دانشجو – نه فقط آنچه كه گفتم به نظرم مي آيد .
روان شناس – اولين دفعه كه آن را ديدي چند ساله بودي ؟
دانشجو – من آن را قبلاً نديده ام . من هميشه احساس مي كردم كه اشياء به طرفم مي آيند . با اينكه خودم با ساير اشياء كوچك مي شوم احساس مي كنم كه دستهايم خيلي خيلي كوچك است من احساس را تمام مدت زندگيم داشته ام .
روان شناس – خوب فكر كن و به حافظه ات رجوع نما به عقب برگردد . مثلاً به سن سه سالگي و بگو چه مي بيني آبا در آن موقع تجربه اي داشته اي كه باعث ايجاد ترس در تو شده باشد .
دانشجو – تجربه اي كه مرا بترساند نداشتم ولي يك دفعه اتفاقي افتاد كه خيلي از آن شرمنده ام . نه نمي ترسم ولي چرا مي ترسم از جاهاي بلند ترس دارم من اين موضوع را هيچ وقت به كسي نگفته ام . وقتي كه احساس كوچكي مي كنم هنگامي كه چشمانم بسته شده ، احساس مي كنم كه نزديك است از مكان مرتفعي به زمين پرت شوم . خيلي عجيب است من قبلاً به هيچ وجه اين احساس را نداشتم .
روان شناس – در اين باره بيشتر شرح دهيد .
دانشجو – من اين كار را هميشه مي كنم ( دستها را به چشم خود مي برد ) در حالي كه به چشمانم فشار مي آوردم نقطه زردي ظاهر مي شود . بعد اشكالي به صورت دايره هاي زرد رنگ ظهور مي كند و به زودي اين اشكال تغيير شكل مي دهد . كم كم بزرگ شده و حالا در وسط آنها سوراخي پيدا شده است رنگ آنها نيز تغيير مي كند .
روان شناس – شما چند ساله بوديد كه پدر بزرگ شما مرد ؟
دانشجو – نه ساله – در آن موقع من بدرستي نمي دانستم كه سرطان چيست.
روان شناس – آيا شما علاقه زيادي نسبت به پدر بزرگ خود داشتيد ؟
دانشجو – بله من او را دوست داشتم ولي او يك عادت بد داشت و آن عبارت بود از اينكه دو.د سيگار را به صورت من مي دميد و من از اين كار متنفر بودم .
روان شناس – آيا سرطان پدر بزرگ شما به طول انجاميد ؟
دانشجو – من هيچ وقت او را مريض نديدم . در واقع آنطور كه به خاطرم مي آيد تا وقتي كه فوت كرد بههيچ وجه علامت درد و رنج از خود نشان نداد . من دوست داشتم بهمنزل پدر بزرگم بروم . آنجا آرام بود و درختان سبز و جوي آب و آفتاب ملايمي داشت پدر بزرگ من خود قسمتي از اين منظره زيبا بود .
روان شناس – ولي سرطان از او قويتر بود و او را از پا درآورد .آيا خود شما از اينكه مبتلا به سرطان شويد بيم داريد ؟
دانشجو – بله من فكر مي كنم كه مبتلا به سرطان شده ام . ديروز مقداري خون از گلويم بيرون آمد كه مرا مضطرب كرد ولي سعي مي كنم فراموش كنم.
روان شناس – از چه مدت تشويق شما درباره سرطان شروع شده است ؟
دانشجو – از مدتها قبل ، تقريباً يكسال بعد از اينكه پدر بزرگم فوت كرد احساس كردم كه من هم مبتلا به سرطان هستم و بزودي خواهم مرد . اين فكر مرا به وحشت انداخت . به طوري كه با شدت شروع به فرياد كشيدن كردم . مادرم به اطاق من آمد و مرا آرام كرد ولي از آن به بعد هميشه احساس مي كردم كه در آستانه مرگ قرار دارم . هر وقت به چشمانم فشار مي آورم .اشكالي را مانند ستاره مي بينم و بعد شكل مرگ در نظرم مجسم مي شود .

از مكالمه بالا مشهود است كه دانشجوي مذكور مرگ پدر بزرگ خود را كه به علت سرطان مرده بود سركوب كرده و احساسي را نيز كه خود نسبت به آن داشته ، به ضمير ناخودآگاه فرستاده است . در كودكي او خود را نزديك به پدر بزرگ مي دانسته و او را مردي بسيار قوي و خلل ناپذير مي پنداشته است . ولي بيماري نامعلومي مانند سرطان ناگهان اين مرد قوي و خاطرات خوش مربوط به آن را از بيمار گرفته و اساس آرامش و احساس ايمني او را به هم زده است. به وسيله هيپنوتيزم معلوم شد كه احساس اضطراب و ترس و شرمندگي اين جوان ، سركوب شده و مجال آمدن به ضمير آگاه را نداشته است .

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اضطراب
مهمترين عاملي كه براساس نظريه تحليل رواني علت تمام بيماريهاي رواني محسوب مي شود اضطراب4 است . مفهوم اضطراب در مكتب تحليل رواني نقش برجسته اي دارد . فرويد اضطراب را درد رواني 5ناميده است .
يعني به همان صورت كه اگر بدن دچار زخم التهاب و بيماري گردد اولين نشانه آن به صورت تب ظاهر مي شود اگر فرد از نظر رواني دچار مسئله و مشكل شود اولين نشانه آن به صورت اضطراب جلوه گر مي شود .
فرويد اضطراب را به سه نوع تقسيم كرده است :
الف – اضطراب واقعي : هنگامي تجربه مي شود كه شخص با خطرات يا تهديدهاي بيروني مواجه باشد .
ب- اضطراب نوروتيك6 : زماني بروز مي كند كه تكانه هاي نهاد 7موجب تهديد فرد در برابر قطع كنترلهاي من8 و ظهور رفتارهايي كه منجر به تنبيه وي خواهند گرديد .
ج – اضطراب اخلاقي9 : وقتي ظاهر مي شود كه فرد عملي بر خلاف وجدان اخلاقي يا ارزشهاي اخلاقي خويش انجام داده يا حتي در نظر دارد انجام بدهد و به اين دليل احساس گناه مي كند ( كلمن10 1972 ، 54)
فرويد معتقد است اضطراب بهايي است كه بشر كنوني براي تمدن مي پردازد . به9 نظر مي رسد كه در اين عصر به اصطلاح تمدن ، مشكلات انسان همواره رو به تزايد بوده است . انفجار جمعيت مسائل و تنشهاي اجتماعي خاصي را به همراه داشته است . تعصبهاي نژادي همراه با احساس بي دليل برتري جويي هم موجب خشم و كينه افراد و هم آسيبهاي اجتماعي گرديده است . آلودگي هوا و محيط زندگي و اجتماعي به طرزي خطرناك موجبات اضمحلال، فساد و فرسودگي بشر را فراهم ساخته ، امنيت رواني آنان را به مخاطره انداخته است . جامعه شهري با تحرك زياد و نا مشخص خود ، نبود روابط خانوادگي نزديك ، فشار رواني فزاينده اي را بر افراد تحميل نموده است . توجه به معنويات جاي خود را به رقابتهاي افراطي و جلوه هاي خيره كننده زندگي صنعتي بخشيده اضطراب بشر كنوني را عميقتر ساخته است . تغييرات سريع اجتماعي از دست دادن ارزشها و اعتقادات سنتي و از همه مهمتر سست شدن اعتقادات و نداشتن دين و ايمان تسلي بخش كه مي تواند پشتيبان و حامي بشر در برابر مسائل و مشكلات باشد اضطراب و ناراحتي بشر را افزايش داده است ( كلمن ، 1972 ، 38 )
آدلر عقيده دارد كه اضطراب بهايي است كه بشر كنوني براي بي تمدني مي پردازد .
دستگاه رواني
ساختمان شخصيت هر فرد داراي سه قسمت است كه عبارتند از : نهاد ، من و من برتر . نهاد قسمتي از شخصيت است كه سائقهاي زيست شناختي فطري را شامل مي شود وتابع اصل لذت جويي است . نهاد همواره به دنبال كسب لذت است و بدون توجه به واقعيت مي خواهد به حداكثر لذت برسد . به عبارت ديگر نهاد خواهان بي چون و چراي لذتهاست و ارضاي فوري خواستها را بدون توجه به واقعيت جستجو مي كند ( اسدارو11 ، 1990 ، 439)
وقتي كه شخص با مسئله اي مواجه مي شود در رابطه با من خويش آن را ادراك مي كند درباره آن فكر مي كند و نسبت بدان عمل مي كند . به عبارت ديگر من فر فرد داننده ، كوشنده ، تصميم گينده ، مضطرب شونده و انجام دهنده اصلي رفتارهاي فرد محسوب مي شود . اساس عملكردهاي من پيش فرضهايي است كه فرد درباره خود و دنياي خود مي سازد . اين پيش فرضها بر پايه يادگيري استوار بوده و بر سه نوع اند .
الف – پيش فرض واقعيت يعني نظر شخص نسبت به اشياء به صورتي كه واقعاً هستند نوع شخصيتي كه دارد و ماهيت دنيايي كه در آن زندگي مي كند .
ب- پيش فرض امكانات يعني اينكه اشيا و موارد چگونه مي توانند باشند چگونه تغيير مي كنند و چه فرصتهايي براي رشد فردي و اجتماعي شخص وجود دارد .
ج – پيش فرض ارزشها يعني نظر شخص نسبت به اينكه اشياء و موارد چگونه بايد باشند از قبيل درست و نادرست خوب و بد ، مطلوب و نامطلوب ، اين پيش فرضها براي فرد به عنوان چهار چوب راهنما يا نقشه شناختي محسوب مي شوند و به شخص اولاً احساسي از هويت 12يعني اينكه شخص كيست و. چه تواناييهايي دارد مي دهند . همچنين تصويري از من آرماني يعني اينكه فرد چه مي تواند باشد و يا بايد بشود به شخص ارائه مي دهند . اگر هويت شخص نا معين باشد و يا فاصله بين من آرماني و من واقعي زياد باشد شخص دچار تعارض دروني مي گردد . نتيجه اينكه شخص مايل است از اين پيش فرضها دفاع كند و اطلاعات تازه را بپذيرد و اگر مخالف پيش فرضهاي قبلي هستند رد نمايد . سر انجام شخص دستگاهي براي دفاع از خود تشكيل مي دهد تا بتواند كفايت و شايستگي خود را حفظ نمايد دنياي خويش را محفوظ نگاه دارد و از آسيب رسيدن به ارزشهايش جلوگيري كند (كلمن ، 1927،97)
رشد روان جنسي
فرويد معتقد است كه رشد شخصيت بر تغييرات مربوط به توزيع انرژي جنسي كه وي آن را ليبيدو13 ناميده استوار است . انرژي جنسي در هر مرحله در ناحيه اي از بدن كه فرويد آنها را مراكز شهوتزا ناميده است متمركز مي شود به نحوي كه تحذريك اين نواحي موجب لذت مي شود . شكست در پيشرفت آرام و يكنواخت يك مرحله خواه به دليل ارضاي بيش از حد يا منع و محروميت از ارضاء موجب تثبيت در آن مرحله مي شود اين مراحل عبارتند از: مرحله دهاني 14، مقعدي 15، احليلي16 ، نهفتگي 17و تناسلي 18
مرحله دهاني بين تولد و يك سالگي است كه مركز لذت جويي دهان خردسال است . زيرا خردسال از فعاليتهايي مانند گاز گرفتن ، مكيدن و جويدن لذت مي برد . مهمترين تعارض اجتماعي در اين مرحله موجب تثبيت در اين مرحله مي شود . مرحله مقعدي بين يك تا سه سالگي است در اين مرحله كودك از دفع فضولات لذت مي برد . تعارض مهم در اين مرحله مربوط به تعليم توالت است. بر اساس ادعاي فرويد عليم نامناسب توالت ممكن است منتهي به تثبيت در مرحله مقعدي نيز موجب دو نوع شخصيت مي گردد كه يكي شخصيت نگهدارنده محسوب شده و ويژگيهايي از قبيل نظم و پاكيزگي وسواسي را شامل مي شود و ديگري شخصيت اخراج كننده ناميده شده وشخص بي توجهي ، آلودگي و بي نظمي را دوست دارد . بين سنين سه و پنج كودك مرحله احليلي را طي مي كند كه در آن مركز لذت جويي آلت تناسلي است . در اين مرحله در پسران عقده اديپ به وجود مي آيد كه عبارت است از تمايل كودك به والد جنس مخالف و ترس از تنبيه توسط والد هم جنس خويش . حل اين عقده منجر به همسان سازي با والد هم جنس مي شود پسر اين تمايل به مادر خويش را به دليل اضطراب اختگي – يعنسي ترس از اينكه پدرش او را از طريق برداشتن آلت تناسلي تنبيه خواهد كرد از دست خواهد داد . دختر به دليل غبطه آلت تناسلي مردانه به سوي پدر خود جذب مي شود كه اين حالت عقده الكترا ناميده شده است ولي ترس مربوط به از دست دادن عشق مادري موجب مي شود كه دختر خود را با مادر خويش همسان سازد ، ولي همچنان درآرزوي جلب توجه پدر به سوي خويش باشد . فرويد دوره بين پنج سالگي و بلوغ را مرحله نهفتگي ناميده است او باور دارد كه در خلال اين مرحله كودك رشد رواني جنسي كمي تجربه مي كند در عوض در اين مرحله مهارتهاي اجتماعي و دوستي كودك توسعه مي يابد سر انجام در خلال نوجواني كودك به مرحله تناسلي مي رسد و از نظر جنسي جذب و جلب افراد ديگر مي شود بر اساس نظريه فرويد سه مرحله نخست از لحاظ رشد شخصيت بسيار با اهميت هستند و شخصيت هر فرد در پنج سال اول زندگي تثبيت مي شود .
نابهنجاريها و اختلالات رواني
هدف اين فصل عبارت است از بررسي يك دسته اختلالات رواني تحت عنوان اختلالات اضطرابي . بنابراين سعي خواهد شد تا انواع نشانه ها ، تصوير باليني ، علل و درمان اين اختلالات مورد بحث قرار گيرد .
تا اينجا سعي در نشان دادن بعضي تفكرات باليني در مورد نابهنجاريهاي رواني بود و همان گونه كه ذكر شد تشخيص نابهنجاري و اختلال بستگي به عوامل متعدد و از آن جمله عوامل ذهني و شخصي دارد همچنين بر اين نكته تاكيد شد كه تشخيص و طبقه بندي يك جريان ناقص است با اين وجود چون بدون تشخيص و طبقه بندي روان شناس نمي داند كه كار خود را از كجا شروع كند و ممكن است بسياري از كوششهاي درماني وي بيهوده باشد بنابراين بر اساس آخرين طبقه بندي تشخيصي و آماري تجديد نظر شده اختلالات رواني يعني ds miii-r نابهنجاريهاي رواني مورد بحث قرار خواهد گرفت .
اختلالات اضطرابي
اضطراب كه نوعي احساس ترس و ناراحتي بي دليل است نشانه بسياري از اختلالات روان شناختي محسوب مي شود كه اغلب به وسيله رفتارهاي دفاعي مانند فرار از يك موقعيت ناخوشايند يا انجام يك عمل طبق نظم و آيين معين كاهش مي يابد به هر حال اضطراب نشانه اصلي و مشترك تمام اختلالاتي است كه در اين طبقه قرار مي گيرد . اين اختلالات عبارتند از : اضطراب تعميم يافته، اختلال رعبي ، فوبي ، وسواس فكري و عملي ،و اختلال استرس پس از ضايعه رواني . در dsmii اين اختلالات نوروز محسوب شده اضطراب تعميم يافته تحت عنوان اضطراب مزمن ، اضطراب رعبي ، تحت عنوان حمله هاي اضطرابي حاد ، فوبي ، تحت عنوان نوروز فوبي ، و اختلال وسواس فكري و عملي تحت عنوان نوروز وسواس فكري و عملي طبقه بندي شده بودند .
فرويدمعتقد بود كه اضطراب مي تواند ماهيتي سازشي داشته باشد و آن در صورتي است كه ناراحتي همراه با آن فرد را به سوي راه هاي جديد و مبارزه انگيز زندگي سوق دهد . اگر شخصي از اين حيث با شكست مواجه شود نتيجه آن اختلال و اضطراب مرضي است .
اضطراب تعميم يافته
ويژگي عمده اين اختلال ترس از آينده است . اين ترس بي اساس بوده و به موضوع معيني مربوط نمي ش. به طوري كه هر آن ممكن است بيمار تنرس از موضوعي خاص مانند بيماري فرزند ، مرگ همسر ، اخراج از كار و از اين قبيل را نام ببزرد و از رخ نمودن حوادث نامعلئومي كه اساس و پايه واقعي ندارد در هراس باشد . به همين دليل است كه اضطراب شناور19 يعني اضطرابي كه به هيچ موقعيتي بستگي ندارد ناميده شده است . علاوه بر نا مشخص بودن منبع اضطراب در اين اتلال نشانه هاي مرضي شايع عبارتند از : ناتواني در تمركز ، ناتواني در تصميم گيري ، حساسيت زياد ، اختلال در خواب ، عرق كردن زياد ، تنش مداوم عضلاني ، اين نشانه ها را مي توان در چهار زمينه طبقه بندي كرد كه عبارتاست از :
1- تنش حركتي : كه نشانه هاي آن شامل ناتواني در آرامش عضلاني ، به صورت لرزش و از جا پريدگي است .
2- واكنشهاي خودكار : كه نشانه هاي آن شامل فعاليت بيش از حد دستگاه عصبي سمپاتسيك و پاراسمپاتيك مانند عرق كردن زياد ، گيجي ، طپش قلب ريال سردي دستها و تكرار ادرار است .
3- احساسات تشويق آفرين درباره آينده از قبيل نگراني بي دليل درباره آنچه براي خود آنان يا افراد نزديكشان پيش خواهد آمد .
4- مراقبت بيش از اندازه از قبيل بررسي دائمي محيط اطراف براي احتراز از خطرات احتمالي .
آنچه در اين اختلال نابهنجار به حساب مي آيد تجربه اضطراب نيست بلكه بي تناسب بودن احساس اضطراب با محرك بيروني و به ظاهر مولد آن است .


پاسخی بگذارید