در نوجوانان 14-11 سال اقدام به فرار، بيشتر، اتفاق مي افتد. و معمولاً نوجوانان در اين سن با فرار خود مي خواهند نارضايتي و عدم تحمل خود را نشان دهند و خواستار استقلال و آزادي هستند. برخي از اين كودكان براي اينكه به نوعي، والدين و مربيان خود را تنبيه كنند، فرار مي كنند و از اين طريق مي خواهند امتياز هاي مثبتي را در زندگي به دست آورند. گاهي فرار در سنين نوجواني صورت هاي ديگري نيز پيدا مي‌كند. از آن جمله، پناه بردن به داروهاي مخدر يا الكل مي باشد.
آسيب شناسان از نظر اهميت، ولگردي را “ام الجرائم” مي دانند، زيرا بسياري از جرائم حتي هرزگي، دزدي، فحشا، قاچاق بر اثر آن پديد مي آيد. اينان دردسرهاي بسياري را براي خانواده و مردم مي ‏آفرينند تا حدي كه برخي از آنها، به آبروي خانواده بستگي دارد. فرار يك ضايعه تربيتي است و عوارض زيادي دارد، مثل اقدام به دزدي و گدايي براي امرار معاش و بي عفتي و جرائم ناموسي و فحشا. گاهي فرار منجر به افكار انتحاري و خودكشي، افسردگي، انزوا، فراموشي و هيستري مي شود و گاهي نيز فرد با اقدام به فرار جذب باندهاي ولگردان مي شود و دست به اعمال ضد اجتماعي مي زنند.
براساس تحقيق پروفسور باتاويا7 رابطه مستقيمي بين تكرار جرم و ولگردي وجود دارد و 80 درصد از بزهكاران جواني كه مرتكب تكرار جرم شده اند ابتدا از ولگردي شروع كرده اند (قائمي، 1373).
ويژگي‌هاي شخصيتي نوجوانان
اغلب روانشناسان معتقدند كه نوجواني تمايز برجسته اي با ساير مراحل رشد دارد و اين تمايز به دليل ان است كه تغييراتي كه در همه ابعاد زندگي نوجوان رخ مي دهد به طور همزمان و همه جانبه به صورت استرس هايي به نوجوان وارد مي شود، در حالي كه نوجوان هنوز داراي شايستگي و آمادگي هاي لازم براي مقابله نيست. علاوه بر آن ماهيت و شرايط متغير عصر حاضر، سازگاري را براي نوجوان دشوارتر ساخته است. بنابراين اگر نوجوان نتواند به طور موثر و كارآمد با اين تحولات و شرايط دشوار مقابله كند، با مشكلاتي مواجه خواهد شد. اين امر به آن دليل است كه روش و شيوه نوجوان در مقابله موثر با اين تحولات متعدد، ارتباط قاطعي با سلامت رواني وي دارد. بر همين اساس (راف8) و همكاران به نقل از “گستن” علت بسياري از شكستهاي تحصيلي، پرخاشگري، اختلالات رفتاري و عاطفي و انزواي اجتماعي نوجوانان را ناشي از مقابله ناموفق با مسائل و مشكلات روزمره و عدم تعامل مثبت با ديگران مي داند (احمدي زاده، 1373). نوجوانان در دوره نوجواني با انواع استرسورها مانند رويدادهاي مهم زندگي (از جمله مرگ يكي از والدين)، استرس مربوط به تغيير موقعيت (از جمله انتقال از يك محله به محله ديگر يا از مدرسه اي به مدرسه ديگر)، استرس مربوط به سازگاري با فرايند بلوغ (از جمله نگراني هاي مربوط به تصور بدني، استقلال و جدايي از خانواده، پذيرش همسالان، مشكلات جنسي)، جر و بحث ها يا جدال روزانه (از جمله تعارض با خانواده و دوستان) و استرسورهاي مزمن (مانند احساس تنهايي، فقر، وضعيت مسكن نامرغوب، مدارس نامطلوب) روبرو مي شوند. (مك دوناله و كومرسي9 (1990) به نقل از يونگر10 و همكاران (1998) نشان داده اند كه سطوح بالاي استرس با بيماري جسماني، اختلالات افسردگي مزمن، گرايش به خودكشي، اختلالات خوردن و سوء مصرف مواد مخدر ارتباط دارد. بنابراين با توجه به اين مسائل مي توان گفت نوجوان در اين دوره با مشكلاتي مواجه مي شود كه لازم است خود را با جهت مقابله با اين مشكلات و استرس ها آماده سازد.

نوجواني دوره اي است كه فرد، بيش از هر دوره ديگر درگير رفتارهاي خطر ‎آفرين مي شود. آنان در اين دوره، اين رفتارها را به منظور رشد و پيشرفت و تجربه كردن نقش ها و فعاليت هاي جديد انجام مي دهند. از جمله اين رفتارهاي خطر‏آفرين كه روز به روز در حال گسترش هستند، مي توان به خشونت و خودكشي در بين نوجوانان اشاره كرد.
دلايل گوناگوني براي درگيري نوجوانان با رفتارهاي خطر آفرين مطرح شده است. برخي از محققان كه يك علت عمده، تمايل شديد نوجوانان به جستجوي لذت يا كنجكاوي مي دانند، برخي ديگر معتقدند كه آنان هنوز به رشد و بلوغ كامل نرسيده اند و در مرحله خود محوري هستند. عده اي هم علل اين رفتارها را تركيبي از عوامل محيطي، فردي و اجتماعي مي دانند و يكي از اين علل و عواملي كه اخيراً مورد توجه بسياري قرار گرفته است، فرايند تصميم گيري نوجوانان است. بدين معنا كه اين نوجوانان مهارت كافي در تصميم گيري مثبت و سازنده ندارند (فيش هاف11 و همكاران 1998). با توجه به مطالب فوق مي توان گفت كه فقدان توانايي هاي رواني- اجتماعي و به طور كلي مهارت هاي زندگي از علل مهم مشكلات مي باشد، علل بروز مشكلات بهداشت رواني ممكن است در نتيجه استرس هاي شديد يا طولاني مدت، وقوع رويدادهاي آسيب زا در خانه، مدرسه يا جامعه و حتي گاهي بر اثر بلايا و مصائب طبيعي، جنگ و يا مرگ يكي از اعضاي خانواده و يا دوستان نزديك، بوجود آيد. علائم چنين مشكلاتي ممكن است اضطراب، افسردگي، تجربه ذهني مجرد، حادثه، كابوس هاي شبانه و اختلال در خواب باشد. (رابرت هندرن12 و ديگران. ترجمه: نوري قاسم آبادي، طهماسبيان، محمدخاني، 1377).
نوجواني زمان افزايش رشد رواني- اجتماعي است، به طوري كه نوجوان درگير در مسائل هويتي مي شود، در روابط با همسالان تغييراتي ايجاد مي شود و همزمان با آن تغييراتي در رشد جسماني و شناختي ايجاد مي شود و دوره شكل گيري شخصيت و آمادگي براي ايفاي نقش هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي از راه مي رسد. با توجه به اين تغييرات اساسي در زندگي، نوجواني در دوره انتقالي است كه طي آن فرد، فضاي رواني آشناي كودكي را ترك نموده وارد مرحله ديگري مي شود. زماني كه نوجوانان با تغييرات بيولوژيكي، شناختي و رشد جسماني مواجه اند، بايد خود را با انتظارات والدين، گروه همسالان و مدرسه كه با شتاب بيشتري در حال تغيير است، سازگار نمايند. براي اينكه نوجوان در سپري كردن اين تغييرات، با مهارت، قدرت و ارتباط مناسب با ديگران، توفيق يابند لازم است در زمينه رفتار و توانايي هاي شناختي و اجتماعي جديد خود تحول يابند. از آنجائي كه خواسته ها و نيازها جديد هستند، بنابراين آموزش مهارت هاي تازه اي را ايجاب مي‌كند. هنگامي كه فرد دنياي كودكي را ترك مي‌نمايد و در دنياي نوجواني وارد مي شود، نهايتاً با فرض هاي جديد و باورهاي تازه در مورد خود و هويت خويش روبرو مي شود. به همين دليل تغييرات فشرده و معمولا سريع، قابليت سازگاري فرد را به طور جدي مورد آزمايش قرار مي دهد، كه در نتيجه تضاد و تعارض، استرس، ناكامي و سردرگمي در اين دوره اجتناب ناپذير مي‌باشد (اكبرزاده، 1376).
از آنجائيكه كسب احساس هويت از مهمترين رويداد هاي نوجواني است، با سلامت رواني ارتباط مستقيم دارد به طوري كه تحقيقات نشان مي دهد، رشد هويت موفق در دوره‌ي نوجواني، با سطح رشد “خود13” و رشد تفكر صوري يا انتزاعي، رشد سطوح تكامل يافته قضاوت اخلاقي و منبع كنترل دروني ارتباط مثبت دارد همچنين نوجوانان داراي هويت موفق از لحاظ رواني، سازگاري سالم و خوبي دارند، با مسائل به نحو مناسبي كنار مي آيند، كار آمدي شخصي بالايي نشان مي دهند و ميزان اضطراب پاييني دارند (واترمن14 1992 به نقل از همان منبع).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

تحقيقات ديگر نشان داده اند كه اينگونه افراد، سطح بالايي از احترام به خود دارند، در مقابل استرس انعطاف پذيري دارند و مقاوم هستند و تصميم گيري هاي سنجيده و متفكرانه اتخاذ مي نمايند و نسبت به آن متعهد هستند، (اسپردينتهال15 1995-1983 به نقل از همان منبع).
از آنجائي كه شكاف در رشد و تحول هويت، معمولا با مشكلات رفتاري و عاطفي در نوجواني ارتباط دارد، مشكل برانگيزترين حالت نوجوانان، نوع هويت مغشوش است.
از مشخصات افراد در اين وضعيت، پايين بودن عزت نفس، فقدان توانايي انعطاف پذيري در مقابل استرس و بيان حالات شخصي و تعيين هدف و پايين بودن سطح رشد شناختي مي باشد اين افراد در دوستي و برقراري روابط صميمانه مشكل دارند (اسپرينتهال 1983 به نقل از همان منبع).
افرادي كه هويت مغشوش دارند بيشتر از ديگر نوجوانان احتمال دارد كه رفتار مخاطره آميز و غير محتاطانه داشته باشند، كه اين رفتار مخاطره آميز اغلب اثر منفي بر سلامتي جسماني و رواني آنها دارد (با مريند16 1987 به نقل از همان منبع).
بنابراين دستيابي به هويت موفق، نوجوان را از بسياري از مشكلات بهداشت رواني مصون نگه مي دارد. “مارشيا”17 هويت موفق را تقريباً شامل رويارويي با بحران هاي شخصي و تصميم گيري متفكرانه مي داند. فرد به تدريج نسبت به انتخاب هاي گوناگون و دشواري هاي زندگي، آگاه مي گردد و از حالت خود محوري خارج مي شود و به طور كلي تصميماتي كه اتخاذ مي‌كند همراه با تعهد است، تعهدي كه منابع رواني فرد را در خدمت رسيدن به هدف قرار مي دهد. به طوري كه اريكسون18 (1995) هويت موفق را اينگونه تعريف مي‌كند: “هرگاه فرد بتواند بين تصوري كه از يگانگي و ثبات دروني خود دارد و آن تصوري كه ديگران از يگانگي و ثبات وي دارند، هماهنگي ايجاب كند، اعتماد به نفس حاصل مي گردد (به نقل از اكبرزاده 1376. ص 36).
بر طبق نظريه “برن19” خودپنداره تركيبي از عقايد و ارزشيابيهاي افراد درباره خودشان است و با توجه به اينكه در دوره نوجواني تغييرات جسماني و بيولوژيكي روي مي دهد و نوجوان نيز به وضعيت جسماني خويش حساس تر مي شود، چگونگي احساس وي در مورد خودش به چگونگي احساس او درباره بدنش مرتبط مي گردد و احساس شايستگي فرد نيز به تصور بدني افراد از خودشان بر مي گردد. دوران نوجواني ايجاد مي‌كند كه نوجوان به هنگام قرار گرفتن در بحران هاي عاطفي، تصوير بدن خود را در ذهن خويش مرور نمايد. بنابراين نوجوان، غالباً تصور مي كند كه بدن وي برايش نامأنوس است و دائماً نگران اين مسئله است كه ظاهر وي درمقايسه با همسالانش چه وضعيتي دارد. تحقيقات گوناگون همبستگي نسبتاً بالايي بين مشكلات موجود در علاقه مفرد بدن و انطباق پذيري رواني- اجتماعي گزارش كرده اند. “ديويس و كاتزمن”20 (1997) به اين نتيجه رسيدند كه كاهش عزت بدني موجب افزايش مشكلات مي گردد. “فيت هووارد و كارلينكتون21 (1992) در تحقيقات خويش به اين نتيجه رسيدند كه سطح اضطراب بالا با تصور پايين از خود ارتباط دارد.


پاسخی بگذارید