دنياي حقيقت براي کودک
گفتيم که احساس اولين مهمان ناخوانده کودک، همراه با يک سلسله اعمال کودکانه است وقتي احساس بوجود آمد، کودک احساس خود را با اعمال مشابه به آن نشان ميدهد که در روانشناسي به آن احساس تحرک مي گويند کودک با حرکات خود مي خواهد با دنياي خارج تماس پيدا کند و اين تماس با شبيه سازي همراه است و در ابتدا آنچه را مي بيند به نظر او با يکديگر شباهت مستقيم دارند و چون به مرحله دوسالگي رسيد ناچار است دربارة آنچه ديده فکر کند تا تفاوت بين آنها را بيابد ابتدا روابطي بين آنها برقرار مي سازد و چون روابط بين اشياء نظم و ترتيبي يافت سازمان فکر آينده او بطور ناخودآگاه تشکيل مي گردد اما در اين ميان هوش و ادراک که از احساس و حرکت پيدا شده او را به يک نتيجه مهم که شناختن دنياي خارج است رهبري مي کند و اين نتيجه مهم که شناختن دنياي خارج است رهبري مي کند و نتيجه هرچه محدودتر باشد رفته رفته حقيقت کامل اعمالي راکه تاکنون انجام داده براي او مشخص مي سازد.
در پايان هجده سالگي يک نوع انقلاب و تحول فکري کودکانه در او بوجود آمده تمرکز فکري او تا اندازه اي ثابت مي ماند و کار به جايي مي رسد که خود را در مرکز يک دنياي وسيع که همه چيز درپيرامون آن واقع شده مشاهده مي کند و برخلاف روزها و ماههاي گذشته همه چيز را مي شناسد دنياي سال دوم براي او جهان تازه اي است دنياي اوليه او جهاني بدون موجود و پر از ابهام بود و هرچه مي داند نمي شناخت همه چيز از نظرش مي گذشت اما در ماههاي پنجم وششم تا هجدهم دنياي راي و عوض شده و آنچه را ميگيرد يا صداي را که مي شنود وچهره اي که از برابر نظرش ميگذرد داراي مفهوم خاصي است و تا آنجا هوشيار شده که از فاصله دور دست خود را براي برداشتن چيزي دراز ميکند و انرا در چنگال خود مي فشارد و اگر مانع کار ش شوند گريه مي کند يعني به دفاع برمي خيزد و فرياد مي کشد زيرا چيزي را که ديده اگر نمي شناسد اما بر اي او مفهوم خاصي دارد و مي کوشد و مي خواهد درباره آن قضاوت کند روز ها و ماههاي بعد، اگر چيزي از او بپرسند درباره آن فکر مي کند البته توجيه آن براي او مشکل است اما بطور يقين مي داند آن چيز را از درسترس او برداشته اند و براي برداشتن چيزي دست دراز مي کند و آنرا در چنگال خود مي کشد زيرا چيزي را که ديده اگر نمي شناسد اما براي او مفهوم خاصي دارد و مي خواهد درباره آن قضاوت کند. البته توجيه آن براي او مشکل است اما بطور يقين مي داند مي توان آن چيز را تغيير داد مثلاً اگر در سمت راست است آنرا در سمت چپ قرار داد بلافاصله چشمان کودک به آن سمت متوجه مي گردد و نقطه اي را پيدا مي کند و اگر آن را از نظرش پنهان کنند بناي جستجو گذاشته به سمت چپ و راست به تکاپو مي پردازداين حالات مقدمه بيدارشدن هوش و ادراک او است و اگر مادر يا مربي با حوصله اي باشيد مي توانيد روز ها دو سه ساعتي بااو سروکله بزنيد تا احساس فکر در او بيدار شده با تمرين و کوشش اورا وادار به کار کنيد.
در روز هاي اول مسئله زمان و مکان فاصله براي کودک داراي مفهوم خاصي نيست يعني اگر چيزي که مورد توجه اوست در فاصله دورتر باشد او بدون اينکه بداند با اين فاصله زياد دستش به آن نمي رسد دست خود را براي گرفتن آن در از مي کند اما در ماههاي بعد مسئله فاصله براي او حل مي شود و چون نتوانست دست خود را به آن برساند به تلاش افتاده و سعي دارد خود را به آن برساند براي اينکه فواصل را به او بياموزند چيزي را در دسترس او قرار مي دهند سپس فاصله را زيادتر کرده کودک را مي راند که بين اين دو فاصله تميزي قائل شود و براي از بين بردن فواصل او را بکار و فعاليت وا مي دارند چيزي را در نقطه الف و چيزي ديگر را در فاصله ت به نقطه الف تغيير مکان مي دهند بعد آن را به فاصله ث مي کشاند و از فاصله ث به نقطه الف تغيير مکان مي دهند و با با اين کار فواصل زماني و مکاني براي او روشن مي شود و در روز ديگر اينکار را تکرار مي کنند ملاحظه مي شود که کودک فواصل را شناخته و براي نزديک شدن و از بين بردن آن تلاش مي کند.
ادراک کودک
ادراک مرحله دوم احساس است. وقتي که احساس وظيفه اش را انجام داد و صدايي را شنيد يا چيزي را که احساس کرده در آن دقت مي کند و چگونگي آنرا مي خواهد بدانداين دوران را پيدايش ادرک گويند در آن صورت است که قواي مغزي او بکار مي افتد کودک در ابتداي زندگي داراي يک نوع ادراک عيني است اما نمي تواند ماهيت آنرا تشخيص بدهد و همه چيز در نظرش مانند لکه هاي سياه جلوه مي کند چيزي را مي بيند و شکل آنرا در ماههاي بعد يعني در دوران سوم و چهارم مي شناسد اما قادر نيست تفاوت دو چيز را معين کند. با اين ترتيب قدم به قدم جلو رفته هر روز کشف تازه اي براي او حاصل مي شود و چيزي که امروز يادگرفته براي فرداي او داراي اهميت نيست زيرا ادراک او کاملاً مبهم و بي معني است اما احتياج او را واميدارد که در هر صورت ماهيت اشياء را تميز بدهد و همه چيز را بشناسد زيرا به دانستن و داشتن آن در هر حال نيازمند است. ما هم اينطوريم هرچه را مي بينيم در اطراف آن فکر مي کنيم مي خواهيم ماهيت آنرا بشناسيم و درباره آن قضاوت کنيم. کودک هم مانند ماچون تازه به جهان ناشناس واردشده حس کنجکاوي او بيشتر از ماست البته در مرحله ادراک اختلالات زياد پيش مي آيد که در تمام کودکان يکسان نيست و خطاهاي حسي و عضوي که در روانشناسي از آن بحث مي شود در نزديکان به مراتب بيشتر است.
اگر احساس کودک در دوران اول خوب کار کرد مرحله ادراک نيز مانند احساس به سرعت پيش مي رود کودکان خرفت و کودن و بي استعداد در تمام جوامع بشري و درهر نژاد و خانواده يافت مي شود.
معهذا برحسب آزمايش ها و مطالعاتي که در اين زميه بدست آمده معلوم شده است که محيط و اطرافيان هر دو به يک نسبت در متوقف ماندن افراد کم هوش تأثير دارد و اگر کودکي درواقع بي استعداد باشد محيط در بسته در توقف افراد بي اثر نخواهد بود ممکن است کودک در زمان تولد داراي نقص عضوي بوده که اطرافيان متوجه نشده اند اما همين غفلت و بي خبري در آينده نتايج و نامطلوب خواهد گذاشت.
در هرحال براي پرورش دادن ادراک کودک، آزمايشهاي زياد بعمل مي آوريم مثلاً دو جعبه بزرگ و کوچک را مقابل چشمان او قرار ميدهيم کودک ابتدا بين اين دو فرق نمي گذارد و يکي را برمي دارد و بعد جعبه دوم را مي خواهد حمل کند در عمل مشاهده مي کند اين يکي بزرگتر است و بار ديگر که هر دو جعبه را ديد تميز مي دهد و به جاي جعبه بزرگ، جعبه کوچک را برمي دارد و با اين ترتيب بزرگي و کوچکي اجسام را تميز مي دهد براي نشان دادن سرعت نيز آزمايشها و تمرين هاي زيادي بايد بعمل آورد توپي را در نقطه الف قرار ميدهيم بعد توپ ديگر را رها کنيم معلوم است که توپ اول وقتي به توپ دوم برخورد نمود يکي از آنها متوقف شده و توپ ديگر براه مي افتد به اين ترتيب و با کند و تيزکردن ضربه ها به سرعت همه چيز را به او نشان مي دهيم تا بداند سرعت چگونه بوجود مي آيد.
هوش کودک

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

هوش کود اساس زندگي اوست. وقتي که کودک را به حال خود رها کنيم رفته رفته با محيط و اطرافيان سازش يافته و آنچه در اطراف خود مي بيند کم کم مي شناسد و گاهي دست را براي گرفتن آن دراز مي کند بنابر آن آنچه که او را به هدف مي رساند هوش اوست پس مي توان گفت هوش يک نوع استعدادي است که مي تواند با آن محيط سازگار شود اما تمام کودکان در شناخت اشياي خارج يکسان نيستند بعضي ها يک يا دو مرتبه که چيزي را مي بيند با آن دست مي زنند در بار سوم يا چهارم آنرا مي شناسد اما دسته ديگر مدتي طول خواهد کشيد تا بتوانند از بين تمام اشياء ودر اطراف خود يک يا چيز را بشناسد و با آن مأنوس گردند.
آيا اين منبع هوش در کجاست؟ بايد گفت که هوش عملي مي تواند وجود داشته باشد اما هر چه از مغز تراوش مي کند هوش ناميده مي شود اگر انسان فاقد مغز باشد يا مغزش صدمه ببيند هوش خود را از دست خواهد داد و علت ميزان هوش در کودکان متقاوت است سه چيز است اول اينکه، مغز او چگونه مغزي است بعضي ها در معزشان خاصيت نگاهداري بيشتري دارند و عامل دوم تکامل مغز در دوران کودکي است مغز کودکان با مغز بزرگسالان متفاوت است يعني حجم مغز بزرگسالان بيشتر از کودکان پيچيده تر از آنها است پس هر چه مغز رشدونمو نمايد بر ميزان هوش او افزوده مي شود عامل سوم کارکرد مغز است يعني بايد ديد هر يک از مغزها چقدر کار کرده و چه امکاناتي براي ديدن و فهميدن براي او حاصل شده و مخصوصاً چه تمرينها با مغز خود انجام داده است پس اين سه عامل با هم ارتباط دارند اما بعضي ها داراي مغز با استعدادتر از ديگران هستند و در بعضي ديگر اين استعدادها متوقف مي گردند و در نتيجه هوش کمتري خواهند داشت اگر وسيله اي براي پرورش هوش نباشد يعني امکاناتي پيش نيايد هوش آنان ورزيده نمي شود مثلاً کساني که کور مادرزاد باشند چون براي ديدن چيزها مغزشان کار نمي کند هوش زياد ندارند مگر اينکه در حاليکه نابينا هستند با خواندن و نوشتن بسيار به وسيله الفباي کوران مغز خود را بيشتر بکار وا دارند لالها هم چون حرف نمي زنند هوش آنها رشد نمي کند ولي اگر آموزش ببينند هوش خود را پرورش مي دهند اگر کور را در هر کدام در يک محيط جا بدهيم البته آنکه در يک محيط وسيع تر زندگي کند و با بسياري از مسائل روبرو گردد از آن کودک را امکاناتي براي پرورش مغز نداشته با هوش تر مي شود دو برادر که يکي در شهر و ديگر در دهکده زندگي کنند، شناخت هاي کودک شهري، خيلي بيشتر از کودک دهاتي است هوش کودک ميحط دهکده وابسته به فراگيريهاي آن محيط است مانند قهرماني که تمرين دارد عضلات خود را پرورش مي دهد و مي تواند کشتي بگيرددرروانشناسي براي اينکه بدانند يک فرد انساني از لحاظ رواني و هوش در چه حد قرار دارد، به وسيله آزمايشات مخصوص که به آن تست مي گويند کودک را از 5 سالگي تا 7 سالگي مورد آزمايش قرار مي دهند و به طوريکه مي دانيم تمام افراد از حيث شکل ساختمان بدن و طرز تفکر يکسان نيستند و کمتر مي توان دو نفر را در تمام خصوصيات مشابه بدست آورد.

پيدايش حافظه


پاسخی بگذارید