6- هويت آذربايجاني و فاکتورهاي فرهنگي
6-1- بيان موضوع
در بحث از فاكتورهاي فرهنگي ، بايد به دو نكته توجه كرد . اول آنكه انجمن هاي غير دولتي آذربايجاني ، مطابق اساسنامه انجمن ، بيشترين سهم فعاليت هاي خود را به برنامه ريزي براي تدارك مجموعه برنامه هاي فرهنگي اختصاص مي دهند . در اين مجموعه فعاليتها مي توان بر تاکيد اعضاي انجمن ها بر فرهنگ ، آداب و رسوم و هنرهاي قومي مردم آذربايجان اشاره کرد . اينگونه فاکتورها ، بر اساس مشاهدات من ، در اردوهاي کوه نوردي و در جمع هاي نيمه رسمي اعضاي انجمن به شدت تقويت مي شد . در واقع آنجا که بحث مربوط فولکور و فرهنگ مردمي آذربايجان بود ، در جريان اردوهاي تفريحي که از سوي انجمن برگزار مي شد ، از شخصيت هاي ميانسال و حتي سالخورده آذربايجاني نيز دعوت مي شد که در جمع حضور يافته و در باب فولکلور آذربايجان براي جمع صحبت کنند . از طرفي در اين اردوها به نواختن موسيقي آذربايجاني نيز پرداخته مي شد و شرکت کنندگان با همخواني ترانه هاي فولکلوريک ( خالق ماهني لاري ) فضاي فرهنگي خاصي را ايجاد مي نمودند . اما به شکل هاي رسمي تر، انجمن ها مبادرت به برگزاري کنسرت هاي آذربايجاني در تهران مي نمايند و در آن علاوه بر اعضاي انجمن از طيف وسيعي از مخاطبان اين انجمن که شامل خانواده هاي آذربايجاني هاي ساکن تهران نيز هستند ، دعوت مي شد که در اين نوع مراسمات شرکت کنند. از ديگر فعاليت هاي فرهنگي اين نوع انجمن ها ، ايجاد گروه هاي بحث در رابطه با تاريخ ، فرهنگ و ادبيات آذربايجان مي باشد که حتي گاه در خانه اعضاي انجمن نيز برگزار مي شود . اعضاي اين انجمن ها در گروه هاي ادبي ( شعر و رمان به زبان ترکي ) نيز فعاليت دارند که بارزترين نمود آن در چاپ اين گونه آثار در نشريات اين انجمن ها مي باشد . اما نكته دوم ، بحث از فاكتورهاي فرهنگي ، محتواي برنامه ها و انديشه اعضاي انجمن ها در قبال ، فاكتورهاي فرهنگي هويت آذربايجاني است . در واقع در اين مبحث ، كه به طور كامل در بخش روايت اعضاي انجمن ها ، بدان خواهم پرداخت ، در پي آن هستم تا به درك فرهنگي اعضاي انجمن ها از هويت آذربايجاني دست يابم . در واقع سئوال اين بخش اين است كه ، چه عناصر و نمودهاي فرهنگي اي در آذربايجان وجود دارند كه مي توان بر مبناي آنها هويت آذربايجاني را تعريف كرد . براي ورود به اين بحث ،‌ ابتدا ، به نقدي خواهم پرداخت كه اعضاي انجمن ها از يك جريان هژمونيك فرهنگي در ايران مي كنند . اين جريان بنا به اصطلاح اعضاي انجمن ها ، شوونيسم فرهنگي فارس است . به اعتقاد اين افراد ، جريان فرهنگي مذبور ، يكي از موانع عمده رشد و توسعه نمادها و عناصر فرهنگي آذربايجان بوده و هست . بنابراين ، به نظر اعضاي انجمن ها ، قبل از هر چيز ، در بحث از فاكتورهاي فرهنگي هويت آذربايجاني ، بايد اين جريان هژمونيك را شناخته و به آسيب هاي فرهنگي اي كه اين جريان در طول سالها بر هويت آذربايجاني وارد نموده است پي ببريم . به اين ترتيب ، طي يك نقد جامع از اين جريان ، به نقل از اعضاي انجمن ها ، روشن مي شود كه استراتژي فرهنگي انجمن هاي غير دولتي آذربايجاني ، در وهله اول بازسازي و ترميم آن بخش از عناصر هويتي آذربايجاني خواهد بود كه توسط جريان هاي شوونيستي تهديد مي شوند . به اين ترتيب ، زبان ، تاريخ ، اساطير و نمادهاي فرهنگي آذربايجاني ، بايد در جريان يك فعاليت فرهنگي ، بازسازي شوند . در ادامه ، به معرفي روند فعاليت هاي فرهنگي انجمن ها ، به طور جداگانه پرداخته مي شود . به اين منظور ، به بررسي يكي از اقدامات فرهنگي نخبگان انجمن ها در معرفي مشاهير آذربايجاني كه در ساحه هاي گوناگون صاحب نام بوده اند ، مي پردازيم . از لحاظ نظري ، انجمن ها براي بازسازي هويت فرهنگي آذري ، شخصيت هاي بنام آذري را به عنوان شخصيت هاي اسطوره اي و آرماني ملي ، معرفي مي كنند . به اين ترتيب ، قهرمان سازي از شخصيت هاي آذربايجاني در برنامه فعاليت هاي فرهنگي اعضاي انجمن ها قرار مي گيرد . در اين راستا ، ادبيات و به ويژه ادبيات اشتياق آذري ، نقش مهمي را بازي مي كند . اما بحث ديگري در فاكتورهاي هويتي فرهنگي به آن مي پردازم ، اسطوره شناسي فرهنگي آذربايجان است . اعضاي انجمن ها در معرفي هويت آذربايجاني ، معمولاً از نمادها و نشانه هاي اساطيري فرهنگ آذربايجان بسيار استفاده مي كردند . در اين پژوهش ، من به معرفي و توصيف يكي از مهمترين كتابهاي اسطوره شناسي آذربايجان ، يعني كتاب ده ده قورقود ، به نقل از اعضاي انجمن ها و منابع اسنادي آنها مي پردازم . اين كتاب ، متضمن بسياري از بن مايه هاي اساطيري فرهنگ آذربايجاني است ، به طوري كه بسياري از روايت هاي اسطوره اي آذربايجان ، از داستان هاي اين كتاب الهام گرفته اند . به طور مثال ، عنصر ” گرگ ” يا ” گرگ خاكستري ” از ميان اسطوره هاي ده ده قورقود استخراج مي شود كه در اين پژوهش به نمادشناسي اسطوره اي آن مي پردازيم . از آنجايي كه اين عنصر هم به لحاظ اسطوره شناختي و هم به لحاظ نمادين ، براي هويت آذربايجاني مورد تعريف انجمن ها ، بسيار معنادار است ، لذا ، به ريشه يابي و معناشناسي اين عنصر در اساطير آذربايجان توجه كرديم . به اين ترتيب ، همه اين موارد ، در مجموع ، فاكتورهاي فرهنگي هويت آذربايجاني را تشكيل مي دهند كه در بخش مربوط به روايت اعضاي انجمن ها ، به تفضيل مورد بحث قرار خواهند گرفت .
6-2- روايت اعضاي انجمن ها
اعضاي انجمن ها و به طور كلي نخبگان ناسيوناليست آذربايجاني ، معتقدند كه در فرهنگ آذربايجاني ، ويژگي هاي منحصر به فردي وجود دارند كه بايد شناسانده شده و حفظ گردند . اما مسأله اي كه وجود دارد اين است كه ، جرياني به نام شوونيسم فارس ، در ايران مانع از مطرح شدن فرهنگ آذربايجاني كه شامل زبان ، موسيقي ، فولكلور ، هنر و … است ، مي شود . بنابراين ، براي حفظ فرهنگ آذربايجاني ، ابتدا بايد با شووينسم فرهنگي فارس مقابله كرد . اعضاي اين انجمن ها ، طي مصاحبه هاي كه من با آنها انجام دادم ، به معرفي مختصات و ويژگي هاي جريان شوونيستي فارس مي پرداختند كه به اعتقاد آنان ، مانعي جدي در برابر تداوم فرهنگ تركي ـ آذربايجاني محسوب مي شود .
6-2-1- شوونيسم و هويت فرهنگي آذربايجاني

تبريزلي در نوشته اي ، به تاريخچه پيدايش و اقدامات اين جريان ، اشاره كرده است كه از نظرتان مي گذرد .
” شوونيسم يعني اعتقاد به برتري ملتي بر ملت ديگر . با كنار رفتن قاجاريه يا آخرين حكومت ترك در ايران ، رژيم نژاد پرست پهلوي با نقاب وحدت ملي ولي در اصل براي خدمت به اربابان خارجي خود ، تمركز گرايي ( سانتراليسم ) ، افراطي و يكسان سازي اجباري فرهنگي كشور كثيرالملله ايران را در دستور كار خود قرار داد . طبق سيستم جديد شوونيستي ، ايران يعني تنها سرزمين ملت فارس و ديگر ملتهاي ترك ، كرد ، عرب ، بلوچ و … بايد از صحنه فرهنگي ، سياسي ايران محو مي شدند . دليل استعمارگران خارجي به خصوص انگليس براي اين سياست ايجاد قدرتي يكپارچه به عنوان سدي در مقابل رقيب استعماري روسيه ( كه به تازگي سياست هاي ضد سرمايه داري را نيز پيشه كرده بود ) و ساده كردن بازي هاي استعماري خود در منطقه با جايگزيني يك مهره مركزي به جاي چندين كانون قدرت ملي بود . البته دلايل ديگري نيز براي مبارزه با عنصر ترك در اين منطقه وجود داشت . اول خاطره تلخ اروپائيان از دولت مقتدر عثماني و ديگري ترس از پيشرو بودن ملت ترك آذربايجان در حركات روشنفكري و ضد استعماري بود . چرا كه آذربايجان در آن زمان در نتيجه ارتباط زباني ملت ترك آذربايجان با آزادي خواهان هم زبان خود در آن سوي رود آراز و تركيه ، دروازه ورود انديشه هاي نو و آزادي خواهي به ايران بود (تبريزلي : 1384 : 5-24 ) . اين دوران مقارن بود با عصر نظريه هاي نژاد پرستي بخصوص تئوري ساختگي نژاد برتر آريا در اروپا كه دستاويز استثمار گران شده بود . اين تئوري هاي نژاد پرستانه ساخته و پرداخته اروپاييان در ايران منبع الهام و تغذيه براي عده اي روشنفكر جيره خوار دربار پهلوي گشت تا با اين رژيم در نابودي ملت هاي ايراني غير فارس همراه گردند . آنها براي نابودي ديگر ملت ها ، يكسان سازي اجباري فرهنگي ملت ها را پيشه كرده و زبان و فرهنگ ملت ها را مورد حمله قرار دادند .(همان : 25 ). فعاليت هاي شوونيستي در اين دوران ، عموماً در قالب ايده هاي پان ايرانيستي صورت مي گرفت . پان ايرانيست ها معتقد بودند به اتحاد تمامي ملت هاي ايراني تحت يك پرچم از طريق يكسان سازي اجباري فرهنگي ( = فارس سازي ) آنها بودند و هستند . از اين رو است كه پان ايرانيست ها ( = شوونيست ها ) به پان فارس نيز معروف گشتند . مرام نامه شوونيسم فارس را مي توان در نژاد پرستي آريايي ، ترك ستيزي و عرب ستيزي ، اسلام ستيزي ، باستان گرايي ، تبليغ دين زرتشت خلاصه كرد . اگر چه جرقه هاي شوونيسم فارس قبل از رژيم پهلوي و تحت تأثير غربيان در ايران زده شده بود ولي ارتقاء آن در حد يك سياست حكومتي از زمان رضاخان شروع شد . از بنيان گذاران باستان گرايي و شوونيسم آريايي نيز مي توان از آخوند زاده ، جلال الدين ميزاي قاجار ، ميرزا ملكم خان و در نسل بعد سيد حسن تقي زاده ، كاظم زاده ايرانشهر تبريزي ، محمود افشار ، احمد كسروي ، تقي اراني ، ملك الشعراي بهار ، رضا زاده شفق ، محمد علي فروغي ، جواد شيخ الاسلام زاده ، يحي ذكاء و … نام برد ( همان : 6-25 ) .
وي در ادامه به اقدامات شوونيست ها مي پردازد و مي نويسد :
” شونيست ها براي نابودي ملت هاي ديگر اقدامات زير را انجام داده اند ؛
* سواد آموزي به زبانهاي غير فارسي ممنوع شد .
* حتي سخن گفتن به اين زبانها نيز در مواردي با محدوديت مواجه گشت .
* چاپ و نشر كتابهاي غير فارسي ممنوع شد .
* استفاده از زبانهاي غير فارسي در رسانه هاي جمعي ممنوع شد .
* انواع تحقيرها و توهين ها عليه ملت هاي غير فارس شروع شد .
* موسيقي ملت هاي غير فارس با محدوديت هاي فراوان مواجه گشت .
* تاريخ ملت هاي مختلف تحريف شد و ترك و عرب را نيز اقوام مهاجم غير ايراني و عامل عقب ماندگي ايران معرفي كردند .
* با تئوري هاي مختلف سعي در تحقير تاريخ و زبان اين ملت ها بر آمدند .
* مبدأ تاريخ را به زمان هخامنشيان تغيير دادند و تمدن هاي قبل و بعد از آن را كم رنگ تر و تحريف كردند .
* اقدام به بزرگ نمايي و جعل تاريخ تمدن فارس و آريايي كردند .
* از لحاظ اقتصادي توجه به مناطق غير فارس كم تر شد .
* اقدام به تغيير اسامي شهرهاي غير فارسي كردند .
* انديشه برتري قوم فارس و زبان فارسي به ديگر اقوام را القاء كردند.
* نويسندگان غير فارس را با برچسب هاي مختلف تجزيه طلبي و كمونيست بودن و جاسوس بيگانه بودن و … مورد انواع اذيت هاي و تهديد ها قرار دادند .
* با فرستاندن مسئولين دولتي فارس به مناطق غير فارس سعي در كنترل اين مناطق داشتند .
* با فرستادن سپاهيان دانش فارس زبان به مناطق غير فارس زبان و بالعكس ، سعي در استحاله قومي داشتند .
* مهاجرت هاي اجباري جهت تغيير بافت بومي ايران را حمايت مي كردند .
* سعي در تغيير تركيب بومي نيروهاي نظامي هر منطقه داشتند .
* سعي در شناساندن كشور ايران به عنوان سرزمين پارس يا پرشيا به عنوان موطن فارس زبانان داشتند
* نام گذاري هاي غير فارسي بر روي كودكان را سخت و حتي غير ممكن كردند .
* با تقسيم بندي هاي و نام گذاري هاي متفاوت مناطق غير فارس نظير آذربايجان ( به آذربايجان غربي و شرقي و زنجان و همدان و اراك و امروزه اردبيل ) و عربستان (به خوزستان) سعي در نابودي نام ملت هاي غير فارس داشتند .
* ملت هاي مختلف ايراني غير فارس را قوم ، قبيله ، عشيره ، خرده فرهنگ و اقليت ناميدند .
* زبانهاي غير فارسي را لهجه و گويش ناميدند .
* به اختلاف داخلي بين اقوام غير فارس دامن زدند .
* ارتباط ملت هاي غير فارس با همزبانان خود در ماوراي مرزهاي ايران را با انواع تهديد ها مواجه كردند .
* آماري مخدوش از جمعيت ملت هاي غير ايراني اعلام كردند .
* و … ” (همان : 1384 : 28-26 ) .
6-2-2- قهرمان سازي از شخصيت هاي بنام آذربايجان
از نظر اعضاي انجمن ها ، براي آنكه هويت آذربايجاني ، مطابق يك تعريف ناسيوناليستي تداوم يابد ، بايد به معرفي مشاهير فرهنگي آن پرداخته شود . البته آنچه در اين پژوهش بدست آمد ، در واقع اين بود كه در اين انجمن ها ، نخبگان قومي تلاش مي كنند ، تا با قهرمان سازي از شخصيت هاي تاريخي ، فرهنگي ، سياسي و … آذربايجان ، از آنها به نحوي در راستاي تعاريف هويتي خودشان از فرهنگ و هويت آذربايجاني استفاده كنند . ديويد نيسمان ضمن اشاره به تحريف هاي روشنفكرانه در ادبيات پان تركي مي نويسد كه ” دايره المعارف آذربايجان ، كه در باكو منتشر مي شود ، بابك خرمدين را كه يكي از رهبران قيام هاي سياسي ايراني در قرن هشتم ميلادي / دوم هجري بود و عليه سلطه اعراب در ايران قيام كرد ، يك قهرمان ملي ترك – آذري معرفي مي كند كه ” مبارزه خلق آذربايجان عليه اسلام ، عرب ، بردگي و استبداد فئودالي را رهبري كرد . ” چنين تفسيري از قيام بابك خرمدين تصويري از ناسيوناليسم قومي در ذهن خواننده ايجاد مي كند ، در حالي كه از طريق مطالعه منابع معتبر تاريخي هرگز چنين تصويري به ذهن متبادر نمي شود” ( احمدي : 1383 : 292 و به نقل از Nissman: 1987: 68 ) . براي درك بهتر تلاشهاي سياسي نخبگان سياسي جمهوري سابق آذربايجان شوروي دربازه تفسير حوادث تاريخي به منظور خلق يك سابقه تاريخي براي مبارزه قومي در آذربايجان ايران ، بايد به نحوه برخورد آنها با ستارخان و شيخ محمد خياباني توجه كرد . ستارخان يكي از رهبران انقلاب مشروطه ايران بود كه مقاومت عليه حكام قاجار در تهران و ساير نقاط ايران ( از جمله آذربايجان ) را به منظور دفاع از مشروطه طلبان ايران رهبري كرد . نيروهاي ستارخان با پيوستن به نيروهاي ساير مشروطه خواهان در مناطق شمالي و جنوب غربي ايران توانستند قواي ضد مشروطه در تهران را شكست دهند . ستارخان در تاريخ معاصر ايران به سردار ملي لقب يافت است . با اين حال نخبگان سياسي و فكري باكو ، ستارخان را به گونه ديگري معرفي مي كنند . آنها تلاشها و مبارزات ستارخان در جريان انقلاب مشروطه ” مبارزه ملي خلق آذربايجان عليه سلطه فارسها ” عنوان مي كنند . دايره المعارف رسمي آذربايجان شوروي جنبش ستارخان را ” مبارزه رهايي بخش ملي خلق آذربايجان جنوبي در آغاز قرن بيستم ” توصيف مي كند . اما همانگونه كه ديويد نيسمان اشاره مي كند ” در آن زمان مفهوم رهايي ملي در آذربايجان ايران به هيچ وجه مطرح نبود . جنبش مشروطه به منظور دموكراتيك كردن حكومت ايران آغاز شده بود . ” ( همان : 293 Nissman:1987:60 ) . سليمان رستم شاعر عضو حزب كمونيست شوروي شاخه باكو ، در جريان شكل گيري فرقه دموكرات و تأسيس جمهوري دموكراتيك آذربايجان در ايران شعري ، به نام ” تبريز من ” مي گويد و در آن ستارخان را يك ” قهرمان ملي آذري ” معرفي مي كند كه مردم تبريز بايد راهش را ادامه دهند . در بخشي از اين شعر آمده است : ” ستارخان ، / رهبر بزرگ ملي ، كه با قلب و زباني آتشين / آزادي را براي خلق تعريف كرد . / تبريز من ! بيا و از راهش برنگرد …” ( همان به نقل از 68 Nissman:1987: ) با قيام شيخ محمد خياباني عليه دولت طرفدار انگلستان در تهران نيز برخورد مشابهي شد . در حالي كه در برنامه هاي خياباني و انديشه او هيچ گونه بحثي پيرامون خود مختاري آذربايجان ايران يا طرح مسأله زبان مطرح نبود ، برخي از روشنفكران و نخبگان سياسي ايران كه تحت تأثير گفتمان ماركسيست ـ لنينيستي خودگرداني بوده اند ، در بازتفسير نهضت خياباني ، ماهيت قيام وي را به گونه اي معرفي كرده اند كه با واقعيات نهضت وي نمي دهد و حاكي از تفسيرهاي ابداعي جهت طرح برنامه هاي سياسي است ( احمدي :1379 : 4-293 ) . در واقع ، در برنامه هاي فرهنگي اين انجمن ها ، قهرمان سازي و ارائه تعاريف بعضاً اغراق آميز و حتي تحريف شده از واقعيات تاريخي و شخصيت هاي تاريخي آذربايجاني به طور چشمگيري وجود دارد . البته ، نخبگان اين انجمن ها نيز ، گاه در طي مصاحبه هايي كه با آنها داشتم ، خود به چنين اغراق ها و تحريف هايي اشاره مي كردند ، اما مطابق يك ديدگاه ابزار گرايانه ، چنين تعاريف و عملكردي را در راستاي تداوم فرهنگ و هويت آذربايجاني مورد تأييد قرار مي دادند .

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

6-2-3- نماد پردازي از جدايي دو آذربايجان
اما علاوه بر برجسته نمودن برخي از شخصيت هاي آذربايجاني ، نماد پردازي هاي نيز در مورد برخي از عناصر مربوط به هويت آذربايجاني مشاهده مي شود . براي مثال ، رودخانه ارس يكي از اين عناصر است . به نظر نيسمن ، ” رود ارس سمبول وحدت بود و هم سمبل جدايي دو آذربايجان “( احمدي : 1383 : 296 و به نقل از Nissman: 1987:35 ) . اين رودخانه كه بخشي از مرز بين دو آذربايجان را تشكيل مي دهد ، در رابطه با اين مسأله [ جدايي دو آذربايجان ] ، حائز اهميت فراواني شد ، چرا كه رودخانه ياد شده مي تواند هم به عنوان مظهر اتحاد آذري ها و هم به عنوان نشانه جدايي آنها مطرح شود (مرشدي زاد : 1383 :319) . بازگو نمودن اينگونه اسامي تاريخي و بعضاً شبه تاريخي ، به منظور تدارك نوعي ميراث مشترك و سنت انقلابي جهت طبقه روشنفكر ” پيشرو ” آذربايجان صورت مي گرفت . از طرف ديگر ، نمادهاي انتزاعي ديگري نيز ، ارائه مي شد تا در مقطع كنوني هم ، هدفي مشترك براي آنها ايجاد شود . نمادهايي مانند ” فجر ” ، ” خورشيد ” و ” سرخ ” ، نمادهايي بودند كه زياد مورد استفاده قرار مي گرفتند و نشان دهنده آغاز عصر آگاهي و به نتيجه رسيدن مبارزات آزادي بخش نجات ملي بودند … (همان :328 ) . از جمله كلمات كليدي ديگر در اين آثار ، مي توان از ” جاده ” نام برد كه البته به فجر منتهي مي شود و ديگري ” كوه ها ” كه بيانگر موانعي است كه مي بايد از ميان برداشته شود و نهايتاً واژه ارس ، يكي از واژگان قابل توجه اين سبك از شعر آذري است . اين نوع ادبيات ، در مجموع ، شعر اشتياق ، خوانده مي شود و ظهور و تجلي آن ، در ادبيات معاصر آذري ايران مورد تمجيد فراوان منتقدين ادبي آذربايجان شوروي واقع شده است ( همان :329) . بايد دانست كه ايده اتحاد دو آذربايجان ، در انجمن هاي غير دولتي ، بيشتر از بعد فرهنگي مي تواند قابل بحث باشد . به عبارتي ، اعضاي اين انجمن ها ، معتقدند كه كه چنين ادبياتي ( ادبيات فراق و اشتياق ) براي حفظ فرهنگ و هويت آذربايجاني بايد وجود داشته باشد ، و از طرفي روابط فرهنگي با شاعران و نويسندگان آنسوي ارس ، بايد بيش از اين توسعه يابد . در واقع وجود چنين ادبياتي ، نوعاً اين معنا را در پي دارد ، كه هويت آذربايجاني در ايران ، داراي پيوندهاي عميقي با فرهنگ مردمان آنسوي ارس دارد .
6-2-4- هويت آذربايجاني و اسطوره شناسي فرهنگي آذربايجان
نقش اساطير در بازسازي هويت هر اجتماعي ، هميشه مورد توجه نخبگان آن اجتماع بوده است . در واقع اگر چه ما در دوره اي مدرن به سر مي بريم ، با اين حال اساطير ، همواره در حال بازسازي و تداوم فرهنگي گروه هاي اجتماعي هستند . ” ميرچيا الياده مدعي است كه هنوز هم بقاياي اساطير در فرهنگ مدرن وجود دارد . همين كه مردم امروزي ، در پي آن هستند تا ثابت كنند كه دودمان آنها به گذشته اي دور باز مي گردد خود حكايتي از گرايش اساطيري دارد . به طور كلي ميل به اثبات برتري قومي و نژادي در ايدولوژي هاي گوناگون حكايت از همين امر دارد … ” ( چايلي : 1384 : 56 ) . بنابراين در بحث از عناصر فرهنگي هويت آذربايجان ، اسطوره و اسطوره شناسي فرهنگي آذربايجان نيز از اهميت زيادي برخوردار است . در بسياري موارد نمادها و عناصر هويتي كه براي تعريف هويت آذربايجاني ، از سوي اعضاي انجمن ها به كار مي رود ، ريشه در اسطوره هاي مردم آذربايجان دارد كه توسط اعضاي انجمن ها به صورت ساده شده و در جهت تكوين يك هويت آذربايجانيِ متفاوت از ديگر اقوام ايراني به كار مي رود . معمولاً اعضاي انجمن ها ، در بحث از اسطوره هاي فرهنگي آذربايجان ، به اسطوره ده ده قورقود اشاره مي كنند . به نظر اين افراد ، اين كتاب ، يكي از شاهكارهايي است كه مي توان در اسطوره شناسي فرهنگي مردم آذربايجان ، به آن افتخار كرد . در زير ، به معرفي اين اسطوره ( كتاب ده ده قورقود ) از روايت ، اعضاي انجمن ها و منابع اسنادي آنها مي پردازم .
* اسطوره ده ده قور قود
اسطوره ده ده قورقود ، به دليل انحصار فرهنگي رژيم پهلوي ، در ايران ناشناخته مانده است . کشف اتفاقي متن آن در سده 19 در يکي از کتابخانه هاي معتبر آلمان بوده است و قدمت برخي از روايات آن به دوران هاي پيش از تاريخ بر مي گردد . ولي تدوين وکتابت آن به سده هاي نخستين پيدايش اسلام بر مي گردد و مايه هاي باستاني و اسلامي هر دو در داستانهايش به چشم مي خورند . مي توان گفت نخستين تلاش براي تدوين حماسه ها بين سده هاي 15 و 16 ميلادي انجام گرفته است ( فرآذين: 1381: 23 ) اين كتاب در اسطوره شناسي ملل ترك ، از اهميت زيادي برخوردار است و در واقع اثر بزرگ اساطيري ، حماسي و تاريخي بزرگ زبان ترکي آذربايجاني است که از يک مقدمه و دوازده بوي = داستان يا افسانه منثور و منظوم تشکيل شده است . اين کتاب کهن ترين نمونه داستانهاي حماسي و تاريخي و فولکلوريک مردم آذربايجان است که از نظر زيبايي شناختي ، سبک ادبي ، جلوه و شکوه صحنه ها ، بي آلايشي و اصالت سجاياي انساني و بازتاب آداب و رسوم و باورهاي ديرين ، با معروفترين و بزرگ ترين آثار حماسي جهان قابل مقايسه و سنجش است . ( همان : 17 ) به طوري كه، سال 1999 از سوي سازمان يونسکو به نام ” سال ده ده قورقود ” معرفي شده است ( همان : 10 ) كتاب ده ده قوقود از جمله اغوزنامه هاي ادبيات كتبي تركي محسوب مي شود . در واقع ، آثار ثبت شده اي که در طول تاريخ درباره اقوام اوغوز به وجود آمده است ، به اوغوز نامه ها معروف هستند و کتاب ده ده قورقود هم در زمره اين اغوز نامه ها به شمار مي رود . از نظر انسان شناختي اغوز نامه ها و از جمله کتاب ده ده قورقود حاوي گزارشات و اشاراتي است که در مواردي مربوط به نخستين مرحله هاي دوره گردآوري خوراک و شکار هستند ( همان : 27) زادگاه کهن ترک هاي اوغوز ، در کرانه هاي رود سيحون و آسياي مرکزي بوده است .همان طور كه ذكر شد ، کتاب ده ده قور قود هم درباره فرهنگ و حماسه هاي اقوام اغوز است . بخش هاي نخستين اين کتاب به زمانهاي باستاني برمي گردد . با مهاجرت اقوام اوغوز به آذربايجان طبيعي به نظر مي رسد که بخش اعظمي از اين داستانها در آذربايجان رخ داده باشد ؛ و اين ادعا از طريق داستانهاي متاخرتري که در آذربايجان خلق شده اند قابل رد يابي است . از طرفي زبان و شيوه ادبي کتاب ده ده قورقود به زبان ترکي آذربايجاني نزديکتر از ديگر شاخه هاي زبان ترکي مي باشد ( همان :25 ) ولاديمير بارتولد ، دانشمند و شرق شناس روسي براي مدت هاي مديدي به مطالعه کتاب ده ده قورقود پرداخت و براي نخستين بار اظهار داشت که محل رويدادهاي حماسه جايي جز سرزمين آذربايجان نبوده است ( همان : 20 ) . به طوري كه اين اسطوره تاثير مهمي در شکل گيري داستانهاي مردمي و ادبيات شفاهي دوره هاي بعد مردم آذربايجان داشته است که داستانهايي چون اصلي و کرم ، عاشيق غريب و کوراوغلو از اين دسته اند ( همان : 18 ) . بيشتر رويدادهاي داستانها نيز در کوه هاي قازليق پوشيده از برف و يخ هاي دايمي ، قلعه الينجه ، شيروان ، دربند ، گنجه ، بردع ، دره شام ، قاراجيق ( قارا جق) ، قاراداغ ، آلاداغ ، سورملي ، قلعه آنجا ، آق قلعه ، گؤيجه و بايات اتفاق مي افتند ( همان : 33 ) كه از اين ميان شهرهاي ، شروان ، دربند ، گنجه ، بردع و … در جمهوري آذربايجان ، و آبادي هاي دره شام ، قاراجيق ، بايات ، قاراداغ و … در منطقه آذربايجان ايران قرار دارند ( همان : 45 ) هر کدام از داستانهاي کتاب ، درباره ماجراها و دلاوري هاي شخصيت هاي نامداري است که ” ده ده قورقود ” ، راوي معروف ، که نام کتاب بعد از او آمده است ، بدان ها جان مي بخشد . البته خود ده ده قورقود نيز در برخي ماجراها نقش سازنده و مهمي را بر عهده مي گيرد ( همان : 31 ) بوي ها يا داستانهاي ده ده قورقود در يك زمان مشخص نوشته نشده اند ، بلكه در طول ساليان متمادي جرح و تعديل شده و احياناً بدان هاي افزوده شده است .


پاسخی بگذارید