د ) انسان ………………………………………………………………………………………………………..193 د- 1) شرايط منتقد سالم…………………………………………………………………………………………..194 د – 2 ) انسان والگو………………………………………………………………………………………………194 د – 2 – 1 ) مسلمانان…………………………………………………………………………………………….194 د – 2 – 2 ) غير مسلمانان………………………………………………………………………………………..198
فصل پنجم : نتيجه گيري……………………………………………………………………………..200
منابع ومآخذ…………………………………………………………………………………………………204
کتاب ها………………………………………………………………………………………………………….204
مقالات……………………………………………………………………………………………………………210
سايت ها…………………………………………………………………………………………………………210

فصل اول : کليات
الف ) طرح موضوع

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مسئله نقد نظام سياسي در جامعه اسلامي به عنوان موتور محرك اصلاح دستگاه سياسي و معيار پويايي سياسي واجتماعي اقشار مختلف جامعه اسلامي يكي از مهم ترين مولفه هاي مورد توجه در انديشه سياسي ونظام حكومتي اسلام به شمار مي رود. آنچه بر اهميت اين موضوع مي افزايد نحوه حضور معترضان و منتقدان نظام سياسي در جامعه وفضاي مناسبي است كه براي سوءاستفاده دشمنان از عملكرد اين دسته عليه نظام سياسي وجود دارد.از طرفي هم وظيفه تذكر و امر به معروف ونهي از منكر به عنوان يكي از اركان اعتقادات مسلمانان جايگاه ويژه اي در بين متدينين دارد ونقد دولت به خاطر دور شدن ازمعروف ها ونزديك شدن به منكرات وظيفه عمومي همه مسلمانان به شمار مي رود.
انتقاد در واقع عامل اصلاح و رشد است و بدون آن جامعه اصلاح نمى‏شود. وسيله شناخت و نشانه آزادى در اسلام و نشانه سوز فرد و عدم بى تفاوتى اوست. انتقادمنصفانه وسالم نشانه نظارت ملى است ويکي از مهمترين ضمانت هاي اجراي قوانين به حساب مي آيد.
امير المومنين عليه السلام مى‏فرمايد: “النُّصْحُ ثَمَرَهُ الْمَحَبَّهِ” (ابن اسحاق قمي ،1378، 429) كسى كه محبت دارد انتقاد مى‏كند. “لا خير فى قوم ليسوا بناصحين و لا يحبون الناصحين” (ابن محمدآمدي ،1378، 225) جامعه‏اى كه هر چه مى‏بيند چيزى نمى‏گويد جامعه مرده و بى چيزى است.”مَنْ تَرَكَ إِنْكَارَ الْمُنْكَرِ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَيْنَ الْأَحْيَاءِ” (شيخ طوسي ،1376 ، 181)شخصي كه خوبيها را تشويق نكند و بدى‏ها را انتقاد نكند “فَهُوَ مَيِّتٌ بَيْنَ الْأَحْيَاءِ” مرده‏اى بين زنده‏ها است.اما اگر تابع شرايط و قواعد متقن ومطمئن نباشد مثل سم عمل مي کند.به اجمال به برخي است از شرايط و قواعدي که در قرآن وسنت براي انتقاد وارد شده است اشاره مي شود.اولا بايد به اندازه باشد تا موجب لجبازي و عناد طرف مقابل نشود. “الْإِفْرَاطُ فِى الْمَلَامَهِ يَشِبُّ نِيرَانَ اللَّجَاجَه” (مجلسى ،1360، ج 74 ، 212) خود انتقاد كننده بايد پاك باشد و آن عيب را نداشته باشد. معروف‏است كه به حضرت گفتند بگو خرما نخور گفت برو فردا بيا من امروز خودم خرما خورده‏ام. (قرائتي ، 1368 ، 3)شناخت كامل داشته باشد يعنى انتقاد بايد از روى شناخت باشد. كسى امام باقر عليه السلام را در حال كشاورزى در هواى مدينه كه بسيار داغ بود ديد. گفت امام در اين هواى داغ به دنبال پول است و جلو رفت و گفت چرا در اين هوا كشاورزى مى‏كنيد؟اگر در اين حال قبض روح شويد با چه رويي به دنياي ديگر وارد خواهيد شد در حالي که در حين تعقيب مال دنيا جان داده ايد؟امام عليه السلام فرمود در بهترين حال مرده‏ام(قرائتي ، پيشين، 3). او مى‏خواست انتقاد كند ولى شناخت نداشت. كسى نزد امام صادق عليه السلام آمد و از جنس عمامه و پول عمامه امام از ايشان سؤال كرد و سپس فرمود اسراف نكرده‏اى؟ امام فرمود نه. لباس اسراف نيست به خصوص اگر بخواهى ميان مردم بيايى. (محسن قرائتي ،پيشين، 3)يکي از يارات امام صادق عليه السلام به نام سدير در خانه امام عليه السلام غذاي خوبى خورد.سپس اين آيه را خواند كه‏ “ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ” (تكاثر/ 8) يعنى روز قيامت از نعمت‏ها سؤال مى‏شود ولى امام عليه السلام فرمود از اين غذا سؤال نمى‏شود بلكه مى‏پرسند تو چه رهبرى و حكومتى را پذيرفتى و تأييد كردى (فرات كوفي، 1410،606 )امام صادق عليه السلام در شهرها نماينده داشت . نماينده امام در مدينه مفضل نام داشت و با آدم‏هاى به ظاهر نا باب رفيق شده بود. زراره يكى از شاگردان خوب امام به ايشان گفت مى‏شود اين نماينده را عوض كنيد چون با افراد ناباب رفيق است و صلاح نيست. امام عليه السلام نامه‏اى نوشت و به زراره داد تا ببرد براى مفضل. زراره گمان مى‏كرد امام نوشته است با آنها كارى نداشته باش ودوري کن .ولى وقتى نامه را ديد فهميد چنين خبرى نيست بلكه نوشته است مفضل 100 پتو و اينقدر بخارى و عدس و غيره مى‏خواهيم. زراره هم به مدينه رفت و نامه را به مفضل داد. مفضل هم نامه را گرفت و به لات‏ها داد و آنها نامه را بوسيدند و گفتند امام صادق عليه السلام از ما تقاضا كرده است. تا زراره نشسته بود و احوالپرسى مى‏كرد تمام نيازهاى امام را فراهم كردند، بعد مفضل فرمود اگر من با اين افراد رفيق هستم اينها مرد هستند. (قرائتي ،پيشين، ص 3) قرآن مى‏فرمايد: “وَ قالُوا ما لَنا لا نَرى رِجالًا كُنَّا نَعُدُّهُمْ مِنَ الْأَشْرارِ” (صاد/ 62).پس نبايد زياد انتقاد كرد چون قَالَ عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام : “كَثْرَهُ النُّصْحِ تَدْعُو إِلَى التُّهمه” (مجلسي،1360، ج 72، 66)اگر زياد انتقاد شود اين شبهه پيش مي آيد که هدف تخريب طرف مقابل است نه اصلاح او.. انتقاد كننده بايد بر اساس سوز و اخلاص و قصدقربت انتقاد كند. امام كاظم عليه السلام فرمود: “إِنَّ مِنْ وَاجِبِ حَقِّ أَخِيكَ أَنْ لَا تَكْتُمَهُ شَيْئاً تَنْفَعُهُ بِهِ لِأَمْرِ دُنْيَاهُ وَ آخِرَتِهِ” (كليني،1365، جلد 8 ، 125) از واجب‏ترين سفارشات اين است كه وقتى ديدى برادرت نقطه ضعفى دارد به او بگويى.امام صادق عليه السلام فرمود در بين دوستان من آن كسى را كه بيشتر از همه از من انتقاد مى‏كند او را دوست دارم.. “أَحَبُّ إِخْوَانِى إِلَىَّ مَنْ أَهْدَى إِلَىَّ عُيُوبِى” (كليني،1365، ج 2 ، 639) بهترين دوستان من كسى است كه عيب‏هاى من را به من هديه بدهد.اميرالمؤمنين عليه السلام به مالك اشتر مى‏فرمايد در حكومت چند نفر را مسؤول قرار بده تا از تو انتقاد كنند. جامعه مثل يك كشتى است كه حيات همه به هم وابسته است. يك گران فروش بايد بداند كه‏ “إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها” (اسراء/ 7) امام كاظم عليه السلام فرمود: “اجْتَهِدُوا فِى أَنْ يَكُونَ زَمَانُكُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ سَاعَهً لِمُنَاجَاهِ اللَّهِ وَ سَاعَهً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَهً لِمُعَاشَرَهِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ وَ يُخْلِصُونَ لَكُمْ فِى الْبَاطِنِ وَ سَاعَهً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكُمْ فِى غَيْرِ مُحَرَّمٍ” (ابن علي بن شعبه،1404، 409) عمر خود را برنامه ريزى كنيد و ساعتى را براى‏ “لِمُعَاشَرَهِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ” رفيق خوب بگيريد و روزى چند دقيقه كنار كسى بنشينيد و بگوييد كسى اشكال من را بهم بگويد و انتقاد كردن را دوست داشته باشيد.وقتي به منافقين گفته مي شود‏ “لا تُفْسِدُوا فِى الْأَرْض” (اعراف/ 56) مى‏گويند “إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ” (بقره/ 11)، “زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ” (توبه/ 37) قرآن مى‏فرمايد: “وَ كَذلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ” (غافر/ 37) يعنى جنايت مى‏كرد ولى اينقدر بله قربان مى‏گفتند گمان مى‏كرد همه كارهايش درست است. “أَخَذَتْهُ الْعِزَّهُ بِالْإِثْمِ” (بقره/ 206) قرآن مى‏فرمايد تا به گروهى مى‏گويى اين كار را نكن، جوش مى‏آورد. “وَ إِذا قيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّهُ بِالْإِثْمِ” (بقره/ 206) يعنى متكبر هستند و وقتى به اينها انتقاد مى‏كنى با حالت متكبرانه‏اى دست از گناهشان برنمى دارند. ريشه بدبختى اين است كه عده‏اى دوست دارند افراد متملق باشند.
گاهى انتقاد از روى سوز و محبت است مثل انتقاد پدر و مادر از فرزند. اما گاهى هم انتقاد از روى حسادت است.مثلا چون به شخص مناصب حکومتي نمي دهند زبان به انتقاد ازمسئولين در رده هاي مختلف مي گشايد. قرآن کريم مي فرمايد برخى كه انتقاد مى‏كنند ناخالصي در نيت وعمل دارند. “وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِى الصَّدَقاتِ” (توبه/ 58) به پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم مى‏گفتند تو با اين صدقات چه مى‏كنى؟ يعنى نيش مى‏زدند. “وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَهٍ لُمَزَهٍ” (همزه/ 1) صدقات يعنى ماليات يعنى نيش مى‏زدند كه پول‏ها كجا مى‏رود. “فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا” (توبه/ 58) البته اگر پول به او بدهى راضى است. يعنى انگيزه‏اش اين است كه چرا به من ندادي.گاهى هم از روى سوء ظن و بدبينى است. يعنى به طرف مقابل بدبين است. برخى هم كه انتقاد مى‏كنند واقعيت اين است كه چيزى را غلط مى‏بينند و طبق ديد خودشان قضاوت مى‏كنند.گاهى هم انتقاد مى‏كنند تا راه براى خودشان باز شود. على عليه السلام فرمود: “ذوو العيوب يحبون إشاعه معايب الناس ليتسع لهم العذر فى معايبهم” (ابن محمد آمدي ،1378، 421) انتقاد مى‏كند كه فلانى و فلانى خراب كردند تا بگويد اگر خودش هم خراب كرد طورى نيست و همه همين طور هستند.عيبهاى جزئى و فردى و شخصى بايد كتمان بماند و افشاگرى گناه است و غيبت است اما گاهى مسأله حكومت است و اگر افشا نشود، در سمت وزير ونماينده حقوق مردم را پايمال مى‏كند. پس افشاگرى در مسائل شخصى گناه و در مسائل اجتماعى و حكومتى جايز است.در مسائل علمى رسم علما انتقاد است و خود فقيه به فقيه اشكال مى‏كند.نقل شده است امام (ره) در نجف درس مى‏گفت و اشكال نمى‏كردند و ايشان فرمود مگر روضه است كه اشكال نمى‏كنيد. بيان انتقاد بايد با صفا و محبت همراه باشد. حضرت رسول صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: “الْمُؤْمِنُ مِرْآهُ الْمُؤْمِنِ” (ابن علي بن شعبه ،پيشين، 171) آنقدر آينه جلا دارد از روى صفا و صافى عيب تو را نشان مى‏دهد و مؤمن هم بايد همين طور باشد چون على عليه السلام فرمود: “فَأَعِينُونِى بِمُنَاصَحَهٍ خَلِيَّهٍ مِنَ الْغِشِّ” (انصاريان،1388، خ 118 ، 269) كمكم كنيد طورى كه در انتقادتان غش و حيله و كلك نباشد.
يکي ديگر از ملزومات انتقاد سالم انصاف است. انتقاد بايددر برخي مواقع مخفيانه باشد. على عليه السلام فرمود: “النصح بين الملأ تقريع” (ابن‏ابى‏الحديد،1404، ج 20 ، 341) اگر روبروى جمعيت انتقاد كنى طرف را شكسته‏اى. “الْقارِعَهُ مَا الْقارِعَهُ” (قارعه/ 2- 1) يعنى كوبنده. آينه داد نمى‏زند.اينجا اين سوال مطرح مي شود که چرا برخى انتقادهاي نا بجا به جامعه و روزنامه و رسانه ها کشيده مي شوند؟همچنين برخي انتقادات بايد با اشاره گفته شود و به اسم وبا صراحت و بدون رعايت شرايط لازم ابراز نشود. رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم ناراحت شد فرمود نرويد بگوييد فلانى فلان كار را كرده است بگوييد بعضى يا برخى. “ما بال أقوام يفعلون كذا و كذا و لا يعين” (شهيد ثاني،1413، 15) اقوامى هستند كه چنين كارى مى‏كنند.همچنين بايد زيبايى‏ها را هم ملا حظه کرد. آينه اگر مى‏گويد اين طرف صورت سياه است مى‏گويد آن طرف صورت هم زيباست. نبايد مثل مگس فقط روى زخم نشست يا مثل زنبور عسل فقط روى گل خوشبو نشست و نه مثل آجر بى تفاوت بود و اگر اين طور باشد اثر نمى‏كند.در انتقاد نبايد تجسس كرد”إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَهُ” (نور/ 19) قرآن مى‏فرمايد كسانى كه دوست دارند اشكالات ديگران را به رخ بكشند عذاب دردناكى دارند.
امام باقر عليه السلام فرمود :نزديكترين راه كفر اين است كه مسلمان با مسلمان ديگر رفيق شود و زير پايش را بكشد و عيبهايش را بيرون بكشد و نگهدارد تا يك زمان آبرويش را بريزد. “أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى الْكُفْرِ أَنْ يُوَاخِىَ الرَّجُلَ عَلَى الدِّينِ فَيُحْصِىَ عَلَيْهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلَّاتِهِ لِيُعَنِّفَهُ بِهَا يَوْماً مَا” (كليني،1365، ج 2، 354).مسأله ديگر اين است كه انتقادبايد عيب عمل شخص را بررسي کند و شخصيت وهويت انساني شخص بايد حفظ شود. درباره انسان قرآن مى‏فرمايد: “وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً” (فرقان/ 63) نسبت به جاهل خوب است و با جهل بد است.
يكى از مهمترين نکته ها اين است كه طورى انتقاد شود كه سوژه در دست دشمن نشده وموجبات سوءاستفاده دشمن فراهم نگردد.رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم بالاى منبر بود و در حالى كه به مردم مى‏نگريست مشغول سخنرانى بود. كسى پاى منبر نشسته بود و رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم به او نگاه نمى‏كرد. گفت: يا رسول الله “راعِنا، راعِنا” به ماهم نگاه كن. راعنا يعنى مراعات كن ما را ولى به زبان عبرى يعنى ما را خر كن. يهودى‏ها گفتند مسلمانان به پيامبر پاى منبر مى‏گويند ما را خر كن. آيه نازل شد: “يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْكافِرينَ عَذابٌ أَليمٌ” (بقره/ 104) يعنى مسلمانان اين لفظ را به كار نبريد چون اگر اين طور انتقاد كنيد يهوديان اينگونه مى‏گويند. “وَ قُولُوا انْظُرْنا” يعنى به ما نظر كن. پس بايد در انتقاد كلماتى به كار ببريد كه دشمن سوء استفاده نكند. انتقاد غير مستقيم در بسياري از مواردمؤثرتر است‏ امام حسن و امام حسين عليهما السلام بچه بودند ولى براى اين كه پيرمرد از گفتن آنها ناراحت نشود،گفتند ما وضو مى‏گيريم و تو ببين و با نمايش به پير مرد گفتند وضوى تو غلط است. پس انتقاد غير مستقيم باشد.بايد توجه داشت که انتقاد نبايد همراه با توهين باشد.يکي از ظريف ترين مسائل انتقاد اين است که انسان از خودش انتقاد كند چه بسيار مسائل و مشکلاتي که به خاطر کم کاري يا سست بود خود شخص متوجه مخاطبين وجامعه مي شود وانسان از اين غفلت از تکليف بي خبر است.
گفتني است معيار ها وموازيني كه انتقاد از دولت و اعتراض به عملكرد آن بايد تابع آنها باشد‏‏، موضوع اصلي اين تحقيق است وبه تفصيل شرايط وقواعد آن رامورد بررسي قرار داده است.براي تحقق اهداف اين تحقيق دراستخراج الگوي نقد نظام سياسي در سيره امير المومنين عليه السلام موارد ذيل مورد توجه قرار دارد:
از ميان الگو ها وچارچوب هاي مختلفي كه براي انتقاد از نظام هاي سياسي وجود دارد بايد الگويي انتخاب شود كه حداقل داراي سه مولفه ذيل باشد:
1. چار چوب آن با ارزش ها وموازين اصيل اسلامي همسو باشد.به همين دليل نمي توان از الگوهاي غربي انتقاد از نظام سياسي استفاده كرد.
2. از نظر خلوص و تطابق حداكثري با آموزه ها ومعارف اصيل اسلامي در حدقابل قبولي باشدومورد اتفاق طيف بيشتري از مسلمانان در مذاهب مختلف باشد.فلذا نمي توان از آثار وآراءدانشمندان مسلمان و يا اسلام شناسان وبه عبارت بهتر از منابع دسته دوم وسوم استفاده كرد.
3. الگوي مورد نظر بايد از جنبه هاي مختلف قابل استناد بوده و به اصطلاح در تمامي عرصه هاي سياسي حرفي براي گفتن داشته باشد.پس نمي توان الگويي را انتخاب كرد كه صرفا از منظر يك نقش سياسي يا اجتماعي به مسئله نقد نظام سياسي پرداخته است.
به نظر مي رسد تنها گزينه اي كه در راستاي اهداف اين تحقيق مي توان آن را بررسي كرد والگوي قابل اتكايي از آن استخراج كرد تا معيار عملكرد همه مسلمانان قرار گيرد الگوي رفتاري امير المومنين ( عليه السلام ) است.
جايگاه فكري ،سياسي واز همه مهمتر ديني ايشان در نظام سياسي صدر اسلام ونقش هاي مختلفي كه ايشان در قالب آن ها در عرصه هاي مختلف جامعه اسلامي حضور داشته اند به هر محققي اين امكان را مي دهدتا با مطالعه سيره عملي ايشان به الگوي جامع ومانعي از يك نظام منسجم براي نقد دستگاه حكومتي اسلامي دست يابد.به طور خلاصه مي توان زندگي سياسي اميرالمومنين (عليه السلام )را به 5 دوره مشخص تقسيم كرد:
1. در نقش جانشيني مطمئن و ماموري امين براي راس هرم حكومت اسلامي
2. در نقش سربازي فداكار و سرداري از جان گذشته براي لشگر اسلام
3. در نقش حاكم دور از حکومت
4. در نقش يك نخبه ديني ،فكري وسياسي دغدغه مند و فعال در عرصه هاي مختلف جامعه اسلامي
5. در نقش خليفه مسلمين وامير المومنين
آنچه كه در اين تحقيق مورد بررسي قرار مي گيرد رفتار ايشان در قبال حكومت و جامعه اسلامي در دوره هاي مذکور است ودر واقع هدف توصيف وتحليل رفتار اعتراض آميز يك نخبه ديني ،فكري وسياسي دور از راس حكومت است در حالي كه ايشان در مرحله پنجم در راس حكومت اسلامي قرار دارند.
ب ) ضرورت موضوع
دين مبين اسلام با توجه به قيود ومعيار هايي که براي حاکم مسلمين بيان مي کند اورا در قالبي از بايد ها ونبايد هاي الهي و فطري مسئول جان ومال و ناموس امت مي کند، فرصت ها و موقعيت هاي بي نظيري را براي امت بوجود مي آورد که زمينه رشد وتعالي همه اعضاي آن را فراخور استعداد ذاتي و سعي و تلاش جسمي وروحي فراهم کند.اين بايد ها ونبايد ها که از آن به عنوان نظام سياسي اسلامي ياد مي شود درصورتي که مورد بي مهري عده اي از مسلمانان بي تقوا ويا ناآگاه قرار گيردمي تواند معبر مناسبي براي دشمن باشد تا از آن به درون جامعه اسلامي نفوذ کرده و با ايجاد فضاي غبارآلود وناسالم زمينه ضربه زدن به نظام اسلامي و جامعه مسلمين ودرنهايت استيلا برآنها را فراهم کند.
اما از آنجاکه دين مبين اسلام کامل ترين نسخه الهي براي سعادت کامل بشر الي الابد است با بيان نکات ظريفي ازاين سوء استفاده جلوگيري مي کند.بهترين منبع مطالعه و فهم اين نکات ظريف حکومت هاي اصيلي است که دردو دوره کوتاه در صدر اسلام برپايه اسلام ناب دردوره حکومت پيامبر اعظم صلي الله عليه واله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام شکل گرفته است.که مهمترين منبع نظام يابي سياسي اسلامي مي باشد.
مسئله اي که شايد امروزه بهره گيري از آن سيره حسنه را مشکل مي کند نبود مجموعه اي منسجم و قابل تحقيق است که با چکش کاري هاي ظريف اين مقوله ضروري را به صورت مفيد دراختيار مسلمانان قرار دهد.پردازش و دقت دراين سيره حسنه است که مي تواند حقوق متقابل حاکم اسلامي و امت را در راهبري صحيح جامعه اسلامي در عصر غيبت امکان پذير کند.
هيچ شکي نيست که درنبود معصوم عليه السلام رهبر جامعه اسلامي که در طول تاريخ با عناوين مختلف مسئوليت جامعه اسلامي رابرعهده داشته است مصون از مطلق خطا و اشتباه نيست . البته بايد توجه داشت که درصد خطا ها واشتباهات رهبر جامعه اسلامي با معيار هايي که در انتخاب او ملاک است به حداقل کاهش مي يابد. اما همين در صد پايين هم در سنجه افکار عمومي مومنين مورد نظارت وارزيابي قرار مي گيرد تا درنهايت بنيان جامعه اسلامي و کيان دين از هرگونه آسيب در امان باشد. اين نظارت مردمي بايد درقالبي منسجم از قوانين ومعيار هايي باشد که اولا مانع از ناکارآمدي اين مقوله مهم در نظام سياسي اسلام (انتقاد از حاکم مسلمان)شود -که يکي از مترقي ترين ظرفيت هاي اين حوزه انديشه سياسي براي اصلاح و جلوگيري از انحراف حرکت اصيل مسلمين درجهت رشد وتعال دنيوي واخروي است.-ازسوي ديگر بايد به گونه اي باشد که مانع از سوءاستفاده معاندان ،مخالفان،منافقان ودشمنان کيان مسلمين وبيضه الاسلام گردد. آنچه مسلم است اين است که تا کنون الگوي منسجم ،کامل،جامع ومانع در زمينه نحوه نقد از نظام سياسي وجود ندارد.حتي مي توان ادعا کرد در هيچ زمينه اي در باره نحوه انتقاد وجود ندارد.مثلا الگويي براي نقد نظام اداري ،روابط اجتماعي،علمي و….وجود ندارد.البته درمنابع گوناگون حسب مورد مي توان مثال ها و راهنمايي هاي کلي براي انتقاد وجود دارد اما خلا وجود الگويي که بتوان بر اساس آن انتقاد را ارزيابي کرد را به هيچ وجه پر نکرده اند.
درتحقيق حاضر سعي شده است اولين گام هاي توليد وتدوين اين الگوي اصيل اسلامي برداشته شود وبا مراجعه به منابع دست اول قدمي هر چند ناچيز در يکي از شاخه هاي اين حوزه برداشته شودو درآينده اگر براي شخص محقق امکان پذير بود آن را پيش ببرد واگر اين امکان نبود آجري را بر اين بناي نو پا ودژ مورد نياز جامعه اسلامي افزوده باشد.
ج ) سابقه‎ي تحقيق
امروزه به برکت وجود مراکز علمي پژوهشي و فعاليت هاي شايان تقدير محققان حوزه شناخت امير المؤمنين عليه السلام در ابعاد مختلف مورد کنکاش هاي بسياري از علماي فن قرار گرفته است . اما از آنجا که وجود مقدس ايشان درياي بي کران معارف الهي است هر قدر هم که اين تعمق وغور زياد باشد باز هم در مقابل عظمت وجودي اميرالمؤمنين عليه السلام به اندازه قطره آبي در دهان پروانه اي است .به همين سبب با وجود اظهار نظر هاي مختلف وتحرير کتب ، مقالات وآثار ديگر در اين حوزه بازهم جاي مناسب براي کار وجود دارد.بخصوص خلأ نبود آثاري با محوريت الگو بودن ونزديک تر به فضاي اجرا دراين زمينه بسيار ديده مي شود.آثار موجود يا عمدتا به کلي گويي پرداخته اند يا وقايع تاريخي را بيان وتحليل نموده اند و يا به قدري در فضاي انتزاعي سير کرده اند که زميني کردن آنها بسيلر مشکل به نظر مي رسدکمتر اثري وجود دارد که با نگاه ذکر شده به سيره امير المؤمنين عليه السلام بنگرد اما از ميان آنها آثاري نيز وجود دارد که به واقع نخستين گام هاي اين حرکت عظيم را برداشته اند که تعدادي از آنها به شرح ذيل معرفي مي گردد :
1) جلال درخشه در کتابي با عنوان ” مواضع سياسي حضرت علي عليه السلام درقبال مخالفين خود ” به بررسي مواضع سياسي امير المومنين عليه السلام در قبال مخالفين خود پرداخته است.بايد به اين نكته اشاره كرد كه وجه مميز اين تحقيق با کتاب جلال درخشه در اين است كه درخشه بيشتر به توصيف و تحليل مواضع ايشان در قبال مخالفان خود پر داخته است اما اين تحقيق علاوه بر توصيف وتحليل وقايع تاريخي اين بازه زماني به تدوين الگويي منسجم براي نقد نظام سياسي همت گذاشته است.از سوي ديگر جامعيت و مانعيت موضوع تحقيق حاضر در اثر جلال درخشه ديده نمي شود.
2) مرحوم محمد دشتي در کتابي با عنوان “الگوي رفتار سياسي در سيره امام علي عليه السلام ” به بررسي اگو محور رفتار سياسي اميرالمؤمنين عليه السلام پرداخته است . اين کتاب علي رغم محتواي بسيار غني خود به علت کلي بودن موضوع نتوانسته است آنچه را تحقيق حاضر به صورت اخص وارد شده است ، بيان نمايد.
3) سيد احمد خاتمي در مقاله اي تحت عنوان ” امام علي عليه السلام و بيست و پنج سال سکوت ” كه در مجله پاسدار اسلام در شماره 195 و 196در اسفند76 و فروردين 77 به چاپ رسيده است توضيح مختصر و گذرا يي از دوره 25 ساله خانه نشيني اميرالمؤمنين (عليه السلام) ارائه مي دهد.اما اين مقاله بيشتر به بيان كليات اين دوره حساس پرداخته است.
4) مجله پرسمان در اسفند 1380و در پيش شماره7با اشاره كوتاهي بر جايگاه رفتار اميرالمونين (عليه السلام )در دوره خليفه دوم بخشي نه چندان جامع ومانع از نقش ايشان را در اين دوره به عنوان يك نخبه ديني بيان مي كند.
5) سيد صادق پيشنمازي در مقاله اي با عنوان ” مناظره ي اميرالمؤمنين عليه السلام با اهل شوري ” كه درنشريه مبلغان شهريور 1379، شماره8به چاپ رسانده به بخشي كوتاه از سيره عملي اميرالمؤمنين (عليه السلام)دريكي از حساس ترين ايام بعداز رحلت پيامبراكرم(ص)اشاره كرده است.امام اين مقاله نيز فاقد جامعيت لازم است.
6) سيد صادق حقيقت در مقاله اي تحت عنوان ” جايگاه بحث احزاب در انديشه سياسى اسلامي ” كه در مجله علوم سياسي به چاپ رسانده است بررسي جايگاه بحث احزاب در انديشه سياسى اسلامي را هدف قرار داده وبه نوعي به موضوع اين تحقيق پرداخته اما اين مقاله نيز مانعيت لازم را ندارد.
7) مجله علوم سياسي در مقاله اي با عنوان ” مبانى آزادى و ((حزب))در مذهب شيعه ” كه به قلم داود فيرحى نوشته شده است بخشي از موضوع اين تحقيق را مورد بررسي قرار داده است اما از جامعيت ومانعيت لازم براي موضوع اين تحقيق برخوردار نيست.
د ) تعـريف مفاهيم
د – 1 ) الگو: سرمشق ،مقتدي ،اسوه ،مثال ،نمونه(دهخدا ، 1372، 2779)
الگو يا مدل، نمايش نظري و ساده شده از جهان واقعي مي باشد.(سورين ،تانکارد،1386،65)
مدل، طرح و نمونه‌اي است، که از آن الهام گرفته و پيروي مي‌شود و يا نسخه‌اي از آن برداشته مي‌شود(روشه،1379، 44)
اصطلاح الگو را انسان‌شناسان، حداقل از سال 1871 به‌مفهومي چندجانبه به‌کار برده‌اند.اين کاربرد آزاد تاکنون ادامه دارد.بر همين مبنا از الگو، گاه در توجه به کيفيت‌هاي رفتاري، الگوهاي آرماني و رفتاري و گاه در توجّه به اصول فرهنگ‌ها ياد شده است(گولد،1376، 91)
کارکرد الگو عبارت است از کوشش براي ساده‌تر کردن و آسان‌تر فهماندن واقعيت از طريق تنظيم عناصر و وارد کردن نظمي در آن‌ها‌؛ مثلا مي‌توان طرح منطقي روابطي را که بين برخي از عناصر يک سيستم وجود دارد، به‌شکل يک پيکره درآورد. (توسلي،1369،142)
گاهي برخي صاحب‌نظران آن‌را ناديده مي‌گيرند و بيشتر، آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را باهم به‌کار مي‌برند و يا بدون تمايز، به‌جاي يکديگر استعمال مي‌کنند.در حالي‌که تفاوت‌هايي بين آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها وجود دارد.در حقيقت نظريه، بدون ارجاع به الگو، به‌شکل بي‌واسطه و مستقيم، امور اجتماعي را تبيين مي‌کند.در حالي‌که الگو از طريق تشابه، به شناخت واقعيت کمک مي‌کند و با برجسته کردن عنصر تشابه، درک روشن‌تري از شباهت ميان واقعيت و مدل ذهني فراهم مي‌سازد(توسلي،1369،30)
د – 2 ) نقدو انتقاد: تمييزُ الدراهِم و إِخراجُ الزَّيْفِ منها؛ (شافعي ، 1406 ، ج‏33 ، 425)
.نقد و انتقاد :جداکردن خوب از بد،خرده گرفتن ،به گزيني شرح معايب و محاسن شعر يا مقاله يا کتابي با سنجش اثري ادبي يا هنري بر معيار يا عملي تثبيت شده(معين ، 1388، 365)


پاسخی بگذارید