1-5-1 تعريف فرسايش
عمل فرسايش پديدهاي است که در آن مواد خاکي توسط عواملي از قبيل آب و باد انتقال
مييابند. يکي از مهم‌ترين نتايج حاصل از فرسايش بادي، تشکيل نهشتههاي بادي است (احمدي 1387) که اين رسوبات در اطراف نباتات تلماسههاي گياهي يا نبکاها را بوجود ميآورند.
1-5-2 تعريف نبکا
تپههاي خاکي حاصل از رسوبات بادي جمع شده در اطراف گياه و در محيطهاي مختلفي مثل تپههاي طولي، بين پستي و بلنديهاي زمين، روي سطح پهنهها و در نزديکي آبگيرها را نبکا ميگويند (Tengberg and Chen,1995). عناصر اصلي تشکيل دهنده نبکا شامل ماسه، لاي، رس و سيلت ميباشد و به دو صورت فعال و غيرفعال ديده ميشوند (احمدي،1387).
شاخصهاي پويايي و حرکت نبکاها که مربوط به باد، مقدار بارندگي و تبخير بالقوه ميشود، در جهان کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
1-5-3 نقش پوشش گياهي در تشکيل نبکا
درختان جنگلي و مرتعي مؤثرترين عوامل محافظ خاک در مقابل فرسايش هستند.
(Wasson ash 1983) دريافتند که وقتي پوشش گياهي بيش از 30% باشد سرعت انتقال رسوبات نزديک به صفر است. يافتههاي اخير توسط (Wiggs et al.1995) نشان ميدهد که حد آستانه‌اي براي پوشش گياهي در جابجايي ماسه وجود ندارد، اما کاهش پوشش گياهي باعث جابجايي بيشتر رسوبات به‌وسيله باد خواهدشد. انتقال رسوبات توسط باد علاوه بر تراکم پوشش گياهي ، به منبع رسوبات نيز بستگي دارد.
گياهان ميتوانند ناهمواريهايي را در سطح زمين تشکيل دهند و مانعي براي انرژي دانههاي ماسه باشند که هر دوي اين رفتارها، سرعت انتقال ماسه را کاهش داده و با رسوب ماسه در اطراف گياه تلماسه شکل ميگيرند (Maun.1998).
1-5-4مکانيسم درختان و درختچهها در برابر تشکيل نبکا
اگر درختان و درختچهها توسط ماسه پوشيده شوند بقاي آن‌ها به دو عامل بستگي دارد(Hermesh,1972):
سرعت دفن شدن (سرعتي که گياهان در ماسه دفن ميشوند)
توانايي گياهان در تعديل شرايط دفن شدن (قدرت سازگاري)
محدودههاي بردباري در گونههاي مختلف متفاوت است. براي مثال گلسنگ‌ها ممکن است در 1-4 سانتي‌متر رسوب ماسه در سال زنده بمانند (Brise et al,1957).
در حالي که برخي گونههاي علفي، بوتهها يا درختان ممکن است در برابر تقريباً يک متر دفن شدن در سال زنده بمانند و مقاومت کنند(Maun,1998).در پاسخ به اين تنش درختان عکسالعملهاي فيزيولوژيکي مثل افزايش سطح برگ، افزايش جوانه، بيشتر شدن ميزان فتوسنتز و کلروفيل در برگ‌ها، ضخامت سطح برگ، تعداد ريزومها، درصد پوشش و بيوماس در واحد سطح از خود نشان ميدهند. (Hermesh 1972)نشان داد که در درختان غان اندازه رشد حلقههاي ساليانه در پاسخ به دفن شدن افزايش يافت. افزايش مشابهي در اندازه حلقههاي ساليانه thuja توسط(Wolfe 1932)در ميشيگان ديده شد. در مقابل در امتداد hudson Bayدر Subarcticدفن شدن تأثير منفي بر روي رشد حلقههاي ساليانه صنوبر White Spruce داشت زيرا برف با ماندگاري طولاني در طي فصل رشد حرارت خاک را به‌طور قابل ملاحظهاي کاهش دادو منجر به کند شدن فعاليت کامبيوم وآسيب به وظايف سيستم ريشه در گياه ميشد(Filion and Marin,1988;1992). در مجموع دفن شدن در ماسه رشد برخي از گياهان مخصوصاً درختچهها را افزايش ميدهد اما اگر عمق دفن شدن زياد باشد نه تنها بقا و بيوماس کاهش مييابد بلکه رشد گياه متوقف ميشود. افزايش توانايي گياهان و تحريک رشد آن‌ها در دفن شدن بيش از 80سال است که مورد بحث قرارگرفته(Eldred and Maun,1982)، اما تاکنون به اجماعي براي اين پديده دست پيدا نکردهاند زيرا بسياري از کارهايي که تاکنون انجام گرفتهاند بيشتر جنبه نظري داشته و محققان در تلاش براي نشان دادن يک فاکتور براي افزايش توان و نيروي گياهان بودهاند. تحريک رشد به دلايلي مثل افزايش نيترات(Willis,1965)، کاهش رقابت درون گونهاي(Huiskes and Harper;1979)، افزايش رطوبت و کاهش حرارت (Eldred and Maun,1982)، دور بودن از پاتوژنهاي مضر خاک (Van and et al,1988;1993)، وجود قارچهاي ميکوريز(Little and Maun,1996)و افزايش حجم خاک براي گسترش ريشه(Eldred and Maun,1982)نسبت داده شده است. البته (Jefferies1966) کاهش رقابت درون گونهاي را براي رشد گياه مناسب نميدانستند زيرا گونههاي کمتري وارد جمعيت يک گونه ميشوند.

فصل دوم
مروري بر منابع
2-1مطالعات انجام شده در ايران
ايمان طلب و همكاران (1389)در پروژه کارشناسي ارشد خودتحت عنوان فرايند رشد گونه کلير و شکل گيري نبکا در شرق جاسک نشان داد كه نبکاها مورفولوژي و فيزيولوژي گياه را تحت تاثير قرار داده و آنها را وادار به نشان دادن عکسالعمل ميکند.
مصلح(1388) در بررسي نقش گياه لگجي (علف مار) و اهميت آن در فرسايش بادي (حفاظت خاك) و ايجاد نبكا نشان داد که بذر گياه لگجي در داخل شکافهاي حاصل از ترکهاي خاک رويش مي کند. ريشه اين گياه در امتداد شکافها ( که احتمالاً بر اثر تکاثف از رطوبت بيشتري برخوردار است) رشد مي کند. ساقه اين گياه داراي رشد افقي بوده و بصورت خوابيده رشد مي کند. ساقه هايي که بدين ترتيب رشد مي کنند محيط مناسبي براي رسوبگذاري ماسه باديها و تشکيل نبکا فراهم مي کنند. همزمان با رشد گياه، رسوبگذاري ماسه باديها بيشتر و نبکا بزرگتر ميگردد. با افزايش حجم نبکا، تعداد زيادي از شاخه هاي لگجي خشک شده و به سوي مرگ هدايت مي شود. با افزايش حجم و ارتفاع نبکا، ماده خشک گياه، تعداد جوانه ها در شاخه و تعداد شاخه در ساقه افزايش قابل ملاحظه اي نشان داد.
موسوي و همکاران (1390) در بررسي انتخاب مناسب‌ترين نوع گونه گياهي نبکا براي تثبيت ماسههاي روان با استفاده از مدلAHP (مطالعه موردي: ريگ نجار آباد، شمال شرق طرود( نشان داد که از بين چهار نوع نبکاي مطالعاتي، نبکاي گونه تاغ با وزن 505/0 بيشترين اهميت و ارجحيت را براي طرح تثبيت ماسههاي روان دارد. نبکاي گونه گز نيز با وزن302/0، نسبت به نبکاي گونه تاغ از اهميت کمتر و نسبت به نبکاهاي گونه اشنان و خارشتر از ارجحيت بيشتري برخوردار است؛ بنابراين براي اجراي طرح تثبيت ماسههاي متحرک در منطقه مطالعاتي، در درجهي اول توسعه نبکاي گونه تاغ و در مرحله دوم نبکاي گونه گز بيشترين اهميت را دارند و در صورت توسعه و اجراي آن بالاترين بهرهوري را خواهند داشت.

2-2مطالعات انجام شده در خارج از ايران
Burylo et al. (2011) به ارزيابي واکنش پنج گونه چوبي به دفن در ماسه بادي پرداختند.گونه‌هاي مورد مطالعه در اين آزمايش جزو گونه‌هاي پيشگام در سري گياهان قادر به تحمل شرايط آب‌وهوايي سخت مانندخشکسالي، گرماي شديد و خاک‌هاي سست با ساختار ضعيف بودند. نهال ها ي سه گونه درختي Pinusnigra, Robiniapseudoacacia and Ace campestreو دو گونه درختچه‌اي، Ononisfruticosa و Hippophaerhamnoides در رسوبات مارني به سه صورت دفن شدند: بدون دفن (شاهد)، دفن جزئي (50% از ارتفاع نهال) و دفن کامل (100% از ارتفاع نهال). نتايج نشان داد که گونه‌هاي درختي (P. nigra, R. pseudoacacia and A. campestre) مقاومت بيشتري در برابر دفن نسبت به گونه‌هاي درختچه‌اي(fruticosa O؛ وH. rhamnoides) دارند،. نتايج نشان داد که پاسخ گونه‌ها مربوط به محتويات اوليه قند محلول در ريشه و ساقه نبود، اما به جاي آن زيست توده کل واکنش نشان داد..
Samsone et al. ( 2009) به بررسي واکنش يک گياه تپهاي Alyssum gmeliniiدر پاسخ به دفن شدن در رسوبات شني در شرايط خنثي پرداختند، هدف آن‌ها بررسي سازگاري مورفولوژيکي و فيزيولوژيکي به دفن شدن در شن دررشد گياهان Alyssum gmeliniiدر شرايط خنثي تپه‌هاي شني ساحلي بود.آن‌ها خصوصيات مورفولوژيک، فتوشيميايي فتوسنتز و همزيستي ميکوريزا از گياهان در حال رشد در هر دو تپه خاکستري رنگ (مالچپاشي شده)وتپه‌هاي شني سفيدرنگ(بدون مالچ) مورد بررسي قرار دادند. نتايج نشان داد که دفن سبب رشد ريشه‌هاي نابجا براي توسعه‌ي ساقه‌هاي گياهانA. Gmelinii در حال رشد در تپه‌هاي شني مي‌شود.
Kent et al. (2005)واکنشهاي فتوسنتز جوامع گياهي به دفن شدن در ماسه بادي درتپه هاي ماچيرجزاير واقع در غرب اسکاتلند را ارزيابي کردند. نتايج نشان داد كهتبادلات دي اکسيد کربن خالص درتمام گونههاي شاهد به طور قابل توجهي بالاتر ازگونه هايي است که به صورت طولاني مدت در عمق 2 سانتي متر درشن دفن شده اند.با اين حال، ميزان دي اکسيد کربن گونههاي شاهد و گونههاي دفن شده در بين زير جامعهها تفاوت معني داري نداشت.
Zhng (1996)اثرات متقابل مواد مغذي خاک، رطوبت و دفن شدن در شن را در رشد، خصوصيات فيزيولوژي، زيست توده و سازگاري را در گياه Cakile edentula را مورد بررسي قرار داد. رشد گياهان در مواد مغذي بالا سبب افزايش توليد برگها شد. هنگامي که گياهان به حداکثر اندازه خود در حدود 6 هفته پس از کشت مي رسند، تفاوت در تعداد برگ بين گياهان رشد کرده درمواد مغذي بالا و کم سه تا چهار برابر مي شود. رطوبت زياد خاک نيزبا تعداد برگ بيشتر در هر گياه مطابقت دارد، با اين حال، اثر آن بستگي به سطح مواد مغذي دارد. در شرايط مواد مغذي غني، گياهان برگ بيشتري در شرايط محتواي زياد رطوبتي خاک نسبت به رطوبت کم توليد مي کنند. در شرايط مواد مغذي کم، تفاوت کمي در تعداد برگ بين گياهان که در خاکهاي با رطوبت بالا يا کم رشد کرده اند، وجود دارد. در شرايط غني رطوبت، گياهان دفن نشده غلظت کلروفيل شان کمي بالاتر از آنهايي است که در 4 هفته اول پس از کاشت دفن شدند. پس از آن، يک افزايش قابل توجهي در غلظت کلروفيل برگ گياهاني که در شرايط مواد مغذي کم رشد کرده اند وجود دارد، به طوري که آنها بيشتر غلظت کلروفيل برگ خود را نسبت به آنهايي که در مواد مغذي بالا رشد کردهاند در سراسر عمق دفن حفظ مي کنند. در شرايط رطوبت ضعيف ، غلظت کلروفيل برگ در گياهان دفن نشده در طول 5 هفته اول پس از کاشت مشاهده شد.عرض برگها به طور قابل توجهي به مواد مغذي و رطوبت خاک بستگي دارد، بطوريکه در خاکهايي با مواد مغذي بالا و ميزان رطوبت بالاي خاک ،برگها هم در گياهان دفن شده و هم دفن نشده عريض تر هستند. دفن در شن به تنهايي تاثير زيادي روي عرض برگها ندارد. صفات گياهي به مقدار زيادي تحت تاثير مواد مغذي بود تا محتويات رطوبت خاک يا دفن در شن.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

Perumal (1994) تجمع شن و اثرات آن بر توزيع و اکوفيزيولوژي گياهان تپه اي را بررسي کرد، اثر تجمع شن در پوشش گياهي تپه هاي شني در درياچه هاي هورن و ايري مورد بررسي قرار گرفت. مقاومت و پاسخ به دفن در شن در چندين گونه ي تپه ي شني ازجمله Ammophila breviligulata, Andropogon scoparions, Agropyron psammophilium, Artemisia campesiris, Calamovilfa longiolia. Cakile cdeniula. Cirisun pitcher, Corispermum hyssopifolum, Elymus Canadensis, Equiseium arvense, Euphorbia polygonifolia, lithospermium caroliniense, Meliloius alba, Oenothera biennis, Panicum virgatium, Poa compressa, Strophosiyles helvola, Tuislago farfara, Populus balsasmifera and Xanthium strumarium .نتايج نشان داد که مقدار رسوبات شني در مکانهاي کوچک بستگي به مقدار شن آورده شده توسط امواج، سرعت باد، فاصله از دريا، نوع پوشش گياهي دارد. آزمايشات شبيه سازي شده ي دفن در مزارع نشان داد که با وجود تفاوت معني دار بين گونه ها در محدوديتهاي مقاومتيشان، همه ي گونه هاي تپه اي افزايش در دي اکسيد کربن خالص، سطح برگ، وبيومس در گياهان با سطوح مختلفي از دفن درشن نشان دادند، اثرات مثبت از دفن بيشتر در گونههاي چندساله مانندAgropyron pasmmophilium و Panicum virganum نسبت به گونههاي يکساله مشهود بود.
Perumal et al. (2005) پاسخهاي فيزيولوژيکي گونههاي تپه اي به دفن شدن در ماسه بادي را تحت شرايط صحرايي و کنترل شده ارزيابي کردند.در شرايط صحرايي و گلخانه اي اثرات تيمارهاي مختلف دفن بر روي فتوسنتز (نرخ تغيير دي اکسيد کربن)، کلروفيل a، سطح برگ، زيست توده، ضخامت برگ، محتواي کل کلروفيل در ده گونه ي تپه شني انجام شد Agropyron psammophilum, Cakile edentula, Cirsium pitcheri, Corispermum hyssopifolium, Elymus canadensis, Oenothera biennis, Panicum virgatum, Strophostyle helvola, Tusilago farfara, and Xanthium strumarium، هر چند تفاوت معني داري بين گونه ها وجود دارد، اما همه آنها رشدشان تحت دفن شدن درماسه بادي به يک ميزان تغيير کرد. به طور کلي، گياهان دفن شده در ماسه بادي افزايش زيست توده، بازده فتوسنتز وکلروفيل داشتندکه خود دليلي بر محتواي بالاي انرژي در ريشه ،ريزوم و ساقه هاي زيرزمينيشان مي باشد،به همين دليل رشدشان تحريک شده است. محتواي کلروفيل کل برگهاي گياهان دفن شده A.psammophilum, E. canadensis, and P.virgatum بالاتر از گونههاي شاهد بود، اما تفاوت معني داري بين Cirsium pitcheri, O. biennis, and S. helvola وجود ندارد.
Kent et.al (2001) به بررسي اثرات دفن دررسوبات شني ، نهشتههاي آتشفشاني (تفرا، گدازه) و يا رسوبات آبرفتي روي پوشش گياهي و ظرفيت پوشش گياهي بعداز دفن براي بقا پرداخت. نتايج نشان داد که گونه ها درجات مختلفي از سازگاري و واکنش به دفن شدن را در مكانهاي مختلف نشان مي دهند.
Maun (1998) در بررسي گياهان دفن شده در تپههاي شني نشان داد که نبکا نقش فيلتر را براي گياه بازي ميکنند. اين فيلتر باعث ميشود گونههاي مقاوم در برابر اين پديده حفظ شده و بقيه گونهها حذف شوند.

Yu et al. (2004)در بررسي گونه P.villosa تحت تيمار در دفن ماسه بادي دريافتند که تعداد گونهها و اندازه آنها کاهش يافت.
Deng et al. (2007) در بررسي تأثير ماسه باديها بر رشد گياه S.alternifloraنشان دادند که هر يک از سه عامل (نوع رسوبات، الگوي دفن و مواد گياهي) و فعل و انفعالات بين آن‌ها به‌ طور معنيداري ارتفاع و رشد ريشه هاي نابجا و تجمع بيومس گياهان را تحت تأثير قرار ميدهد.
El Bana et al. (2007) با مطالعه بر روي تپههاي ماسهاي که منشا گياهي دارند نشان دادند که هرچه تعداد گونههاي همراه وتنوع گونهاي بر روي نبکا بيشتر باشد، سطح نبکا افزايشمي‌يابد. آنها نتيجه گرفتند تفاوت بين ترکيب جوامع و تنوع گونهاي بر روي نبکاهاي تشکيل شده‌يک عامل کليدي در حفظ تنوع گياهي در مناطق خشک ميباشد.
Burylo et al. (2009) ارتباط بين ويژگي‌هاي گياهان و مقاومت به دفن در رسوبات مارني رشته کوه‌هاي آلپ جنوب فرانسه را بررسي کردند، آن‌ها نهال‌هاي پنج گونه‌ي چوبي در سه سطح مختلف در پلات‌هاي آزمايشي به مدت هشت هفته دفن کردند: بدون دفن (شاهد)، دفن جزئي (ارتفاع ساقه 50%) ودفن کامل (ارتفاع ساقه 100%). ارتفاع گياهان ومقداربيومس براي ارزيابي مقاومت گونه به دفن اندازه‌گيري شد. نتايج نشان دادکه درميان پنج گونه،تنها يک گونه Acer campestre دردفن کامل زنده ماند. تمام گياهان در دفن جزئي زنده ماندند، اما اختلاف معني‌داري در ارتفاع و بيومس بين گياهان دفن شده و شاهد وجود دارد وتفاوت معني‌داري بين پاسخ‌هاي گونه‌ها وجود دارد. سه پاسخ متفاوت به دفن در ماسه بادي شناسايي شد: منفي (Hippophaerhamnoides, Ononisfruticosa)، خنثي (Robinia pseudo acacia, Pinusnigra) و مثبت (Acer campestre). نتايج درنهايت نشان داد که مقاومت گونه به دفن در رسوبات مارني تجمع قند ساقه گياه ارتباط دارد.
Salisbury (1952) اظهار داشت که رسوب ماسه در بعضي از رويشگاهها باعث افزايش رشد در بعضي گونههاي خاص ميشود. اين گونهها به‌خوبي با اين شرايط سازگار شدهاند و حتي فراواني آن‌ها بستگي به رسوب ماسه دارد.
Olson (1958) و Marshall (1965) به ترتيب دو گونه Ammophila breviligulataو Ammophila arenaria را دو گونه وابسته به رسوب ما سه معرفي کردند که در صورت عدم وجود رسوب فراواني نسبيشان کاهش مييابد.
در مطالعهاي که توسط (2008) Bo Liu,Zhimin Liu وDexin Gua در رويشگاه‌هاي متفاوتي در منطقه نيمه خشک انجام گرفت، تغييرات رشد نهال در پاسخ به دفن شدن در 4 گونه Artemisia بررسيشد.چهارگونه A.gmelini, A.frigida, A.halodendronو A.wudancia براي مدت 3 هفته در 5 عمق متفاوت در 3 تکرار مورد آزمايش قرار گرفتند.گونه A.gmeliniدر رويشگاهي وجود دارد که در آنجا نبکا تشکيل نميشود.در رويشگاه گونه A.frigida نبکاي غيرفعال وجود دارد.گونه A.halodendron دررويشگاهي است که نبکاي نيمه فعال به وجود ميآيد و در رويشگاه A.wudanciaنبکاي فعال تشکيل ميشود.نتايج نشان داد در رويشگاهي که گونه در معرض دفن شدن کم بود ميزان نرخ بقا، وزن خشک و رشد طولي ساقه کمتر بود.نهال‌هايي که مدت زمان طولاني در معرض تشکيل نبکاي فعال قرار داشتند رشد ساقه بيشتر بود. نهال گونههايي که نرخ رشد ساقه به ريشه در آن‌ها تغييري نداشت بردباري بيشتري در برابر دفن شدن داشتند.
در مورد نسبت رشد سا قه به ريشه نتايج متناقضي وجود دارد. مطالعات Sykes and Wilson (1990) نشان دادند وقتي اين نسبت زياد است بردباري نيز افزايش مييابد. Sykes and Wilson (2006) همچنين نشان دادند که کاهش نسبت رشد ساقه به ريشه باعث بردباري بيشتر خواهد شد.و طبق گفته Steven and Chris (2003) و Shi et al. (2004)در صورتي که اين مقدار ثابت باشد مقدار بردباري افزايش مييابد.اين تناسب با اندازه نهال، نوع گونه و ديگر فاکتورها تغيير ميکند.
Shi et al. (2004)دريافتند نهال‌هايي که در معرض دفن شدن زياد قرار داشتند، ريشههاي جانبي بيشتري نسبت به بقيه گونهها ي ديگر توليد ميکردند.در اين تحقيق نسبت رشد ساقه به ريشه، رشد طولي ساقه، مقدار بيوماس، ريشههاي جانبي و جوانههاي جانبي مورد آزمايش قرار گرفتند. نتايج نشان داد که در دو گونه A.wudancia وA.halodendron مقدار رشد ساقه به ريشه در عمقهاي مختلف دفن شدن ثابت است.
فصل سوم
مواد و روشها
3-1 گونههاي مورد مطالعه
3-1-1 قره داغ1
قره داغ درختچهاي است مقاوم به خشکي، داراي انشعابات فراوان از بن گياه، ساقهها اغلب بهصورت ساقههاي خوابيده و خميده که شکل کپه‌اي نسبتاً حجيمي را به گياه مي‌بخشد. برگ‌ها تا حدي گوشتي و آبدار، ساقهها در انتها نوک تيز و خشبي مي‌شوند. گل‌هاي قره داغ سفيدرنگ و معمولاً در اواخر فروردين ماه ظاهر مي‌شوند. ميوههاي آن قهوهاي متمايل به مشکي، محتوي يک عدد بذر، در اواخر خرداد ماه قابل مشاهده است. اين درختچهها اغلب در ايران، افغانستان، سوريه و آسياي صغير انتشار دارد. پراکنش جغرافيايي آن در ايران، از بلوچستان تا خراسان، در شوره زارهاي بياباني مانند کوير ميقان اراک، سواحل درياچه نمک کوير و کوير غول آباد گسترش يافته است. انشعابات ساقه‌ها در اثر تماس با خاک مرطوب پيرامون گياه، ايجاد ريشه‌هاي نابجا کرده و اين امر در توده‌اي شدن گياه به فرم کپه‌اي کمک مي‌کند؛ بنابراين از جمله روش‌هاي تکثير گياه علاوه بر روش تهيه قلمه، توسط بذر نيز ازدياد مي‌شود (مقيمي،1384).

3-1-2رمس
رمس ترات ياجر2، يكي از گياهاني است كه گستره وسيعي در مناطق خشك داردکه به‌شدت به خشکي و خشکساليهاي طولاني مقاوم و به‌عنوان يک گياه تثبيت کننده خاک است. اين گياه بر روي تپههاي ماسهاي تثبيت شده (به‌طور مثال در شمال شرقي خاش) و بر روي نبكاها (در منطقه نهبندان) هم ملاحظه گرديده است كه نشان از شن دوست بودن آن دارد. (مقيمي،1384).
3-2 روش تحقيق
نهال‌هاي يک ساله و هماندازه گونه قره داغ از نهالستان اداره کل منابع طبيعي استان يزد تهيه شد و در زمستان سال 1391 به گلخانه واقع در دانشگاه يزد منتقل شد. آزمايش بر پايه طرح کاملاً تصادفي با حداقل سه تکرار به اجرا درآمد.قبل از رشد رويشي و قبل از شروع آزمايش طول ساقه و تعداد شاخههاي نهال‌ها اندازه‌گيري شد. سپس نهالهاي قرهداغ تحت پنچ تيمار شاهد، دفن شدن با ماسهبادي تا يكسوم ارتفاع گياه (از قسمت يقه)، دفن شدن تا نصف ارتفاع گياه، دفن شدن تا سهچهارم ارتفاع گياه و دفن کامل قرار گرفت.
بر طبق آزمايشات خاکشناسي، ماسه بادي استفاده شده در اين آزمايش داراي PH:6.99 وEC:2 ميکرو موس بر سانتيمتر با درصد کربن آلي 99/2 و درصد مواد آلي 154/5 با بافت شني است.
براي آبياري نهال‌ها از لولههاي پلاستيكي به قطر 2 سانتي‌متر و طول 40 سانتي‌متر استفاده شدکه يک سر آن در قسمت يقه هر نهال قرار داشت و سر ديگر آن بيرون از رسوب ماسه بادي بود. آبياري توسط قيفها كه بر روي لولهها قرار داشتند و در فاصله زماني سه روز يکبار و براي هر نهال به مقدار cc 100 انجام شد. با اين روش نهال‌ها در همه تيمارها به يك اندازه آب در قسمت يقه دريافت كردند.
بعد از شش ماه آبياري و مراقبت، نهال‌ها با دقت از ماسهباديها خارج شدند. سپس وزن‌تر و خشک ريشه و ساقه (با استفاده از ترازوي با دقت 001/0)،طول ساقهها (با استفاده از خط کش)، تعداد شاخههاوتعداد ريشههاي جانبي اندازه‌گيري شدند.
3-2-1 اندازهگيري مقدار پرولين
براي اندازهگيري مقدار پرولين، مقدار 5/0 گرم اندام هوايي در 10 ميليليتر محلول 3% اسيد سولفوساليسيليک ساييده و سپس نمونهها صاف شدند. آنگاه 2 ميليليتر معرف نينهيدرين و 2 ميليليتر اسيد استيک خالص به نمونهها افزوده و لولهها در بن ماري با دماي°C100 به مدت يک ساعت قرار داده شدند. سپس لولهها به مدت نيم ساعت در حمام يخ قرار داده شدند. آنگاه به هر لوله آزمايش 4 ميليليتر تولوئن اضافه شد. لولهها را خوب تکان داده و درنهايت مقدار جذب لايه رنگي فوقاني (حاوي تولوئن و پرولين) با دستگاه اسپکتروفتومتر در طول موج 520 نانومتر اندازهگيري شد(Bates et al. (1973.

3-2-2 اندازه‌گيري مقدار اکسين IAA
به منظور اندازه‌گيري ميزان اکسين يک گرم بافت برگ از برگ‌هاي نزديک به رأس ساقه در 10 ميلي‌ليتر اتانول 80 درصد جوشانده شد و پس از ساييدن از روي کاغذ صافي عبور و سپس مقدار يک ميليليتر از عصاره به دست آمده را درون لوله آزمايش جداگانه ريخته و دو ميلي‌ليتر معرف سالکوفسکي به هر لوله آزمايش اضافه شد (جهت تهيه‌ي معرف سالفوکسي ابتدا محلول کلريد فريک (FeCl3)5/0 مولار تهيه گرديد سپس يک ميلي‌ليتر از اين محلول با 50 ميلي‌ليتر پرکلريک اسيد 35% مخلوط وپس از هم زدن مخلوط، معرف سالکوفسکي آماده گرديد). سپس لولهها به مدت 15 دقيقه در بن ماري 40 تا 50 درجه سانتي‌گراد قرار گرفت تا واکنش کامل و حضور اکسين در عصاره با رنگ صورتي آشکار گرديد. در پايان ميزان جذب نوري نمونهها در طول موج 230 نانومتر دستگاه اسپکتو فتومتر اندازه‌گيري شد. مقدار اكسين موجود در نمونه‌ها با استفاده از منحني استاندارد محاسبه شد ) Oyaizu H (2000.
3-2-3 اندازه‌گيري قندهاي محلول
براي سنجش قندهاي محلول، 10 ميليليتر اتانول 70 درصد به 5/0 گرم از اندام هوايي خشک گياه اضافه و به مدت يک هفته در يخچال نگهداري شد. پس از يک هفته، محلول در هاون چيني ساييده و از صافي رد شد. سپس 1/0 ميليليتر از محلول صاف شده برداشته و بر روي آن 1 ميليليتر فنل 5 درصد اضافه کرده و خوب هم زده و پس از آن 5 ميليليتر سولفوريک اسيد غليظ اضافه شد. محلول زرد رنگي به دست آمد که به مرور زمان تغيير رنگ داده و به قهوهاي روشن تمايل پيدا کرد. پس از 30 دقيقه جذب آن با استفاده از دستگاه اسپکتروفتومتر در طول موج 485 نانومتر قرائت شد و با استفاده از منحني استاندارد گلوکز، ميزان تغييرات قندها بر حسب ميلي‌گرم بر گرم وزن خشک ارزيابي گرديد Kochert (1978).

3-2-4 اندازه‌گيري مقدارپتاسيم و سديم


پاسخی بگذارید