 در تفصيل آداب ملامتيه در تهذيب الاسرار64
4-1 بازمانده هاي کتاب الاشارة و العبارة در کتاب علم القلوب66
5-1 اللوامع72
5-2 فهرستِ مجالسِ کتاب اللوامع74
5-3 تفاوتهايي در برخي فصلها و نسخه ها79
6-1 نتيجه گيري81
منابع107
منابع انگليسي112
مقالات113
پيوست ها………………………………………………………………………………………..114
فصل اول
کليات
1_ مقدمه
در نوشتار حاضر که به بررسي زندگي عارف وارسته ابوسعد خرگوشي نيشابوري پرداخته شده است از منابع گوناگوني بهره گرفته شده که به برخي از مهم ترين آنها اشاره ميشود:
تاريخ نيشابور تأليف حاکم نيشابوري، طبقات الشافعيه تأليف عبدالرحيم الاسنوي، تبيين کذب المفتري تأليف ابن عساکر، تاريخ بغداد تأليف خطيب بغدادي، تاريخ بيهق تأليف ابوالحسن علي بن زيد بيهقي، العبرفي خبر من غبر تأليف محمد بن الحافظ الذهبي، الانساب تأليف احمد بن منصور سمعاني و …
مقالات آقاي احمد طاهري عراقي، با عنوان”ابوسعد خرگوشي نيشابوري” در مجله معارف و “ابوسعد[سعيد؟] نيشابوري و شرف النّبي” در مجله نشردانش و مقالات آقاي نصرالله پورجوادي، با عنوان”خرگوشي” در دانشنامه جهان اسلام و “بازماندههايي از الاشارة و العبارة” در مجله معارف است.
1-1 بيان مسئله
در اين عصر پرهياهو که نسل حاضر با بحران معنويت مواجه شدهاند، شناخت عارفان و صوفياني که در سدههاي گذشته ميزيستند و بررسي تأثيراتي که بر فرهنگ و ادبيات داشتند عرصهاي بديع در گسترش تاريخ تصوف فراهم کرده است. از جمله عارفاني که زندگي و آثارش ناشناخته باقي مانده ابوسعد خرگوشي نيشابوري است. دراين نوشتار سعي شده زندگي و آثار و احوال اين عارف وارسته مورد بررسي قرار گيرد.
1-2 سؤالات تحقيق
1-3 سؤالات اصلي
1. سير تطور زندگي ابوسعد خرگوشي چگونه بوده است؟
2. ابوسعد خرگوشي داراي چه آثاري بوده است؟
1-4 سؤال فرعي
1. آيا ميتوان او را در شمار ملامتيان دانست؟
1-5 اهداف تحقيق
1. بررسي و تطورات زندگي ابو سعد.
2. معرفي و شناخت آثار و احوال ايشان.
1-6 پيشينه تحقيق
توجه به زندگي عارفان و صوفيان و بررسي آثار مکتوب به جاي مانده از ايشان در تاريخ تصوف و اعتلاي فرهنگ و ادب ايران زمين داراي اهميت است.اين تحقيق عهدهدار اين وظيفه شده تا درباره ابوسعد خرگوشي و آثار وي اطلاعاتي درخور را گردآوري کرده و گامي در جهت شناسايي اين عارف گرانقدر بردارد.
براساس بررسيهاي انجام شده تاکنون تحقيقات و مقالات اندکي درباره ابوسعد خرگوشي نگاشته شدهاست.از جمله مهمترين مقالاتي که به ابوسعد، زندگي و آثار او به صورت جامع پرداخته، مقالات آقاي احمد طاهري عراقي، با عنوان”ابوسعد خرگوشي نيشابوري” در مجله معارف و “ابوسعد[سعيد؟] نيشابوري و شرف النّبي” در مجله نشردانش و مقالات آقاي نصرالله پورجوادي، با عنوان”خرگوشي” در دانشنامه جهان اسلام و “بازماندههايي از الاشارة و العبارة” در مجله معارف است.
از مهمترين کتابهايي که در سدههاي گذشته مطالبي- هرچند اندک – دربارهي ابوسعد نگاشتهاند ميتوان به تاريخ نيشابور تأليف حاکم نيشابوري؛ العبر في خبر من الغبر تأليف حافظ ذهبي؛ الانساب المتفقه تأليف ابن قيسراني؛ تاريخ بغداد تأليف خطيب بغدادي؛ المنتخب من کتاب السياق التاريخ نيشابور تأليف عبدالغافر فارسي؛ طبقات الشافعية الکبري تأليف تاجالدين السبکي و المستدرک علي معجم المؤلفين تراجم مصنفي الکتب العربية تأليف عمر رضا کحاله اشاره کرد.
1-7 دشواريهاي پژوهش
در گردآوري مطالب و نگارش اين نوشتار مشکلاتي مانع پيشرفت سريع پژوهش بود که از جمله آن ميتوان به اين موارد اشاره کرد:
1. براي شناخت بهتر اين عارف نيشابوري، کمبود منابع وجود داشت. در همگي منابع موجود نيز، مطالب اندکي به دست ميآمد که در غالب موارد تکراري بود.
2. بيشتر آثارابوسعد يا به صورت نسخهي خطي است که شوربختانه در ايران موجود نيست. يا آثار موجود در ايران ديگر تجديد چاپ نميشوند، لذا در کمتر کتابخانهاي ميتوان به آنها دست يافت و يا در طول تاريخ از ميان رفته و مفقود شدهاند و جز نامي از آنها اثري باقي نمانده است.
2-1 تاريخ نيشابور
نيشابور، دارالعلم خراسان، که ابوسعد در آن پرورش يافت شهري بود که عالمان و بزرگان بسياري در مدارس آن کسب علم کردهاند. در خراسان شهرهاي نيشابور، هرات، بلخ، بخارا،غزنين و مرو، به خاطر موقعيت خاص يا بسياري جمعيت مورد توجه بودند، ولي هيچ کدام با نيشابور برابري نميکردند. شايد داشتن چنين خصوصياتي که در ساير شهرها کمتر وجود داشته، سبب شد که اين شهر دستخوش دگرگونيها و حوادثي گردد.
نام قديم نيشابور، ابر شهر و شکل قديمي اين کلمه پس از اسلام نيوشاه پوهر بود که به معناي کار نيک شاهپور يا جاي نيک شاهپور است. دليل نسبت دادن نام اين شهر به شاهپور دوم پادشاه ساساني، بازسازي شهر در سده چهارم پس از ميلاد بود. ساخت اصلي شهر نيشابور به شاهپور اول پسر اردشير بابکان منسوب است.1
در سال334ق امير نوح ساماني به نيشابور آمد و50 روز آنجا اقامت داشت، سپس حکومت را به ابراهيم بن سيمجور واگذار کرد و خود به بخارا رفت. در کتاب تاريخ بيهق آمده، زماني که فخرالدوله ديلمي بر خراسان مسلط شد در نيشابور به نام او سخنراني کرد. وزير نامي او صاحب ابن عباد دو سال ماليات بيهق را وضع کردو در سالهاي383و384ق ماليات نيشابور را نصف کرد. در آن سالها شهر نيشابور به دست ديلميها، سامانيها و سيمجوريها بود. در سال384ق امير نوح ساماني نيشابور را از تصرف ابوعلي وفايق خارج کرد و حکومت آنجا را به امير محمود پسر سبکتکين که از سرداران او بود واگذار نمود و به او لقب سيف الدوله داد و خود دوباره به بخارا بازگشت. در دورهي سلطنت غزنويها، به ويژه سلطنت سلطان محمود شهر نيشابور در کمال رونق و آباداني بود. حسنک وزير که نيشابوري بود در اواخر دورهي سلطان محمود وزير شد و چند سال در اين شهر حکمراني کرد و آباديها و ساختمانهاي زيادي بنا نمود که به قصور و عمارات حسنکي معروف بوده است.2
2-2 اوضاع سياسي واجتماعي
دوران سلطنت محمود بيشتر به لشگر کشي و جنگ گذشت اما 40 سال حکومت او و به روايتي 34 سال(387-421ق)، در خراسان ثمر بخش بود. در زمان او نيشابور که مرکز گردهمايي اهل علم و ادب بود، به دست نصر پسر سبکتکين اداره ميشد و رو به رونق و کمال داشت.3تا اينکه در سال401ق در خراسان به ويژه نيشابور قحطي بزرگي رويداد. در بارکده که محل گردآوري کالاها در نيشابور بود بيشتر از 1000 نفر هلاک شدند و کسي به خاکسپاري مردگان نميرسيد. مردم ناگزير به خوردن جانوران و مردار روي آوردند. حتي بالاتر از اين گفتهاند که مادر بچهي خود را ميخورد و برادر از گوشت برادر براي رفع گرسنگي استفاده ميکرد.4 در محلهها و منطقههاي دور کسي جرأت نداشت تنهايي به جايي برود. حتي ابوالطيب صعلوکي مورد تعرض گرسنگان قرار گرفت ولي نجات يافت. آن قحطي مدتي طول کشيد تا اينکه سلطان دستور داد تا درب همهي انبارهاي شهر را باز کرده و مردم را از گرسنگي نجات داد. ابن فندق از قول ابوالفضل بيهقي آورده است که در سال400ق67 بار برف سنگين در نيشابور باريد و قحطي سال401ق به خاطر سرمايي بود که به محصولات کشاورزي و باغداري رسيد. قحطي در خراسان و عراق فراگير بود و نيشابور که بوي فقر و مرده گرفته بود رفته رفته رو به آباداني رفت اما،اين آرامش ديري نپاييد، زيرا ترکان غزنوي مردم را مورد آزار قرار ميدادند به حدي که تلاش محمود غزنوي در اواخر عمرش سودمند نبود و منجر به ظهور سلجوقيان شد ودر پي آن 100000 نفر به هلاکت رسيدند.
2-3 ديدار محمود غزنوي و ابوسعد خرگوشي
از آنجا که محمود بسيار دوستدار طلا و نقره بود به غنيمتهايي که از جنگها و فتوحات به دست ميآمد خشنود و قانع نبود و هر از چند گاهي به اموال مردم چشم طمع ميدوخت. همچنين نقل کردهاند که سلطان محمود مالياتي معين کرده بود که مردم نيشابور و ديگر شهرها بپردازند. ابوسعد که در نزد محمود جايگاه خاصي داشت روزي به سلطان گفت: “شنيدهام که به سوي مردم دست گدايي دراز کردهاي.” محمود برآشفته شد و گفت: “چگونه؟”گفت: ” مال مردم ضعيف را ميگيري و اين گدايي است.” با اين سخن سلطان محمود از گرفتن ماليات منصرف شد.i
2-4 تصوف در خراسان
اينكه خراسان را مهد تصوف دانسته‌اند بدين خاطر است كه از آغاز در پرورش تصوف تأثير قابل ملاحظه‌اي داشته است. درست است كه تصوف در اسلام با زهد و فقر آغاز شد و با عشق الهي و ذوق و وحدت وجود و شهود به كمال خويش رسيد؛ ظهور آن در ايران طي سدههاي نخستين اسلامي، بعيد به نظر نمي‌رسد، زيرا ايران به عنوان مهد اوليهي آئين زرتشت با عوالم زهد و فقر آشنايي نداشت تا از اين جهت آمادگي خاصي براي پرورش و پذيرش تصوف نشان داده باشد. افزون بر اين شكي وجود ندارد كه شماري از پيشگامان تصوف يا كساني كه قدماي صوفيه آنها را به طريقت خود منسوب مي‌كردند مانند حسن بصري، ابراهيم ادهم، ابوهاشم كوفي و… در ايران سدههاينخستين اسلامي پديد آمده‌اند و اين نكته از آمادگي محيط فكري و مادي ايران آن دوران براي پيدايش تصوف حكايت دارد.
طريقه اهل خراسان ملامتي و مرکز ملامتيان خراسان نيشابور بود. نخستين نويسندگاني که درباره ملامتيان نوشته‌اند، يعني خرگوشي و سلمي، هر دو نيشابوري بودند. ولي ملامتيان فقط در نيشابور نبودند. خرگوشي و سلمي هر دو اقوالي از عبدالله بن‌مبارک نقل کرده‌اند. يکي از آنها درباره اصل ملامتيه است که عبارت است از آشکار نکردن خوبي و پنهان نکردن بدي. يکي ديگر درباره دعوي نداشتن ملامتي است. اگر اين اقوال واقعاً متعلق به عبدالله بن‌مبارک مروزي (م181ق) باشد، در آن صورت سابقه طريقه ملامتيان خراسان به قرن دوم و شهر مرو مي‌رسد. ولي احتمال اين مطلب بسيار کم است. آنچه مسلم است اين است که ملامتيان خراسان بيشتر اهل نيشابور بودند و اين طريقه به شهرهاي ديگر خراسان راه يافت.5
به نظر مي‌رسد اطلاق عنوان “صوفي” به مشايخ عراق و “ملامتي” به خراسانيان در قرن سوم مرسوم شده است. در خراسان نيز مشايخي بودند که در قرن سوم و اوائل قرن چهارم صوفي خوانده مي‌شدند، مانند ابوبکر واسطي، ولي اين عنوان در مورد کساني به کار مي‌رفت که شاگردان مشايخ بغداد، از جمله جنيد و ابوالحسين نوري بودند و به خراسان آمده بودند. در ماوراءالنهر، بخصوص در ترمذ، براي اهل عرفان عنوان “حکيم” به کار مي‌رفت و مثلاً محمد بن‌علي ترمذي (م حدود 295ق) به “حکيم ترمذي” معروف است. ابوبکر ورّاق (م280ق) نيز که اصلاً از ترمذ بود و مقيم بلخ شده بود حکيم خوانده شده و خواجه عبدالله درباره وي گفته است که او حکيم بود نه صوفي.6
2-5 زندگينامه
ابوسعد عبدالملك بن محمّد بن ابراهيم خَرگوشي نيشابوري، مشهور به ابوسعد زاهد، ابوسعد واعظ، زاهد، محدّث،‌ حافظ و مفسّر بود. در اصطلاح محدثان حافظ به کسي گفته ميشود که متن 100هزار حديث را از حفظ داشته باشد. حاكم نيشابوري او را با عنوان الزاهد، عبدالغافر بن اسماعيل واعظ و استاد كامل، اسنوي استاد كامل، زاهد بن زاهد، واعظ و حسين بيهقي و ابن جوزي او را واعظ ناميدهاند.ii
تاريخ تولد ابوسعد براي ما مشخّص نيست ولي مي‌دانيم كه چند سال از حاكم نيشابوري(متولد321ق) كوچك‌تر بوده است. همچنين حاكم نيشابوري از حسن بن محمّد الجلال ‌بيهقي و ديگران بزرگتر بوده است.7 سال وفات ايشان 406يا 407ق ذکرشده که در ادامه بررسي خواهد شد.
او از عالمان صوفي نامي سدهي چهارم قمري است كه به ارشاد مريدان و تدريس و تأليف همت گماشته بود.
محدّث نامدار حاكم نيشابوري درباره او گفته است: “لم أر أجمع منه علماً و زهداً و تواضعاً و ارشاداً اِلي الله و الي الزهد زاده الله توفيقاً و اَسعدنا بأيامه و قد سارت مصنفاته” و خطيب گويد: “کان ثقه ورعاصالحاً”.iii

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

كنيه‌اش بنا بر منابع اوليه و نيز بيشتر نسخههاي خطي آثار وي “ابوسعد” است نه “ابوسعيد”. برخي او را به محلهي “خرگوش”نسبت دادهاند كه محلهاي بزرگ در نيشابور بود و خانه و خانقاه ابوسعد در آنجا قرار داشت.
از ديگر عالماني که به خرگوش نسبت داده شدهاست، ابوالفتوح عبدالله بن علي خرگوشي(466_544ق) و عثمان خرگوشي(م416ق) و از معاصران ابوسعد بوده و کتابي را تأليف نمود که اين کتاب را “ابرد الاشياء” ناميده است.iv
از آنجا كه ابوسعد به فقيهي شافعي شهرت داشت قيس آل قيس از او در كتاب الايرانيون و الادب العربي، رجال فقه الشافعيه ياد كرده است.8
عنوان “زاهد” كه به ابوسعد داده شده به برخي پارسايان كه شماري از آنها از صوفيان و عارفان بوده‌اند، به ويژه در سده سوم وچهارم قمري، نيزاطلاق مي‌شد.
افراد ديگري که عنوان “زاهد” داشتهاند و معاصر ابوسعد بودند عبارتند از: ابوعبدالله بن دينار زاهد نيشابوري(م338ق)، ابن داود زاهد نيشابوري(م342ق)، ابوعمر زاهد محمّد بن عبدالله(م345ق)، ابونصر ترمذي زاهد(م346ق)، ابوبكر زاهد روشنايي احمد بن موسي(م401ق)، ابن البغدادي زاهد حسين بن احمد(م404ق).
البته يكي دو نفر از هم كنيگان معاصر ابوسعد خرگوشي نيز لقب وعنوان “زاهد”داشتهاند: يكي ابوسعد احمد بن محمّد ماليني(م412ق) است که از عالمان و عارفان هرات است كه از او به ابوسعد يا بوسعد زاهد ياد شده9و ديگر ابوسعد زاهد بن احمد نيشابوري است كه جّد مادري شيخ الاسلام ابوعثمان صابوني(373-449ق) و از نبيرگان ابوسعد يحيي بن منصور بن حَسنويه سلمي معروف به “ابوسعد الزّاهد الاكبر” است.v
پدرش ابوعثمان محمّد نيز از زاهدان و عالمان و مشايخ نيشابور بوده که ابوسعد از او روايت حديث ميکرده است. حاكم نيشابوري از ابوسعد با عبارت “الزاّهد بن الزّاهد” ياد مي‌كند. گويا وي همان “محمّد بن ابراهيم ابوعثمان” مذكور در تاريخ نيشابور است که از مشايخ بوده و حاكم دربارهي او مي‌نويسد: “وكان من الصوفيه العبّاد”.vi
2-6 استادان ابوسعد
ابوسعد از آغاز جواني در نيشابور آن زمان كه “دار السنه و العوالي” بود و مکان جمع شدن فقيهان و محدّثان و صوفيان بود، علم آموخت و حديث شنيد که در ميان ايشان پدرش و ديگر اساتيد فقه و حديث و تصوف ديده مي شود.10 از جمله استادان او:
1- ابوالعباس محمّد بن يعقوب اصَمّ(247ـ346ق) “محدّث المشرق” که از طالبان حديث بود و مدت 76 سال حديث مي‌گفت.11
2- ابومحمّد يحيي بن منصور بن عبدالملك(م351ق) قاضي نيشابور.12
3- ابوعلي حامد بن محمّد بن عبدالله رفّاء هروي(م356ق)از محدّثان و واعظان هرات.vii
4- ابوعمرو اسماعيل بن نُجَيد بن احمد سُلَمي نيشابوري(م ربيع الاول 366ق) شيخ صوفيه خراسان که جّد مادر يا ابوعبدالرحمان سلمي صاحب طبقات الصوفيه است كه از جنيد و ابوعثمان حيري بهره برده است.viii
5- ابوسهل محمّد بن سليمان صُعلوكي نيشابوري(290-369ق) از فقهاي معروف شافعيه خراسان كه در لغت و نحو و كلام و تفسير تخصّص داشته است.ix
6- ابوسهل بشربن احمد بن بشر بن محمود بن أشرس اسفرايني تميمي دهقان(م شوال370ق)از محدّثان، ‌كه در نيشابور مجلس املا داشته است.13
7- ابوالحسن علي بن بندار بن حسين صوفي صَيرفي نيشابوري از صوفيّان و محدّثان نيشابور كه از مشايخ سرزمينهاي مختلف بهره برده است.14
8- ابواسحاق ابراهيم بن محمّد بن يحيي بن سختويه مُزكّي نيشابوري(م362ق) از عالمان و محدّثان بزرگ نيشابور و از شاگردان ابن خزيمه(223-311ق).x
ابوسعد در فقه شافعي كه مذهبش بود، از شاگردان فقيهان نامدارابوالحسن محمّدبن علي بن سهل ماسرجسي نيشابوري(م6جماديالآخر386ق) و ابواسحاق مروزي(م340ق) بود، که سالها در “دارالسّنه” نيشابور مجلس املا داشت.xi
پس از چندي ابوسعد به ميان عابدان و زاهدان رفت و راه زهد در پيش گرفت. در سالهاي دهه370ق براي رفتن به حجّ نيشابور را ترك کرد و سالها در مکّه سکني گزيد.15 ياقوت حموي در معجم البلدان دربارهي او ميگويد: “او زاهد و واعظ و فقيهي شافعي، كه معروف به اعمال خير و نيكي و زهد در دنيا بوده با عالمان همنشين و تصنيفات مفيد زيادي در علوم شريعت و دلايل النبوة و سيّرالعبّاد و الزهّاد و… دارد.” او همچنين به عراق و شام و فلسطين و مصر سفر كردو در همه جا از محدّثان و عالمان حديث شنيد يا براي اساتيد خود احاديثي را بيان ‌كرد.xii
در مكّه از افرادي همچون ابوعمر محمّد بن سهل البستي، ابواسحاق ابراهيم بن محمّد الدينوري، ابوالفضل جعفر بن الفضل ابن حنزابه(م391ق)، ابوجعفر امام و قاضي مكّه، اسحاق بن زروان بن قهزادالفقيه، ابوبكر محمّد بن هارون الاصبهاني، ابوعبدالله الحسين بن محمّد الزاهد، ابن سراقه محمّد بن يحيي(م410ق)، ابوالحسن علي بن عمر بن موسي و ابوالحسن علي بن عبدالله بن جهضم احاديثي شنيده و روايت كرده است.16
در مدينه از الشّريف ابومحمّد عبدالله بن يحيي بن طاهر الحسيني، ‌ابوذر عمّار بن محمّد البغدادي، ابوالحسين يحيي بن الحسين المطلبي و در مجلس املا محدّث نامي ابوالحسن علي بن عمر الدّار قطني (306-385ق) شركت كرده است. در بغداد نيز هنگام بازگشت از حجّ، ابوالقاسم التنّوخيxiii(355-447ق) از جمله كساني است كه از او حديث شنيده است. در شام ابوالحسين محمّد بن احمد بن جميع الغسّاني، در فلسطين از ابومحمّد بن بكربن محمّد العابد الطبراني و ابوالفتح محمّد بن ابراهيم بن محمّد يزيد الطّرسوسي و در مصر از ابومحمّد عبدالله بن عبدالرحمان الازدي، ‌ابوسعد علي بن الحسن بن عمر الغافقي الاسكندراني، ابوالحسن علي بن محمّد بن اسحاق الحلبي القاضي، ابوالقاسم عمر بن ابراهيم بن يحيي البصري، ابوالحسن محمّد بن احمد بن عباس الاخميمي، ابوطلحه المالكي، ابوالقاسم الفارسي الحافظ و ابوالوفاء تمام بن عبدالله الصقّلي احاديثي شنيده و روايت كرده است.17
اين سفر ابوسعد چنانكه سمعاني گفته، بايد در دهه370ق رخ داده باشد. مؤيّد اين مطلب آن است كه ابوسعد در سال376ق در مكّه از ابوعمر بستي حديث شنيده است. در تهذيب الاسرار(ق 47آ) حديثي نقل كرده كه آن را در بغداد در مجلس املا ابوالحسن علي بن الدّار قطني شنيده بودهاست. چون وفات الدّار قطني درپنجشنبه هفتم ذي القعده 385ق رخ داده، اقامت ابوسعد در بغداد بايد در سالهاي پيش از385ق بوده باشد نه پس از آن.xiv
در تعارض با گفتهي سمعاني دو، سه روايت ديگر وجود دارد كه نشان ميدهد سفر ابوسعد دردهه 90 بوده است. به گفتهي ابوالقاسم علي بن المحسّن التنوخي(355-447ق) “ابوسعد در سال393ق به قصد حجّ به بغداد آمد و در سال396ق وقتي به نيشابور باز ميگشت از او حديث شنيدهايم.”18 و ديگر اجازهي روايت کردن شرف النّبي است که ابوسعد به دو عالم اندلسي در مكّه داده، يكي به ابومحمّد عبدالله بن سعيد شتنجالي(م436ق) كه از391ق تا 430ق مجاور در مکّه بوده و ديگر به ابوعمرو احمد بن محمّد بن هشام القرطبي(م430ق) كه در سال395ق به مكّه رفته و چند سال آنجا زندگي کرده‌ است.19
در مورد گفتهي تنوخي ممكن است بتوان احتمال داد كه كلمه”تسعين” مصحّف”سبعين” است و سال376ق بوده كه تنوخي از ابوسعد حديث شنيدهاست نه396ق. ولي درباره‌ي شتنجالي، كه حتماً در391ق از اندلس به سوي مشرق رفته و در مكّه زندگي کردهاست و در430ق به اندلس و درروز جمعه 18 محرم 433ق به قرطبه بازگشته است. اما چنين احتمالي شدني نيست همچنان كه در مورد ابوعمر و قرطبي اين گونه است.20
در هيچ منبعي اشاره به مدت اقامت ابوسعد در مکّه نشده، ولي مي‌توان گمان برد كه ابوسعد سه دهه اخير سده چهارم را در مکّه گذرانيده باشد. به اين صورت تعارضي بين روايتهاي مختلف مربوط به تاريخ سفر پديد نمي‌آيد. ولي اين فرض هر چند با روايت كردن شَتنجالي و ابوعمرو قرطبي از ابوسعد در مكّه در سالهاي 90 ناسازگار نيست، با قول تنوخي كه ميگويد: ابوسعد در سال 393ق در راه حجّ وارد بغداد شد(قدم علينا حاجّاً) تعارض دارد. فرض ديگر آن است كه ابوسعد جز آن سفر اول که در دهه370ق داشته، سفري ديگر نيز در دهه 390ق به حجّ داشته و در اين سفر اخير درسال393ق به بغداد وارد شده است و در مكّه كساني چون ابومحمّد شتنجاني و ابوعمرو قرطبي اجازه روايت كتاب شرف النّبي را از او گرفته‌اند و پس از مدتي مجاورت بيت الله در سال396ق در راه بازگشت به خراسان در بغداد تنوخي از او حديث شنيدهاست. اين فرض، كه در واقع بين گفتههاي مختلف است، پذيرفتنيتر است. هر چند در آثار ابوسعد و منابع ترجمه‌ شدهاش اشاره‌اي به دو بار سفر او به مكّه نيست.21اما در منبعي ديگر، اين گونه آمده كه خرگوشي پس از مدتي به جمع زاهدان و صوفيان وارد شد و گويا در370ق نيشابور را براي رفتن به حجّ ترك كرد و سالها در مكّه بود. البته خطيب بغدادي از قول تنوخي گفته كه او در393ق در راه حجّ به بغداد رفت. ابن عساكر نيز نوشته كه وي در390ق در عراق بوده و در همين سال به حجّ رفته است. شايد وي به جز نخستين سفر حجّ در دههي 70، در دههي 90 نيز سفري به قصد حجّ داشته و آنگاه سالهاي پاياني سده چهارم را در مکّه گذارنده است.22
هنگامي که ابوسعد به نيشابور بازگشت به ارشاد و تدريس و تأليف پرداخت. مجلس او سالها برقرار بود و افزون بر اين به مردم خدمت ميکرد و بناهاي خيريه‌اي مثل خانقاه و بيمارستان و مدرسه ساخت. در بيمارستان شماري از يارانش به پرستاري بيماران مشغول بودند. همانطور که در آغاز نوشتار دربارهي اوضاع اقتصادي و اجتماعي دورهي غزنويان توضيح داده شد، ايشان و شاگردانش نقش فعّالي در کمک رساني به مردم در قحطي سال401ق داشتهاند. ابوسعد به گفته‌ي ابونصر عتبي، کارهاي بسياري انجام داد از جمله مراقبت از بيماران و بردن آنها به بيمارستان و خاکسپاري مردگان.xv
2-7 مدرسان مدرسهي ابوسعد
از جمله اساتيدي که در مدرسهي ابوسعد به تدريس مشغول بودند: حافظ ابوحازم عمر بن احمد عبدوي نيشابوري(م417ق)، حافظ ابن منجويه ابوبكر احمد بن علي(م428ق)، جاجرمي، ابوالمظّفر شهفوربن طاهر بن محمّد اسفرايني(م471ق).xvi
2-8 مذهب فقهي ابوسعد
جامعه‌ي نيشابور سده چهارم از شافعيه و حنفيه و شمار کمي از كّراميّه و ظاهريّه و شيعه تشكيل مي‌شد و دشمني مذهبي بين مذاهب وجود داشت. ابوسعد از جماعت شافعيّه بود. شافعيان گذشته از اختلاف در مذهب فقهي از نظر عقيدتي نيز، به سبب پيروي از مكتب كلامي اشعري، با حنفيان اختلاف داشتند و در گسترش عقايد شهري علماي شافعيه‌ي نيشابور سهم بسياري داشتند. ابوسعد اهل كلام نبود، ولي از شافعياني بود که به مذهب اشعري معتقد بود و ابن عساكر(م571ق) در تبين كذب المفتري فيما نسب الي الامام الاشعري، نام او را در ميان “اعيان مشاهير” پيرو امام اشعري(260-324ق) آورده است. شافعيان نيشابور ويژگي مهّم ديگري نيز داشتند و آن وجود تصوف و گرايش هاي صوفيانه بود. ‌بيشتر صوفياني که مذهب شافعي داشتند عبارت بودنداز: ابوعبدالله بن خفيف، ابوعلي دقّاق، ابن نجَيد، ابوعبدالرحمان سلمي، ابوالقاسم قشيري، ابوسعيد بن ابي الخير و… .xvii
2-9 طريقه تصوّف ابوسعد
ابوسعد خرگوشي تصوفي متشرعانه‌داشت و اهل صحو بود. وي پيرو تصوف امام قشيري بود، كه سخت پايبند به سنّت و شرع بود. به ابوسعد اقوال صوفيانه و كراماتي هم نسبت دادهاند و ابوالفضل محمّد بن عبدالله صرّام حيري نيشابوري(م499ق) كه صحبت ابوسعد را شنيده بود از آن حكايات و اقوال بسياري نقل ‌كرده است و عبدالغافر فارسي به روايت از او برخي از آنها را در كتاب خويش آورده است.23
از جمله كساني كه از ابوسعد روايت كرده‌اند: حافظ ابوبكر احمد بن الحسين بيهقي(384- 458ق)، ابو بكر احمد بن علي بن خلف شيرازي، ابوعلي حسن بن علي اهوازي(362-446ق)، ابومحمّد حسن بن محمّد خلّال(351-439ق)، ابوالقاسم عبدالعزيز بن علي اَزجي(356-444ق)، امام ابوالقاسم عبد الكريم بن هوازن قُشيري(376-465ق)، ابوالقاسم عبيدالله بن احمدازهري(355-435ق)xviii، ابوالقاسم علي بن المحَسِّن التَّنوخي(355-447ق)، ابوالحسن علي بن محمّد حِنّائي، ابوالحسن علي بن محمّد مؤذّن خسرو آبادي بيهقي، حافظ ابوحازم عمر بن احمد عبدوي نيشابوري(م417ق)، حافظ ابوعبدالله محمّد بن عبدالله حاكم نيشابوري (ابن البيّع )(321-405ق) و ابوالحسين محمّد بن المهتدي باللهxix.
2-10 وفات ابوسعد
سال وفات ابوسعد خرگوشي محل ترديد است. ابن جوزي24سال وفات را 406ق ذکر کرده و ابن عساكر25 و حسين بيهقي در كتاب الزهد كبير، ص18، و قيس آل قيس دركتاب الايرانيون و الادب العربي ‌رجال فقه الشافعيه، ج4، ص129، جمادي الاولي سال407ق ذکر کردهاند.
آقاي نصرالله پور جوادي در مقاله‌شان در دانشنامه‌ جهان اسلام، ‌ص 398 آورده كه ابوسعد در407ق يا به قولي406ق وفات يافت. پيكرش را در خانقاهش، که‌ در محلهي خرگوش بود، به خاك سپردند. اما آقاي احمد طاهري عراقي در مجله معارف، ص 13 آورده‌اند كه وفات ابوسعد در جمادي الاولي407ق، يا آنچنان كه خطيب بغدادي از ابوصالح نيشابوري نقل كرده است در406ق رخ داد. قاضي ابوعمر بسطامي نماز ميّت را براي او خواندxxو براي بزرگداشت او مجالس بسياري برگزاركردند و نه تنها مسلمانان بلكه غيرمسلمانان نيز در سوگ از دست دادن او عزادار شدند. پيکرش را درخانقاهش در محلهي خرگوش به خاك سپردند و تربتش زيارتگاه مردم شد كه به آن توسّل مي‌جستند و از آن شفا ‌طلب ميکردند. سمعاني آن مزار را بارها ديده است.26
لازم به ذکر است که طي سفري به شهر نيشابور برآن بودم تا شايد آرامگاه ايشان را بيابم اما عليرغم تحقيق و بررسي بسيار، شوربختانه نتوانستم به اين هدف نايل شوم.
2-11آثار ابوسعد
ذکر تصنيفات ابوسعد خرگوشي در منابع مختلف ‌گاه متفاوت و گاه متشابه مي‌باشد.
– حافظ ابي بكر احمد بن حسين بيهقي،‌ فقط سه اثر براي او ياد مي‌كند: تفسيرکبير؛ كتاب دلائل النبوة و كتاب الزهد.
– قيس آل قيس، دركتابهاي رجال التصوف و العرفان و رجال فقه الشافعيه 10اثر براي او ياد مي‌كند:
كتاب تهذيب الاسرار؛ كتاب البشارة و النذارة؛ كتاب شرف المصطفي؛ كتاب شرف النّبوة ؛ كتاب دلائل النّبوة ؛ كتاب سيرالعبّاد والزهّاد؛ ‌كتاب الزّهد؛ كتاب شعارالصالحين؛‌ كتاب اللوامع و تفسير كبير.27
– خرگوشي صاحب اثر ديگري است كه تاكنون ناشناخته بوده و خوشبختانه بخش‌هاي چشمگيري از آن در يك اثر قديمي پيدا شده است. اين منبع قديمي، كتاب علم القلوب است كه كتاب الاشارة و العبارة خرگوشي در آن معرفي شده است.
– كتاب ديگري كه در هيچ يك از منابع از آن ياد نشده است، كتاب اسباب التوبة كه طحيري در تأليف كتاب زين الفتي خود افزون بر كتب ديگر از آن نيز بهره برده است. عمر رضا کحاله براي ابوسعد اين کتابها را نام ميبرد: البشارة والنذارة؛ تهذيب الاسرار في طبقات الاخيار؛ کتاب الزّهد؛ دلايل النّبوة ؛ تفسيرکبير.xxi
آثاري كه تاكنون اثري از آنها در كتابخانه‌ها يافت نشده است، كتابهاي الزّهد؛ شعارالصالحين ميباشد. همچنين ابوبكر احمد بن حسين بيهقي(م458ق) نيز كه ازابوسعد نقل قولهايي مستقيم در كتاب الزهدالكبير آورده از اثر ديگري از او به نام كتاب الفتوة ياد كرده و حديثي را از آن كتاب نقل كرده است. از كتاب الفتوة ابوسعد نيز جز آنچه ابوبكر بيهقي نوشته، چيزي در دست نيست.
آثاري كه از او به جاي مانده است، نظير: تهذيب الاسرار؛ ‌شرف النّبي كه به نامهاي مختلفي از جمله شرف النّبوة؛ دلايل النّبوة؛ شرف المصطفي نيز آمده است؛ البشارة و النذارة في تعبير الرؤيا و المراقبة؛ ‌اللوامع؛ ‌الاشارة و العبارة كه با استناد به علم القلوب كه به اشتباه به ابوطالب مكي منسوب گشته، شناسايي شده است، كه از اين اثر جز آنچه در كتاب علم القلوب آمده نام و نسخه‌اي وجود ندارد.28اثري که در اين نوشتار به دليل فقدان نسخهي آن بررسي نخواهد شد.
فصل دوم
آثار ابوسعد خرگوشي
1-1 البشارة و النذارة في تعبير الرؤيا و المراقبة
اين کتاب 59 باب دارد که به طرح مطالبي دربارهي رؤياي صادقه، رؤياهاي برخي انبيا، آداب صاحب رويا، آداب معبِّر و تعبير روياهاي مختلف از جمله به خواب ديدن انبياو صحابه تا خواب ملوک و صاحبان حرفهها، مکان ها، اشيا، جانوران، لباسها و…اشاره دارد که بر اساس احاديث پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و اخبار صحابه و تابعين و افرادي همچون ابوبکر، عمر بن الخطاب، عبدالله بن عمر، مجاهد، جعفر الصادق و سعيد بن المسيّب آمده و بيان ميشود.29همچنين داستانهايي هم از صوفبه در آن نقل شده و تعبيراتي از ابراهيم بن محمّد کرمانيxxiiو تعبيراتي بر اساس قول ابن سيرين(م110ق) و حکايتهايي از او آمده است. از جمله اين حکايتها، حکايت عدي بن ارطاة(90آ)، رؤياي مروان بن الحکم(951 ب)، حکايت خواب ديدن حسن بن علي عيسي بن مريم را(15ب)، حکايتي از معن بن زاأده (111آ)، روياي هارون الرشيد در حرم(90ب)، حکايت يزيد بن الملهب در زندان حجّاج(111آ)، روياي هشام(143)، حکايتي از علي بن عبسي(143ب)، خواب ديدن ابومسلم پيامبرصلي الله عليه و آله را(127آ)، قصّهاي از کسري انوشيروان(175آ)، حکايتي از ابوالوفاء الفاري الهروي(18ب)، حکايت سماک بن حرب(13ب)، حکايت ابي الطيب الفقير(18آ)، حکايت ابي عبدالله بن الجلاء(18آ) و در پايان کتاب (257آ-258ب) فصلي دربارهي روياي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله دارد.
24 نسخهي خطي از اين کتاب و خلاصهاي کهن از آن موجود است. اين کتاب از دو جهت مفيد است: نخست اينکه از متنهاي قديمي دربارهي تعبير روياست و ديگر اينکه تاريخ اجتماعي و کيفيت و نوع زندگي و آداب و رسوم مردم آن زمان را نشان ميدهد. منبع اصلي ابوسعد کتاب القادري في علم التعبير تأليف ابوسعد دينوري است و از طريق اين کتاب از ديگر منابع از جمله کتاب آرتميدوروس که برداشتي از آن را حنين بن اسحاق انجام داده، بهره گرفته است.xxiii
2-1 شرف الّنّبي(ص)
کتاب شرف النّبي در سيرهي رسول اکرم صلي الله عليه و آله است که تاکنون نسخههايي از آن براي ما شناخته شده است. مؤلف در مقدمهي خود ذکري از عنوان کتاب نکرده است. مؤلفان کتابهاي ترجمه و فهرستها از آن با نامهاي مختلفي ياد کردهاند، همچون: “کتاب دلائل النّبوة”،”شرف النّبوة”،”شرفالمصطفي”،”سيرالمصطفي”،”شرف النّبي”و”کتاب المبتدأ والمبعث”. در نسخههاي عربي و فارسي موجود”شرفالمصطفي”و”شرفالنّبي” خوانده شده است. مترجم فارسي کتاب و نيز نويسندهي مقدمهي آن و همچنين در ترجمهي راوندي نام کتاب را”شرفالنّبي” و در صفحهي 13 آن را”کتاب شرف النّبي و معجزاته” نوشتهاند. در مقدمهي اصل عربي مؤلف موضوع کتاب را”شرف النّبي” توصيف کرده است: “قال الاستاذ ابوسعد عبدالملک بن ابي عثمان الواعظ – سلمه الله و اتقاه- حداني الي أن أجمع شرف النبي – صلي الله عليه و اله وسلم- حبه و الانس بذکره، لأن من أحب شيئا أکثر ذکره”.(ق 4ب). [و گويا همين، مبنايي براي ناميدن کتاب به”شرف النّبي” و”شرف المصطفي” شده است. در باب 16 کتاب هم شرفهاي رسول اکرم صلي الله عليه و آله را در قرآن آورده است.xxiv
مؤلفان و همچنين خرگوشي شرف را به خصايص و فضايل تعبير کردهاند. بايد گفت بخشهايي از کتاب فضايل رسول اکرم صلي الله عليه و آله و برخي از انبيا را برشمرده و نيز بخشهايي به شمايل و دلايل نبوّت پرداخته است. ميتوان گفت بخشهاي مهم کتاب متشکل از خصايص، شمايل و دلايل نبوي ميباشد و اين عناوين يکي از موضوعهاي علم سيره به شمار ميرود.
الف) خصايص: چيزهايي که به پيامبراکرم صلي الله عليه و آله اختصاص دارد.
از جمله کساني که به خصايص پرداختهاند ابن کثير(701-774ق) است که کتاب شمايل الرسول ودلائل نبوته و فضائله و خصائصه را نوشت که در مقدّمه آن را به چهار بخش شمايل، دلائل، فضائل و خصايص تقسيم نموده است. اما از باب خصايص آن از چاپ قاهره و نسخهي اساس چيزي در دست نيست.30
ب) شمائل: ذکر اوصاف خَلقي و خُلقي.
از جمله منابعي که شمايل رسول اکرم صلي الله عليه و آله را ذکر نمودهاند ميتوان به صحاح، سنن و مسانيد اشاره نمود که رواياتي را در اين زمينه بازگو کردهاند. امام ترمذي محمّد بن عيسي(210 ـ279ق) صاحب الجامع الصحيح که الشمائل المحمّديه او موجود است و به چاپ رسيده و شرحها و حاشيههاي بسياري براي آن نوشته شدهاست.
ج) دلائل: ذکر معجزات رسول اکرم صلي الله عليه و آله.
در اين منابع که شامل صحيح بخاري و صحيح مسلم و برخي از مسندها و سنن است ميتوان رواياتي در باب دلايل را در آنها يافت.
از سده چهارم قمري به بعد تأليف در ابواب مذکور افزايش يافته و مضمون کتابها کاملتر گشتند. از اين زمان به بعد اسرائيليات وارد اين کتب گشتند و در کنار روايات صحيح بسياري از روايات ضعيف نيز با آنها مخلوط گشتند. اين روايات باقي ماندههاي عقايد اهل کتاب و نيز ساختهي ذهن برخي قصه گويان بود.
از آنجا که روايات سيره کمتر مورد توجه فقيهان و محدثان بوده از گسترهي نقد دور افتادهاست. عموم مردم آن روايات را از واعظان و مذّکِران و متصوفان ميشنيدند و چون محدِّثان و مورّخان آنها را نقد و بررسي نميکردند روايات با هم مخلوط شده و اينک کمتر کتابي در موضوع شمايل و دلايل ميتوان يافت که اين نقدها در آن نباشد.xxv
در کتاب اعلان بالتوبيخ آمده است که پيش از ابوسعد افرادي تأليفاتي در باب شمايل و دلايل داشتهاند که در کتابهاي تاريخ و فهرست موجود بوده اما از ميان رفتهاند که عبارتند از:
1. ابوزرعه عبيدالله بن عبدالکريم رازي(م264ق).
2. ابوداوود سجستاني صاحب کتاب السنن(202ـ275ق).
3. ابراهيم بن الهيثم البلدي(م278ق).
4. ابن ابي دنيا(208ـ281ق).
5. ابواسحاق ابراهيم بن اسحاق الحربي(م285ق).
6. ثابت بن حزم السرقسطي(م313ق).
7. ابوبکر محمّد بن الحسين النقّاش(م351ق).
8. ابنالشيخ عبدالله بن محمّد بن حبّان(274 ـ 369ق).
9. ابوالقاسم سليمان بن احمد الطبراني(260ـ360ق).
10.ابن منده محمّد بن اسحاق(م295ق).
11.ابن قتيبه عبدالله بن مسلم(213ـ276ق) که کتابي با عنوان”دلايل النّبوة” و”اعلام النّبوة” به ايشان نسبت دادهاند که انتسابش به او مشکوک است.
از جمله آثار موجود قدما در باب موضوع شمايل:
1. کتاب الشمايل المحمّديه، تأليف امام ترمذي محمّد بن عيسي(210 ـ 279ق).
از جمله آثار موجود قدما در باب موضوع دلايل:
1. دلايل النّبوة، تأليف ابوبکر جعفر بن محمّد المستفاض الفيريابي( ـ 310ق).
2. الصفةالنّبي، تأليف ابوعلي محمّد بن هارون الانصاري( ـ353ق).
از معاصران ابوسعد نيز کساني تأليفاتي در باب دلايل النّبوة داشتهاند از جمله:
1. محدّث متصّوف ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهاني(336ـ430ق) که چند بار تجديد چاپ شدهاست.
2. ابوالعباس جعفر بن محمّد مستغفري(م432ق).
3. واعظي نسفي که نسخهاي خطي از کتابش موجود است.
4. ابوذر عبد بن احمد هروي(355ـ434ق).
5. حافظ ابوبکر احمد بن حسين بيهقي(384-458ق) که صاحب السنن است و دلايل النّبوةاو را جامعترين و معتبرترين شمردهاند.


پاسخی بگذارید