3- شناخت عوامل تحصيلي که منجر به اعتياد شده اند.
هدفهاي فرعي
1- تعيين رابطه بين وضعيت اقتصادي و اعتياد به مواد مخدر
2- تعيين رابطه بين ميزان تحصيلات و اعتياد به مواد مخدر
3- تعيين رابطه بين سن جنسيت و اعتياد به مواد مخدر
4- شناخت مواد مخدري که بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرد.
پرسش فرضيه هاي پژوهش :
پرسشهاي پژوهش
1- آيا کنترل خانواده بر اعتياد جوانان مؤثر است؟
2- آيا وضعيت اقتصادي در اعتياد جوانان تأثير گذار است؟
3- آيا مذهب در اعتياد تأثيرگذار است؟
4- آيا ميزان تحصيلات در اعتياد به مواد مخدر مؤثر است؟
5- آيا پرخاشگري در کودکي بر اعتياد در جواني مؤثر است؟
فرضيه هاي پژوهش
1- ميزان تأثير کنترل خانواده بر بروز اعتياد
2- ميزان تأثير وضعيت اقتصادي بر بروز اعتياد
3- ميزان تأثير مذهب بر بروز اعتياد
4- ميزان تأثير تحصيلات بر بروز اعتياد
5- ميزان تأثير پرخاشگري بر بروز اعتياد
تعاريف نظري و عملياتي

اعتياد : اعتياد را به عادت کردن3، خو گرفتن، خوگر شدن، و خود را وقف عادتي نکوهيده کردن معني کرده اند. به عبارت ديگر، ابتلاي اسارت آميز به مادة مخدر که از نظر جسمي يا اجتماعي زيان آور شمرده شود اعتياد نام دارد.
اصطلاح اعتياد به سهولت قابل تعريف نيست، اما عواقب آن به صورتهاي مختلف نظير کم شدن تحمل4و وابستگي بدني5 هويدا مي شود.
در طب جديد به جاي کلمة اعتياد، وابستگي به دارو 6 به کار مي رود که داراي همان مفهوم دقيق تر و صحيح تر است. مفهوم اين کلمه آن است که انسان بر اثر کاربرد نوعي ماده شيميايي از نظر جسمي و رواني به آن وابستگي پيدا مي کند، به طوري که که بر اثر دستيابي و مصرف دارو، احساس آرامش و لذت به او دست مي دهد؛ در حالي که نرسيدن دارو به خماري، دردهاي جسماني و احساس ناراحتي و عدم تأمين دچار مي شود (فدائي و سجادي، 1365، 19) .
معتاد : معتاد کسي است که در اثر مصرف مکرر و مداوم، متکي به مواد مخدر يا دارو شده باشد، يا به عبارت ديگر قرباني هر نوع وابستگي دارويي يا رواني به مواد مخدر معتاد شناخته مي شود (برژره، 1368: 5)
بنابراين، معتاد به کسي گفته مي شود که در نتيجة استعمال متمادي دارو در بدن وي حالت مقاومت اکتسابي ايجاد شده به شيوه اي که استعمال مکرر آن موجب کاسته شدن تدريجي اثرات آن مي گردد. از اين رو، پس از مدتي شخص مقادير بيشتري از دارو را مي تواند بدون بروز ناراحتي تحمل کند و در صورتي که دارو به بدن وي نرسد، اختلالات رواني وفيزيکي موسوم به سندرم محروميت (عوارض و تظاهرات جسماني و رواني در موقع نرسيدن مواد مخدر به بدن) در او ايجاد مي شود. (اورنگ، 1367: 5) .
دارو مخدر : از نظر آسيب شناسي که پس از آن مصرف چنان تغييراتي را در انسان به وجود آورد که از نظر اجتماعي قابل قبول و پذيرش نباشد و اجتماع نسبت به آن حساسيت و واکنش نشان دهد.
آن دارو مخدر است (ستوده 1382 ص 192) هر ماده اي که با تأثير روي وظايف سيستم مرکزي اعصاب قادر به ايجاد تغييرات رواني، رفتاري و جسماني در انسان باشد ماده مخدر ناميده مي شود. (پروانه مجد1382)
همسالان : افراد متعلق به اين گروهها از موقعيت و وضعيت نسبتاً مساوي و روابط نزديک برخوردارند و کاملاً حول محور منافع و علايق اعضا قرار دارد. (ستوده ، 1381، ص 44)
جرم : هر عملي که در خور مجازات باشد جرم است (دورکيم)، جرم عملي است که برخلاف يکي از موارد قانون مجازات عمومي هر کشور باشد و مجرم کسي است که در زمان معيني عمل او برخلاف مقررات قانون رسمي کشور باشد (صناعي 1341)
خانواده : خانواده، اساسي ترين نهاد جامعه پذير کردن کودکان، بويژه در سالهاي حساس اوليه زندگي است. خانواده تحت شرايط صحيح کودکان را آماده مي سازد تا تواناييهاي بالقوه خود را شناسايي کنند و به عنوان افراد بالغ نقشهاي سودمندي را در جامعه برعهده گيرند. کودکان در فرآيند جامعه پذيري در خانواده، امر و نهي والدين، تقليد و همانند سازي را که از مهمترين شيوه هاي انتقال ارزشها، هنجارها و سنتهاي اجتماعي است، ياد مي گيرند. در حقيقت در خانواده است که کودکان مي آموزند که چه چيزي درست و چه چيزي غلط است و چه چيزي خوب و چه چيزي بد. (ستوده ، 1382، ص 40)
وسايل ارتباط جمعي : به ابزاري گفته مي شود که در يک جامعه از آن براي ابلاغ پيامها و بيان افکار و انتقال مفاهيم به ديگران استفاده مي شود.
مدرسه : نخستين محيطي که کودک بعد از خانواده وارد آن مي گردد مدرسه است. مدرسه به خاطر تدوين وظايف و حقوق افراد و انتقال ارزشهاي اجتماعي با وسايل مؤثري که براي کنترل اجتماعي در اختيار دارد يکي از مراکز مهم اجتماعي کردن فرد تلقي مي گردد.
معرفي متغيرهاي مستقل و وابسته :
تأثير علل و عوامل اجتماعي و عاطفي در گرايش به اعتياد
متغير مستقل متغير وابسته
فصل دوم
بررسي پيشينة پژوهش

تاريخچة اعتياد :
مصرف مواد مخدر شايد بهتر از ديگر انواع انحرافات نشان ميدهد که تا چه خدي هر جامعه اي، بر حسب زمان، مکان، جنس، سن، قوم، قبيله، طبقه مسائل جامعوي را تعريف، تجديد و باشکال متفاوت تعبير و ارزش گذاري ميکند. کاربرد “مواد مخدر” بعنوان آرام بخش يا “نوشدارو” و نيز بعنوان “مکيف” و “نشعه و خلسه آور” از 5000 سال پيش از ميلاد براي سومبريان، بابليان و مصريان … شناخته شده بود تا بدان حد که در برخي از اديان و در ميان بعضي از اقوام مصرف اندک آن جنبه آئيني و قداست داشته است بطوري که در دين زرتشت گرد دانه درخت هوم را در شير حل کرده در پاره اي از مراسم ديني ميخوردند؛ آرتک ها در جريان تقديم قلب تپان قرباني انسان به خورشيد خداجواني را مخدر ميساختند و در مسيحيت، شراب بعنوان محملي براي گردهمائي و تجديد مودت و نمادي از خون مسيح هم بوده باشد، در اکثر اعياد و مراسم ديني نوشيده ميشود. کاربرد توتون و تنباکو در ميان سرخ پوستان نيز بيشتر جنبه آئيني و تشريفاتي داشته بويژه “هم چپقي” براي برقراري و دوام صلح، بصورت نمادين، از اهميت وافري برخوردار بوده است. توتون و تنباکو تنها در دست سفيد پوستان سوداگر اروپائي بماده مصرف روزانه تبديل شدند و گرنه سرخپوستان استفاده آن ها را به اعياد و آئين ها، بوسليه افراد برجسته، محدود کرده بودند.
کاربرد حشيش در تاريخ ايران زمين نقش حساسي داشته است : بطوري که فرقه اسماعيليه را “حشاشيون” نيز مينامند. برخي از واژه شناسان اروپائي معتقدند که واژة assassin فرانسه بمعناي “قاتل” تحريف شده واژه “حشاشيون” ميباشد که بعدها اسم مصدري بصورت assassina يا “آدم کشي” نيز از آن ساخته اند.
در اين راستان ميگويند رهبران فرقه اسماعيليه از حشيش، که شيره شاهدانه است، براي ايجاد حالت خلسه در برخي از پيروان استفاده کرده تصميمات خود را با ايشان القاء ميکردند و آنان را براي قتل هاي سياسي – نظامي يا نشان دادن درجه ايثار خود به امام خويش به دگرکشي يا خودکشي واميداشتند. بنابراين پيش از اين که غربيان از توليد و توزيع اين ماده و مواد مشابه آن نظير ترياک و توتون، براي انباشت کيسه هاي زر و تزوير خود، سوء استفاده کنند کاربرد برخي از آن ها در آسيا و نيز در آمريکاي پيش از کريستف کلمب، در مقياس محدود و مشخصي، شناخته شده بود. “ترياک” که در اصل يک واژه يوناني است و از قديم براي سومريان يا آشوريان و ايرانيان شناخته شده بود، از طريق روميان در خاورميانه بصورت “ترياق” رواج يافت. اين ماده اغلب در ترکيب بسياري از مواد درمانگر پزشکي در شرق و غرب مورد استفاده قرار ميگرفت. براي قرن ها اعتياد به مواد مخدر مشتق از ترياک، بعنوان يک کنش انحرافي يا آسيب جامعوي، تلقي نميشد و در نتيجه کشورهاي اروپايي مصرف آن را تا قرن نوزدهم بد نميدانستند بلکه تجار طماع آنان رأساً در کشت و توزيع ترياک در بنگال هند، در اواخر قرن هيجدهم، شرکت فعالي داشته اند و زورمندانه در ترويج و تحميل آن به بسياري از ملت ها از آن جمله چينيان، از توسل به جبر و جنگ نيز خودداري نکردند؛ بطوري که در سال هاي 1837، 1838، 1839 امپراتور چين ورود ترياک را بکشور خود ممنوع نمود و مصرف کنندگان و قاچاقچيان را بشدت کيفر داد؛ ولي انگليسي ها (1841) با توسل به نيروي دريائي خود و گلوله باران کانتون جنگ يکم ترياک را در 1841 و جنگ دوم ترياک را در 1857، بنام “آزادي تجارت” بر امپراتور چين تحميل کردند. در اين باره مارکس، که کار اصلي مبارزاتي خود را با روزنامه نگاري آغازيده بود، پس از استقرار در انگلستان نيز گهگاهي مقالات انتقادي خود را در روزنامه New – YORK Daily Tribune انتشار ميداد، در سال 1585 ، طي دو مقاله پيوست بموقع ضد و نقيض دولت انگلستان اشاره کرده اثرات سوء سياسي، اقتصادي و بهداشتي ترياک را يادآور شده است.
همچنين تاريخچة اعتياد دقيقاً معلوم نيست ولي در اشعار هومر و اديسه و نوشته هاي باستاني به خواص اين مواد اشاره شده است و در نقاشي هاي باستاني طرح هايي از گل شقايق و خشخاش ديده شده است که قديمي ترين اين آثار مربوط به 40000 سال پيش و در نواحي روم و مصر باستان است. در زمينه پزشکي افلاطون اولين کسي بود که در مورد مواد مخدر خشخاش مطالعات آزمايشاتي داشت. کشور هندوستان بعد از مصرف باستان قديمي ترين سرزميني است که در آن مواد مخدر رايج است. از زمان صفويه ترياک يک مشکل اجتماعي شناخته شده بود به هرحال بايد گفت که هيچ زماني مانند عصر حاضر مواد بالقوه اعتيادآور در بازار موجود نبوده است و اين واقعيت که مواد مخدر امروزه در سراسر جهان تويع مي شوند بحران و گراني بسياري را فراهم نموده است.
بررسي نظريه ها و مفاهيم مربوط به موضوع پژوهش :
ادوين اچ ماترلند : او مي گويد براي آنکه شخصي معتاد گردد نخست بايد ياد بگيرد که چگونه معتاد شود اين يادگيري در نتيجه کنش متقابل اجتماعي خود با ديگران حاصل مي شود. بيشتر افراد هم در معرض تماس با افراد يا گروههاي منحرف قرار مي گيرند و هم در معرض تماس با افراد يا گروههاي غير منحرف ساترلند ارتباط متقابل با اين گروهها را برحسب بسامد، اولويت، دوام و شدت اندازه گيري کرد. هرچه سطح تماس فرد با افراد يا گروههاي منحرف بر حسب اين چهار متغير بالاتر باشد احتمال اعتياد شخص نيز بيشتر مي شود و برعکس، اگر سطح تماس فرد با افراد يا گروههاي غير منحرف باز هم برحسب اين چهار متغير باشد بيشتر باشد، احتمال اعتياد نيز بيشتر مي شود.
چين و همکاران : با تمرکز بر مسائلي که از قبيل عملکرد ضعيف کن، فراهن و فراخود ناقص و ضعيف و همانند سازي مردانه ناکافي عقيده از پيش آمادگي روانشناختي يا به عبارتي ديگر شخصيت مستعد اعتياد را مطرح مي نمودند، آنها تلويحاَ اشاره مي نمودند که مجموعه اي از پيش آمادگيها را در تجارب خانوادگي معتادان مي توان رديابي کرد اگر نوجواني از والدين خود توجه زيادي ناکافي دريافت کند و يا اگر والدين در عواطف و آزادي خود غرق شده باشند آن وقت فرزند به شکل نابسنده اي رشد خواهد نمود در نتيجه احتمالاً اين نوجوان در مقابله با پيچيدگيهاي زندگي در اجتماع و جامعه قادر به تحمل درد و رنج و ناراحتي ، ارزيابي صحيح و احساس شايستگي در تجارب اجتماعي گوناگون، نخواهد بود اگر چه باي تعدادي از معتادين، اين توضيح يکي از موارد مطرح است اما قادر به توضيح تمامي اعتيادها نيست. به هر حال چين و همکاران نتيجه گيري کرده اند اين نوجوانان و جوانان براي مصرف داروها يا مواد نسبت به آناني که از زمينه هاي خانوادگي متعارف تري برخوردار بوده اند آمادگي بيشتري دارند.
سيمکا ، گرستن، لانگنز : گزارش کرده اند جواناني که والدين آنها از نظر هيجاني و عاطفي آنها را حمايت نمي کند براي مصرف مواد در خطر بالايي قرار دارند.
بلاک ، پلاک و کيز : دريافتند که پرخاشگري در کودکي پيش بيني کننده نيرومند مصرف مواد در نوجواني و جواني است.
نيوکامب و بنتلر : پي بردند ميان نوجوانان بزرگسال، همسالان و دوستان تأثيري بيش از والدين بر مصرف مواد در بين گروههاي متعدد از قبيل سفيدپوستان ، آفريقايي، آمريکايها و آسيايي، آمريکاييها اسپانيا تبار هستند.
بادنزوولتي : مصرف مواد توسط والدين با مصر ف مواد توسط فرزندان آنها رابطه دارد اين انتقال ممکن است ژنتيکي و يا شايد انعکاسي از الگوبرداري از مصرف مواد توسط والدين باشد نه تنها مصرف مواد توسط والدين ، بلکه نگرشهاي آنها نسبت به مصرف مواد در اين بين نقش با اهميتي ايفا مي کند والديني که در مقابل مصرف مواد از خود تحمل نشان ميدهند بيشتر احتمال دارد، فرزنداني بيشتر داشته باشند که مصرف کننده مواد باشند.
بروک ، وايت من، گوردن و کوهن : کودکي که تحريک پذير است و به سادگي بر آشفته مي شود جنجال برپا مي کند و اغلب با خواهران و برادران خود زد و خورد مي کند رفتار پيش بزهکارانه مرتکب مي شود، بيشتر احتمال دارد که در نوجواني مواد مصرف کند.
چارچوب نظري و بيان ديدگاهها :
اورنگ 1387 اين عوامل را در شش دسته اجتماعي ، اقتصادي، سياسي ، فرهنگي، رواني و طبيعي تقسيم نموده است. هاوکنينز ، کاتالانود، ميلر (1992) به دو عامل عمده زمينه اي شامل قوانين و هنجارها، در دسترس بودن مواد، محروميت شديد اقتصادي، بي سازماني و آشفتگي محل زندگي و عوامل شخصي و بين فردي شامل عوامل فيزيولوژيک ، رفتار و نگرش خانوادگي، تعارضها و اختلافهاي خانوادگي ، پيوند و تعهد اندک به خانواده، رفتارهاي مشکل زاي زود هنگام و پايدار، ارتباط با همسالان که مواد مصرف مي کنند. احساس بيگانگي و روحيه عصيانگري اشاره کرده اند. طارميان (1378) با بررسي نظريه هاي مربوط به اعتياد عوامل مؤثر در مصرف مواد مخدر را با رويکرد سيستمي در سه گروه قرار مي دهد. گروه اول عوامل فردي است که شامل نگرش ها و باورهاي فرد، صفات شخصيتي، عوامل وراثتي و مهارتهاي بين فردي است . گروه دوم مربوط به عوامل بين فردي و اجتماعي است که در برگيرنده همسالان، قوانين مدرسه، اعمال قوانين، شرايط و موقعيت فرد ، والدين و جامعه مي باشد.
گروه سوم مربوط به عوامل محيطي است که شامل تبليغ غير مستقيم استفاده از سيگار و مواد مخدر در تلويزيون و فيلم ها در دسترس بودن مواد مخدر و قوانين موجود در زمينه مواد و ساير داروهاي غير قانوني است. احمدي (1371) علل اعتياد را به 5 دسته زير تقسيم ميکند. 1- عوامل دارويي يا فارماکولوژي 2- عوامل رواني 3- عوامل خانوادگي 4- عوامل اجتماعي 5- عوامل سياسي
با توجه به ديدگاههاي فوق و تحقيقات فوق و پژوهشهاي مختلف مي توان گفت، اعتياد يک پديده چند بعدي بوده و به منظور شناخت، فهم دقيق تر، پيشگيري و اصلاح و تغيير رفتار معتادان بايد همه ابعاد زمينه ساز و مؤثر در اعتياد را مورد توجه قرار داده و از نگرش هاي محدود، يک سويه و ساده انگارانه خودداري کرد.
تعريف اعتياد :
سازمان بهداشت جهاني مادة محدر را اين گونه تعريف مي کند : هر ماده اي که پس از وارد شدن به درون ارگانيسم بتواند بر يک يا چند عملکرد از عملکردها تأثير بگذارد، مادة مخدر است. اين تعريف مصرف کنندگان مواد مخدر را افرادي غير طبيعي و منحرف مي داند و بر اساس آن مخدرهايي نظير توتون و مشروبات الکلي و هم مخدرهاي غير قانوني مانند هروئين و ال . اس . دي را در بر مي گيرد.
در سال 1950 سازمان ملل متحد تعريف زير را براي اعتياد به مواد مخدر ارايه کرد :
اعتياد به مواد مخدر عبارت است از مسموميت تدريجي يا حادي که به علت استعمال مداوم يک دارو اعم از طبيعي يا ترکيبي ايجاد مي شود و به حال شخص و اجتماع يزيان آور باشد. (صالحي ، 1371).
مفاهيم اعتياد به مواد مخدر :
اعتياد نيز به انواع متعددي تعريف شده است : عده اي بر اثرات سوء رواني تکيه کرده اند و عده ديگر به ضرر و زيان هاي جسمي و وابستگي فيزيولوژيکي تأکيد ورزيده اند ما اعتياد را در هر دو مورد بکار برده آن را درباره معتادان الکلي نيز صادق ميدانيم. گرچه کميته هاي تخصصي “سازمان جهاني بهداشت” و نيز سازمان متعدد ملي درصدد برآمده اند که اسراف در مواد را از هم تفکيک کنند ولي دريافته اند که در اين باره بيشتر هنجارها و ارزش هاي جامعه است که تعيين گر طبقه بندي آن است و نه علم و عالم . اصطلاحاتي نظير “عادت” “ميل وافر داشتن” “اثرات سوء مواد” (detrmental drug effects ) و “وابستگي رواني” تعريف جامعي که مورد قبول اکثر کارشناسان باشد ندارند.
با تمام اين احوال “مواد” مشخصي هستند که بوسيله اقشاري از مردم بقصد غير درماني مصرف ميشوند. بديهي است که انواع متفاوت “مواد” اثرات متفاوتي روي سلسله اعصاب انساني ميگذارند: برخي برانگيزنده هيجان مي باشند و پاره اي آرام بخش درد، غم و نگراني و بعضي ديگر دگرگونگر حواس درکي … البته بدن هر شخصي درجه تحمل خاصي دارد و با مقدار و دفعات متفاوتي در مصرف اعتياد و وابستگي پديدار مي شود. بسياري از “مواد” در آغاز کار اثرات شديدي دارند ولي بتدريج با تکرار اين اثرات تضعيف مي شوند و در نتيجه بايد بمقدار ماده افزود تا اثرات اوليه را پديد آورد.الکل، مواد خواب و خلسه آورها، آمفتامين ها و مکيف ها هم از جمله موادي هستند که درجه تحمل بدن را بالا ميبرند و با گذشت زمان و تکرار مقدار فزاينده اي ميطلبند . در پي چنين فراشدي بعد از مدتي بدن بمواد فوق عادت ميکند و براي انجام کار معمولي بيکي از مواد فوق وابسته مي شود. اگر شخص معتاد بموقع مواد مورد نياز خود را مصرف نکند بدن از نظر فيزيولوژيکي عکس العمل نشان ميدهد که اصطلاحاً آن را “بروز علائم فقدان” (abstinence syndrome) (مثلاً “هزيان گوئي” (delirium tremens) يا D.T در مورد الکلي ها ) مينامند. بنابراين اعتياد عبارت است از وابستگي بدن (فيزيولوژيک) بماده اي که مصرف آن سبب “کيف” و “لذت” ميشود.7
انواع اعتياد :
با توجه به تعريف اعتياد که در بالا به آن اشاره شد، انواع اعتياد را مي توان به دو گروه تقسيم کرد :
اعتياد مجاز :
به وابستگي و تداوم در مصرف موادي که به عنوان دارو شناخته شده و به طور طبيعي يا مصنوعي به دست مي آيد، اعتياد مجاز مي گويند و معمولاً شامل بسياري از مواد دارويي به ويژه آرام بخشها و خواب آورها مي شود. اين مواد با تجويز پزشک يا اغلب خودسرانه مصرف مي شود. اعتيادهاي مجاز به نوبة خود به دو دسته تقسيم مي شود :
– اعتياد به مواد مخدر طبيعي و مصنوعي که به عنوان دارو شناخته مي شوند.
– اعتياد به موادي مانند تنباکو، سيگار و نظاير آن که تنها از ديدگاه رواني عادت آور است و تداوم مصرف را ايجاب مي کند.
اعتياد غير مجاز :
به وابستگي فرد به مصرف هميشگي مواد مخدر و بهره گيري از عواملي که بنا بر قوانين کشوري يا بين المللي (شرعي و مدني) غير مجاز شناخته مي شود، اعتياد غير مجاز مي گويند. اين امر در نتيجة ناپسند بودن مظاهر اعتياد از ديدگاه پزشکي، بهداشتي، رواني و اجتماعي غير مجاز تلقي مي شود.
فرآيند اعتياد :
اعتياد به هر شکلي که باشد معمولاً طي يک فرآيند سه مرحله اي انجام مي گيرد اين مراحل عبارتند از :
1- مرحلة آشنايي: در اين مرحله شخص در اثر مسامحه يا تشويق ديگران يا ميل به انجام يک کار تفريحي يا کنجکاوي يا علل ديگر مانند کسب لذت، به مصرف مواد مخدر آشنا مي شود.
2- مرحلة ميل به افزايش مواد : در اين مرحله، بدن هر روز به مواد بيشتري نياز پيدا مي کند بعد از مدتها استفادة نامرتب از مواد مخدر، شخص دچار شک و ترديد شده، براي رهايي از آن با اميال خود دست به مبارزه مي زند.
3- مرحله اعتياد (بيماري) : در اين مرحله، بعد از شک و ترديد و شايد مدتي ترک اعتياد، شخص سرانجام به مرحلة اعتياد واقعي مي رسد اگر مواد مخدر کم يا بدون رعايت ترتيبات لازم ناگهان قطع شود نشانه هاي سندروم محروميت بروز مي کند.
مصرف به هروئين به سرعت موجب اعتياد مي شود، ترياک پس از مصرف دارو و حدود يکماه متوالي به چنين مرحله اي مي رسد. اما اعتياد به الکل مستلزم مصرف آن به مدت طولاني تر است.
شخصيت معتاد
شخصيت فرد به ساختار رواني او وابستگي دارد. شخصيت با توجه به برخي عوامل ساختاري ثابت که با پايان بحران بلوغ براي هميشه شکل مي گيرد، تعريف مي شود و فرد خواه بيمار باشد خواه سالم، ساختار بنيادي شخصيتي اش هرگز تغيير نمي کند.
بين شخصيت و اعتياد رابطه اي متقابل وجود دارد يعني فرد به علت وضع خاص شخصيتي و نيازها و شکستها، ناتواني در برخورد با مسايل و ناکامي در زندگي، عدم ثبات عاطفي و ناملايمات ديگر به اعتياد رو مي آورد و اعتياد نيز به نوبة خود موجب از بين رفتن انسجام رواني و هيجاني شخص مي شود. بدين ترتيب، بين اعتياد و شخصيت دور باطلي ايجاد مي گردد که مبارزه با آن مستلزم تغيير شرايط بيروني و دروني، يعني ايجاد اراده اي و روحيه اي قوي و آسيب ناپذير است و بالاخره، به دليل فساد بافتهاي مغزي که از مصرف مواد مخدر به وجود مي آيد شخص کنترل حرکات خود را از دست داده، آمادگي آسيب رساني به خود و ديگران را پيدا مي کند. از اين رو، به موازات افزايش معتادان، سرقتها و انحرافات اجتماعي و اخلاقي نيز روزافزون مي شود. بسياري از محققان مسايل مربوط به اعتياد ( و حتي برخي از افراد عادي) بر اين باورند که ساختار شخصيت برخي افراد براي پذيرش اعتياد مساعدتر از ديگران است. اينان مي پندارند که زمينة مساعد ذهني افراد مزبور شرط اوليه براي ابتلاست و بدين ترتيب مسأله را بيش از حد ساده مي کنند. تنها مزيت اين کار آن است که به قضيه ظاهري روشن و آشکار مي دهد.
شناخت شخصيت و ويژگيهاي رفتاري معتادان به منظور مبارزه با اعتياد و نيز پيشگيري و درمان آن، از اهميت ويژه اي برخوردار است. اعتياد، دگرگونيهايي در خلق و خوي معتاد به وجود مي آورد که از احوال ظاهريش مي توان بدانها پي برد.
تشخيص معتاد
معمولاً خود معتاد اعتراف مي کند که معتاد است و نياز به مادة مخدر دارد با اين حال، برخي تغييرات رواني و اجتماعي و خلق و خوي او مي تواند ما را در شناخت معتاد ياري دهد. در زير به چند مورد از اين تغييرات اشاره مي شود :
1. معتا داراي ظاهري ضعيف، فرتوت و پژمرده رنگ، چهرة تيره و کدر، دندانهاي پوسيده و زردرنگ است؛
2. تنگ بودن مردمک چشم، احتمال اعتياد را مي رساند؛ ولي نشانه اي قطعي نيست؛
3. وجود دوره هاي بي قراري، تحريک پذيري و عصبانيت و اضطراب که تقريباً به طور ناگهاني جاي خود را به سرخوشي و رضايت آشکار و آرامش مي دهد؛
4. تمايل به کناره گيري از بستگان به ويژه والدين، برادر و خواهر و اشتياق به افزايش معاشرت با دوستان مشکوک و جديد؛
5. تغيير ساعات خواب، دير خوابيدن در شب و دير بيدار شدن در صبح؛
6. بالا رفتن هزينه هاي شخصي و درخواست مکرر پول از والدين و ديگران؛
7. بستن در اتاق به روي خود براي مدت طولاني تا آنکه تغيير احوالش بر ديگران معلوم نشود؛
8. بي توجهي به ظاهر خود و داشتن موهاي ژوليده و لباسهاي کثيف و افزايش رفت و آمدهاي ظاهراً بي مقصد و مشکوک؛
9. خواب آلوده و افسرده بودن همراه با شادابي بسيار زودگذر؛
10. در توالت ماندن بيش از حد معمول؛
11. پرگو و ياوه گو شدن، دروغ گويي و دادن وعده هاي بي اساس؛

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

12. استعمال داروهاي ويژة اعصاب يا نيروبخش و خواب آور و پيدا شدن وسايل مشکوک استعمال مواد مخدر در محيط زندگي معتاد؛
13. بي توجه، بي علاقگي و بي تفاوتي نسبت به کار و گريزان بودن از انجام کارهاي بدني به ويژه ورزش.
عوارض اعتياد :
ويژگي هاي شخصيتي معتادان را که در واقع از عوارض اعتياد ناشي مي شود، مي توان به شرح زير طبقه بندي کرد :
عوارض جسمي
اگر مصرف روزانة معتاد متوقف گردد و از ده تا دوازده ساعت تجاوز کند، به عوارض جسمي و ناراحتيهاي عصبي، اضطراب ، بي قراري، عطسه ، ريزش مکرر آب از بيني و چشم، ناراحتي عضلاني، فشار شديد در ستون فقرات، دل درد و دل پيچه، بي اشتهايي، استفراغ مکرر، لاغر شدن و کم شدن وزن مبتلا مي گردد. اگر به چنين فردي بين دو يا سه روز مواد مخدر نرسد، اعتيادش از بين مي رود، زيرا نرسيدن مواد به بدن عارض دارد ولي مرگ و مير ندارد، مشروط بر آنکه پس از ترک اعتياد به مواد مخدر دسترسي نداشته باشد.
در بين باورهاي مردم در استفاده از مواد مخدر به ويژه ترياک و مشتقات آن، به باورهايي چون ترياک از سن 50 به بالا نه تنها ضرري ندارد. بلکه مفيد هم هست، ترياک براي کاهش فشار خون لازم است، و بهترين دارو براي نوزادان است، شايع شده که نگاهي به آثار زيان آور ترياک و مواد مخدر بطلان اين باورها را اثبات مي کند :
1. ترياک و مشتقات آن دندانها را کثيف و آسيب پذير کرده، مخاط دهان را ملتهب مي سازد و موجب نقصان ترشحات غدد بزاقي مي گردد.
2. ورود مرفين يا هروئين به بدن، کار دستگاه عصبي را در سطوح مختلف تغيير مي دهد و در صورت تداوم، آن را به بدکاري مزمن و دايمي سوق مي دهد. (تقوي : 1370: 97).
3. مواد افيون موجب تنبل شدن کبد گرديده، راه ريختن صفرا به روده را منقبض و تنگ مي کند و چون ترشحات پانکراس به خوبي در روده ها نمي ريزد، يرقان ايجاد مي شود و اثرات ناگواري بر دستگاه گوارش دارد.
4. کليه ها در اثر مصرف مواد مخدر دچار ورم يا نفريت مي گردد و اين اثرات منجر به تکرار ادرار از يک سو و اشکال در دفع ادرار يا ادرار توأم با درد با درد از سوي ديگر مي شود.
5. استعمال مواد مخدر سبب کم يا متوقف شدن ميل جنسي مي شود. زنان معتاد خيلي زود نازا مي شوند و در زمان بارداري با احتمال سقط جنين مواجه خواهند بود.
6. مواد مخدر، تارهاي صورتي حنجره را تحريک کرده، به التهاب مزمن مي انجامد و در نتيجه آهنگ صوتي معتاد غير طبيعي مي شود به علاوه، گاه بيماري برنشيت مزمن و آسم را در پي داشته ، ريه ها به محيط سازگاري براي بروز سل تبديل مي شود.
7. چنانچه دود ترياک ريه را پر کرده باعث مي شود که اکسيژن لازم به خون نرسد، تپش قلب، تنگي نفس، و دوران سر ايجاد مي شود. (آذرخش، 1334: 422).
8. از عوارض ديگر مي توان خشکي پوست، قرمز شدن، بالا رفتن حرارت پوست در نقاط مختلف بدن و شکننده شدن ناخنها و به طور کلي ضعف عمومي را نام برد.
عوارض رواني
معتاد فاقد تعادل رواني است و لاابالي گري ، عدم توجه به اصول و مقررات جامعه، تسليم شدن در برابر پيشامدها، ضعف اراده، بي توجهي به مسئوليتهاي فردي و اجتماعي ، از خصوصيات رفتاري معتاد است.
معتادان از لحاظ عاطفي نابالغ، عصيانگر، بي قرار و داراي احساسات خصومت زا هستند. همچنين، اينان افرادي مضطربند که احساس بي کفايتي و تنهايي مي کنند. با توجه به اين واکنشها است که مي توان تمايلات روان نژندي8 و روان رنجوري9 را در آنها تشخيص داد.
اصل اتکاي رواني مقدم بر تأثير اعتياد بر جسم است؛ زيرا شخص معتاد پيش از آنکه تعادل جسمي خود را از دست بدهد تعادل رواني خود را تا رسيدن به دارو از دست مي دهد. غالب معتادان، به ويژه آنهايي که به مصرف موادي چون حشيش، ال. اس. دي و کوکائين10 و الکل مبتلا هستند، به بيماريهاي رواني نيز دچار مي شوند.
عوارض اجتماعي
معتادان نه تنها مولد و سازنده نيستند؛ بلکه مصرف کنندگاني هستند که غير از ضرر اجتماعي هنري ندارند. فرد معتاد نسبت به اعضاي خانوادة خود احساس مسؤوليت نمي کند. موقعيت اجتماعي او متزلزل است، به ديگران اعتماد ندارد. و برآوردن نيازهاي خود را مقدم بر ديگران مي داند. روابط اجتماعي معتاد بسيار سطحي و تصنعي بوده، به ندرت مي تواند پيوندهاي مستحکم عاطفي و وفاداري و تعهد داشته باشد. چنين فردي فقط براي کسي که بتواند براي او مواد مخدر تهيه کند اهميت قايل است.
ارتکاب جرايم معتادان به علت ضعف روابط انساني هر روز بيشتر مي شود و به همين دليل اعتماد عمومي و اهميت اجتماعي به خطر مي افتد. زيرا اکثر معتادان ناگزير براي تأمين مواد مخدر به راههاي نادرست نظير دزدي، تجاوز به ديگران و آدمکشي روي مي آورند.
اقليتهاي قومي :
شيوع و عوامل خطرزا
پژوهش نشان داده است که اقليتهاي قومي به طرز بي تناسبي نرخ مشکلات مربوط به مواد و الکل بالايي گزارش مي کنند (کلاسرو بلو، 1993) . از اين گذشته، به نظر نمي رسد رويکردهاي سنتي درمان مؤثر بوده و ميزان رضايت پاييني در ميان اعضاي گروه اقليت به خود دريافت مي کنند (کلاسير و بلو، 19936؛ ترل، 1993). ميزان بروز بالاي سوء مصرف مواد در ميان گروههاي اقليت، ممکن است فشار رواني بالا از منابع متعدد را منعکس سازد (شينک، مونچر، پالجا، زاياس و شيلينگ ، 1988) :
1- عوامل فشارزاي محيطي چون سر و صدا، خانة محقر، ازدحام، و شرايط نا امن
2- عوامل فشارزاي اجتماعي مانند فقر، قرار گرفتن در معرض مواد، بيکاري ، و تبعيض نژادي


پاسخی بگذارید