ضمايم201
ضميمه1: نگاهي به تكنولوژي و صنعت نفت نروژ201
سازمان نهادي نفت نروژ203
سياست نفتي نروژ204
برنامه استراتژيك توسعه صنعت نفت وگاز نروژ (OG21)205
چارچوب راهبرد توسعه تكنولوژي نفت نروژ206
جايگاه تكنولوژي در صنعت نفت نروژ206
ضميمه 2: قراردادهاي نفتي وانواع آنها208
قراردادهاي امتيازي208
قراردادهاي مشارکتي208
قراردادهاي خدماتي209
قراردادهاي بيع متقابل210
منابع213
فارسي213
انگليسي215
فصل اول :كليات
پيشگفتار
با برخورد مته حفاري “ژرژ برنالد رينولدز”، سرپرست عمليات حفاري نفت دارسي در کنار بقاياي تاريخي مسجد سليمان به مخزن نفت، اولين “شرکت – شهر” نفتي ايران در 5 خرداد1287 متولد شد. به اين ترتيب با کشف ميادين نفتي در مسجدسليمان ، اين نقطه به عنوان اولين مکان پيدايش و توسعه صنعت نفت ايران ثبت گرديد. پس از آن آبادان ، لالي،هفتگل و… نيز به جرگه شرکت – شهرهاي نوين ايران پيوستند و سيماي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي متفاوتي را در بخشي از کشور ايران پديد آوردند. اين امر ممكن نمي شد مگر به مدد تکنولوژي جديد به كاربسته شده در صنعت نفت؛ تكنولوژي و صنعتي كه خود يکي ديگر از مظاهر مدرنيته و انقلاب صنعتي بود وبا اطراق در مناطق جنوبي کشور، سيماي متفاوت و کاملاً جديدي را به همراه آورد.
در واقع بناي اصلي شرکت شهري مانند مسجد سليمان با ايجاد کمپ اکتشافي نفت در سال 1908 براي کارگران بومي و عمدتاًَ خارجي در اين منطقه گذاشته شد. اين منطقه در قلب سرزمين بختياري قرار داشت و تنها در فصل زمستان با ورود عشاير بختياري فعاليت انساني در آن آغاز مي شد و با پايان زمستان و عزيمت عشاير کوچ رو خالي از سکنه مي شد(مجله مشعل، 1383).
در اوايل قرن سيزده هجري ورود امتياز داران انگليسي و استقرار صنعت نفت توسط آنها در اين منطقه، چهره عشايري – سنتي منطقه را با فعاليت هاي جديد متحول مي سازد. راه هاي شوسه و نيز راه آهن ( اولين راه آهن کشور)، اين منطقه را از انزوا خارج مي کند و وسايل جديد حمل و نقل و اتومبيل هاي باري و سواري در اينجا به کار مي افتند، کارخانه برق تاسيس مي شود و توسعه مي يابد و وسايل خانگي، مواد غذايي و پوشاک از خارج وارد اين مناطق مي گردد و خانه سازي و توسعه و عمران شهري روز به روز بيشتر مي شود.
شرکت نفت انگليس وايران در مسجد سليمان و آبادان با موج فزاينده مهاجرين کشاورز و صنعتگري روبروست که از اصفهان، شهرکرد، چهار محال بختياري و يزد به مسجد سليمان مي آيند و کشاورزي و صنعتکاري را رها مي کنند تا در شرکت نفت در مشاغل فراشي ، باغباني ، نگهباني، فيتر1ي و کارگري ساده استخدام شوند. در اينجا شور و شوق جوانان بي سواد عشاير به چشم مي خوردکه بدنبال آموختن در کارگاههاي اين شرکت هستند ، جواناني که درکارگاه شرکت نفت در مسجد سليمان آموزش مي بينند تا بعنوان تعمير کار و کمک کار در کارهايي مثل تراشکاري و سوهانکاري مشغول به کار شوند.لذا شرکت نفت که تصميم به آموزش سيستماتيک آنها دارد، سعي مي کند اين عشاير کوچ رو بيسواد را که فصلي کار مي کنند باسواد کند تا پس از آموختن خواندن ونوشتن فارسي بتوانند دستورالعمل هاي روي دستگاهها، اعداد و شماره هاي انگليسي را بخوانند(عباسي شهني،1374 :192،163).
به موازات تاسيس اين صنعت اولين مدارس ابتدايي (مدرسه خيام در 1303 در اهواز با 105 شاگرد) و متوسطه( در 1305) نيزدر اين مناطق تاسيس مي شوند و توسعه صنعتي و رفاهي روزبه روز بيشتر مي شود. مدارس فني مخصوص در مسجدسليمان ، اهواز و آبادان سالانه 700 نفر را آموزش داده از شاگر صنعتگر به صنعتگر تبديل مي کنند و در مسجدسليمان با رسيدن سالي 300 نفر به درجه صنعتگري وضع زندگي ايلي به صنعتي تغيير شکل مي دهد (شرکت نفت انگليس وايران،1306: 28).
به اين ترتيب با تغيير معيشت و کار، فرهنگ وارداتي غربي بر حوزه ساختمان ، اسکان و کار و استراحت نيز اثر مي گذارد. امکانات زيستي مناسب تر مي گردد و براي حضور خانواده ها، خانه هاي بزرگ تر، مجهزتر و با امکانات رفاهي و خدماتي جديد پديد مي آيد. سيستم لوله کشي آب و کانال فاضلاب ، خيابان بندي و برق کشي(به ميمنت ايجاد کارخانه برق) شکل مي گيرد و بيمارستان مسجدسليمان در سال 1914 با سبک خاص معماري اروپايي به يکي از بهترين و مجهزترين مراکز درماني در سطح ايران وخاورميانه تبديل مي شود. با احداث فرودگاه ، باشگاههاي تفريحي ، سينما ها و استخر ، مسجدسليمان به سرآمد شهرهاي ايران تبديل گرديد و بسياري از مظاهر صنعت و مدنيت را در خود جاي داد.
شرکت نفت انگليس وايران (1306: 15) وضعيت صنعت نفت و اولين شرکت شهر ايران را در سالهاي اوليه استقرار آن اينگونه تصوير مي کند:
“عده مستخدمين شرکت در مسجدسليمان بالغ بر ده هزار نفر ايراني و پانصد اروپايي مي باشدکه براي سکونت آنها 550 باب عمارت بنا گشته و همه گونه وسايل آسايش و تفريح آنها فراهم شده است. 8 باب کلوپ براي تفريح طبقات مختلف مستخدمين تشکيل گرديده که هر يک داراي عمارت مخصوص و لوازم کافيه مي باشند. گذشته از اين يک باب عمارت بزرگ ديگر بنا شده که مرکز تفريح آنها واقع گرديده و در آنجا نمايش سينماتوگراف و کنسرت و کنفرانس و غيره داده مي شود. متصل به آنهم استخر وسيعي براي شنا ترتيب داده شده که مورد استفاده مستخدمين است. بازي تنيس هم رواج کاملي در مسجدسليمان پيدا کرده و لهذا سي عدد ميدان براي بازي مزبور و چندين ميدان ديگر به جهت بازي گالف و ساير ورزشهاي بدني تدارک ديده شده است.”
گرچه اين امکانات تا قبل از ملي شدن اين صنعت اکثراً به کارکنان و کارگران خارجي اختصاص داشت اما درکنار استثمار و استعمار، اثر نفت بر تغييرات اجتماعي و فرهنگي و تغير بافت اجتماعي غير قابل انکار است .در سال 1325 که مسجدسليمان به عنوان مرکز کل مناطق نفتخيز ايران محسوب مي شد و از نظر امکانات زندگي و وجود تکنولوژي همپاي مراکز صنعتي اروپا به شمار مي رفت؛ شهرهاي فعلي ايذه، باغملک و شهرکرد ، روستاهايي با جمعيت هفتاد هشتاد نفر بودند و در آن روستاها آثاري از آباداني و صنعت به چشم نمي خورد.” مسجدسليمان ، هفتگل و آبادان درآن روزها، مبدل به جوامع بزرگي مانند شهرهاي انگلستان شده بودند. براي هر نوع علاقه يک تفريح وجود داشت. از بازيهاي گلف ، تنيس و فوتبال تا تيراندازي ، اسکواش، قايق سواري ، بريج، بولينگ، عکاسي ، نقاشي، تئاتر، هنرهاي دراماتيک و پارتي هاي شبانه همه در دسترس بودند با اين تفاوت که دسترسي به اين تفريحات در انگلستان مستلزم پيمودن بعد مسافت زيادي بود”(عباسي شهني، 1374: 187). فضاي مديريت تيلوريستي آن ايام انگليس با سوت فيدوس2 و لباس يکدست3 انبوه کارگران نفتي مشخص مي شود.فضاي صنعتي اي كه باعث شده بود آنها زندگي خود و خانوادهاشان را با صداي فيدوس تنظيم كنند؛تا جايي که کاسب هاي شهر و مغازه داران نيز وقت کارشان را با توجه به اين کارگران تنظيم مي کردند و واژه هاي انگليسي، کالاهاي خارجي و ساير هنجارهاي دارندگان امتيازو ساكن درشهر هايي با خيابانها ومنازلي به سبک شهرهاي برايتون و سان بري گسترش مي يافت.
اما در آن ايام اين سيماي حيات مدرن ، شاداب ، فعال و سرزنده که به مدد خون سياه نفتي در رگهاي منطقه اي عشايري دميده شده بود و حياتي شبه مدرن، صنعتي و جديد را پديد آورده بود وابسته به قلب و هسته مرکزي چاههاي نفت مسجدسليمان ، لالي و هفتگل و پربودن مخازن سبک و مرغوب آنها بود. سيماي امروزي اين شهرها و به ويژه مسجدسليمان ديگر به طروات و روال سابق نيست.
” امروزه شهري به جا مانده که چين و چروک هاي ناشي از کهنگي و سالخوردگي آن از نظر عمليات نفتي ، چهره شاداب و پرطراوت ديروزش را فراگرفته و گرد سفيد پيري بر چهره اش نشسته والزاماً بايستي چون پيرشده از ميکده بيرون رود! او آنچه در توان داشته به مدت بيش از 87 سال در طبق اخلاص نهاده و کريمانه بخشيده و … سفره خالي شده معدن نفت خود را مي نگرد که اينک قطراتي چند در گوشه و کنار آن يافت مي شود و آب شور و نمکين امروز به جاي طلاي سياه ديروز آن نشسته است ” ( عباسي شهني،1374: 446).
اقتصاد و رونق اين شهر از اواخر دهه 1340 با کاهش توليد نفت روبه افول گذاشت.در سال هاي 54-1350 شرکت نفت مسجدسليمان ادارات آموزشي خود را به آبادان و اهواز منتقل کرد و بين سالهاي 55-1345 برنامه جايگزيني ارتش (و واحدهاي نظامي) به جاي اقتصاد متکي به نفت شهر در دستور کار قرار گرفت. اگر در اين شهر بخش نفت 61% اشتغال را در سال 1335 به خود اختصاص داده بود، ميزان اشتغال زايي آن در سال 1345 به5/48 و در سال 1355 به 7/44 درصد رسيد. تا اين سال سعي مي گردد کاهش اشتغال ناشي از اين بخش در ساير بخشها( ارتش، ساختمان و خدمات عمومي) جبران شود، اما درصد بيکاري در سال 1365 به5/34 درصد (همان ،ص410) مي رسد(31 درصد بيش از سال1355) و آثار افسردگي در شهر کاملاً هويدا مي گردد.
اينک مسجد سليمان شهريست با نشست هاي قديمي سطح زمين و پيدايش چشمه هاي نفتي ، نشت گازهاي نفتي وگاه آلوده به سولفيد هيدروژن سمي از آنها که هر لحظه خطرات زيست محيطي و انتشار گازهاي سمي و نيز آلودگي آبهاي سطحي و هوا را در بردارند؛ شهري كه شاهد از بين رفتن تاسيسات خدماتي و بهداشتي و رفاهي شرکت و مهمتر از همه بيکاري و بي رونقي اقتصادي و تمامي نتايج اجتماعي- فرهنگي حاصل از آن است. علي رغم احداث دو سد عظيم کارون و کارخانجات تعمير و مونتاژ تانک و کارخانه سيمان و واحدهاي مختلف شهرک صنعتي ، هنوز جاي خالي شرکت نفت برطرف نشده و عده کثيري از جمعيت فعال شهر مهاجرت کرده يا به شهرهاي ديگر نقل مکان کرده اند( همان:241).
فضايي که از دو مقطع تاريخي ( پيدايش صنعت نفت تا حال حاضر) از اولين شرکت – شهر ايران ترسيم شد، نشان دهنده آسيب کلي و تاريخي اي است که دركشورما دامنگير کليه نواحي و اجتماعات وابسته به صنايع غير سنتي و متکي به تکنولوژي پيچيده است. فقدان نگاه جامعه شناسانه و اجتماعي به تکنولوژي و صنعت و غفلت از آينده آن ، که خود متاثر از نگرش تکنوکراتيک و فن سالار به صنعت و تکنولوژي است ، عواقب و نتايج اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي جبران ناپذيري را در بردارد، که حل و رفع آنها گاه ناممکن و گاه هزينه هاي بسياري را در بر دارد. فقدان تامل و بينش يکپارچه و عميق از تکنولوژي و علوم ، طراحي برنامه هاي آينده نگرانه و جامع براي انتقال ، استقرار و توسعه يک تکنولوژي (همچون تکنولوژي عظيم و پيچيده نفتي ) و نداشتن برنامه اي براي گسترش شبکه هاي تامين و توزيع و بومي سازي آنها ، آينده افسرده و تيره اي را پديد مي آورد که در آن اين شرکت – شهرک ها به گذشته حسرت بار ما تبديل مي شوند تا خاطر افسرده و ناکام و درمانده اكنونمان را با گذشته طربناک و پرهياهوي گذشته تسلي بخشيم و آنها را به موزه هاي ياد و گذشته نوستالژيک خود بسپاريم.
شايد اين موزه تاريخي صنعت بتواند مجالي براي انديشيدن و درس گرفتن از خطاهاي گذشته و به حساب نياوردن حوزه ها و سويه هايي را پديد آورد که اينک وقت انديشيدن به آنهاست. توسعه ناپايدار ، برنامه ريزي تک بعدي، صنعت و تکنولوژي غير درونزا و وارداتي، بي برنامگي براي گسترش خوشه هاي صنعتي ، توليدي و تامين کالا و گسترش اصناف جديد و جامعه مدني شهري – صنعتي از خطاهاي اين نگرش هاي فن سالارانه است که اهميت نگاه جامعه شناسانه به تکنولوژي را برجسته تر و مهمتر مي سازد.
شايد مناطق ديگر نفتي ، همچون منطقه ويژه انرژي بندرامام يا منطقه عسلويه که ظاهراً از برزخ عقب ماندگي در حال تبديل شدن به بهشت صنعتي هستند، روزي سرنوشتي تيره و تارتر از مسجدسليمان را در پيش داشته باشد. اگر اين تکنولوژي از موطن خارجي خويش نگسلد و اگر در جاي جاي اين مناطق بيتوته نکند و با داد و ستد به خانه ها و اصناف و طبقات و گروههاي مختلف راه نگشايد و ريشه ندواند و با فرهنگ و صنايع ديگر پيوند صنفي،اجتماعي وخانوادگي (خوشه صنايع)برقرار نكند، بعيد نيست که روزي که گازهاي مخزن پارس جنوبي به اتمام رسند، تکنولوژي نفتي نيز به سادگي بدون آنکه به صورت عمقي و گسترده در آنجا نهادينه شده و بواسطه صنايع جانبي وزنجيره تامين مناسب ريشه دوانده باشد، بقاياي منسوخ شده و بدون كاركرد خود را برجاي گذارده ويا دوباره رو به جايي که از آنجا نشات گرفته يا شايد رو به سوي موزه ديگري از تاسيسات اوراق نفتي جهت گيري کند و آنگاه اجتماعاتي برجاي بمانند كه به مانند مردمان يتيم ، درمانده، بيکار ، بي نان و بي نام درانبوهي از مسايل و معضلات اجتماعي و اقتصادي احاطه هستند. به هر حال آينده اي كه با اتمام ذخاير نفتي فرا رسد در اين شرايط چندان مطلوب نخواهد بود.
به يقين اگر نگاه به تکنولوژي نفت صرفاً بهره برداري و برداشت از سرمايه نبود و صنايع تکنولوژيک پيرامون آن( چون ساخت پمپ، موتور، لوازم جانبي و اندازه گيري،لوله سازي و شرکت هاي بزرگ نفتي) در اين مناطق رشد مي کردند و تکنولوژي نفتي به طور کاملاً يکپارچه وخانوادگي انتقال مي يافت، امروزه اين مناطق موزه دار نفت نبودند و به جاي نگاه حسرت زده، شاهد شهرها ،شهرك ها واصناف و صنايع نفتي قدرتمند وكارآفريني بوديم كه هويت تاريخي سرزنده ومولد خود را به رخ مي کشيدند.
اگر راه حل در نيفتادن درآينده اي تاريك وپر از فقر وفلاكت پرسش ،چالش وتامل پيشيني وقبل از وقوع مسايل وحوادث است،اين كار جز با تحقيق ،بررسي و صورتبندي و ترسيم مسيرهاي پيموده شده در گذشته وانديشيدن به حال و آينده نخواهد بود.خطا ها،موانع،كاستي ها ومحدوديت هاي گذشته وراههاي درست ونادرست طي شده است كه مي تواند ما را در ترسيم سياست ها ،برنامه ها وتصميمات مناسب كنوني ياري كند. نگاهي به گذشته صنعت نفت ازخلال چشم اندازي جامعه شاسانه يكي از ابزارهاي كمك به ترسيم آينده مطلوب وبهتر است كه جاي آن در كنار نگاه هاي مسلط فن سالارانه غايب است واميد است كه اين پژوهش نيز بتواند به سهم خود در واكاوي فرصت ها وتهديدها وآموختن از اقدامات صورت گرفته سهم مناسبي داشته باشد.
**********
******
**
مقدمه
نفت در دنياي امروز خود را از ظاهر سياه و روغن مقدس ساليان دور به ماده طلايي جهان تبديل كرده است و به پر مصرف ترين و بزرگترين حامل انرژي دنياي مدرن و صنعتي مبدل شده است . حدود 150سال (سال 1859 سال كشف و استخراج نفت در آمريكاست) از كشف اين ماده حياتي در شهر پنسيلوانياي آمريكا مي گذرد( سعادت،1346: 4) و در طول اين مدت ، اين ماده سياه به يكي از ذخائر گرانبهاي جهاني تبديل شده است. پس از پشت سرگذاشتن سوخت هاي چوبي و زغال سنگ و با توجه به مواد مشتق از نفت و نقشي كه به طور مستقيم در گستره جهان صنعتي دارد، نقاط جغرافيايي داراي اين ذخاير نيز به مناطق ژئوپولتيك تبديل شده و زنجيره تامين و صنايع جانبي و پيراموني بهره برداري از اين منبع طبيعي به بزرگترين و عظيم ترين صنعت جهاني مبدل شده است.
به اين ترتيب استفاده از خود اين ذخاير و منابع طبيعي مستلزم صنعت اكتشاف ، استخراج و بهره برداري است تا آن را در نهايت به صورت فرآورده هاي مختلف در اختيار مصرف كننده قرار دهد. اين مسير توليد تا توزيع را در سه سطح بالادستي ، ميان دستي و پايين دستي تقسيم بندي كرده اند كه هر كدام عهده دار فعاليت هاي زير هستند:
1) بخش بالا دستي4: عهده دار مراحل اكتشاف و حفاري تا استخراج و تحويل نفت خام آماده فرآوري به بخش پالايش است.
2) بخش ميان دستي5: عهده دار مراحل انتقال وحمل و نقل و پالايش و توزيع محصولات اصلي حاصل از پالايش نفت به بخش پايين دستي است.
3) بخش پايين دستي6: صنايع اين بخش مصرف كننده فرآورده هاي مختلف توليد شده مي باشند وبا تغييراتي اين مواد را به محصولات گرانبهاي پتروشيميايي يا نفتي داراي ارزش افزوده تبديل مي كنند.
اداره اين صنعت گسترده وبا اين سطح از فعاليت مستلزم امكانات ، تجهيزات و به عبارتي تكنولوژي متنوع ،پيچيده و گسترده وبهره گيري از علوم و حرف مختلف است. علوم ومشاغلي كه بخشي از آنها عبارتند از: مهندسي مخازن، ابزار دقيق، مكانيك ، برق و مخابرات ، مهندسي فرآيند و كاتاليست، صنايع طراحي و ساخت پمپ، موتور ، كمپرسور( برقي و بخاري) ، مخازن و برج هاي تقطير ،خنك كننده‌ها و مبدل هاي حراراتي، كولر و پنكه هاي هوايي، سيستم هاي كنترلي و اتاق هاي كنترل، شيرهاي بخار ، فشارشكن،شيرهاي كنترل ، خطوط لوله و اتصالات متنوع، كور ه ها ، مشعل ها و… .
اما علاوه بر داشتن ذخاير و منابع خدادادي و طبيعي نفت ، باداشتن مهارت و تكنولوژي اين صنايع و تكنولوژي اكتشاف تا فرآوري و تجهيزات و ادوات نفتي مي توان درآمد ، اشتغال و سرانه عظيمي را به همان اندازه ذخاير (يا گاه بيشتر از آن) براي يك كشور بدست آورد ؛چراكه وابستگي در طراحي، تهيه وساخت اين تجهيزات وفقدان دانش ومهارت لازم براي به كار اندازي آنها نيز زمينه ساز عدم توسعه و بروز مشكلات اجتماعي وسياسي براي كشور هاي متكي به اين صنعت خواهد شد.به نظر مي رسد در كشور ايران اين صنعت وتكنولوژي نفتي با گذشت نزديك به يك قرن، توسعه مطلوب و مورد انتظار را نيافته است وصنعتي با اين پيچيدگي ،گستردگي واثر گذاري مي بايست مورد توجه وتامل بيشتري قرار مي گرفت.مهمتر ازآن اين است كه اين موضوع هنوز به صورت جدي به پرسش وسوال براي تحقيق وپژوهش بيشتر تبديل نشده است. چراكه مقدمه پژوهش هاي عالي پرسش هاي جدي وخوب است.از اين رو نه تنها طرح اين موضوع در حوزه اي پژوهشي واجد اهميت است بله بررسي ابعاد انساني وبه عبارتي جامعه شناختي آن اهميت بيشتري دارد .زيرا با موضوعات صنعتي وتكنولوژيك از اين دست عموما به صورت تكنيكي و با نگاه سخت ورياضيِ تكنوكراتيك برخورد مي شود و به نقش عوامل انساني-اجتماعي در پيدايش وتوسعه آنها توجه چنداني نمي شود.لذا اين تحقيق با در نظر داشتن اين موارد در صدد است تا به گوشه اي از اين موضوع بپردازد و با تاملي تاريخي، از چشم انداز جامعه شناسي تكنولوژي وسازماني عوامل موثر در انتقال وتوسعه صنعت وتكنولوژي نفتي را از زمان پيدايش تا انقلاب بررسي كند.
اين تحقيق در 5 فصل ودو ضميمه تنظيم شده است . درفصل اول كلياتي در مورد اين صنعت،تكنولوژي نفتي، اهميت آن وسياست هاي كنوني اتخاذ شده در بخش نفت وگاز كشور براي توسعه تكنولوژي ولزوم واهميت پژوهش ارائه مي گردد. به اين منظور نخست براي ورود به مبحث تاريخ مختصر اين صنعت مرور مي گرددوسپس نقش اقتصادي واجتماعي تكنولوژي نفتي در دنياي كنوني وبه ويژه در كشور ايران مورد بررسي قرارمي گيرد و اهميت بررسي جامعه شناسانه اين موضوع از جهات مختلف طرح مي گردد. دراين بررسي سعي شده است براي ايجاد تصوير قابل توجه از آينده مطلوبي كه رسيدن به آن ممكن بود اما محقق نشد وكشورهاي ديگر آن را تحقق بخشيدند، به يك نمونه استناد شود ودلايل اجتماعي وسياسي اين موفقيت نيز ارائه شود.
در فصل دوم با بررسي ماهيت وتعاريف تكنولوژي ونگاهي كه به اين پديده در رشته جديد مطالعات علم و تكنولوژي مي شود ،مقدمات طرح چارچوب نظري پژوهش فراهم مي گردد.به اين منظور نظريات جامعه شناسانه تكنولوژي و دلالت هاي مربوط به اشاعه وانتقال تكنولوژي وكسب قابليت هاي تكنولوژيك ارائه مي شوند ودر نهايت با طرح وتعريف قابليت هاي تكنولوژيك (به عنوان متغير وابسته) وشيوه هاي انتقال،وسطوح تكنولوژي، چارچوب نظري كه عمدتا يك چارچوب كنشگر- شبكه اي است طرح مي گردد تا با آن متغير هاي مستقل پژوهش كه شبكه صنعت نفت را ساخته اند دريك طرح كلي مورد بررسي قرارگيرند .
فصل سوم معرفي روش شناسي تحقيق است كه مبتني بر مطالعات اسنادي وكتابخانه اي ،مصاحبه با خبرگان و افراد مطلع صنعت نفت وبه كار گيري تكنيك تحليل محتوا براي ترسيم جريان توليد علمي وتوسعه قابليت هاي تكنولوژيك ونقش كنشگران اثر گذار در شبكه اين صنعت است.
فصل چهارم مهمترين فصل تحقيق ومحل ارائه يافته هاي مربوط به بررسي شبكه كنشگران اين صنعت در طول سال هاي 1287 تا 1357 است.در اين فصل، مقطع 70 ساله مورد پژوهش به سه دوره تقسيم گرديده است وشبكه كنشگران هر دوره معرفي ونقش كنشگران اصلي و نوع تاثير وتاثرات هريك به تفصيل مورد بررسي قرار گرفته اند..پس از ارائه نقش وتاثير هر كنشگر، وضعيت كلي اين شبكه ،معنا وتصور كلي حاضر در هر دوره از تكنولوژي وصنعت نفت ارائه شده است زيرا اين تصور ونگاه به تكنولوژي است كه جهت ومسير توسعه آن را تعيين مي كند.در پايان هر دوره با توجه به نقش عاملان وحاملان توسعه تكنولوژي به نهادها ،افراد ،اجتماعات وگروههاي نقش آفرين در انتقال وتوسعه تكنولوژي پرداخته شده است.
در فصل پنجم پس از مرور قراردادهايي كه توسعه صنعت نفت بر اساس آنها صورت گرفته است ميزان توسعه قابليت هاي تكنولوژيك اين صنعت ارزيابي شده اند.آنگاه با ارائه خلاصه اي از يافته هاي فصل قبل وطرح موانع و دلايل عمده عدم توسعه مطلوب شبكه صنعت پيشنهاداتي در اين مورد طرح شده اند.
بخش ضمايم اطلاعات بيشتري در مورد يك الگوي موفق توسعه تكنولوژي وصنعت در ميان كشورهاي داراي اين صنايع به ويژه كشورهاي نفت خيزي كه تازه به اين منبع دست يافته اند ونيز انواع قراردادهاي نفتي كه در صنعت نفت ايران به كار گرفته شده اند ارائه مي كند.اطلاعات اين قسمت تكميل كننده مطالبي است كه در فصل كليات در مورد تجربه نروژ ودر بخش تعاريف طرح گرديده است.
نگاهي به تاريخ صنعت نفت ايران
قبل از پرداختن به موضوع اصلي بايد نگاهي به تاريخ نفت و به ويژه سابقه اين صنعت در كشور داشته باشيم تا بتوانيم صنعت و تكنولوژي نفتي را در بستر وزمينه تشكيل وتثبيت آن بررسي كنيم. به اين منظور سرگذشت اين صنعت را در چندين مقطع برجسته مرور مي كنيم تا اين سابقه، مقدمات نگاه تحليلي تر آتي را فراهم سازد.به طور كلي تاريخ شكل گيري صنعت نفت در ايران را كه مقارن با انعقاد قرارداد دارسي در دوره ناصري وقاجاريه است، مي توان به 5 دوره تقسيم كرد. است.اين دوره ها عبارتند از:
1) دوره امتياز (1329-1280)
2) دوره ملي شدن و خلع يد( 1333-1330)
3) دوره قرارداد كنسرسيوم (1352-1333)
4) دوره پايان كنسرسيوم وقراردادجديد فروش نفت ايران (1357-1353)
5) دوره پس از انقلاب (1385-1357)
در زير به طور خلاصه به هر كدام از اين دوره ها مي پردازيم.
6) 1) دوره امتياز 1329-1280 (1950-1901)
اين دوره با كشف نفت در محدوده جغرافيايي واگذارشده در امتياز نامه دادرسي آغاز مي شود . به موجب امتيازنامه دادرسي كه در سال1280( 1901) بين ايران و ويليام ناكس دارسي منعقد گرديد ، دولت (قاجاري) ايران حق انحصاري اكتشاف ، استخراج و حمل و نقل و فروش نفت و گاز و قير را به مدت 60 سال در تمام كشور به جز 5 ايالت شمالي(گيلان، آذربايجان،مازندران ،استرآباد وخراسان)7، به دارسي انگليسي واگذار كرد و در ضمن آن، حق انحصاري كشيدن لوله به خليج فارس و انجام عمليات نفتي را در محدوده امتياز به وي اعطا كرد. ايران در مقابل،16 درصد منافع به علاوه 20 هزار ليره ماليات ساليانه را براي خويش تعيين كرد و دارسي نيز از پرداخت عوارض و ماليات بر اقلام و اجناس وارداتي معاف شده بود. پس از انعقاد اين معاهده در سال 1908(1287 شمسي) و پس از اكتشاف نفت و فوران نفت چاههاي مسجدسليمان ، اين منطقه همراه با دو شهر آبادان و كرمانشاه به حوزه اصلي صنعت نفت تبديل مي شوند و با ايجاد پالايشگاه آبادان و خطوط لوله مرتبط با آن سنگ بناي اين صنعت گذاشته مي شود.
با توجه به نوع اين قرارداد ، تمامي صنعت نفت در دست صاحب امتياز خارجي قراردارد و منافع وي تعيين كننده مسير و ميزان توسعه اين صنعت است. توسعه حوزه آبادان به دليل تامين سوخت نيروي دريايي انگلستان سرعت بيشتري دارد. به علاوه شرايط مفاد قرارداد( مدت زمان 60سال و دايره عملياتي كل كشور و ساير امتيازات واگذار‌شده مندرج در قرارداد ) جايي را براي اعمال اراده داخلي ، تصميم گيري و برنامه ريزي ومهمتر از همه آموزش ويادگيري در اين صنعت باقي نمي گذارد. يادگيري هاي موجود نيز بيشتر تا رده هاي مياني و در كنار خارجيان صورت مي گيرد.
خود اين وضعيت و نيز شرايط جهاني ( ملي شدن نفت درمكزيك) خواستي ملي را براي ملي سازي اين صنعت و پايان دادن به چنين امتيازي كه از روي جهل و نا آشنايي سياستگذاران واگذار شده بود، ايجاد مي‌كند. هرچند براي ايجاد اين آگاهي و اراده براي اداره ملي اين صنعت و حاكميت بر ذخاير سال ها وقت لازم بود.
تجديد نظري مختصر در امتياز (1933)
نابخردانه و ناعادلانه بودن قرارداد امتياز به اندازه اي هويدا و بزرگ بود كه بعدها سياستگذاران و سياستمداران وقت را نيز به فكر اصلاح يا لغو آن انداخت . از اين رو، در يكي از جلسات هئيت دولت پهلوي اول، علي رغم مذاكرات فراوان ايران براي افزايش سهم خويش و عدم موفقيت در مذاكرات ، رضا شاه قرارداد را يك طرفه لغو مي كند اما با تهديد انگليس و مذاكرات بعد از آن چيز زيادي جز اصلاح قرارداد (و تبديل آن به قرارداد1933) به بار نمي آيد. كاهش اندكي از حوزه قرارداد (هزار مايل مربع)، الزام به عدم استفاده از خارجيان درهنگام وجود كاركنان داخلي و نيز آموزش دانشجويان اين صنعت در انگليس ، تعهد به تامين مصارف نفت داخلي ايران (و نه صدور تمام فرآورده هاي آبادان به خارج) و افزايش سود حاصله قبلي به 20 درصد ، 4 شلينگ حق امتياز و ماليات6 پنس تا 1 شلينگ، از تغييرات مثبت اين قرارداد است.( اداره كل روابط عمومي،1348).
اما علي رغم افزايش اندك درسود دولت ( كه كشور براي توسعه به آن بسيار محتاج بود) حاكميت و كنترل اين صنعت در دستان ايرانيان نبود. اين مسئله تا ملي شدن صنعت نفت در سال 1333 شمسي وجود داشت و دوره ملي شدن باهمان تفكر ناسيوناليسم منطقه اي و رد سلطه بيگانگان آغاز شد.
2) دوره ملي شدن و خلع يد 1333-1330(1954-1951)
شركت ملي نفت ايران در سال 1330(1951) (با نام (NIOCرسماً تاسيس گرديد و از همان زمان بر اساس اساسنامه تنظيم شده ، كليه امور نفتي ايران ، اعم از اكتشاف ، توليد، توزيع و عقد قراردادهاي جديد در اين شركت متمركز شد (سعادت ،2535: 39).
اما اين سال ها ، دوره اعلام رسمي ملي شدن صنعتي بود كه تا آن هنگام به طور كامل توسط خارجيان اداره مي‌شد و از ايرانيان جهت مشاغل يدي و كارگري در آن استفاده مي شدولذا اجراي عملي آن نياز به زمان داشت. دوره خلع يد ، دوره انتقال و پذيرش اصل ملي شدن توسط صاحب امتياز با ماهها بحث و گفتگو تا سطح جهاني ( دادگاه لاهه، تهديد نظامي و…) و چانه زني پيرامون غرامت پرداختي به كشور انگليس همراه بود.
با اين حال اداره صنعتي نفت توسط كاركنان ايراني در همين دوره بنيان نهاده مي شود. زيرا با خروج كاركنان انگليسي از پالايشگاه آبادان كه قلب صنعت نفت محسوب مي شد، بيشتر واحدهاي پالايشگاهي تعطيل مي گردند و براي تامين سوخت داخل بايست دوباره به كار مي افتادند، اين كار توسط كاركناني روي مي دهد كه پيش از ملي شدن ،جرء زيردستان شركت نفت انگليس وايران محسوب مي شدند.
يك ماه بعد از عزيمت انگليسي ها هيئت مديره پالايشگاه آبادان تصميم گرفت يكي از واحدهاي تقطير را راه بيندازد لذا با 54 مهندس ، 82 كمك مهندس،820 كارگر در 10آبان 1330 دستگاه تقطير شماره 7 را كه بزرگترين دستگاههاي تقطير پالايشگاه آبادان بود به راه انداخت. درنتيجه اين آزمايش موفقيت آميز و مطالعات دقيق، شركت ملي نفت اطمينان يافت كه مي تواند بدون استفاده از كارشناسان خارجي پالايشگاه را تا ميزان يك سوم ظرفيتش به كار اندازد يعني در سال تقريباً 8 ميليون تن نفت تصفيه كند. اين افراد كساني بودند كه قبل از ملي شدن تحصيلاتشان را در آموزشكده فني آبادان ( دانشكده نفت آبادان) در رشته هاي شيمي و پالايش نفت، مهندسي برق و مكانيك به اتمام رسانده ، ليسانس گرفته بودند و كارآموزي كرده بودند، عده اي هم ديپلم را در آموزشكده فني نفت گرفته بودند و با كمك كارگران ماهر اداره اين صنعت را در دست گرفتند( روحاني،1352: 51-15).
تلاش براي ملي سازي در دوره اي صورت مي گيرد كه هشت شركت عمده بين المللي نفتي بيش از نود درصد توليد و پالايش و توزيع نفت را در جهان و هشتاد و پنج درصد ظرفيت ناوگان نفتكش هاي دنياي آزاد را در انحصار خود داشتند(مينا، 1988). به اين ترتيب نه تنها اداره و بهره برداري (توليد و تصفيه) نفت ، بلكه فروش، بازاريابي مستقل و به تنهايي آن نيز كاري بس دشوار و شايد ناممكن مي نمود. از اين رو ، اين سه سال بر سرحل اختلاف و شيوه پرداخت غرامت به شركت نفت انگليسي انگليس- ايران سپري شد و سرانجام با سقوط دولت مصدق وكودتاي 28 مرداد1332، سرانجام دوره ديگري در صنعت نفت در سايه حكومت جديد و سياست هاي جديد نفتي آغاز گرديد.تمامي تلاش هاي دولت ايران ( مصدق) كه كشورش در آن ايام 660 بشكه نفت درروز توليد مي كرد، در طول 2 سال (1330تا 1332) مصروف عملي كردن اصول 6 گانه زير بود تا ملي شدن به طور عيني تحقق يابد:
1- تصديق وقبول اصلي ملي شدن نفت و حاكم بودن آن بر كليه شئون صنعت نفت ايران
2- قرار گرفتن همه عمليات صنعت نفت در دست دولت ايران با پيش بيني تشكيل شركت ملي نفت ايران و با اين تفاهم كه هيچ قسمت از عمليات مزبور به سازماني واگذار نشود كه به تمام معني مجري تصميمات دولت ايران نباشد.
3- مجاز بودن استفاده از كارشناسان خارجي به شرط اجراي ترتيباتي براي گماشتن تدريجي ايرانيان به جاي آنها.
4- فروش نفت به مشتريان شركت سابق به مقاديري كه قبلاً مورد معامله بوده با اين شرط كه مشتريان نسبت به مقادير زايد بر آن يا تساوي شرايط، حق تقدم نخواهند داشت.
5- تعلق كليه در آمد نفت وفرآورده هاي نفتي به دولت ايران با اين تفاهم كه تحويل گيرنده نفت هيچگونه انتقاعي جز خريد نفت تحت عنوان معامله نخواهد داشت.
6- رسيدگي به دعاوي ومطالبات حقه شركت سابق و دعاوي و مطالبات متقابل دولت ايران با پيش بيني توديع 25 درصد از عايدات خالص نفت به منظور پرداخت غرامت به شركت سابق.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در طي 2 سال مذكور، پيشنهادات مختلفي (1- ميسون جكسون عضو هيت مديره شركت نفت انگليس و ايران 2- ميسون هاريمن و ستاد رئيس جمهور آمريكا 3- ميسون استوكز وزير كابينه انگليس 4- بانك جهاني 5- چرچيل – ترومن 6- پيشنهاد دوم چرچيل – ترومن و 7- اصلاحيه پيشنهاد دوم چرچيل – ترومن) براي محقق شدن اصول بالا به دولت وقت ارائه گرديد كه در نهايت به نتيجه نرسيدند و با سقوط دولت مصدق ، پرونده اين منازعه در سال 1333 با قرارداد جديد دولت زاهدي موسوم به قرارداد كنسرسيوم بسته شد.
3) دوره قرارداد كنسرسيوم 1352-1333( 1973- 1954)
اين دوره جديد صنعت نفت ايران را مي توان دوره اداره اين صنعت با قراردادهاي جديد مشاركتي و به عبارتي حركت از مرحله امتياز-محوري به عامليت – محوري تلقي كرد. در سال 1333(1954) براي حل موضوع نفت و پرداخت غرامت به شركت نفت انگليس وايران ، با مشاركت چندين شركت كنسرسيومي تشكيل گرديد كه با كار درحوزه قبلي قرارداد دادرسي ، اداره عمليات صنعت نفت ايران را تحت عنوان شركت هاي عامل بر عهده گرفتند. مدت زمان اين قرارداد درمقايسه با قرارداد قبلي كمتر شده و به 25 سال رسيد. با ايجاد كنسرسيوم و عقد قرارداد ميان آن و شركت ملي نفت ايران ، از ميان 7 شركت عضو ايران كنسرسيوم(2شركت هاي آمريكايي(40% )، شركت نفت انگليس (40%)، شركت شل هلند (14%) و شركت فرانسوي(6%) ) ، بر اساس اصل عامليت اين شركتها و اصل تسهيم به نصف درآمد، امور توليد و تصيفه نفت توسط دو شركت عامل زير به مدت 25سال به انجام رسيد و اين كنسرسيوم دو شركت عامل زير را براي اداره صنعت نفت ايران در حوزه قرار داد تاسيس كرد:
1- شركت اكتشاف نفت ايران با مسئوليت كشف و استخراج نفت
2- شركت تصفيه نفت ايران با مسئوليت پالايش و توزيع نفت
شركت هاي مذكور حق استفاده انحصاري از كليه تاسيسات و حق اكتشاف در محدوده قرارداد و نيز حمل و نقل را نيز داشتند و غرامت پرداختي ايران بابت ملي شدن نيز طي اقساط دهساله 25 ميليون ليره اي بابت پالايشگاه كرمانشاه‌وتاسيس پخش داخلي و مابه‌التفاوت دعاوي طرفين تعيين گرديد.(سعادت 2535: 41-40)

در اين دوره، صرفاً اداره امورغيرصنعتي بر عهده شركت ملي نفت ايران قرار گرفت و به اين ترتيب در حوزه عملياتي دارسي ، جاي يك شركت خارجي را كنسرسيومي از شركت هاي غربي گرفت و تاسال 1352، ايران به حق داشتن يك نماينده در هئيت مديره اين شركت ها (دو شركت اكتشاف و تصفيه) و اداره امور عمليات غير صنعتي ( توسط شركت عمليات غير صنعتي) و درآمد50-50 اكتفا كرد.
قانون نفت و قراردادهاي مشاركتي و خريد خدمت ( پيمانكاري)


پاسخی بگذارید