آشفتگي هويت :
فرد در خلال مرحله شکل گيري هويت احتمال دارد شديدتر از هرزمان ديگر در گذشته و چه در آينده از نوعي سردرگمي و آشفتگي يا همان چيزي که اريکسون آشفتگي هويت مي نامد رنج ببرد. اين حالت سبب مي شود وي احساس کند منزوي ، تهي مضطرب و مردد شده است احساس مي کند که بايد تصميمهاي مهمي بگيرد ليکن قادر به انجام دادن اين کار نيست احساس مي کند که درجامعه به او فشار مي آورد تا تصميم هايي اتخاذ کند. در طي آشفتگي هويت فرد ممکن است احساس کند به جاي آنکه در حال پيشرفت باشد دچار پس روي است.
اختلال هويت :
مشخصه اصلي اين پديده ، پريشاني دروني ذهني شديدي است که مشتمل بر توانايي فرد در تطبيق دادن وضعيت خويش با احساس شخص قابل قبول و منطقي به طور نسبي مي باشد. درباره تنوع مسائلي که به هويت مربوط مي شود ترديدهايي وجود دارد ولي عمدتا شامل مواردي از قبيل:

– هدف هاي دراز مدت
– انتخاب خط مشي زندگي
– الگوهاي دوستي
– رفتار و هدايت جنسي
– تعيين هويت مذهبي
– ارزشهاي اخلاقي
اين آشفتگي نتيجه اختلال ذهني ديگري همچون اختلال عاطفي اسکينر قرني يانظير آن نيست ديگر شخصي در حدود 18 سالگي يا بيشتر مبتلا به آن شود چنين اختلالي در معيار طبقه بندي اين کتاب قرار نمي گيرد.
ترديدي که درباره اهداف دراز مدت وجود دارد ممکن است به منزله ناتواني در انتخاب يا تطبيق فرد با الگوي زندگي تلقي شود به عنوان مثال ممکن است کسي خود را وقف موفقيتهاي مادي يا خدمت به اجتماع يا ترکيبي از هر دو نمايد.
پيامدهاي فقدان هويت :
آثار و نتايج گسستگي هويت فراتر از آن است که در اين مبحث بدان بپردازيم وليکن از باب توجه نسل جوان و اطرافيانشان به برخي از مهم ترين پيامدهاي آن مي پردازيم.
اريکسون معتقد است:
فردي که قادر به يافتن ارزشهاي مثبت پايدار در فرهنگ ، مذهب يا ايدئولوژي خود نيست ايدآلهايش را به هم مي ريزد چنين فردي که از درهم ريختگي هويت رنج مي برد. نه مي تواند ارزشهاي گذشته خود را ارزيابي کند و نه صاحب ارزشهايي مي شود که به کمک آنها بتواند آزدانه براي آينده طرح ريزي نمايد.
بسياري از افراد هنگامي که دچار بحران هويت مي شوند احساس پوچي از خود بيگانگي ، تنهايي و غربت مي کنند. حتي گاهي به دنبال هويت منفي مي گردند هويتي درست بر خلاف آنچه که اولياء و جامعه براي آنها در نظر گرفته است بسياري از رفتارهاي ضد اجتماعي و ناسازگارانه نوجوان را مي توان از اين ديدگاه توجيه نمود.
ناتانيل براندن به عنوان يک روان درمانگر به اين موضوع عميقا توجه نموده است و مي نويسد يکي از پيامدهاي از خود بيگانگي احساس بيگانگي آدميان از ديگران است و اين احساس که ديگر فردي از جامعه بشريت نيست و او غريب و تنهاست انسان در جريان خيانت به مقام انساني خود خويشتن را به يک موجود متصور و مطرود متافيزيکي بدل مي کند و علم او به اينکه انسانهاي ديگر بسياري مرتکب همين خيانت مي شوند وضع او دگرگون نمي کنند چنين شخصي احساس تنهايي و جدايي مي کند. جدايي به واسطه غير واقعي بودن هويت خويشتن و احساسي ويراني دروني ناشي از فقر رواني.
آثار و تبعات بعدي فقدان هويت را مي توان در پديده هايي همچون مسئوليت گريزي، دلزدگي و بي تفاوتي جست و جو نمود زيرا به طور طبيعي کسي که نتوانسته پاسخي براي سوالات اساسي خويش بيابد در حقيقت انگيزه اي هم براي پرداختن به وظيفه خويش درقبال ديگران نخواهد داشت و چنانچه اين روحيه در جامعه تعميم يابد وضع به مراتب دشواتر از پيش خواهد شد دليل روشن آن هم فاصله اي است که ميان ارزشهاي فرد و جامعه به تدريج به وجود خواهد آمد ارزشهاي فرد متمايل به انزوا و دوري از جمع و ارزشهاي جامعه مبتني بر مسئوليت در قبال جمع مي باشد از عوارض ديگر فقدان هويت هرز رفتن انرژي است کارن هورناي در توضيح اين پديده مي نويسد:
دوري و بيگانگي از خويش شخص را از نيروي محرکه يا به عبارت ديگر از موتور خودش جدا و منفصل مي سازد. با وجود همه عوامل ترمز کننده و هرز رفتن مقدار زيادي از انرژيها شخص عصبي باز هم تحت فشار عوامل خارجي از قبيل عطش خودنمايي، عطش ثروت ، جاه طلبي، احتياج به امرار معاش و غيره مي تواند کار کند و حتي خلاقيت داشته باشد ولي همين که او را به خودش واگذارند، يعني هيچگونه فشار و اجبار خارجي در کار نباشد بارومتر فعاليتش بسيار پايين مي آيد و عامل و باطل مي ماند و در هر صورت شخص مقدار زيادي از انرژيهايش را بيهوده تلف مي کند و مقدار زيادي هم به علت ترسها و حساسيتهايش ، ترمزهاي قوي مي بندد و آنها را از کار مي اندازد.
مشغوليت بي هدف
از جلوه هاي شايع و عام فقدان هويت،‌ مي توان به دل مشغولي هاي بي هدف اشاره نمود، فردي که خودي خود را گم کرده و نقشي موثر براي خويشتن نمي يابد و به همين جهت نيز احساس درون تهي بودن مي کند، غالبا خود را به هر موضوعي که در دسترس بوده و نسبتا علاقه او را بر انگيزد. مشغول نموده و بخش عظيمي از فرصتها و انرژيهايش را در آن زمينه صرف کند. نمونه هاي زير مي تواند معرف فقدان هويت تلقي شود:
– ورودي که علائق واميال او را موضوعي در چندان مهم همچون خودرو، موتور سيکلت و تنوع مدل يارتگ آنها بر مي انگيزد و به تدريج همه زندگي اش را پر مي کند
– فردي که تمامي ارزش هاي وجودي اش را با تلفن، تعداد مکالمات موضوع مکالمات و طرف مورد مکالمه اش معنا مي بخشد و در مواردي که اين زمينه ها کاهش يافته و يا قطع شود به شدت احساس بي کسي، بي ارزشي و بي معنايي مي کند و بارومتر اعتماد به نفس او با تعداد مکالمات تلفني اش بالا و پايين مي رود.
– فردي که خلاء دروني وجودي اش را با تلفن همراه پر مي کند و مرور زمان اگر بطور اتفاقي، از تلفن همراهش جدا شود، گويي بخشي از وجودش از او جدا شده است و ديگر همچون گذشته احساس ارزش وجودي نمي کند. در حالي که که مشغوليات قبلي او را به ميزان بالايي از اين جهت ارضاء مي نمود.
– فردي که هويت خود را با موجودي بانکي ميزان پس انداز و يا قدرت خريدش ارزيابي مي کند در صورت بر هم خوردن تعادل اقتصادي به شدت احساس بي هويتي، بي ارزشي و تنهايي مي کند.
– فردي که احساس هويت خود را با ميزان تحسين و تمجيد ديگران مي سنجد و در صورت از دست دادن تشويق و ترغيب ديگران ، خود را همچون موجودي فاقد ارزش و بي کفايت مي بيند.
هيجانات جانشين ناپذير

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در زندگي نوجوانان و جوانان ، هيجانات ، جايگاه مهمي داشته و غالبا ارضاء کننده به نظر مي رسد. با يان حال اگر هيجانات به حد اشباع برسد و تمامي وجود آنان را مسخر کند جاي نگراني است. به عنوان مثال مسابقات ورزشي به ويژه فوتبال در خلق هيجانات نيرومند، بي رقيب به نظر مي رسند ولي زماني که هيجانات مذکور پس از مسابقات فرو نشست، احساس تنهايي بي برنامگي و کلافه بودن، بر وجود جوانان سنگيني ميکند و به بيهودگي زندي مي انديشند. ايراد اساسي و مهمي که در اين پديده به نظر مي رسد وجود هيجانات نيرومند نيست بلکه اين عامل درحد اعتدال ، ضروري زندگي است ولي چنانچه هيجانات مذکور با شخصيتي درون تهي پيوند خورد يافتن جايگزين مناسب و قابل قبول، کاري بس دشوار خواهد بود.
در مقابل چنانچه نسل جوان از لحاظ فکري و فرهنگي پرمايه و غني بوده و پايه هاي محکمي براي تفکر ، جهان بيني ، معناي زندگي داشته باشند، هيجانات شديد و زود گذر را به درستي جذب نموده و در ترکيب شخصيت خويش به گونه اي معقول ، موارد مي کنند. و در صورت سپري شدن زمان هيجانات چيزي درد رو نشان مي يابد که وجود و زندگي آنها را معنا مي کند.
هويت به جوان احساس عميق، ارزشمند و قابل قبول مي بخشد که در صورت تنها بودن نيز احساس تنهاي و بي کسي نمي کند.
در اين جايي مناسبت نيست که به يک مورد مستند ورزشي اشاره شود. در جريان برگزاري مسابقات مقدماتي براي تعيين تيمهاي شرکت کننده در جام جهاني فوتبال 1998 فرانسه و به ويژه مسابقه ايران استراليا ، جرايد از وقوع حمله قبلي منجر به مرگ تني از نوجوانان و جوانان خبر دادند. يکي از تحليل هايي که در اين زمينه مي توان ارائه نمود احتمالا به هيجان شديد ناشي از شکست يا پيروزي احتمالي مربوط مي شود که در هر دو صورت بيانگر آن است که هيجانات وقتي به تنهايي مالک وجود نوجوانان و جوانان شده و آنها را مسخر مي کند، در صورت به خطر افتادن هدف هيجان مذکور، آنها جايگزيني براي خلا عظيم وجوديشان نمي يابند و در معرض چنين حوادثي واقع مي شوند.
شخصيت منفعل :
در افرادي که به نحوي با مشکل فقدان هويت مواجهند معمولا عوامل تشکيل دهنده هويت فردي در خارج از شخصيت آدمي ، متمرکز مي شود و از بيرون ، چگونگي و ميزان تکوين هويت را تنظيم و تعيين مي کنند. و در حقيقت عواملي که بايد از درون وجود انسان رشد نموده وردند هويت يابي او را تسهيل و تسريع نمايند به بيرون از وجود او انتقال يافته و از کنترل فرد ظاهرا خارج مي شود. در نتيجه چنين فردي در انتظار بسر مي برد تا ديگران براي او تصميم گرفته و شخصيتي برايش قائل گردند.
در اينگونه موارد‌، ابتکار عمل براي نوسازي شخصيت و باز آفريني و تکامل هويت از دست جوان خارج مي شود و سررشته زندگي اش را به ديگران مي سپارد به اين مفهوم که:
– ديگران براي او الگوي رفتاري انتخاب کنند.
– از حيث ظواهر به ويژه لباس، آرايش موي سر و نظاير آنها‌، چشم انتظار اقدام ديگران است.
– سرمشق زندگي و خط مشي اصلي تداوم حيات را ديگران به او عرضه کنند.
– ارزشها و ضد ارزشها را آن گونه که ديگران به او تفهيم و تلفيق نمايند مي پذيرد محباني ارزيابي فرد درباره شخصيتش ، اظهارات و واکنشهاي ديگران است.
– اهميت قائل شدن براي داوري ديگران و احساس خود کم بيني و ضعف هويت زمينه را به او نفوذ فرهنگي بيگانه و آسيب پذيري فرد، بيش از پيش مهيا مي کنند.
“ويليام گلاسر” W.Glasser
“7در نظريه واقعيت درماني گلاسر واژه” شخصيت “و واژه” هويت “تقريبا” مترادف به حساب آمده اند. از ديدگاه وي ، هويت به دو جزء تقسيم مي شود که عبارتند از: “8هويت توفيق” و “9هويت شکست”. گلاسر معتقد است که هر فردي يک هويت متصور دارد که بدان وسيله احساس موفقيت يا عدم موفقيت نسبي مي کند، او “هويت” را آن تصوري مي داند که فرد از ، خودش دارد. و اين تصور ممکن است با تصوراتي که ديگران از او دارند، هماهنگ و يکسان و يا اينکه با آنها کاملا متفاوت باشد. در آغاز، هويت تمام کودکان “هويت توفيق” به حساب مي آيد. ولي بعدا “مقارن با سنين چهار يا پنج سالگي” هويت شکست” هم ظاهر مي شود. به عبارت ديگر، تشکيل هويت شکست همزمان باسني است که کودک مدرسه را آغازمي کند در اين سن و سال ، کودک به ايجاد و توسعه مهارتهاي اجتماعي ، گويا بي عقلاني و تفکر مي پردازد. که همين پديده ها به او امکان مي دهند که هويت خود را از دو بعد “توفيق يا”شکست” مورد ارزيابي قرار مي دهد.
گلاسر معتقد است که افرادي که هويت يکساني دارند يکديگر را جذب مي کنند و آنهايي که هويتهاي ناهمگني دارند يکديگر را دفع مي کنند. همچنين او افراد هر يک از دو گروه را داراي صفات و خصوصيات مشابهي مي داند. از نظر او “هويت” به طريق مختلفي تشکيل مي شود و رشد مي يابد. راههاي تکوين هويت عبارتند از:
1- داشتن ارتباط و درگيري عاطفي با خود و ديگران.
2- چگونگي برداشتها و نظرات ديگران نسبت به ما.
3- ارزشيابي هاي ما از خودمان در ارتباط با شرايط زندگي ، اوضاع اجتماعي و اقتصادي.
4- همچنين تصورات ما درباره وضع جسماني و شيوه لباس پوشيدن نوع هويت ما را درمقايسه با ديگران نشان مي دهد.
5- اساس تشکيل هويت، تلاشها و فعاليتهايي است که علاقمند به تعقيب آنها هستيم و بر اثر تلاشها و فعاليتهاي خود در مي يابيم که ما که هستيم و چگونه عمل مي کنيم.
6- همچنين رشد هويت براساس آن چيزهايي که دوست داريم و ما را از ارضا مي کنند نيز صورت مي گيرد. زيرا مواردي که دوست داريم و يا مواردي که به دليل آنها مورد محبت ديگران قرار مي گيرين تا در ما تاثير رواني عميقي برجاي مي گذارند”
آلپورت و “انسان آرماني بالغ” GORDON- ALPORT
“10آلپورت معتقد است خويشتن ، مني که احساس مي کنيم و مي شناسيم از خردسالي تا دوران بلوغ در هفت مرحله خود بودن پرورش مي يابد. اين مراحل پس از پديدار شدن کامل در مفهوم واحد خويشتن يگانه مي شوند. بدين ترتيب خويشتن پيوندي از اين هفت جنبه خود بودن و شرط لازم شخصيت است. خودجسماني- تشخيص هويت خود احترام به خود- گسترش خود- تصور از خود- خود چون حريفي معقول- تلاش اختصاصي.
در واقع احساس اوليه کودک از خود با آگاهي يافتن از جسم خود تا کسب هويت شخصي پيش مي رود سومين مرحله خويشتن ، پديدار شدن احترام به خود است. اين مرحله با احساس غرور کودک در نتيجه آموختن انجان کارهايي بطور انفرادي و مستقل همراه است. در اين مرحله کودک ميل دارد چيزهايي بسازد. به اکتشاف ، بپردازد. و کنجکاويش را دربازه محيط پيرامون ارضا کند. آلپورت اين مرحله از پرورش را بسيار حساس و تعيين کننده مي داند. چنانچه پدر و مادر، نياز کودک به اکتشاف را ناکام بگذارند چه بسا احترام به خود که در حال پيدايش است لطمه ببيند و به احساس حقارت و خشم بيانجامد. پيدايش احترام به خود با نياز کودک با استقلال همراه است”.
اشپرانگرور و ميکر فلسفه خواهانه” به درون کاوي و خودشناسي”
“11به نظر اشپرانگر کشف” خود “در جوان نه تنها تنهايي او را در برابر جهان مطرح مي کند بلکه در او “من مبهم” و نامشخصي را در معرض آزمايش قرار داده و نوجوان را دچار ابهام مي کند. و اين سوال که “من کيستم” من چه هستم” جدي شده، لذا هويت طلبي مطرح مي گردد. به نظر او ملاک پختگي و بلوغ شخصيت کسب ثبات نسبي و وحدت دروني سازمان “من” مي باشد. معهذا جوان دستخوش تعدد شخصيت است”.
هويت از منظر قرآن فلاسفه


پاسخی بگذارید