روانشناسان پيرو مكتب گشتالت كه برساير روانشناسان كارشناسان تعليم وتربيت نفوذ دارند، بر اين نكته تأكيد مي‌كنند كه هر فردي در محيط خود به صورت كل عمل مي‌كند وبنابراين رفتاري هماهنگ با محيط خود دارد.
هال ـ ليندسي 1 احساس روانشناسان پيرو مكتب گشتالت را به خوبي بيان مي‌كند. اندام انسان هميشه به صورت يك كل واحد عمل مي‌كنند نه به صورت يك سري بخشهاي جدا از هم . ذهن و بدن از هم جدا نيستند. نه ذهن از عناصر استعدادهاي مستقل تشكيل شده است ونه بدن از اندامها و بخشهاي متفاوت به وجود آمده. اندام انسان واحدي يكپارچه است وهر بخش آن مي‌تواند بر كل اندام اثر بگذارد 2.
اصل اساسي نظريه ادراكي ـ حركتي كپارت3 2 براين است كه رشد بهنجار ادراكي ـ حركتي به كودك كمك مي‌كند تا مفهوم باثبات وقابل اعتمادي از جهاني كه در آن به سر مي‌برد بدست آورد. به اعتقاد وي اولين يادگيري، يادگيري حركتي است يعني واكنشهاي عضلاني و حركتي كودك در خلال رفتار حركتي در كنش متقابل با جهان است. و دست به تجربياتي درباره آن مي زند. به نظر كپارت مشكل يادگيري ممكن است درهمين مرحله آغاز شود به اين دليل كه پاسخهاي حركتي كودك در قالب الگوهاي مربوط به آن قرار نمي‌گيرد. كپارت چهار تعميم را كه در پيشرفت آموزش مهم هستند به اين شرح ارائه داده است :
توازن و نگهداري وضع تن، تماس، حركت و جابجايي، گردش و رانش كودك از طريق اين چهار تعميم اطلاعاتي دربارة فضا ومكان وجهاني كه در آن بسر مي‌برد بدست مي‌دهد به موازات اطلاعاتي كه كودك از راه تعميم هاي حركتي كسب مي‌كند، توجه خود را به اطلاعات ادراكي نيز معطوف مي‌نمايد. از آن جايي كه كودك نمي‌تواند تمامي امور را در شكل حركتي آنها دريابد سعي مي‌كند ارزيابي آنها را از راه ادراك فرا گيرد. داده هاي ادراكي زماني مفهوم مي‌يابند كه با اطلاعات حركتي پيش آموخته نيز پيوند خورده وهمبسته شوند 1.
دلاكاتووكفارت 2 با عنوان و معرفي حركات درماني به اين نتيجه رسيدند كه به منظور اينكه دانش آموزان بتوانند به سطح پيشرفته اي در خواندن و نوشتن و رياضيات برسند بايد مشكلات هماهنگي حركت از قبيل تقارن يا جهت يابي را به وسيله تمرين روي حركتهاي مختلف عصبي ـ عضلاني و تمرينات هماهنگي برطرف كنند3.
كارل دلاكاتو در جريان كار خود تئوري تشكيل نظام عصبي را تكميل و ارائه كرد .اساس كاراين تئوري معيار قراردادن مراحل رشد كودكي است كه داراي كاركرد مغزي سالم است و اين كاركرد در اصطلاح آنان نظام عصبي كامل ناميده شده است. در اين تئوري فرض بر اين است كه تكامل ارگانيسم انسان ( از نظر تاريخي ) او را به ياد مي آورد يا يك فرد در فراگرد بلوغ جنسي خود از مراحل ثطور مشابهي همانند بشر نخستين كه دوره تكامل را طي نموده گذر مي‌كند و از اين رهگذر تكامل نظام عصبي براساس يك روند منظم تشريحي در نظام اعصاب مركزي است وانسان مرحله به مرحله به سطوح بالاتري از نظام عصبي مي‌رسد. توالي اين مراحل عبارتند از :
1 ـ نخاع شوكي ،بص النخاع .
2 ـ برجستگي هاي حلقوي
3 ـ مغز مياني
4 ـقشر مخ
5 ـ نظام عصبي كامل يا تثبيت غلبه يكي از نيمكره هاي مغز.
عدم توفيق در مرحله معيني از رشد درگذر از مراحل متوالي نشان دهندة نقص نظام عصبي بوده ومنتج به مشكلاتي در امر تحرك يا ارتباط خواهد شد1.
در واقع فعاليتهاي حركتي موجب تقويت دستگاه عصبي وباروري ذهن مي‌شود زيرا حركات بدني موجب تسريع حركات قلب مي‌گردد و به طور محسوس مقدار اكسيژون وارده به بدن را افزايش مي‌دهد .در نتيجه تمام اعضاي بدن از جمله مغز از اكسيژن كافي استفاده مي‌نمايد وتمام علائم ناراحتي و خستگي وبيماري از بدن مي‌روند ومغز براي كارهاي فكر ي بصري آمادگي بيشتري پيدا مي‌كند. اين ديدگاه فيزيولوژيكي همچنان تأكيد دارد تربيت‌بدني و تمرين، نرونها رافعال هدايت عصبي را از ياد و رابطه بين نرونها را آسان مي‌نمايد .حتي هوش با تمرين و فعاليت بيشتر نرونها ،زيادتر مي‌شود.
كپارت ،گتمن، 1 برچ معتقدند كه يادگيري حركتي مبدا يادگيري است و فرآيندهاي ذهن پس از رشد مناسب سيستم حركتي وسيستم ادراكي و همچنين پيوندهاي ارتباطي ميان يادگيري حركتي و ادراكي بوجود مي آيد .دكتر كپارت عقيده دارد كه يادگيري حركتي بر هوش تحصيلات تأثير دارد2 .
كن رايد 3 وينسنت نظريه اي را در بارة مفهوم رشد همه جانبه بدن عرضه كرده اند. تئوري آنها بدين صورت است كه يك فرد از بسياري از بخشهاي مختلف كه برروي هم بدن را مشخص مي‌سازد تشكيل شده است.
هوش با تندرستي بدن در ارتباط است. بهداشت جسمي‌به طور قطع تحت تأثير احساسات و هيجانها قراردارد. احساسات تحت تأثير موقعيتهاي درسي قرار دارد وموفقيت درسي تحت تأثير بهداشت جسمي، هوش و استعداد ذهني قرار دارد و بالاخره، رشد بدني، رشد اجتماعي و رشد عضلاني تحت تأثير وراثت و خانواده ومحيط تربيتي است.
بياژه وهب هردو به اين عقيده دارند كه در طول دوره حسي ـ حركتي تعداد محركات دريافت شده بر كيفيت محركات برتري دارد. با وجود اين توجه به جنبه هاي كيفي محركات حداقل در سن 4 سالگي اهميت پيدا مي‌كند واز سن 4 سالگي به بعد براي اينكه يك محرك از سودمندي بيشتري برخوردار شود بايد مستقيماً به رفتاري كه فرد علاقمند به ايجاد تغيير در آن رفتار مي‌باشد مربوط باشد .اين دو محقق به وجود يك همبستگي مستقيم بين تجارب حركتي درسالهاي اوليه زندگي ورشد ذهني كودك معتقد هستند 1.
نظريه استراحت ورفع خستگي كه لازاروش 2مطرح كرده ، براين باور است كه بازي، به عنوان فرصتي جهت اعاده و آرامش قواي ذهني است .فرد زماني كه خسته است ،بازي مي‌كند تا تجديد قوا كند.
پست لوزي معلم بزرگ سوئيسي بدون ترديد يكي از شخصيتهايي است كه در توجه به تربيت‌بدني در برنامه‌هاي آموزشي سوئيس تأثير بسيار داشته است ولي معتقد بود كه تربيت‌بدني برنامه‌هاي ورزشي بايستي از ارزش و اهميت و توجهي يكسان وبرابر با ساير برنامه‌هاي درسي و آموزشي مدرسه برخوردار باشد3.
مي‌گويد : مربيان دريافته اند كه كودك باقواي ذهني محدود و معين به دنيا مي آيد ولي با غرايز گوناگون وسوابق نامعين ونامحدود. اين غرايز و سوابق فرزند، فقط وفقط در حين فعاليتهاي عملي به كار مي افتد و رشد و نمو مي‌كنند وبازي از بهترين نوع فعاليتهاي كودك است براي چنان رشد و نموي و بنابراين اهميت تربيتي زيادي دارد .
ژان ژاك روسو مي‌گفت : اگر مي خواهيد هوش و ذكاوت فرزند را بپروريد ،ابتدا قوائي را كه مربوط به هوش وذكاوت اواست پرورش دهيد .او را وابداريد كه مستمراً ورزش كند. طفل را به كارهاي مختلف وادار نمائيد .طفل را تا 5 سالگي بوسيله فعاليتهاي جسماني پرتاب و توان سازيد وبدانيد كه با اين روش كودك زندگي را مستقيماً مورد آزمايش قرار خواهد داد و آزموده خواهد شد1.
گالن2 كه يكي از فلاسفه و پزشكان معروف يوناني الاصل رومي است معتقد بود كه بهترين ورزشها و فعاليتهاي بدني و ورزشي است كه علاوه بر تقويت جسم موجب لذت و شادي و تقويت روح هم باشد.
سقراط در دفاع از ضرورت توجه به برنامه‌هاي تربيت‌بدني در برنامه آموزشي جوانان نقش اساسي واجتناب ناپذير بدن در انجام همه فعاليتهاي انسان اشاره مي‌كند و لزوم سلامت وتوانايي و شايستگي بدن را توصيه مي‌نمايد .
افلاطون شاگرد سقراط تربيت‌بدني را وسيله تهذيب اخلاق مي‌داند .
ارسطو منكر اهميت تربيت‌بدني نمي‌شود ولي اهميت آن را پس از ادبيات و موسيقي اعلام مي‌كند وسلامت عقل را مرتبط با شرايط بدن وجسم مي‌داند و معتقد است معيارهاي اخلاقي جوانان را مي‌توان از طريق تربيت‌بدني پيشرفت داد و اصلاح نمود .ارسطو ورزشهاي قهرماني راتائيد نمي‌كند اما سلامت، زيبايي، قدرت و چالاكي را به عنوان هدف ورزش مي پذيرد .
سرتامس ايليوت ( سال 153 ميلادي ) مي‌نويسد : شخصيت هر فرد منوط به ميزان توجهي است كه براي “ورزش ” مصروف مي‌نمايد. ” ورزش ” بدن را قوي مي‌دارد و ورزشكار را زرنگ و با استقامت تربيت مي‌نمايد.
ديوئي مي‌گويد : اگر درس مدرسه با بازي و فعاليتهاي عملي آميخته شود، ملال ” آموزش ” هم از ميان مي‌رود. ” سينكو ” مي‌گويد : پس از اجراي فعاليتهاي فكري خوب است آدمي‌براي مقابله باتغييرات جوي ، و براي قوت جسم و آمادگي فكر گاهگاه پياده روي كند و وزنه برداري نمايد.
به عقيده “افلاطون ” بهترين طريقه تعليم وتربيت آميختن ورزش تحصيل است ، كه اين روش روحيات راقوي تر و فكر را روشن تر مي‌دارد .
زالجمان مي‌گفت : قواي بدني وفكر ي و اخلاقي شاگردان را بايد با ورزشهاي بدني كامل نمود.
يكي از انديشمندان و علماي معاصر ايران ،‌آقاي شريعتمداري است، ايشان معقتد است براي اينكه بتوانيم در زمينه هاي عقلاني، عاطفي و اجتماعي رشد كنيم بايد از بدني سالم برخوردار باشيم يعني وجود يك بدن سالم شرط عمده براي فعاليتهايي از قبيل ادراك وتخيل وتفكر وقضاوت وهمكاري وسازگاري جمعي و كنترل و ابزار عواطف است .
وي در مورد درس تربيت‌بدني معتقد است در اين درس هدف ،سالم سازي جسم وتقويت روان از طريق حركت است.
غزالي به اثرات رواني جسمي‌بازي توجه داشته واز كسالتي كه ممكن است دركودك بر اثرعدم تحرك ايجاد گردد اشاره نموده است، همچنين براي جلوگيري از سستي و تنبلي عضلاني و پايين آمدن كيفيت ها، بازي را سفارش مي‌كند و حتي مقدار آن را و محتوي آن را نيز بيان مي‌كند لذا نظرشان دراين باره چنين است :” هر روز يك ساعت وي را از بازي باز ندارد تا فرهيخته شود ( يعني تربيت گردد وادب آموزد) و تنگدل نشود كه از آن بدخوي گردد و كوردل1 .
” غزالي ” تاكيد مي‌كرد كه ورزش كردن، تنبلي را از جان فرزند بدور مي‌سازد واو را آماده تحصيل و كار مي‌كن ” بازي ” هوش و ذكاوت او را بر مي انگيزد ودر كار مي‌دارد.
خواجه نصير طوسي، ورزش و بازي را براي رفع خستگي از تحصيل علم مي‌داند، مشروط به آن كه خود بازي درد و رنج نداشته باشد2 .
در گذشته عقايدي وجود داشت كه به طور كلي فعاليت جسماني را از كارهاي فكري و روحي جدا مي پنداشتند .بر اساس اين طرز تفكر، جسم فاسد و هرز تصور مي‌شد و لذا، هرگونه كوشش وتلاش در جهت پيشرفت توانائيهاي جسمي‌به وسيله ورزش و بازي كارشيطان وبايستي اجتناب مي‌گرديد. بعداً انسان در عقايد و نظريه هاي گذشته خود تجديد نظر به عمل آورده و نظريه منصفانه تري عرضه كرده و نقش فعاليت جسماني و يادگيري محيطاطراف را پذيرفت در حاليكه برخي براي تربيت بدني بواسطه ارزشهاي ظاهريش مكاني در برنامة مدارس قائل مي‌شدند، ديگران شيوه واقع بينانه تري در تعليم وتربيت كودك پذيرفته و فعاليت جسماني را به صورت جزئي از برنامه‌هاي آموزشي و پرورش ضروري مي‌دانستند .
بسياري از علماي تعليم وتربيت معاصر، نظريه هاي پيشرفته تري ابراز كرده وعقيده دارند كه فعاليت بدني بايستي به عنوان يكي از شروط يادگيري به منظور تامين نيازهاي اساسي فيزيولوژيكي رواني، اجتماعي، و مثبت به هدفهاي تربيتي كودك بشمار آورد.
در ده سال اخير بعضي از متخصصين آزمايشگاهي با استفاده از حركات بدني به معالجه كودكاني كه دچار عقب ماندگي شديد عصبي بودند پرداخته و در مقاله هايي كه به همين مناسبت انتشار داده اند ” ضريب همبستگي ” بسيار خوبي بين فعاليتهاي جسماني وهوش اين قبيل كودكان گزارش داده اند .
اين چنين ادعا شده است كه در اثر حركات انتقالي امكان داردكارآئي سيستم عصبي كودكان معمولي را افزايش داد و اگر برخي حركات سادة حركتي تمرين داده شده مي‌توان پيشرفتهايي در مهارت هاي ديدن، شنيدن و فكر كردن كودكان مشاهده كنيم 1.
در سالهاي 1930 1940 كورتز و فريمن اعلام كردند اگر ميزان تنش عضلاني را در افراد افزايش دهيم، مثلاً آنها را وادار كنيم كه 50 درصد از حداكثر فشار را در مچ دست تحمل كنند بهتر مي‌توانند ليستي از كلمات و مهارت هاي شناختي ـ كلامي مشابه را به خاطر بسپارند، تنشي كه حاصل كار عضلاني ساده مي‌باشد فعاليت افراد را به سطح مطلوب مورد نياز اجزاء مهارت هاي فكري، افزايش مي‌دهد .
از بررسي نتيجة مطالعات پژوهشگران معاصر استنباط مي‌شود كه تنش اضافي موقعي كه در اثر شركت در فعاليتهاي طولاني پائين آورده شود مي‌تواند عملكرد عالي فعاليتهاي مختلف هوشي را سبب گردد گاتين1 و همكارانش در كالج شهر نيويورك 2 عملكرد ذهني بسيار خوبي در حل مسائل رياضي كه به دنبال شركت درتمرين ملايم روي دورگرد انجام گرفت، بدست آوردند. ولي اين پژوهشگران بهترين عملكرد توانائي ذهني را فقط در افراد با آمادگي خوب جسماني بعد از شركت در تمرين ملايم گزارش كردند .افرادي كه فاقد آمادگي جسماني بودند و مدت طولاني به تمرين فعاليتهاي بدني پرداختند و همچنين افرادي كه از آمادگي جسماني بسيار خوبي برخوردار بودند ولي دردويدن تا سرحد از حال رفتن افراط كرده بودند عملكردهاي خوبي در حل مسائل رياضي نشان ندادند بنابراين شركت در تمرينهاي سبك، كاهش مطلوب درتنش هاي اضافي را بوجود مي آورد كه خودسبب افزايش فعاليتهاي ذهني مي‌شود.
ايدة ديگري كه به تربيت‌بدني و يادگير ادراكي حركتي مربوط مي‌شود اكتشاف حركت است. اساس اكتشاف حركت زبادبر. برنامه ادراكي حركتي متفاوت نيست. ايده اين است كه محيط حركتي غني و متنوع براي دانش آموزان فراهم گردد تا به پيشرفت آنان در مراحل مختلف كمك شود اگر چه اهداف اكتشاف حركت با اهداف تربيت‌بدني چون كسب مهارتها، آمادگي بدني ودانشها يكي است نحوه عمل به گونه سنتي نيست.
دسترسي به اهداف در اين روش از طريق جويايي خلاق صورت مي‌گيرد. به طوري كه هر دانش آموز در گروه به طور مستقل عمل مي‌كند ولي فعاليتها همة آنها در جهت حل يك مسئله حركتي است .با اين نحوة برخورد خلاق با حركت ،‌دانش آموزان وادار به تفكر و خلق مهارتها در پاسخ به مسئله مي‌شوند .
هنگامي‌كه اين مرحله انجام شده رفتار حركتي لازم كسب شد و فرد مي‌تواند به انجام فعاليتهاي پيچيده تر در بازيها وورزشها بپردازد. از آنجا كه همه كودكان از حركت لذت مي‌برند و از آن جا كه اكتشاف حركت و شادابي و كنجكاوي و ماجراجوئي در يك جو خلاق همراه است شركت در فعاليتهاي همواره زمان اشتياق و جاذبه براي كودكان محسوب مي‌شود و به دنبال آن، كسب موفقيت باعث افزايش جاذبه و اشتياق كودكان خواهد شد .اكتشاف حركت در واقع بايي از تائيد اجتماعي بر روي كودكان بازي مي‌كند زيرا همه موفق مي‌شوند و هيچكس كاملاً شكست نمي‌خورد وموفقيت باعث بهتر شدن كار در كلاس مي‌گردد1.
نظرات اسلام وانديشمندان اسلامي :
حركت ازجمله عوامل موثر در حيات انسان است كه اسلام و علماي بزرگ مسلمان آن را پذيرفته اند وبرآن صحه گذشته اند. نظام تربيتي اسلام به تربيت‌بدني به عنوان يكي از جنبه هاي مهم تربيت مجموعي انساني نظر دارد.

براي انسان سه گونه تربيت قائل است :
1- تربيت خلاق 2-تربيت عقلاني 3-تربيت جسماني
كه از نظر اسلام اين جنبه ها در عمل انفكاك ناپذير و فقط درذهن قابل تخكيك مي‌باشند و هر كدام در موضع خويش داراي ارزش شاياني هستند كه به طور يكپارچه تربيت انسان را تشكيل مي‌دهند.
اخبار واحاديث و روايات بسياري در كتب معتبر اسلامي آمده است كه توجه و عنايت خاص اسلام را به سلامت جسم مسلمانان نشان مي‌دهند .
پيامبر اكرم (ص) كه تندرستي را با ارزش ترين نعمتها اعلام فرموده است وبراي تشويق مسلمانان به پرورش تن مي فرمايد : ” مومن نيرومند بهتر و محبوبتر از مومن ناتوان است ” و براي جلب توجه مسلمانان ،بدن را شخصيتي مستقل و صاحب حق قرار داده و فرموده است ” بدن توبر تو حقي دارد كه بايد آن را ادا كني.
علي (ع) سرآمد نيرومندان و دلاوران وجوانمردان تاريخ را فرموده هايي است كه توجه آن حضرت را به ضرورت تندرستي وپرورش و تربيت تن و كسب نيروي جسمي‌نشان مي‌دهد .
مولاي متقيان هنگام رازو نياز با پروردگار از خداي خويش مي خواهد تااعضاي وي را ما براي خدمتگزاري نيرومند گرداند و براي نشان دادن اهميت نيرومندي بدن در جاي ديگر مي فرمايد : ” غفلت حاسدان از سلامت جسم ها مايه شگفتي است ”
در مكتب اسلام آنقدر گسترش بينش وسعه صدر وجود دارد كه همين توجه به پرورش جسم را، ما نه تنها درابعاد عبادي، سياسي، نظامي و اقتصادي ملاحظه مي‌كنيم بلكه حتي به صورت دعا و نيايش وجود چنين حالتي را از خالق يكتا مي طلبيم. چنآنچه در دعاي روز چهارشنبه، امام زين العابدين (ع)مي فرمايد :‌” خداوندا نيروي مرا در اطلاعت و نشاطم را درعبادت خود قرار بده “
و در جاي ديگراز حضرت امام حسين ( ع ) نقل است كه مي فرمايد : ” در طول عمر براي كسب تندرستي و سلامتي تلاش كنيد “. مردي كه براي رهبري و حكومت برقوم بني اسرائيل برگزيده شده بود امتيازش اين بود كه قرآن درباره اش مي‌گويد “خداوند نيروي علمي و جسمي او را گسترش داد “
امام جعفر صادق (ع) نيز فرموده اند : ” فرزند خود را آزاد بگذار تا سن هفت سالگي بازي كند “
از ميان علماي متأخر امام خميني (ره ) در بيان اهميت تربيت جسم وسلامت جسماني و رابطه اش با سلامت عقلاني مي فرمايد :” ورزشكار هاهميشه اين طور بوده اند كه روحي سالم داشتند از باب اينكه توجه به شهوات نداشتند. ” ايشان بر اين نكته كه عقل سالم در بدن سالم صحه گذاشتند و آن را مورد تاكيد قرار دادند.
استاد مطهري اين انديشمند بزرگ اسلام اين رابطه را در جمله اي شيوا و جامع چنين مي آورند : ” بدن سالم مقدمه سلامت روح است وروح سالم بدون جسم سالم وقوي متصور نيست ” .
استاد دانشمند مصباح يزدي اعتقاد دارد آن دسته از تكاليف شرعي كه جنبه فكري و رواني دارد نيز از آن جهت كه بين روح و بدن روابط و پيوندهاي محكمي وجود دارد وسلامتي و نيرومندي بدن و در بهتر انجام دادن فعاليتهاي ذهني و تحصيل حالات مطلوب رواني موثر است نيازمند به ورزش مي‌باشد1 .
استاد شهيد مطهري درباره ضرورت پرورش جسم چنين مي‌گويد : ” تضعيف جسم در روشهاي غير اسلامي‌يعني همان روش معروف هندي كه مي‌گويد جسم و قواي جسماني را بايد ضعيف نگهداشت، اين چنين طرز تفكري در اسلام نيست. از نظر اسلام انسان وقتي جسم سالم و قواي جسماني را بايد ضعيف نگهداشت اين چنين طرز تفكري در اسلام نيست. از نظر اسلام انسان وقتي جسم سالم وقوي نداشته باشد آن وقت روح سالم هم نخواهد داشت، اما داشتن جسم سالم هم تنها شرط و زمينه است نه هدف و غايت “2 .
به قول ملافيض كاشاني : ” بدن مركب و نوكري براي نفس و جان است، نقش وجان نيز خادم ونوكري براي علم و دانش مي‌باشد، علم و دانشي كه بايد براي تعالي روح و پيوستن به خدا از آن ياري گرفت.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

احاديث و رواياتي كه به عنوان نمونه آورده شد، ديدگاه اسلام وبزرگان دين را درمورد ضرورت اعتنا وتوجه به سلامت و نيرومندي بدن روشن مي‌سازد و وظيفه مسلمان مومن را در حفظ سلامت وتقويت بنيه جسماني وايجاد تعادل در جسم و روح به منظور رسيدن به مرحلة كمال معين مي‌كند .در اصول فقه آمده است كه : مقدمة امر واجب، واجب است. به بيان ديگر : يك فرد مسلمان براي انجام فرايض ديني وامور واجب مانند روزه، نماز، جهاد، مبارزه با ستمگران وقدرتهاي شيطاني به طور مطلوب بايد از توان ، قدرت و بنيه جسماني مناسب برخوردار باشد. بنابراين، حفظ سلامت بدن ودستيابي به آمادگي ، قدرت وتوان استقامت جسماني كه مقدمه اي براي انجام امور واجب است ،خود امري واجب تلقي مي‌شود .پس هيچ مسلماني نبايد در حفظ سلامت وتقويت قواي جسماني خود كوتاهي واهمال كند. هر فرد مسلمان بايد در دستيابي به بهترين موقعيت آمادگي جسماني وحفظ سلامت خود‌،متناسب با موقعيت سني كه دارد‌، كوشا باشد اين، مرز ورزش عبادي است .


پاسخی بگذارید