اضطراب : متغير مستقل- کيفي- چندارزشي (اضطراب شديد- کم – موقتي- ثابت) خصيصهاي اطلاعاتي ، سازهاي (در ابعاد مختلف وجود دارد.)
يادگيري دانش آموزان دختر : متغير وابسته- کيفي- دو ارزشي (ذاتي) فعال- اطلاعاتي ، آشکار
مدرسه تيزهوشان و مدراس عادي : متغير وابسته دوم- کيفي- دو ارزشي (قراردادي) خصيصهاي- آشکار- ساده-
فرضيه سواد والدين : مستقل- دو ارزشي- قراردادي- کيفي- رتبهاي (سن والدين)متغير مزاحم تعديل کننده
فرضيه شيوه تدريس معلم : مستقل- کيفي- رتبهاي- فعال- مزاحم تعديل کننده- پيچيده
فرضيه مشکلات اجتماعي و خانوادگي : مستقل- چند ارزشي – کيفي ، مزاحم تعديل کننده – رتبهاي- پيچيده
فصل دوم
ادبيات و پيشينه تحقيق
مقدمه :
اضطراب و ترس از بزرگترين دشمناني هستند که بشر مجبور است با آن روبرو شود.
اضطراب درباره آسيب پذيري خودمان و ترس براي بقاي خود. ما در دنياي بيرون خودمان ، از جنگ ، ومصائب ديگر درهراسيم. ولي در ضمن از درون به وسيله نيروي شوم قدرتمندي درباره آينده نزديک خود نيز هراسانيم. با توجه به اطمينان درباره چيزي که براي ما ممکن است اتفاق بيفتد ، ما مضطرب ميشويم و احساس عدم امنيت ميکنيم. در زندگي ما لحظاتي وجود دارد که باعث نگراني ميشود. همه ما مجبوريم با موقعيتهاي دشوار و ناراحت کننده در زندگي روزمره خود روبرو شويم ،
اضطراب وضعيت تحريک شده هيجاني است که احساس نگراني را هم دربردارد. زماني که نگرانيهاي فرد شدت يابد ، فرد دچار اضطراب
ميگردد. فرد مضطرب در مورد خود و هر چيز ديگر دچار تنش ، دلشوره و نگراني است و پيوسته نيازمند است که به او اطمينان خاطر بدهند (دکتر منينج) در کتاب شناخت خود در مورد اضطراب مينويسد که نگراني معمول ترين علامت بيماري يا اختلالات رواني است.
منظور از نگراني در اينجا عدم تمرکز است که بر يادگيري تاثير دارد.
اصولاً اضطراب يک حالت تاثيرگذار است ، از آنجا که يادگيري روندي اساساً ادراکي دارد ، اضطراب ميتواند بريادگيري فقط به طور غيرمستقيم و به وسيله اثر بر روندهاي يادگيري ادراکي در حالتهاي مختلف اثر بگذارد. اضطراب ميتواند به طرق گوناگون فرد را احاطه کند که يکي از مهمترين عوامل در مورد ارتباط بين اضطراب و روشهاي ارائه مطالب با آموزش برنامهاي بوده است. به طوري که آزمايش کننده در موقعيت تدريس برنامهاي نسبت به روشهاي سنتيتر ارائه
يافتهها ، نظارت بيشتري بر فعاليتهاي ويژه دانش آموزان دارد و معمولاً امکان دارد که برآورد بهتري از آنچه را که ياد گرفته است بدست آورد تا در کلاس معمولي که ممکن است به معلم گوش دهد و يا در حال خيال پردازي باشد.
( براي تعريف اضطراب در ابتدا بايد ترس از اضطراب متمايز شود. ترس و اضطراب اغلب به جاي يکديگر به کار برده ميشوند. شايد از اين رو که علايم بدني اين دو بسيار شبيه يکديگر است.
ترس با اضطراب از اين جهت تفاوت دارد که ترس اختصاصي است و منبع مشخص و عيني دارد. فرد ميداند از چيزي ميترسد و اين ترس ممکن است با فعاليت منطقي بازداشته شود.
عامل و منبع ترس ممکن است چيزي باشد که ريشه در زمان حال دارد و يا چيزي باشد که قابل پيش بيني در آينده است. در مقابل منبع اضطراب مشخص و عيني نبوده و ميتواند غير منطقي باشد.)

پيشينه نظري
اضطراب يكي از شايع ترين پديده هاي مرضي است كه آدمي در تمامي اعصار در طيف گسترده اي به شكل مبهم و پيچيده با آن دست به گريبان بوده است. (صادقي 1373)
فرويد : هسته مركزي حالات نورروتيك را اضطراب مي داند. در مكتب فرويد اضطراب يك ترس دروني شده است ترس از اينكه مبادا تجارب دردآور گذشته يادآوري شوند. تجاربي كه با تنبيه و ممانعت از ارضاي كششهاي غريزي همراه بوده اند.
آدلر: اضطراب يك خصوصيت فوق العاده گسترده و همه گير است و از همان روزهاي اول كودكي تا سن پيري با كودك همراه است. اضطراب زندگي فرد را تا حد زيادي تلخ مي كند و او را از تمام تماسهاي انساني باز مي دارد و اميد او را به ايجاد يك زندگي آرام نابود مي كند.
هورناي : مفهوم اضطراب را با نيازهاي نابهنجار كه محصول تجارب گذشته فرد است پيوند داد.
يونگ : اضطراب را در مقوله عوامل نا خودآگاه شخص و جمعي قرار داد.
پرز : اضطراب فاصله و شكاف ميان حال و آينده است. انسان بدان دليل مضطرب مي شود كه وضعيت موجود را رها مي كند و درباره آينده و نقشهاي اجتماعي كه ايفاء خواهد نمود به تفكر مي پردازد .
گلاسر: رفتار غير مسئولانه باعث بروز اضطراب و ناراحتي رواني مي شود.
چهار مكتب عمده تفكر روانكاوي، رفتاري، وجودي و بيولوژيكي فرضيه هاي مهمي در مورد علل اضطراب بيان كرده اند كه هر يك از آنها از نظر مفهومي و علمي در درمان بيماران مبتلا به اختلالات اضطرابي مزايايي دارند.
انواع اضطراب
به نظر ميلرو دلارد‎( هفت نوع اضطراب گريبانگير انسان مي شود كه ضعيف ترين آنها مرضي و شديد ترين آنها هيستري مي باشد .
1- ترس مرضي 2- وسواس 3- اضطراب عمومي 4- بيماري خيالي
5- اضطراب غير عادي 6- انفكاك 7- هيستري
اضطراب در يك تقسيم بندي ديگر دو نوع است : الف) اضطراب طبيعي ب) اضطراب بيمار گونه . در ارزيابي يك بيمار، پزشك بايد بين سطوح طبيعي و بيمارگونه اضطراب تفكيك قائل شود. بيماران مبتلا به اضطراب طبيعي را مي توان با اطمينان دادن و در صورت نياز با روان درماني كوتاه مدت درمان نمود. از نظر علمي اضطراب بيمارگونه با اين واقعيت تفكيك مي شود كه خود بيمار، خانواده و دوستان او و پزشك قبول مي كنند كه اضطراب بيمارگونه اي در كار است. بيماران مبتلا به اضطراب بيمارگونه مستلزم ارزيابي كامل عصبي- رواني و درمان انفرادي خاص هستند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اضطراب و يادگيري
كيت راسل مدير مركز بهداشت رواني ايالت ماساچوست در يك بررسي با همياري معلم مدارس ابتدايي نتيجه گيري كرده است ، دلواپسي و پريشاني كودكان ، آنان را از يادگيري در مدرسه باز مي دارد. به نوشته روزنامه واشنگتن پست 120 معلم مدارس ابتدايي در يكي از شهرهاي ماسا چوست تحت راهنمايي كيت راسل از دانش آموزان خود خواستند، مشكلات احساسي خود را بر روي كاغذ بياورند، بررسي نوشته هاي دانش آموزان نشان مي دهد آنان همان دلواپسي ها را دارند كه بزرگسالان فعلي در زمان كودكي خود داشته اند، مثلا اغلب بچه ها نگرانند كه براي پدر و مادرشان اتفاق بدي در خانه رخ دهد. بر اساس اين نوشته ها، كودكاني كه پدرشان خشن است غالباً بيم دارند در زماني كه آنان در مدرسه هستند به مادرشان صدمه بزنند، اين تصور باعث مي شود كه آنان با تظاهر به بيماري از رفتن به مدرسه خودداري كنند . بيماري مادر، مرگ يكي از اعضاي خانواده و محبت بيشتر به كودك ديگر، نيز باعث مي شود كه بچه ها به وحشت از دست دادن مادر و
بي پناهي گرفتار شوند.
اين بررسي نشان داده است كودكان شديداً تحت تأثير والدين خويش هستند و در برابر عصبانيت و غمگيني و مشكلات روحي آنان نه تنها احساس مسئوليت مي كنند بلكه غالباً مي كوشند در خانه تعادل و آرامش روحي را به آنان باز گردانند.
از نوشته كودكان استنباط مي شود كه روابط دوستانه و حفظ دوستان براي آنان اهميت زيادي دارد. در عين حال كودكاني كه خود يا مادرشان از دست پدرشان كتك مي خورند، مايلند پدر هيچوقت به خانه برنگردد و يا بميرد.
اين تحقيق نتيجه گيري كرده است كه همه اين پريشاني ها و اضطراب ها مانع مي شود كه كودك به درس و تكليف خود برسد.
” اضطراب ” يک حالت منتشر ، بسيار ناخوشايند و اغلب مبهم دلواپسي است که بايک يا چند احساس جسمي همراه ميگردد. اين احساسات عبارتند از : احساس خالي شدن سر دل ، تنگي قفسه سينه ، تپش قلب ، تعريق سر درد ، ميل جبري براي دفع ادرار ، بيقراري و ميل براي حرکت ، (کاپلان و سادوک ، ترجمه پورافکاري 1369)
” هيلگارد” اضطراب را اين گونه تعريف ميکند : حالت نگراني و دلشوره با ترس پيوند دارد معمولاً نامشخص و غير اختصاصي از موضوع ترس ( مانند يک حيوان وحشي) است.
سازمان بهداشت جهاني (WHO) اضطراب را چنين تعريف ميکند ” مجموعهاي از تظاهرات عضوي و رواني که نتوان به خطر مشخصي نسبت داد و علائم آن به صورت حمله يا حالت مداومي ادامه يابد.
(صادقي 1373)
اضطراب حالتي مبهم و نامعلوم است و يک احساس تعميم يافته از رنج و ناراحتي ميباشد که با ترس و هراس همراه است و فرد اغلب قادر به توضيح و تفسير آن نيست. (جمال فر- 1373)
خصوصيات شخصيتي تيزهوشان :
دانش آموزان تيزهوش و با استعداد کودکان و نوجواناني هستند که تمام آنها از لحاظ يک خصوصيت مشترکند و آن هوش و استعداد فوقالعاده آنان است. (نادري و سيف نراقي 1361) در پايان نامه کارشناسي ارشد.
در اين پاياننامه گروههاي مختلف از نظر بهره هوشي را به9 دسته تقسيم کرده بود.
1- نوابغ (بهره هوشي140 به بالا)
شعرا- نويسندگان ، مخترعان و دانشمندان و به نام معروف جهان جز اين دسته هستند.
2- افراد تيزهوش (بهره هوشي 140- 120)
اين افراد در دوره تحصيل جلوتر از همسالان خود ميباشند و قدرت تحمل اين افراد در برابر مسائل زندگي بيشتر از افراد معمولي است.
3- افراد باهوش (بهره هوشي 120- 110)
افراد اين گروه قدرت فراگيري امور تخصصي و تحصيلات عاليه را دارند و کارهاي فني را به آساني فراميگيرند.
4- افراد بهنجار باهوش متوسط (بهره هوشي 110- 90)
اين گروه 50% جمعيت را تشکيل ميدهند که ميتوانند دوره متوسط را به پايان رسانند و اغلب تحصيلات عاليه را نيز شروع ميکنند ولي با اشکال ميتوانند دوره دانشگاه را به پايان برسانند.
5- افراد باهوش کمتر از متوسط (90- 80)
اين افراد قادرند تا حدودي خود را با محيط زندگي سازگار نمايند. در تحصيلات دبيرستان غالباً با مشکل روبرو هستند.
6- افراد کم هوش (80- 70 بهره هوشي) ميان گروه ناقصالعقل و گروه عادي هستند.
7- افراد کودن (70- 50) رشد عقلاني اين دسته معمولاً بين 8 تا 11 سالگي متوقف ميشوند.
8- افراد کاليو با بهره هوشي( 50- 25) آموزش پذيرند ولي نوشتن را فرا نميگيرند ، گاهي بسيار مهربان و گاهي عصباني ميشوند توانايي ذهني آنها در هر سني که باشند در حد افراد 6 تا 7 ساله باقي ميماند.
9- افراد کانا- ابله (25- 0) قدرت يادگيري ضعيفي دارند.
البته دو گروهي که در تحقيق ما مورد آزمايش قرار ميگيرندجزو 5 دسته اول هستند که دانش آموزان تيز هوش بيشتر از گروه 1 و 2 و 3 و دانش آموزان عادي از دو دسته 4 و 5 ميباشند. و شايد در مدارس عادي به صورت محدود افرادي بهره هوشي بالاتر هم باشند.
زيانهاي اضطراب
1- زيانهاي زيستي جسماني 2- عوارض عاطفي 3- اثرات رواني 4- زيانهاي تحصيلي 5-زيانهاي اجتماعي 6- زيانها براي زندگي افراد.
به دو مورد كه در ارتباط با تحقيق است مي پردازيم:
الف) زيانهاي اجتماعي
گاهي اضطراب زمينه ساز انحراف در افراد است، ناسازگاريهاي كودكان و رفتار ناخوشايند آنان در مواردي ناشي از اضطراب است اين امر گاهي افراد را عصباني و نا آرام مي سازد مكانيسم دفاعي او را بر مي انگيزد كه برخوردش همراه با حمله و موضع گيريهاي نادرست باشد.
ب) زيانها براي زندگي افراد
اضطراب زندگي را براي افراد چون جهنم مي سازد كه در آن آرام و قرار نيست نيروهايي كه بايد صرف زندگي و اصلاح گردد، صرف تسكين و تخفيف اضطراب مي شود اينان در شرايطي بسيار سخت و ناگوار بسر خواهند برد ودامنه اختلال به جسم كشانده شده و او را در عذاب قرار خواهد داد. (شافعي 1374- 16)
البته قبلاً به زيانهاي زيستي- جسماني اضطراب اشاره شده است .
روشهاي درمان اضطراب
1- نقش معلم در كاهش اضطراب دانش آموزان
به نظر بسياري از روان شناسان يكي از بهترين شرايط يادگيري مي تواند ساعت امتحان باشد، معلم متعهد از هر موقعيتي براي ياد دادن و افزايش معلومات دانش آموزان خود و ايجاد تغييرات رفتاري پايدار در آنها بهره مي گيرد. معلم مجرب و دلسوز هرگز جلسه امتحان را به يك صحنه دادگاه و يا حسابرسي تبديل نمي كند. معلم مهربان با چهره اي گشاده سعي مي كند كه در محيط كلاس و در جلسات امتحان با چهره اي متبسم و خندان و با بيان جملاتي گيرا و خوشايند دانش آموزان را از حالت هيجان زدگي و تنش رواني بيرون آورد.
معلم با چند جمله كوتاه همراه با شوخ طبعي مي تواند آرامش رواني، را به همه دانش آموزان ارزاني دارد.
معلم توانا و دلسوز مي داند كه هر گونه تهديد، تحقير و تنبيه اضطراب بچه ها را بيشتر مي كند و در عوض چهره گشاده، صداي آرام و جملات دلنشين و اطمينان بخش او مي تواند اضطراب آنها را كاهش داده، اعتماد به نفسشان را تقويت كند. (غلامعلي افروز 1373)
2- استفاده از مذهب در كاهش اضطراب
اين روش شايد درباره كودكان چندان صادق نباشد ولي درباره افراد نوجوان و بزرگسال راه و روش مهم و چاره ساز باشد، روانكاوان بزرگي چون “يونگ” آن را مورد توجه قرار داده اند.
توصيه روانكاوان است كه براي درمان اضطراب به خدا ايمان پيدا كنيم و حتي گفته اند آنهايي كه به اختلالات رواني دچار بوده اند و نتوانسته اند جنبه هاي ايماني و عقيدتي خود را باز يابند درمان نشده اند.
در اسلام نيز به اين امر بسيار توصيه شده است و آيه شريفه قرآن كه
مي فرمايد:
“ألا بِذكرِ اللهِ تَطمَئِن الْقلوبْ” اشاره اي به همين امر است.
تقويت معنويت در افراد زمينه را براي ازميان بردن اضطراب از جهاتي متعدد فراهم مي آورد و هم استفاده از روش توبه در اسلام خود مي تواند از ميان بردارنده اضطراب و لااقل كاهش دهنده آن باشد.
به عقيده روانكاوان اين مهمترين داروي درد اضطراب است. ( اسماعيل زاده 1374)
پيشينه عملياتي
آقاي اكبري در مورد اضطراب در موقعيت امتحان در سال 1382 به بررسي علل خانوادگي در اين موضوع پرداخته است و اين عوامل را به سه دسته طبقه بندي نموده است :
1- عوامل فردي و شخصيتي كه شامل: اضطراب عمومي- عزت نفس- هوشي- ارزيابي شناختي- عدم آمادگي- توجه و تمركز- روش هاي نادرست مطالعه- انتظارات دانش آموز مي شود .
2- عوامل جامعه اي و مدرسه اي كه شامل: رقابت- نظام آموزشي حاكم بر مدارس- نوع درس- موقعيت امتحان مي شود .
از مجموعه اين عوامل به سه مورد كه در ارتباط با تحقيق ما مي باشد مي پردازيم :
1- اضطراب عمومي است كه معمولاً قبل از موقعيت امتحان در شخص به وجود مي آيد و بيابانگرد در سال 1379 نقل مي كند : مطالعات انجام شده نشان مي دهد كه افرادي كه دچار اضطراب امتحان مي شوند معلول اضطرابي كلي و عمومي است كه بر وجود آنها حاكم مي باشد.
2- عزت نفس: عزت نفس و اعتماد به خود، ارزش و اعتبار زيادي در يادگيري فرد دارد كساني كه از عزت نفس بالايي برخوردارند برخورد شايسته اي در روبرو شدن با مشكلات دارند و كمتر تحت تأثير تغييرات محيطي قرار خواهند گرفت زيرا به توانايي هاي خود اطمينان دارند. برعكس افرادي كه از عزت نفس پاييني بر خوردارند به علت عدم و اطمينان به تواناييهاي خود در موقعيت هاي اجتماعي و ارزش يابي، عملكرد ضعيفي از خود نشان
مي دهند .
3- هوش : يكي از تواناييهاي ذهني و شناختي انسان هوش است كه نقش عمده اي در كليه ي رفتارها، فعاليت ها، انديشه ها و عواطف و هيجانات انسان ايفا مي كند. مطالعات نشان مي دهد كه بين هوش و اضطراب رابطه اي معنادار وجود دارد كودكاني كه داراي بهره هوشي متوسط هستند در مقايسه با كودكاني كه داراي بهره هوشي بالا و پايين هستند از اضطراب ناتوان كننده اي رنج مي برند. ( اكبري 1382)
در تحقيقي ديگر خانم طاهره كاظمي در سال 1378 در زاهدان به موضوع تأثير اضطراب بر پيشرفت تحصيلي دانش آموزان تيز هوش و عادي پرداخته است كه مطالعات در اين تحقيق نشان داده است كه ميزان اضطراب در دانش آموزان تيز هوش تحت تأثير عوامل مختلفي از جمله نقش معلم و روش تدريس او- تحصيلات والدين و محيط مدرسه و موقعيت خانوادگي دانش آموزان قرار دارد.
همچنين آقاي ساراسون، ايروين ( مترجم دكتر بهمن نجاريان و همكارانش در 1377)
به منظور تعيين وسعت جنبه هاي متعدد اضطراب بررسيهايي را روي جمعيت عمومي انجام دادند كه اين بررسيها نشان مي دهند بيش از 1 بزرگسالان دچار ناراحتيهاي عصبي، خصوصاً اضطراب اند. اضطراب در مردها و طبقه اقتصادي مرفه و جوانان كمتر است و در زنان و افراد كم درآمد و سالمندان بيشتر است.
– خانم ثريا عليزاده نيز در 1382 به بررسي اضطراب امتحان پرداخته است.

تحقيقات داخل كشور:
( عباس ابوالقاسمي 74-75 ) در پژوهشي ” ساخت و اعتبار يابي مقياسي براي سنجش اضطراب امتحان و بررسي رابطه اضطراب امتحان با اضطراب عمومي، عزت نفس، پايگاه اجتماعي اقتصادي، انتظارات معلم و عملكرد تحصيلي” انجام داده است.
بر اساس يافته هاي اين پژوهش اضطراب امتحان با اضطراب عمومي و انتظارات معلم همبستگي مثبت معني دار و با عزت نفس و پايگاه اجتماعي- اقتصادي همبستگي منفي معني دار نشان مي دهد. بين عملكرد تحصيلي و اضطراب امتحان همبستگي معني داري ملاحظه نشده و ضرايب همبستگي چند گانه بين متغيرهاي مورد مطالعه و اضطراب امتحان نشان مي دهد كه تنها اضطراب عمومي تغيير معني داري به وجود مي آورد.
وي به اين نتايج رسيد كه بر اساس تحليل عوامل ، دو عامل در آزمون اضطراب امتحان استخراج گرديد.
عامل اول اضطراب مربوط به موقعيت امتحان و عامل دوم اضطراب مربوط به نتيجه امتحان را مي سنجد. بر اساس يافته هاي اين پژوهش ، اضطراب امتحان با اضطراب عمومي (59% = r ) و انتظارات معلم (16%= r ) همبستگي مثبت معني دار با عزت نفس (25%= r ) و پايگاه اجتماعي- اقتصادي (13%= r ) همبستگي منفي نشان مي دهد. بين عملكرد تحصيلي ( معدل كل) و اضطراب امتحان همبستگي معني دار ملاحظه نشد. همچنين رگرسيون چند متغيري نشان داد كه بهترين پيش بيني براي اضطراب امتحان، اضطراب عمومي است.
( زهرا كياني نژاد 1376) در پژوهشي ديگر تحت عنوان مقايسه “اضطراب مدرسه” در دانش آموزان “تيز هوش” و “عادي” سال اول راهمايي شهر بيرجند انجام داده است. پژوهشگر تلاش كرده است رابطه تحصيلات والدين، نوع شغل آنها را با اضطراب مدرسه در دو گروه دانش آموزان “عادي” و “تيز هوش” مورد بررسي قرار دهد.
نتيجه تحليل داده ها نشانگر آن است كه اضطراب مدرسه در دانش آموزان تيز هوش و عادي تفاوت معناداري وجود ندارد و نيز اضطراب مدرسه در بين دانش آموزان دختر و پسر عادي يكسان نيست و عدم تفاوت گروهها را
نمي توان رد نمود و همين مسأله در مورد دانش آموزان تيز هوش دختر و پسر نيز صادق است.
بنابراين جنسيت در دو گروه عادي و تيز هوش بر ميزان اضطراب مدرسه مؤثر بوده است. در زمينه تحصيلات پدر و مادر و تأثير آن بر اضطراب مدرسه رابطه معناداري وجود داشته كه نمي توان اين رابطه را به سادگي ناديده گرفت و همين رابطه در ارتباط شغل پدر و مادر و اضطراب مدرسه در بين دانش آموزان تيز هوش و عادي وجود داشته است.
تحقيقات انجام شده در خارج از كشور:
“پينتر” و “ليو” (1940) مطاله اي را پيرامون احساسات مربوط به مدرسه روي صدها دانش آموز پايه پنجم و ششم شهريور نيويورك انجام دادند. آنچه كودكان بيشر بعنوان عامل نگراني خود ذكر كردند شكست و رد شدن در امتحان بود. در ميان پسرها 29% خودشان را بعنوان افرادي توصيف كردند كه اغلب اوقات نگران چنين موضوعي هستند اين نسبت در دخترها 37% بود.
“اتكينسون” (1954) اضطراب را در دختران بيش از پسران گزارش نمود او اين وضعيت را به ترس دختران از موفقيت نسبت داد و “فيلپس” (1978) نيز همين نتيجه را گزارش كرد. وي به اين نكته اشاره كرد كه بسياري از پسرات نيز از موفقيت ترس دارند چرا كه ممكن است مردم آنها را زن صفت و ترسو تصور كنند.
“پترسن” (1977) اثرات تعاملي اضطراب دانش آموزان جهت يادگيري و پيشرفت رفتار معلم بر نگرش دانش آموزان را بررسي نمود و به اين نتيجه رسيد كه دانش آموزان مضطرب زماني در فرآيند يادگيري بهتر عمل مي كنند كه روش تدريس به تعامل زياد دانش آموز نياز ندارد و در حقيقت بيشتر معلم محور است.
“گاپتا” (1993) اثر معلمان بر بهداشت رواني دانش آموزان را مورد بررسي قرار داد. معلمان به دو گروه تقسيم شدند، يك گروه به صورت مستقيم و گروه ديگر با روشهاي غير مستقيم با دانش آموزان رفتار مي كردند. دانش آموزان دختر و پسر (10-12) ساله از مدارس راهنمايي شهري و روستايي بودند. بهداشت رواني دانش آموزان نيز با يك پرسشنامه ارزيابي شد . معلمان مدارس مناطق شهري از روشهاي غير مستقيم در تدريس استفاده كردند، بر عكس معلمان روستايي علايمي از نا امني ، عدم ثبات هيجاني
و ناسازگاري و بهداشت رواني پايين را از خود نشان دادند.
در ادبيات مربوط به اضطراب امتحان، تفاوتهاي معناداري بين دختران و پسران گزارش شده است. چنين به نظر مي رسد كه دختران بيشتر از پسران اضطراب امتحان را تجربه مي نمايند.
“برودي و ميلز” (1997) مشكلات يادگيري دانش آموزان تيز هوش: بسياري از مردم مشكلاتي دارند و كودكان تيز هوش نيز ممكن است مشكلاتي داشته باشند.
از جمله مشكلات يادگيري، اين كودكان با توجه به نيازهاي خاص خود كه از توانايي هاي بالاي آنها سرچشمه مي گيرد، داراي مشكلات خاصي مي باشند.
اين تحقيق راههايي را پيشنهاد مي كند براي تعريف، شناخت و تعليم و تربيت اين گروه، پيشنهادات اين تحقيق شامل اين مسئله است كه بتوان به دانش آموزان تيز هوش در مشكلات يادگيري و عوامل بوجود آورنده آن
كمك رساني نمود.
مدل تحليلي قبل از مطالعه
بهره هوشي
سواد والدين
رقابت
موقعيت خانوادگي
شغل والدين روش تدريس معلم
موقعيت مدرسه ( محيط آموزشي) : عادي يا تيزهوش
فصل سوم :
روش تحقيق
روش هاي تحقيق
اين تحقيق بر اساس هدف يك تحقيق بنيادي است.
برحسب سطح مطالعه توصيفي است.
از حيث متغيرها كيفي است.
از حيث زمان: حال نگر است.
از حيث اندازه جامعه آماري و موضوع تحقيق پهنانگر است.
از حيث منابع مطالعه تحقيق ميداني است.
از حيث روش: علي- همبستگي است.
تعداد متغيرها در اين تحقيق زياد است و ما قادر به كنترل همه متغيرهاي مزاحم و مداخله گر در محيط تحقيق نيستيم.
روش پژوهش
1- روش تحقيق: تحقيق حاضر از نوع همبستگي ومقايسه اي مي باشد.
2- جامعه آماري: در اين تحقيق دانش آموزان دختر دوره راهنمايي تحصيلي مشهد در دو ناحيه 6و 7 در سال 85 مي باشد.
3- نمونه آماري: كه در اين پژوهش 150 دانش آموز دختر در پايه هاي اول، دوم و سوم مقطع راهنمايي انتخاب شدند و 75 نفر از مدرسه راهنمايي تحقيقي در ناحيه 6 به عنوان دانش آموز عادي و 75 نفر از مدرسه راهنمايي نمونه آرميتا مصلي نژاد در ناحيه 7 به عنوان دانش آموز تيز هوش در نظر گرفته شده است.
4- روش نمونه گيري (روش خوشه اي و تصادفي منظم) است.
كه از بين مدارس راهنمايي ناحيه 6 كه حدود 28 مدرسه دخترانه است ، مدرسه تحقيقي با حدود 190 دانش آموز در نظر گرفته شده است . مدرسه عادي 75 نفر و از مدرسه مصلي نژاد (به عنوان نمونه) 75 نفر در نظر گرفته شده است.
5- روش جمع آوري اطلاعات : براي جمع آوري اطلاعات از تست اضطراب “كتل” استفاده شده است. كه تست اضطراب كتل تحت عنوان (خود تحليل گري) به دانش آموزان داده شده است، به دانش آموزان تأكيد شده كه با صداقت به پرسشنامه پاسخ دهند و از بابت محرمانه ماندن نتايج مطمئن باشند.


پاسخی بگذارید