?-2)آرتريت37 و آرتروز38:
تعريف ساده آرتريت التهاب مفصل مي باشد. بسياري از موقعيت هاي ارتوپدي مزمن در دامپزشکي اجزاي التهابي مشخصي در سينوويال ندارند. بنابراين کلمه آرتريت مناسب نمي باشد. آرتروز مربوط به موقعيت غيرالتهابي مفصل است که بدون التهاب است و مايع سينوويالي نرمال يا نزديک نرمال است(50).
?-2)استئوآرتريت39:
يكي از معمولترين فرمهاي آرتريت در دامپزشکي است كه تخريب آهسته وپيشرونده غضروف همراه با تشکيل استئوفيت که معمولا بوسيله تروما يا ميکروتروما(سايش غيرنرمال) ايجاد مي شود. در اين حالت التهاب بسيارکم سينوويوم و حداقل تغيير در مايع سينوويالي وجود دارد. بدليل اينکه اين حالت تخريبي وغيرالتهابي است، بهتراست اصطلاح استئوآرتروز يا40 DJD بجاي آن بکار رود.
DJD به دو صورت اوليه وثانويه مي باشد:
الف- DJD اوليه: تخريب غضروف در اثر پا به سن گذاشتن است ودليلي به غير از سايش در اثر افزايش سن ندارد. بيشتر انسان هاي بالاتر از 40 سال درجاتي از تخريب در مفاصل لگن، زانو و مفاصل بين انگشتان نشان مي دهند.
ب- DJD ثانويه: بصورت ثانويه در اثر موقعيت هاي شناخته شده که مفاصل و ساختارهاي حمايت کننده را درگير مي کند، پيشرفت مي کند. اين حالت شايد معمولترين نوع مشاهده شده در حيوانات کوچک باشد.
مدل ايده آل براي DJD بصورت زير مي باشد:
شروع آن با از دست دادن ماتريکس غضروفي وپيشرفت آن به ايجاد شکاف، فيبريلاسيون، اروزيون غضروف، اسکلروز استخوان زير غضروف، توليد استئوفيت والتهاب ملايم سينوويال(50).
در استئوآرتريت تحليل غضروف مفصلي و درگيري استخوان زير غضروفي وجود دارد که باعث التهاب بافت‌هاي اطراف مي‌گردد. اين عارضه ممکن است هر يک از مفاصل را درگير سازد ولي شايع‌ترين مفاصل درگير عبارتند از مفاصل دست، پا، زانو، ران و ستون فقرات. اين بيماري بسيار شايع است و در ??? ويزيتهاي پزشکان عمومي و ??? راديوگرافي افراد بالاي ?? سال ديده مي‌شود (البته فقط ??? آنان علامت دارند).
مطالعات رايج انجام شده نشان مي دهد كه ارتباط مستقيمي بين مقدار دژنراسيون مفصل ديده شده در X-ray و يا ام- آر- آي و نشانههاي بيماري ناتواني در راه رفتن، وجود ندارد.
1-5-2)بيماري زايي:
استئوآرتريت بيماري مفصلي است که ابتدا غضروف مفصل را درگير مي نمايد. غضروف بافتي لغزنده‌است که انتهاهاي استخوان ها را در يک مفصل مي پوشاند. استخوانها داشتن حرکتي آسان بر روي يکديگر را مديون غضروفهاي سالم هستند. وظيفه ديگر غضروفها جذب شوک در طي حرکات فيزيکي مي‌باشد. در بيماري استئوآرتريت غضروف ها نازک شده و بتدريج در برخي نواحي از بين مي رود که باعث مي‌شود استخوانهاي زير غضروف ها به همديگر ساييده شوند. نهايتا درد، التهاب و کاهش حرکت در مفصل به وجود آيد. به مرور زمان مفصل شکل طبيعي خود را از دست مي‌دهد. همچنين استئوفيت ها (زوائدي استخواني که در لبه‌هاي مفصل رشد مي کنند) تشکيل مي‌شوند که خود باعث درد و ناراحتي بيشتر مي‌شوند. برعکس ساير آرتريت‌ها مانند آرتريت روماتوئيد استئوآرتريت تنها مفاصل را درگير مي نمايد و به ساير اندامها کاري ندارد. آرتريت روماتوئيد افراد جوانتري را مبتلا مي‌کند و ممکن است علاوه بر درگيري مفصل فرد احساس مريضي، خستگي و يا تب نمايد.
برخي از تحقيقهاي انجام شده مشخص شده كه استئوآرتريت يك گروه از بيماري ها را شامل ميشود كه بوسيله عدم كارايي در ترميم غضروف مفصلي نشان داده مي شود. علائم عمده اين بيماري درد در هنگام راه رفتن يا بعد از فعاليت بدني و سختي و ناتواني در راه رفتن است.
در غضروف خونرساني وجود ندارد، به همين دليل اكسيژن و مواد مغذي از مايع مفصلي تأمين ميشود. وقتي از يك مفصل استفاده ميشود در اثر فشار ايجاد شده مايع فشرده شده و مواد دفعي ايجاد شده از مفصل خارج مي شود و وقتي كه فشار كاهش مييابد مايع تراوش شده برميگردد و همراه خود اكسيژن و مواد مغذي را با خود به داخل مفصل ميآورد. از اين رو سلامتي مفصل بستگي به استفاده و كاربرد مفصل دارد .
در مطالعات انجام شده نيز بر ارثي بودن اين بيماري به عنوان يكي از ريسك فاكتورهاي آن در نظر گرفته شده است(64و72). تحقيقات انجام شده روي تعدادي از مردم نشان داد که چطور مي توان تغييرات آرتريتي عمده در مفصل را نشان دهند، اما دردي نداشته باشد در حالي كه تعداد ديگري از مردم ميتوانند درد داشته باشند بدون اينكه در X-Ray علت يا نشانه اي از آرتريت ديده شود.
با وجود اينكه چندين فرضيه براي توضيح منشأ اين بيماري ارائه شده است و صرفنظر از علت اوليه ايجاد استئوآرتريت همواره با مجموعهاي از رويدادهاي بيوشيميايي انجام گرفته به واسطه سيتوكاينها، آنزيمهاي پرتئوليتيك و ديگر مواد پيش التهابي (مانند پروستوگلاندينها، لوکوترينها و اكسيد نيتريك) همراه ميباشد. اين واسطهها مسئول فرايندهاي پاتولوژيك بيماري شامل ليز استخوان، اسكلروز استخوان زيرغضروفي41 تشكيل اسئوفيت، تخريش غضروف مفصلي و ضخيم شدن كپسول مفصلي مي باشد(10و42).
هر چند دلايل بروز استئوآرتريت در بين گونههاي مختلف يا افراد مختلف يك گونه ممكن است متفاوت باشد، اما بعضي از اجزاء پاتوفيزيولوژي اين بيماري ثابت و يكسان هستند(74).
از جمله دلايل ايجاد استئوآرتريت ميتوان به فشار بيش از حد استخوان زيرغضروفي، عدم ثبات مفصل (از بين رفتن ثبات مكانيكي)، سينويت-كپسوليت ، هيپوكسي، شاخص حجم بدن42 كه با ما ارتباط پيدا ميكند و وراثت اشاره كرد(19و57).
1-1-5-2)فشار بيش از حد به استخوان زير غضروف (استرس مكانيكي) :
يك يافته مشخص در اسبهاي مسابقه، اسكلروز استخوان زيرغضروفي مفاصل است كه به دليل فشار زياد وزنگذاري ميباشد(42). مشخص شده كه فشار بيش از حد بر روي مفصل به ويژه بر روي استخوان زير غضروف باعث ايجاد تروماي ريز، تغييرشكل، سختشدگي و جابجايي خط استخواني غضروفي ميشود.
اين تغييرات، قابليت ارتجاع و پخش انرژي را در طي حركت در غضروف مفصلي كاهش ميدهد. به علاوه تأثيرات همزمان عواملي مانند تمرينات بدني، گرم كردن ناكافي بدن قبل از ورزش، انجام ندادن نرمشهاي كششي بعد از تمرينات، فعاليت بافت عضلاني اسكلتي در شرايط خستگي و كم بودن زمانهاي استراحت باعث ميشود كه بافت هاي آسيبديده قادر به ترميم خود نباشند. نتيجه نهايي تمامي اين عوامل، ضايعات مكانيكي است كه بافت هاي مفصل و ماتريكس خارج سلولي را تحت تأثير قرار ميدهد.
چنين ضايعاتي در مفصل خرگوشي اسبهاي مسابقه و زانوهاي ورزشكاران مبتلا به استئوارتريت بسيار معمول و رايج است(31و42).
با اين حال مفاصلي كه تحت فشار وزنگذاري هم نيستند مانند دست ها، ستون فقرات، شانهها و مفصل گيجگاهي ، فك پايين در انسان و ساير پستانداران به استئوارتريت مبتلا ميشوند. بنابراين فرضيه مذكور نميتواند به طور كامل منشأ اين ضايعات را توضيح دهد. هر چند كه عواملي مانند تنظيم نامناسب سطوح مفصلي نسبت به هم، يا ناهنجاريهاي موجود در اجزاي اوتار عمقي43 در مفاصل ستون فقرات و مفصل گيجگاهي فك پايين ممكن است باعث ايجاد فشارهاي غيرطبيعي شود(39).
يافته هاي عملي نشان مي دهد که ارتباط بين اضافه وزن و فعاليت بدني شديد يا آرتروز زانو را تاييد مي کند و افزايش تراکم استخواني به عنوان يک مکانيسم پاتوژنز در استئوآرتريت مطرح مي باشد(19و39).
2-1-5-2)بيثباتي مفصل (فقدان ثبات مكانيكي):
بيثباتي مفصل به دلايل مختلفي ايجاد ميشود از جمله افزايش سستي ليگامنت، پارگي يا كشش در يك ليگامنت يا ضعيف بودن ماهيچههايي كه بر مفصل اثر گذارند. به عنوان مثال وقوع استئوارتريت در مفصل زانوي افرادي كه ماهيچه چهار سر ران ضعيفي دارند بيشتر است(73).
مسابقات سرعت بخصوص در شرايط خستگي ميتوانند بيثباتي مفصل را افزايشدهند. ثابت شده است كه پذيرندههاي مكانيكي مرتبط با مفاصل در طي زمانهاي خستگي، قابليت خود را از دست داده و بنابراين احتمال آسيب افزايش مييابد(63).
سينوويت شديد از آنجا كه سبب توليد مقدار زيادي مايع سينوويال ميشود مي تواند منجر به سستي و بيثباتي مفصل گردد. مشخص شده كه افزايش فشار داخل ممكن است باعث آسيب مكانيكي مستقيم بر غضروف، افزايش فشارهاي غيرطبيعي بر استخوان زير غضروف و ايجاد سينوويت شود(42و63). در افرادي كه وتر صليبي قدامي زانوي آنها به دليل ضربه دچار پارگي جزئي شده است بدليل بيثباتي مكانيكي جزئي ايجاد شده، تغييرات استئوارتريتي يك سال بعد از تروما قابل مشاهده است(46).
?-1-5-2) سينوويت – كپسوليت :
سينوويت شديد (آماس غشاء سينوويال) كه در اسبهاي مبتلا به استئوارتريت اتفاق ميافتد ميتواند يك عارضه اوليه باشد يا متعاقب تروماي مفصل، فشار بيش از حد بر روي مفصل، تزريق داخل مفصلي داروها و يا در نتيجه عفونت ايجاد شود. سلولهاي تشكيلدهنده غشاء سينوويالي يك منبع غني از چندين مولكول پيشالتهابي بوده و اگر دليل اصلي التهاب كنترل نشود ميتوانند باعث آغاز و تداوم فرسايش مفصل شوند(10،41و42).

تروما يا التهاب ساختارهاي مجاور غشاء سينوويال مانند كپسول مفصلي، ليگامنت ها، ماهيچهها و تاندونها ميتوانند باعث آغاز سينوويت و متعاقبا ايجاد استئوارتريت شود(10).
?-1-5-2) هيپوكسي :
تحقيقات نشان داده است که در طي ايجاد استئوارتريت، عروق خوني تشکيل مي شود كه ابتدا غشاء سينوويال و متعاقب آن غضروف و استخوان زير غضروف را درگير ميكند. هر چند كه رشد عروق جديد باعث مي شود كه مواد مغذي بيشتري به غضروف مفصلي و استخوان زيرغضروفي برسد و اما اين وضعيت به ايجاد سينوويت هم كمك ميكند.
هيپوكسي به عنوان جزئي معمول در پاتوفيزيولوژي استئوارتريت و آرتريت روماتوئيد محسوب ميشود. عوارضي چون تخريش مفصل، تحليل مفصل، تغييرات در تركيب ماتريكس خارج سلولي و پيشرفت ضايعات غضروفي در اين دو بيماري قادر به تغيير غلظت اكسيژن در غضروف هستند. از سوي ديگر در اين دو بيماري توليد فاكتورهاي هستهاي القاكننده هيپوكسي44(H1F2?، H1F1?) به مقدار زياد افزايش يافته و تجزيه آنها كاهش مييابد.
افزايش اين فاكتورها منجر به افزايش توليد دوپپتيد آنژيوژنيك به نامهاي فاكتور اندوتليال عروقي45 (VBGF) و فاكتور رشد اندوتليال سلولي مشتق شده از پلاكت46 (PDEGF)مي شود. اين دو فاكتور باعث افزايش رشد عروق جديد و افزايش نفوذپذيري عروق در بافتهاي تشكيلدهنده مفصل و در نتيجه ادم، نشت عروقي پروتئين، التهاب و آسيب غضروفي ميشوند(10و73).
5-1-5-2) شاخص حجم بدن (لپتين) :
لپتين يك سيتوكين توليد شده بوسيله سلول هاي بافت چربي سفيد است كه در كنترل اشتها، مصرف انرژي و تنظيم متابوليسم استخوان نقش دارد. لپتين، همچنين تكثير سلولي را تحريك كرده و فعاليت متابوليكي كندروسيت ها را افزايش ميدهد. اخيرا مشخص شده است كه در افراد مبتلا به استئوارتريت بين غلظت هاي پلاسمايي لپتين و شاخص حجم بدن ارتباط معناداري وجود دارد(39). علاوه بر اين ثابت شده است كه بين غلظتهاي پلاسمايي بالاي لپتين و شدت آسيب غضروفي در موشهاي صحرايي ارتباط معنيداري وجود دارد(16).
6-1-5-2) استئوارتريت ارثي :
در انسان استئوارتريت متعاقب نقص ژنتيكي در بهم پيوستگي47 رشتههاي كلاژني نوع (COL-II)II اتفاق ميافتد و نظريه هاي ديگري نيز در مورد موتاسيون ژنتيكي در ژنهاي كندكننده نوع ديگر كلاژن وجود دارد(55).
7-1-5-2) تغييرات بيوشيميايي :
در استئوارتريت غضروف، كلاژن به يك نوع متفاوت ديگر كلاژني كه از نظر اندازه بزرگتر است در پوست و استخوان احيا مي شود. سنتز پروتئينها و گليكوآمينوگليكانها افزايش پيدا ميكند. اگر چه از نظركميت كاهش پيدا ميكنند. بسته به اين كه بيماري متوسط تا خفيف باشد نسبت آن متغير است.
در موارد شديد بيماري، فرايندهاي جبرانپذير نيز با شكست همراه است. اما با اين حال توصيه شده است كه درمان در همان مرحله اول بيماري انجام شود كه در اين صورت هنوز ظرفيت فراهم شدن سلولها و ماتريكس براي ترميم وجود دارد.
در حقيقت اين تغييرات بين استئوارتريت و بيماري دژنراتيو مفصلي گاهي اوقات گيجكننده است. ارتوپدسيت هاي انساني اغلب استرس دارند چون ضخامت غضروف مفصلي را كاهش ميدهند كه در اين صورت فضاي مفصلي كاهش مييابد و در راديوگرافي اسكلروزيس ديده شده است. اين در حالي است كه کلينسين هاي دام كوچك معمولا به استئوفيتهاي حاشيهاي مراجعه ميكنند. اغلب با قطع وتر صليبي، استئوفيتهاي شديدي ممكن است اتفاق بيافتد اما سطح مفصل نسبتا نرمال به نظر ميرسد.
در استئوارتريت ويژگي مشخص كاهش فضاي مفصلي است كه در تصوير راديوگرافي كاملا مشخص است. در مرحله اول ايجاد استئوارتريت، تخريب و دژنراسيون به طور معمول در سطح مفصل و فيبراسيون سطحي صورت ميگيرد وکندروسيت ها اغلب به شکل کلني مشاهده مي شود و در مرحله پيشرفته آن تغييرات دژنراتيو ممكن است همه غضروف مفصلي را درگير كند وكاهش پيشرونده مفصلي اتفاق ميافتد. مرگ برنامهريزي شده سلولها كندروسيت ها بصورت غالب در حالت استئوآرتريت پيشرفته بخصوص نزديك به سطح مفصلي مشاهده ميشود(22).
فيبريلاسيون سطحي، ارتباط و همبستگي با دژنراسيون كلاژن نوع II دارد. كه اين حالت فعاليت هاي مكانيكي و عملي كاربردي بافت مفصلي را تحت تأثير قرار ميدهد كه در حالت طبيعي فيبريل هاي كلاژن، مخصوص پايداري و انجام اين فرايندها هستند و فعاليتهاي كششي هم در سطح مفصل نسبت به عمق مفصل حالت نرمالتر بيشتري دارد(34).
پروتئوگليكانها تركيبات مهمي از غضروف مفصلي هستند و در واقع كاهش اين تركيبات باعث تخريب غضروف ميشود. آگريکان يك پروتئوگليكان غالب و بزرگ يا پروتئوگليكان سولفات كندروتين يا يك پروتئين تغييرشكل يافته با كربوهيدراتهاي بزرگ است در غضروف مفصلي وجود دارد كه شامل يك كانون پروتئيني با زنجيرههاي گليكوزآمينوگليكان که پيوند كووالانسي دارند. كاهش مولكولهاي آگريكان در بافت غضروفي باعث افزايش فيبريلهاي كلاژن و القاي آنزيم كلاژناز و دسترسي آن به اين فيبريل ها ميشود(19).
تخريب شبكه غضروفي در بافت غضروفي باعث آسيب به پروتئوگليكانهاي اصلي مثل آگريكان ميشود. اهميت اين موضوع از اين جهت است كه در اين حالت زمان بسيار زيادي براي شروع متابوليك دوباره فيبرهاي كلاژن از آگريكان نياز است، همچنين شناخته شده است كه كندروسيتها ميتوانند ماتريكس خارج سلولي48 (ECM) مثل پروتئوگليكانها، كلاژن، فيبرونكتين، اينتگرينها49 و ديگر پروتئينهايي كه براي پايداري هرچه بيشتر قدرت كششي و كاهش فشار نياز است را سنتزکنند .پايداري ماتريكس خارج سلولي(ECM) در حالت نرمال مي تواند مقاومت مكانيكي مناسبي ايجاد كند كه كليد مناسبي در جلوگيري از آغاز روند پاتولوژيكي در استئوارتريت ميباشد.
1- سيتوكينهاي پيش التهابي50 :
اينترلوکين 151 (IL-1):
دو نوع اينتركولين 1 وجود دارد كه شامل ميباشند. مشخص شده است كه يكي از مهمترين سيتوكاينهاي كاتابوليك شركتكننده در استئوآرتريت است(10و73).
بعد از تبديل شدن به فرم فعال خود طي يكسري فرايندها باعث افزايش توليد پپتيدهاي پيش التهابي ثانويه مانند IL-6,IL-8,IL-12 ، كموكاينها52، لوكوترين 53B4 (LTB) پروستوگلاندين (PGE2)54E2ماتريكس متالوپروتئينازهاو نيتريك اكسيد مي شود.
همچنين مسيرهاي ترميم ماتريکس خارج سلولي آسيبديده را در كندروسيت ها مهار كرده، باعث رها شدن پرتئوگليكانها از داخل ماتريكس خارج سلولي به داخل مايع سينوويالي شده، سنتز كلاژن نوع ,IX XI و IIرا مهاركرده، توليد مولكول هاي پروتئوگليكان غيرطبيعي را افزايش داده و باعث كاهش توليد مهاركنندههاي غضروف توصيف شده است. به طوركلي اينترلوكين 1 به عنوان محرك اصلي دژنراسيون غضروف توصيف شده است(20و71).
2 -فاكتور نکروزدهنده توموري آلفا55 :
اين فاكتور بوسيله ماكروفاژها، كندروسيتها، سلولهاي سينوويال و استئوكلاست ها ترشح شده و بوسيله يك آنزيم اختصاصي تبديلكننده فعال ميشود. شواهدي وجود دارد كه اين آنزيم در بيماران مبتلا به استئوارتريت در غلظتهاي بالا وجود دارد(20و71).
تأثيرات بيولوژيك خود را از طريق واكنش با دو پذيرنده كه پذيرندههاي نوع 1 و نوع 2 ناميده ميشوند، القا ميكند. مشخص شده كه پذيرنده نوع 1 فاكتور نكروز دهنده توموري، در ماتريكس خارج سلولي غضروف افراد مبتلا به استئوآرتريت وجود دارد(20).
همچنين وجود اين پذيرنده در غشا سينوويال و غضروف كلسيفايد نشده يك مدل سينوويت- آرتريت ايجاد شده با اندوتوكسين در اسبها مشخص شده است(71).
هر چند به نظر مي رسد داراي اثرات مشابه اينترلوکين 1 روي غضروف مفصلي است اما ظاهرا نقش مهمتري در پاتوفيزيولوژي آرتريت روماتوئيدي دارد(10و73).
در حقيقت يك شيوه كاهش تأثيرات بر روي غضروف مفصلي افراد مبتلا به آرتريت روماتوئيدي، تجويز پادتن ضد است (18). اما اين آنتيباديها در درمان استئوارتريت استفاده نشدهاند.
3-آگريكانازها56 :
اين خانواده داراي 19 عضو دارد. آگريكاناز1 و آگريكاناز 2 آنزيمهاي پروتئوليتيک بوده كه در تجزيه آگريكان موجود در غضروف در استئوارتريت نقش دارند(70).
آگريكانازها هسته پروتئيني آگريكان را تجزيه كرده و نقش مهمي در پاتوفيزيولوژي استئوارتريت ايفا ميكند. به نظر ميرسد سنتز اين دو آنزيم در كندروسيتها، بوسيله IL-1? تنظيم ميشود. شواهد قانعكنندهاي وجود دارد كه تحت شرايط خاص IL-1? باعث كاهش سنتز آگريكاناز 1 ميشود(73).
اخيرا دريک مدل استئوارتريت در سگ مشاهده شده است که يک مهارکننده به نام ليکوفلون57 از طريق دو مسير ليپواکسيژناز و سيکلواکسيژناز سنتز آگريكانازها را مهار مي کند(49).
?- سرينپروتئازها58 :
اعضاي مهم اين خانواده عبارتند از فعالكننده پلاسمينوژن59، برادي كينين60، پلاسمين61، تريپسين62، كاتپسين 63G والاستاز64 است. اين آنزيم ها مي توانند مستقيما مولكولهاي ماتريكس خارج سلولي را تجزيه كنند. با اين وجود تأثير كاتابوليكي اصلي آنها بوسيله فعال كردن پروتئازهاي خفته65 مانند پيش ماتريكس متالوپروتئينازها صورت ميگيرد. شواهدي وجود دارد كه IL-1? ممكن است توليد اين آنزيمها را افزايش دهد(42). برادي کينين يك واسطه مهم سينوويت است. اخيرا يك آنتاگونيست اختصاصي رسپتور برادي كلينين 2? توليد شده كه نتايج رضايت بخشي در درمان استئوارتريت در زانوي انسان دانسته است(73).
5-ايكوزانوئيدها66:
شامل پروستوگلاندينها، ترومبوكسان ها67 لوکوترينها از متابوليت هاي آراشيدونيك اسيد بوده و بوسيله سلولهاي التهابي، كندروسيتها و سلول هاي سينوويالي توليد ميشوند. اين مواد در مفاصل ملتهب وجود دارند.
مهار سنتز ايكوزانوئيدها يك اساس در درمان استئوارتريت در انسان و حيوانات است. داروهاي ضد التهاب غيراستروئيدي و كورتيكواستروئيدها به منظور دستيابي به اين هدف توليد شده است و باعث تسكين درد و تراوش مايع سينوويالي مي شوند. با اين حال هيچ يك از اين دو دارو، تغييري در پيشرفت بيماري ايجاد نمي- کنند. کورتيکواستروئيدها به عنوان داروهاي ضد التهاب قوي شناخته مي شوند، اما تأثير اين داروها بر روي متابوليسم و پاسخهاي ايمونولوژيك محدود به مفصل نبوده و در سطح سيستميك گسترش مي يابد. به علاوه اين داروها بويژه اگر به صورت مكرر استفاده شوند باعث كاتابوليسم غضروف مفصلي ميشوند(73).
6- اكسيد نيتريك (NO):
يك واسطه ضد التهابي است كه بوسيله چندين نوع سلول در مفصل ساخته ميشوند. اين تركيب رسوب سولفات را در داخل زنجيرههاي گليكوزآمينوگليكان كاهش داده و باعث كاهش سنتز كلاژن ميشود (41و59). اکسيد نيتريک همچنين فعاليت فاکتورهاي رشد مثل فاکتور تغيير دهنده رشد بتا68 ((TGF-? و فاكتور رشد مشابه انسولين نوع691(IGF-1) را كاهش داده و مشخص شده كه بوسيله مرگ برنامهريزي شده غيرعادي سلولهاي كندورسيت ميتواند در پاتوژنز استئوارتريت نقش داشته باشد(36).
تحريك كندروسيتها بوسيله اندوتوكسين يا IL-1?، فرم قابل تحريك نيتريك اكسايد سنتاز70(iNOS) و آنزيمهاي مرتبط با آن را فعال ميكند هر چند به نظر نميرسد كه توليد موضعي نيتريك اكسايد سنتاز نقش كليدي در ايجاد استئوارتريت در اسب داشته باشد(59و73). اما در اسبهاي مبتلا به استئوارتريت بين آسيب غضروفي و مرگ سلولي برنامهريزي شده كندروسيت و واكنش ايمني شديد به نيتروتيروزين71 (يك پروتئين كه ارتباط نزديك با توليد سلولي اكسيد نيتريك داد) ارتباط معناداري مشخص شد ، در حاليكه در اسبهاي سالم چنين ارتباطي وجود نداشت(36).
تجويز مهاركننده هاي نيتريك اكسايد سنتاز در استئوآرتريت تجربي منجر به كاهش التهاب سينوويال و تخريب غضروف و استخوان شده است(73).
2-5-2)علائم كلينيكي :
علايم شايع:
درد مفاصل، محدوديت حرکت و کاهش انعطاف پذيري مفاصل، التهاب و تورم مفصل، معمولا همراه نبودن گرما يا تب همراه درگيري مفاصل، افيوژن مفصل و صداي ترق و تروق يا صداي ساييده شدن با حرکت مفصل مبتلا (گاهي) وجود دارد.
1-2-5-2) درد:
علامت مهم و غالب اين بيماري درد است. درد ممکن است در آغاز خفيف باشد، ولي مي‌تواند به قدري شديد گردد که زندگي و خواب بيمار را دچار اختلال کند. درد مفاصل موجب عدم تحرک کافي بيمار مي‌شود که اين خود باعث لنگيدن، تحليل رفتن و ضعيف شدن عضلات اطراف مفصل مبتلا و شلي ليگامان ها مي‌گردد.
گاهي اوقات درد ممكن است بعد از بيدار شدن فرد از خواب و حتي هنگام چرخش در خوابيدن ايجاد شود كه معمولا به دليل درد فراوان ،حركت را در ساعات بيداري محدود ميكند. همچنين ممكن است در اثر تغييرات آب و هوايي مانند گرما، رطوبت و فشار ايجاد شود.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

علت ايجاد درد:
-افزايش حساسيت پريوستيوم از حالت نرمال به دليل استئوفيتهاي حاشيهاي
-فشار ايجاد شده بر روي استخوان زير غضروفي در معرض قرار گرفته
-ميكروشكستگيهاي ترابكولار72
-در اثر پينچ73 يا ساييدگي74 ويلي هاي سينوويال
-سينوويت خفيف
-التهاب كپسول
درد در كپسولها و ليگامنتها بوسيله كشش يا تاب خوردن ايجاد مي شود. فيبرهاي درد در ليگامنتها و كپسول وجود دارد اما تعداد آنها در غشاء سينوويالي كم است. اگر چه فيبرهاي درد در لايه ادوانتشيا عروق خوني وجود دارد. گاردنر معتقد است كه افزايش حساسيت در طول تغييرات آب وهوايي مي- تواند به دليل رفلكس جريان خون به سمت ناحيه مفصل باشد. به علاوه درد ممكن است در اثر رفلكس اسپاسمي عضلات فلكسور در يك ناحيه از اندام ايجاد شود.
درد در استئوارتريت اغلب وجود ندارد. در يك مطالعه حدود 30% از مردم با علائم راديوگرافي و پاتولوژيكي وجود استئوارتريت، هيچگونه دردي نشان نميدادند.
به طور عمومي وقتي كه نشانهها همه با هم ظاهر شوند، معمولا ارتباط و همبستگي كمي بين درجه پاتولوژي و شدت درد وجود دارد.

2-2-5-2) سختي در حركت75:
سختي در حركت در اثر افزايش استراحت، يك حالت معمولي است و معمولا در كمتر از 15 دقيقه هم ايجاد مي شود. اين حالت به دليل تغيير در الاستيسيته ساختارهاي اطراف مفصل رخ ميدهد. محدوده حرکتي76(ROM) مفصل ممكن است باعث ناسازگاري سطح مفصل، اسپاسم عضله، كانتراكشن كپسول، يا بلاك مكانيكي بدليل استئوفيتها شود.


پاسخی بگذارید